- 10
- 1000
- 1000
- 1000
کجای داستان قرآنیم؟ 5
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع «کجای داستان قرآنیم؟»، جلسه پنجم: قرآن، پلی به سوی خدا، سال 1404
رسیدیم به این فکر که معارف دینیمان را جمعبندی کنیم و یک هدف محوری برایش قرار دهیم. این هدف محوری وجود دارد و آن هم ارتباط با خداست. همه چیز فرع این ماجراست؛ حتی خوب بودن، حتی اخلاق خوب داشتن، حتی رفتن به بهشت، حتی دوری از جهنم و عذاب الهی. اگر کسی عقلش به این برسد که اینها فرع است، خیلی انسان برجستهای است. اصل ماجرا این است که بین ما و خدا ارتباط برقرار شود. خدا ما را برای خودش آفریده. این خودخواهی خدا نیست. خدا موجودی به نام انسان آفریده که جز با بزرگترین و با عظمتترین موجود عالم سیراب نمیشود. انسان یک «بینهایتطلب» است و خدا هم طبیعتاً این وجود بینهایت را دارد. پس ما را برای خودش آفریده؛ این کلمه را خودخواهانه یا منفعتطلبانه برای خدا تلقی نکنیم. در زمان نزول قرآن، مردم حول خانه کعبه زندگی میکردند و مسئله ارتباط با خدا برایشان حلشده بود. خرافات و خودخواهیهایی در این رابطه داشتند، ولی اصل قضیه را میفهمیدند. بتها را شفیع قرار میدادند، چون رابطه با خدا برایشان آنقدر حلشده بود که خدا میآمد به آنها میگفت: «غیر از خدا چرا میروید سراغ چیز دیگر؟» و آنها را از شرک به توحید دعوت میکرد. اما امروز برای خیلیها اصلاً رابطه با خدا حل نشده است که «با خدا رابطه داشته باشم که چه؟» ما باید از نظر روانشناختی به انسان ثابت کنیم که جز با ارتباط با خدا آرام نمیگیرد. فیلم، سریال، قصه، داستان، منطق و استدلال - هر چه داریم - باید در اختیار بگذاریم برای اینکه این یک نکته را ثابت کنیم: تو بدون ارتباط با خدا با هیچ چیز دیگر راضی نمیشوی. بشر امروز که همه فیلسوف نیستند. فلسفه و کلام برای جایی است که کسی مناقشه عقلانی کند تا بتوانیم قانعش کنیم یا ساکتش کنیم. لازم نیست حتماً این رابطه را حس کنیم. عقل به ما میگوید جز با رابطه با یک بینهایت آرام نمیگیری. اگر عقلمان نمیگوید، برویم بحثهایش را بشنویم، نمونههایش را ببینیم. هر رابطهای یک هیجانی دارد: رابطه زن و شوهر، رابطه فقیر با پول کلان، برنده شدن در مسابقه، تشویق شدن روی سن. رابطه با خدا هم هیجان دارد، قطعاً خیلی بیشتر از جاهای دیگر.
هیجان رابطه با خدا را هیچ جا مثل قرآن توضیح نداده. خود خدا توضیح میدهد که این رابطه چگونه است.
الفبای رابطه با خدا این است که آدم کلامش را بشنود. خیلی از مسلمانهایی که حتی نماز میخوانند، یک بار کنجکاوانه ننشستهاند قرآن را بخوانند برای اینکه خدایی را که این حرفها را میزند بشناسند. به ما یاد دادهاند خدا هست، دستور داده، انجام نده جهنم میروی. اما رابطه را یادمان ندادهاند. اهل بیت آنقدر دلبری کردهاند که ما را توی رابطه کشاندهاند. برای برقراری رابطه باید کلماتش را بشنوی، در خلوت کنجکاوانه بخوانی، ببینی چطور حرف میزند، از چه چیزهایی صحبت میکند.
خدا فرموده: کسی یک قدم بیاید من ده قدم میروم، آرام بیاید هروله کنان میآیم، هروله کنان بیاید من میدوم به سمتش.
رسیدیم به این فکر که معارف دینیمان را جمعبندی کنیم و یک هدف محوری برایش قرار دهیم. این هدف محوری وجود دارد و آن هم ارتباط با خداست. همه چیز فرع این ماجراست؛ حتی خوب بودن، حتی اخلاق خوب داشتن، حتی رفتن به بهشت، حتی دوری از جهنم و عذاب الهی. اگر کسی عقلش به این برسد که اینها فرع است، خیلی انسان برجستهای است. اصل ماجرا این است که بین ما و خدا ارتباط برقرار شود. خدا ما را برای خودش آفریده. این خودخواهی خدا نیست. خدا موجودی به نام انسان آفریده که جز با بزرگترین و با عظمتترین موجود عالم سیراب نمیشود. انسان یک «بینهایتطلب» است و خدا هم طبیعتاً این وجود بینهایت را دارد. پس ما را برای خودش آفریده؛ این کلمه را خودخواهانه یا منفعتطلبانه برای خدا تلقی نکنیم. در زمان نزول قرآن، مردم حول خانه کعبه زندگی میکردند و مسئله ارتباط با خدا برایشان حلشده بود. خرافات و خودخواهیهایی در این رابطه داشتند، ولی اصل قضیه را میفهمیدند. بتها را شفیع قرار میدادند، چون رابطه با خدا برایشان آنقدر حلشده بود که خدا میآمد به آنها میگفت: «غیر از خدا چرا میروید سراغ چیز دیگر؟» و آنها را از شرک به توحید دعوت میکرد. اما امروز برای خیلیها اصلاً رابطه با خدا حل نشده است که «با خدا رابطه داشته باشم که چه؟» ما باید از نظر روانشناختی به انسان ثابت کنیم که جز با ارتباط با خدا آرام نمیگیرد. فیلم، سریال، قصه، داستان، منطق و استدلال - هر چه داریم - باید در اختیار بگذاریم برای اینکه این یک نکته را ثابت کنیم: تو بدون ارتباط با خدا با هیچ چیز دیگر راضی نمیشوی. بشر امروز که همه فیلسوف نیستند. فلسفه و کلام برای جایی است که کسی مناقشه عقلانی کند تا بتوانیم قانعش کنیم یا ساکتش کنیم. لازم نیست حتماً این رابطه را حس کنیم. عقل به ما میگوید جز با رابطه با یک بینهایت آرام نمیگیری. اگر عقلمان نمیگوید، برویم بحثهایش را بشنویم، نمونههایش را ببینیم. هر رابطهای یک هیجانی دارد: رابطه زن و شوهر، رابطه فقیر با پول کلان، برنده شدن در مسابقه، تشویق شدن روی سن. رابطه با خدا هم هیجان دارد، قطعاً خیلی بیشتر از جاهای دیگر.
هیجان رابطه با خدا را هیچ جا مثل قرآن توضیح نداده. خود خدا توضیح میدهد که این رابطه چگونه است.
الفبای رابطه با خدا این است که آدم کلامش را بشنود. خیلی از مسلمانهایی که حتی نماز میخوانند، یک بار کنجکاوانه ننشستهاند قرآن را بخوانند برای اینکه خدایی را که این حرفها را میزند بشناسند. به ما یاد دادهاند خدا هست، دستور داده، انجام نده جهنم میروی. اما رابطه را یادمان ندادهاند. اهل بیت آنقدر دلبری کردهاند که ما را توی رابطه کشاندهاند. برای برقراری رابطه باید کلماتش را بشنوی، در خلوت کنجکاوانه بخوانی، ببینی چطور حرف میزند، از چه چیزهایی صحبت میکند.
خدا فرموده: کسی یک قدم بیاید من ده قدم میروم، آرام بیاید هروله کنان میآیم، هروله کنان بیاید من میدوم به سمتش.


تاکنون نظری ثبت نشده است