- 389
- 1000
- 1000
- 1000
پوشش و حجاب؛ بایدها و نبایدها، 1
سخنرانی دکتر ابوالفضل اقبالی با موضوع «پوشش و حجاب؛ بایدها و نبایدها»، جلسه اول: فرهنگ سازی یا برخورد، سال 1404
پوشش، این وجه نمادین جامعه اسلامی، در سیر تحولات دو سه دهه اخیر، مسیری پرپیچ و خم پیموده و دستخوش دگرگونیهایی گشته است. در آغاز این روند، که از اواسط دهه هفتاد شمسی آغاز شد، ماهیت تغییرات کاملاً فرهنگی بود و از جنس تحولات سبک زندگی، متأثر از هجوم ماهواره، فضای مجازی و مد به شمار میآمد.
لیک، این تحولات، از نقطهای خاص، آغشته به رنگ سیاست گشت. عواملی چند، بستر این استحاله را فراهم آوردند؛ از جمله، بهرهبرداری سیاسی دولتمردان در مناظرات و گفتگوهای انتخاباتی که حجاب را دستمایه قرار دادند، یا رویکرد حکمرانی تکبعدی به این مسئله. در کنار اینها، دستگاههای فرهنگی و ادراکساز، یا با ضعف عمل مواجه بودند، یا گاهاً تصویری از حجاب مخابره میکردند که آن را همنشین با «املیگری» یا زنان مجرم میساخت و در واقع، چادر را نشانهشناختی میکردند.
در سوی دیگر، دشمن فرهنگی نیز با درکی عمیق از حجاب به عنوان مهمترین وجه نمادین اسلام، سرمایهگذاری ویژهای، بهخصوص در ده سال اخیر، نموده و با رقم زدن کمپینها و رویدادهای سیاسی، به ترویج برهنگی و کشف حجاب پرداخته است. تمامی این ماجراها، دلالت سیاسی بدحجابی را تقویت کرده و آن را از قلمرو امر فرهنگی به ساحت سیاسی کشانده است. بهویژه، قائله 1401 شتابی فزاینده به این روند بخشید و کشف حجاب را به نماد مبارزه سیاسی با نظام حاکم بدل ساخت.
تمایز میان پدیدهها و شیوهی مواجهه:
امروز، باید میان دو پدیده تمایز نهاد:
1. شلحجابی یا ضعیفالحجابی: این پدیده محصول تحولات فرهنگی است و مخاطب آن 85 تا 90 درصد جامعهای هستند که حجاب عرفی دارند. مواجهه با این گروه نیازمند کار ترویجی، فرهنگی، تربیتی و تقویت است .
2. کشف حجاب و بدنمایی: این رفتار دلالتی کاملاً سیاسی دارد و نوعی واکنش امنیتی و سیاسی به نظام تلقی میشود.
در مواجهه با گروه دوم، که آگاهانه و با هدف ضربه زدن، پول گرفته و با پوشش زننده و متجاهرانه در خیابانها تردد میکنند، دیگر جای کار ترویجی و گفتگوی فرهنگی نیست. اینان قصد تعامل و دیالوگ ندارند؛ بلکه به دنبال ایجاد مزاحمت برای دیگر شهروندان، به خطر انداختن مصالح خانواده و اخلال در نظم عمومی هستند. لذا، مواجهه با این کنشهای داوطلبانه، که حجاب را که عنصری از نظم فرهنگی ایران است هدف قرار دادهاند، باید از جنس ممانعت، کنترل، مواجهه انتظامی و قهری و کاملاً بازدارنده باشد .
حجاب به مثابهی امر اجتماعی:
باید دانست که حجاب، اگرچه از فرد سر میزند، اما امر فردی نیست که در ساحت شخصی محدود بماند. پوشش دارای امتداد و تبعات اجتماعی است و پوشش اروتیک میتواند زمینهساز گسترش فساد و فحشا شود و حریم خصوصی جامعه را مخدوش سازد. در این ساحت، که فراتر از فرد است و به عرف، خانواده، شهروندان دیگر و قانون مربوط میشود، امکان ندارد به دیگران گفت "نگاه نکنید" . بنابراین، این حوزه، قلمرو مداخله و تنظیمگری عرف، فرهنگ، رسانه و قانون است .
بحران فرهنگی و مسئولیتها:
متأسفانه، از اواسط دهه هشتاد، امر فرهنگی و تربیتی در جامعه ما دچار رهاشدگی شده و شاهد «ولنگاری فرهنگی» بودهایم. این امر، ناشی از بی عملی مسئولان یا فقدان ایده در فضای فرهنگی است. بسیاری از دستگاهها یا به تکرار مطالب دههی شصت روی آوردهاند که در مواجهه با روزآمدی پس زده میشود، یا اداره امور به دست کسانی افتاده که خود در سینما یا رسانه ملی، زاویههایی جدی با فرهنگ عفاف و حجاب دارند. حتی در آموزش و پرورش، چالش اصلی، برخی از معلمانی هستند که گاهاً در تعارض با ارزشهای اسلامی صحبت میکنند.
با وجود تلاشهای دشمن در سرمایهگذاری هوشمندانه بر نسل نوجوان از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی، این نسل به معنای واقعی کلمه «تشنه شنیدن»، «حقپذیر» و «استدلالپذیر» است. اما والدین نیز اغلب مجهز به دانش و منطق برای استدلال نیستند و به جای تعامل، صرفاً با امر و نهی یا نصیحت با فرزندان برخورد میکنند؛ در حالی که نوجوان در این سنین، نصیحت را پس میزند. از این رو، خانوادهها نیز باید خود را ارتقا داده و مجهز به توانایی گفتگو و استدلال شوند تا پا به پای این نسل حرکت کنند .
در پایان، در پاسخ به منتقدان که پرسش میکنند چرا این همه برای حجاب هزینه میشود، باید اذعان داشت که جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیتی مبتنی بر اسلام، حفظ نهادهای زیربنایی چون خانواده و حریم خصوصی را مهم میداند و حاضر است برای صیانت از این مصالح، هزینه سیاسی و فحش را متحمل شود، زیرا بدحجابی در تعارض با خانواده است .
پوشش، این وجه نمادین جامعه اسلامی، در سیر تحولات دو سه دهه اخیر، مسیری پرپیچ و خم پیموده و دستخوش دگرگونیهایی گشته است. در آغاز این روند، که از اواسط دهه هفتاد شمسی آغاز شد، ماهیت تغییرات کاملاً فرهنگی بود و از جنس تحولات سبک زندگی، متأثر از هجوم ماهواره، فضای مجازی و مد به شمار میآمد.
لیک، این تحولات، از نقطهای خاص، آغشته به رنگ سیاست گشت. عواملی چند، بستر این استحاله را فراهم آوردند؛ از جمله، بهرهبرداری سیاسی دولتمردان در مناظرات و گفتگوهای انتخاباتی که حجاب را دستمایه قرار دادند، یا رویکرد حکمرانی تکبعدی به این مسئله. در کنار اینها، دستگاههای فرهنگی و ادراکساز، یا با ضعف عمل مواجه بودند، یا گاهاً تصویری از حجاب مخابره میکردند که آن را همنشین با «املیگری» یا زنان مجرم میساخت و در واقع، چادر را نشانهشناختی میکردند.
در سوی دیگر، دشمن فرهنگی نیز با درکی عمیق از حجاب به عنوان مهمترین وجه نمادین اسلام، سرمایهگذاری ویژهای، بهخصوص در ده سال اخیر، نموده و با رقم زدن کمپینها و رویدادهای سیاسی، به ترویج برهنگی و کشف حجاب پرداخته است. تمامی این ماجراها، دلالت سیاسی بدحجابی را تقویت کرده و آن را از قلمرو امر فرهنگی به ساحت سیاسی کشانده است. بهویژه، قائله 1401 شتابی فزاینده به این روند بخشید و کشف حجاب را به نماد مبارزه سیاسی با نظام حاکم بدل ساخت.
تمایز میان پدیدهها و شیوهی مواجهه:
امروز، باید میان دو پدیده تمایز نهاد:
1. شلحجابی یا ضعیفالحجابی: این پدیده محصول تحولات فرهنگی است و مخاطب آن 85 تا 90 درصد جامعهای هستند که حجاب عرفی دارند. مواجهه با این گروه نیازمند کار ترویجی، فرهنگی، تربیتی و تقویت است .
2. کشف حجاب و بدنمایی: این رفتار دلالتی کاملاً سیاسی دارد و نوعی واکنش امنیتی و سیاسی به نظام تلقی میشود.
در مواجهه با گروه دوم، که آگاهانه و با هدف ضربه زدن، پول گرفته و با پوشش زننده و متجاهرانه در خیابانها تردد میکنند، دیگر جای کار ترویجی و گفتگوی فرهنگی نیست. اینان قصد تعامل و دیالوگ ندارند؛ بلکه به دنبال ایجاد مزاحمت برای دیگر شهروندان، به خطر انداختن مصالح خانواده و اخلال در نظم عمومی هستند. لذا، مواجهه با این کنشهای داوطلبانه، که حجاب را که عنصری از نظم فرهنگی ایران است هدف قرار دادهاند، باید از جنس ممانعت، کنترل، مواجهه انتظامی و قهری و کاملاً بازدارنده باشد .
حجاب به مثابهی امر اجتماعی:
باید دانست که حجاب، اگرچه از فرد سر میزند، اما امر فردی نیست که در ساحت شخصی محدود بماند. پوشش دارای امتداد و تبعات اجتماعی است و پوشش اروتیک میتواند زمینهساز گسترش فساد و فحشا شود و حریم خصوصی جامعه را مخدوش سازد. در این ساحت، که فراتر از فرد است و به عرف، خانواده، شهروندان دیگر و قانون مربوط میشود، امکان ندارد به دیگران گفت "نگاه نکنید" . بنابراین، این حوزه، قلمرو مداخله و تنظیمگری عرف، فرهنگ، رسانه و قانون است .
بحران فرهنگی و مسئولیتها:
متأسفانه، از اواسط دهه هشتاد، امر فرهنگی و تربیتی در جامعه ما دچار رهاشدگی شده و شاهد «ولنگاری فرهنگی» بودهایم. این امر، ناشی از بی عملی مسئولان یا فقدان ایده در فضای فرهنگی است. بسیاری از دستگاهها یا به تکرار مطالب دههی شصت روی آوردهاند که در مواجهه با روزآمدی پس زده میشود، یا اداره امور به دست کسانی افتاده که خود در سینما یا رسانه ملی، زاویههایی جدی با فرهنگ عفاف و حجاب دارند. حتی در آموزش و پرورش، چالش اصلی، برخی از معلمانی هستند که گاهاً در تعارض با ارزشهای اسلامی صحبت میکنند.
با وجود تلاشهای دشمن در سرمایهگذاری هوشمندانه بر نسل نوجوان از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی، این نسل به معنای واقعی کلمه «تشنه شنیدن»، «حقپذیر» و «استدلالپذیر» است. اما والدین نیز اغلب مجهز به دانش و منطق برای استدلال نیستند و به جای تعامل، صرفاً با امر و نهی یا نصیحت با فرزندان برخورد میکنند؛ در حالی که نوجوان در این سنین، نصیحت را پس میزند. از این رو، خانوادهها نیز باید خود را ارتقا داده و مجهز به توانایی گفتگو و استدلال شوند تا پا به پای این نسل حرکت کنند .
در پایان، در پاسخ به منتقدان که پرسش میکنند چرا این همه برای حجاب هزینه میشود، باید اذعان داشت که جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیتی مبتنی بر اسلام، حفظ نهادهای زیربنایی چون خانواده و حریم خصوصی را مهم میداند و حاضر است برای صیانت از این مصالح، هزینه سیاسی و فحش را متحمل شود، زیرا بدحجابی در تعارض با خانواده است .


تاکنون نظری ثبت نشده است