سخنزانی حجت الاسلام سیدمحمدحسین راجی با موضوع "تبیین شخصیت رهبری"، سال 1404
امروز قصد دارم در ادامه مباحث جهاد تبیین، به یک محور کاملاً کلیدی و حیاتی اشاره کنم؛ محوری که به جرأت میتوان گفت از همه مواردی که تاکنون در باب جهاد تبیین بیان شده، اساسیتر و تعیینکنندهتر است.
مقام معظم رهبری از حدود چهار سال پیش، فرمان تاریخی و استراتژیک جهاد تبیین را صادر فرمودند و امروز به وضوح میبینیم که این فرمان چقدر حیاتی و پیشبینانه بود. ایشان در سخنان مختلف، مصادیق این جهاد را بیان فرمودهاند: مقابله با بزککاری رژیم پهلوی، تبیین دستاوردهای انقلاب، بیان ریشههای واقعی مشکلات و جلوگیری از تحریفها. اما یک نکته اساسی وجود دارد که حضرت آقا با آن تواضع ذاتی و بزرگواریِ همیشگیشان، هرگز مستقیم به آن اشاره نکردهاند و آن، تبیین شخصیت، مجاهدات و جایگاه رهبری است. ایشان نه در بیانیه گام دوم، نه در خطاب به حوزههای علمیه و نه در سخنرانیهای عمومی، خود را محور بحث قرار ندادهاند. اما آیا به صرف این تواضع، ما نیز باید از تبیین این محور حیاتی غافل بمانیم؟ قطعاً نه. سختترین، خطرناکترین و تعیینکنندهترین آزمون در زندگی یک انسان چیست؟ آزمون ثروت؟ مقام؟ شهرت؟ فرزند؟ یا چیز دیگری؟ تاریخ و روایات به ما میگویند که مهمترین آزمون، آزمون ولایتمداری است. آزمونی که هرکس در آن سربلند بیرون آمد، در دیگر عرصهها نیز موفق میشود و هرکس در آن شکست خورد، حتی اگر نمازش، روزهاش، حجاش بینقص باشد، کارش تمام است. مردم کوفه در زمان امیرالمؤمنین و امام حسین علیهالسلام نماز و روزه داشتند، اما چون ولیّ زمان خود را تنها گذاشتند، نامشان تا ابد در تاریخ با ننگ و خیار ثبت شد. در مقابل، یاران اباعبدالله الحسین علیهالسلام آنقدر عزیز شدند که امام زمان عجل الله در زیارت ناحیه مقدسه به آنان سلام میدهد. آیا آنها در خواب هم میدیدند که اینگونه ماندگار و مکرم شوند؟ نه. فقط پای ولایت ایستادند. خداوند در قرآن، نمونه این آزمون را در داستان حضرت طالوت بیان میکند: زمانی که لشکر او به کنار نهر آب رسید و خداوند به پیامبرش فرمود به مردم اعلام کند: هر کس از این آب بنوشد، از من نیست و فقط یک مشت میتواند بردارد. در آن لحظه سخت تشنگی، اکثریت لشکر شکست خوردند و فقط عدۀ قلیلی که فرمان ولیّ را اطاعت کردند، پیروز میدان شدند. امروز معیار اصلی دینداری ما همین ولایتمداری است. روایتی است از امام باقر علیهالسلام که از پدران بزرگوارشان از پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله نقل میکنند که حضرت جبرئیل فرمود: خداوند میفرماید: هرکس از امام ستمگر اطاعت کند، حتی اگر عابد و زاهد باشد، او را عذاب میکنم. و هرکس از امام عادلی پیروی کند، حتی اگر گنهکار باشد، او را میبخشم. این یعنی محک نهایی، ایستادگی در کنار ولایت الهی است. حالا ببینیم این اصل چگونه در انقلاب ما عینیت یافته است. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی چه چیزی او را تا این حد عزیز و اثرگذار کرد؟ تمام وجودش، عشق به آقا بود. در مراسمی در دانشگاه افسری، هنگامی که همه فرماندهان به احترام رهبری قیام کردند، حاج قاسم دست راست را به سمت پیشانی برد و دست چپ را بر روی سینه گذاشت. بعداً گفت: احساس کردم آقا غریب است. دلم میخواست بگویم آقا، قاسم قربانت! در هواپیما، وقتی فردی به نظام و مسئولین ناسزا میگفت و بعد متوجه حضور حاج قاسم شد، حاجی به او فرمود: هرچه گفتی درست است، اما یک چیز را بدان: آقا به بهترین شکل رهبری میکنند. مشکل از منِ سرباز است که به حرف آقا خوب گوش ندادم. وصیتنامهاش پر است از دغدغه رهبری. در آخرین سطرهای وصیتنامه خطاب به مراجع مینویسد: سربازتان از یک برج دیدهبانی میبیند که حضرت آیتالله العظمی خامنهای را بسیار مظلوم و تنها میبینم. او نیازمند کمک و همراهی شماست. این شد که حاج قاسم، حاج قاسم شد. شهید بزرگوار، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوافضای سپاه. وقتی به ایشان پیشنهاد وزارت دادند، گفت: من سرباز آقا هستم. اگر آقا امر کنند، میروم. در جلسهای خدمت رهبری عرض کرد: آقا، اولویت ما در موشک، افزایش برد و تعداد است. حضرت آقا فرمودند: نه، اولویت، نقطهزنی موشکهاست. ایشان تعریف میکرد که ما با خود گفتیم نقطهزنی؟ چه امکاناتی میخواهد؟ اما گفتیم آقا فرمودند، دیگر تمام است. و بعد، در عملیاتهای واقعی فهمیدیم نقطهزنی یعنی چه. شهید حاجیزاده میگفت: تفاوت ما با آقا در این است که آقا بر اساس فقه حکومت فرمان میدهد. در کلاسهای نظامی دنیا میآموزند که تلاش کن تلفات غیرنظامی کمتر شود. اما آقا میفرمایند: خون از بینی یک بیگناه هم نباید بیاید. این فرق بین نگاه فقهی رهبری با نگاه صرفاً نظامی دنیاست. شهید مظلوم، حجتالاسلام والمسلمین رئیسی. در آخرین سخنرانی خود در هیئت دولت، بهگونهای وصیت کرد و گفت: این پیمان من با خداست که هرگز خلاف خواست رهبری، سخنی نگویم و عملی انجام ندهم. این شد که ایشان چنین عزیز شد و چنان در دل مردم جا گرفت. سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان. وصیتنامه مکتوب ایشان فقط دو خط است: به شما وصیت میکنم که ایمانتان به رهبری حضرت امام خامنهای که سایهاش مستدام باد قوی و محکم باشد. والسلام. یک قاعده کلی تاریخی حاکم است: هرکس در طول تاریخ، پای ولیّ زمان خود ایستاد، خداوند او را عزیز کرد. از یاران ائمه تا امروز. و هرکس از ولیّ خدا فاصله گرفت، ذلیل شد. إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ تمام عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است. این مؤمنان، همان پایبرجایان بر ولایت هستند.
شیطان برای انقلابیون و دلسوزان، برنامهای مضاعف دارد. یکی از خطرناکترین ورطهها این است که آدم احساس کند از رهبر بی نیاز است، یا بهتر از او میفهمد. اینکه بگوییم جا داشت آقا فلان کار را میکرد، چرا آقا اینجا سکوت کرد، چرا آقا در قضیه حجاب یا اقتصاد اینگونه عمل میکند. این همان خطری است که از قدیم گفتهاند: کمکم آدم احساس میکند از نائب امام زمان عجل الله بیشتر میفهمد، بعد احساس میکند از خود امام زمان عجل الله هم بیشتر میفهمد، این آغاز سقوط است. ولایتمداری حقیقی، یعنی اطاعت آگاهانه، عاشقانه و بیقید و شرط. یعنی خودمان را با کلام، منطق و خواست رهبری هماهنگ کنیم، نه اینکه بخواهیم رهبری را با خواست و فهم خودمان هماهنگ کنیم. محبت ارثی کافی نیست. باید با مطالعه بیانات آقا، با زندگی کردن بر اساس آن، این محبت را به معرفت و پیروی عمیق تبدیل کنیم. پس در جهاد تبیین، یکی از اصلیترین وظایف ما، تبیین عظمت، حکمت، رنجها و مجاهدات این مرد الهی، مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای است. باید نشان دهیم که تمام عزتها، پیشرفتها و امنیت ما، مرهون این رهبری است و هرچه مشکل هست، از کوتاهی ما در اجرای فرمانهای ایشان است.
امروز قصد دارم در ادامه مباحث جهاد تبیین، به یک محور کاملاً کلیدی و حیاتی اشاره کنم؛ محوری که به جرأت میتوان گفت از همه مواردی که تاکنون در باب جهاد تبیین بیان شده، اساسیتر و تعیینکنندهتر است.
مقام معظم رهبری از حدود چهار سال پیش، فرمان تاریخی و استراتژیک جهاد تبیین را صادر فرمودند و امروز به وضوح میبینیم که این فرمان چقدر حیاتی و پیشبینانه بود. ایشان در سخنان مختلف، مصادیق این جهاد را بیان فرمودهاند: مقابله با بزککاری رژیم پهلوی، تبیین دستاوردهای انقلاب، بیان ریشههای واقعی مشکلات و جلوگیری از تحریفها. اما یک نکته اساسی وجود دارد که حضرت آقا با آن تواضع ذاتی و بزرگواریِ همیشگیشان، هرگز مستقیم به آن اشاره نکردهاند و آن، تبیین شخصیت، مجاهدات و جایگاه رهبری است. ایشان نه در بیانیه گام دوم، نه در خطاب به حوزههای علمیه و نه در سخنرانیهای عمومی، خود را محور بحث قرار ندادهاند. اما آیا به صرف این تواضع، ما نیز باید از تبیین این محور حیاتی غافل بمانیم؟ قطعاً نه. سختترین، خطرناکترین و تعیینکنندهترین آزمون در زندگی یک انسان چیست؟ آزمون ثروت؟ مقام؟ شهرت؟ فرزند؟ یا چیز دیگری؟ تاریخ و روایات به ما میگویند که مهمترین آزمون، آزمون ولایتمداری است. آزمونی که هرکس در آن سربلند بیرون آمد، در دیگر عرصهها نیز موفق میشود و هرکس در آن شکست خورد، حتی اگر نمازش، روزهاش، حجاش بینقص باشد، کارش تمام است. مردم کوفه در زمان امیرالمؤمنین و امام حسین علیهالسلام نماز و روزه داشتند، اما چون ولیّ زمان خود را تنها گذاشتند، نامشان تا ابد در تاریخ با ننگ و خیار ثبت شد. در مقابل، یاران اباعبدالله الحسین علیهالسلام آنقدر عزیز شدند که امام زمان عجل الله در زیارت ناحیه مقدسه به آنان سلام میدهد. آیا آنها در خواب هم میدیدند که اینگونه ماندگار و مکرم شوند؟ نه. فقط پای ولایت ایستادند. خداوند در قرآن، نمونه این آزمون را در داستان حضرت طالوت بیان میکند: زمانی که لشکر او به کنار نهر آب رسید و خداوند به پیامبرش فرمود به مردم اعلام کند: هر کس از این آب بنوشد، از من نیست و فقط یک مشت میتواند بردارد. در آن لحظه سخت تشنگی، اکثریت لشکر شکست خوردند و فقط عدۀ قلیلی که فرمان ولیّ را اطاعت کردند، پیروز میدان شدند. امروز معیار اصلی دینداری ما همین ولایتمداری است. روایتی است از امام باقر علیهالسلام که از پدران بزرگوارشان از پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله نقل میکنند که حضرت جبرئیل فرمود: خداوند میفرماید: هرکس از امام ستمگر اطاعت کند، حتی اگر عابد و زاهد باشد، او را عذاب میکنم. و هرکس از امام عادلی پیروی کند، حتی اگر گنهکار باشد، او را میبخشم. این یعنی محک نهایی، ایستادگی در کنار ولایت الهی است. حالا ببینیم این اصل چگونه در انقلاب ما عینیت یافته است. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی چه چیزی او را تا این حد عزیز و اثرگذار کرد؟ تمام وجودش، عشق به آقا بود. در مراسمی در دانشگاه افسری، هنگامی که همه فرماندهان به احترام رهبری قیام کردند، حاج قاسم دست راست را به سمت پیشانی برد و دست چپ را بر روی سینه گذاشت. بعداً گفت: احساس کردم آقا غریب است. دلم میخواست بگویم آقا، قاسم قربانت! در هواپیما، وقتی فردی به نظام و مسئولین ناسزا میگفت و بعد متوجه حضور حاج قاسم شد، حاجی به او فرمود: هرچه گفتی درست است، اما یک چیز را بدان: آقا به بهترین شکل رهبری میکنند. مشکل از منِ سرباز است که به حرف آقا خوب گوش ندادم. وصیتنامهاش پر است از دغدغه رهبری. در آخرین سطرهای وصیتنامه خطاب به مراجع مینویسد: سربازتان از یک برج دیدهبانی میبیند که حضرت آیتالله العظمی خامنهای را بسیار مظلوم و تنها میبینم. او نیازمند کمک و همراهی شماست. این شد که حاج قاسم، حاج قاسم شد. شهید بزرگوار، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوافضای سپاه. وقتی به ایشان پیشنهاد وزارت دادند، گفت: من سرباز آقا هستم. اگر آقا امر کنند، میروم. در جلسهای خدمت رهبری عرض کرد: آقا، اولویت ما در موشک، افزایش برد و تعداد است. حضرت آقا فرمودند: نه، اولویت، نقطهزنی موشکهاست. ایشان تعریف میکرد که ما با خود گفتیم نقطهزنی؟ چه امکاناتی میخواهد؟ اما گفتیم آقا فرمودند، دیگر تمام است. و بعد، در عملیاتهای واقعی فهمیدیم نقطهزنی یعنی چه. شهید حاجیزاده میگفت: تفاوت ما با آقا در این است که آقا بر اساس فقه حکومت فرمان میدهد. در کلاسهای نظامی دنیا میآموزند که تلاش کن تلفات غیرنظامی کمتر شود. اما آقا میفرمایند: خون از بینی یک بیگناه هم نباید بیاید. این فرق بین نگاه فقهی رهبری با نگاه صرفاً نظامی دنیاست. شهید مظلوم، حجتالاسلام والمسلمین رئیسی. در آخرین سخنرانی خود در هیئت دولت، بهگونهای وصیت کرد و گفت: این پیمان من با خداست که هرگز خلاف خواست رهبری، سخنی نگویم و عملی انجام ندهم. این شد که ایشان چنین عزیز شد و چنان در دل مردم جا گرفت. سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان. وصیتنامه مکتوب ایشان فقط دو خط است: به شما وصیت میکنم که ایمانتان به رهبری حضرت امام خامنهای که سایهاش مستدام باد قوی و محکم باشد. والسلام. یک قاعده کلی تاریخی حاکم است: هرکس در طول تاریخ، پای ولیّ زمان خود ایستاد، خداوند او را عزیز کرد. از یاران ائمه تا امروز. و هرکس از ولیّ خدا فاصله گرفت، ذلیل شد. إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ تمام عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است. این مؤمنان، همان پایبرجایان بر ولایت هستند.
شیطان برای انقلابیون و دلسوزان، برنامهای مضاعف دارد. یکی از خطرناکترین ورطهها این است که آدم احساس کند از رهبر بی نیاز است، یا بهتر از او میفهمد. اینکه بگوییم جا داشت آقا فلان کار را میکرد، چرا آقا اینجا سکوت کرد، چرا آقا در قضیه حجاب یا اقتصاد اینگونه عمل میکند. این همان خطری است که از قدیم گفتهاند: کمکم آدم احساس میکند از نائب امام زمان عجل الله بیشتر میفهمد، بعد احساس میکند از خود امام زمان عجل الله هم بیشتر میفهمد، این آغاز سقوط است. ولایتمداری حقیقی، یعنی اطاعت آگاهانه، عاشقانه و بیقید و شرط. یعنی خودمان را با کلام، منطق و خواست رهبری هماهنگ کنیم، نه اینکه بخواهیم رهبری را با خواست و فهم خودمان هماهنگ کنیم. محبت ارثی کافی نیست. باید با مطالعه بیانات آقا، با زندگی کردن بر اساس آن، این محبت را به معرفت و پیروی عمیق تبدیل کنیم. پس در جهاد تبیین، یکی از اصلیترین وظایف ما، تبیین عظمت، حکمت، رنجها و مجاهدات این مرد الهی، مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای است. باید نشان دهیم که تمام عزتها، پیشرفتها و امنیت ما، مرهون این رهبری است و هرچه مشکل هست، از کوتاهی ما در اجرای فرمانهای ایشان است.


تاکنون نظری ثبت نشده است