- 562
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 80 تا 88 سوره طه
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 80 تا 88 سوره طه"
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی ﴿80﴾ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی ﴿81﴾ وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی ﴿82﴾ وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی ﴿83﴾ قَالَ هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی ﴿84﴾ قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ ﴿85﴾ فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی ﴿86﴾ قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً مِن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذلِکَ الْقَی السَّامِرِیُّ ﴿87﴾ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هذَا إِلهُکُمْ وَإِلهُ مُوسَی فَنَسِی ﴿88﴾
بیان بخشی ازسرگذشت بنی اسرائیل در سورهٴ «طه»:
بعد از نجات بنیاسرائیل از ستم فرعون و رفتن به سرزمین سینا یا حوادث و جریان آن منطقه در این بخش از سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده همان طوری که ﴿وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا﴾ یعنی آیهٴ 77 با آیات گذشته به اندازهٴ بیست سال فاصله داشت خیلی از قصّهها و جریانها در وسط اتفاق افتاد و در این سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامد لذا ﴿وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا﴾ عطف جریان بر جریان است نه عطف مفرد بر مفرد یا جمله بر جمله در یک قصّه این جریان مناجات وجود مبارک موسای کلیم و گمراه شدن گروهی و فتنهٴ سامری و گمراه کردن سامری آن هم مدّتها بعد اتفاق افتاده زیرا بعد از اینکه اینها از دریای احمر دریای سرخ گذشتند وارد سرزمین سینا یا صحرای شام شدند در آنجا ورودشان به بیتالمقدس چگونه بوده است که فرمود: ﴿ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ﴾ آنها گفتند که ما وارد نمیشویم تا اینکه طغیانگران آن منطقه از آنجا خارج بشوند ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ آن قصّههای مبسوط در این وسطها اتفاق افتاده که اینجا نقل نشده آن جریان سرگذشت وادی تِیه, ﴿أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ﴾ در آنجا اتفاق افتاد. به هر تقدیر بسیاری از آن قصص مربوط به آن جریان است که در سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده.
وعده الهی برای حضورحضرت موسی(علیه السلام) و بنی اسرائیل در کوه طور:
اما در آن سرزمین چه گذشت, چطور شد چهل سال سرگردان بودند, چه گروهی فرمان موسای کلیم را رعایت کرد و وارد بیتالمقدس شدند آنجایی که آثار وجود مبارک ابراهیم خلیل و مانند آن بود آن در این قسمت از سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده فقط آنچه در اینجا آمده این است که ﴿یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِنْ عَدُوِّکُمْ﴾ که وضعش روشن است ﴿وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ﴾ حالا که از دست حکومتِ جور مصر نجات پیدا کردید باید خودتان حکومتی داشته باشید این حکومت قانون اساسی میخواهد قانون اساسی انبیای الهی همان کتاب دینی آنهاست خدا فرمود من به شما وعده دادم قرار گذاشتیم که عهدی به شما برسانیم منتها چون سود این به جامعه برمیگردد آنها طرف مواعده قرار گرفتند وگرنه خدای سبحان با آنها قرار مناجات نداشت قرار مناجات فقط با وجود مبارک موسای کلیم بود. خب, ﴿وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ﴾ یعنی جانبِ ایمنِ طور که این ایمن منصوب است و صفت جانب است نه اینکه مجرور باشد صفت طور باشد.
تبیین وعده الهی برای حضور بنی اسرائیل در کوه طور:
دو قرار هست یک قرار که وجود مبارک موسای کلیم ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ یک حساب است, یک حساب اینکه با قوم یکجا وعده کردن حساب دیگر است اینجا که دارد ﴿مَا أَعْجَلَکَ﴾ ظاهراً ناظر به آن است که بنا شد با قوم بیاید یا این قوم را نباید به این زودی تنها میگذاشت یک قصّه مربوط به این است که وجود مبارک موسای کلیم برای دریافت تورات با خدا گفتگو بکند یک قصّه هم مربوط به این است که عدّهای گفتند شما میروید کلام خدا را میشنوید ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً﴾ یا ﴿أَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً﴾ این دو پیشنهاد را در دو بخش قرآن خدای سبحان از همین بنیاسرائیل نقل میکند از آن به بعد بنا شد که موسای کلیم عدّهای را انتخاب بکند به همراه خود به کوه طور ببرد تا آنها کلام الهی را بشنوند نه جمعیّت بنیاسرائیل را در همان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» به هر دو قسمتش اشاره شده است بعد از اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آن رنجهای فراوان ذکر شده است فرمود آیهٴ 137 سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» این بود که ﴿وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ﴾ آنگاه ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ﴾ را ذکر میکند ﴿وَإِذْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ را ذکر میکند بعد آیهٴ 142 میفرماید: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً﴾ وقتی وجود مبارک موسای کلیم به میقات میرفتند برادرش هارون(سلام الله علیه) را خلیفهٴ خود قرار داد فرمود: ﴿وَقَالَ مُوسَی لْأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ﴾ در آیهٴ 143 میفرماید: ﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ﴾ که جریان تجلّی کوه مطرح است آنگاه در همان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آیهٴ 155 به این صورت است ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقَاتِنَا﴾ این میقات با آن میقات قبلی فرق میکند, این مناجات با مناجات قبلی فرق میکند در آنجا بنا نبود کسی همراهی کند وجود مبارک موسی را اما در اینجا بنا شده عدهای وجود مبارک موسی را همراهی بکنند که خودش انتخاب کرده ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ این باید مشخص بشود اینجایی که خدای سبحان به موسای کلیم میفرماید چرا عجله کردی آنها را نیاوردی این هفتاد نفرند یا جمعیّت بنیاسرائیل, جمعیّت بنیاسرائیل بنا نبود در طور حضور پیدا کنند تا خدا بفرماید چرا آنها را مثلاً همراه نیاوردی به هر تقدیر باید بین این سه بخش جمعبندی بشود یک بخش که مواعده با کلّ بنیاسرائیل است, یک بخش ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ است یک بخش هم اعتراض یا سؤال ذات اقدس الهی است نسبت به موسای کلیم که چرا زودتر از اینها آمدی که در همین سورهٴ مبارکهٴ «طه» است که باید مطرح بشود خب.
تفاوت عجله معموم و مذموم:
یک وقت است دارد که ﴿سَارِعُوا﴾ یک وقت دارد «وعجّلوا بالتوبة», «عجّلوا بالصلاة», «عجّلوا بالصلاة» عجله صفت متحرّک است سرعت صفت حرکت است نمیگویند حرکت عجله است میگویند این متحرّک عجله کرده عجله غالباً محمود و ممدوح نیست «والعجلة من الشیطان» اما در این گونه از موارد به عجله امر شده است که «عجّلوا بالتوبة قبل الموت, عجّلوا بالصلاة قبل الفوت» دستور داده شد به تعجیل, تعجیل در هر جایی حکم خاصّ خودش را دارد خب.
استعمال کلمه (أکل) برای مطلق بهرهبرداری در قرآن:
فرمود ما به شما وعده دادیم که این کار را انجام بده چون سودش به جامعهٴ بنیاسرائیل برمیگردد لذا وعده را تَعمیم داد لکن فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این امر همان طوری که در اصول ملاحظه فرمودید برای اباحه است, ترخیص است یعنی آن طیّباتی که ما به شما دادیم از آن حدّاکثر استفادهٴ حلال را ببرید. أکل منظور در اینجا بهرهبرداری است همان طوری که بارها در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و مانند آن گذشت که ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ﴾ چون مهمترین بهرهبری انسان همان أکل اوست از آن به أکل تعبیر میکنند ما هم در ادبیات فارسی اگر کسی فرش مردم را غصب کرده روی فرش غصبی نشسته میگوییم مال مردم را خورده این مال مردم را خوردن معنایش این نیست که فقط اکلِ مُصطلح حرام باشد زمین غصبی, خانهٴ غصبی, اتومبیل غصبی را در اختیار گرفته میگوییم مال مردمخوری کرده چون مهمترین اثر أکل است چه نزد ما که فارسی هستیم چه نزد آنها که تازیاند تعبیر به أکل میشود اینجا هم که فرمود: ﴿کُلُوا﴾ یعنی بهرهوری کنید, متنعّم بشوید, استفاده کنید چه مسکن باشد چه پوشاک باشد چه خوراک باشد از طیّباتش استفاده کنید هم تشویق میکند به انتخاب طیّب, هم ترغیب میکند به بهرهوری از طیّب در فرش هم همین طور است, در لباس هم همین طور است, در مسکن هم همین طور است حالا تبرّکاً ما یکی دوتا روایت را در همین زمینه که اکل از طیّبات چگونه است و طغیان در این طیّبات چگونه است حالا به عنوان نمونه دربارهٴ مسکن این دوتا روایت را نقل میکنیم در فرش هم همین طور است در خوراک هم همین طور است بالأخره پرخوری و بدخوری تحریمشده است حرامخوری به این معنا که انسان انواع و اقسام بهره را از انگور میبرد اما این را به صورت شراب درست میکند آن دیگر میشود طغیان در این بهرهوری در مسکن همین طور است در پوشاک هم همین طور است.
تأکید روایات بر بهرهمندی از مسکن طیب:
این دوتا روایت را ملاحظه بفرمایید که دربارهٴ مسکن آمده دربارهٴ مسکن مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله علیه) در جلد پنجم وسائل طبع مؤسسه آلالبیت(علیهم السلام) صفحهٴ 302 آنجا دارد که انسان تا میتواند یک منزل خوبی داشته باشد نورگیر باشد, هوایش خوب باشد, خودش و زن و بچهاش راحت باشند منزل تنگ و تاریک مطلوب نیست یک وقت است کسی مجبور است خب حساب دیگر است یک وقت میتواند تلاش و کوشش بکند خودش و زن و بچهاش را راحت در منزلی نگهداری کند آن ترغیبشده است صفحهٴ 302 همین جلد پنج وسائل «مرحوم کلینی عن محمدبنیحیی عن احمدبنمحمدبنعیسی عن معمّربنخلاّد قال إنّ أباالحسن(علیه السلام)» ظاهراً وجود مبارک امام رضاست «اشتریٰ داراً» خانهای را خرید «و أمَرَ مولاً له أن یتحوّل إلیها» یکی از خدمتگزاران حضرت از دوستان حضرت مورد لطف حضرت قرار گرفت حضرت فرمود که از آن خانهٴ تنگ و تاریک که به سر میبری بیرون بیا این خانه را انتخاب بکن بنشین. «إنّ مَنزِلَک ضَیِّقٌ» خانهات تنگ است زن و بچهاش در زحمتاند. این شخص به حضرت عرض کرد «قد أحدث هذه الدار أبی» این خانهٴ پدری من است پدرم این را ساخته من حاضر نیستم که از اینجا بیایم. «فقال أبوالحسن(علیه السلام) إن کان أبوک أحمق یَنبغی أن تکون مِثله» حالا او متوجّه نشد که زن و بچه را کجا نگه بدارد تو هم باید همان طور زندگی کنی! بالأخره ذات اقدس الهی طیّبات را برای مسلمانها فراهم کرده از راه حلال یک مسکن خوب که زن و بچه راحت باشند خب امام زمان به تو اجازه میدهد که وارد این خانه طیّب و طاهر بشوی میگویی چون خانهٴ قدیمی پدر من است خب بالأخره به فکر بچههایت هم باش این در حدّ بهرهبری معقول از مسکن, اما طغیان در مسکن, طغیان در مسکن را باز در همین وسائل جلد پنج صفحهٴ 310 و 311 به این صورت آمده است که اگر کسی برجسازی کند یک وقت است برجسازی ده واحد است, بیست واحد است برای ده خانوار, بیست خانوار آن خب یک چیز معقولی است و جزء طیّبات است یک وقت یک کاخ ده اُشکوبهای است برای خودش دارد میسازد اگر کسی مازاد مصرف با اسراف چیزی برای خودش ساخت در باب پنجم همین ابواب مسکن صفحهٴ 310 و 311 این روایات هست در باب پنج روایت دوم و روایت هفتم به این مضمون است که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) رسیده است که «إذا بَلی الرجل فوق ثمانیة أذْرُعٍ» حالا آن روز ثمانیة أذرع بود حالا هفتاد متر شد هشتاد متر یعنی خیلی مرتفع شد «نودِی» فرشتههایی به او میگویند «یا أفسق الفاسقین أین تُرید» کجا میخواهی بیایی! این میشود طغیان. خب, این دین, دین عدل است میگوید خودت و زن و بچهات را در یک خانهٴ معتدلِ متعادلِ متوسّط با تَأمین أمنیت اداره بکن آنجا بخواهی تظاهر کنی به ثروت و برجسازی بکنی برای شخص خودت کاخسازی بکنی فرشتگان گفتند «یا أفسق الفاسقین أین تُرید» این دوتا روایت بیانگر آن دو نکتهٴ آیه است که فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این یک, ﴿وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ﴾ این دو, مسکن همین طور است, پوشاک همین طور است چرا گفتند پوشیدنِ لباس شهرت حرام است همین است دیگر این طغیان است طرزی لباس بپوشد که در شهر انگشتنماست یا برای تظاهر به ثروت است, خودنمایی است, تحقیر دیگران است بنابراین گاهی این غذا حرام است مثل اینکه از انگور شراب درست کنند, یک وقت در اثر اسراف, در اثر لباسِ شهرت بودن, در اثر لباسِ تحقیر دیگران و مانند آن طغیان میشود از این جهت حرام است پس ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این اکل, مطلق تصرّف است ﴿وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ﴾ در هیچ کدام طغیان نکنید و این اختصاصی هم به بنیاسرائیل ندارد حرف همهٴ انبیاست.
تأکید کتاب و سنت بر بهرهمندی عادلانه از منافع دنیوی:
در بخشی از آیات قرآن کریم میفرماید این مطلبی نیست که ما فقط به پیغمبر اسلام(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) گفته باشیم مسئلهٴ پرهیز از دنیا و ذخایر دنیا ﴿إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی ٭ صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی﴾ این حرفی است که به انبیای دیگر هم همین حرف را زدیم مطلبی است که به انبیای دیگر هم گفتیم اینچنین نیست که فقط در قرآن باشد آنچه در ذیل سورهٴ مبارکهٴ «اعلی» است ﴿إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی ٭ صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی﴾ از این حرفها که همهٴ انبیا آوردند کم نیست یکی از آن حرفهایی که حرف همهٴ انبیاست همان عادلانه و معتدلانه زندگی کردن است.
کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره دنیا و منصبهای دنیوی:
اوایل انقلاب این جمله در نماز جمعه به عرض مستمعان آنجا رسید که اگر کسی به ما احترام میکند یا جواب سلام ما را میدهد برای اینکه ما شاگرد امامیم و اگر کسی به امام احترام میکند برای اینکه نایب عامّ امام است و نایب عامّ امام منزلتش مثل نایب خاص نیست نظیر مالک اشتر نیست, نظیر مُسلم نیست و همهٴ اینها احتراماتشان به احترام امام معصوم(سلام الله علیه) است در بین ائمه معصوم هم کسی به اندازهٴ علیبنابیطالب(سلام الله علیه) نیست وجود مبارک حضرت امیر هم وقتی خاورمیانه یعنی خاورمیانه آن روز که حضرت امیر خلیفه شد خاورمیانه را اداره میکرد دیگر, دیگر سخن از مکه و مدینه و عراق که نبود که ایران چندتا استانداری داشت مصر یکی از استانداریها بود با اینکه الآن برای خودش یک کشور مستقلی است هم امپراطوری غرب سقوط کرد, هم امپراطوری شرق سقوط کرد کلّ خاورمیانه را حضرت امیر داشت اداره میکرد بعد فرمود همین عفطهٴ عنز است نزد من آبِ بینی بُز است ما اگر این معنا را که بیست سال, سی سال قبل مرتّب دارد گفته میشود درک بکنیم دیگر روزگار ما به اینجا نمیرسد که آن وحدت ما, انسجام ما, عظمت ما, شکوه و جلال ما روزافزون میشود دیگر خدای ناکرده کسی از کسی گِله نمیکند این را باید حفظ بکنیم خب اگر آن حکومت خاورمیانه را حضرت فرمود عفطهٴ عنز است حضرت آن ملکوت را نفرمود که آن معنای ملکوتی که نصیبش شد که قابل غصب نیست نه در غدیر نصب شد نه در سقیفه غصب شد آن با علیبنابیطالب است اما این حکومت ظاهری را میفرماید عفطهٴ عنز است دیگر خب آن دید حسابِ دیگری دارد اما کسی که دارد یک زندگی عادی انجام میدهد زن و بچهاش را میخواهد نگه بدارد این دلیل ندارد که با زهدِ خشک, زهد سرد عمل بکند که خب.
پرسش:
پاسخ: ائمه(علیهم السلام) فرمود خود حضرت امیر دارد که این کار فقط بر رهبران الهی است تا دیگران طغیان نکنند «فَرَض علی ائمة العدل» اما وقتی وضع تودهٴ مردم خوب شد اینها خوب زندگی میکردند هم امام باقر, هم امام صادق(سلام الله علیهما) خوب زندگی میکردند در همان مرحوم کلینی قصّهاش را نقل کرده زندگی معتدلی داشتند, لباس معتدلی داشتند وجود مبارک امام رضا که وضعش روشن بود آن وقتی که دیگران در کمال زحمت بودند حضرت امیر آن طور زندگی میکرد یک, بعد هم در نهجالبلاغه فرمایش حضرت امیر این است که «إنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل » اینکه سادهزیست باشند برای اینکه دیگران طغیان نکنند ولی افراد عادی چرا زن و بچهشان سخت بگیرند خب.
تبیین معنای کلمه «یحِلّ» در قرآن:
﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ این «حَلَّ» یعنی «وَجَبَ» یا «ثَبت» یا «استقرّ» نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» مشابه این واژه گذشت آیهٴ 196 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» این بود که ﴿وَلاَ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ﴾ یعنی آنجا که باید مستقر بشود اینجا هم ﴿فیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ یعنی «یستقرّ علیکم غضب الله» خب, در همهٴ موارد وعد و وعید الهی, تبشیر و انذار الهی هماهنگ است اینجا هم بعد از اینکه فرمود : ﴿فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی﴾ یعنی سقوط کرده یا «سَقَط الی الهاویة» یعنی جهنم, که این «هویٰ» را هم به معنای فرود آمدن در هاویه معنا کردند هم به معنی سقوط.
کلام علامه طباطبائی (ره) در تفسیر ﴿ثمّ اهتدی﴾:
فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ تعبیر غفّار که حالا یا صیغهٴ مبالغه است یا حرفه است و مانند آن نشانهٴ کثرت و عظمت مغفرتِ الهی است. کثرت و عظمت مغفرت الهی نشان میدهد یک کار مهمّی از مردم میخواهند آن کارِ مهمّی که از مردم میخواهند که در آغاز آن کار غفّار بودن مطرح است نه غافر, نه به صورت غافر مطرح کرد نه به صورت «یَغفرُ» و مانند آن طرح کرد فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ این یک مطلب مهمّی میخواهد بگوید این مطلب مهم خیلی از بزرگان تفسیری به این نکته پرداختند ولی بارزترینش همان راه شریفی است که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) طی کرده است فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ برای کسی که این چند کار را داشته باشد یک: از گذشتههای تلخ توبه کرده باشد دو: از نظر معارف قلبی مؤمنِ خاص باشد سه: گذشته از اینکه ایمان آورده با جانحه, عمل بکند با جارحه این کارهای رایج است. چهار: «و ما أدراک ما الرابع» این چهارمی از آن سهتا ممتاز است لذا نفرمود «واهتدی» فرمود: ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ یک اهتدای ویژه است که این اهتدای ویژه بعد از توبه است, بعد از ایمان است, بعد از عمل صالح است این کدام اهتداست که با «ثمّ» عطف شده است اگر جایی در جملهای با «ثمّ» عطف بشود فاصلهٴ زمانی را نمیخواهد بفهماند فاصلهٴ رتبهای و درجات معنوی را میخواهد ذکر کند نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» آمده آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» این است ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ خب استقامت غیر از این است که آدم عمل صالح داشته باشد این ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾, این استقامت چون یک اطاعت ویژه است با «ثمّ» عطف شده اینجا اهتدا هم یک اهتدای خاص است لذا با «ثمّ» عطف شده این اهتدا به معنای قبول خدا و قیامت و اینها نیست برای اینکه ایمان در آن هست به معنای قبول نبوّت و رسالت نیست برای اینکه ایمان در آن هست, به معنای نماز و روزه و حج و زکات و خمس نیست برای اینکه عمل صالح در آن هست این اهتدای الی الولایه است اوّلین ولایت را خود پیغمبر دارد بالأخره این جامعه دین از سیاست جداست ـ معاذ الله ـ یا نه, عدّهای میگویند بله جداست اینها توبه دارند, ایمان دارند, عمل صالح دارند ولی مُهتدی نیستند پیغمبرشان را گذاشتند کنار, اما آنهایی که تا آخرین لحظه با پیغمبرند اینها کسانیاند که مهتدیاند در زمان خود پیغمبر ولایت را وجود مبارک پیغمبر دارد بعد هم برابر غدیر وجود مبارک حضرت امیر دارد دیگر, اگر از امام باقر(سلام الله علیه) روایت هست مرحوم طبرسی در مجمعالبیان نقل میکند که وجود مبارک امام باقر میفرماید: «ثمّ اهتدی إلی ولایتنا أهل البیت» بعد میفرماید اگر کسی بین رکن و مقام سالیان متمادی عبادت بکند و ولایت ما را نپذیرد مقبول خدا نیست راجع به همین است منتها نورانیترین, شفافترین, برهانیترین, عقلیترین, نقلیترین, قرآنیترین تفسیر همان بیان نورانی است که از استاد مرحوم علامه طباطبایی است که فرمود بالأخره شما پیغمبر را تا کجا قبول دارید یعنی همین نماز و روزه و حج و زکات و اینها قبول دارید یا بدر و حُنین و اُحدش را هم قبول دارید, جریان تبوک را هم قبول دارید, «لَعن الله مَن تخلّف عن جیش اُسامه» را قبول دارید, غدیرش هم قبول دارید کجا قبول دارید! این یک اهتدا به معنای توبهٴ از شرک و کفر و اینها نیست یک, به معنای قبول خدا و قیامت و وحی و نبوّت و رسالت نیست دو, به معنای نماز و روزه و حج و زکات و خمس و امثال ذلک نیست سه, به معنای پیروی از رهبری وجود مبارک پیغمبر در زمان او و علیبنابیطالب در زمان اوست این میشود ولایت بالأخره او باید کشور را اداره کند یا نه, اگر میخواهید اداره کند شما باید پیروی کنید.
ادّعای بنی اسرائیل در جدایی دین از سیاست:
در زمان موسای کلیم مشکل آنها همین بود آنها وجود مبارک موسای کلیم را و همچنین هارون(سلام الله علیهما) را تا مرز شریعت قبول داشتند اما میگفتند که دین ما از سیاست ما جداست وقتی جنگ شده گفتند که به موسای کلیم گفتند ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ این یعنی چه, یعنی ما دینی میخواهیم که دفاع در آن نباشد جنگ در آن نباشد موسی تو و خدایت بجنگ ما همینجا هستیم. قرآن کریم میفرماید خیر, اگر گفتی من و موسای کلیم مؤمنم باید مهتدی به ولایت او هم باشی اگر وجود مبارک موسای کلیم فرمود بروید این امالقه را بیرون کنید آن سرزمین برای شماست دیگر نگویید ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ با هارون درگیر نشوید نگویید به تو چه, با موسی درگیر نشوید نگویی تو را ما به عنوان رسول قبول کردیم نه به عنوان ولیّ این ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ این است آن روایتی هم که هست همین را تأیید میکند.
پرسش:
پاسخ: بله, ایمانِ کامل هست مثل همان سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» که دارد ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ خب استقامت هم داخل در ﴿رَبُّنَا اللَّهُ﴾ است دیگر این ناظر به بقای اوست یک, حدوثاً و بقائاً خیلیها هستند که اصل را قبول کردند ولی در موقع خطر میگویند به ما چه, فرمود این نباشد ایمانتان وقتی کامل است که ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ داشته باشد, ایمانتان وقتی کامل است که ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ داشته باشد خب.
پرسش:
پاسخ: خب بله, ولی این آیات دربارهٴ بنیاسرائیلِ زمان حضرت موساست منتها آیات دیگر که اشتراک تکلیف را دارد و بنیاسرائیل زمان حضرت رسول باید به حضرت رسول ایمان بیاورند از آن کارِ قبلی توبه کنند یک, مؤمن باشند به جمیع آنچه قرآن و عترت گفته دو, و عمل صالح بکنند سه, و ولایت علی و اولاد علی را هم قبول کنند چهار.
چگونگی حضور حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور:
خب, ﴿وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی﴾ اینجا دوتا سؤال هست یکی اینکه چرا تنها آمدی, یکی اینکه چرا زود آمدی. دوتا سؤال قابل تأمل است. چرا زود آمدی را اول گفته, چرا تنها آمدی را دوم گفته آنکه خیلی مهم است این است که چرا تنها آمدی لذا وجود مبارک موسای کلیم دو جواب عرض کرد آنکه اهم بود آن را اول گفت آنکه مهم بود آن را دوم. خدای سبحان میفرماید چرا زود آمدی و تنها؟ این تنهایی خیلی مهم است این دومی اهم است و اوّلی مهم شاید سرّ اینکه وجود مبارک موسی در پاسخ این دومی را مقدّم داشت برای همین اهمیت آن بود ﴿قَالَ هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی﴾ من تنها نیامدم اینها هم دارند میآیند. اول آن دومی را جواب داد دوم آن اوّلی را خدای سبحان فرمود: ﴿مَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی﴾ چرا زود و تنها؟ عرض کرد تنها نیامدم اینها دارند میآیند, اما زود آمدم برای مزیدِ رضا, سرعت مطلوب است, سبقت مطلوب است در همهٴ ادیان الهی ﴿وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ﴾ مطلوب است, ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ﴾ مطلوب است و ذات اقدس الهی هم قبول کرده. عرض کرد ﴿هُمْ أُولاَءِ﴾ تکرار کرد هم با «هُم» نفرمود «هم علی أثری» یا نفرمود «هؤلاء علی أثری» عرض کرد ﴿هُمْ أُولاَءِ﴾ آقا اینها نزدیکاند اینها پشت سر من دارند میآیند ﴿هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی﴾ پس من تنها نیامدم ﴿وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی﴾ برای مزید رضا آمدم من شوق لقای تو را دارم وقتی تو وعده کردی از تو به سر اشاره از ما به سر دویدن خب زودتر آمدم دیگر خب خدا قبول کرد.
آزمون شدن بنی اسرائیل بعد از حضور حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور:
بعد فرمود حالا که تو آمدی این قوم همهٴ جمعیت نبودند اگر مربوط به ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ بود این راجع به این چند نفر بود نه همهٴ قوم چون همهٴ قوم بنا نبود که بیایند در طور آنگاه در این صحنهٴ مناجات ذات اقدس الهی میفرماید تو که میآمدی آن صحنه برادرانت را الآن دو گروهند اینها یک گروه بنا بود که وجود مبارک موسای کلیم را همراهی کنند بقیه بنیاسرائیل هم در شهر ماندند که در آنجا وجود مبارک موسای کلیم به هارون فرمود: ﴿اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ﴾ هارون را به عنوان خلیفه در بین مردم گذاشت به مردم هم سفارش کرد که حرف هارون را گوش بدهند این وضع مردم این هفتاد نفر یا کمتر و بیشتری که وجود مبارک موسای کلیم انتخاب کرده بود به دنبال او راه افتادند پس موسای کلیم بود یک, گروه ویژه بودند دو, تودهٴ مردم بودند سه, و با خلافت وجود مبارک هارون(سلام الله علیه) چهار, در این فضا و فاز خدای سبحان به موسای کلیم میفرماید در غیاب تو ما قوم تو را امتحان کردیم ما آزمودیم ببینیم اینها با مشاهدهٴ همهٴ این آیات بیّن باز آن تفکّر حسگرایی را میگذارند کنار و عقلگرا میشوند یا نه, ما آزمودیم اینها را یک مقدار راه را باز گذاشتیم سامری اینها را به گوسالهپرستی دعوت کرد اینها هم اجابت کردند فرمود: ﴿قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ﴾ ما قوم تو را آزمودیم فتنه همان آزمون است ﴿مِن بَعْدِکَ﴾ بعد از اینکه تو به طرف ملاقات و مناجات ما آمدی ما اینها را آزمودیم ما امتحان کردیم ما کسی را گمراه نکردیم ولی سامری اینها را گمراه کرد ما وسایل را در اختیار شما قرار دادیم عقل دادیم این همه معجزات را به اینها نشان دادیم پیغمبری را که خلیفهٴ توست به نام هارون او را در بینشان گذاشتیم معذلک اینها با داشتن این همه آیات بیّن و شفاف گمراه شدند ﴿فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ﴾ یکی از قبایل بنیاسرائیل به نام قبیلهٴ سامره است که این شخص منسوب به اوست در نامگذاری این شخص به سامری چندین وجه است که یکی از آن وجوه همین است که یکی از قبایل بنیاسرائیل قبیله سامره است و این شخص به آن قبیله منسوب است.
اعتراض حضرت موسی(علیه السلام) بر گوسالهپرستی بنی اسرائیل:
آن وقت ذات اقدس الهی این خبر را داد که اینها گمراه شدند ﴿فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً﴾ هم عصبانی شد غضبناک شد هم تأسف خورد که اینها با داشتن این همه معجزات با عبور از دریای خشک و مشاهدهٴ آن تِسع آیات بیّن به دنبال سامری رفتند هم متأسف بود هم عصبانی. ﴿قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً﴾ وجود مبارک موسای کلیم وقتی که آمد فرمود آخر چرا بیراهه رفتید وعدهٴ الهی که حق بود مرا برابر آن وعدهٴ عمومی بُرد به میقات به من دستورها داد, راهنماییها کرد, کتاب داد و مانند آن, برای هدایت شما همهٴ مقرّرات را به من فرمود عهد که طول نکشید چه چیز باعث شده است که شما آن همه معجزات را دیدید به دنبال سامری حرکت کردید ﴿فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ﴾ مگر این تعهّدی که قبلاً از شما گرفتیم طول کشید یادتان رفته ﴿أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِن رَّبِّکُمْ﴾ یا نه, خدای سبحان فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ شما از این نعمتِ استقلال, نعمت آزادی, نعمت امنیت طغیانگرانه دارید استفاده میکنید خدا شما را آزاد گذاشته نه رها, شما به جای عبادت الله چرا به دنبال گوساله رفتید الآن هم خیلیها را رها بکنی همین است.
عواقب دوری از فرهنگ وحی در عصرحاضر:
بارها به عرضتان رسید ایران «بَضعةٌ مِن الهند» به منزلهٴ یکی از استانهای هند است سوابق هند, تمدّن هند, پیشرفت هند, هند از کشورهای قوی اتمی است اسرار ماللهند فراوان است این برای هند, الیوم یعنی الیوم, الیوم هم عصر علم است الآن اگر عصر علم نیست پس چه موقع عصر علم است در چنین عصری موشپرستی در هند رایج است, گاوپرستی در هند رایج است, مردم را رها کنی همین در میآید بارها به عرضتان رسید اینکه ما حرم میرویم در و دیوار حَرَمهای این خاندان را میبوسیم اینها ما را آدم کردند اگر نبود مکتب اهل بیت ایران هم همین طور بود گوشه و کنارها هم شما میشنوید گاهی به عنوان عرفان کاذب, گاهی نمیدانم حشر با چه کسی با چه کسی همین بازیها را در میآورند و اگر نباشد حوزهٴ علمیه, اگر نباشد بحث و درس, اگر نباشد حسینیه و مسجد, اگر نباشد حرم همین وضع در میآید به مراتب بدتر از هند میشود وجود مبارک موسای کلیم فرمود چرا بیراهه رفتید.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی ﴿80﴾ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی ﴿81﴾ وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی ﴿82﴾ وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی ﴿83﴾ قَالَ هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی ﴿84﴾ قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ ﴿85﴾ فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی ﴿86﴾ قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً مِن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذلِکَ الْقَی السَّامِرِیُّ ﴿87﴾ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هذَا إِلهُکُمْ وَإِلهُ مُوسَی فَنَسِی ﴿88﴾
بیان بخشی ازسرگذشت بنی اسرائیل در سورهٴ «طه»:
بعد از نجات بنیاسرائیل از ستم فرعون و رفتن به سرزمین سینا یا حوادث و جریان آن منطقه در این بخش از سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده همان طوری که ﴿وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا﴾ یعنی آیهٴ 77 با آیات گذشته به اندازهٴ بیست سال فاصله داشت خیلی از قصّهها و جریانها در وسط اتفاق افتاد و در این سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامد لذا ﴿وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا﴾ عطف جریان بر جریان است نه عطف مفرد بر مفرد یا جمله بر جمله در یک قصّه این جریان مناجات وجود مبارک موسای کلیم و گمراه شدن گروهی و فتنهٴ سامری و گمراه کردن سامری آن هم مدّتها بعد اتفاق افتاده زیرا بعد از اینکه اینها از دریای احمر دریای سرخ گذشتند وارد سرزمین سینا یا صحرای شام شدند در آنجا ورودشان به بیتالمقدس چگونه بوده است که فرمود: ﴿ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ﴾ آنها گفتند که ما وارد نمیشویم تا اینکه طغیانگران آن منطقه از آنجا خارج بشوند ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ آن قصّههای مبسوط در این وسطها اتفاق افتاده که اینجا نقل نشده آن جریان سرگذشت وادی تِیه, ﴿أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ﴾ در آنجا اتفاق افتاد. به هر تقدیر بسیاری از آن قصص مربوط به آن جریان است که در سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده.
وعده الهی برای حضورحضرت موسی(علیه السلام) و بنی اسرائیل در کوه طور:
اما در آن سرزمین چه گذشت, چطور شد چهل سال سرگردان بودند, چه گروهی فرمان موسای کلیم را رعایت کرد و وارد بیتالمقدس شدند آنجایی که آثار وجود مبارک ابراهیم خلیل و مانند آن بود آن در این قسمت از سورهٴ مبارکهٴ «طه» نیامده فقط آنچه در اینجا آمده این است که ﴿یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِنْ عَدُوِّکُمْ﴾ که وضعش روشن است ﴿وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ﴾ حالا که از دست حکومتِ جور مصر نجات پیدا کردید باید خودتان حکومتی داشته باشید این حکومت قانون اساسی میخواهد قانون اساسی انبیای الهی همان کتاب دینی آنهاست خدا فرمود من به شما وعده دادم قرار گذاشتیم که عهدی به شما برسانیم منتها چون سود این به جامعه برمیگردد آنها طرف مواعده قرار گرفتند وگرنه خدای سبحان با آنها قرار مناجات نداشت قرار مناجات فقط با وجود مبارک موسای کلیم بود. خب, ﴿وَوَاعَدْناکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ﴾ یعنی جانبِ ایمنِ طور که این ایمن منصوب است و صفت جانب است نه اینکه مجرور باشد صفت طور باشد.
تبیین وعده الهی برای حضور بنی اسرائیل در کوه طور:
دو قرار هست یک قرار که وجود مبارک موسای کلیم ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ یک حساب است, یک حساب اینکه با قوم یکجا وعده کردن حساب دیگر است اینجا که دارد ﴿مَا أَعْجَلَکَ﴾ ظاهراً ناظر به آن است که بنا شد با قوم بیاید یا این قوم را نباید به این زودی تنها میگذاشت یک قصّه مربوط به این است که وجود مبارک موسای کلیم برای دریافت تورات با خدا گفتگو بکند یک قصّه هم مربوط به این است که عدّهای گفتند شما میروید کلام خدا را میشنوید ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً﴾ یا ﴿أَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً﴾ این دو پیشنهاد را در دو بخش قرآن خدای سبحان از همین بنیاسرائیل نقل میکند از آن به بعد بنا شد که موسای کلیم عدّهای را انتخاب بکند به همراه خود به کوه طور ببرد تا آنها کلام الهی را بشنوند نه جمعیّت بنیاسرائیل را در همان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» به هر دو قسمتش اشاره شده است بعد از اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آن رنجهای فراوان ذکر شده است فرمود آیهٴ 137 سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» این بود که ﴿وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ﴾ آنگاه ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ﴾ را ذکر میکند ﴿وَإِذْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ را ذکر میکند بعد آیهٴ 142 میفرماید: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً﴾ وقتی وجود مبارک موسای کلیم به میقات میرفتند برادرش هارون(سلام الله علیه) را خلیفهٴ خود قرار داد فرمود: ﴿وَقَالَ مُوسَی لْأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ﴾ در آیهٴ 143 میفرماید: ﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ﴾ که جریان تجلّی کوه مطرح است آنگاه در همان سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آیهٴ 155 به این صورت است ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقَاتِنَا﴾ این میقات با آن میقات قبلی فرق میکند, این مناجات با مناجات قبلی فرق میکند در آنجا بنا نبود کسی همراهی کند وجود مبارک موسی را اما در اینجا بنا شده عدهای وجود مبارک موسی را همراهی بکنند که خودش انتخاب کرده ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ این باید مشخص بشود اینجایی که خدای سبحان به موسای کلیم میفرماید چرا عجله کردی آنها را نیاوردی این هفتاد نفرند یا جمعیّت بنیاسرائیل, جمعیّت بنیاسرائیل بنا نبود در طور حضور پیدا کنند تا خدا بفرماید چرا آنها را مثلاً همراه نیاوردی به هر تقدیر باید بین این سه بخش جمعبندی بشود یک بخش که مواعده با کلّ بنیاسرائیل است, یک بخش ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ است یک بخش هم اعتراض یا سؤال ذات اقدس الهی است نسبت به موسای کلیم که چرا زودتر از اینها آمدی که در همین سورهٴ مبارکهٴ «طه» است که باید مطرح بشود خب.
تفاوت عجله معموم و مذموم:
یک وقت است دارد که ﴿سَارِعُوا﴾ یک وقت دارد «وعجّلوا بالتوبة», «عجّلوا بالصلاة», «عجّلوا بالصلاة» عجله صفت متحرّک است سرعت صفت حرکت است نمیگویند حرکت عجله است میگویند این متحرّک عجله کرده عجله غالباً محمود و ممدوح نیست «والعجلة من الشیطان» اما در این گونه از موارد به عجله امر شده است که «عجّلوا بالتوبة قبل الموت, عجّلوا بالصلاة قبل الفوت» دستور داده شد به تعجیل, تعجیل در هر جایی حکم خاصّ خودش را دارد خب.
استعمال کلمه (أکل) برای مطلق بهرهبرداری در قرآن:
فرمود ما به شما وعده دادیم که این کار را انجام بده چون سودش به جامعهٴ بنیاسرائیل برمیگردد لذا وعده را تَعمیم داد لکن فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این امر همان طوری که در اصول ملاحظه فرمودید برای اباحه است, ترخیص است یعنی آن طیّباتی که ما به شما دادیم از آن حدّاکثر استفادهٴ حلال را ببرید. أکل منظور در اینجا بهرهبرداری است همان طوری که بارها در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و مانند آن گذشت که ﴿لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ﴾ چون مهمترین بهرهبری انسان همان أکل اوست از آن به أکل تعبیر میکنند ما هم در ادبیات فارسی اگر کسی فرش مردم را غصب کرده روی فرش غصبی نشسته میگوییم مال مردم را خورده این مال مردم را خوردن معنایش این نیست که فقط اکلِ مُصطلح حرام باشد زمین غصبی, خانهٴ غصبی, اتومبیل غصبی را در اختیار گرفته میگوییم مال مردمخوری کرده چون مهمترین اثر أکل است چه نزد ما که فارسی هستیم چه نزد آنها که تازیاند تعبیر به أکل میشود اینجا هم که فرمود: ﴿کُلُوا﴾ یعنی بهرهوری کنید, متنعّم بشوید, استفاده کنید چه مسکن باشد چه پوشاک باشد چه خوراک باشد از طیّباتش استفاده کنید هم تشویق میکند به انتخاب طیّب, هم ترغیب میکند به بهرهوری از طیّب در فرش هم همین طور است, در لباس هم همین طور است, در مسکن هم همین طور است حالا تبرّکاً ما یکی دوتا روایت را در همین زمینه که اکل از طیّبات چگونه است و طغیان در این طیّبات چگونه است حالا به عنوان نمونه دربارهٴ مسکن این دوتا روایت را نقل میکنیم در فرش هم همین طور است در خوراک هم همین طور است بالأخره پرخوری و بدخوری تحریمشده است حرامخوری به این معنا که انسان انواع و اقسام بهره را از انگور میبرد اما این را به صورت شراب درست میکند آن دیگر میشود طغیان در این بهرهوری در مسکن همین طور است در پوشاک هم همین طور است.
تأکید روایات بر بهرهمندی از مسکن طیب:
این دوتا روایت را ملاحظه بفرمایید که دربارهٴ مسکن آمده دربارهٴ مسکن مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله علیه) در جلد پنجم وسائل طبع مؤسسه آلالبیت(علیهم السلام) صفحهٴ 302 آنجا دارد که انسان تا میتواند یک منزل خوبی داشته باشد نورگیر باشد, هوایش خوب باشد, خودش و زن و بچهاش راحت باشند منزل تنگ و تاریک مطلوب نیست یک وقت است کسی مجبور است خب حساب دیگر است یک وقت میتواند تلاش و کوشش بکند خودش و زن و بچهاش را راحت در منزلی نگهداری کند آن ترغیبشده است صفحهٴ 302 همین جلد پنج وسائل «مرحوم کلینی عن محمدبنیحیی عن احمدبنمحمدبنعیسی عن معمّربنخلاّد قال إنّ أباالحسن(علیه السلام)» ظاهراً وجود مبارک امام رضاست «اشتریٰ داراً» خانهای را خرید «و أمَرَ مولاً له أن یتحوّل إلیها» یکی از خدمتگزاران حضرت از دوستان حضرت مورد لطف حضرت قرار گرفت حضرت فرمود که از آن خانهٴ تنگ و تاریک که به سر میبری بیرون بیا این خانه را انتخاب بکن بنشین. «إنّ مَنزِلَک ضَیِّقٌ» خانهات تنگ است زن و بچهاش در زحمتاند. این شخص به حضرت عرض کرد «قد أحدث هذه الدار أبی» این خانهٴ پدری من است پدرم این را ساخته من حاضر نیستم که از اینجا بیایم. «فقال أبوالحسن(علیه السلام) إن کان أبوک أحمق یَنبغی أن تکون مِثله» حالا او متوجّه نشد که زن و بچه را کجا نگه بدارد تو هم باید همان طور زندگی کنی! بالأخره ذات اقدس الهی طیّبات را برای مسلمانها فراهم کرده از راه حلال یک مسکن خوب که زن و بچه راحت باشند خب امام زمان به تو اجازه میدهد که وارد این خانه طیّب و طاهر بشوی میگویی چون خانهٴ قدیمی پدر من است خب بالأخره به فکر بچههایت هم باش این در حدّ بهرهبری معقول از مسکن, اما طغیان در مسکن, طغیان در مسکن را باز در همین وسائل جلد پنج صفحهٴ 310 و 311 به این صورت آمده است که اگر کسی برجسازی کند یک وقت است برجسازی ده واحد است, بیست واحد است برای ده خانوار, بیست خانوار آن خب یک چیز معقولی است و جزء طیّبات است یک وقت یک کاخ ده اُشکوبهای است برای خودش دارد میسازد اگر کسی مازاد مصرف با اسراف چیزی برای خودش ساخت در باب پنجم همین ابواب مسکن صفحهٴ 310 و 311 این روایات هست در باب پنج روایت دوم و روایت هفتم به این مضمون است که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) رسیده است که «إذا بَلی الرجل فوق ثمانیة أذْرُعٍ» حالا آن روز ثمانیة أذرع بود حالا هفتاد متر شد هشتاد متر یعنی خیلی مرتفع شد «نودِی» فرشتههایی به او میگویند «یا أفسق الفاسقین أین تُرید» کجا میخواهی بیایی! این میشود طغیان. خب, این دین, دین عدل است میگوید خودت و زن و بچهات را در یک خانهٴ معتدلِ متعادلِ متوسّط با تَأمین أمنیت اداره بکن آنجا بخواهی تظاهر کنی به ثروت و برجسازی بکنی برای شخص خودت کاخسازی بکنی فرشتگان گفتند «یا أفسق الفاسقین أین تُرید» این دوتا روایت بیانگر آن دو نکتهٴ آیه است که فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این یک, ﴿وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ﴾ این دو, مسکن همین طور است, پوشاک همین طور است چرا گفتند پوشیدنِ لباس شهرت حرام است همین است دیگر این طغیان است طرزی لباس بپوشد که در شهر انگشتنماست یا برای تظاهر به ثروت است, خودنمایی است, تحقیر دیگران است بنابراین گاهی این غذا حرام است مثل اینکه از انگور شراب درست کنند, یک وقت در اثر اسراف, در اثر لباسِ شهرت بودن, در اثر لباسِ تحقیر دیگران و مانند آن طغیان میشود از این جهت حرام است پس ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ﴾ این اکل, مطلق تصرّف است ﴿وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ﴾ در هیچ کدام طغیان نکنید و این اختصاصی هم به بنیاسرائیل ندارد حرف همهٴ انبیاست.
تأکید کتاب و سنت بر بهرهمندی عادلانه از منافع دنیوی:
در بخشی از آیات قرآن کریم میفرماید این مطلبی نیست که ما فقط به پیغمبر اسلام(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) گفته باشیم مسئلهٴ پرهیز از دنیا و ذخایر دنیا ﴿إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی ٭ صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی﴾ این حرفی است که به انبیای دیگر هم همین حرف را زدیم مطلبی است که به انبیای دیگر هم گفتیم اینچنین نیست که فقط در قرآن باشد آنچه در ذیل سورهٴ مبارکهٴ «اعلی» است ﴿إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی ٭ صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی﴾ از این حرفها که همهٴ انبیا آوردند کم نیست یکی از آن حرفهایی که حرف همهٴ انبیاست همان عادلانه و معتدلانه زندگی کردن است.
کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره دنیا و منصبهای دنیوی:
اوایل انقلاب این جمله در نماز جمعه به عرض مستمعان آنجا رسید که اگر کسی به ما احترام میکند یا جواب سلام ما را میدهد برای اینکه ما شاگرد امامیم و اگر کسی به امام احترام میکند برای اینکه نایب عامّ امام است و نایب عامّ امام منزلتش مثل نایب خاص نیست نظیر مالک اشتر نیست, نظیر مُسلم نیست و همهٴ اینها احتراماتشان به احترام امام معصوم(سلام الله علیه) است در بین ائمه معصوم هم کسی به اندازهٴ علیبنابیطالب(سلام الله علیه) نیست وجود مبارک حضرت امیر هم وقتی خاورمیانه یعنی خاورمیانه آن روز که حضرت امیر خلیفه شد خاورمیانه را اداره میکرد دیگر, دیگر سخن از مکه و مدینه و عراق که نبود که ایران چندتا استانداری داشت مصر یکی از استانداریها بود با اینکه الآن برای خودش یک کشور مستقلی است هم امپراطوری غرب سقوط کرد, هم امپراطوری شرق سقوط کرد کلّ خاورمیانه را حضرت امیر داشت اداره میکرد بعد فرمود همین عفطهٴ عنز است نزد من آبِ بینی بُز است ما اگر این معنا را که بیست سال, سی سال قبل مرتّب دارد گفته میشود درک بکنیم دیگر روزگار ما به اینجا نمیرسد که آن وحدت ما, انسجام ما, عظمت ما, شکوه و جلال ما روزافزون میشود دیگر خدای ناکرده کسی از کسی گِله نمیکند این را باید حفظ بکنیم خب اگر آن حکومت خاورمیانه را حضرت فرمود عفطهٴ عنز است حضرت آن ملکوت را نفرمود که آن معنای ملکوتی که نصیبش شد که قابل غصب نیست نه در غدیر نصب شد نه در سقیفه غصب شد آن با علیبنابیطالب است اما این حکومت ظاهری را میفرماید عفطهٴ عنز است دیگر خب آن دید حسابِ دیگری دارد اما کسی که دارد یک زندگی عادی انجام میدهد زن و بچهاش را میخواهد نگه بدارد این دلیل ندارد که با زهدِ خشک, زهد سرد عمل بکند که خب.
پرسش:
پاسخ: ائمه(علیهم السلام) فرمود خود حضرت امیر دارد که این کار فقط بر رهبران الهی است تا دیگران طغیان نکنند «فَرَض علی ائمة العدل» اما وقتی وضع تودهٴ مردم خوب شد اینها خوب زندگی میکردند هم امام باقر, هم امام صادق(سلام الله علیهما) خوب زندگی میکردند در همان مرحوم کلینی قصّهاش را نقل کرده زندگی معتدلی داشتند, لباس معتدلی داشتند وجود مبارک امام رضا که وضعش روشن بود آن وقتی که دیگران در کمال زحمت بودند حضرت امیر آن طور زندگی میکرد یک, بعد هم در نهجالبلاغه فرمایش حضرت امیر این است که «إنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل » اینکه سادهزیست باشند برای اینکه دیگران طغیان نکنند ولی افراد عادی چرا زن و بچهشان سخت بگیرند خب.
تبیین معنای کلمه «یحِلّ» در قرآن:
﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ این «حَلَّ» یعنی «وَجَبَ» یا «ثَبت» یا «استقرّ» نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» مشابه این واژه گذشت آیهٴ 196 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» این بود که ﴿وَلاَ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ﴾ یعنی آنجا که باید مستقر بشود اینجا هم ﴿فیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ یعنی «یستقرّ علیکم غضب الله» خب, در همهٴ موارد وعد و وعید الهی, تبشیر و انذار الهی هماهنگ است اینجا هم بعد از اینکه فرمود : ﴿فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی﴾ یعنی سقوط کرده یا «سَقَط الی الهاویة» یعنی جهنم, که این «هویٰ» را هم به معنای فرود آمدن در هاویه معنا کردند هم به معنی سقوط.
کلام علامه طباطبائی (ره) در تفسیر ﴿ثمّ اهتدی﴾:
فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ تعبیر غفّار که حالا یا صیغهٴ مبالغه است یا حرفه است و مانند آن نشانهٴ کثرت و عظمت مغفرتِ الهی است. کثرت و عظمت مغفرت الهی نشان میدهد یک کار مهمّی از مردم میخواهند آن کارِ مهمّی که از مردم میخواهند که در آغاز آن کار غفّار بودن مطرح است نه غافر, نه به صورت غافر مطرح کرد نه به صورت «یَغفرُ» و مانند آن طرح کرد فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ این یک مطلب مهمّی میخواهد بگوید این مطلب مهم خیلی از بزرگان تفسیری به این نکته پرداختند ولی بارزترینش همان راه شریفی است که سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) طی کرده است فرمود: ﴿وَإِنِّی لَغَفَّارٌ﴾ برای کسی که این چند کار را داشته باشد یک: از گذشتههای تلخ توبه کرده باشد دو: از نظر معارف قلبی مؤمنِ خاص باشد سه: گذشته از اینکه ایمان آورده با جانحه, عمل بکند با جارحه این کارهای رایج است. چهار: «و ما أدراک ما الرابع» این چهارمی از آن سهتا ممتاز است لذا نفرمود «واهتدی» فرمود: ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ یک اهتدای ویژه است که این اهتدای ویژه بعد از توبه است, بعد از ایمان است, بعد از عمل صالح است این کدام اهتداست که با «ثمّ» عطف شده است اگر جایی در جملهای با «ثمّ» عطف بشود فاصلهٴ زمانی را نمیخواهد بفهماند فاصلهٴ رتبهای و درجات معنوی را میخواهد ذکر کند نظیر آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» آمده آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» این است ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ خب استقامت غیر از این است که آدم عمل صالح داشته باشد این ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾, این استقامت چون یک اطاعت ویژه است با «ثمّ» عطف شده اینجا اهتدا هم یک اهتدای خاص است لذا با «ثمّ» عطف شده این اهتدا به معنای قبول خدا و قیامت و اینها نیست برای اینکه ایمان در آن هست به معنای قبول نبوّت و رسالت نیست برای اینکه ایمان در آن هست, به معنای نماز و روزه و حج و زکات و خمس نیست برای اینکه عمل صالح در آن هست این اهتدای الی الولایه است اوّلین ولایت را خود پیغمبر دارد بالأخره این جامعه دین از سیاست جداست ـ معاذ الله ـ یا نه, عدّهای میگویند بله جداست اینها توبه دارند, ایمان دارند, عمل صالح دارند ولی مُهتدی نیستند پیغمبرشان را گذاشتند کنار, اما آنهایی که تا آخرین لحظه با پیغمبرند اینها کسانیاند که مهتدیاند در زمان خود پیغمبر ولایت را وجود مبارک پیغمبر دارد بعد هم برابر غدیر وجود مبارک حضرت امیر دارد دیگر, اگر از امام باقر(سلام الله علیه) روایت هست مرحوم طبرسی در مجمعالبیان نقل میکند که وجود مبارک امام باقر میفرماید: «ثمّ اهتدی إلی ولایتنا أهل البیت» بعد میفرماید اگر کسی بین رکن و مقام سالیان متمادی عبادت بکند و ولایت ما را نپذیرد مقبول خدا نیست راجع به همین است منتها نورانیترین, شفافترین, برهانیترین, عقلیترین, نقلیترین, قرآنیترین تفسیر همان بیان نورانی است که از استاد مرحوم علامه طباطبایی است که فرمود بالأخره شما پیغمبر را تا کجا قبول دارید یعنی همین نماز و روزه و حج و زکات و اینها قبول دارید یا بدر و حُنین و اُحدش را هم قبول دارید, جریان تبوک را هم قبول دارید, «لَعن الله مَن تخلّف عن جیش اُسامه» را قبول دارید, غدیرش هم قبول دارید کجا قبول دارید! این یک اهتدا به معنای توبهٴ از شرک و کفر و اینها نیست یک, به معنای قبول خدا و قیامت و وحی و نبوّت و رسالت نیست دو, به معنای نماز و روزه و حج و زکات و خمس و امثال ذلک نیست سه, به معنای پیروی از رهبری وجود مبارک پیغمبر در زمان او و علیبنابیطالب در زمان اوست این میشود ولایت بالأخره او باید کشور را اداره کند یا نه, اگر میخواهید اداره کند شما باید پیروی کنید.
ادّعای بنی اسرائیل در جدایی دین از سیاست:
در زمان موسای کلیم مشکل آنها همین بود آنها وجود مبارک موسای کلیم را و همچنین هارون(سلام الله علیهما) را تا مرز شریعت قبول داشتند اما میگفتند که دین ما از سیاست ما جداست وقتی جنگ شده گفتند که به موسای کلیم گفتند ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ این یعنی چه, یعنی ما دینی میخواهیم که دفاع در آن نباشد جنگ در آن نباشد موسی تو و خدایت بجنگ ما همینجا هستیم. قرآن کریم میفرماید خیر, اگر گفتی من و موسای کلیم مؤمنم باید مهتدی به ولایت او هم باشی اگر وجود مبارک موسای کلیم فرمود بروید این امالقه را بیرون کنید آن سرزمین برای شماست دیگر نگویید ﴿فاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾ با هارون درگیر نشوید نگویید به تو چه, با موسی درگیر نشوید نگویی تو را ما به عنوان رسول قبول کردیم نه به عنوان ولیّ این ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ این است آن روایتی هم که هست همین را تأیید میکند.
پرسش:
پاسخ: بله, ایمانِ کامل هست مثل همان سورهٴ مبارکهٴ «فصلت» که دارد ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ خب استقامت هم داخل در ﴿رَبُّنَا اللَّهُ﴾ است دیگر این ناظر به بقای اوست یک, حدوثاً و بقائاً خیلیها هستند که اصل را قبول کردند ولی در موقع خطر میگویند به ما چه, فرمود این نباشد ایمانتان وقتی کامل است که ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ داشته باشد, ایمانتان وقتی کامل است که ﴿ثُمَّ اهْتَدَی﴾ داشته باشد خب.
پرسش:
پاسخ: خب بله, ولی این آیات دربارهٴ بنیاسرائیلِ زمان حضرت موساست منتها آیات دیگر که اشتراک تکلیف را دارد و بنیاسرائیل زمان حضرت رسول باید به حضرت رسول ایمان بیاورند از آن کارِ قبلی توبه کنند یک, مؤمن باشند به جمیع آنچه قرآن و عترت گفته دو, و عمل صالح بکنند سه, و ولایت علی و اولاد علی را هم قبول کنند چهار.
چگونگی حضور حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور:
خب, ﴿وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی﴾ اینجا دوتا سؤال هست یکی اینکه چرا تنها آمدی, یکی اینکه چرا زود آمدی. دوتا سؤال قابل تأمل است. چرا زود آمدی را اول گفته, چرا تنها آمدی را دوم گفته آنکه خیلی مهم است این است که چرا تنها آمدی لذا وجود مبارک موسای کلیم دو جواب عرض کرد آنکه اهم بود آن را اول گفت آنکه مهم بود آن را دوم. خدای سبحان میفرماید چرا زود آمدی و تنها؟ این تنهایی خیلی مهم است این دومی اهم است و اوّلی مهم شاید سرّ اینکه وجود مبارک موسی در پاسخ این دومی را مقدّم داشت برای همین اهمیت آن بود ﴿قَالَ هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی﴾ من تنها نیامدم اینها هم دارند میآیند. اول آن دومی را جواب داد دوم آن اوّلی را خدای سبحان فرمود: ﴿مَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی﴾ چرا زود و تنها؟ عرض کرد تنها نیامدم اینها دارند میآیند, اما زود آمدم برای مزیدِ رضا, سرعت مطلوب است, سبقت مطلوب است در همهٴ ادیان الهی ﴿وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ﴾ مطلوب است, ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ﴾ مطلوب است و ذات اقدس الهی هم قبول کرده. عرض کرد ﴿هُمْ أُولاَءِ﴾ تکرار کرد هم با «هُم» نفرمود «هم علی أثری» یا نفرمود «هؤلاء علی أثری» عرض کرد ﴿هُمْ أُولاَءِ﴾ آقا اینها نزدیکاند اینها پشت سر من دارند میآیند ﴿هُمْ أُولاَءِ عَلَی أَثَرِی﴾ پس من تنها نیامدم ﴿وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی﴾ برای مزید رضا آمدم من شوق لقای تو را دارم وقتی تو وعده کردی از تو به سر اشاره از ما به سر دویدن خب زودتر آمدم دیگر خب خدا قبول کرد.
آزمون شدن بنی اسرائیل بعد از حضور حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور:
بعد فرمود حالا که تو آمدی این قوم همهٴ جمعیت نبودند اگر مربوط به ﴿وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً﴾ بود این راجع به این چند نفر بود نه همهٴ قوم چون همهٴ قوم بنا نبود که بیایند در طور آنگاه در این صحنهٴ مناجات ذات اقدس الهی میفرماید تو که میآمدی آن صحنه برادرانت را الآن دو گروهند اینها یک گروه بنا بود که وجود مبارک موسای کلیم را همراهی کنند بقیه بنیاسرائیل هم در شهر ماندند که در آنجا وجود مبارک موسای کلیم به هارون فرمود: ﴿اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ﴾ هارون را به عنوان خلیفه در بین مردم گذاشت به مردم هم سفارش کرد که حرف هارون را گوش بدهند این وضع مردم این هفتاد نفر یا کمتر و بیشتری که وجود مبارک موسای کلیم انتخاب کرده بود به دنبال او راه افتادند پس موسای کلیم بود یک, گروه ویژه بودند دو, تودهٴ مردم بودند سه, و با خلافت وجود مبارک هارون(سلام الله علیه) چهار, در این فضا و فاز خدای سبحان به موسای کلیم میفرماید در غیاب تو ما قوم تو را امتحان کردیم ما آزمودیم ببینیم اینها با مشاهدهٴ همهٴ این آیات بیّن باز آن تفکّر حسگرایی را میگذارند کنار و عقلگرا میشوند یا نه, ما آزمودیم اینها را یک مقدار راه را باز گذاشتیم سامری اینها را به گوسالهپرستی دعوت کرد اینها هم اجابت کردند فرمود: ﴿قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ﴾ ما قوم تو را آزمودیم فتنه همان آزمون است ﴿مِن بَعْدِکَ﴾ بعد از اینکه تو به طرف ملاقات و مناجات ما آمدی ما اینها را آزمودیم ما امتحان کردیم ما کسی را گمراه نکردیم ولی سامری اینها را گمراه کرد ما وسایل را در اختیار شما قرار دادیم عقل دادیم این همه معجزات را به اینها نشان دادیم پیغمبری را که خلیفهٴ توست به نام هارون او را در بینشان گذاشتیم معذلک اینها با داشتن این همه آیات بیّن و شفاف گمراه شدند ﴿فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ﴾ یکی از قبایل بنیاسرائیل به نام قبیلهٴ سامره است که این شخص منسوب به اوست در نامگذاری این شخص به سامری چندین وجه است که یکی از آن وجوه همین است که یکی از قبایل بنیاسرائیل قبیله سامره است و این شخص به آن قبیله منسوب است.
اعتراض حضرت موسی(علیه السلام) بر گوسالهپرستی بنی اسرائیل:
آن وقت ذات اقدس الهی این خبر را داد که اینها گمراه شدند ﴿فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً﴾ هم عصبانی شد غضبناک شد هم تأسف خورد که اینها با داشتن این همه معجزات با عبور از دریای خشک و مشاهدهٴ آن تِسع آیات بیّن به دنبال سامری رفتند هم متأسف بود هم عصبانی. ﴿قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً﴾ وجود مبارک موسای کلیم وقتی که آمد فرمود آخر چرا بیراهه رفتید وعدهٴ الهی که حق بود مرا برابر آن وعدهٴ عمومی بُرد به میقات به من دستورها داد, راهنماییها کرد, کتاب داد و مانند آن, برای هدایت شما همهٴ مقرّرات را به من فرمود عهد که طول نکشید چه چیز باعث شده است که شما آن همه معجزات را دیدید به دنبال سامری حرکت کردید ﴿فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ﴾ مگر این تعهّدی که قبلاً از شما گرفتیم طول کشید یادتان رفته ﴿أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِن رَّبِّکُمْ﴾ یا نه, خدای سبحان فرمود: ﴿کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی﴾ شما از این نعمتِ استقلال, نعمت آزادی, نعمت امنیت طغیانگرانه دارید استفاده میکنید خدا شما را آزاد گذاشته نه رها, شما به جای عبادت الله چرا به دنبال گوساله رفتید الآن هم خیلیها را رها بکنی همین است.
عواقب دوری از فرهنگ وحی در عصرحاضر:
بارها به عرضتان رسید ایران «بَضعةٌ مِن الهند» به منزلهٴ یکی از استانهای هند است سوابق هند, تمدّن هند, پیشرفت هند, هند از کشورهای قوی اتمی است اسرار ماللهند فراوان است این برای هند, الیوم یعنی الیوم, الیوم هم عصر علم است الآن اگر عصر علم نیست پس چه موقع عصر علم است در چنین عصری موشپرستی در هند رایج است, گاوپرستی در هند رایج است, مردم را رها کنی همین در میآید بارها به عرضتان رسید اینکه ما حرم میرویم در و دیوار حَرَمهای این خاندان را میبوسیم اینها ما را آدم کردند اگر نبود مکتب اهل بیت ایران هم همین طور بود گوشه و کنارها هم شما میشنوید گاهی به عنوان عرفان کاذب, گاهی نمیدانم حشر با چه کسی با چه کسی همین بازیها را در میآورند و اگر نباشد حوزهٴ علمیه, اگر نباشد بحث و درس, اگر نباشد حسینیه و مسجد, اگر نباشد حرم همین وضع در میآید به مراتب بدتر از هند میشود وجود مبارک موسای کلیم فرمود چرا بیراهه رفتید.
«و الحمد لله ربّ العالمین»


تاکنون نظری ثبت نشده است