منو
ایمان در میدان آزمایش

ایمان در میدان آزمایش

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 1 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام سید جعفر علم الهدی با موضوع"ایمان در میدان آزمایش"، سال 1405


همه ما میدانیم که ایمان به خدا، به ماوراء طبیعت و به لطف و رحمت بی‌نهایت او، کلید گشایش تمام مشکلات ماست؛ اما سؤال اینجاست که چه کنیم تا این ایمان در وجودمان تقویت شود و از حظ و بهره بیشتری برخوردار گردیم؟ برای پاسخ به این سؤال، به سراغ قرآن کریم میرویم و آیه‌ای از سوره مبارکه احزاب را محور قرار میدهیم. سوره احزاب، سی و سومین سوره قرآن، هفتاد و سه آیه دارد. آیه بیست و دوم آن، خداوند از حال و هوای مؤمنان در سختترین جنگ دوران پیامبر، یعنی جنگ احزاب یا جنگ خندق، روایت میکند. این جنگ، جنگی سرنوشت‌ساز بود که در آن، تمام قبایل و طوایف کافر از قریش و دیگران، پشت به پشت هم دادند تا کمر اسلام را بشکنند. آنها تصمیم گرفته بودند ضربه ای کاری بر پیکره اسلام وارد کنند که برای همیشه اساس آن را برچینند. پیغمبر اکرم با مشورت اصحاب، به پیشنهاد سلمان فارسی (از ایران عزیز ما)، دستور دادند خندقی به عرض و عمق حدود شش متر، به طول شش کیلومتر، در پشت کوه سلع (در منطقه مساجد سبعه مدینه) حفر شود. هر بیست متر را به ده نفر سپردند تا با زحمت بسیار، این مانع عظیم را ایجاد کنند. این کارِ طاقت فرسا برای جلوگیری از عبور دشمن انجام شد، زیرا سرنوشت اسلام در این نبرد رقم میخورد. اگر مسلمانان پیروز میشدند، اسلام برای همیشه تثبیت میشد، اما اگر شکست میخوردند، دیگر دشمن اجازه نفس کشیدن به آنها نمیداد.
دشمنان وقتی به خندق رسیدند، از عبور آن عاجز ماندند، اما عمرو بن عبدود، یکی از گردنکشان و ابرقدرتهای نظامی آن روز، با اسبش از نقطه ای خود را به این سوی خندق رساند و با نعره و فریاد، مسلمانان را به مبارزه طلبید. او با تمسخر گفت: مگر نمیگویید کشته هایتان در بهشتند؟ پس چرا کسی نمیآید تا من او را به بهشت بفرستم؟! پیغمبر اکرم سه بار فرمودند: «کیست که برود صدای این کافر را خاموش کند؟» ولی هیچکس جز امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهالسلام داوطلب نشد. هر بار پیامبر به علی فرمودند صبر کن، اما بار سوم که باز کسی جواب نداد، امیرالمومنین قیام کرد و پیامبر، عمامه خود را بر سر او پیچید و او را با دعا و ذکر، راهی میدان کرد. در میدان، عمرو بن عبدود که علی را شناخت، گفت من نمیخواستم تو بیایی و دستم به خون تو آلوده شود! اما امیرالمومنین فرمودند: «من آمده ام تا تو را به درک واصل کنم؛ هر که با خداست، یدالله بالای دست همه است.» حضرت او را به پایین آمدن از اسب و جنگ روی زمین دعوت کرد. عمرو پیاده شد و با شمشیر به سمت امیرالمومنین حمله کرد. ضربه ای به سپر حضرت وارد شد و شمشیر بر پیشانی مولا نشست و خون جاری گشت. اما امیرالمومنین در یک لحظه، ضربه ای کاری به ساق پای عمرو زد و او را بر زمین انداخت. دشمنان خیال کردند علی به زمین افتاده است، اما صدای تکبیر مسلمانان بلند شد و معلوم گشت که عمرو نقش بر زمین شده است. امیرالمومنین سر او را از تن جدا کرد و به نزد پیغمبر آورد. رسول خدا فرمودند: «ضربت علی یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین» یعنی یک ضربت علی در روز خندق، از عبادت تمام جن و انس بالاتر است.
حالا قرآن این صحنه را اینگونه توصیف میکند که وقتی مؤمنان، آن همه سپاه و امکانات دشمن را دیدند، نه تنها عقب نشینی نکردند و نگفتند چرا خدا ما را تنها گذاشت، بلکه گفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ» یعنی این همان چیزی است که خدا و پیامبر به ما وعده داده بودند و «ما زادَهُمْ إِلَّا إیماناً وَتَسْلیماً» یعنی دیدن اینهمه دشمن، چیزی جز بر ایمان و تسلیمشان در برابر خدا نیفزود. آنها از آزمون الهی سربلند بیرون آمدند و بر صبر و استقامت خود افزودند. سپس به سراغ سوره انفال، آیه دو تا چهار میرویم که خداوند مؤمنان واقعی را معرفی میکند. قرآن میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ مؤمن حقیقی کسی است که وقتی نام خدا برده میشود، قلبش به لرزه میافتد و عظمت خداوند او را فرا میگیرد. مانند امام مجتبی علیهالسلام که هنگام نزدیکی اذان و وقت نماز، رنگشان تغییر میکرد و بدنشان میلرزید، چون خود را در محضر خدا میدیدند. سپس فرمود: «وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً»؛ وقتی آیات قرآن بر آنها خوانده میشود، بر ایمانشان افزوده میگردد. امام مجتبی وقتی آیه عذاب را می شنیدند، ناله می کشیدند و وقتی آیه رحمت، شادمان میشدند. آنها با شنیدن آیات، حالشان دگرگون میشد و به خدا لبیک میگفتند.
همچنین میفرماید: «وَ عَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»؛ آنها بر خداوند توکل میکنند و از او پشتیبانی میگیرند، مهم نیست که همه عالم مقابلشان بایستد. سپس میفرماید: «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ» یعنی مؤمنان کسانیاند که نماز را به پا میدارند، نه فقط میخوانند؛ اول وقت، با حضور قلب و اهمیت دادن به این فریضه الهی. و در ادامه میفرماید: «وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ»؛ آنها از آنچه خدا روزیشان کرده، به نیازمندان انفاق میکنند و سفرهدار مردم هستند. قرآن در پایان میگوید: «أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً»؛ اینانند که واقعاً مؤمن حقیقی هستند و خداوند برایشان درجات عالی، آمرزش و روزی کریم قرار داده است. پس اگر میخواهیم ایمانمان تقویت شود، باید بیشتر به خدا فکر کنیم، خود را در محضر او ببینیم، به آیات قرآن روی آوریم، و در عمل، نماز را به پا داریم، به دیگران کمک کنیم و در راه رضای او از جان و مال مایه بگذاریم. و چه الگویی بهتر از یاران اباعبدالله الحسین علیه السلام که در کربلا، همه هستی خود را نثار کردند؛ از جوانان و یاران باوفا تا طفل شیرخوار شش ماهه که در آغوش پدر، تشنه لب، به شهادت رسید. اباعبدالله در آن شب عاشورا، وقتی از دشمن برای شیرخوارهاش آب خواست، آنها پاسخ ندادند و با تیری، گلوی کوچک حضرت علیاصغر را نشانه گرفتند. خون از گلوی نازنینش جاری شد و امام حسین علیه السلام، آن قربانی را به درگاه خدا تقدیم نمود.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن