- 34
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر سوره مومنون،2
سخنرانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع «تفسیر سوره مومنون»، جلسه دوم: فلاح در قرآن، سال 1404
ما گاهی به بیرون تکیه میکنیم، نشانه ضعف درون است. کسی که بلد نیست مسیر خانهاش را پیدا کند، مثل کسی که جیپیاس قاطی کند و گم شود، مسیریابش در بیرون از وجودش است. اما در ادبیات قرآنی، این مسیریابی در درون آدم نصب میشود و اسمش حکمت است. حکیم کسی است که خودش، سرخود، بلد است مسیر را پیدا کند. این را گفتم تا برسم به بحث اصلیمان.
ما به شکل متواتر درباره خواص سورهها روایت داریم. این سیره اهل بیت علیهم السلام بوده که با آیات قرآن، درمانها و ذکرها به افراد میدادند. یکی از آن سورهها، سوره مؤمنون است. هر کس سوره مؤمنون را در روز جمعه بخواند و به آن مداومت داشته باشد، ختم الله له بالخیر؛ خداوند عاقبت او را به خیر ختم میکند. این یکی از روایاتی است که عاقبتبخیری را برای یک عمل مشخص معرفی میکند. این سوره، مرگ را ساده میکند. ملائکه رحمت سراغ انسان میآیند و او را به روح و ریحان و آنچه مایه روشنی چشم است بشارت میدهند. پس انسان با بشارت میمیرد، نه با فشار و درماندگی.
روایت دیگری داریم که اگر کسی سوره مؤمنون را شبانه بر روی پارچه سفیدی بنویسد و به گردن شرابخواری بیندازد، به اذن الله شراب را ترک میکند و کمکم از آن متنفر میشود. این دستورالعملها در روایات ما فراوان است. رسیدیم به «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». در یک روند تربیتی درست، نقطه شروع تربیت را «فردی که قرار است تربیت شود» تعیین میکند. یک مربی ورزشی وقتی میخواهد یک کودک، یک جوان یا یک پیرمرد را به سمت قهرمانی ببرد، اول از روی داراییهای خودِ فرد، نقطه شروع را تعیین میکند: استخوانبندی، قدرت یادگیری، سن و... گاهی مجموع داراییهای فرد اصلاً او را به قهرمانی نمیرساند. پس «پایان داراییها و استعدادهای فرد تربیتشونده، نقطه شروع تربیت اوست». وقتی سرمایهها متفاوت شد، ثمرات و نتایج تربیت هم متفاوت میشود. به تنوع میوهها در خلقت نگاه کنید. با وجود آب و خاک و خورشید یکسان، میوههای مختلف با طعمها و خواص متفاوت به بار میآید. خدا در قرآن کریم به این اشاره میکند که از یک آب، ثمرات مختلف و متنوع بیرون میآورد. این دقیقاً در مورد انسانها هم صادق است. یک روایت واحد، یک منبر واحد، در افراد مختلف به دلیل تفاوت در استعدادها، انگیزهها، گناهان، حلال و حرام بودن مال و... ثمرات مختلفی میدهد. همان طور که قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است، برای ظالمان جز خسارت چیزی نمیافزاید. ورودی یکی است، اما خروجی متفاوت است. این خیلی به خود فرد برمیگردد، نه فقط به منبری.کار فرهنگی شبیه کار کشاورزی است. نمیتوانی از درخت سیب توقع موز داشته باشی. کسی که از بیرون میخواهد دیگران را تربیت کند، بردهپرور است. تنها کسی که از بیرون هیچ انگیزهای برای سواری گرفتن از تو ندارد، معصوم است. خدا معصوم را بینیاز خلق کرده است. شأن ولایت معصوم برای این است که نگذارد کسی سوار تو شود. شأن ولایت، محافظت از سواری گرفتن مردم است. مثل کوسهای که برای ماهیها کار فرهنگی میکند و آدرس شکم خودش را به عنوان بهشت به آنها میدهد. خدا در قرآن به پیامبر میفرماید: «ما انت علیهم بمسیطر»، تو بر آنها مسلط نیستی، وکیلشان نیستی، به زور نمیتوانی هدایتشان کنی. یکی از آفات مربی، این است که جلوتر از خدا دل میسوزاند و میخواهد به زور کسی را درست کند. به آن لحظه شکافته شدن و جوانه زدن میگویند: «فلاح». «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» یعنی مؤمنان جوانه زدند و پوسته را شکافتند. ما به عنوان دانه به این دنیا میآییم. خدا شهوتها (به معنای آسایش و راحتی بدن) را به ما داد تا بتوانیم در مزرعه دنیا دوام بیاوریم و به کار اصلیمان یعنی کاشتن برسیم. اگر کشاورز برود کنار مزرعه و فقط به فکر زیرانداز و سایهبان و خورد و خوراک باشد و وقتی غروب شد، ببیند چیزی نکاشته، این همان کسی است که نفهمیده «الدنیا مزرعة الآخرة». خیلی از کارهای ما مثل خوردن، آشامیدن و ازدواج، کارهای حیوانی و اتوماتیک است که نیاز به یادگیری ندارد. انسانیت ما بالقوه است و باید در این دنیا جوانه بزند.
گکسی که جوانه نزند، مثل عمر سعد میشود. به او گفتند حکومت ری را به تو نمیدهیم. خب ندهند! اما او برای برداشتن آمده بود، نه برای کاشتن. امام حسین (ع) مزاحمش بود. امام حسین در کربلا به لشکر فرمود: من به چه گناهی باید کشته شوم؟ شما به من نامه نوشتید، من آمدهام، حالا من برمیگردم. جواب دادند: باید تو را بکشیم وگرنه یارانه و شهریه ما قطع میشود! بدون حسین میشود زندگی کرد، بدون پول نمیشود. این حرف کسی است که جوانه نزده است.
ما گاهی به بیرون تکیه میکنیم، نشانه ضعف درون است. کسی که بلد نیست مسیر خانهاش را پیدا کند، مثل کسی که جیپیاس قاطی کند و گم شود، مسیریابش در بیرون از وجودش است. اما در ادبیات قرآنی، این مسیریابی در درون آدم نصب میشود و اسمش حکمت است. حکیم کسی است که خودش، سرخود، بلد است مسیر را پیدا کند. این را گفتم تا برسم به بحث اصلیمان.
ما به شکل متواتر درباره خواص سورهها روایت داریم. این سیره اهل بیت علیهم السلام بوده که با آیات قرآن، درمانها و ذکرها به افراد میدادند. یکی از آن سورهها، سوره مؤمنون است. هر کس سوره مؤمنون را در روز جمعه بخواند و به آن مداومت داشته باشد، ختم الله له بالخیر؛ خداوند عاقبت او را به خیر ختم میکند. این یکی از روایاتی است که عاقبتبخیری را برای یک عمل مشخص معرفی میکند. این سوره، مرگ را ساده میکند. ملائکه رحمت سراغ انسان میآیند و او را به روح و ریحان و آنچه مایه روشنی چشم است بشارت میدهند. پس انسان با بشارت میمیرد، نه با فشار و درماندگی.
روایت دیگری داریم که اگر کسی سوره مؤمنون را شبانه بر روی پارچه سفیدی بنویسد و به گردن شرابخواری بیندازد، به اذن الله شراب را ترک میکند و کمکم از آن متنفر میشود. این دستورالعملها در روایات ما فراوان است. رسیدیم به «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». در یک روند تربیتی درست، نقطه شروع تربیت را «فردی که قرار است تربیت شود» تعیین میکند. یک مربی ورزشی وقتی میخواهد یک کودک، یک جوان یا یک پیرمرد را به سمت قهرمانی ببرد، اول از روی داراییهای خودِ فرد، نقطه شروع را تعیین میکند: استخوانبندی، قدرت یادگیری، سن و... گاهی مجموع داراییهای فرد اصلاً او را به قهرمانی نمیرساند. پس «پایان داراییها و استعدادهای فرد تربیتشونده، نقطه شروع تربیت اوست». وقتی سرمایهها متفاوت شد، ثمرات و نتایج تربیت هم متفاوت میشود. به تنوع میوهها در خلقت نگاه کنید. با وجود آب و خاک و خورشید یکسان، میوههای مختلف با طعمها و خواص متفاوت به بار میآید. خدا در قرآن کریم به این اشاره میکند که از یک آب، ثمرات مختلف و متنوع بیرون میآورد. این دقیقاً در مورد انسانها هم صادق است. یک روایت واحد، یک منبر واحد، در افراد مختلف به دلیل تفاوت در استعدادها، انگیزهها، گناهان، حلال و حرام بودن مال و... ثمرات مختلفی میدهد. همان طور که قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است، برای ظالمان جز خسارت چیزی نمیافزاید. ورودی یکی است، اما خروجی متفاوت است. این خیلی به خود فرد برمیگردد، نه فقط به منبری.کار فرهنگی شبیه کار کشاورزی است. نمیتوانی از درخت سیب توقع موز داشته باشی. کسی که از بیرون میخواهد دیگران را تربیت کند، بردهپرور است. تنها کسی که از بیرون هیچ انگیزهای برای سواری گرفتن از تو ندارد، معصوم است. خدا معصوم را بینیاز خلق کرده است. شأن ولایت معصوم برای این است که نگذارد کسی سوار تو شود. شأن ولایت، محافظت از سواری گرفتن مردم است. مثل کوسهای که برای ماهیها کار فرهنگی میکند و آدرس شکم خودش را به عنوان بهشت به آنها میدهد. خدا در قرآن به پیامبر میفرماید: «ما انت علیهم بمسیطر»، تو بر آنها مسلط نیستی، وکیلشان نیستی، به زور نمیتوانی هدایتشان کنی. یکی از آفات مربی، این است که جلوتر از خدا دل میسوزاند و میخواهد به زور کسی را درست کند. به آن لحظه شکافته شدن و جوانه زدن میگویند: «فلاح». «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» یعنی مؤمنان جوانه زدند و پوسته را شکافتند. ما به عنوان دانه به این دنیا میآییم. خدا شهوتها (به معنای آسایش و راحتی بدن) را به ما داد تا بتوانیم در مزرعه دنیا دوام بیاوریم و به کار اصلیمان یعنی کاشتن برسیم. اگر کشاورز برود کنار مزرعه و فقط به فکر زیرانداز و سایهبان و خورد و خوراک باشد و وقتی غروب شد، ببیند چیزی نکاشته، این همان کسی است که نفهمیده «الدنیا مزرعة الآخرة». خیلی از کارهای ما مثل خوردن، آشامیدن و ازدواج، کارهای حیوانی و اتوماتیک است که نیاز به یادگیری ندارد. انسانیت ما بالقوه است و باید در این دنیا جوانه بزند.
گکسی که جوانه نزند، مثل عمر سعد میشود. به او گفتند حکومت ری را به تو نمیدهیم. خب ندهند! اما او برای برداشتن آمده بود، نه برای کاشتن. امام حسین (ع) مزاحمش بود. امام حسین در کربلا به لشکر فرمود: من به چه گناهی باید کشته شوم؟ شما به من نامه نوشتید، من آمدهام، حالا من برمیگردم. جواب دادند: باید تو را بکشیم وگرنه یارانه و شهریه ما قطع میشود! بدون حسین میشود زندگی کرد، بدون پول نمیشود. این حرف کسی است که جوانه نزده است.


تاکنون نظری ثبت نشده است