- 1745
- 1000
- 1000
- 1000
نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت، 6
سخنزانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع "نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت"، جلسه ششم: ذکر و حضور الهی در زندگی انسان، سال 1404
نامه سی و یک نهج البلاغه و توصیه های امیرالمومنین علیه السلام خطاب به همه کسانی که می خواهند تحت تربیت ولی خدا قرار بگیرند، این نامه برای همه است. حضرت ابتدای نامه را با توصیه به تقوا شروع می کنند، تمام این نامه دستورالعمل برا تقواست که اگر کسی عمل کند حقیقتا جز اوتاد خواهد بود. اگر کسی به همین توصیه ها عمل کند، تقوا در بالاترین مراتبش را می تواند پیدا کند. برای تقوا هم آدم عمل جوارحی باید داشته باشد و هم عمل جوانحی، یعنی جوارحش یک عمل باید داشته باشد و یک کاری باید بکند، جوانح یعنی قلبش هم از جهت بیرونی هم از جهت باطنی و درونی یک کاری باید انجام بدهد تا آن تقوا و آن سیستم امنیتی که در روح آدم هست ایجاد شود. ملکه تقوا و آن عمل جوارح و رفتاری این هستش که خودش را تحت امر خدا قرار بدهد، یعنی تمام زندگی اش با دستور خدا باشد، خداوند متعال هر جایی که فرمودند کاری را یا به عنوان واجب یا به عنوان مستحب یا به عنوان حرام یا به عنوان مکروه انجام بدهد یا ندهد. انسان باید با ذکر قلبش را آباد بکند، اگر آدم بتواند ذکر پروردگار عالم را در قلبش تمرین بکند که یاد خدا در او باشد، قلبش زنده می شود. روح ما از جنس ملکوت است و سنخیت روح ما جوری هستش که با خداوند متعال سنخیت دارد. خدا می فرماید: از روح خودم دمیدم در انسان. به هر حال ما یک نسبتی با خدا داریم که بقیه موجودات این رابطه و نسبت را ندارند، از این جهت هستش که اگر کسی خدا را از زندگی اش حذف کند، قطعا زندگی برایش سخت و تنگ خواهد شد. آدمی با خدا هستش که آرام می گیرد. پروردگار عالم از سنخ ماست و هر چیزی که خدایی باشد، روح ما با همین انس می گیرد و غیر از این هر چیزی باشد معاشر ناجنس است. مهم ترین مسئله ای که در رابطه با ذکر خدا هست، این است که اگر کسی این تمرین را در زندگی اش بکند بعد از یک مدتی دیگر دائم الذکر می شود. دائم الذکر بودن همین هستش که همه جا آدم حواسش هست که خدا از من چه می خواهد؟ مومن دلش باید جوری باشد که در هر کاری که می کند، یاد خدا و ذکر خدا باشد. انسان الهی مدیریتش با خداست، پس اگر با خدا هست، اگر لذتی هم که می بری باید در آن ذکر باشد. انسان وقتی خدا در دلش بزرگ شود، ترس دیگر جایگاهی ندارد، کسی که این چنین شود آرامشش سر جای خودش هست و دچار اضطراب نمی شود، دچار ناامیدی و یاس نمی شود، بن بست دیگر در زندگی اش ندارد. کسی که دلش با خدا هست و خدا را باور دارد که در این عالم همه کاره هست، می داند که پشت این بنبست اتوبان خداست گشایشی هست. در آخرالزمان فتنه ها و آشوب ها زیاد می شود و هرکسی که به ریسمانی غیر از ریسمان الهی چنگ بزند پرت خواهد شد. یک ریسمان الهی بدون تردید قرآن هست، اصل قرآن اینکه در دست ما هست، تنزل قرآن هست، اصلش در عالم بالاست دست خود خداوند است. در فرهنگ قرآن همه موجودات عالم پایین تنزل یافته از عالم بالا هستند یعنی اصل بالاست یه شعاع و یک تنزلی ازش اومده پایین. پس اگر کسی به قرآن متمسک بشود و با قرآن انس بگیرد، این یک ریسمان آویخته شده ایست که این دیگه پاره نمی شود و این پناه شماست. هیچ موقع قرآن علمش تمام نمی شود، چون اصلش از علم خداست. هدایت آسمانیان و زمینیان خدا هست و با نور هدایت الهی هست که انسان به سر منزل مقصود می رسد. اهلبیت هم نورهای هدایت الهی هستند که کسی با غیر از اهلبیت نمیتواند راه به جایی ببرد.
نامه سی و یک نهج البلاغه و توصیه های امیرالمومنین علیه السلام خطاب به همه کسانی که می خواهند تحت تربیت ولی خدا قرار بگیرند، این نامه برای همه است. حضرت ابتدای نامه را با توصیه به تقوا شروع می کنند، تمام این نامه دستورالعمل برا تقواست که اگر کسی عمل کند حقیقتا جز اوتاد خواهد بود. اگر کسی به همین توصیه ها عمل کند، تقوا در بالاترین مراتبش را می تواند پیدا کند. برای تقوا هم آدم عمل جوارحی باید داشته باشد و هم عمل جوانحی، یعنی جوارحش یک عمل باید داشته باشد و یک کاری باید بکند، جوانح یعنی قلبش هم از جهت بیرونی هم از جهت باطنی و درونی یک کاری باید انجام بدهد تا آن تقوا و آن سیستم امنیتی که در روح آدم هست ایجاد شود. ملکه تقوا و آن عمل جوارح و رفتاری این هستش که خودش را تحت امر خدا قرار بدهد، یعنی تمام زندگی اش با دستور خدا باشد، خداوند متعال هر جایی که فرمودند کاری را یا به عنوان واجب یا به عنوان مستحب یا به عنوان حرام یا به عنوان مکروه انجام بدهد یا ندهد. انسان باید با ذکر قلبش را آباد بکند، اگر آدم بتواند ذکر پروردگار عالم را در قلبش تمرین بکند که یاد خدا در او باشد، قلبش زنده می شود. روح ما از جنس ملکوت است و سنخیت روح ما جوری هستش که با خداوند متعال سنخیت دارد. خدا می فرماید: از روح خودم دمیدم در انسان. به هر حال ما یک نسبتی با خدا داریم که بقیه موجودات این رابطه و نسبت را ندارند، از این جهت هستش که اگر کسی خدا را از زندگی اش حذف کند، قطعا زندگی برایش سخت و تنگ خواهد شد. آدمی با خدا هستش که آرام می گیرد. پروردگار عالم از سنخ ماست و هر چیزی که خدایی باشد، روح ما با همین انس می گیرد و غیر از این هر چیزی باشد معاشر ناجنس است. مهم ترین مسئله ای که در رابطه با ذکر خدا هست، این است که اگر کسی این تمرین را در زندگی اش بکند بعد از یک مدتی دیگر دائم الذکر می شود. دائم الذکر بودن همین هستش که همه جا آدم حواسش هست که خدا از من چه می خواهد؟ مومن دلش باید جوری باشد که در هر کاری که می کند، یاد خدا و ذکر خدا باشد. انسان الهی مدیریتش با خداست، پس اگر با خدا هست، اگر لذتی هم که می بری باید در آن ذکر باشد. انسان وقتی خدا در دلش بزرگ شود، ترس دیگر جایگاهی ندارد، کسی که این چنین شود آرامشش سر جای خودش هست و دچار اضطراب نمی شود، دچار ناامیدی و یاس نمی شود، بن بست دیگر در زندگی اش ندارد. کسی که دلش با خدا هست و خدا را باور دارد که در این عالم همه کاره هست، می داند که پشت این بنبست اتوبان خداست گشایشی هست. در آخرالزمان فتنه ها و آشوب ها زیاد می شود و هرکسی که به ریسمانی غیر از ریسمان الهی چنگ بزند پرت خواهد شد. یک ریسمان الهی بدون تردید قرآن هست، اصل قرآن اینکه در دست ما هست، تنزل قرآن هست، اصلش در عالم بالاست دست خود خداوند است. در فرهنگ قرآن همه موجودات عالم پایین تنزل یافته از عالم بالا هستند یعنی اصل بالاست یه شعاع و یک تنزلی ازش اومده پایین. پس اگر کسی به قرآن متمسک بشود و با قرآن انس بگیرد، این یک ریسمان آویخته شده ایست که این دیگه پاره نمی شود و این پناه شماست. هیچ موقع قرآن علمش تمام نمی شود، چون اصلش از علم خداست. هدایت آسمانیان و زمینیان خدا هست و با نور هدایت الهی هست که انسان به سر منزل مقصود می رسد. اهلبیت هم نورهای هدایت الهی هستند که کسی با غیر از اهلبیت نمیتواند راه به جایی ببرد.


کاربر مهمان