- 1364
- 1000
- 1000
- 1000
نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت، 5
سخنزانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع "نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت"، جلسه پنجم: نقش تقوا در زندگی انسان، سال 1404
بعد از اینکه شهید شد سید حسن نصرالله و جانشینش و بعضی از سردارانی که از حزب الله زدن و همچنین آن وضعیتی که برا حماس پیش امد که بعضی از فرماندهانش را زدند و سوریه دچار فروپاشی شد، حشدالشعبی در عراق را سعی می کنند با فشار خلع سلاح کنند، با این حال بعضی ها دچار این شبهه شدن که جبهه مقاومت از بین رفت و می گفتند کاری که چهل سال ایران کرد که جبهه مقاومت را تشکیل داد، ما این را از بین بردیم. در هر حال در جنگ همیشه همین جور هست یه فراز و فرودهایی دارد و به هر حال این طبیعیه که یک نواخت پیش نمیرود، نه حزب الله از بین رفته و نه حماس از بین رفته، گاهی اوقات دچار خسارت هایی می شوند ولی باز احیا می شوند. افراد ممکن هست که جابه جا شوند و به شهادت برسند، اما تفکر مقاومت فراگیر شده است و قائم به شخص و فرد خاص نیست. جبهه مقاومت یک زمان منطقه ای بود و فقط سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و عراق و اینها جبهه مقاومت تشکیل داده بودند و محوریت شان هم با ایران بود. اما الان جبهه مقاومت جهانی شده و تفکر مقاومت در کل جهان گسترش پیدا کرده است. پس آنچه که اهمیت دارد تفکر مقاومت است، افراد ممکن هست شهید شوند یا افراد ممکن هست جا به جا شوند، اما در عین حال این تفکر گسترش پیدا کرده و آن چیزی که سید حسن نصرالله می خواست، همین است. در روایات داریم که قبل از ظهور جهان و مردم جهان ظلم ستیز می شوند و تنفر و تبری از ظلم پیدا می کنند و خواهان عدالت می شوند که خدا منجی را می فرستد و این اتفاق افتاده و در حال گسترش است. این خیلی ارزشمند هست که جبهه مقاومت از سطح منطقه رفت به جهان و جهانی شد. در زیارت اربعین راجع به سیدالشهدا این را خواندید که حضرت با خون دل خودش به شهادت رسید. امام حسین علیه السلام به شهادت می رسند و یارانش خاندانش به اسارت می روند، برای اینکه جهانی بیدار شوند از غفلت ها، پس امام حسین علیه السلام شهید شد اما این برکات ر داشت. مردم غزه هم اگر شهید می شوند، بیداری جهانی دارد اتفاق می افتد و این بیداری تاوان دارد. این جریان غزه به ظاهر ممکن است خسارت، تلفات و شهادت و از دست رفتن باشد، اما در واقع بیدار شدن و جوشش هست، و این اتفاق عظیمی هست که دارد در جهان می افتد. امیرالمومنین علیه السلام در نامه سی و یک نهج البلاغه شروعش این هست که فرزندم تو رو سفارش می کنم به تقوا، تقوا معنای ایجابی دارد و معنای سلبی ندارد. معمولا وقتی تقوا را وقتی می خواهند ترجمه کنند معنای سلبی ترجمه می کنند و می گویند تقوا یعنی پرهیزکار بودن، متقین یعنی پرهیزکاران، یعنی دوری از عوامل گناه و لغزش یا گاهی اوقات به ترس معنا می کنند، یعنی از خدا بترس اینها معانی سلبی هستند و اگر آدم معنای ایجابی را نداشته باشد، این معانی می توانند یک مغالطه برای آدم درست کنند. معنای ایجابی که تقوا دارد این هستش که شما یک ملکه و خلق و خویی در روحت باید ایجاد بکنی یعنی باید زحمت بکشی و در روحت یک سیستم حفاظتی و امنیتی درست کنی که هر موقع با گناه مواجه می شوی، بتوانی دوری کنی، یعنی لازمه تقوا پرهیز و ترس هست و تقوا روحیه است و تقوا ملکه روحی هست که آدم آن ملکه را در وجود خودش باید درست بکند. پس دوری لازمه تقواست نه خود تقوا. بنابراین این سیستم های امنیتی حفاظتی امروز جزئی از زندگی ما هستند برای جسم ما و حالا روح احتیاج دارد به یک سیستم امنیتی که وقتی گناه و آلودگی گناه می خواهد روح را آلوده کند و وقتی شیطان می خواهد نفوذ بکند، روح بتواند دفاع بکند. پس تقوا آن سیستم حفاظتی و امنیتی هست که شما باید در روحت ایجاد بکنی که وقتی مواجه می شوی با محیط گناه و آلودگی، خبرت بکنه که آقا حواست را جمع کن. قرآن می فرماید: وقتی که شیطان بیاید طواف بکند دورش که بخواهد نفوذ بکند، لذا یک مرتبه حواسشان را جمع می کنند و متذکر می شوند. این به خاطر این است که سیستم حفاظتی در وجودشان هست. ما یک تقوای گریز داریم و یک تقوای ستیزی. تقوای گریز این هست که خودت را دور کنی بری یه جایی که نه دچار شهوت بشی، نه دچار شهرت بشی، نه ریاست و اصلا وارد میدان نشوی که زمین نخوری یعنی دور شی. این همان تقوایی که سیره انبیا هست، نیست. سیره انبیا این نیست که فقط دور شوند. سیره انبیا این است که آن خلق و خو را در وجودشان ایجاد کردند، دیگر اگر شهرت هم پیدا کردند و به ریاست هم رسیدند می توانند مقاومت بکنند. امیرالمومنین علیه السلام بعد از اینکه به فرزندش می فرماید که تقوا داشته باش بعد شروع می کند به گفتن دستورالعمل هایی که برای به دست آوردن تقوا آدم باید انجام بدهد. حضرت می فرماید: بعد از تقوا این هستش که ملازم باش به امر و نهی خدا و دستور خدا ببین خدا دستورش چیست. کسی اگر می خواهد به سمت پروردگار عالم بالا برود، امکان ندارد، بدون دانستن احکام حرکتی کند. روح ما از جنس ملکوت و مجرد از دیگر مجردات از جنس ملکه و سنخیت با خدا دارد و خدا می فرماید: از روحم دمیدم، ولی هرچی که هست روح ما تناسب دارد با خدا. اگر آدم رابطه اش با خدا و قلبش و دلش با خدا قطع شود، آن وقت کم کم احساس افسردگی و کسالت می کند، انسان با خدا هست که احساس آرامش می کند. ذکر قلبی قلب مرده انسان را زنده می کند. بزرگترین ذکر هم نماز است که انسان در پنج زمان می تواند در خدمت خدا باشد.
بعد از اینکه شهید شد سید حسن نصرالله و جانشینش و بعضی از سردارانی که از حزب الله زدن و همچنین آن وضعیتی که برا حماس پیش امد که بعضی از فرماندهانش را زدند و سوریه دچار فروپاشی شد، حشدالشعبی در عراق را سعی می کنند با فشار خلع سلاح کنند، با این حال بعضی ها دچار این شبهه شدن که جبهه مقاومت از بین رفت و می گفتند کاری که چهل سال ایران کرد که جبهه مقاومت را تشکیل داد، ما این را از بین بردیم. در هر حال در جنگ همیشه همین جور هست یه فراز و فرودهایی دارد و به هر حال این طبیعیه که یک نواخت پیش نمیرود، نه حزب الله از بین رفته و نه حماس از بین رفته، گاهی اوقات دچار خسارت هایی می شوند ولی باز احیا می شوند. افراد ممکن هست که جابه جا شوند و به شهادت برسند، اما تفکر مقاومت فراگیر شده است و قائم به شخص و فرد خاص نیست. جبهه مقاومت یک زمان منطقه ای بود و فقط سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و عراق و اینها جبهه مقاومت تشکیل داده بودند و محوریت شان هم با ایران بود. اما الان جبهه مقاومت جهانی شده و تفکر مقاومت در کل جهان گسترش پیدا کرده است. پس آنچه که اهمیت دارد تفکر مقاومت است، افراد ممکن هست شهید شوند یا افراد ممکن هست جا به جا شوند، اما در عین حال این تفکر گسترش پیدا کرده و آن چیزی که سید حسن نصرالله می خواست، همین است. در روایات داریم که قبل از ظهور جهان و مردم جهان ظلم ستیز می شوند و تنفر و تبری از ظلم پیدا می کنند و خواهان عدالت می شوند که خدا منجی را می فرستد و این اتفاق افتاده و در حال گسترش است. این خیلی ارزشمند هست که جبهه مقاومت از سطح منطقه رفت به جهان و جهانی شد. در زیارت اربعین راجع به سیدالشهدا این را خواندید که حضرت با خون دل خودش به شهادت رسید. امام حسین علیه السلام به شهادت می رسند و یارانش خاندانش به اسارت می روند، برای اینکه جهانی بیدار شوند از غفلت ها، پس امام حسین علیه السلام شهید شد اما این برکات ر داشت. مردم غزه هم اگر شهید می شوند، بیداری جهانی دارد اتفاق می افتد و این بیداری تاوان دارد. این جریان غزه به ظاهر ممکن است خسارت، تلفات و شهادت و از دست رفتن باشد، اما در واقع بیدار شدن و جوشش هست، و این اتفاق عظیمی هست که دارد در جهان می افتد. امیرالمومنین علیه السلام در نامه سی و یک نهج البلاغه شروعش این هست که فرزندم تو رو سفارش می کنم به تقوا، تقوا معنای ایجابی دارد و معنای سلبی ندارد. معمولا وقتی تقوا را وقتی می خواهند ترجمه کنند معنای سلبی ترجمه می کنند و می گویند تقوا یعنی پرهیزکار بودن، متقین یعنی پرهیزکاران، یعنی دوری از عوامل گناه و لغزش یا گاهی اوقات به ترس معنا می کنند، یعنی از خدا بترس اینها معانی سلبی هستند و اگر آدم معنای ایجابی را نداشته باشد، این معانی می توانند یک مغالطه برای آدم درست کنند. معنای ایجابی که تقوا دارد این هستش که شما یک ملکه و خلق و خویی در روحت باید ایجاد بکنی یعنی باید زحمت بکشی و در روحت یک سیستم حفاظتی و امنیتی درست کنی که هر موقع با گناه مواجه می شوی، بتوانی دوری کنی، یعنی لازمه تقوا پرهیز و ترس هست و تقوا روحیه است و تقوا ملکه روحی هست که آدم آن ملکه را در وجود خودش باید درست بکند. پس دوری لازمه تقواست نه خود تقوا. بنابراین این سیستم های امنیتی حفاظتی امروز جزئی از زندگی ما هستند برای جسم ما و حالا روح احتیاج دارد به یک سیستم امنیتی که وقتی گناه و آلودگی گناه می خواهد روح را آلوده کند و وقتی شیطان می خواهد نفوذ بکند، روح بتواند دفاع بکند. پس تقوا آن سیستم حفاظتی و امنیتی هست که شما باید در روحت ایجاد بکنی که وقتی مواجه می شوی با محیط گناه و آلودگی، خبرت بکنه که آقا حواست را جمع کن. قرآن می فرماید: وقتی که شیطان بیاید طواف بکند دورش که بخواهد نفوذ بکند، لذا یک مرتبه حواسشان را جمع می کنند و متذکر می شوند. این به خاطر این است که سیستم حفاظتی در وجودشان هست. ما یک تقوای گریز داریم و یک تقوای ستیزی. تقوای گریز این هست که خودت را دور کنی بری یه جایی که نه دچار شهوت بشی، نه دچار شهرت بشی، نه ریاست و اصلا وارد میدان نشوی که زمین نخوری یعنی دور شی. این همان تقوایی که سیره انبیا هست، نیست. سیره انبیا این نیست که فقط دور شوند. سیره انبیا این است که آن خلق و خو را در وجودشان ایجاد کردند، دیگر اگر شهرت هم پیدا کردند و به ریاست هم رسیدند می توانند مقاومت بکنند. امیرالمومنین علیه السلام بعد از اینکه به فرزندش می فرماید که تقوا داشته باش بعد شروع می کند به گفتن دستورالعمل هایی که برای به دست آوردن تقوا آدم باید انجام بدهد. حضرت می فرماید: بعد از تقوا این هستش که ملازم باش به امر و نهی خدا و دستور خدا ببین خدا دستورش چیست. کسی اگر می خواهد به سمت پروردگار عالم بالا برود، امکان ندارد، بدون دانستن احکام حرکتی کند. روح ما از جنس ملکوت و مجرد از دیگر مجردات از جنس ملکه و سنخیت با خدا دارد و خدا می فرماید: از روحم دمیدم، ولی هرچی که هست روح ما تناسب دارد با خدا. اگر آدم رابطه اش با خدا و قلبش و دلش با خدا قطع شود، آن وقت کم کم احساس افسردگی و کسالت می کند، انسان با خدا هست که احساس آرامش می کند. ذکر قلبی قلب مرده انسان را زنده می کند. بزرگترین ذکر هم نماز است که انسان در پنج زمان می تواند در خدمت خدا باشد.


تاکنون نظری ثبت نشده است