display result search
منو
شئون معصومین علیهم السلام در مقابل خدای متعال و بندگان، جلسه چهارم

شئون معصومین علیهم السلام در مقابل خدای متعال و بندگان، جلسه چهارم

  • 2 تعداد قطعات
  • 65 دقیقه مدت قطعه
  • 36 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «شئون معصومین علیهم السلام در مقابل خدای متعال و بندگان»، جلسه چهارم، سال 1396

خلاصه سخنرانی:

یکی از اسماء حضرت حقّ عزیز و یک معنایی که برای عزیز گفتند نفوذناپذیر است. رسیدن به عزّت و نفوذ ناپذیری، باید از جای دیگر بیایید و وقتی از جای دیگر می آید که انسان تکیه و اعتماد و اعتصام کند، آن وقت عزّت حضرت حق در آدم ظهور پیدا می کند و انسان عزیز می شود. معصوم هم معتصم بالله است؛ یعنی متکی به خداست و معتمد به اوست؛ هیچ چیز در او اثر نمی کند الّا اراده خدا. در روایات زیادی هم صفت عصمت برای ائمه به اثبات رسیده است. ائمه با اعتصام به خداوند به عزت رسیده اند و دیگران نیز برای رسیدن به عزت باید به معصومین علیهم السلام توسل بجویند. به موجب همین اعتصام، نه در گفتار و نه در رفتار معصومین علیهم السلام هیچ سهوی راه ندارد و تمام اقوال و افعال و حالات ائمه با هم هماهنگ هستند و هیچ کدام دیگری را نقض نمی کند.

متن کامل سخنرانی:

*ریشه عزت در معصومین علیهم السلام*

أعوذ بالله من الشیاطین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم أجمعین. «الْمَعْصُومُونَ الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ»، یکی از اوصافی که در روایات مکرّر برای ائمه علیهم السلام ثابت شده و امام هادی علیه السلام در زیارتشان به آن اشاره کردند این است که ائمه «المعصومون» هستند و مقام عصمت دارند. این عصمت معنایش چیست؟ نتایجش چیست و ریشه اش کجاست؟
در زیارت غدیریه که از امام هادی علیه السلام است تعبیری آمده است که «وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لَا تَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَة» تجمع مردم گرد من بر عزّت من اضافه نمی کند و تفرقشان از دور من وحشتی در من ایجاد نمی کند. «وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَکُنْ مُتَضَرِّعا»، اگر همه مردم من را با دشمن تنها بگذارند بحالت تضرّع و عجز نمی افتم و درمقابل دشمن تسلیم نمی شوم.
در نهج البلاغه هم آورده اند که عقیل به امیرالمومنین علیه السلام نامه نوشت که اینگونه که شما برخورد می کنید و اینطور سخت لبه تیغ عدالت را گذاشته اید، همه پراکنده می شوند و کسی برای شما نمی ماند. حضرت هم در جواب نامه ای دادند که یک جمله اش این است که «لَا یَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً» تجمع مردم گرد من بر عزت من اضافه نمی کند و تفرقشان هم موجب نمی شود که خوفی در من پیدا بشود. حال ریشه این امر کجاست که مردم دور امام جمع بشوند و یا متفرق بشوند هیچ تفاوتی در حال امام ندارد «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»، شما معصتم به حضرت حق شده اید.
یکی از اسماء حضرت حقّ عزیز و یک معنایی که برای عزیز گفتند نفوذناپذیر است. وقتی می گویند: «ارض عزیز» زمینی که عزیز است، یعنی نفوذ ناپذیر است و آب درونش نفوذ نمی کند. خدای متعال عزیز است؛ یعنی هیچ اراده ای در او نفوذ ندارد. در دعایی که مستحبّ است شب ها قبل از خواب خوانده شود و در روایات هم هست اگر سه مرتبه قبل از خواب خوانده شود ثواب هزار رکعت نماز را دارد آمده است: «یَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ وَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ بِعِزَّتِه»(1)، خدای متعال هر چه را اراده کند انجام می دهد چون قدرت دارد و آنچه را اراده می کند حکم می کند چون عزیز است و دیگران در او نفوذی ندارند.
انسانِ ذاتاً ذلیل
اما دیگران اینطور نیستند، چون ما عبد هستیم و عبد هم تحت نفوذ است. ما چیزی از خودمان نداریم و هر لحظه در ما دمیده می شود؛ بنابراین ما به یک معنا ذلیل هستیم. در دعای عرفه، امام حسین علیه السلام تعبیر لطیفی دارند «إِلَهِی کَیْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِی الذِّلَّةِ أَرْکَزْتَنِی »، من چگونه استعزاز کنم و در مقابل تو دنبال عزّت باشم در حالی که تو من را در ذلّت نشانده ای! این ذلّت به معنی بدی نیست. عبد ذاتا ذلیل خداست؛ چرا که لازمه عبد و مخلوق بودن این است که اراده الهی در ما جاری باشد. پس ما بخواهیم یا نخواهیم تحت اراده هستیم.
منتهی از جایی که خدای متعال به ما اختیار داده و اختیار ما شروع می شود، اگر تسلیم و متّکی به حضرت حق و تحت فرمان و تحت نفوذ او شدیم، از اراده های دیگر آزاد می شویم. یعنی هیچ عامل دیگری در ما اثر نمی کند و قوایی که در عالم هستند و می خواهند ما را تسخیر کنند مانند ابلیس، نفس و دنیا، با همه گستردگیشان نمی توانند در ما نفوذی داشته باشند. به این ترتیب ما از تحت نفوذ دیگران بیرون می رویم.
«المومن کالجبل راسخ لا یحرّکه العواصف» مؤمن مثل کوه استوار است و طوفان ها او را بحرکت در نمی آورند. یک نسیم پر کاه را بحرکت در می آورد، طوفان ها درخت های صد ساله را از جا می کنند، ولی هیچوقت شنیده اید که تا به حال طوفانی کوه را از جا کنده باشد؟!
خدا رحمت کند، استادی داشتیم که می فرمود: طوفان ها تنها کاری که می کنند گرد و غبار کوه را می گیرند که جلایش بیشتر می شود، کار دیگری نمی توانند بکنند. تعبیر در قرآن این است «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون »(اعراف/٢٠١)، آنهایی که تقوا پیشه کردند و متّقی هستند وقتی طائف شیطان آنها را مسّ می کند بجای اینکه غافل بشوند، متذکر می شوند. معنای تقوا هم این است که در حصن امیرالمومنین رفتند «شِیعَتِهِمْ هُمُ الْمُتَّقُون»(2). بنابراین شیطان برای افراد متناسب با ظرفشان برنامه ریزی می کند؛ بعضی ها را با یک هوس، با یک نسیم، با یک تعریف و تمجید می برد و بعضی دیگر را با یک تحریک و ایجاد کردن یک منظره و یا با یک وسوسه می برد. اما وقتی گردباد شیطان متقین را مسّ می کند بجای اینکه غفلت پیدا کنند به بصیرت می رسند.
عزیزی می فرمود: اگر ما عتیقه ای داشته باشیم که نمی دانیم چقدر قیمت دارد آن را روی پیشخوان می گذاریم؛ اگر دیدیم دو تا عتیقه فروش آمدند و قیمتش را گرفتند آن را از پیشخوان بر می داریم و در قفسه می گذاریم. اما اگر دیدیم عتیقه فروش ها دورش جمع شدند آن را در گنجه می گذاریم تا هیچکس نبیند، چون می فهمیم قیمتی است.
در احوال مؤمن هم همین گونه است؛ وقتی شیطان فشار می آورد، متّقین می فهمند که خبری است. پس همان جا که شیطان فشار می آورد متّقین هم مقاومت می کنند. برای مثال آن شبی که بلند شدن برایش بسیار دشوار است اتفاقا همان شب بر می خیزد، چون می داند همان شب خبری است که شیطان اینقدر دارد کار را سنگین می کند. همان جایی که غیبت نکردن خیلی سخت می شود متقی بجای اینکه هجوم شیطان او را غافل کند بصیرش می کند، پس می فهمد در این غیبت نکردن فضیلتی است و اگر غیبت کرد خیلی زمین می خورد. آنجایی که نگاه نکردن خیلی سخت می شود، حرف نزدن و دنبال هوس نرفتن خیلی سخت می شود، اتّفاقا مؤمن می فهمد که همین جا خبر است چون شیطان هجوم آورده است «اذا مسّهم طائفٌ من الشَّیْطَان تذکّروا فاذا هم مبصرون».
بنابراین انسان عبد است، چون چه بخواهد و چه نخواهد تحت نفوذ حضرت حق است و مستقل هم نیست، چون مخلوق است. پس این مخلوق اگر تکیه به حضرت حق کرد عزیز می شود و دیگران نمی توانند در او نفوذ کنند. همه عوامل وقتی جمع می شود نه خوشحالش می کنند، نه غصه دارش می کنند و نه می توانند وسوسه اش کنند.
تعبیر امیرالمومنین اروحنا فداه از زاهد این است: «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِه »(3) زاهد بودن ربطی به داشتن و نداشتن ندارد، چون بیرون ما زهد اتفاق نمی افتد بلکه زهد در ارتباط ما با عالم است. «فَلَا یَفْرَحُ بِشَیْ ءٍ مِنَ الدُّنْیَا وَ لَا یَأْسَى عَلَى شَیْ ءٍ مِنْهَا فَاتَه »؛ همه دنیا هم اگر به مؤمن روی بیاورد خوشحالش نمی کند همان طور که اگر همه دنیا از دستش برود متاسف نمی شود، «فَهُوَ مُسْتَرِیح» ، او از دنیا راحت و فارغ است. قلب او بزرگ تر از دنیاست و آمدن و رفتن دنیا در او تلاطمی ایجاد نمی کند. اگر در یک فنجان آب شما پشه بیاندازید موج بر می دارد و موجش به دیوار استکان می خورد. ولی وقتی کشتی های به این بزرگی درون دریا می روند، اصلا گم هستند و دیده نمی شوند. بنابراین وقتی وسعت پیدا شد دیگر پدیده ها درونش موج و طوفانی ایجاد نمی کند.
مؤمن همین طور است و اصلا زهد یعنی همین؛ زهد یعنی مؤمن به یک شرح صدری می رسد که همه سختی های دنیا تکانش نمی دهد و خوشی های دنیا به حرکتش در نمی آورد. این آیه را ملاحظه فرموده اید «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ * وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ»(الشرح/1-3) که خدای متعال به حضرت می فرماید: ما به تو شرح صدر دادیم و بار سنگینت را سبک کردیم. پس آنچه تحمل بار سنگین را هموار می کند شرح صدر است. زاهد یعنی آن کسی که دارای شرح صدر است و آمد و شد دنیا در او اثر نمی کند.
راه رسیدن به عزت
این تعریف ها و تمجیدها، تکذیب ها و وسوسه ها، همه از درون انسان بیرون می آید «یُوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاس »(ناس/٥)، البته گاهی هم از بیرون وسوسه می کنند. عجیب این است که قوای شیطان که یکی از آن ها همین نفس است، گاهی آنقدر به آدم نزدیک می شود که آدم خودش را با او اشتباه می گیرد؛ یعنی پنجاه سال است که کار می کند و خیال می کند خودش است اما بعد که خوب محاسبه می کند می بیند نفسش است. یعنی برای او خورده، برای او خوابیده و برای او حرف زده، خیال می کند خودش می خواهد و یا این که خودش نمی خواهد. پنجاه سال است که برای نفسش دنبال دنیا رفته، برای او دنبال مقام رفته، دنبال ثروت رفته و حالا می بیند که نفس او را مرکب خود کرده و به مقاصدش رسیده است.
عزیز آن کسی است که همه این هجمه ها و طوفان ها در او نفوذ نمی کند. این عزت چگونه پیدا می شود؟ با تکیه بر حضرت حقّ. خدای متعال عزیز است و اگر به او تکیه کردید عزتش در انسان ظهور پیدا می کند. فرمود: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ »(منافقون/8)، عزت دست خداست و این عزت در رسول تجلی می کند، بعد هم از رسول به مؤمنین می رسد. بقیه عزتی ندارند بلکه ذلیل محض هستند ولو ادعای عزت هم بکنند. اینهایی که ادعاهای قدرت و عزّت می کنند همه اسیر شهواتشان هستند.
پس رسیدن به عزّت و نفوذ ناپذیری، باید از جای دیگر بیایید و وقتی از جای دیگر می آید که انسان تکیه و اعتماد و اعتصام کند، آن وقت عزّت حضرت حق در آدم ظهور پیدا می کند و انسان عزیز می شود.
بنابراین اینکه حضرت فرمود همه مردم بیایند من چیزی به عزَّتم اضافه نمی شود و همه مردم بروند من نگران نمی شوم، «وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لَا تَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَکُنْ مُتَضَرِّعاً»، چون «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»، شما با اعتصام به خدا عزیز شدید و کسی که با اعتصام به خدا عزیز شد دیگر رفت و آمدها در او اثری ندارد. مؤمن هم با اعتصام به آن کسی که معتصم بالله است و محکم است و حبل متین است به استحکام می رسد «اعتصموا بحبل الله جمیعاً»(آل عمران/١٠٣).
«اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»، کسی که معتصم بالله است عزیز است؛ البته این معنا برای اعتصام دقیق نیست و در مرحله تنظیر است. آب قلیل را آب غیر معتصم می گویند چون یا با ملاقات با متنجس یا ملاقات با نجس، نجس می شود. اما همین آب قلیل را که معتصم نیست اگر به یک چشمه آب کر وصلش کنید، معتصم می شود.
در حمام های قدیم یک باصطلاح ماء الحمّامی بود که می گفتند معتصم است. در واقع حمّام حوضچه هایی داشت که از آن آب بر می داشتند و برای اینکه آب نجس نشود به خزینه وصلش می کردند. این ماء الحمّام هم وصل به کر می شد و برای همین به آن ماء المعتصم هم می گفتند. پس ماء المعتصم یعنی آبی که در اثر ملاقات با نجس، نجس نمی شود چون وصل به آب کر شده است و لذا احکام کر را پیدا کرده است.
معصوم هم معتصم بالله است؛ یعنی متکی به خداست و معتمد به اوست؛ هیچ چیز در او اثر نمی کند الّا اراده خدا. در واقع معصوم نسبت به اراده حق ذلیل محض، فرمانبر محض، مطیع و خاشع محض است و نسبت به غیر خدای متعال هم ممتنع است و هیچ چیز در او اثر نمی کند.
معنای عصمت در روایات
لذا در روایت وقتی عصمت را تعریف کردند حضرت فرمودند: «الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَحَارِمِ اللَّه »(4)، معصوم ممتنع است از اینکه مرتکب حرام بشود. او وقتی تکیه به خدا می کند هیچ چیزی که بیرون از اراده حق است در او اثر نمی کند. در روایت دیگری از امام سجّاد علیه السلام آمده است که: «یکی از اوصاف امام عصمت است و این از مهم ترین اوصاف امام است». «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم »(نساء/59)، در احادیثی ذیل این آیه، حضرت در پاسخ به اینکه چرا خداوند اطاعت رسول و اولی الامر را دستور می دهد در حالیکه انسان فقط باید مطیع خدا باشد، این طور توضیح داده شده است که «خَلَطَنَا بِنَفْسِه فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهُ »(5)، خدای متعال ما معصومین را را با خودش قاطی کرده است، در نتیجه ولایت ما را ولایت خودش قرار داده است. البته معنای «خلطنا» و این که آیا فقط در مقام اعتبار است یا نه، حقیقتا یک ارتباطی با خدا دارند را ما نمی فهمیم.
در یک روایت دیگر فرمود علت اینکه خدای متعال فرمود: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم» این است که اولی الامر معصوم هستند و اگر معصوم نبودند خدا نمی فرمود. چون معنای معصوم این است که تخطی از اراده خدا نمی کنند. حدیثی از امام جواد علیه السلام توسط محمد بن سنان روایت شده است؛ البته محمد بن سنان متهم به غلوّ است و اینکه می گویند روایاتش معتبر نیست از همین باب است. اما بزرگان بحث کردند و می گویند این غلوّی که قدماء رجالی می گفتند معمولا از طریق توجّه به روایات و آثار این محدّث بوده است، یعنی در آثار او دقت می کردند و بنظرشان می آمد که این غالی است، لذا خیلی از متاخرین می گویند نه محمد بن سنان روایاتش معتبر است و من هم نظرم همین است.
این حدیث را ایشان نقل کرده و می گوید: «به امام جواد علیه السلام عرض کردم شیعیان شما راجع به مقام شما اختلاف کردند حد نصاب اعتقاد به مقام شما چیست؟». حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِیَّتِه»(6) ، خدای متعال در مقام توحید یکی است و هیچ شریکی ندارد «ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَکَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ»، سپس این سه نور را آفرید و هزار دهر گذشت «ثُمَّ خَلَقَ جَمِیعَ الْأَشْیَاء»، بعد از هزار دهر خلقت عوالم شروع شد و عالم عرش و فوق عرش و دون عرش آفریده شد. «فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَیْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَیْهِم »، پس خداوند این سه بزرگوار را شاهد خلق قرار داد و فرمان آنها را بر همه عالم جاری کرد و امور خلقت را به آنها تفویض کرد «فَهُمْ یُحِلُّونَ مَا یَشَاءُونَ وَ یُحَرِّمُونَ مَا یَشَاءُونَ وَ لَنْ یَشَاءُوا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى»، هر چه بخواهند حلال می کنند و هر چه بخواهند حرام می کنند البته آنها چیزی که خدا نخواهد نمی خواهند و هر چه بخواهند خدا می خواهد. در ادامه حضرت فرمود: مقام ما این است اگر از این کمتر بروید سقوط می کنید از این آن طرفتر هم بروید سقوط می کنید.
البته این از آن روایاتی است که خیلی از بزرگان فقهاء به آن ملتزم نشدند چون خیلی مطلبش سنگین است.
ائمه مخلوق هستند ولی اینطور مخلوق هستند؛ «ها علیٌّ بشر کیف بشر/ ربِّه فیه تجلی و ظهر»، «نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت/ متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را».
پس یکی از صفات امام عصمت است و امام باید معصوم باشد. عصمت از صفات ظاهری مثل قدبلندی و قد کوتاهی و رنگ چهره نیست که همه بتوانند تشخیص بدهند. عصمت از صفاتی است که جز خدا تشخیص نمی دهد لذا امام را خدا باید نصب کند، این استدلال امام سجاد است. یک کسی گفت: آقا امام معصوم است یعنی چه؟ حالا قبول کردیم امام باید معصوم باشد مگر می شود آدمی معصوم باشد؟ فرمود: «هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآن» امام معتصم به حبل خداست و حبل الله هم کتاب خداست. پس عصمت یعنی امام معصتم بحبل الله است پس معتصم بالله است. «وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»(آل عمران/١٠١) و کسی که معتصم بالله است، در صراط مستقیم الهی است.
آیا سهو در افعال و گفتار امام رخ میدهد؟
حال اگر ما بخواهیم مصون باشیم و نفس و شیطان و دنیا در ما تاثیر نکند، باید المعتصم بالإمام باشیم؛ چرا که آن ها به رشته خود بین خودشان و خدا معتصم هستند. ما هم باید به امام معصتم باشیم چون امام حبل الله برای ماست. اگر ما معتصم شدیم آنها ما را حفظ می کنند، چون خدای متعال نگاهبان آنهاست و آنها هم نگاهبان ما می شوند.
لذا امام در این مقام که است همه کارهایش کار خدایی است و دیگر سهو هم ندارد. بعضی از قدماء و علماء قدیم فرمودند: اوّلین مرتبه غلوّ در باب مقامات امام این است که بگویید آنها در امور عادی سهو ندارند! اینکه ائمه در امر مربوط به دین سهو ندارند، را همه علماء شیعه معتقد هستند؛ بله ائمه در امر مربوط به دین تعمد به خطا ندارند، سهو هم ندارند. اما در غیر امر دین سهو دارند؟! بعضی گفته اند: «سهو النبی» و قائل به سهو هستند. حتی روایتی هم در این زمینه داریم که حل و فصل آنها دشوار است.
مرحوم مجلسی در جواب، در کتاب بحار می گویند: این ناشی از عدم انس با اخبار ائمه است. اگر اخبار ائمه را دیده بودند می فهمیدند که امام سهو در امور عادی هم ندارد. بله، آن طرف هم اخباری داریم ولی باید جمع کرد.
اگر کسی معتصم بالله شد، دیگر نمی تواند سهو داشته باشد، چه سهوی؟! اگر کسی در یک مقامی قرار گرفت که در آن مقام همه کارهایش کارهای خدایی است، دیگر سهو معنایی ندارد.
حدیث قرب نوافل را شیعه و سنی نقل کردند، مکرر هم نقل کردند. «وَ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْه »(7) هیچ بنده ای از بندگان به من نزدیک نمی شوند به فعلی که آن فعل در نزد من محبوب تر از واجبات باشد. ما وقتی می خواهیم به خدا نزدیک بشویم از طریق فعل هایی که محبوب خداست نزدیک می شویم چون چیزی که خدا دوست ندارد ما را به خدا نزدیک نمی کند. طریق قرب به خدا انجام افعالی است که محبوب خداست.
طبق این حدیث اوّلین قدم در قرب انجام واجبات است. چون انجام واجبات محبوب خداست و ما را به خدا نزدیک می کند. «وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ»، پس بنده آنقدر در اثر انجام نوافل و واجبات، به من نزدیک می شود که خودش محبوب من می شود. همه اراده و جوارحش مندک در افعالی می شود که من آن ها را دوست دارم، و آن وقت است که خودش محبوب من می شود. وقتی محبوب من شد «فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ»، من گوشش می شوم، من زبان و چشمش می شوم.
البته معنای این حرف حلول حضرت حق نیست چون خدای متعال در هیچ مخلوقی حلول نمی کند. این سخن یعنی وقتی انسان محبوب خدا شد و شعاع محبت خداوند روی وجود او افتاد، همه حرکات و سکناتش دیگر اراده الهی است. نه این که مجبور باشد بلکه با کمال اختیار همه حرکات و سکناتش به اراده الهی بر می گردد.
حال اگر خدای متعال چشم و گوش کسی شد آیا این چشم دیگر سهو دارد؟! سوال دیگر این که اگر نبی اکرم و اهل بیت مصداق این روایت نباشند پس چه کسی مصداق است؟! «لا حبیب الّا هو و اهله».
انحصار محبت خداوند در معصومین
پس امام در مقامی است که محبوب خداست و اصلا محبت خدا فقط به آنها است «لا حبیب الا هو و اهله». دیگران به اندازه ای که تبعیت می کنند محبوب می شوند «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ »(آل عمران/٣١). این که شما خدا را دوست می دارید خیلی خوب است، ولی اینکه خدا شما را دوست بدارد یک مساله دیگری است «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّه »، شما تبع من و سایه من بشوید خدا من را دوست دارد پس شما را نیز دوست خواهد داشت «إِنَ اللَّهَ وَتْرٌ یُحِبُ الْوَتْر»(8).
از امیرالمومنین است وقتی خدای متعال نور پیامبر را آفرید فرمود: «أَنْتَ الْمُرَادُ وَ أَنَا الْمُرِیدِ»(9) خدا تو را می خواهد و بقیه به اندازه ای که تبعیّت کنند شعاع محبت خدا نسبت به حضرت آنها را می گیرد. بنابراین حضرت حبیب الله است «لَا حَبِیبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ» و طبیعتا کسی که اینطور است همه قوایش تحت فرمان است، پس هرگز سهو نمی کند. مگر خدا سهو می کند! اگر خدا سهو می کند نبی اکرم هم سهو می کند. اگر خدای متعال سهو نمی کند کسی که معصتم بالله است در همه حرکات و سکناتش، او هم سهو نمی کند.
این عصمت در زیارت غدیریه این طور توضیح داده شده است «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ» معصومین آخرت را بر دنیا انتخاب کردند که البته آخرت آن ها هم خداست «یَا نَعِیمِی وَ جَنَّتِی وَ یَا دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی» . همیشه اینطور است؛ انسان اگر بخواهد به زهد در یک مرتبه ای برسد باید متعلق به بالاترش بشود والا نمی تواند در این زاهد باشد. کسی که علاقه به بالاتر پیدا کرد پایینی از چشمش می افتد «آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»، شما آخرت را بر اولی برگزیدید و زاهد در اولی شدید، زاهد در دنیا شدید.
آخرت ما ممکن است جنات و مقامات باشد اما آخرت حضرت خدای متعال است. کسی که آخرتش خداست و نسبت به ما سوی الله زاهد است، چه چیزی موجب می شود خطا بکند؟! اصلا خطا معنی ندارد. کسی که هیچ رغبتی ندارد الا در خدا و در اثر برگزیدن آخرت نسبت به ما سوی الله زاهد و فارغ است، بنابراین آنجا خطا اصلا معنی ندارد. کسی که در مقام ایثار حضرت حق است آنجا خطا راه ندارد، سهو هم راه ندارد، در امور عادی هم سهو راه ندارد.
آثار عصمت
پس ریشه و مبدا عصمت این دو چیز است «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ». اثر عصمت هم این است «فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُکَ»، امام افعالش همه یک فعل و هماهنگ هستند. هیچ فعلی از او فعل دیگر را نقض نمی کند. آن ها مثل ما نیستند؛ عبادات ما با خطاهایمان نقض و حبط می شود، اما امام اینطور نیست، همه کارهایش یک آهنگ دارد؛ خواب، استراحت، خوردن، خوابیدن.
ما هم اگر به امام رسیدیم می توانیم به تبع آنها در مقام خودمان همینطور بشویم «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ»(نور/٣٧). وقتی در خانه امیرالمومنین رفتیم «بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَع »(نور/26) و در محیط ولایت قرار گرفتیم همه چیز ما هم باهم هماهنگ می شود، بازار ما هم خداست، مدرسه ما هم خداست، محیط کارمان هم خداست، خوابمان هم خداست «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وإیتاء الزّکاة».
پس معصوم بالاصاله این طور است. «وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُک » حرف های کسی که در مقام اعتصام بالله است از اول تا آخر یک حرف است. «وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُک» ، احوال معصوم هم متقلب نیست و همیشه یک حال است. اینطور نیست که گاهی گرمی اش کند و گاهی سردی اش کند. او دائم در یک حال است وآن حال هم، حال عبودیت و خشوع محض است. پس اثر عصمت هماهنگی افعال و اقوال و احوال است.
پی نوشت ها:
(1) المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، ص: 46
(2) تفسیر فرات الکوفی، ص: 417
(3) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 456
(4) معانی الأخبار، النص، ص: 132
(5) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص: 146
(6) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص: 441
(7) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 352
(8) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 3، ص: 25
(9) الأنوار فی مولد النبی صلى الله علیه و آله، ص: 5

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی