display result search
منو
شرح دعای کمیل، 5

شرح دعای کمیل، 5

  • 1 تعداد قطعات
  • 41 دقیقه مدت قطعه
  • 16 دریافت شده
سخنزانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "شرح دعای کمیل"، جلسه پنجم: استغفار و اقرار به گناه، سال 1404


بحث امشب من درباره یک ویژگی اساسی در وجود انسان است. خداوند متعال انسان را طوری آفریده که ذاتاً میل به پاکی دارد. هیچکس دوست ندارد خودش را ناپاک و مضر ببیند. همه ما دوست داریم پاک باشیم و از انتساب ضرر و پلیدی به خودمان بیزاریم. این میل به پاکی، یک جریان طبیعی است، اما گاهی ما را به بیراهه می‌کشاند. چون دلمان نمی‌خواهد ناپاک باشیم، به جای اینکه به سمت راه مستقیم برویم و خودمان را اصلاح کنیم، شروع می‌کنیم به کج کردن راه مستقیم به سمت خودمان. شروع می‌کنیم به دلیل تراشی، فلسفه بافی و تخفیف دادن گناه. به خودمان می‌گوییم: مشکلی نیست، بگذار کار خودش را بکند، من کار خودم را می‌کنم. عصبانی نمی‌شم، ناراحت نمی‌شم، چون او قصد بدی ندارد. اگر هم قصد بدی داشت، باز هم ناراحت نمی‌شوم!
این همان میل به رهایی است. آدم وقتی این صحنه‌ها را می‌بیند، دلت می‌خواهد رها باشی. امشب را لیلة الرغائب می‌گویند. رغائب یعنی آرزوها. اما در ادبیات دینی ما به آن شب آرزوها نمی‌گوییم، می‌گوییم شب دعا. رغبت یعنی یک میل همراه با امنیت، در مقابل رهبت که ترس همراه با اضطراب است. در لیلة الرغائب، آن ترس را کنار می‌گذاریم. مثل اینکه امام زمان عجل‌الله در اتاق بغلی ایستاده باشند و به شما بگویند برو پیشش. یکدفعه یادت می‌آید که چقدر به ایشان بی‌اعتنایی کردی، چقدر خیانت کردی. این یک ترس بازدارنده در تو ایجاد می‌کند. اما رغائب یعنی کسی به تو بگوید نگران نباش، او هیچوقت به روت نمی‌آورد. پس با امنیت می‌روی و حاجاتت را می‌گویی. رها شدن از آن زنجیرها، همان پرواز کردن است که در دعای کمیل هم می‌خوانیم: فکّک أسرنا من الأغلال. یکی از آثار اینکه ما خودمان را دوست داریم و پاکی را دوست داریم، این است که ناپاکی‌هایمان را هم پاک می‌بینیم. قرآن به جزئیاتی اشاره می‌کند که خیلی عجیب است. مثلاً وقتی صحبت از حضرت یونس می‌کند، می‌گوید آن برگی که او را پوشاند، کدو بود. اسم کدو را می‌آورد، چون در سرنوشت یونس تأثیر داشت.
یا در داستان برادران یوسف، وقتی بنیامین را به ظاهر دزدیدند و به یعقوب خبر دادند، به او گفتند: إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ (پسرت دزدیده). دقت کنید، نگفتند برادرمان دزدید، گفتند پسرت دزدید. چون آدم دوست ندارد با ناپاک نسبت خودش را بدهد. وقتی خودمان لیز می‌خوریم و پایمان به استکان می‌خورد، می‌گوییم استکان اینجا چه کار می‌کند؟ اما اگر دیگری پای خودش را به استکان بزند، می‌گوییم کوری؟! این تکرارها کم کم به عادت تبدیل می‌شود و عادت، طبیعت دوم انسان است. انسانها در آن دنیا بر اساس عاداتشان صورت می‌گیرند. عادت به خشم، صورت گرگ به آدم می‌دهد، عادت به حرص، صورت خوک. نفس، یک تصویرگر ماهر است. قرآن درباره برادران یوسف می‌گوید: بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا. نفس‌هایتان کاری را برایتان آراست. آنها وقتی یوسف را به چاه انداختند، حتی احساس بدی نداشتند. این را در داعش دیدیم که پدر، بچه‌های خود را می‌شوید و بعد فیلم می‌گیرد و با افتخار به عملیات انتحاری می‌فرستد و می‌گوید الله اکبر. یا یکی از اسیرای داعشی به کسی که به او آب می‌داد، می‌گفت من از دست نجس جماعت آب نمی‌گیرم! کار به جایی می‌رسد که آدم نه تنها کار بد را خوب می‌بیند، که مقدس و تکلیف می‌بیند. قاتل‌های زنجیره‌ای از قتل چهارم به بعد، نه تنها عذاب وجدان ندارند، که لذت هم می‌برند. نفس نمی‌تواند بپذیرد که ناپاک است، پس مجبور است ناپاکی را پاک جلوه بدهد. وقتی کسی به تو انتقاد می‌کند، حتی اگر خودش مشکل داشته باشد، جواب نده. اگر زنت گفت اینجوری حرف نزن، بهش نکوب که تو فلان کار را می‌کنی. این تکبر است. تمرین کن بگویی یا راست می‌گوید گوش می‌دهم، یا غلط می‌گوید اما دفاع نمی‌کنم. نگران آبرو نباش، شخصیت تو دست خداست. در روایت داریم مؤمن از کنار دیوار که رد می‌شود، دیوار از او می‌ترسد. خدا هستی را از مؤمن می‌ترساند.
هزینه خوب بودن را باید بپردازی. این فاصله بین بد بودن و بد را بد دیدن را استغفار پر می‌کند. استغفار نمی‌گذارد گناه را خوب ببینی. تا بدی را بد بدانی، راه برگشت باز است. من از بعضی آخوندها بدم می‌آید که این روحیه را ندارند. در دعای کمیل، اول امیرالمؤمنین خیلی از خدا تعریف می‌کند، اما اولین چیزی که می‌خواهد این است: اللهم اغفر لی الذنوب. چرا؟ چون تا خودت را بد ببینی، راه خیر باز است. اقرار به بندگی در مناجات شعبانیه امیرالمؤمنین جمله عجیبی دارد: الهی إن قرب أجلی و لم یدنی منک عملی. خدایا اگر مرگ من نزدیک است و هیچ عملی ندارم که مرا به تو نزدیک کند، در این موقعیت وحشتناک، فإنی أتقدم إلیک بالإقرار. من به تو نزدیک می‌شوم با اعتراف. اعتراف می‌کنم که تو خدای خوبی بودی و من بنده بدی بودم. این حضرت عباسی بودن است که دامن خدا را پاک نگه می‌داریم و می‌گوییم تقصیر خودمان است. در قرآن درباره حضرت یونس می‌گوید:: خدایا! عده ما کم شد، دشمنان ما زیاد شدند، دیگر هیچ کس ما را یاری نمی‌کند. این همان یاس انبیاست. آنجاست که گناهکار و خوب، همه دست به آسمان برمی‌دارند. همه خسته‌اند، منتها هر کدام یک جور. این تاریکی، محل درخشش نور امام زمان خواهد شد. این است راز ظهور؛ این است معنی تضرع. تضرع یعنی تمام شدیم، کمکمان کن.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 41:59

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن