- 13
- 1000
- 1000
- 1000
سیره تربیتی حضرت موسی علیه السلام، 17
سخنرانی حجت الاسلام محمد رضا عابدینی با موضوع «سیره تربیتی حضرت موسی علیه السلام»، جلسه هفدهم: هجرت، سال 1404
تا اینجا رسیدیم که ازدواج صورت گرفت و حضرت موسی چوپان حضرت شعیب شد و داماد شعیب شد و این چوپانی یک ارزش عظیمی بود در آموزش عینی برای کسانی که میخواهند نبی شوند، ما امروز چه کنیم؟ آنهایی که میخواهند مبلغ شوند، مسئولی که میخواهد در نظام اسلامی مسئول باشد، چطور شرح صدر پیدا کرده باشد که خودیتها سراغ ما نیاید خودمان را برتر ببینیم. در جریان حضرت موسی گوسفندی که فرار کرد و ناز و نوازش کرد، خدا فرمود: این برای پیامبری سزا است. اگر کسی میخواهد مسئول باشد باید دوران سختی را طی کند. خدا میگوید: باید خودت مقدماتش را مهیا میکردی. پیش نیاز این است که رحمت انسان باید نسبت به مردم فعلیت پیدا کرده باشد و در صحنههای مختلف خودش را آماده کرده باشد.
دورانی را موسی کلیم در این ده سال گذراند و بین هشت و ده، موسی کلیم ده را انجام داد. از جمله یکی از نکاتی که عرض کردیم، موسی ده سال را انتخاب کرد، چون بنای انبیاء در این است که هر کاری را اکمل انجام بدهند. در کمال الدین صدوق آمده است. با اینکه هنوز موسی کلیم مبعوث به روایت نشده است. مدین بعد از عذابی بود که بر قوم مدین آمده بود، قوم شعیب که در میزان و مکیال کوتاهی کرده بودند، حالا شهر از بین رفته و حالت عمران و آبادی ندارد. موسی کلیم در این شهر آمده، یک جوان الهی پر شور و پر انرژی است. چند کار را کرد، اولاً وجودش در شهر باعث برکت شد. یعنی چیزهایی که از دست رفته بود بازسازی شد و رونقی صورت گرفت. کارهای مختلفی در شهر پایهگذاری کرد. در شهر محبوبیت پیدا کرده بود و مردم به او نگاه خوب داشتند. از شعیب نقل شده که خیلی به وجود موسی کلیم مینازد. از یک طرف دل موسی از مصر خبرهایی را میگیرد که پدرش از دنیا رفت یا به شهادت رسید. چون بعد از جریانی که موسی کلیم آمد، اینها نمیدانستند خانواده موسی هستند و در دستگاه بودند. بعضی نفوذیها در توطئههایی که کردند، مادر و خواهر موسی را لو دادند و خبر آوردند چه کسانی این کار را کردند. بعضی روابط لو رفت و پدر موسی را به شهادت رساندند. نقش حضرت آسیه در دربار کمرنگتر شده است. چون در این دوران که سختیها زیاد شد، حضرت آسیه هم نشان نداد من مؤمنه هستم، در عین حال هنوز اینقدر که میشد اظهار کنند تا بتوانند حفظ مؤمنی داشته باشند. دو نقل است که پدر موسی به شهادت رسید یا از دنیا رفت اما خواهر موسی کلیم، که دنبالش آمد تا قصر، در این دوران چون در جلسات زنانه شرکت میکرد و کمک میکرد نقشههای دشمنان را لو بدهد، هم به شهادت رساندند. قارون خیلی نظر داشت خواهر موسی را بگیرد تا در این انتساب یک وجهه مهمتری پیدا کند و این خانم هم مطهر و پاکیزه بود و به شهادت رسید.
تا اینجا رسیدیم که ازدواج صورت گرفت و حضرت موسی چوپان حضرت شعیب شد و داماد شعیب شد و این چوپانی یک ارزش عظیمی بود در آموزش عینی برای کسانی که میخواهند نبی شوند، ما امروز چه کنیم؟ آنهایی که میخواهند مبلغ شوند، مسئولی که میخواهد در نظام اسلامی مسئول باشد، چطور شرح صدر پیدا کرده باشد که خودیتها سراغ ما نیاید خودمان را برتر ببینیم. در جریان حضرت موسی گوسفندی که فرار کرد و ناز و نوازش کرد، خدا فرمود: این برای پیامبری سزا است. اگر کسی میخواهد مسئول باشد باید دوران سختی را طی کند. خدا میگوید: باید خودت مقدماتش را مهیا میکردی. پیش نیاز این است که رحمت انسان باید نسبت به مردم فعلیت پیدا کرده باشد و در صحنههای مختلف خودش را آماده کرده باشد.
دورانی را موسی کلیم در این ده سال گذراند و بین هشت و ده، موسی کلیم ده را انجام داد. از جمله یکی از نکاتی که عرض کردیم، موسی ده سال را انتخاب کرد، چون بنای انبیاء در این است که هر کاری را اکمل انجام بدهند. در کمال الدین صدوق آمده است. با اینکه هنوز موسی کلیم مبعوث به روایت نشده است. مدین بعد از عذابی بود که بر قوم مدین آمده بود، قوم شعیب که در میزان و مکیال کوتاهی کرده بودند، حالا شهر از بین رفته و حالت عمران و آبادی ندارد. موسی کلیم در این شهر آمده، یک جوان الهی پر شور و پر انرژی است. چند کار را کرد، اولاً وجودش در شهر باعث برکت شد. یعنی چیزهایی که از دست رفته بود بازسازی شد و رونقی صورت گرفت. کارهای مختلفی در شهر پایهگذاری کرد. در شهر محبوبیت پیدا کرده بود و مردم به او نگاه خوب داشتند. از شعیب نقل شده که خیلی به وجود موسی کلیم مینازد. از یک طرف دل موسی از مصر خبرهایی را میگیرد که پدرش از دنیا رفت یا به شهادت رسید. چون بعد از جریانی که موسی کلیم آمد، اینها نمیدانستند خانواده موسی هستند و در دستگاه بودند. بعضی نفوذیها در توطئههایی که کردند، مادر و خواهر موسی را لو دادند و خبر آوردند چه کسانی این کار را کردند. بعضی روابط لو رفت و پدر موسی را به شهادت رساندند. نقش حضرت آسیه در دربار کمرنگتر شده است. چون در این دوران که سختیها زیاد شد، حضرت آسیه هم نشان نداد من مؤمنه هستم، در عین حال هنوز اینقدر که میشد اظهار کنند تا بتوانند حفظ مؤمنی داشته باشند. دو نقل است که پدر موسی به شهادت رسید یا از دنیا رفت اما خواهر موسی کلیم، که دنبالش آمد تا قصر، در این دوران چون در جلسات زنانه شرکت میکرد و کمک میکرد نقشههای دشمنان را لو بدهد، هم به شهادت رساندند. قارون خیلی نظر داشت خواهر موسی را بگیرد تا در این انتساب یک وجهه مهمتری پیدا کند و این خانم هم مطهر و پاکیزه بود و به شهادت رسید.


تاکنون نظری ثبت نشده است