display result search
منو
تفسیر آیه 143 سوره اعراف

تفسیر آیه 143 سوره اعراف

  • 1 تعداد قطعات
  • 10 دقیقه مدت قطعه
  • 47 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام محسن قرائتی با موضوع تفسیر سوره اعراف- آیه 143

وَلَمَّا جَآءَ مُوسَى‏ لِمِیقَتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِ‏ّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَینِى وَلَکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَینِى فَلَمَّا تَجَلَّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَخَرَّ مُوسَى‏ صَعِقاً فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

ترجمه

و چون موسى به میقات و وعده ‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، (موسى) گفت: پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا به تو بنگرم! (خداوند) فرمود: هرگز مرا نخواهى دید، ولى به این کوه بنگر، اگر در جاى خود برقرار ماند، پس به زودى مرا خواهى دید. پس چون پروردگار موسى بر کوه تجلّى وجلوه نمود (و پرتوى از عظمت خود را بر کوه افکند)، کوه را متلاشى کرد و موسى مدهوش بر زمین افتاد. پس چون به هوش آمد گفت: (خداوندا!) تو منزّهى (که دیده شوى)، من به سوى تو بازگشتم و من نخستین مؤمن هستم.



«دَکّ»، به معناى زمین صاف و«جعله دکّا»، یعنى کوه متلاشى و ذرّه ذرّه شد تا به زمین هموارى تبدیل گشت.
«خَرَّ»، به معناى ساقط شدن و افتادن است و «صَعِقَ»، به معناى بیهوشى بر اثر صداى مهیب است.
آن نیروى الهى که بر کوه وارد آمد، آیا نیروى عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتى و یا نیروى مرموز دیگر، هر چه بود کوه را متلاشى ساخت و موسى در اثر صداى غرّش انهدام کوه (یا از این مکاشفه و جذبه‏ باطنى)، بیهوش بر زمین افتاد.
دیدن خداوند، تقاضاى جاهلانه‏ بنى ‏اسرائیل بود که از موسى مى‏ خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (که در آیه 155 مى‏ خوانیم)، و آن کافران غافل از بودند که هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدرکه الابصار» ، بلکه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانکه حضرت على (ع) فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»
چشم دل باز کن که جان بینى‏ آنچه نادیدنى است آن بینى
امام صادق (ع) در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّک لاتُرى» ، من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این که ذات الهى قابل دیدن نیست.
در جلسه‏ اى مأمون به امام رضا (ع) گفت: مگر شما نمى‏ گویید انبیا معصومند، پس چرا موسى رؤیت الهى را از خداوند درخواست کرد؟ «أرنى أنظر الیک»، آیا موسى نمى‏ دانست که خداوند قابل دیدن نیست؟
امام در جواب او فرمودند: حضرت موسى (ع) مى‏ دانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامى که خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمى‏ آوریم مگر اینکه کلام الهى را بشنویم.
هفتادنفر از بنى‏ اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند. حضرت موسى (ع) سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان کلام الهى را از تمام جهات شنیدند، ولى گفتند ایمان نمى‏ آوریم مگر اینکه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقه ‏اى از آسمان آمد و همه‏ آنان هلاک شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنین وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستى که دیگران را به قتل رساندى. به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینى، ما به تو ایمان مى‏ آوریم. موسى گفت: «انّ اللّه لایُرى بالابصار و لا کیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یکلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه ‏ها و آیاتش مى‏ توان درک کرد. امّا آنان لجاجت کردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مى ‏پرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمى‏ کنم. حضرت موسى (ع) گفت: «ربّ ارنى انظر الیک»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه کن به کوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهى توانست مرا ببینى.
با اشاره‏ الهى کوه متلاشى و به زمینى صاف تبدیل شد و موسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانک تبتُ الیک»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت و معرفتى که داشتم بازگشتم و من اوّلین کسى هستم که اعتراف مى‏ کنم خدا را نمى‏ توان با چشم‏ سر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد.
در واقع حضرت موسى (ع) با بیان جمله‏ «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند که خداوند براى من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.
از امام صادق (ع) پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتى که مى‏ گویند: پیامبر ، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت مى‏ بینند، شما چه مى‏ فرمایید؟
حضرت تبسّمى کردند و فرمودند: بسیار زشت است که شخصى 70 - 80 سال در زمین خدا زندگى کند و از رزق و روزى او استفاده کند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را با چشم ندیده است و اگر کسى چنین ادّعایى داشته باشد، دروغگو و کافر است، چنانکه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد کفر» کسى که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه کند، کافر است. حضرت على (ع) در پاسخ به این سؤال که اى برادر پیامبر! آیا تو خدا را دیده ‏اى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولکن تراه القلوب بحقایق الایمان»، خدایى را که ندیده باشم عبادت نمى‏ کنم، امّا نه با چشم سر، که با چشم دل. در جاى دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه» چیزى را ندیدم، مگر آنکه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آرى، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» ، امّا با چشم دل مى ‏توان خدا را دید، چنانکه قرآن مى ‏فرماید: «لقد رآه نَزلَة اُخرى عند سِدرة المنتهى»
پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهى را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در کوه طور آمده، از تحریفات تورات است.


پیام ها
1- سخن گفتن خداوند با موسى، در جهت رشد و تربیت او بود. «کلّمه ربّه»
2- آمدن به میقات و شنیدن سخن خداوند، شوق دیدار را نیز در موسى زنده کرد. «لمّا جاء... قال ارنى انظر الیک»
3- خداوند، با چشم ظاهر دیدنى نیست، نه در دنیا و نه در آخرت. «لن ترانى»
4- تجلّى خداوند بر موجودات طبیعى، امکان دارد. «تجلّى ربّه للجبل»
5 - خداوند را باید از راه آثارش شناخت و به جلوه ‏هاى او نگریست. (حقیقت تجلّى هم روشن نیست، بلکه آثار آن مشهود است). «تجلّى... جعله دکّاً»
6- خدا دیدنى نیست، و گرنه موسى شایستگى و لیاقت دارد. «سبحانک»
7- دیده شدن خداوند با چشم، نشانه‏ جسم بودن اوست که باید خداوند را از آن منزّه دانست. «سبحانک»
8 - فکر و تقاضاى ناروا نیز توبه دارد، هرگاه درباره خداوند توهّم باطلى تصوّر شد، باید سریعاً او را تنزیه کرد. «سبحانک»
9- پس از روشن شدن حقیقت، باید آن را پذیرفت و به آن اعتراف کرد. «قال... انا اوّل المؤمنین»
10- انبیا، پیشگامان راه مکتب‏ اند. «أوّل المؤمنین»


منبع: پایگاه درس هایی از قرآن

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 10:20

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی