- 56
- 1000
- 1000
- 1000
حقیقت شهادت اولیای الهی
سخنرانی استاد محمد شجاعی با موضوع "حقیقت شهادت اولیای الهی"، سال 1404
میخواهم درباره حقیقت شهادت اولیای خدا و پیام همیشه زندهی این شهادتها برای ما صحبت کنم. اگر به تاریخ انبیاء و اولیاء نگاه کنیم، میبینیم اکثر آنان به شهادت رسیدهاند. قرآن کریم بارها میفرماید: یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیرْ حَقٍّ. چرا؟ برای اینکه تبلیغ دین خدا و معرفی حق، هزینه دارد. طاغوتها، مستکبران، هواپرستان و مفسدان، تحمل پیام آسمانی را ندارند. آنان حیات را فقط در همین دنیای مادی میبینند، در حالی که پیام انبیا، انسان را موجودی جاودانه میداند و دنیا را تنها گذرگاه و مزرعهای برای آخرت معرفی میکند. این دو نگاه متضاد، منجر به درگیری میشود. این سرنوشت، دربارهی خاتم الانبیاء و اهل بیت مطهرشان نیز تکرار شد. از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و خانهنشینی امیرالمؤمنین گرفته، تا شهادت مظلومانهی امام حسن مجتبی، فاجعهی کربلا، و زندانها و شهادتهای سایر ائمه تا امام رضا علیهالسلام. سؤال بزرگ این است: چرا رهبران الهی ما، این خاندان نور، همگی به شهادت رسیدند؟ پاسخ روشن است: سستی، بیغیرتی، بیوفایی و تنها گذاشتن امامان توسط مردمی که مدعی پیروی بودند. در مدینه هم کم نبودند کسانی که خود را دوستدار اهل بیت میدانستند، اما وقتی طاغوت زمان خواست امام رضا را به تبعید ببرد، کسی مقاومت نکرد. تاریخ شهادت حضرت احمد بن موسی و یارانش در شیراز نیز نمونهی دیگری از همین تنها گذاشتنهاست.حضرت شاهچراغ، شخصیتی عظیمالشأن بودند. ایشان آنقدر جایگاه والایی داشتند که پس از شهادت امام کاظم علیهالسلام، بسیاری از مردم گمان کردند ایشان امام هستند و با ایشان بیعت کردند. اما چه کرد؟ با بزرگواری تمام، در خطبهای روشنگر، مردم را به سوی برادرش امام رضا علیهالسلام هدایت کرد و فرمود: من خودم تحت ولایت برادرم علی بن موسی هستم. امام رضا نیز در حق ایشون فرمودند: تو امین ولایت بودی و حق را پنهان نکردی. اما درس اصلی برای ما اینجاست. قرآن کریم در سوره توبه، آیه 24، معیار سنجش ایمان ما را بیان میکند: میفرماید اگر محبت پدران، فرزندان، اموال و تجارتتان برای شما از محبت خدا، رسول و جهاد در راه او بیشتر شد، منتظر عذاب باشید. این آیه به ما میگوید: محبوب اصلی قلب یک مؤمن، باید خدا، اهل بیت و جهاد باشد. جهاد فقط یک دستور نیست، باید محبوبِ دل باشد. ائمهی ما به ما آموختند که "شهادت برای ما عادت و کرامت است. این یعنی روحیه جهاد و شهادتطلبی، باید عنصر ثابت و طبیعی زندگی یک مؤمن باشد. کسی که به جهاد و مبارزه در راه خدا فکر نمیکند، قرآن دربارهاش میفرماید: چنین کسی فاسق است، یعنی از حالت طبیعی یک انسان مؤمن خارج شده است. چرا این روحیه لازم است؟ چون عوامل شهادت اولیای الهی هنوز پابرجاست. مستکبران، منافقان و دشمنان اهل بیت، امروز نیز با تمام قوا در پی نابودی مکتب اهل بیت و پیروانش هستند. نمونهی آن، نقشههای تجزیهی ایران قبل و بعد از انقلاب است. آنها در کتابهای خود اعتراف کردهاند که باید ایران را نابود کنند، زیرا میدانند این ملت، زمینهساز ظهور منجی عالم است. ما در میدان جنگ نرم و سخت قرار داریم. اگر ما بیخیال امام زمانمان، بیخیال دفاع از ارزشها و تنها گذاشتن مدافعان این راه باشیم، در حقیقت همان خطای تاریخی امتهای گذشته را تکرار کردهایم. رهبر معظم انقلاب فرمودند: آنچه امیرالمؤمنین را از پیروزی نهایی بازداشت، نه شکست نظامی، که تبلیغات دشمن و تاثیرپذیری مردم از آن و تنها گذاشتن امامشان بود. زیارت عاشورا به ما راه میآموزد. وقتی میگوییم: خدایا، زندگیام زندگی محمد و آل محمد، و مرگم مرگ محمد و آل محمد باشد و وقتی میگوییم: آرزو دارم در دنیا و آخرت با تو باشم، یعنی باید سبک زندگیمان همانند سبک زندگی آن بزرگواران شود. سبکی که در آن، جهاد، مبارزه با دشمنان دین و تلاش برای برپایی حکومت حق، اصل است. دین واقعی، نگاه به آینده است. پیامبر فرمود: برترین جهاد امت من، انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی تلاش برای ساختن آیندهای روشن و آماده کردن جهان برای ظهور منجی. کسی که ناامید است و برای آیندهی دین تلاش نمیکند، از حقیقت دین بهرهای نبرده است. سؤال نهایی و امتحان بزرگ هر یک از ما این است: معشوق واقعی قلب ما چیست؟ اگر خدا، اهل بیت و جهاد در راه آنها، در صدر آرزوها و محبتهای ما نباشد، باید در خودمان تجدید نظر اساسی کنیم. هر شب در ماه رمضان، از خدا میخواهیم: خدایا، مرا از کسانی قرار بده که دینت را به دست من یاری میکنی و مرا با کسی جایگزین مکن. این دعا، یک شرافت و فرصت است. خدا و اهل بیت به ما نیازی ندارند، این ما هستیم که برای نجات خودمان و رسیدن به سعادت، به یاری آنها نیازمندیم. وفاداری، همراهی و جهاد در کنار ولی خدا، تنها راه نجات ما و جامعهی ماست. باید سبک زندگی خود را بازنگری کنیم و همهی وجودمان را وقف یاری دین خدا و امام زمانمان عجاللهتعالیفرجهالشریف کنیم.
میخواهم درباره حقیقت شهادت اولیای خدا و پیام همیشه زندهی این شهادتها برای ما صحبت کنم. اگر به تاریخ انبیاء و اولیاء نگاه کنیم، میبینیم اکثر آنان به شهادت رسیدهاند. قرآن کریم بارها میفرماید: یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیرْ حَقٍّ. چرا؟ برای اینکه تبلیغ دین خدا و معرفی حق، هزینه دارد. طاغوتها، مستکبران، هواپرستان و مفسدان، تحمل پیام آسمانی را ندارند. آنان حیات را فقط در همین دنیای مادی میبینند، در حالی که پیام انبیا، انسان را موجودی جاودانه میداند و دنیا را تنها گذرگاه و مزرعهای برای آخرت معرفی میکند. این دو نگاه متضاد، منجر به درگیری میشود. این سرنوشت، دربارهی خاتم الانبیاء و اهل بیت مطهرشان نیز تکرار شد. از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و خانهنشینی امیرالمؤمنین گرفته، تا شهادت مظلومانهی امام حسن مجتبی، فاجعهی کربلا، و زندانها و شهادتهای سایر ائمه تا امام رضا علیهالسلام. سؤال بزرگ این است: چرا رهبران الهی ما، این خاندان نور، همگی به شهادت رسیدند؟ پاسخ روشن است: سستی، بیغیرتی، بیوفایی و تنها گذاشتن امامان توسط مردمی که مدعی پیروی بودند. در مدینه هم کم نبودند کسانی که خود را دوستدار اهل بیت میدانستند، اما وقتی طاغوت زمان خواست امام رضا را به تبعید ببرد، کسی مقاومت نکرد. تاریخ شهادت حضرت احمد بن موسی و یارانش در شیراز نیز نمونهی دیگری از همین تنها گذاشتنهاست.حضرت شاهچراغ، شخصیتی عظیمالشأن بودند. ایشان آنقدر جایگاه والایی داشتند که پس از شهادت امام کاظم علیهالسلام، بسیاری از مردم گمان کردند ایشان امام هستند و با ایشان بیعت کردند. اما چه کرد؟ با بزرگواری تمام، در خطبهای روشنگر، مردم را به سوی برادرش امام رضا علیهالسلام هدایت کرد و فرمود: من خودم تحت ولایت برادرم علی بن موسی هستم. امام رضا نیز در حق ایشون فرمودند: تو امین ولایت بودی و حق را پنهان نکردی. اما درس اصلی برای ما اینجاست. قرآن کریم در سوره توبه، آیه 24، معیار سنجش ایمان ما را بیان میکند: میفرماید اگر محبت پدران، فرزندان، اموال و تجارتتان برای شما از محبت خدا، رسول و جهاد در راه او بیشتر شد، منتظر عذاب باشید. این آیه به ما میگوید: محبوب اصلی قلب یک مؤمن، باید خدا، اهل بیت و جهاد باشد. جهاد فقط یک دستور نیست، باید محبوبِ دل باشد. ائمهی ما به ما آموختند که "شهادت برای ما عادت و کرامت است. این یعنی روحیه جهاد و شهادتطلبی، باید عنصر ثابت و طبیعی زندگی یک مؤمن باشد. کسی که به جهاد و مبارزه در راه خدا فکر نمیکند، قرآن دربارهاش میفرماید: چنین کسی فاسق است، یعنی از حالت طبیعی یک انسان مؤمن خارج شده است. چرا این روحیه لازم است؟ چون عوامل شهادت اولیای الهی هنوز پابرجاست. مستکبران، منافقان و دشمنان اهل بیت، امروز نیز با تمام قوا در پی نابودی مکتب اهل بیت و پیروانش هستند. نمونهی آن، نقشههای تجزیهی ایران قبل و بعد از انقلاب است. آنها در کتابهای خود اعتراف کردهاند که باید ایران را نابود کنند، زیرا میدانند این ملت، زمینهساز ظهور منجی عالم است. ما در میدان جنگ نرم و سخت قرار داریم. اگر ما بیخیال امام زمانمان، بیخیال دفاع از ارزشها و تنها گذاشتن مدافعان این راه باشیم، در حقیقت همان خطای تاریخی امتهای گذشته را تکرار کردهایم. رهبر معظم انقلاب فرمودند: آنچه امیرالمؤمنین را از پیروزی نهایی بازداشت، نه شکست نظامی، که تبلیغات دشمن و تاثیرپذیری مردم از آن و تنها گذاشتن امامشان بود. زیارت عاشورا به ما راه میآموزد. وقتی میگوییم: خدایا، زندگیام زندگی محمد و آل محمد، و مرگم مرگ محمد و آل محمد باشد و وقتی میگوییم: آرزو دارم در دنیا و آخرت با تو باشم، یعنی باید سبک زندگیمان همانند سبک زندگی آن بزرگواران شود. سبکی که در آن، جهاد، مبارزه با دشمنان دین و تلاش برای برپایی حکومت حق، اصل است. دین واقعی، نگاه به آینده است. پیامبر فرمود: برترین جهاد امت من، انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی تلاش برای ساختن آیندهای روشن و آماده کردن جهان برای ظهور منجی. کسی که ناامید است و برای آیندهی دین تلاش نمیکند، از حقیقت دین بهرهای نبرده است. سؤال نهایی و امتحان بزرگ هر یک از ما این است: معشوق واقعی قلب ما چیست؟ اگر خدا، اهل بیت و جهاد در راه آنها، در صدر آرزوها و محبتهای ما نباشد، باید در خودمان تجدید نظر اساسی کنیم. هر شب در ماه رمضان، از خدا میخواهیم: خدایا، مرا از کسانی قرار بده که دینت را به دست من یاری میکنی و مرا با کسی جایگزین مکن. این دعا، یک شرافت و فرصت است. خدا و اهل بیت به ما نیازی ندارند، این ما هستیم که برای نجات خودمان و رسیدن به سعادت، به یاری آنها نیازمندیم. وفاداری، همراهی و جهاد در کنار ولی خدا، تنها راه نجات ما و جامعهی ماست. باید سبک زندگی خود را بازنگری کنیم و همهی وجودمان را وقف یاری دین خدا و امام زمانمان عجاللهتعالیفرجهالشریف کنیم.


تاکنون نظری ثبت نشده است