سخنرانی خانم دکتر فروغ نیلچی زاده با موضوع «توبه از گناه»
آن دوستان خوبی که راه غلطی را در زندگی خود پیش گرفته اند و آنگونه که خدا می پسندیده زندگی نکرده اند. یا در کل ابعاد زندگی یا در یکی دو مورد از آن کلاً برای خدا غایبی رد کرده بودند. ترجیح داده بودند آنطوری که فکر می کردند قشنگ تر است زندگی کنند در نهایت زشتی. با خود گفته بودند بهتر است که گناه کنیم ما نیز مانند بقیه جوان هستیم و دل داریم. بعداً می توانیم بر گردیم. با این بهانه ها که شیطان به دل آنها داده بود و نفس اماره را بر آنها مسلط کرده بود راه را گم کرده بودند. یک زمانی آنقدر شیطان به اینجور افراد مسلط می شود و آنقدر نفس اماره از درون آنها شعله می کشد که آن شعبده بازی حقیقی خود را نشان می دهد. شما نگاه کنید کسی که می خواهد گناه کبیره ای را مرتکب شود، می داند که این کار گناه است و در آن صورت از چشم خدا می افتد. به هزار و یک بهانه نفس او که حالا دیگر قیافه ی دل گرفته است، چون یکی از اشتباهات ما این است که خیلی اوقات می گوییم دل ما می خواهد اما منظور این است که نفس اماره ی ما می خواهد نفس با دل فرق می کند. نفس می گوید این کار را انجام بده خدا می بخشد. این کار را انجام بده راه باز است این همه افراد گناه می کنند مگر بلایی سر آنها آمده است. اینقدر به شیوه های مختلف انواع توجیحات غلط را به من القاء می کند که من اصطلاحاً به گناه شجاع می شوم. دلیری کردن در گناه از خود گناه خطرناک تر است. در حقیقت به من یک امید کاذب می دهد. خوب دقت کنید حتی درخصوص افرادی که نگاه مذهبی و دینی دارند وقتی که می خواهند مرتکب گناه شوند کاملاً با یک فضای دینی ابلیس برای آنها طراحی مدل می کند تا مبادا آنها جا بزنند و از گناه فرار کنند. به آنها می گوید خدا ارحم الراحمین است این همه آدم ها که گناه کرده اند خدا آنها را می بخشد. تو را هم خدا می بخشد یک بار که اشکالی ندارد. این دقیقاً روشی است که ابلیس به کار می برد، چون ابلیس عابدی بوده که شش هزار سال عبادت کرده است. بعد از همه ی اینها یک دین خود ساخته آورده که خدایا من آنطور که دلم می خواهد می خواهم عمل کنم. بخاطر همین بلد است که با هرکسی چگونه رفتار کند که او را به عرصه ی گناه بکشاند. پس یک امید کاذب قبل از گناه به من می دهد برای اینکه من مبتلا به گناه شوم. وقتی که گناه را کردم می گوید دیگر کار از کارگذشت. تو این گناه را کردی حالا آن را تکرار کن، یک بار با صد بار که فرقی نمی کند تو داخل یک مرداب افتاده ای. شجاع می کند به اینکه این گناه را فرد ادامه دهد. متأسفانه می بینیم در هرکدام از این مراحل آن کسی که مبتلا به گناه شده به نغمه های زشت و کریه شیطان گوش می دهد. اگر یک لحظه به این سمت بازگردد که خدا چه می گوید می تواند راه خود را عوض کند. در مراحل بعدی نیز فرد را به جلو می راند که تو این اشتباه را کرده ای دیگر تمام شد چیزی برای تو باقی نمانده و دیگر آبرو نداری پس گناه خود را ادامه بده. آنقدر فرد را مبتلا می کند که به اصطلاح روان شناسان گناه برای فرد عادت ثانویه می شود. اصطلاحاً می گویند به انسان نگویید بنی آدم بگویید بنی عادت. انسان فرزند عادت های خود می شود.
آن دوستان خوبی که راه غلطی را در زندگی خود پیش گرفته اند و آنگونه که خدا می پسندیده زندگی نکرده اند. یا در کل ابعاد زندگی یا در یکی دو مورد از آن کلاً برای خدا غایبی رد کرده بودند. ترجیح داده بودند آنطوری که فکر می کردند قشنگ تر است زندگی کنند در نهایت زشتی. با خود گفته بودند بهتر است که گناه کنیم ما نیز مانند بقیه جوان هستیم و دل داریم. بعداً می توانیم بر گردیم. با این بهانه ها که شیطان به دل آنها داده بود و نفس اماره را بر آنها مسلط کرده بود راه را گم کرده بودند. یک زمانی آنقدر شیطان به اینجور افراد مسلط می شود و آنقدر نفس اماره از درون آنها شعله می کشد که آن شعبده بازی حقیقی خود را نشان می دهد. شما نگاه کنید کسی که می خواهد گناه کبیره ای را مرتکب شود، می داند که این کار گناه است و در آن صورت از چشم خدا می افتد. به هزار و یک بهانه نفس او که حالا دیگر قیافه ی دل گرفته است، چون یکی از اشتباهات ما این است که خیلی اوقات می گوییم دل ما می خواهد اما منظور این است که نفس اماره ی ما می خواهد نفس با دل فرق می کند. نفس می گوید این کار را انجام بده خدا می بخشد. این کار را انجام بده راه باز است این همه افراد گناه می کنند مگر بلایی سر آنها آمده است. اینقدر به شیوه های مختلف انواع توجیحات غلط را به من القاء می کند که من اصطلاحاً به گناه شجاع می شوم. دلیری کردن در گناه از خود گناه خطرناک تر است. در حقیقت به من یک امید کاذب می دهد. خوب دقت کنید حتی درخصوص افرادی که نگاه مذهبی و دینی دارند وقتی که می خواهند مرتکب گناه شوند کاملاً با یک فضای دینی ابلیس برای آنها طراحی مدل می کند تا مبادا آنها جا بزنند و از گناه فرار کنند. به آنها می گوید خدا ارحم الراحمین است این همه آدم ها که گناه کرده اند خدا آنها را می بخشد. تو را هم خدا می بخشد یک بار که اشکالی ندارد. این دقیقاً روشی است که ابلیس به کار می برد، چون ابلیس عابدی بوده که شش هزار سال عبادت کرده است. بعد از همه ی اینها یک دین خود ساخته آورده که خدایا من آنطور که دلم می خواهد می خواهم عمل کنم. بخاطر همین بلد است که با هرکسی چگونه رفتار کند که او را به عرصه ی گناه بکشاند. پس یک امید کاذب قبل از گناه به من می دهد برای اینکه من مبتلا به گناه شوم. وقتی که گناه را کردم می گوید دیگر کار از کارگذشت. تو این گناه را کردی حالا آن را تکرار کن، یک بار با صد بار که فرقی نمی کند تو داخل یک مرداب افتاده ای. شجاع می کند به اینکه این گناه را فرد ادامه دهد. متأسفانه می بینیم در هرکدام از این مراحل آن کسی که مبتلا به گناه شده به نغمه های زشت و کریه شیطان گوش می دهد. اگر یک لحظه به این سمت بازگردد که خدا چه می گوید می تواند راه خود را عوض کند. در مراحل بعدی نیز فرد را به جلو می راند که تو این اشتباه را کرده ای دیگر تمام شد چیزی برای تو باقی نمانده و دیگر آبرو نداری پس گناه خود را ادامه بده. آنقدر فرد را مبتلا می کند که به اصطلاح روان شناسان گناه برای فرد عادت ثانویه می شود. اصطلاحاً می گویند به انسان نگویید بنی آدم بگویید بنی عادت. انسان فرزند عادت های خود می شود.


تاکنون نظری ثبت نشده است