display result search
منو
وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه چهارم

وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه چهارم

  • 1 تعداد قطعات
  • 48 دقیقه مدت قطعه
  • 34 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «وظیفه مؤمنین، همراهی با امام»، جلسه چهارم، سال 1400

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین »(بقره/155) یکی از نکاتی که در باب دوران غیبت حضرت است، علایمی است که برای ظهور حضرت ذکر شده که نشان دهنده این است که مسیر به سمت ظهور حرکت می کند و داریم به سمت ظهور پیش می رویم. بعضی از علائم هم علائمی است که دیگر نزدیک شدیم و دوران تحقق ظهور حضرت است که این علائم متفاوت هستند. در یک دسته بندی کلان بعضی هایشان جزو علائمی هستند که نشان دهنده یک نوع واژگونگی و یک نوع انحراف در مسیر جامعه بشری هستند که پیداست یک جریان مسلطی تدبیر می کند و برنامه ریزی می کند برای این که ارزش ها را تغییر بدهد، نه فقط معروف را تعطیل کند و منکر را اشاعه بدهد بلکه منکر را تبدیل به معروف کند و معروف را تبدیل به منکر کند.
روایت در این زمینه خیلی زیاد است که وقتی علائم را ذکر می کند یک دسته از علائم از این جنس هستند و یک نوع واژگونگی و آشفتگی اخلاقی آن هم در مقیاس کل جامعه بشری اتفاق می افتد که کاملا پیداست این دست پخت همان جریان سقیفه و در ادامه دست پخت دشمنان و کفار است و یک برنامه ریزی متمرکزی پشتش وجود دارد نه این که تصادفا اتفاق می افتد. گاهی در روایات به تفصیل ذکر شده که مثلا اوضاع خانواده چطور می شود، گاهی هم بازار را ذکر کرده که جامعه مبتلا به چه انحرافاتی در نظام معیشت و بازارشان می شوند و گاهی در آداب معاشرت و اخلاق است و گاهی در جا به جا شدن نسبت اقشار و زن و مرد و یک مجموعه علائم مفصلی است که ذکر شده است.
حضرت به سلمان در آن حدیث نورانی فرمودند که کار به جایی می رسد که معروف منکر می شود و منکر هم معروف می شود. نه این که مردم نسبت به منکر و معروف بی تفاوت می شوند یا امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند یا ارتکاب منکر و ترک معروف رواج پیدا می کند بلکه کار به یک نقطه ای می رسد که معروف منکر و منکر معروف می شود. این یک واژگونگی بزرگ در مقیاس جامعه بشری است که در پشت صحنه اش هم دست مستکبرین و شیاطین و جبهه مقابل وجود مقدس نبی اکرم و امام زمان علیه السلام در عالم است. این ها جزو علائم هستند، یعنی اتفاقات وقتی به این نقطه می رسد کم کم علامت این است که فرصت و مهلت این دستگاه باطل رو به اتمام است و به تدریج به سمت تحول اساسی و ظهور امام زمان نزدیک می شویم.
یک دسته دیگر از علائمی هم که ذکر شده یک نوع واژگونگی در عوامل طبیعی است که شاید آن چیزی که امروز از آن به، به هم ریختن محیط زیست و از دست رفتن آن شرایط طبیعی مثل سیل ها طوفان ها زلزله ها صائقه ها آتش سوزی ها تعبیر می کنند، شاید این هم به همان اولی برگردد که بعید هم نیست همینطوری باشد. وقتی انسان خیال می کند که خدای عالم است و عالم حساب و کتاب ندارد و می تواند هر طور دلش بخواهد در این عالم راه برود و عالم مسخر اوست و خودش را خدا می داند بعید نیست که این اتفاقات بیافتد. انسان متوجه نیست که این امکانات را کسی مسخر او قرار داده و اگر بخواهد از تحت فرمان انسان بیرون می آورد.
همین دست و زبان و جسم ما روز قیامت علیه ما شهادت می دهند. پوست و استخوان و قوای انسان علیه انسان شهادت می دهند «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا»(فصلت/21) شما که با ما و تحت اختیار ما بودید پس چرا علیه ما شهادت می دهید؟ «قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ ء» ما اگر آن موقع با شما کار می کردیم قوای شما نبودیم و قوای الهی بودیم ولی مسخر شما بودیم و خدای متعال به ما دستور داده بود که از شما تبعیت کنیم. اکنون هم خدای متعال به ما دستور داده علیه شما صف آرایی کنیم. ما تابع شما نبودیم و آن موقعی هم که از شما تبعیت می کردیم جنود الهی بودیم و خدای متعال ما را مسخر شما کرده بود.
بشر گاهی خیال می کند که خودش است که مهیمن بر عالم است. این اندیشه و تفکر فاسدی که در دوره روشنگری در غرب شکل گرفت و به تدریج کل جهان را گرفت که می گفتند مردم قبل از این، طبق آموزه های قدسی در عالم زندگی می کردند و خیال می کردند باید با عالم بسازند ولی ما اکنون متوجه شدیم که ما باید عالم را آنچنان که می خواهیم بسازیم. کأنه خیال می کردند که عالم ماده به یک موجود هوشمندی منتهی شده و این موجود هوشمند می تواند در عالم خدایی کند و عالم را در دست بگیرد. تا به حال نظام طبیعت و قوای طبیعی بر ما حکومت می کرد و حالا انسان هوشمند از آن آموزه های قدسی هم که به قول خودشان افیون ما هستند و ما را تخدیر می کنند آزاد شدیم و حالا ما عالم را هر جور دلمان بخواهد می سازیم. این حرفهایی است که با صدای بلند در دنیا زدند ، با صدای بلند گفتند ولی به فضل الهی به تدریج بی رنگ می شود ولی خیلی از اینها رنگ داشت.
این آواز مشرکین و فلاسفه ای بود که این حرف ها را گفتند و فیلسوف هایی هم که هنوز بعضی ها دهنشان را پر و خالی می کنند و اسم اینها را خیلی با احترام و افتخار می برند که همین آدم ها در آغاز رنسانس گفتند و دیگر دوره ادیان و تخدیری که ادیان می کردند تمام شده و ما دیگر مسلط هستیم و می خواهیم جهان را آنچنان که می خواهیم بسازیم. خیال می کردند خدای عالم هستند و توجه نداشتند که ما در این عالم مسخر هستیم و امکاناتی هم که در اختیار ماست خدای متعال مسخر ما قرار داده است «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْن »(ابراهیم/33) اینها مسخراتی هستند که خدای متعال اینها را برای ما مسخر کرده است. چه فرقی بین گرگ و گوسفند است؟ این را خدای متعال مسخر ما کرده و آن را مسخر ما نکرده است و تفاوتی بین این دو نیست.
آدم وقتی خیال می کند خودش خدای عالم است و هر جوری دلش می خواهد در عالم زندگی می کند و از راه انبیاء و اخلاق الهی در عالم فاصله می گیرد که اخلاق بندگی است، طبیعی است که وقتی با اخلاق رذیله و شیطانی در عالم راه می روی به یک نقطه که می رسد دیگر این قوای طبیعی مسخر ما نیستند و بیش از او مأموریت ندارند که از ما اطاعت کنند و علیه ما اقدام می کنند. بعد می آیند و اسمش را به اصطلاح آشفتگی محیط زیست می گذارند اتفاقا اینطور نیست و خیلی هم منظم است و این ها درست تحت فرمان خدا هستند.
همان خدایی که یک موقع دستور داده بود به روال طبیعی به اینها خدمت کنید اکنون علیه ما اینها را جمع می کند. خدای متعال می خواهد انسان های صالح را به این برساند که این دستگاه فاسدی است و باید از آن جدا بشوند و بفهمند «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»(بقره/205). این که در باب بنی امیه آمده که تلاش اینها اگر به قدرت برسند هلاک حرص و نسل است و همه چیز را نابود می کند این را بشر باید بفهمد.
خدای متعال گاهی به این قوای طبیعت که جنود الهی هستند دستور می دهد که علیه ما شوند و با یک نظم و حساب و کتاب دقیقی هم علیه ما می شوند و اینطور نیست که بی حساب و کتاب باشد. هر قطره باران که می آید ملکی با آن همراه است و این ها قوای باطنی عالم هستند که خدای متعال اینها را علیه ما صف آرایی می کند. این دسته دوم از علائم هم ناشی از دسته اول هستند و کار به جایی می رسد که انسان «فَأَکْثَرُوا فیهَا الْفَساد»(فجر/12) این نکته خیلی مهمی است که آثار این اکثار فساد ظاهر می شود. در سوره مبارکه فجر خدای متعال می فرماید که وقتی کثرت فساد شکل گرفت «فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ * إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد»(فجر/13-14) پروردگار تو همان پروردگاری است که در کمین فرعون و در کمین عاد و ثمود بود و وقتی بساط آن ها را جمع کرد، اینها هم فسادشان را وقتی به آن نقطه برسند جمع می کنیم.
نکته ای هم که به آن ها مهلت می دهند برای این است که باطن آن ها اظهار بشود. اینجا عالم اختیار است و باید باطن ها اظهار بشود «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»(آل عمران/178) این ازدیاد اثم یعنی مهلت به اینها می دهیم و دستشان را باز می گذاریم. اینها که اهل طغیان هستند وقتی به آنها مهلت بدهی بندگی نمی کنند. وقتی اینطور شد خدای متعال آن وقت جمع می کند و به یک نقطه ای می رسد که نقطه کثرت فساد است.
شاید یکی از اتفاقاتی که می افتد در نقطه کثرت فساد همین شورش جنود الهی علیه انسان و عوامل طبیعی است که مسخر انسان بودند و علیه انسان عمل می کنند. آدمی که خیال می کرد خداست اکنون خیال می کند با استانداردهای محیط زیست مسئله حل می شود و مدام بشر را گرفتار این حرف ها می کند. استانداردهای محیط زیست قواعد بندگی خدا هستند و اگر ما در راه انبیاء راه رفتیم این استاندارد محیط زیست است و اگر سرمان را به زیر انداختیم و خواستیم در عالم شیطنت و فساد بکنیم از دل این سلامت محیط زیست بیرون نمی آید. این قوای عالم یک جایی علیه ما به دستور الهی می شورند و بساط ما جمع می شود.
یک دسته سوم علائم هم علائم خاصی است که در یک جغرافیای خاصی اتفاق می افتد که جغرافیای دنیای اسلام است که همین غرب آسیا است. در روایات در این منطقه یک اتفاقات مهمی می افتد که داستان خروج سفیانی و درگیری های آخرالزمانی و درگیری با روم و غرب و این حوادثی است که در این منطقه اتفاق می افتد که به دقت هم در روایات بیان شده است. این هم یک دسته سوم از علائم است. که یک بحث های جدی اینجا وجود دارد که این علائمی که گفتند برای چه گفتند. اتفاقا این علائم هم بعضی هایش متشابه هستند و بعضی هایش اصلا قابل فهم نیستند ولی بعضی هایشان هم واضح هستند.
گاهی به نظر می آید که این جنس از علائم برای همراه کردن ما و مهیا کردن ماست که می گویند ما شما را با امانی و امیدواری در عالم راه بردیم. چون این حادثه به حدی بزرگ است که از ظرف ادراک ما خارج است و می خواهند ما را بزرگ کنند تا به تدریج با این واقعه همراه بشویم و در طرح امام زمان بیاییم و در این جبهه یک خشتی در این بنای عظیمی بشویم که حضرت آن را معماری می کنند. یک دسته علائم اینطوری است ولی حقیقتا یک دسته اش هم علائم جدی است، منتها این علائم خیلی هایشان اسراری هستند که برای فرماندهان راه هستند و با این علائم نقشه را می فهمند و طبق نقشه عمل می کنند.
بعضی هایش هم علائم واضح عمومی است که در روایات دارد وقتی هم واقع می شود خیلی واضح واقع می شود، مثل صیحه آسمانی و خسف بیداء وقتی واقع می شود کاملا با وضوح واقع می شود. شاید در هیچ دوره ای این سه دسته علائم به این حد با هم منسجم و هماهنگ واقع نشده بودند که در دوران ما واقع شده است. هم واژگونگی اخلاقی واقعا بی نظیر است و در طول تاریخ ما چنین فساد و انحراف اخلاقی نداشتیم و هیچ وقت نبوده که مستقیما خدا را انکار کنند و هیچ وقت نبوده که به درگیری با خدا به این کیفیت افتخار کنند. اینها ان شاء الله علائم قرب ظهور است.
ابتلائات مؤمنین
یک سلسله ابتلائاتی که برای مؤمنین واقع می شود که جزو علائم ذکر شدند از جمله همین آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ * وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُون »(بقره/153-154) آماده بشوید و از صبر و صلات کمک بگیرید و خودتان را بسازید و در این راه که وارد می شوید بحث قتل و قتال و کشته شدن است و این را خسارت ندانید. کسانی که در راه خدا کشته شدند زنده هستند و بعد می فرماید «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات » ما شما را به خوف و ترس و گرسنگی و نقص در اموال مبتلایتان می کنیم «وَ بَشِّرِ الصَّابِرین » به آنهایی که در این مقیاس صبر می کنند بشارت بدهید.
مرحوم صدوق در کمال الدین روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود «إِنَّ قُدَّامَ الْقَائِم عَلَامَاتٍ تَکُونُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِین »(؟) در پیش روی امام زمان علیه السلام یک علائمی است که خدای متعال آن علائم را برای مؤمنین اظهار می کند. شاید هم معنایش این است که به نفع مؤمنین است «قُلْتُ وَ مَا هِیَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ یَعْنِی الْمُؤْمِنِینَ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین » کاملا پیداست که مخاطب همین مؤمنینی هستند که مأمور شدند خودشان را بسازند و مهیا کنند و از صبر و روزه و نماز استمداد بگیرند؛ در روایت دارد نبی اکرم و امیرالمؤمنین استمداد به نبوت و ولایت داشته باشند و بعد هم در این راه اگر وارد شدند، شهادت در این راه را فوز خودشان و حیات طیبه بدانند.
بعد حضرت یکی یکی اینها را توضیح دادند «قَالَ یَبْلُوهُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ مِنْ مُلُوکِ بَنِی فُلَانٍ فِی آخِرِ سُلْطَانِهِم » اینها هم به یک خوف از ناحیه طواغیت مبتلا می شوند که این جا بنی فلان تعبیر شده که شاید مقصود بنی عباس بودند و ممکن است بنی فلان استمرار پیدا کنند. این طور نیست که بساط این بنی فلان تمام شده باشد. در ذیل این آیه شریفه «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فی رَبِّهِم »(حج/19) اینها دو گروهی هستند که نزاعشان بر سر پروردگارشان است. امام صادق فرمود مقصودشان ما و بنی امیه هستیم. ما می گوییم خدای متعال راست گفته و آنها می گویند خدای متعال دروغ گفته است و دعوا بر سر همین است. بعد حضرت مصادیرش را ذکر کردند و فرمودند این دو گروه یعنی جدم و ابوسفیان بایکدیگر و جدم امیرالمؤمنین با معاویه و سیدالشهداء با یزید جنگیدند و فرزندم مهدی با سفیانی می جنگد و این یک جریان است.
بنابراین این که گفته می شود ملوک بنی فلان یا آل ابی سفیان یا آل زیاد یک جریان ادامه دار است، براساس قرائن این جریان استکباری که الان در دنیا وجود دارد و جریان کفر و شرکی که در غرب شکل گرفته و از آنجا دارد در جهان گسترده می شود، این ادامه داستان بنی امیه و بنی عباس است و چیزی غیر از او نیست. از دل آن شیطنت این جریان متولد شده است. محققین هم اتصال تاریخی و نحوه تعامل و تأثیر و تأثر را گاهی مفصل بیان کردند.
خدای متعال فرمود ما شما را به خوف از آنها مبتلا می کنیم و جامعه مؤمنین در معرض تهدید از آنها قرار می گیرند که شما الان علایم آشکارش را می بینید. کار به یک جایی می رسد که در معرض تهدید هستند. حضرت فرمودند «وَ الْجُوعِ بِغَلَاءِ أَسْعَارِهِمْ » جوع مقصود از جوع غلاء أسعار است که امروز به آن تورم می گویند و این یک ابتلاء است. فرمود اینها علائم هستند «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ قَالَ کَسَادُ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةُ الْفَضْلِ» و تجارات کساد می شود و بهره ها کم می شود «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَنْفُسِ قَالَ مَوْتٌ ذَرِیع » نقص من انفس فرمود یک مرگ سریع است و یک مرگ طاقت فرساست که ذریع اینجا شاید به معنی سریع باشد که به سرعت موج برمیدارد «وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ قَالَ قِلَّةُ رَیْعِ مَا یُزْرَع » و یک نقص در ثمرات است که فرمود محصولات کم می شود و اینها دیگر مصادیقش هستند که البته مصادیق باطنی هم دارند.
حضرت فرمودند اینها علائمی است که خدای متعال برای مؤمنین قرار داده «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ عِنْدَ ذَلِکَ بِتَعْجِیلِ خُرُوجِ الْقَائِمِ» به آنهایی که صبر می کنند در تعجیل ظهور بشارت بدهید. بعد حضرت به محمد بن مسلم فرمودند «هَذَا تَأْوِیلُهُ» تأویل این آیه این است و ابتلائاتی است که از ناحیه دشمنان ما در قرب ظهور برای مؤمنین پیش می آید. یعنی یک ابتلاء به دشمن است. حضرت فرمودند از ناحیه دشمن این ابتلائات شکل می گیرد و این علائمی که اتفاق می افتد ناشی از همین درگیری بین جبهه مؤمنین و کفار است. حضرت فرمودند تأویل آیه این است که «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم » خدای متعال فرموده تأویلش دست ماست و دست دیگران نیست و دیگران تنزیلش را می فهمند.
در حدیث دیگری از غیبت نعمانی امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارشان نقل کردند که امام باقر علیه السلام فرمودند «الْمُؤْمِنُونَ یُبْتَلَوْن »(؟) مؤمن مورد ابتلاست و اینطور نیست که مؤمن محترم بودنش در نزد خدای متعال، که واقعا در نزد خدا عزیز است، مانع بشود که خدای متعال او را مبتلا کند بلکه به عکس «الْمُؤْمِنُونَ یُبْتَلَوْنَ ثُمَّ یُمَیِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَه » و بعد خدای متعال در یک ابتلای عظیم اینها را از غیر مؤمن جدا می کند ولی مؤمن در عالم مبتلاست و این ابتلاء منافاتی با عزتی که خدا به آنها داده است ندارد. عزیز هستند ولی مبتلا هم هستند «إِنَّ اللَّهَ لَمْ یُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْیَا وَ مَرَائِرِهَا» خدای متعال مؤمنین را از بلای دنیا و تلخ کامی های دنیا ایمن نکرده است و اینطور نیست که مؤمن در دنیا تلخ کامی ندارد. این طور نیست که اگر کامش تلخ شد بگوید پس ما مؤمن نیستیم.
چون در جنگ ها همین را می گفتند «لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»(آل عمران/154) در جنگ احد وقتی صحنه برگشت و کار سخت شد منافقین می گفتند اگر حق با ما بود نباید ما اینطور مبتلا بشویم. این ابتلاء علامت این است که یک جایی العیاذ بالله پیامبر خدا بد راه رفته است و به خاطر این است که ما گرفتار شدیم. می فرماید اینطوری نیست و بعد حضرت یک شاهدی آوردند. خدای متعال مؤمنین را در دنیا از تلخ کامی ها معافشان نکرده و ایمن قرار نداده است. در همین تلخ کامی هاست که آن ها را جدا می کند و خالص ها پیدا می شوند. امام زمان علیه السلام با خالص ترین ها کار می کنند. جواهرهایی که در کنار امام زمان علیه السلام هستند و یاران خاص حضرت در همین ابتلائات ساخته می شوند.
«وَ لَکِنْ آمَنَهُمْ فِیهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِی الْآخِرَة» ولی خدای متعال مؤمن را از کوری و شقاوت در آخرت ایمن کرده و مؤمن هیچ وقت به شقاوت نمی رسد و هیچ وقت دچار عمایه و کوری در عالم آخرت و کوری باطنی در عالم دنیا نمی شود. بعد حضرت یک جمله ای فرمودند «ثُمَّ قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ یَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْض » حضرت این شهداء را از میدان می آورد و روی هم می گذاشت «ثُمَّ یَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِیِّین » و می گفت شهدای ما شهدای انبیاء و آل انبیاء هستند و مثل آنها هستند. یعنی مؤمن اینطوری است و دیگر از این بالاتر نمی شود. حضرت شهدا را جمع می کرد و از میدان می آورد و می فرمود ما مثل انبیاء قبلی هستیم.
بنابراین این دار ابتلای مؤمنین است که اغراض این ابتلاء هم تمحیص و اخلاص است و بیرون آمدن آن گوهرهای نابی است که همراهان حضرت هستند. ذیل این آیه شریفه «وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعا»(بقره/148) حضرت فرمود مقصود از این آیه یاران امام زمان هستند که مثل پاره های ابری بهاری و ابر پاییزی به سرعت در هم می پیچند و یک ابر گسترده باران خیزی می شود. پاییز اینطور است و یک دفعه می بینی ابرها از دور و بر می آیند و در یک فرصت کوتاهی به هم گره می خورند و یک اتفاق مهم می افتد.
حضرت فرمودند اینها مثل ابرهای پاییزی خودشان را به امام زمان می رسانند و وقتی نداء حضرت از کنار کعبه بلند می شود آن 313 نفر بعضی هایشان از بسترهایشان غایب می شوند و دیگر کسی نمی بیندشان و هر کدام یک جوری خودشان را به وجود مقدس امام زمان می رسانند.
آمیختگی مؤمنین و کفار بر اثر رکون
این ها در حرکت به سوی امام اهل سرعت و سبقت هستند و این گوهرهای ناب در همین امتحانات عظیم خلق می شوند. یک بخش از علائم اتفاقاتی است که برای مؤمنین می افتد و این اتفاق هم ناشی از درگیری با دشمنان است. خیلی از خوفش را که حضرت تصریح کردند که این خوفی که پیش می آید از جمله غلاء أسعار و گرانی ها برای همین میدان درگیری است. شاید ریشه اش هم در این اختلاطی است که با کفار پیدا شده است و این یک نوع رکون است «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ»(هود/113) به ما گفتند که به کفار رکون و هیچ اعتمادی نکنید.
جامعه شیعه همیشه حاشیه می گرفته و مواظب بوده که فقه و عرفان و حکمت و کلامشان آلوده نشود. جامعه شان مشی شان نحوه زندگی شان با حاشیه راه می رفتند. ولی در دوران اخیر نسبت به کفار اینطوری نیست و مؤمنین حاشیه و تبری ندارند و رکون و اعتماد کردند. به خصوص در دو سه قرن اخیر بعد از این تحولاتی که در غرب پیدا شد و این موج ترقی و پیشرفت وقتی آمد مؤمنین به اینها رکون کردند. رکون یعنی چه؟ رفتند از اینها علم یاد گرفتند. نمی گویم نباید به سراغ علم رفت، یک موقعی حضرت آقا فرمودند ما از شاگردی و علم آموزی که ابایی نداریم که اگر یک جایی علم پیدا شد برویم یاد بگیریم ولی این بیش از علم آموزی بود. البته اگر آنجا علمی پیدا شود که آن یک سخن دیگری است.
امام صادق در یک جا می فرمایند اگر علم در چین هم باشد مؤمن می رود و پیدایش می کند یا مردم سرزمین ایران اگر علم در ثریا هم باشد اینها می روند و آن را پیدا می کنند این ها درست است ولی یک جای دیگر هم می گویند که فلانی و فلانی اگر بروند شرق و غرب عالم را بگردند علم جز در خانه ما جای دیگری نیست. ولی اگر علمی باشد ما از شاگردی کردن ابایی نداریم ولی رکون به کفار غیر از شاگردی کردن و غیر از اعتماد به آنها و غیر از خوب دانستن آنها و غیر از پذیرفتن الگوهای آنها برای زندگی است. ولی ما پذیرفتیم و یک مقدارش هم از دست در رفته است.
الان شما اگر به شهر قم که شهر اهل بیت است نگاه کنید، آن طرفش حرم حضرت معصومه است و این طرف جمکران است و میلیون ها انسانی که در سال می آیند جمکران و می روند آن را من قبول دارم ولی یک موقعی به نظرم می آمد که اینها شهر بازی می سازند و اگر کسی سه روز بیاید از این در می رود و از آن در بیرون بیاید فقط به نحوه های مختلف بازی می کند و ابتهاجات مادی. بعضی هایش قاطی کردن ترس و خوف است و کارهای روان شناسانه هم می کنند. یعنی در این سه روز آدمی که مست دنیاست از این در داخل می شود و از آن طرف بیرون می آید و مست لا یعقل می شود و هوشمندی اش از او گرفته می شود و تحقیر می شود. من به نظرم می آید قم باید شهر زیارت بشود و کسی که سه روز می آید اینجا انقدر صحنه های جلوه توجه به خدا و اولیاء خدا را ببیند که این مؤمن وقتی از در قم بیرون می رود در وادی ایمان مدهوش باشد.
الان شهر قم یک نماد از روم شده و وقتی راه می روی نمادهای رومی می بینی. این رکون به کفار یعنی چه؟ آیا مدل شهر مؤمنین باید اینطوری باشد؟ این که در شهر قم بیست طبقه بسازند و بگوییم آنها اینطوری کردند و من هم باید اینطوری کنم و شهرهای عمودی بسازیم، همه اینها رکون است. الگوهای اقتصادی ما و بانک هایمان را ببینید، اینها دیگر تعلم نیست، همه اینها رکون و اعتماد و تبعیت کردن از الگوهای آن هاست. الگوهای آنها را در زندگی خودمان بدون چون و چرا جاری کردیم. بالاترش که اسناد بین المللی است که تصویب می کنند و می خواهند اعمال بکنند و بعضی ها هم با سر می روند. این رکون است و این مجازات دارد. یا مؤمن نیست و یا اگر مؤمن است پس چرا رکون کرده؟ آن وقت آفتش جامعه مؤمنین را هم می گیرد.
خدای متعال تدبیری می کند که از ناحیه همان ها جوری ما در فشار قرار بگیریم که به تدریج به تبری برسیم. مایی که یک موقع اعتماد و رکون کرده بودیم جوری ما را تحقیر می کنند و جوری سخت گیری می کنند که راه معیشت را بر ما می بندند تا کم کم بفهمیم یک من ماست به قول قدیمی ها چقدر کره می دهد. آدم باید بفهمد، نمی شود که ما رکون به کفار کنیم و بپذیریم و خدای متعال ما را به سختی نیاندازد «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ » این ابتلا برای رشد است و من حدسم این است که یک مقدار از ریشه اش هم در همین رکون هاست. به ما گفتند به اینها رکون و اعتماد نکنید، چه دلیلی دارد که دو سه قرن است ما همه زندگی مان مثل آنها شده است؟ خوراکمان، دوستیابی مان، طلاقمان، ازدواجمان همه مثل آنها شده و چه رکونی بالاتر از این که آنها یک امپراتوری خبری دارند و ما به آن گوش می دهیم و قبول می کنیم!
من نمی گویم آدم هوشیار نباشد و اخبار و اطلاعات را دنبال نکند اما این که به دستگاه خبری آنها اعتماد کند که سیاست خبری و تنظیم خبرشان برای تغییر بیم و امیدهاست و برای تغییر و تضعیف ایمان است چه دلیلی دارد که آدم به آنها اعتماد کند؟ گاهی هم برای خودمان نوشابه باز می کنیم. عبادالله فرقان دارند. عباد آنهایی هستند «وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52) آنهایی که خدای متعال در سایه نور وحی و نور قرآن و نور اهل بیت هدایتشان کرده است و این می شود که عباد الله فرقان دارند. اینها می توانند وسط میدان بروند و به منی که دستم به فرقان نمی رسد گفتند که «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه »(عبس/24) نگاه کن چه می خوری؟ طعام شما فقط این خوردنی ها نیست، ببینید علم و اخبارتان را از چه کسی می گیرید.
به نظر می آید بخش عمده ای از ابتلائات برای مؤمنین پیش می آید که قبل از ظهور برای همین رکون هاست. مثل آنها شدند و خدای متعال می خواهد جدایشان کند و این جدا شدن سختی دارد و در مقیاس یک درگیری بزرگ است «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْف » وقتی شما می خواهید صف آن ها را بپذیرید با شما کاری ندارند و سرتان به زیر است و تبعیت می کنید ولی همین که می خواهید بایستید و حرف جدید بزنید اگر این سخن یک سخن جدی باشد مقابل شما می ایستند. یک موقع رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی فرمودند ما نمی خواهیم دعوا درست کنیم ولی حرفهایی که ما می زنیم از دلش نزاع بین حق و باطل بیرون می آید.
یک بخش عمده ای از این ابتلائات آخرالزمان ناشی از همین درگیری است. آن وقت یک صبری در مقیاس این درگیری بزرگ می خواهد «وَ بَشِّرِ الصَّابِرین ». این ابتلائاتی که خدای متعال پیش می آورد برای خلوص و جدا شدن از آن آلودگی های دوران اختلاط است و البته یک مقداریش هم بیرون از اراده ماست. دوران امتحان دوران اختلاط است و خود خدای متعال مخلوط کرده است. در آن روایت می فرماید که خدای متعال این دو تا گل را با هم مخلوط کرد. لذا گاهی اوقات اعمال آنها به ما سرایت می کند و گاهی اوقات حتی بعضی صفاتشان هم سرایت می کند. این تفکیک و پیدا شدنی است که مؤمنین باید با اختیار خودشان در این عالم امتحان و آمیختگی حق را انتخاب کنند و به تدریج او را بشناسند و از طرح باطل بیرون بیایند. در طرح حق این ابتلائات و سختی ها وجود دارد و دشمن هم رها نمی کند چرا که می خواهد سلطه داشته باشد.
«لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّین »(بینه/1) آنها دست برنمیدارند، آنها می خواهند همه عالم تحت سلطه شان باشد. حضرت موسای کلیم وقتی می آید به فرعون می گوید «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنی إِسْرائیل »(اعراف/105) بنی اسرائیل را رها کن، من با اینها کار دارم «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمین » من از طرف خدا آمدم و یک مأموریتی دارم که اینها را ببرم و به یک نقطه ای برسانم ولی او دست برنمیدارد و حاضر نیست و می خواهد سلطه داشته باشد و نظام جهانی درست کند و همه هم به حرفش گوش بدهند. متکبرانی که هیچ حساب و کتابی برای خدا قائل نیستند و خودشان را خدای عالم می دانند و می خواهند همه عالم تحت سلطه شان باشد و همه باید گوش بدهند.
اگر پذیرفتیم طبیعتا آنها می خواهند سلطه پیدا کنند تا ما هم آلوده شویم. برای این که این مؤمنین نجات پیدا کنند و از هیمنه او بیرون بیایند یک ابتلائات سنگینی پیش می آید که این ابتلائات سنگین ناشی از همین درگیری هاست و لذا صبرش هم یک صبر بزرگی است و باید پای این تحول بایستند تا به ثمر برسد. حضرت فرمود «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ عِنْدَ ذَلِکَ بِتَعْجِیلِ خُرُوجِ الْقَائِمِ » به تعجیل خروج مهدی علیه السلام بشارت بده. این جزو علائم به حساب آمده است که ظهور دارد واقع می شود. اگر شما مبتلا شده اید بدانید این ابتلا علائم یک واقعه است. اینها دردهای زایمان و تولد است و یک حقیقتی در عالم دارد متولد می شود. برای متولد شدنش یک رنج هایی پیش روی آن است که شما مؤمنین باید آنها را تحمل کنید و اگر تحمل کردید به سلامت ان شاء الله عبور می کنید.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 48:39

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی