- 10
- 1000
- 1000
- 1000
کجای داستان قرآنیم؟، 2
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع «کجای داستان قرآنیم؟»، جلسه دوم: قرآن، تجلی خدا در کلام، سال 1404
امشب مردد بودم که از کدام زاویه وارد بحث بشوم؛ از زاویه نگاه هنرمندان به قرآن یا از زاویه دعوت نسل نو. نسلی که به آن نسل آلفا و بتا میگویند و قرار است بیایند. احساس میکنیم این نسل جوان با دین ارتباط سختتری برقرار میکند. تصمیم گرفتم مختصر از هر دو زاویه نکاتی را مطرح کنم. واقعاً برای من خندهدار است که میگویند نسل نو حوصله پرداختن به معارف دینی را ندارد. نه اینطور نیست؛ آنها حوصله ادبیات ما را ندارند. حوصله لفت دادنها، کش دادنها و حاشیه رفتنهای ما را ندارند. ما قدیمیها خیلی ماجرای ارتباط با خدا را الکی کش دادیم، الکی به حاشیه رفتیم و سراغ اصل ماجرا نرفتیم. من تصور میکنم این نسل جدید از ما عبور میکند و یک ارتباطی با اصل ماجرا برقرار میکند که سریعتر از ما به خدا برسد. اتفاقاً قرآن را من کتاب نسل آینده میدانم. وقتی نگاه میکنم به سبک بیان قرآن، احساس میکنم این کتاب چقدر با نسل نو متناسب است. نسل نو حوصله خلاصهگوییهای قرآن را دارد، حوصله آن تیز زدنهای قرآن را دارد. قرآن هر جا میزند، تیز میزند و رد میشود. نسل نو حاشیه را دوست ندارد، متن را دوست دارد و قرآن به متن پرداخته است. البته این نسل نو متأسفانه با زبان قرآن آشنا نیست و طبیعی است که کمی فاصله داشته باشد. اما من به کسانی که به سبک خیلی قدیم به دینداری عادت کردهاند میگویم: چرا این قدر ماجرا را کش دادید؟ قصه ته داستان کجاست؟ اصل داستان دین که قرآن دنبال میکند، نه "خوب شدن" است و نه تلاش برای پاداش گرفتن. اصل ماجرا این است که ما یک نیاز روحی، یک نیاز وجودی داریم. آن نیاز چیزی از جنس "رابطه" است. رابطهای که فضای مجازی نمیتواند آن را پر کند. رابطهای که برخی روابط ظاهری هم نمیتوانند آن را برطرف کنند. بشر امروز اسیر این حرفها نیست. بعضی وقتها به هرزگی عجیبی مبتلا میشود برای اینکه میبیند این چیزها برایش معنا ندارد. اصل ماجرا این است که ما آفریده شدیم برای یک رابطه، و آن رابطه، رابطه با خود خداست. همین که این رابطه تصور شود، شعفای در انسان ایجاد میکند. بقیه همه فرع ماجراست، بقیه حاشیه است. کل زندگی چیست؟ قربانی دادن برای این رابطه. احکام دین از نماز گرفته تا روزه و حج، همه برای تقویت این رابطه است. بدون این رابطه، مردهشور همه این اعمال را ببرند! اگر برای آن رابطه نباشد، برای چه میخوانی؟ خیلی از جوانها آن عشق و علاقه به دینداری را ندارند برای اینکه اولِ اولِ مسئله، اول راه، اول داستان، اول تعلیم و تربیت، اصل قصه گفته نشده است. اصل قصه برقراری رابطه است تا از این رابطه لذت ببرید. در بهشت هم تمام نعمتها فرع این ماجراست. کسی که با خدا رابطه برقرار نکند، خود به خود پودر میشود و میرود در زبالهدان تاریخ. چون همه دنیا و هستی با خداست، او بدون خدا به هیچ نشاطی نمیرسد، به هیچ احساس خوبی نمیرسد. اصلاً گناه نکردن فلسفهاش این است که احساسهای خوب کاذب را بزنی کنار تا آن احساس خوب عمیق حقیقی را پیدا کنی. قصههای قرآن، حرفهای قرآن، نصایح قرآن، مواعظ قرآن، همه اینها مؤثر است در اینکه تو را به آن رابطه برساند، ولی غرض اینها نیست. "ربَّ تالٍ للقرآنِ و القرآنُ یَلعَنُهُ". چه بسا تلاوتکننده قرآنی که قرآن لعنتش میکند. باید آن رابطه را بفهمد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: "تَجَلَّى اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُمْ فِی کِتَابِهِ". خدا در قرآنش تجلی کرد. مثل معلمی که یک گل میآورد و محبت در آن گل تجلی پیدا میکند. آن گل برای شما زیبا میشود و خوشحال میشوید. خب برو یک کامیون گل بخر! چرا خوشحال نمیشوی؟ برای اینکه این گلی که از معشوقت به تو رسیده، معنا دارد. این میشود تجلی. خدا در آیات قرآن تجلی کرده است. حتی غرق در آیات قرآن هم بشوی و گریه هم بکنی، باید پشت این آیه، چی را ببینی؟ نگاه کن چطور حرف میزند، طرز حرف زدنش را ببین، احساساتش را بشناس، خودش برایت جلوه کند. این یک امر غیبی است. خودش را ببینی، رابطه با خودش برقرار کنی. من فکر میکنم نسل آینده حواشی دینداری را میریزد کنار و میرود سراغ اصل دین. و اصل دین این است: "من این خدا را چطور حس کنم؟" یکی از نزدیکترین راهها این است که در آیات قرآن خدا را ببینی. امام صادق علیه السلام میفرماید: "تَجَلَّى اللَّهُ لِلْخَلْقِ فِی کَلَامِهِ". خدا در کلامش تجلی کرده است. برای همین وقتی امیرالمؤمنین قرآن میخواند و گریه میکرد، از او میپرسیدند مضمونش چه بود که گریه کردی؟ میفرمود: دیدم صدای کی آمد، دیدم کی پشت سرش بود. اگر خیلی از جوانها را از دست میدهیم به خاطر بد تعلیم دادن دین است. اما عوضش نسلی خواهند آمد که دین خالص دارند و از اول راه، راه صد ساله را یک شبه طی میکنند. این را ما در دفاع مقدس تجربه کردیم. شهادت، لقاءالله مطرح میشد و آقاهایی بودند که راه صد ساله را یک شبه طی میکردند.یکی از نامهای قرآن "ذکر" است. امام رضا علیه السلام میفرمایند: هر کس قرآن بخواند و عاشق شهادت نشود، خودش را مسخره کرده است. "لَمْ یَقُلِ الْقَاهُ نَفْسَهُ". غرض، دیدن خودش است، علاقه پیدا کردن به خودش است. ماجرا این است که ما از قرآن چه باید بفهمیم.
من اگر یک حرف بخواهم در این سی شب ماه رمضان بزنم، این است: قرآن کتاب عشقبازی خدا با بندههایش است. آنقدر میبینی دوست داشته شدهای، که چیزی از تو باقی نمیماند برای علاقه مند شدن. مگر تو هستی که بخواهی به خدا علاقه مند شوی؟ اما خدا محبتش را پشت حرفهایش قایم کرده است. پشت طرز حرف زدنش. طرز حرف زدنش، طرز حرف زدن یک خدای متکبر است که عظمت خودش را به رخ میکشد، برای اینکه ما به آن نیاز داریم. اما پشت سرش باید چه چیزی را کشف کنیم؟ محبتی که به ما دارد.
امشب مردد بودم که از کدام زاویه وارد بحث بشوم؛ از زاویه نگاه هنرمندان به قرآن یا از زاویه دعوت نسل نو. نسلی که به آن نسل آلفا و بتا میگویند و قرار است بیایند. احساس میکنیم این نسل جوان با دین ارتباط سختتری برقرار میکند. تصمیم گرفتم مختصر از هر دو زاویه نکاتی را مطرح کنم. واقعاً برای من خندهدار است که میگویند نسل نو حوصله پرداختن به معارف دینی را ندارد. نه اینطور نیست؛ آنها حوصله ادبیات ما را ندارند. حوصله لفت دادنها، کش دادنها و حاشیه رفتنهای ما را ندارند. ما قدیمیها خیلی ماجرای ارتباط با خدا را الکی کش دادیم، الکی به حاشیه رفتیم و سراغ اصل ماجرا نرفتیم. من تصور میکنم این نسل جدید از ما عبور میکند و یک ارتباطی با اصل ماجرا برقرار میکند که سریعتر از ما به خدا برسد. اتفاقاً قرآن را من کتاب نسل آینده میدانم. وقتی نگاه میکنم به سبک بیان قرآن، احساس میکنم این کتاب چقدر با نسل نو متناسب است. نسل نو حوصله خلاصهگوییهای قرآن را دارد، حوصله آن تیز زدنهای قرآن را دارد. قرآن هر جا میزند، تیز میزند و رد میشود. نسل نو حاشیه را دوست ندارد، متن را دوست دارد و قرآن به متن پرداخته است. البته این نسل نو متأسفانه با زبان قرآن آشنا نیست و طبیعی است که کمی فاصله داشته باشد. اما من به کسانی که به سبک خیلی قدیم به دینداری عادت کردهاند میگویم: چرا این قدر ماجرا را کش دادید؟ قصه ته داستان کجاست؟ اصل داستان دین که قرآن دنبال میکند، نه "خوب شدن" است و نه تلاش برای پاداش گرفتن. اصل ماجرا این است که ما یک نیاز روحی، یک نیاز وجودی داریم. آن نیاز چیزی از جنس "رابطه" است. رابطهای که فضای مجازی نمیتواند آن را پر کند. رابطهای که برخی روابط ظاهری هم نمیتوانند آن را برطرف کنند. بشر امروز اسیر این حرفها نیست. بعضی وقتها به هرزگی عجیبی مبتلا میشود برای اینکه میبیند این چیزها برایش معنا ندارد. اصل ماجرا این است که ما آفریده شدیم برای یک رابطه، و آن رابطه، رابطه با خود خداست. همین که این رابطه تصور شود، شعفای در انسان ایجاد میکند. بقیه همه فرع ماجراست، بقیه حاشیه است. کل زندگی چیست؟ قربانی دادن برای این رابطه. احکام دین از نماز گرفته تا روزه و حج، همه برای تقویت این رابطه است. بدون این رابطه، مردهشور همه این اعمال را ببرند! اگر برای آن رابطه نباشد، برای چه میخوانی؟ خیلی از جوانها آن عشق و علاقه به دینداری را ندارند برای اینکه اولِ اولِ مسئله، اول راه، اول داستان، اول تعلیم و تربیت، اصل قصه گفته نشده است. اصل قصه برقراری رابطه است تا از این رابطه لذت ببرید. در بهشت هم تمام نعمتها فرع این ماجراست. کسی که با خدا رابطه برقرار نکند، خود به خود پودر میشود و میرود در زبالهدان تاریخ. چون همه دنیا و هستی با خداست، او بدون خدا به هیچ نشاطی نمیرسد، به هیچ احساس خوبی نمیرسد. اصلاً گناه نکردن فلسفهاش این است که احساسهای خوب کاذب را بزنی کنار تا آن احساس خوب عمیق حقیقی را پیدا کنی. قصههای قرآن، حرفهای قرآن، نصایح قرآن، مواعظ قرآن، همه اینها مؤثر است در اینکه تو را به آن رابطه برساند، ولی غرض اینها نیست. "ربَّ تالٍ للقرآنِ و القرآنُ یَلعَنُهُ". چه بسا تلاوتکننده قرآنی که قرآن لعنتش میکند. باید آن رابطه را بفهمد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: "تَجَلَّى اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُمْ فِی کِتَابِهِ". خدا در قرآنش تجلی کرد. مثل معلمی که یک گل میآورد و محبت در آن گل تجلی پیدا میکند. آن گل برای شما زیبا میشود و خوشحال میشوید. خب برو یک کامیون گل بخر! چرا خوشحال نمیشوی؟ برای اینکه این گلی که از معشوقت به تو رسیده، معنا دارد. این میشود تجلی. خدا در آیات قرآن تجلی کرده است. حتی غرق در آیات قرآن هم بشوی و گریه هم بکنی، باید پشت این آیه، چی را ببینی؟ نگاه کن چطور حرف میزند، طرز حرف زدنش را ببین، احساساتش را بشناس، خودش برایت جلوه کند. این یک امر غیبی است. خودش را ببینی، رابطه با خودش برقرار کنی. من فکر میکنم نسل آینده حواشی دینداری را میریزد کنار و میرود سراغ اصل دین. و اصل دین این است: "من این خدا را چطور حس کنم؟" یکی از نزدیکترین راهها این است که در آیات قرآن خدا را ببینی. امام صادق علیه السلام میفرماید: "تَجَلَّى اللَّهُ لِلْخَلْقِ فِی کَلَامِهِ". خدا در کلامش تجلی کرده است. برای همین وقتی امیرالمؤمنین قرآن میخواند و گریه میکرد، از او میپرسیدند مضمونش چه بود که گریه کردی؟ میفرمود: دیدم صدای کی آمد، دیدم کی پشت سرش بود. اگر خیلی از جوانها را از دست میدهیم به خاطر بد تعلیم دادن دین است. اما عوضش نسلی خواهند آمد که دین خالص دارند و از اول راه، راه صد ساله را یک شبه طی میکنند. این را ما در دفاع مقدس تجربه کردیم. شهادت، لقاءالله مطرح میشد و آقاهایی بودند که راه صد ساله را یک شبه طی میکردند.یکی از نامهای قرآن "ذکر" است. امام رضا علیه السلام میفرمایند: هر کس قرآن بخواند و عاشق شهادت نشود، خودش را مسخره کرده است. "لَمْ یَقُلِ الْقَاهُ نَفْسَهُ". غرض، دیدن خودش است، علاقه پیدا کردن به خودش است. ماجرا این است که ما از قرآن چه باید بفهمیم.
من اگر یک حرف بخواهم در این سی شب ماه رمضان بزنم، این است: قرآن کتاب عشقبازی خدا با بندههایش است. آنقدر میبینی دوست داشته شدهای، که چیزی از تو باقی نمیماند برای علاقه مند شدن. مگر تو هستی که بخواهی به خدا علاقه مند شوی؟ اما خدا محبتش را پشت حرفهایش قایم کرده است. پشت طرز حرف زدنش. طرز حرف زدنش، طرز حرف زدن یک خدای متکبر است که عظمت خودش را به رخ میکشد، برای اینکه ما به آن نیاز داریم. اما پشت سرش باید چه چیزی را کشف کنیم؟ محبتی که به ما دارد.


تاکنون نظری ثبت نشده است