- 179
- 1000
- 1000
- 1000
رمضان، بهار تکلیف و تجلی خدا، 8
سخنرانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع «رمضان، بهار تکلیف و تجلی خدا»، جلسه هشتم: محبت فطری و کراهت قلبی ، سال 1404
بحث ما رسید به آیه هشت و نه سوره مبارکه حجرات، با این فرض که بسم الله جزو سوره و یک آیه مستقل باشد. خدای متعال در ادامه بحثی که در آیه هفتم فرمود -که اگر خبری از کسی به شما رسید که به عدالتش یقین ندارید، تحقیق کنید- در این دو آیه میفرماید من شما را در امواج سهمگین و پیچیده دستگاه ابلیس رها نکردم. یک کمکی برای شما قرار دادم. خداوند میفرماید بدانید که رسول خدا را در میان شما قرار دادم، یک چراغ و یک انسان آسمانی که با وحی و با حقیقت هستی مرتبط است. منتها باید تبعیت از او کنید، گوشتان به او باشد، او را دنبال خودتان نکشید. اگر این کار را بکنید خودتان به مشکل میافتید. بعد خدا میفرماید یک کار دیگر هم با ساختار وجودی شما کردم تا راحت بتوانید دنبال پیغمبر راه بیفتید. چون او مظهر خوبیهاست، من در درون شما یک بستری فراهم کردم که از خوبیها خوشتان بیاید و از بدیها بدتان بیاید. میفرماید: وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ - خدا ایمان را محبوب دل شما کرد و در قلبتان زینتش داد، و کفر و فسق و گناه را در نظرتان ناپسند و منفور گرداند. بعد میفرماید أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ - اینها انسانهای رشد یافتهاند. این از باب فضل و نعمت خداست و خدا علیم و حکیم است و از روی علم و حکمتش عالم را این شکلی آفریده. این آیه از عجیبترین آیات قرآن است. خداوند میفرماید ما کاری کردیم که شما از خوبیها و خوبان خوشتان بیاید. همان طور که حواس ظاهری ما از چیزهایی خوشش میآید -چشم از منظره زیبا، بویایی از بوی خوش، شنوایی از صدای زیبا، ذائقه از غذای خوشمزه- خدا باطن ما را هم طوری ساخته که از پاکیها و پاکان خوشش بیاید. فطرت ما این گونه تنظیم شده. واقعیت هم همین است. انسان از آدم با صداقت خوشش میآید، از عدالت خوشش میآید، حتی دزدها هم وقتی میخواهند اموال دزدی را تقسیم کنند میگویند عادلانه تقسیم کنیم. آدمهایی که فطرتشان پاک است این گونهاند، از خوبان خوششان میآید. پیامبر اکرم با امیرالمؤمنین و چند نفر نشسته بودند. ناگاه پیامبر مضطرب بلند شد و به سمتی رفت، اصحاب دنبالش رفتند تا به یک میدانگاهی رسیدند. دیدند یک تشییع جنازه است. وقتی جنازه را آوردند و زمین گذاشتند، پیامبر پرسید این شخص را کسی میشناسد؟ امیرالمؤمنین فرمود من میشناسم، از فلان طایفه بود، هر وقت مرا میدید بلند میشد دست به سینه میگذاشت و میگفت علی جان! من شما را دوست دارم. پیامبر فرمود من دیدم فوج فوج ملائکه برای تشییع کسی که محب تو بود پایین آمدند. آنهایی که فطرت پاک دارند، خوبان را دوست دارند، مگر کسی آدم نباشد، مگر فطرتش خراب شده باشد. بعضیها در جامعه ما متأسفانه وقتی یک چهره مذهبی، یک متدین، یک مسجدی، یک خانم محجبه را میبینند، بدون اینکه بشناسند بدشان میآید. این خیلی بد است که انسان از خوبان خوشش نیاید و از بدها خوشش بیاید. این علامت وارونگی و چپکی است. در روایات داریم امام رضا فرمود شیعیان ما ممکن است گناه کنند، اما از گناه خوششان نمیآید. وقتی گناه میکنند پشیمان میشوند، افتخار نمیکنند. از امام کاظم سؤال کردند شیعه شما گناه میکند؟ فرمود بله. سؤال کردند میتوانیم به او بگوییم فاسق؟ فرمود فاسق العمل، اما طیب الروح. عملش فاسق است اما ذاتش پاک است، ولایت ما را دارد. شیطان بر اعضایش مسلط شده، اما بر ذات و قلبش مسلط نشده. اگر از او تبری بجویید، از ولایت ما تبری جستهاید. در قرآن ببینید حضرت لوط وقتی نهی از منکر میکند میگوید إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ - من از عمل شما بدم میآید. به ذاتشان کاری نداشت. یک حدیث معروف بین شیعه و سنی است که حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیِّئَةٌ - محبت علی یک حسنه است که با بودنش گناه ضرر نمیزند. بعضی معنا را نفهمیده و اشکال کردهاند. با توضیحاتی که دادیم معنا روشن میشود. کسی که در ذاتش محبت امیرالمؤمنین هست، این نور ولایت ممکن است گناه بکند اما ظلمت گناه به ذاتش ضرر نمیزند، نمیگذارد وارد ذات شود و ذات را خراب کند. این نور آنقدر قوی است که ظلمت گناه را پس میزند. مگر کسی آنقدر گناه کند که ذاتش هم خراب شود و ظلمت وارد ذات بشود.
بحث ما رسید به آیه هشت و نه سوره مبارکه حجرات، با این فرض که بسم الله جزو سوره و یک آیه مستقل باشد. خدای متعال در ادامه بحثی که در آیه هفتم فرمود -که اگر خبری از کسی به شما رسید که به عدالتش یقین ندارید، تحقیق کنید- در این دو آیه میفرماید من شما را در امواج سهمگین و پیچیده دستگاه ابلیس رها نکردم. یک کمکی برای شما قرار دادم. خداوند میفرماید بدانید که رسول خدا را در میان شما قرار دادم، یک چراغ و یک انسان آسمانی که با وحی و با حقیقت هستی مرتبط است. منتها باید تبعیت از او کنید، گوشتان به او باشد، او را دنبال خودتان نکشید. اگر این کار را بکنید خودتان به مشکل میافتید. بعد خدا میفرماید یک کار دیگر هم با ساختار وجودی شما کردم تا راحت بتوانید دنبال پیغمبر راه بیفتید. چون او مظهر خوبیهاست، من در درون شما یک بستری فراهم کردم که از خوبیها خوشتان بیاید و از بدیها بدتان بیاید. میفرماید: وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ - خدا ایمان را محبوب دل شما کرد و در قلبتان زینتش داد، و کفر و فسق و گناه را در نظرتان ناپسند و منفور گرداند. بعد میفرماید أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ - اینها انسانهای رشد یافتهاند. این از باب فضل و نعمت خداست و خدا علیم و حکیم است و از روی علم و حکمتش عالم را این شکلی آفریده. این آیه از عجیبترین آیات قرآن است. خداوند میفرماید ما کاری کردیم که شما از خوبیها و خوبان خوشتان بیاید. همان طور که حواس ظاهری ما از چیزهایی خوشش میآید -چشم از منظره زیبا، بویایی از بوی خوش، شنوایی از صدای زیبا، ذائقه از غذای خوشمزه- خدا باطن ما را هم طوری ساخته که از پاکیها و پاکان خوشش بیاید. فطرت ما این گونه تنظیم شده. واقعیت هم همین است. انسان از آدم با صداقت خوشش میآید، از عدالت خوشش میآید، حتی دزدها هم وقتی میخواهند اموال دزدی را تقسیم کنند میگویند عادلانه تقسیم کنیم. آدمهایی که فطرتشان پاک است این گونهاند، از خوبان خوششان میآید. پیامبر اکرم با امیرالمؤمنین و چند نفر نشسته بودند. ناگاه پیامبر مضطرب بلند شد و به سمتی رفت، اصحاب دنبالش رفتند تا به یک میدانگاهی رسیدند. دیدند یک تشییع جنازه است. وقتی جنازه را آوردند و زمین گذاشتند، پیامبر پرسید این شخص را کسی میشناسد؟ امیرالمؤمنین فرمود من میشناسم، از فلان طایفه بود، هر وقت مرا میدید بلند میشد دست به سینه میگذاشت و میگفت علی جان! من شما را دوست دارم. پیامبر فرمود من دیدم فوج فوج ملائکه برای تشییع کسی که محب تو بود پایین آمدند. آنهایی که فطرت پاک دارند، خوبان را دوست دارند، مگر کسی آدم نباشد، مگر فطرتش خراب شده باشد. بعضیها در جامعه ما متأسفانه وقتی یک چهره مذهبی، یک متدین، یک مسجدی، یک خانم محجبه را میبینند، بدون اینکه بشناسند بدشان میآید. این خیلی بد است که انسان از خوبان خوشش نیاید و از بدها خوشش بیاید. این علامت وارونگی و چپکی است. در روایات داریم امام رضا فرمود شیعیان ما ممکن است گناه کنند، اما از گناه خوششان نمیآید. وقتی گناه میکنند پشیمان میشوند، افتخار نمیکنند. از امام کاظم سؤال کردند شیعه شما گناه میکند؟ فرمود بله. سؤال کردند میتوانیم به او بگوییم فاسق؟ فرمود فاسق العمل، اما طیب الروح. عملش فاسق است اما ذاتش پاک است، ولایت ما را دارد. شیطان بر اعضایش مسلط شده، اما بر ذات و قلبش مسلط نشده. اگر از او تبری بجویید، از ولایت ما تبری جستهاید. در قرآن ببینید حضرت لوط وقتی نهی از منکر میکند میگوید إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ - من از عمل شما بدم میآید. به ذاتشان کاری نداشت. یک حدیث معروف بین شیعه و سنی است که حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیِّئَةٌ - محبت علی یک حسنه است که با بودنش گناه ضرر نمیزند. بعضی معنا را نفهمیده و اشکال کردهاند. با توضیحاتی که دادیم معنا روشن میشود. کسی که در ذاتش محبت امیرالمؤمنین هست، این نور ولایت ممکن است گناه بکند اما ظلمت گناه به ذاتش ضرر نمیزند، نمیگذارد وارد ذات شود و ذات را خراب کند. این نور آنقدر قوی است که ظلمت گناه را پس میزند. مگر کسی آنقدر گناه کند که ذاتش هم خراب شود و ظلمت وارد ذات بشود.


تاکنون نظری ثبت نشده است