- 52
- 1000
- 1000
- 1000
کجای داستان قرآنیم؟ 4
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع «کجای داستان قرآنیم؟»، جلسه چهارم: ارتباط با خدا؛ مسئله اصلی، سال 1404
ما میخواهیم ببینیم این ماجرای ارتباط انسان با خدا چطور شکل میگیرد، چه طعم و مزهای دارد، چطور پیشرفت میکند. این ارتباط را هر کدام از ما باید در وسط قلبمان، وسط احساساتمان پیدا کنیم و همین الان از آن تغذیه شویم. من کاری به شما مومنین ندارم که چقدر میخواهید از ارتباط با خدا لذت ببرید، چقدر میخواهد هدف شما از زندگیتان را تامین کند، چقدر برایتان مهم است. ولی برای جامعه، این خیلی مهم است.
خداوند متعال مومنین را شاهد میگیرد بر حقانیت خودش. خیلی این اهمیت دارد. آقا خدا هست، با خدا ارتباط بگیریم، انقدر زیباست خدا. حق، خب شاهدت کیه؟ شاهدت چیه؟ دلیلت چیه؟ استدلالت کجاست؟ متاسفانه ما استدلالها را فقط توی کتابها قرار دادیم. نمیگویم چیز بدی است، چیز خوبی است، ولی اصلا کافی نیست، اصلا تامین کننده نیست. شاهدت کیه؟ این دلهای مرتبط با خدا را ببین، چه حظی میبرند از خدا. این ماجرایی که خدا دنبال میکند، طرح اصلیاش این است: میخواهد یک عدهای بیایند شاهد باشند و شهادت بدهند به حقانیت این راه، به درست بودن این مسیر، به لذت بخش بودن این مسیر. ما نه اینکه در این زمینهها مطلقا تعطیل باشیم، نه. یک مقدار حرکتهایی انجام دادیم به لطف اباعبدالله الحسین علیه السلام. حقانیت اربعین را کی تعیین میکند؟ خود حضور مردم در اربعین، خود آن فداکاری که میکنند برای پذیرایی از زوار، خود آن لذتی که این زوار میبرند. و هرکی این را نفهمید، کور است. اصلا ولش کن. و هیچ چیزی به اندازه این شهادت دادن مومنین به حقانیت این مسیر، اثرگذار روی جامعه نیست، اثرگذار روی جهانیان نیست. مردم غزه با دست خالی یک مقاومت جانانه کردند، یک حرکت جانانه کردند. فروش قرآن در جهان افزایش پیدا کرد. سید حسن نصرالله خودش ایستاد، جانش را برای فلسطین داد. حقانیت مسیر امیرالمومنین ثابت شد. نه با کتاب، با کباب شدن بدنهای شهدا در این راه. این راه اصلی است.
لذا لذت بردن مردم مومنین از قرآن، از ارتباط با خدا، یک ضرورت اجتماعی است، یک مسئولیت جهانی است. حالا شما میخواهید حالش را ببرید یا نبرید. پس اصل وجود انسان آفریده شده برای رابطه، رابطه با خدا، لذت بخش ترین. حتی در آغازش. کل خوب بودن و زندگی دنیا و امتحانات، لوازم فداکاری برای این رابطه است، برداشتن موانع برای این رابطه است. تو ارزش این رابطه را فهمیدی؟ ببینم چقدر برایش تلاش میکنی. دین یعنی این. شرعیات، منهیات، اوامر الهی، همهاش یعنی این. این رابطه را قیمتش را فهمیدید؟ هنوز نچشیده، چقدر برایش حاضری مایه بذاری؟ دینداری یعنی هیچی دیگه، بیشتر از این نیست. فهمیدی اصل وجودت فقط این رابطه است. فهمیدی این رابطه اگر برقرار بشه لذت بخش است. این را فهمیدی با عقلت. خب اگر با عقلت فهمیدی، بیا براش وقت بگذار، عبادت بکن. عبادت میشود منتظر بودن پشت در این خانه ارتباط با خدا، در زدن تا یک روزی این در باز بشود تا از آن لذت ببری. بعد اگر از آن لذت بردی، آن رسالت جهانی تو آغاز میشود. اگر از آن لذت بردی، کارستان خواهی کرد. شهید با شهادتش، در مجموع با وصیتش و وجناتش و همه این چیزها، دارد ثابت میکند من برای این رابطه حاضر شدم جان بدم. آخه میبینی چقدر جانها را زنده میکند، چقدر اثر دارد واقعا. قرآن محل تجلی خداست، قرآن محل تقویت رابطه با خداست، قرآن محل تمرین این لذت بردن از رابطه با خداست، قرآن محل حس کردن خدا و آثار قشنگش در روح آدم است. در قرآن خواندن دنبال چه باید باشیم؟ همان چیزی که در کل زندگی دنبالش هستیم: کشف این رابطه با خدا و کشف لذتهایش، و چشیدنش، و تقویتش، و جلو رفتن در اینکه تا ابد در این مسیر خواهیم بود. در بهشت خدا، چیز دیگر بیشتر از این نیست. در بهشت اصل ماجرا همین است. بیشتر از این اصلا امکان ندارد. قرآن بهترین فضا را برای آدم ایجاد میکند که آدم با خدا آن رابطه را برقرار کند، خدا را توی پشت این کلمات، فرامتن این کلمات حس کند و از آن لذت ببرد. بهترین موقعیت برای برقراری این رابطه، شناختن این رابطه، شناختن طرف این رابطه یعنی خدا، متن قرآن است. هیچی دیگر مثلش نیست. اهل بیت علیهم السلام، ائمه هدی با همه دلبریشان میخواهند دست تو را بگیرند ببرند سر سفره قرآن. حالا سوال این است: این کار را توانستند بکنند درباره ما یا نه؟چرا ائمه انقدر در عالم دلبری میکنند و جانفشانی کردند؟ خدا این امکان دلبری کردن، امکان حتی شفاعت کردن را به آنها داده برای اینکه دست ما را بگیرند ببرند پای قرآن. نه اینکه مثلا من تو را شفاعت میکنم، نمیخواهد با خدا ارتباط داشته باشی، میروی بهشت. اصلا این قابل تصور نیست. شما یک کمی فکر کنید: من امام حسینم، من امیرالمومنین، من تو را شفاعت میکنم بیا برو بهشت، ارتباط با خدا نمیخواهد دیگر. آقا این اصلا قابل تصور نیست. به یک تعبیری ما کجای داستان قرآنیم؟ قرآن میخواهد این رابطه ما را با خدا هم تجلی بدهد، هم تقویت کند، هم برقرار کند، هم برای ما کشف کند، حسش را، حالش را به ما بدهد.
ما میخواهیم ببینیم این ماجرای ارتباط انسان با خدا چطور شکل میگیرد، چه طعم و مزهای دارد، چطور پیشرفت میکند. این ارتباط را هر کدام از ما باید در وسط قلبمان، وسط احساساتمان پیدا کنیم و همین الان از آن تغذیه شویم. من کاری به شما مومنین ندارم که چقدر میخواهید از ارتباط با خدا لذت ببرید، چقدر میخواهد هدف شما از زندگیتان را تامین کند، چقدر برایتان مهم است. ولی برای جامعه، این خیلی مهم است.
خداوند متعال مومنین را شاهد میگیرد بر حقانیت خودش. خیلی این اهمیت دارد. آقا خدا هست، با خدا ارتباط بگیریم، انقدر زیباست خدا. حق، خب شاهدت کیه؟ شاهدت چیه؟ دلیلت چیه؟ استدلالت کجاست؟ متاسفانه ما استدلالها را فقط توی کتابها قرار دادیم. نمیگویم چیز بدی است، چیز خوبی است، ولی اصلا کافی نیست، اصلا تامین کننده نیست. شاهدت کیه؟ این دلهای مرتبط با خدا را ببین، چه حظی میبرند از خدا. این ماجرایی که خدا دنبال میکند، طرح اصلیاش این است: میخواهد یک عدهای بیایند شاهد باشند و شهادت بدهند به حقانیت این راه، به درست بودن این مسیر، به لذت بخش بودن این مسیر. ما نه اینکه در این زمینهها مطلقا تعطیل باشیم، نه. یک مقدار حرکتهایی انجام دادیم به لطف اباعبدالله الحسین علیه السلام. حقانیت اربعین را کی تعیین میکند؟ خود حضور مردم در اربعین، خود آن فداکاری که میکنند برای پذیرایی از زوار، خود آن لذتی که این زوار میبرند. و هرکی این را نفهمید، کور است. اصلا ولش کن. و هیچ چیزی به اندازه این شهادت دادن مومنین به حقانیت این مسیر، اثرگذار روی جامعه نیست، اثرگذار روی جهانیان نیست. مردم غزه با دست خالی یک مقاومت جانانه کردند، یک حرکت جانانه کردند. فروش قرآن در جهان افزایش پیدا کرد. سید حسن نصرالله خودش ایستاد، جانش را برای فلسطین داد. حقانیت مسیر امیرالمومنین ثابت شد. نه با کتاب، با کباب شدن بدنهای شهدا در این راه. این راه اصلی است.
لذا لذت بردن مردم مومنین از قرآن، از ارتباط با خدا، یک ضرورت اجتماعی است، یک مسئولیت جهانی است. حالا شما میخواهید حالش را ببرید یا نبرید. پس اصل وجود انسان آفریده شده برای رابطه، رابطه با خدا، لذت بخش ترین. حتی در آغازش. کل خوب بودن و زندگی دنیا و امتحانات، لوازم فداکاری برای این رابطه است، برداشتن موانع برای این رابطه است. تو ارزش این رابطه را فهمیدی؟ ببینم چقدر برایش تلاش میکنی. دین یعنی این. شرعیات، منهیات، اوامر الهی، همهاش یعنی این. این رابطه را قیمتش را فهمیدید؟ هنوز نچشیده، چقدر برایش حاضری مایه بذاری؟ دینداری یعنی هیچی دیگه، بیشتر از این نیست. فهمیدی اصل وجودت فقط این رابطه است. فهمیدی این رابطه اگر برقرار بشه لذت بخش است. این را فهمیدی با عقلت. خب اگر با عقلت فهمیدی، بیا براش وقت بگذار، عبادت بکن. عبادت میشود منتظر بودن پشت در این خانه ارتباط با خدا، در زدن تا یک روزی این در باز بشود تا از آن لذت ببری. بعد اگر از آن لذت بردی، آن رسالت جهانی تو آغاز میشود. اگر از آن لذت بردی، کارستان خواهی کرد. شهید با شهادتش، در مجموع با وصیتش و وجناتش و همه این چیزها، دارد ثابت میکند من برای این رابطه حاضر شدم جان بدم. آخه میبینی چقدر جانها را زنده میکند، چقدر اثر دارد واقعا. قرآن محل تجلی خداست، قرآن محل تقویت رابطه با خداست، قرآن محل تمرین این لذت بردن از رابطه با خداست، قرآن محل حس کردن خدا و آثار قشنگش در روح آدم است. در قرآن خواندن دنبال چه باید باشیم؟ همان چیزی که در کل زندگی دنبالش هستیم: کشف این رابطه با خدا و کشف لذتهایش، و چشیدنش، و تقویتش، و جلو رفتن در اینکه تا ابد در این مسیر خواهیم بود. در بهشت خدا، چیز دیگر بیشتر از این نیست. در بهشت اصل ماجرا همین است. بیشتر از این اصلا امکان ندارد. قرآن بهترین فضا را برای آدم ایجاد میکند که آدم با خدا آن رابطه را برقرار کند، خدا را توی پشت این کلمات، فرامتن این کلمات حس کند و از آن لذت ببرد. بهترین موقعیت برای برقراری این رابطه، شناختن این رابطه، شناختن طرف این رابطه یعنی خدا، متن قرآن است. هیچی دیگر مثلش نیست. اهل بیت علیهم السلام، ائمه هدی با همه دلبریشان میخواهند دست تو را بگیرند ببرند سر سفره قرآن. حالا سوال این است: این کار را توانستند بکنند درباره ما یا نه؟چرا ائمه انقدر در عالم دلبری میکنند و جانفشانی کردند؟ خدا این امکان دلبری کردن، امکان حتی شفاعت کردن را به آنها داده برای اینکه دست ما را بگیرند ببرند پای قرآن. نه اینکه مثلا من تو را شفاعت میکنم، نمیخواهد با خدا ارتباط داشته باشی، میروی بهشت. اصلا این قابل تصور نیست. شما یک کمی فکر کنید: من امام حسینم، من امیرالمومنین، من تو را شفاعت میکنم بیا برو بهشت، ارتباط با خدا نمیخواهد دیگر. آقا این اصلا قابل تصور نیست. به یک تعبیری ما کجای داستان قرآنیم؟ قرآن میخواهد این رابطه ما را با خدا هم تجلی بدهد، هم تقویت کند، هم برقرار کند، هم برای ما کشف کند، حسش را، حالش را به ما بدهد.


تاکنون نظری ثبت نشده است