- 106
- 1000
- 1000
- 1000
جوانی و نگاه صحیح به آن
سخنزانی حجت الاسلام اسماعیل رمضانی با موضوع "جوانی و نگاه صحیح به آن"، سال 1404
فرمود: هر کس سوره اسرا را در هر شب جمعه بخواند، نخواهد مُرد تا اینکه حضرت مهدی عجل الله را درک کند و از یاران خاص آن حضرت گردد. زاویه دید، تأثیر شگرفی در ارتباط انسان با حقیقت دارد. اگر من عدد 6 را روی یک برگه بنویسم و از روبرو به شما نشان دهم، شما آن را 6 میبینید. اما اگر شخصی در کنار شما بایستد و از زاویه او به این عدد نگاه کنید، ممکن است آن را 9 ببینید. او هرچه فریاد بزند که این عدد 6 است، شما با چشمان خود 9 میبینید. تنها زمانی حقیقت را خواهید دید که از جایگاه من به عدد نگاه کنید. بنابراین، همانطور که در امور مادی، زاویه نگاه، برداشت ما را تغییر میدهد، در امور معنوی هم دقیقاً همینطور است. یکی از حقههای شیطان این است که زاویه نگاه ما به حقیقت را تحریف کند. یکی از مهمترین حقایقی که اغلب نیمهکاره و با زاویه اشتباه دیده میشود، مفهوم جوانی است. جوانی را چگونه میبینیم؟ جوون یعنی چه؟ نقطه نگاه یک جوان باید به کجا باشد؟ داستانهای نیمهکاره خودشان میتوانند فریبنده باشند. مثل کسی که فقط نیمه اول یک مسابقه فوتبال را ببیند. ممکن است با تصور برد یا باخت، سالن را ترک کند، اما اگر تا پایان بماند، میبیند نتیجه کاملاً برعکس شده است. ذات انسان عجول آفریده شده است. قرآن میفرماید: خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ. حضرت آدم علیهالسلام نیز آنقدر صبر نکرد تا روح به تمام اعضای بدنش دمیده شود. این عجله باعث میشود ما همه داستان حقیقت را ننشینیم و نبینیم. با بخشی از حقیقت مواجه میشویم و حکم میکنیم. اگر جوانی را فقط به عنوان دوره قدرت، توانایی و بهدستآوردن ببینیم، تنها نیمی از داستان را دیدهایم. بله، جوانی، فصل قدرت و تلاش و جمعکردن است. اما نیمه دوم داستان که باید آن را هم دید این است: هرچه در جوانی به دست آوری، از چهل و یک سالگی به بعد، شروع به از دست دادن آن خواهی کرد. جوانی مستی و مِنی خاص خود را دارد. آنقدر انرژی دارد که ضربات زندگی را درست حس نمیکند؛ مانند کسی که کوهی طلا دارد، دزدیدن چند صبای آن را احساس نمیکند. اما این ضربات هستند و اثر خود را میگذارند. نگاه اسلام و قرآن به جوانی چیست؟ نگاه اسلام، نگاه به پیری از دریچه جوانی است. در روایت است: خداوند جوان بیستسالهای را که مانند یک پیر هشتادساله میاندیشد، دوست دارد. باید در جوانی، حس پیری و پایان را داشته باشیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: کسی که به هفتاد و پنج سالگی رسید، باید مانند کسی که مرگش فرارسیده و مانند مردهای در میان زندگان است، به دنیا نگاه کند. چرا؟ چون آفرینش انسان از یک نقطه به بعد، برعکس میشود. قرآن میفرماید: ثُمَّ نُنکِسُهُمْ فِی الْخَلْقِ. از کودکی به سمت جوانی، از ضعف به سمت قوت حرکت میکنیم. چشم قوی میشود، گوش قوی میشود، قدرت بدنی زیاد میشود. اما از یک سنی به بعد، همان خدا شروع میکند به برعکس کردن آفرینش: از قوت به سمت ضعف. چشم ضعیف میشود، شنوایی کم میشود، قدرت تحلیل میرود... با اینکه شاید مراقبتهایت بیشتر هم شود، اما این سیر طبیعی خلقت است. پس جوانی فقط آن سربالایی پرانرژی نیست. جوانی، همان قلهای است که سقوطش قطعی است. مانند هواپیمایی که از زمین بلند میشود، اما نهایتاً باید فرود آید. تو در جوانی خانواده تشکیل میدهی، خانه میسازی، اما همانها روزی بار دوش تو خواهند شد و تو را به قبر خواهند برد. دنیا پر از این بیوفاییهاست. امیرالمؤمنین علیه السلام نقطه نگاه صحیح را به جوان اینگونه میآموزد. میفرماید: دلت را با یاد مرگ ذلیل و زبون کن. آنقدر به او سخت بگیر تا با زبان اعتراف کند که نابودی در پیش است. ... و او را به عبرتها و مصیبتهای دنیا بینا کن، و از آسانگیری روزگار بترسان. بهترین کلاس تربیتی برای یک جوان، نشان دادن آدمهای سقوطکرده است، نه فقط الگوهای موفق! وقتی به جوان فقط پروفسور حسابی موفق را نشان دهی، او فقط صعود را میبیند. اما اگر پروفسور حسابی را روی تخت بیماری، در حالت فراموشی و پس از از دست دادن همه چیز هم به او نشان دهی، آن وقت جوان تمامی داستان را دیده است.
اگر جوانی فقط جمعکردن را ببیند، حاضر است برای رسیدن به مقام و پول، هر ذلتی را بپذیرد، هر چاپلوسیای بکند. اما اگر پایان کار و سقوط را ببیند، مسیرش اصلاح میشود. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: اَلِاشْتِغَالُ بِما لایَبْقی عَلَیْکَ سَفَهاً لِلْعُمْرِ؛ سرگرم شدن به چیزی که برایت باقی نمیماند، حماقت در عمر است. هرچه با مرگ تمام میشود، باقی نیست. تمام آرزوها، ترسها، شهرتها، دغدغههای شغلی و مالی... همه یک قدم اینجانب مرگ تمام میشوند. آن طرف مرگ، دیگر فالوئر، پست سازمانی، ماشین مدل بالا و ... هیچ معنا و کاربردی ندارد. این نگاه، همان نگاه لاابالی به مرگ است که حضرت علیاکبر علیهالسلام به ما آموخت.
وقتی اباعبدالله علیهالسلام در کربلا به ایشان فرمود: این کاروان به سوی مرگ میرود، حضرت علیاکبر سؤال کردند: مگر ما بر حق نیستیم؟ یعنی مگر وقتی بر حق باشیم، مرگ برایمان پایان راه است؟ مگر راه ما با مرگ تقاطع دارد؟ مگر ما ادامه پیدا نمیکنیم؟ این نگاه، نگاه لاابالی به مرگ است. برای کسی که حقمحور است، مرگ تنها یک انتقال است، نه یک پایان. او نسبت به مرگ بیتفاوت است، چون چشمش به آن سوی مرگ و حیات ابدی است. کسانی که جوانی خود را نه به عنوان فرصتی برای جمعآوری زرق و برق فانی، بلکه به عنوان مزرعه آخرت و سرمایهیاری حجت خدا ببینند. چون یاران خاص امام زمان عجل الله غالباً جوانان هستند. رسول خدا فرمود: من وقتی به پیامبری مبعوث شدم، جوانان یار من بودند و پیران در مقابل من ایستادند. در روایت است که پیران در لشکر حضرت مهدی عجل الله به اندازه سرمه در چشم هستند. تا جوان هستید و سر و رویتان سیاه است، امید داشته باشید که درک محضر آن حضرت نصیبتان شود. زیرا بار اصلی نهضت بر دوش جوانان است.
فرمود: هر کس سوره اسرا را در هر شب جمعه بخواند، نخواهد مُرد تا اینکه حضرت مهدی عجل الله را درک کند و از یاران خاص آن حضرت گردد. زاویه دید، تأثیر شگرفی در ارتباط انسان با حقیقت دارد. اگر من عدد 6 را روی یک برگه بنویسم و از روبرو به شما نشان دهم، شما آن را 6 میبینید. اما اگر شخصی در کنار شما بایستد و از زاویه او به این عدد نگاه کنید، ممکن است آن را 9 ببینید. او هرچه فریاد بزند که این عدد 6 است، شما با چشمان خود 9 میبینید. تنها زمانی حقیقت را خواهید دید که از جایگاه من به عدد نگاه کنید. بنابراین، همانطور که در امور مادی، زاویه نگاه، برداشت ما را تغییر میدهد، در امور معنوی هم دقیقاً همینطور است. یکی از حقههای شیطان این است که زاویه نگاه ما به حقیقت را تحریف کند. یکی از مهمترین حقایقی که اغلب نیمهکاره و با زاویه اشتباه دیده میشود، مفهوم جوانی است. جوانی را چگونه میبینیم؟ جوون یعنی چه؟ نقطه نگاه یک جوان باید به کجا باشد؟ داستانهای نیمهکاره خودشان میتوانند فریبنده باشند. مثل کسی که فقط نیمه اول یک مسابقه فوتبال را ببیند. ممکن است با تصور برد یا باخت، سالن را ترک کند، اما اگر تا پایان بماند، میبیند نتیجه کاملاً برعکس شده است. ذات انسان عجول آفریده شده است. قرآن میفرماید: خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ. حضرت آدم علیهالسلام نیز آنقدر صبر نکرد تا روح به تمام اعضای بدنش دمیده شود. این عجله باعث میشود ما همه داستان حقیقت را ننشینیم و نبینیم. با بخشی از حقیقت مواجه میشویم و حکم میکنیم. اگر جوانی را فقط به عنوان دوره قدرت، توانایی و بهدستآوردن ببینیم، تنها نیمی از داستان را دیدهایم. بله، جوانی، فصل قدرت و تلاش و جمعکردن است. اما نیمه دوم داستان که باید آن را هم دید این است: هرچه در جوانی به دست آوری، از چهل و یک سالگی به بعد، شروع به از دست دادن آن خواهی کرد. جوانی مستی و مِنی خاص خود را دارد. آنقدر انرژی دارد که ضربات زندگی را درست حس نمیکند؛ مانند کسی که کوهی طلا دارد، دزدیدن چند صبای آن را احساس نمیکند. اما این ضربات هستند و اثر خود را میگذارند. نگاه اسلام و قرآن به جوانی چیست؟ نگاه اسلام، نگاه به پیری از دریچه جوانی است. در روایت است: خداوند جوان بیستسالهای را که مانند یک پیر هشتادساله میاندیشد، دوست دارد. باید در جوانی، حس پیری و پایان را داشته باشیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: کسی که به هفتاد و پنج سالگی رسید، باید مانند کسی که مرگش فرارسیده و مانند مردهای در میان زندگان است، به دنیا نگاه کند. چرا؟ چون آفرینش انسان از یک نقطه به بعد، برعکس میشود. قرآن میفرماید: ثُمَّ نُنکِسُهُمْ فِی الْخَلْقِ. از کودکی به سمت جوانی، از ضعف به سمت قوت حرکت میکنیم. چشم قوی میشود، گوش قوی میشود، قدرت بدنی زیاد میشود. اما از یک سنی به بعد، همان خدا شروع میکند به برعکس کردن آفرینش: از قوت به سمت ضعف. چشم ضعیف میشود، شنوایی کم میشود، قدرت تحلیل میرود... با اینکه شاید مراقبتهایت بیشتر هم شود، اما این سیر طبیعی خلقت است. پس جوانی فقط آن سربالایی پرانرژی نیست. جوانی، همان قلهای است که سقوطش قطعی است. مانند هواپیمایی که از زمین بلند میشود، اما نهایتاً باید فرود آید. تو در جوانی خانواده تشکیل میدهی، خانه میسازی، اما همانها روزی بار دوش تو خواهند شد و تو را به قبر خواهند برد. دنیا پر از این بیوفاییهاست. امیرالمؤمنین علیه السلام نقطه نگاه صحیح را به جوان اینگونه میآموزد. میفرماید: دلت را با یاد مرگ ذلیل و زبون کن. آنقدر به او سخت بگیر تا با زبان اعتراف کند که نابودی در پیش است. ... و او را به عبرتها و مصیبتهای دنیا بینا کن، و از آسانگیری روزگار بترسان. بهترین کلاس تربیتی برای یک جوان، نشان دادن آدمهای سقوطکرده است، نه فقط الگوهای موفق! وقتی به جوان فقط پروفسور حسابی موفق را نشان دهی، او فقط صعود را میبیند. اما اگر پروفسور حسابی را روی تخت بیماری، در حالت فراموشی و پس از از دست دادن همه چیز هم به او نشان دهی، آن وقت جوان تمامی داستان را دیده است.
اگر جوانی فقط جمعکردن را ببیند، حاضر است برای رسیدن به مقام و پول، هر ذلتی را بپذیرد، هر چاپلوسیای بکند. اما اگر پایان کار و سقوط را ببیند، مسیرش اصلاح میشود. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: اَلِاشْتِغَالُ بِما لایَبْقی عَلَیْکَ سَفَهاً لِلْعُمْرِ؛ سرگرم شدن به چیزی که برایت باقی نمیماند، حماقت در عمر است. هرچه با مرگ تمام میشود، باقی نیست. تمام آرزوها، ترسها، شهرتها، دغدغههای شغلی و مالی... همه یک قدم اینجانب مرگ تمام میشوند. آن طرف مرگ، دیگر فالوئر، پست سازمانی، ماشین مدل بالا و ... هیچ معنا و کاربردی ندارد. این نگاه، همان نگاه لاابالی به مرگ است که حضرت علیاکبر علیهالسلام به ما آموخت.
وقتی اباعبدالله علیهالسلام در کربلا به ایشان فرمود: این کاروان به سوی مرگ میرود، حضرت علیاکبر سؤال کردند: مگر ما بر حق نیستیم؟ یعنی مگر وقتی بر حق باشیم، مرگ برایمان پایان راه است؟ مگر راه ما با مرگ تقاطع دارد؟ مگر ما ادامه پیدا نمیکنیم؟ این نگاه، نگاه لاابالی به مرگ است. برای کسی که حقمحور است، مرگ تنها یک انتقال است، نه یک پایان. او نسبت به مرگ بیتفاوت است، چون چشمش به آن سوی مرگ و حیات ابدی است. کسانی که جوانی خود را نه به عنوان فرصتی برای جمعآوری زرق و برق فانی، بلکه به عنوان مزرعه آخرت و سرمایهیاری حجت خدا ببینند. چون یاران خاص امام زمان عجل الله غالباً جوانان هستند. رسول خدا فرمود: من وقتی به پیامبری مبعوث شدم، جوانان یار من بودند و پیران در مقابل من ایستادند. در روایت است که پیران در لشکر حضرت مهدی عجل الله به اندازه سرمه در چشم هستند. تا جوان هستید و سر و رویتان سیاه است، امید داشته باشید که درک محضر آن حضرت نصیبتان شود. زیرا بار اصلی نهضت بر دوش جوانان است.


تاکنون نظری ثبت نشده است