- 210
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 197 تا 199 سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 197 تا 199 سوره آلعمران"
- کیفیّت بهرهمندی کافران و طاغیان از نعمتهای الهی
- مراتب درجات پرهیزگاران در قیامت
- تجلیل قرآن نسبت به مؤمنان از اهل کتاب
عوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لایَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ﴿196﴾ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ﴿197﴾ لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرارِ﴿198﴾ وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ﴿199﴾
کیفیّت بهرهمندی کافران و طاغیان از نعمتهای الهی
بعد از اینکه فرمود ﴿اولواالباب﴾ دعاهای فراوانی دارند و خداوند هم دعای اینها را مستجاب کرده است و نتیجه استجابت دعا این است که اینها کامیاب و سعادتمندند، سؤالی مطرح است که پس، کافران و طاغیان چگونه متنعماند. فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ﴾ این خطاب یا به وجود مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است به ـ عنوان اینکه گیرنده وحی است و در حقیقت ناظر به مردم است ـ یا خطاب به انسان است، هر کسی باشد ﴿لا یَغُرَّنَّکَ﴾ ایهاالانسان ﴿تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ﴾ چرا، چون زندگی اینها، کامیابی اینها ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾. آیاتی که دربارهٴ کافران است دو طایفه است. ظاهر این دو طایفه، ناهماهنگ است. طایفه اولی این است که ما اگر به کافر نعمت دادیم، در حقیقت میخواهیم او را مؤاخذه کنیم ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ یا ﴿وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْمًا﴾ این¬گونه از آیات، نشان میدهد که کافر هرگز متنعم نیست ولو قلیل، چون اگر به کسی عسل مسموم دادند، این یک لحظه هم متنعم نیست اگر به کسی میوه مسموم دادند، این یک لحظه هم منعم نیست. ظاهر این آیات قرائت شده این است که کافر، هرگز متنعم نیست. آیات دیگر، نظیر ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ﴾ یا ﴿فاذْکُرُوا آلاء اللّهَ﴾ یا ﴿وَ اشْکُرُوا﴾ یا ﴿وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکانٍ﴾ ظاهر این طایفه از آیات، این است که کافر، منعم است ولو کم. جمع این دو طایفه آیات شاید به این سبک باشد که کافر، از آن جهت که انسان است مکلف است، اول ذات اقدس الهی به آن نعمتهای گوناگونی میدهد تا سپاسگزاری کند و در راه صحیح مصرف کند. اگر دید اهل سپاس و حمد نیست، آن گاه او را با مکر میگیرد. پس آیات طایفه اولی که فرمود: ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ یا ﴿وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ﴾ این برای مرحلهٴ کیفری اینها است. آن آیاتی که به کافران فرمود: ﴿فاذْکُرُوا آلاء اللّهَ﴾، ﴿وَ اشْکُرُوا﴾ ﴿ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً﴾ این برای اوایل اینهاست. اول که خدا کسی را نمیگیرد، نعمت میدهد تا بیازماید، اگر کسی کفران نعمت کرده است، خدا او را با مکر و استدراج میگیرد. بنابراین این دو طایفه آیات، میتواند ناظر به این دو مرحله باشد این ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ﴾ میتواند ناظر مرحلهٴ قبل از کفر باشد.
سرگرمی کفّار با افزایش نعمتهای دنیوی
اما اینکه فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاد ٭ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾ شاید مطلب تازهای را بخواهد تفهیم بکند و آن این است که ما اینها را سرگرم میکنیم که اصلاً به فکر خدا نباشند، چون انسان مضطر و مشکلدار است که به دستگاه غیب پناهنده میشود و انسان مرفه که هیچ کمبودی ندارد، نمیداند به کجا نیاز بورزد. بنابراین این برای گرفتن در دنیا نیست، برای سرگرم کردن است در حقیقت. یعنی این نعمت هست و اما نعمت برای این است که او را سرگرم بکنیم همین، دفعتاً میبیند ﴿تَأْتیهِمْ بَغْتَةً﴾ این ﴿تَأْتیهِمْ بَغْتَةً﴾ یعنی قیامت برای آنها دفعتاً ظهور میکند، این قیامت صغری است که «مَن ماتَ فقد قامت قیامته» این دفعتاً در محل کارش نشسته یا در منزلش نشسته، میبیند نشئه عوض شده است. مدتها نمیداند که مُرد و چه شد، بعدها کم کم میفهمد که مُرد، دفعتاً میبیند که اوضاع عوض شد، یک عدهای دیگر را میبیند و زجرهای دیگر تحمل میکند ﴿بَلْ تَأْتیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ﴾ اینها را مبهوتشان می کند.
پرسش:...
پاسخ: آن دربارهٴ جهنم است نه دربارهٴ دنیا، آیاتی که دارد ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ ظاهرش آن است که ما میخواهیم اینها را در دنیا بگیریم، مثل اینکه به کسی عسل مسموم میدهند که این به شیرینی عسل طمع میکند، میخورد و خوردن همان و هلاکت همان، به این صورت در میآید.
خب، پس ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ ٭ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾ تحول زیر و رو شدن این آیه که فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاد﴾ مشابه آیهٴ چهار سورهٴ «غافر» است که در آنجا هم دارد که ﴿فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ﴾ اینکه اینها یک زرق و برق دارند، تحولی دارند در شهرها، تو را فریب ندهد. این یا برای آن است که خداوند میخواهد آنها را با همین زرق و برق بگیرد یا نه، یک نعمت زودگذری است که جهنم ابد را به دنبال دارد. پس این دو قسمت یعنی آیهٴ چهار سورهٴ «غافر» با آیهٴ محل بحث از این جهت، هماهنگ است.
مراتب درجات پرهیزگاران در قیامت
اما اینکه فرمود ﴿لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ﴾ یعنی دوباره برگشت به همان جریان ﴿اولواالباب﴾ و جریان مؤمنین و امثال ذلک یعنی کسانی که اهل تقوایند، عبودیت خود را فراموش نکردند و ربوبیت ذات اقدس الهی را در نظر دارند، اینها کسانیاند که ﴿لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرار﴾، گاهی قرآن کریم برای اوساطی از متقیان میفرماید که خدا به شما بهشت وعده داد و آنچه نزد خداست وعده داد ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ یا ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرار﴾ اگر از مرحله ابرار گذشتند، به مقربین رسیدند، آنگاه برابر سورهٴ «طه» به اینها وعده میدهد که سخن از ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نیست، بلکه بالاتر است، سخن از ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ است. آیهٴ 73 سورهٴ «طه» این است که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ آنها در حدی هستند که از ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ گذشتند؛ به این فکر نیستند که حالا عبادات را انجام بدهند و از نعمتهای میوه و مانند آن استفاده بکنند، اینها تابع جنتاللقاءاند، لذا آیات در این قسمت دو طایفه است: یک طایفه این است که ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾؛ یک طایفه این است که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ آنکه فرمود: ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ برای آن اوحدی از مردان با تقوا است، آنکه میفرماید: ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ﴾ این برای همه است، چون اوحدی از اهل تقوا که دارای جنت¬القاست ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ را هم یقیناً دارد؛ اما عکس نیست کسانی که ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ را دارند، حتماً واجد جنت¬اللقاء هم باشند، اینچنین نیست. اگر کسی مرحله بالا را داشت یقیناً واجد مرحله پایین هست یعنی ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهار﴾ را داراست و اگر کسی واجد مرحلهٴ پایین بود، ممکن است که واجد مرحله بالا نباشد. کسی که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نصیبش شد، یقیناً ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ را هم دارد؛ اما کسی که ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ نصیبش شد، شاید آن مرحلهٴ ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نصیبش نشود.
دستور به مؤمنان در رعایت عدل و انصاف با اهل کتاب
مطلب دیگر این است که در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» از بسیاری از یهودیها و بد رفتاریهای اینها و همچنین مسیحیان، سخن به میان آمده و چون قرآن، کلام حق است اگر در بین گروهی مردان با تقوا باشند هرگز حق آنها را تضییع نمیکند، آنها را هم به عظمت و نیکی نام میبرد. چون در بین اهل کتاب، مردان با تقوا و بزرگواری بودند که به قرآن ایمان آوردند، هم به کتابهای خودشان هم به قرآن ایمان آوردند و در این ایمان، خاشع و ثابت بودند، قرآن در عین حال که گروهی از اهل کتاب را مذمت کرد، از این گروهی که اهل انصاف بودند به نیکی و عظمت یاد میکند، میفرماید: ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ﴾؛ گروهی از اهل کتاب کسانیاند که به خدا ایمان دارند این یک، به آنچه به سوی آنها نازل شده است از تورات و انجیل به آن مؤمناند دو، و آنچه هم که به سوی شما نازل شده است به نام قرآن سه، به همه اینها ایمان دارند. چون کلمه «مَن» جامع است، لذا خاشعین را جمع آورده، گرچه «یؤمن» مفرد است، برای اینکه ظاهر کلمه «مَن» محفوظ بماند ولی خاشعین جمع است، برای اینکه معنای کلمه «مَن» که آن جامع هم هست ملحوظ باشد ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّه﴾ که مفرد است، در حال خشوع که خاشعین را جمع آورده، برای اینکه معنای «مَن» که اسم جنس است محفوظ بماند، اینها اهل خشوعاند. خشوع، آن نرمش را میگویند و ﴿تَرَی اْلأَرْضَ خاشِعَةً﴾ این نرمش و سهل بودن و لیّن بودن را میگویند حالت خشوع،تذلل. اینها در پیشگاه ذات اقدس الهی خاشعاند، با خشوع ایمان آوردند و آن رفتارهای ناپسند دیگران را نداشتند، گروهی از اهل کتاب کسانی بودند که قرآن به آنها فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اینها از آن گروه نیستند ﴿لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اهل کتمان نیستند، اهل تحریک نیستند، اهل فروش دیانت نیستند و مانند آن ﴿اُُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ اجر اینها نزد خدا محفوظ است و ذات اقدس الهی هم ﴿سریع¬الحساب﴾ است؛ حساب همگان را میتواند در لحظهٴ کوتاهی برسد و حساب اینها را هم با سرعت رسیدگی میکند که اینها در موقع حساب معطل نخواهند شد.
نمونههایی از خشوع انبیاء و اولیاء
قرآن کریم از خشوع، دربارهٴ اوصاف بعضی از انبیا یاد میکند، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» آیهٴ 89 و نود این است که ﴿وَ زَکَرِیّا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْدًا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ ٭ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ﴾؛ این اهل¬بیت زکریا(سلام الله علیه) اینها اهل خشوع بودند، چه اینکه مطلق مؤمنین را به خشوع وصف نمود ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ٭ الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُون﴾ البته آنها که خاشعاند این خشوع برای آنها ملکه است در همه حالات، متذللاند در برابر حق، اختصاصی به نماز ندارد؛ منتها نماز بارزترین مظهر بندگی است، از این جهت فرمود: ﴿الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ﴾ و این گروه، در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» از اینها به نیکی یاد شده است که قبلاً بحثش گذشت.
تجلیل قرآن نسبت به مؤمنان از اهل کتاب
در همان سورهٴ «آل عمران» آیهٴ 113 تا 115 این بود که ـ بعد از اینکه بعضی از رذایل اخلاقی اهل کتاب را شمرد ـ فرمود: ﴿لَیْسُوا سَواءً﴾؛ همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند ﴿مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ ٭ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصّالِحینَ ٭ وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقین﴾ این چند آیه در عظمت آن گروهی از اهل کتاب است که مرزشان را از دیگران جدا کردند، لذا قرآن فرمود همهٴ اینها یکسان نیست، گرچه در مذمت عدهای آیه نازل شد، بعد فرمود: ﴿ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاس﴾ اما حق آن گروه وارسته را هم حفظ کرده است، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» هم حق اینها را با تجلیل حفظ کرده است. در سورهٴ «مائده» آیهٴ 82 و 83 این است، بعد از اینکه فرمود در آیهٴ 82 ﴿وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنّا نَصاری﴾ آن آیهٴ بعد این است که ﴿وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْع﴾؛ وقتی بشنوند وحی الهی بر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شده است، تمام چشمانشان را اشک شوق میگیرد، اینها وحی-شناساند، اینها چون به خدا مؤمناند هر چه از طرف خدا بیاید قبول دارند، خواه به صورت تورات و انجیل بر موسی و عیسی(علیهما السّلام) تنزل کند، خواه به صورت قرآن کریم بر وجود مبارک پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تجلی کنند.
﴿وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدین﴾ اینها را قرآن به عظمت از اینها یاد میکند.
ارائه پاداش مضاعف برای مؤمنان از اهل کتاب
در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» قبلاً خواندیم همان آیهٴ ﴿لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتاب﴾ فرمود ﴿لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ﴾ ؛ اینها کسانیاند که آیات الهی را تلاوت میکنند، همان آیاتی که بر شما نازل شده است هم آیاتی که بر خودشان نازل شد. همین آیهٴ محل بحث سورهٴ «آل عمران» همین است دیگر، اینها مؤمناند. اینها کسانیاند که دو تا دین را دو تا وحی را درک کردند، قهراً باید دو تا اجر هم داشته باشند، لذا ذات اقدس الهی از اینها که صاحب دو اجرند یاد میکند. در دین خود، تابع دین خود بودند، حرف پیامبر خودشان را ایمان آوردند، اجر بردند. وقتی اسلام طلوع کرد تابع اسلام شدند اجر میبرند، از اینها به عنوان اینکه دارای دو اجرند یاد میکند. در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» آیهٴ 52 به بعد این است: ﴿الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ﴾ آنها که قبلاً ما به آنها کتاب دادیم یعنی تورات و انجیل دادیم، اینها به قرآن ایمان میآورند ﴿إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ﴾؛ وقتی قرآن بر آنها تلاوت بشود ﴿قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمین﴾؛ ما قبلاً انتظار چنین کتابی را میکشیدیم، چون انبیای ما در کتاب آسمانی ما را بشارت دادند، ما منتظر رسیدن این وحی بودیم ﴿وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمینَ﴾ آن گاه فرمود: ﴿أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْن﴾ اینها دو تا اجر دارند ﴿بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ ٭ وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلین﴾ اینها از بزرگان اهل کتاباند.
تبیین احتمالاتی در شأن نزول آیهٴ محل بحث
از مجموع این آیات معلوم میشود که حق هر ذیحقی را ذات اقدس الهی حفظ کرد، حالا خواه این دربارهٴ خصوص نجاشی که سلطان حبشه بود نازل شده باشد یا دربارهٴ آن چهل مسیحی که عدهای از روم بودند و عدهای از حبشه نازل شده باشد یا دربارهٴ گروهی از یهودیها نازل شده باشد ، چون در شأن نزول این آیه، وجوهی گفته شد. هر کدام از اینها باشد آیه، به اطلاق عموم اینها را شامل میشود. دربارهٴ نجاشی از آن جهت که به مهاجرین خیلی احسان کرد، مهاجرینی که از مکه به حبشه میرفتند هم جنبهٴ تأمین امنیت داشتند هم سفرشان و هجرتشان، هم سِمت تبلیغ و نشر احکام، چون در آن هجرت از زنها هم همراه این مهاجرین به حبشه رفته بودند. ظاهراً مشرکین مکه به زنهایی که ایمان آورده بودند خیلی تعرض نمیکردند، اینها در امان بودند حالا جریان سمیه چطور پیش آمد، آن را باید جداگانه بحث کرد. زنها شاید خیلی احساس رنج نمیکردند، اینها که رفتند حبشه، بخشی برای همین تبلیغات و اینها بود. البته ضمناً برای تأمین سلامت هم رفتند. نجاشی در آن سفر خیلی احسان کرد و در حقیقت اسلام آورد، بعد از درگذشت نجاشی، وجود مبارک پیغمبر(صلّی¬الله علیه و آله و سلّم) فرمود که من میخواهم برای نجاشی نماز بخوانم. فرمود این صلات بر جنازه است و صلات بر میت است و عدهای همراه حضرت حرکت کردند تا بقیع، این یکی از مواردی است که بین اهل سنت و تشیع اختلاف است. ما میگوییم نمازگزار اگر بخواهد بر میت نماز بخواند باید آن¬قدر فاصلهاش کم باشد که لباسش اگر باد خورد، به آن تابوت برسد یک چنین مقداری، فاصله زیاد نباشد. صلات بر غائب را تجویز نمیکنیم ولی آنها صلات بر میت اگر غایب باشد را تجویز میکنند، میگویند ممکن است کسی در شهری بمیرد، شما اینجا بر او نماز میت بخوانید، شاید همه آنها نگویند ولی در بین اینها این قول هست. به همین جریان صلات رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر جنازهٴ حبشه نجاشی تجویز میکنند که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد بقیع و عدهای هم همراه او بودند و بر جنازه نجاشی که در حبشه بود، نماز میت خواندن.
پاسخی که علمای اهل تشیع میدهند این است که این فاصله، با طی¬الارض بر طرف شد و آن جنازه در حضور حضرت آمد، طوری بود که حضرت و دیگران میدیدند. حالا یا «قضیة فی واقعة» و آن مورد، تأسی نیست یا اگر هم باشد دیدند خلاصه، دیدند کسانی که همراه حضرت بودند، دیدند که همهٴ فاصلهها بر طرف شد و جنازه نجاشی را دیدند، به اعجاز خود پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و نماز میت خواندند. منافقین گفتند که ایشان بر مسیحی لامذهبی که در کشور دیگر است، نماز میت میخواند و از این طرف داعیه اسلام دارد، آیه نازل شد که ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّه﴾ این نجاشی کافراً نمرد، بلکه موحداً مُرد، وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر جنازهٴ موحد، نماز خوانده است. به هرحال بر یکی از این سه تقدیر که به عنوان شأن نزول ذکر کردند، آیه به اطلاق خود باقی است و همهٴ موارد را شامل میشود.
وظیفه مؤمنان نسبت به انبیاء و کتب آسمانی
مطلب دیگر آن است که همانطوری که مؤمنین امت مرحومه موظفاند که به جمیع انبیا و کتابهای آسمانی ایمان بیاورند، مؤمنین به انبیای گذشته هم موظفاند که به جمیع انبیا و کتابهاشان ایمان بیاورند. در آیهٴ 285 سورهٴ «بقره» این بود که ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ﴾ بعد ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ کَلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِه﴾ یعنی به همه انبیایی که کتابهایشان ایمان آوردند. این آیهٴ محل بحث هم این است که گروهی از اهل کتاب، خاشعاً و صادقاً هم به کتابهای آسمانی خود ایمان آوردند هم به کتاب آسمانی مسلمانها ایمان آوردند ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّه﴾ نه تنها اینها موحدند و مؤمن به قرآناند و مؤمن به تورات و انجیلاند، بلکه آن رذایلی که گروهی از هم کیشان و آنها دارند، اینها ندارند ﴿لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِساب﴾ اینها را خدا معطل هم نمیکند.
﴿سَریعُ الْحِساب﴾ بودن خداوند متعال
﴿سَریعُ الْحِساب﴾ بودن در قرآن در دو بخش است: یکی اینکه به عنوان وعده است، نظیر همین آیات یکی به عنوان وعید است که در مورد طاغیان میفرماید خدا زود به حساب اینها رسیدگی میکند ، گرچه اینها در موقف، معطلاند؛ اما زود به اینها کیفر میدهد، این سرعت حساب یک بار برای این است که توبیخی باشد برای کافران که اینها خیال نکنند حالا که کار بد کردند تا به حساب آنها رسیدگی بشود خیلی طول میکشد، اینچنین نیست خدا ﴿سَریعُ الْحِساب﴾ است. یک وقت دربارهٴ وعده به کار میرود یعنی اینهایی که اهل ایماناند مطمئن باشند، خدا زود پاداش اینها را به اینها اعطا میکنند. این آیه محل بحث از این قبیل است که ﴿إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِساب﴾؛ خداوند زود به حساب اینها میرسد، اینها معطلی ندارند چون حساب همه را میتواند دفعتاً واحدتاً برساند، بنابراین این هم مربوط به این بخش، حالا میرسیم به آیه دیگر.
«و الحمد لله رب العالمین»
- کیفیّت بهرهمندی کافران و طاغیان از نعمتهای الهی
- مراتب درجات پرهیزگاران در قیامت
- تجلیل قرآن نسبت به مؤمنان از اهل کتاب
عوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لایَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ﴿196﴾ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ﴿197﴾ لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرارِ﴿198﴾ وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ﴿199﴾
کیفیّت بهرهمندی کافران و طاغیان از نعمتهای الهی
بعد از اینکه فرمود ﴿اولواالباب﴾ دعاهای فراوانی دارند و خداوند هم دعای اینها را مستجاب کرده است و نتیجه استجابت دعا این است که اینها کامیاب و سعادتمندند، سؤالی مطرح است که پس، کافران و طاغیان چگونه متنعماند. فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ﴾ این خطاب یا به وجود مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است به ـ عنوان اینکه گیرنده وحی است و در حقیقت ناظر به مردم است ـ یا خطاب به انسان است، هر کسی باشد ﴿لا یَغُرَّنَّکَ﴾ ایهاالانسان ﴿تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ﴾ چرا، چون زندگی اینها، کامیابی اینها ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾. آیاتی که دربارهٴ کافران است دو طایفه است. ظاهر این دو طایفه، ناهماهنگ است. طایفه اولی این است که ما اگر به کافر نعمت دادیم، در حقیقت میخواهیم او را مؤاخذه کنیم ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ یا ﴿وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْمًا﴾ این¬گونه از آیات، نشان میدهد که کافر هرگز متنعم نیست ولو قلیل، چون اگر به کسی عسل مسموم دادند، این یک لحظه هم متنعم نیست اگر به کسی میوه مسموم دادند، این یک لحظه هم منعم نیست. ظاهر این آیات قرائت شده این است که کافر، هرگز متنعم نیست. آیات دیگر، نظیر ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ﴾ یا ﴿فاذْکُرُوا آلاء اللّهَ﴾ یا ﴿وَ اشْکُرُوا﴾ یا ﴿وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکانٍ﴾ ظاهر این طایفه از آیات، این است که کافر، منعم است ولو کم. جمع این دو طایفه آیات شاید به این سبک باشد که کافر، از آن جهت که انسان است مکلف است، اول ذات اقدس الهی به آن نعمتهای گوناگونی میدهد تا سپاسگزاری کند و در راه صحیح مصرف کند. اگر دید اهل سپاس و حمد نیست، آن گاه او را با مکر میگیرد. پس آیات طایفه اولی که فرمود: ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ یا ﴿وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ﴾ این برای مرحلهٴ کیفری اینها است. آن آیاتی که به کافران فرمود: ﴿فاذْکُرُوا آلاء اللّهَ﴾، ﴿وَ اشْکُرُوا﴾ ﴿ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً﴾ این برای اوایل اینهاست. اول که خدا کسی را نمیگیرد، نعمت میدهد تا بیازماید، اگر کسی کفران نعمت کرده است، خدا او را با مکر و استدراج میگیرد. بنابراین این دو طایفه آیات، میتواند ناظر به این دو مرحله باشد این ﴿مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ﴾ میتواند ناظر مرحلهٴ قبل از کفر باشد.
سرگرمی کفّار با افزایش نعمتهای دنیوی
اما اینکه فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاد ٭ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾ شاید مطلب تازهای را بخواهد تفهیم بکند و آن این است که ما اینها را سرگرم میکنیم که اصلاً به فکر خدا نباشند، چون انسان مضطر و مشکلدار است که به دستگاه غیب پناهنده میشود و انسان مرفه که هیچ کمبودی ندارد، نمیداند به کجا نیاز بورزد. بنابراین این برای گرفتن در دنیا نیست، برای سرگرم کردن است در حقیقت. یعنی این نعمت هست و اما نعمت برای این است که او را سرگرم بکنیم همین، دفعتاً میبیند ﴿تَأْتیهِمْ بَغْتَةً﴾ این ﴿تَأْتیهِمْ بَغْتَةً﴾ یعنی قیامت برای آنها دفعتاً ظهور میکند، این قیامت صغری است که «مَن ماتَ فقد قامت قیامته» این دفعتاً در محل کارش نشسته یا در منزلش نشسته، میبیند نشئه عوض شده است. مدتها نمیداند که مُرد و چه شد، بعدها کم کم میفهمد که مُرد، دفعتاً میبیند که اوضاع عوض شد، یک عدهای دیگر را میبیند و زجرهای دیگر تحمل میکند ﴿بَلْ تَأْتیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ﴾ اینها را مبهوتشان می کند.
پرسش:...
پاسخ: آن دربارهٴ جهنم است نه دربارهٴ دنیا، آیاتی که دارد ﴿وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ﴾ ظاهرش آن است که ما میخواهیم اینها را در دنیا بگیریم، مثل اینکه به کسی عسل مسموم میدهند که این به شیرینی عسل طمع میکند، میخورد و خوردن همان و هلاکت همان، به این صورت در میآید.
خب، پس ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ ٭ مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهاد﴾ تحول زیر و رو شدن این آیه که فرمود: ﴿لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاد﴾ مشابه آیهٴ چهار سورهٴ «غافر» است که در آنجا هم دارد که ﴿فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ﴾ اینکه اینها یک زرق و برق دارند، تحولی دارند در شهرها، تو را فریب ندهد. این یا برای آن است که خداوند میخواهد آنها را با همین زرق و برق بگیرد یا نه، یک نعمت زودگذری است که جهنم ابد را به دنبال دارد. پس این دو قسمت یعنی آیهٴ چهار سورهٴ «غافر» با آیهٴ محل بحث از این جهت، هماهنگ است.
مراتب درجات پرهیزگاران در قیامت
اما اینکه فرمود ﴿لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ﴾ یعنی دوباره برگشت به همان جریان ﴿اولواالباب﴾ و جریان مؤمنین و امثال ذلک یعنی کسانی که اهل تقوایند، عبودیت خود را فراموش نکردند و ربوبیت ذات اقدس الهی را در نظر دارند، اینها کسانیاند که ﴿لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرار﴾، گاهی قرآن کریم برای اوساطی از متقیان میفرماید که خدا به شما بهشت وعده داد و آنچه نزد خداست وعده داد ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ یا ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِْلأَبْرار﴾ اگر از مرحله ابرار گذشتند، به مقربین رسیدند، آنگاه برابر سورهٴ «طه» به اینها وعده میدهد که سخن از ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نیست، بلکه بالاتر است، سخن از ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ است. آیهٴ 73 سورهٴ «طه» این است که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ آنها در حدی هستند که از ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ گذشتند؛ به این فکر نیستند که حالا عبادات را انجام بدهند و از نعمتهای میوه و مانند آن استفاده بکنند، اینها تابع جنتاللقاءاند، لذا آیات در این قسمت دو طایفه است: یک طایفه این است که ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾؛ یک طایفه این است که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ آنکه فرمود: ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ برای آن اوحدی از مردان با تقوا است، آنکه میفرماید: ﴿وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ﴾ این برای همه است، چون اوحدی از اهل تقوا که دارای جنت¬القاست ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ را هم یقیناً دارد؛ اما عکس نیست کسانی که ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ را دارند، حتماً واجد جنت¬اللقاء هم باشند، اینچنین نیست. اگر کسی مرحله بالا را داشت یقیناً واجد مرحله پایین هست یعنی ﴿جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهار﴾ را داراست و اگر کسی واجد مرحلهٴ پایین بود، ممکن است که واجد مرحله بالا نباشد. کسی که ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نصیبش شد، یقیناً ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ را هم دارد؛ اما کسی که ﴿ما عِنْدَ اللّه﴾ نصیبش شد، شاید آن مرحلهٴ ﴿وَ اللّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی﴾ نصیبش نشود.
دستور به مؤمنان در رعایت عدل و انصاف با اهل کتاب
مطلب دیگر این است که در سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» از بسیاری از یهودیها و بد رفتاریهای اینها و همچنین مسیحیان، سخن به میان آمده و چون قرآن، کلام حق است اگر در بین گروهی مردان با تقوا باشند هرگز حق آنها را تضییع نمیکند، آنها را هم به عظمت و نیکی نام میبرد. چون در بین اهل کتاب، مردان با تقوا و بزرگواری بودند که به قرآن ایمان آوردند، هم به کتابهای خودشان هم به قرآن ایمان آوردند و در این ایمان، خاشع و ثابت بودند، قرآن در عین حال که گروهی از اهل کتاب را مذمت کرد، از این گروهی که اهل انصاف بودند به نیکی و عظمت یاد میکند، میفرماید: ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ﴾؛ گروهی از اهل کتاب کسانیاند که به خدا ایمان دارند این یک، به آنچه به سوی آنها نازل شده است از تورات و انجیل به آن مؤمناند دو، و آنچه هم که به سوی شما نازل شده است به نام قرآن سه، به همه اینها ایمان دارند. چون کلمه «مَن» جامع است، لذا خاشعین را جمع آورده، گرچه «یؤمن» مفرد است، برای اینکه ظاهر کلمه «مَن» محفوظ بماند ولی خاشعین جمع است، برای اینکه معنای کلمه «مَن» که آن جامع هم هست ملحوظ باشد ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّه﴾ که مفرد است، در حال خشوع که خاشعین را جمع آورده، برای اینکه معنای «مَن» که اسم جنس است محفوظ بماند، اینها اهل خشوعاند. خشوع، آن نرمش را میگویند و ﴿تَرَی اْلأَرْضَ خاشِعَةً﴾ این نرمش و سهل بودن و لیّن بودن را میگویند حالت خشوع،تذلل. اینها در پیشگاه ذات اقدس الهی خاشعاند، با خشوع ایمان آوردند و آن رفتارهای ناپسند دیگران را نداشتند، گروهی از اهل کتاب کسانی بودند که قرآن به آنها فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اینها از آن گروه نیستند ﴿لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اهل کتمان نیستند، اهل تحریک نیستند، اهل فروش دیانت نیستند و مانند آن ﴿اُُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ اجر اینها نزد خدا محفوظ است و ذات اقدس الهی هم ﴿سریع¬الحساب﴾ است؛ حساب همگان را میتواند در لحظهٴ کوتاهی برسد و حساب اینها را هم با سرعت رسیدگی میکند که اینها در موقع حساب معطل نخواهند شد.
نمونههایی از خشوع انبیاء و اولیاء
قرآن کریم از خشوع، دربارهٴ اوصاف بعضی از انبیا یاد میکند، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» آیهٴ 89 و نود این است که ﴿وَ زَکَرِیّا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْدًا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ ٭ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ﴾؛ این اهل¬بیت زکریا(سلام الله علیه) اینها اهل خشوع بودند، چه اینکه مطلق مؤمنین را به خشوع وصف نمود ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ٭ الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُون﴾ البته آنها که خاشعاند این خشوع برای آنها ملکه است در همه حالات، متذللاند در برابر حق، اختصاصی به نماز ندارد؛ منتها نماز بارزترین مظهر بندگی است، از این جهت فرمود: ﴿الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ﴾ و این گروه، در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» از اینها به نیکی یاد شده است که قبلاً بحثش گذشت.
تجلیل قرآن نسبت به مؤمنان از اهل کتاب
در همان سورهٴ «آل عمران» آیهٴ 113 تا 115 این بود که ـ بعد از اینکه بعضی از رذایل اخلاقی اهل کتاب را شمرد ـ فرمود: ﴿لَیْسُوا سَواءً﴾؛ همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند ﴿مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ ٭ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصّالِحینَ ٭ وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقین﴾ این چند آیه در عظمت آن گروهی از اهل کتاب است که مرزشان را از دیگران جدا کردند، لذا قرآن فرمود همهٴ اینها یکسان نیست، گرچه در مذمت عدهای آیه نازل شد، بعد فرمود: ﴿ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاس﴾ اما حق آن گروه وارسته را هم حفظ کرده است، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» هم حق اینها را با تجلیل حفظ کرده است. در سورهٴ «مائده» آیهٴ 82 و 83 این است، بعد از اینکه فرمود در آیهٴ 82 ﴿وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنّا نَصاری﴾ آن آیهٴ بعد این است که ﴿وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْع﴾؛ وقتی بشنوند وحی الهی بر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شده است، تمام چشمانشان را اشک شوق میگیرد، اینها وحی-شناساند، اینها چون به خدا مؤمناند هر چه از طرف خدا بیاید قبول دارند، خواه به صورت تورات و انجیل بر موسی و عیسی(علیهما السّلام) تنزل کند، خواه به صورت قرآن کریم بر وجود مبارک پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تجلی کنند.
﴿وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدین﴾ اینها را قرآن به عظمت از اینها یاد میکند.
ارائه پاداش مضاعف برای مؤمنان از اهل کتاب
در همین سورهٴ مبارکهٴ «آل عمران» قبلاً خواندیم همان آیهٴ ﴿لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتاب﴾ فرمود ﴿لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ﴾ ؛ اینها کسانیاند که آیات الهی را تلاوت میکنند، همان آیاتی که بر شما نازل شده است هم آیاتی که بر خودشان نازل شد. همین آیهٴ محل بحث سورهٴ «آل عمران» همین است دیگر، اینها مؤمناند. اینها کسانیاند که دو تا دین را دو تا وحی را درک کردند، قهراً باید دو تا اجر هم داشته باشند، لذا ذات اقدس الهی از اینها که صاحب دو اجرند یاد میکند. در دین خود، تابع دین خود بودند، حرف پیامبر خودشان را ایمان آوردند، اجر بردند. وقتی اسلام طلوع کرد تابع اسلام شدند اجر میبرند، از اینها به عنوان اینکه دارای دو اجرند یاد میکند. در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» آیهٴ 52 به بعد این است: ﴿الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ﴾ آنها که قبلاً ما به آنها کتاب دادیم یعنی تورات و انجیل دادیم، اینها به قرآن ایمان میآورند ﴿إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ﴾؛ وقتی قرآن بر آنها تلاوت بشود ﴿قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمین﴾؛ ما قبلاً انتظار چنین کتابی را میکشیدیم، چون انبیای ما در کتاب آسمانی ما را بشارت دادند، ما منتظر رسیدن این وحی بودیم ﴿وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمینَ﴾ آن گاه فرمود: ﴿أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْن﴾ اینها دو تا اجر دارند ﴿بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ ٭ وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلین﴾ اینها از بزرگان اهل کتاباند.
تبیین احتمالاتی در شأن نزول آیهٴ محل بحث
از مجموع این آیات معلوم میشود که حق هر ذیحقی را ذات اقدس الهی حفظ کرد، حالا خواه این دربارهٴ خصوص نجاشی که سلطان حبشه بود نازل شده باشد یا دربارهٴ آن چهل مسیحی که عدهای از روم بودند و عدهای از حبشه نازل شده باشد یا دربارهٴ گروهی از یهودیها نازل شده باشد ، چون در شأن نزول این آیه، وجوهی گفته شد. هر کدام از اینها باشد آیه، به اطلاق عموم اینها را شامل میشود. دربارهٴ نجاشی از آن جهت که به مهاجرین خیلی احسان کرد، مهاجرینی که از مکه به حبشه میرفتند هم جنبهٴ تأمین امنیت داشتند هم سفرشان و هجرتشان، هم سِمت تبلیغ و نشر احکام، چون در آن هجرت از زنها هم همراه این مهاجرین به حبشه رفته بودند. ظاهراً مشرکین مکه به زنهایی که ایمان آورده بودند خیلی تعرض نمیکردند، اینها در امان بودند حالا جریان سمیه چطور پیش آمد، آن را باید جداگانه بحث کرد. زنها شاید خیلی احساس رنج نمیکردند، اینها که رفتند حبشه، بخشی برای همین تبلیغات و اینها بود. البته ضمناً برای تأمین سلامت هم رفتند. نجاشی در آن سفر خیلی احسان کرد و در حقیقت اسلام آورد، بعد از درگذشت نجاشی، وجود مبارک پیغمبر(صلّی¬الله علیه و آله و سلّم) فرمود که من میخواهم برای نجاشی نماز بخوانم. فرمود این صلات بر جنازه است و صلات بر میت است و عدهای همراه حضرت حرکت کردند تا بقیع، این یکی از مواردی است که بین اهل سنت و تشیع اختلاف است. ما میگوییم نمازگزار اگر بخواهد بر میت نماز بخواند باید آن¬قدر فاصلهاش کم باشد که لباسش اگر باد خورد، به آن تابوت برسد یک چنین مقداری، فاصله زیاد نباشد. صلات بر غائب را تجویز نمیکنیم ولی آنها صلات بر میت اگر غایب باشد را تجویز میکنند، میگویند ممکن است کسی در شهری بمیرد، شما اینجا بر او نماز میت بخوانید، شاید همه آنها نگویند ولی در بین اینها این قول هست. به همین جریان صلات رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر جنازهٴ حبشه نجاشی تجویز میکنند که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد بقیع و عدهای هم همراه او بودند و بر جنازه نجاشی که در حبشه بود، نماز میت خواندن.
پاسخی که علمای اهل تشیع میدهند این است که این فاصله، با طی¬الارض بر طرف شد و آن جنازه در حضور حضرت آمد، طوری بود که حضرت و دیگران میدیدند. حالا یا «قضیة فی واقعة» و آن مورد، تأسی نیست یا اگر هم باشد دیدند خلاصه، دیدند کسانی که همراه حضرت بودند، دیدند که همهٴ فاصلهها بر طرف شد و جنازه نجاشی را دیدند، به اعجاز خود پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و نماز میت خواندند. منافقین گفتند که ایشان بر مسیحی لامذهبی که در کشور دیگر است، نماز میت میخواند و از این طرف داعیه اسلام دارد، آیه نازل شد که ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّه﴾ این نجاشی کافراً نمرد، بلکه موحداً مُرد، وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر جنازهٴ موحد، نماز خوانده است. به هرحال بر یکی از این سه تقدیر که به عنوان شأن نزول ذکر کردند، آیه به اطلاق خود باقی است و همهٴ موارد را شامل میشود.
وظیفه مؤمنان نسبت به انبیاء و کتب آسمانی
مطلب دیگر آن است که همانطوری که مؤمنین امت مرحومه موظفاند که به جمیع انبیا و کتابهای آسمانی ایمان بیاورند، مؤمنین به انبیای گذشته هم موظفاند که به جمیع انبیا و کتابهاشان ایمان بیاورند. در آیهٴ 285 سورهٴ «بقره» این بود که ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ﴾ بعد ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ کَلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِه﴾ یعنی به همه انبیایی که کتابهایشان ایمان آوردند. این آیهٴ محل بحث هم این است که گروهی از اهل کتاب، خاشعاً و صادقاً هم به کتابهای آسمانی خود ایمان آوردند هم به کتاب آسمانی مسلمانها ایمان آوردند ﴿وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّه﴾ نه تنها اینها موحدند و مؤمن به قرآناند و مؤمن به تورات و انجیلاند، بلکه آن رذایلی که گروهی از هم کیشان و آنها دارند، اینها ندارند ﴿لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِساب﴾ اینها را خدا معطل هم نمیکند.
﴿سَریعُ الْحِساب﴾ بودن خداوند متعال
﴿سَریعُ الْحِساب﴾ بودن در قرآن در دو بخش است: یکی اینکه به عنوان وعده است، نظیر همین آیات یکی به عنوان وعید است که در مورد طاغیان میفرماید خدا زود به حساب اینها رسیدگی میکند ، گرچه اینها در موقف، معطلاند؛ اما زود به اینها کیفر میدهد، این سرعت حساب یک بار برای این است که توبیخی باشد برای کافران که اینها خیال نکنند حالا که کار بد کردند تا به حساب آنها رسیدگی بشود خیلی طول میکشد، اینچنین نیست خدا ﴿سَریعُ الْحِساب﴾ است. یک وقت دربارهٴ وعده به کار میرود یعنی اینهایی که اهل ایماناند مطمئن باشند، خدا زود پاداش اینها را به اینها اعطا میکنند. این آیه محل بحث از این قبیل است که ﴿إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِساب﴾؛ خداوند زود به حساب اینها میرسد، اینها معطلی ندارند چون حساب همه را میتواند دفعتاً واحدتاً برساند، بنابراین این هم مربوط به این بخش، حالا میرسیم به آیه دیگر.
«و الحمد لله رب العالمین»


تاکنون نظری ثبت نشده است