- 36
- 1000
- 1000
- 1000
کجای داستان قرآنیم؟، 3
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع «کجای داستان قرآنیم؟»، جلسه سوم: ارتباط با قرآن در زندگی، سال 1404
همه ما در این محفل یک مسئله مشترک داریم و آن این است که میخواهیم با قرآن ارتباط برقرار کنیم. چرا؟ چون قرآن ثقل اکبر است. اگر دین داریم، اگر به اهلبیت معتقدیم، بر اساس حدیث کتاب الله و عترتی، ثقل اصغر و ثقل اکبر مطرح است. قرآن ثقل اکبر است. اگر واقعاً با اهلبیت ارتباط داریم، آنها از ما همین را میخواهند. یعنی ما باید شاگرد مکتب امیرالمؤمنین، شاگرد مکتب امام حسین و شاگرد مکتب امام زمان شویم. این همه محبتی که داریم، فایدهاش چیست؟ معلوم است که این اولیای خدا از ما همین را میخواهند. آنها به چهره ما نگاه میکنند و میفهمند که چقدر قرآنی هستیم. اهلبیت واقعاً میخواهند دست ما را بگیرند و در دست قرآن بگذارند تا از قرآن بهره ببریم، لذت ببریم، کیف کنیم و بالا برویم. منتها قرآن زبان، ادبیات و لحن خاص خودش را دارد. ما میخواهیم اینجا به هم کمک کنیم تا این نحوه سخن گفتن خدا را درک کنیم؛ سخنی که اصلاً معمولی نیست و اختصاص به خود خدا دارد. هیچکس نمیتواند مثل او صحبت کند، هیچکس جایگاه خدا را ندارد که بخواهد از آن جایگاه حرف بزند. این خودش یک ویژگی خاص، یک فوقالعادگی برای این متن است. اگر با این متن ارتباط برقرار کنیم، اصل دیندار بودنمان معلوم میشود. بدون هیچ مبالغهای، کاش شاخص اصلی دینداری در جامعه ما برای همه اینطور معرفی میشد: چقدر با قرآن حال میکنی؟ همین، و دیگر هیچ. شاخص دیندار شدن به کار خوب کردن نیست، چون اگر کار خوب بکنی ولی با قرآن حال نکنی، معلوم است که آن کار، بازی و دکانداری است. غرض خدا حاصل نشده. شاخص دینداری، به خدا وصل شدن است. خدا وقتی به کسی وصل شود، کلماتش مثل برق میگیردت. تازه از آن به بعد، اگر با قرآن حال کردی، باید اولیای خدا بیایند به تو بگویند که آن حال درست است یا نه، چه جور حالی است. آن حال خوب است، اما نباید قاطی داشته باشد. مثل آن کسی که پای قرآن گریه میکرد، ولی بعد از آن نفهمید که چرا آن امام را کشتند. ما میخواهیم با قرآن ارتباط برقرار کنیم. کاش علما و روحانیون را اینطور تشخیص میدادیم که کدام یک خوب است برویم با او ارتباط بگیریم. ملاک ما این میشد که کدام یک با قرآن بیشتر... نمیتوانم توضیح دهم. نه اینکه مترجم یا مفسر قرآن باشد به معنای لغوی و علمی، بلکه ارتباط روحی دارد. کدام یک چه حالی با قرآن پیدا میکند؟ ما دنبال برقراری ارتباط با قرآن هستیم. فرض ما هم این است که مؤمنین در جامعه ما آدمهای خوبی هستند، ولی از این ماجرا غفلت دارند. نمیگویم قساوت دارند. رابطه انسان و خدا به مثابه یک داستان است، یک رمان که اتفاقات مختلفی در آن میافتد: تعلیقهایی دارد، ابهامهایی دارد، گرهگشایی میشود. یک قصهای هر کدام از ما با خدا داریم. درسته؟ این قصه پیچیده است. برای درک این قصه پیچیده، بهترین راه این است که شما قرآن بخوانید. خدا اصول پرداختن به قصه هر یک از انسانها و به قصه هر یک از جوامع بشری را در قرآن برایت لو میدهد، کمکم. داستان است. هر کسی باید داستان زندگی خودش را پیدا کند، آن وقت میرقصی و زندگی میکنی...
همه ما در این محفل یک مسئله مشترک داریم و آن این است که میخواهیم با قرآن ارتباط برقرار کنیم. چرا؟ چون قرآن ثقل اکبر است. اگر دین داریم، اگر به اهلبیت معتقدیم، بر اساس حدیث کتاب الله و عترتی، ثقل اصغر و ثقل اکبر مطرح است. قرآن ثقل اکبر است. اگر واقعاً با اهلبیت ارتباط داریم، آنها از ما همین را میخواهند. یعنی ما باید شاگرد مکتب امیرالمؤمنین، شاگرد مکتب امام حسین و شاگرد مکتب امام زمان شویم. این همه محبتی که داریم، فایدهاش چیست؟ معلوم است که این اولیای خدا از ما همین را میخواهند. آنها به چهره ما نگاه میکنند و میفهمند که چقدر قرآنی هستیم. اهلبیت واقعاً میخواهند دست ما را بگیرند و در دست قرآن بگذارند تا از قرآن بهره ببریم، لذت ببریم، کیف کنیم و بالا برویم. منتها قرآن زبان، ادبیات و لحن خاص خودش را دارد. ما میخواهیم اینجا به هم کمک کنیم تا این نحوه سخن گفتن خدا را درک کنیم؛ سخنی که اصلاً معمولی نیست و اختصاص به خود خدا دارد. هیچکس نمیتواند مثل او صحبت کند، هیچکس جایگاه خدا را ندارد که بخواهد از آن جایگاه حرف بزند. این خودش یک ویژگی خاص، یک فوقالعادگی برای این متن است. اگر با این متن ارتباط برقرار کنیم، اصل دیندار بودنمان معلوم میشود. بدون هیچ مبالغهای، کاش شاخص اصلی دینداری در جامعه ما برای همه اینطور معرفی میشد: چقدر با قرآن حال میکنی؟ همین، و دیگر هیچ. شاخص دیندار شدن به کار خوب کردن نیست، چون اگر کار خوب بکنی ولی با قرآن حال نکنی، معلوم است که آن کار، بازی و دکانداری است. غرض خدا حاصل نشده. شاخص دینداری، به خدا وصل شدن است. خدا وقتی به کسی وصل شود، کلماتش مثل برق میگیردت. تازه از آن به بعد، اگر با قرآن حال کردی، باید اولیای خدا بیایند به تو بگویند که آن حال درست است یا نه، چه جور حالی است. آن حال خوب است، اما نباید قاطی داشته باشد. مثل آن کسی که پای قرآن گریه میکرد، ولی بعد از آن نفهمید که چرا آن امام را کشتند. ما میخواهیم با قرآن ارتباط برقرار کنیم. کاش علما و روحانیون را اینطور تشخیص میدادیم که کدام یک خوب است برویم با او ارتباط بگیریم. ملاک ما این میشد که کدام یک با قرآن بیشتر... نمیتوانم توضیح دهم. نه اینکه مترجم یا مفسر قرآن باشد به معنای لغوی و علمی، بلکه ارتباط روحی دارد. کدام یک چه حالی با قرآن پیدا میکند؟ ما دنبال برقراری ارتباط با قرآن هستیم. فرض ما هم این است که مؤمنین در جامعه ما آدمهای خوبی هستند، ولی از این ماجرا غفلت دارند. نمیگویم قساوت دارند. رابطه انسان و خدا به مثابه یک داستان است، یک رمان که اتفاقات مختلفی در آن میافتد: تعلیقهایی دارد، ابهامهایی دارد، گرهگشایی میشود. یک قصهای هر کدام از ما با خدا داریم. درسته؟ این قصه پیچیده است. برای درک این قصه پیچیده، بهترین راه این است که شما قرآن بخوانید. خدا اصول پرداختن به قصه هر یک از انسانها و به قصه هر یک از جوامع بشری را در قرآن برایت لو میدهد، کمکم. داستان است. هر کسی باید داستان زندگی خودش را پیدا کند، آن وقت میرقصی و زندگی میکنی...


تاکنون نظری ثبت نشده است