- 135
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر سوره مومنون، 3
سخنرانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع «تفسیر سوره مومنون»، جلسه سوم: نقد دنیا و توهمات آن، سال 1404
در رابطه با سوره مومنون و بحث ماده فلاح گفتگو میکردیم. یک نکته خیلی مهم اینجا وجود دارد. عرب به کشاورز میگوید فلاح. چرا؟ به خاطر اینکه کشاورز سرمایههای وجودی دانه را در نظر میگیرد، آن را در دل خاک قرار میدهد و با شرایطش نگهداری میکند. اما دقت کنید؛ کشاورز هیچ چیزی به گیاه از بیرون اعطا نمیکند. کار کشاورز فقط ایجاد شرایط برای برونریخته شدن داراییهای خود دانه است. از بیرون چیزی به دانه اضافه نمیشود. این جوشاندن است، نه پر کردن. این یک اصل مهم تربیتی است. انسانها مثل دانههای میوهای هستند که هر کدام باید به طعمهای مختلف، رنگهای مختلف و شکلهای مختلف به بار بنشینند. قرار نیست همه ما یک شکل بشویم. قرار نیست همه ما یک مسیر تربیتی برویم. شرایط تربیتی همه ما یکی نیست. اینطور نیست که همه را یکجور بار بیاوریم. هر کسی استعدادهای مختلف دارد، داراییهای مختلف دارد و وقتی در شرایط مختلف قرار میگیرد، به ثمرات مختلف میرسد. این دقیقاً شبیه همان چیزی است که در رابطه با نطفه در رحم مادر اتفاق میافتد. خداوند در قرآن میفرماید: ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِین - ما انسان را به صورت نطفهای در یک محل استقرار آرام و محکم قرار دادیم. بعد این تعبیر که خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً. دورههای خلقت انسان چهل روزه است. برای همین هم هست که چله نشستن روی انسان تأثیر دارد، چون ذات خلقتش چله است. نطفه با همان داراییهای خودش تبدیل به علقه میشود. بعد همان علقه را خلق میکنیم به مضغه - گوشت جویده شده. بعد از آن، فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا.
اینجا یک نکته خیلی عجیب و مهم وجود دارد. استخوان از بیرون به بچه داده نمیشود. استخوان در ذات خلقت این نطفه قرار دارد. اگر این نطفه در درون خودش استعداد تبدیل شدن به استخوان را نداشت، هیچ میوهای از بیرون، هیچ خورد و خوراکی از بیرون برای مادر این کار را نمیکرد. مادر همان غذا را در روزهای دیگر هم میخورد، اما به استخوان تبدیل نمیشود. این نطفه است که با شرایط خودش، با استعدادهای خودش، با داراییهای خودش، آنچه از مادر میگیرد را تبدیل به استخوان میکند. بعد فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا- ما این استخوانها را با گوشت میپوشانیم. اما در رابطه با روح، خدا نمیگوید ادامه این خلقت به روح میرسد، چون نطفه درون رحم مادر در ذاتش استعداد اینکه روح در آن رشد کند را ندارد. میگوید ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ. روح از جای دیگر میآید. روح در سیر تحول جنین نیست. ما ایجاد میکنیم یک خلق دیگری را. این در چهار ماهگی اتفاق میافتد. ملائکه میآیند و از داراییهای ژنتیک، از داراییهای خوراکی، آرام آرام شروع میکنند این بچه را تصویر دادن. میخواهم بگویم که سیر همه از درون خودشان است. پس سرنوشت ورودیها را شما تعیین میکنید. سرنوشت اینکه روایت به کجا بنشیند، سرنوشت اینکه آیات چه کار کند، همه اینها را ما مشخص میکنیم. آنجا متوجه میشویم که ما اینجا آمدهایم که کاشته بشویم. زمستان ما در پیش است، آنجا رویش اتفاق میافتد، آنجا به میوه میرسیم، آنجا از قحطی نجات پیدا میکنیم. اگر دانهای در داراییهای خودش حبس شود و فرصت بروز استعداد پیدا نکند، به این میگویند فلاح پیدا نکرده. در قرآن کریم گروههایی هستند که خدا میفرماید اینها به فلاح میرسند، یعنی فرصت جوانه زدن پیدا میکنند. گروههایی هستند که خدا میفرماید اینها هیچ وقت به فلاح نمیرسند، یعنی از این پوسته خارج نمیشوند، یعنی نمیتوانند رویش پیدا کنند. گیاه چطور جوانه میزند؟ از خاک بیرون میآید؟ چرا به سمت بالا حرکت میکند؟ دانه را در شرایطی قرار میدهید، میگوید من نور لازم دارم. آن شرایط چیست؟ جوانه زده است، اما نور در دل خاک نیست. نیاز به نور در دل خاک هست، اما پاسخ به نیاز به نور در دل خاک نیست. از اینجا سیر شروع میشود. یک دفعه آرام آرام جوانه از دل آسفالت بیرون میزند. این که میبینید شروع میکند به شکافتن، میگوید اَلا بالله من باید رها بشوم از این شرایط، چون نیاز من بالای زمین است. به این سیر میگویند فلاح. ما در فارسی میگوییم گیاه را عِید. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ یعنی مؤمنون میرویند، جوانه میزنند، حرکت میکنند.. در واقع تمام لذتهایی که از دنیا میبری، تصویری است که از آن داری. آن تصویر است که به تو حال میدهد.
در رابطه با سوره مومنون و بحث ماده فلاح گفتگو میکردیم. یک نکته خیلی مهم اینجا وجود دارد. عرب به کشاورز میگوید فلاح. چرا؟ به خاطر اینکه کشاورز سرمایههای وجودی دانه را در نظر میگیرد، آن را در دل خاک قرار میدهد و با شرایطش نگهداری میکند. اما دقت کنید؛ کشاورز هیچ چیزی به گیاه از بیرون اعطا نمیکند. کار کشاورز فقط ایجاد شرایط برای برونریخته شدن داراییهای خود دانه است. از بیرون چیزی به دانه اضافه نمیشود. این جوشاندن است، نه پر کردن. این یک اصل مهم تربیتی است. انسانها مثل دانههای میوهای هستند که هر کدام باید به طعمهای مختلف، رنگهای مختلف و شکلهای مختلف به بار بنشینند. قرار نیست همه ما یک شکل بشویم. قرار نیست همه ما یک مسیر تربیتی برویم. شرایط تربیتی همه ما یکی نیست. اینطور نیست که همه را یکجور بار بیاوریم. هر کسی استعدادهای مختلف دارد، داراییهای مختلف دارد و وقتی در شرایط مختلف قرار میگیرد، به ثمرات مختلف میرسد. این دقیقاً شبیه همان چیزی است که در رابطه با نطفه در رحم مادر اتفاق میافتد. خداوند در قرآن میفرماید: ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِین - ما انسان را به صورت نطفهای در یک محل استقرار آرام و محکم قرار دادیم. بعد این تعبیر که خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً. دورههای خلقت انسان چهل روزه است. برای همین هم هست که چله نشستن روی انسان تأثیر دارد، چون ذات خلقتش چله است. نطفه با همان داراییهای خودش تبدیل به علقه میشود. بعد همان علقه را خلق میکنیم به مضغه - گوشت جویده شده. بعد از آن، فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا.
اینجا یک نکته خیلی عجیب و مهم وجود دارد. استخوان از بیرون به بچه داده نمیشود. استخوان در ذات خلقت این نطفه قرار دارد. اگر این نطفه در درون خودش استعداد تبدیل شدن به استخوان را نداشت، هیچ میوهای از بیرون، هیچ خورد و خوراکی از بیرون برای مادر این کار را نمیکرد. مادر همان غذا را در روزهای دیگر هم میخورد، اما به استخوان تبدیل نمیشود. این نطفه است که با شرایط خودش، با استعدادهای خودش، با داراییهای خودش، آنچه از مادر میگیرد را تبدیل به استخوان میکند. بعد فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا- ما این استخوانها را با گوشت میپوشانیم. اما در رابطه با روح، خدا نمیگوید ادامه این خلقت به روح میرسد، چون نطفه درون رحم مادر در ذاتش استعداد اینکه روح در آن رشد کند را ندارد. میگوید ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ. روح از جای دیگر میآید. روح در سیر تحول جنین نیست. ما ایجاد میکنیم یک خلق دیگری را. این در چهار ماهگی اتفاق میافتد. ملائکه میآیند و از داراییهای ژنتیک، از داراییهای خوراکی، آرام آرام شروع میکنند این بچه را تصویر دادن. میخواهم بگویم که سیر همه از درون خودشان است. پس سرنوشت ورودیها را شما تعیین میکنید. سرنوشت اینکه روایت به کجا بنشیند، سرنوشت اینکه آیات چه کار کند، همه اینها را ما مشخص میکنیم. آنجا متوجه میشویم که ما اینجا آمدهایم که کاشته بشویم. زمستان ما در پیش است، آنجا رویش اتفاق میافتد، آنجا به میوه میرسیم، آنجا از قحطی نجات پیدا میکنیم. اگر دانهای در داراییهای خودش حبس شود و فرصت بروز استعداد پیدا نکند، به این میگویند فلاح پیدا نکرده. در قرآن کریم گروههایی هستند که خدا میفرماید اینها به فلاح میرسند، یعنی فرصت جوانه زدن پیدا میکنند. گروههایی هستند که خدا میفرماید اینها هیچ وقت به فلاح نمیرسند، یعنی از این پوسته خارج نمیشوند، یعنی نمیتوانند رویش پیدا کنند. گیاه چطور جوانه میزند؟ از خاک بیرون میآید؟ چرا به سمت بالا حرکت میکند؟ دانه را در شرایطی قرار میدهید، میگوید من نور لازم دارم. آن شرایط چیست؟ جوانه زده است، اما نور در دل خاک نیست. نیاز به نور در دل خاک هست، اما پاسخ به نیاز به نور در دل خاک نیست. از اینجا سیر شروع میشود. یک دفعه آرام آرام جوانه از دل آسفالت بیرون میزند. این که میبینید شروع میکند به شکافتن، میگوید اَلا بالله من باید رها بشوم از این شرایط، چون نیاز من بالای زمین است. به این سیر میگویند فلاح. ما در فارسی میگوییم گیاه را عِید. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ یعنی مؤمنون میرویند، جوانه میزنند، حرکت میکنند.. در واقع تمام لذتهایی که از دنیا میبری، تصویری است که از آن داری. آن تصویر است که به تو حال میدهد.


تاکنون نظری ثبت نشده است