display result search
منو
وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه یازدهم

وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه یازدهم

  • 1 تعداد قطعات
  • 68 دقیقه مدت قطعه
  • 34 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «وظیفه مؤمنین، همراهی با امام»، جلسه یازدهم، سال 1400

«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُون »(قصص/5-6) طرح وجود مقدس امام زمان علیه السلام و برنامه امامت حضرت دو بخش دارد، یک بخش غیبت است که قبل از زمان ظهور و غلبه و پیروزی حضرت است که یک مرحله پنهانی از حضرت است و حضرت آشکار نیستند و طرحشان هم خیلی آشکار نیست. یعنی دشمن نه به حضرت دسترسی پیدا می کند و نه طرح حضرت را می فهمد و حتی مؤمنین هم ممکن است نتوانند طرح حضرت را بفهمند ولی حضرت در این دوره امامت دارند و کار را جلو می برند و امت خودشان را به تدریج می سازند و صف ها را از هم جدا می کنند تا برای دوره غلبه و ظهور مهیا بشود.
دوره ظهور دوره غلبه است و چیزی که قرآن از آن تعبیر می فرماید «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه »(توبه/33) غلبه دین بر همه ادیان است که این غلبه دین حق و اظهار دین هم یک مراحلی دارد که در آیاتی که در سوره مبارکه توبه و سوره مبارکه فتح و همچنین سوره مبارکه صف است این مسیر اظهار پیورزی حضرت توضیح داده شده که چطوری حضرت غلبه دین را محقق می کنند و در چه مسیر الهی دین محقق می شود.
علی ای حال خدای متعال یک وعده ای به تحقق دوران غلبه جبهه حق و پیروزی جبهه انبیاء و تحقق آن امر داده که البته پیداست این وعده ای که داده شده معنایش این نیست که ما به یک قدرتی مثل قدرت دولت های مادی می رسیم و قدرت های مادی مقصود نیست، این که در جهان بوده است. بحث این نیست که ما از یک عده ای که در دنیا مشغول خوش گذرانی و دنیا پرستی بودند قدرت را می گیریم و به یک عده دیگر می دهیم و با همان روش ادامه می دهیم.
خدای متعال وعده ای که داده وعده خاصی است. این وعده در اشکال مختلفی بیان شده و گاهی آن افق تحقق دین الهی را توضیح داده و می فرماید «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) وعده به ظهور وعده به احیای ارض است و زمین مرده خدای متعال دوباره زنده می کنند. که روایات متعددی اینجاست و می فرماید «یَعْنِی بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّت »(1) مقصود از موت ارض موت اهل ارض است. وقتی اهل زمین بمیرند زمین هم می میرد و وقتی دولت دست کفار بود «وَ الْکَافِرُ مَیِّت » کافر مرده است. روی زمین راه می رود ولی مرده است.
آیات قرآن مکرر این را توضیح می دهد. مقصود از وادی موت و حیات گاهی موت و حیات ظاهری است و گاهی هم یک امر جدی تری را خدای متعال بیان می کند. دو تا عالم داریم، یکی عالم موت و دیگری عالم حیات. یک عده ای واقعا مردگان روی زمین هستند ولو که روی زمین باشند ولی به منزله کسانی هستند که در گور خودشان هستند «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُور»(فاطر/22) پس گاهی اینطوری وعده ظهور داده می شود که یک اتفاق مهمی می خواهد بیافتد.
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» این زمین زنده می شود. در بعضی روایات گفته شده که تحقق عدل احیای ارض است و اگر عدل محقق بشود ارض زنده می شود. این هم نکته جدی ای است که چه نسبتی است بین اقامه عدل و حیات اجتماعی و حیات طیبه در عالم است. البته به صورت مجازی از این حرف ها زیاد زده شده که عدل که محقق شد جامعه زنده می شود ولی واقعا قرآن چه می خواهد بفرماید؟ وقتی عدل محقق می شود جامعه وارد یک مرحله از حیات می شود. البته این عدل هم عدل از صفات فعل امام علیه السلام است و با ظهور فعل امام عالم به عدل می رسد. شاید اینطوری بشود معنا کرد که عدل حیات طیبه می آورد و این جریان ولایت حقه و ولایت امام علیه السلام است که عدل را در عالم می آورد. عدل از شئون فعل امام است و چیزی مستقل از امام علیه السلام نیست.
علی ای حال این یک تعبیری که قرآن دارد گاهی برای ظهور به کار می رود. گاهی می فرماید «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور پروردگارش روشن می شود. دوره ظهور دوره رسیدن به وادی نور است و عالم ارض عالم نور می شود و آن حجابی که در مقابل نور الهی قرار گرفته بود کنار می رود و مؤمنین در عالم نور زندگی می کنند. از این دست آیات گاهی به صورت وعده و گاهی به صورت اراده الهی برای غلبه یک دسته ای بیان شده است و آن هم با مختصات خودش است که نشان می دهد این کسانی که به قدرت می رسند و خدای متعال آنها را وارث می کند چه کسانی هستند و طرحشان چیست.
تشریح طرح خداوند متعال برای هدایت انسان ها ذیل آیات شریفه قرآن
یکی از مواردی که در روایات ما تطبیق شده یکی آیه سوره مبارکه قصص است و یکی هم آیه مبارکه سوره نور است «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً»(نور/55) که این خصوصیات قوم پیروز و خصوصیات عصر ظهور است. در سوره مبارکه قصص خدای متعال وعده یک پیروزی می دهد با این تعبیر «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»
ظاهر این آیات راجع به قوم فرعون است که خدای متعال در آغاز این سوره می فرماید که «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدین »(قصص/4) که داستان فرعون و علو و فساد فرعون را توضیح می دهد. می فرماید که فرعون در مقابل خدای متعال علو کرد و بنا بود در زمین بندگی بکند ولی در مقابل خدای متعال مبتلا به علو شد و از مدار بندگی خارج شد و قدرتی که پیدا کرد «وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً» اهل زمین را فرقه فرقه کرد. ظاهرا این آیه ناظر به سرزمین خودشان است که سرزمین مصر است «یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ» و یک دسته از اینها را یا ضعیف شمرد و یا ضعیفشان کرد و تدبیری کرد که اینها ضعیف بشوند و قدرتشان از دست برود.
ظاهرش این است که سرزمین مصر را در اولین دسته بندی مردمش را دو دسته کرد، یکی آنهایی که اهل این سرزمین بودند و یکی هم بنی اسرائیل که مهاجر به این سرزمین بودند و از زمان حضرت یوسف به این سرزمین آمده بودند. قبلا این سرزمین سکنه ای داشت و بنی اسرائیل که فرزندان حضرت یعقوب بودند بعد از پیروزی حضرت یوسف در این سرزمین آمدند و دوباره تدریجا اینها به خاطر مشی شان به یک نقطه ای رسیدند که بر این ها غالب شدند. سبتی ها و ساکنان این سرزمین فرعون هم همین کار را کرد و اولین کاری که کرد این بود که مردم را دو دسته کرد. سبتی ها و طرفداران خودش و بنی اسرائیل و کسانی که منتظر گشایش الهی و حضرت موسای کلیم بودند را دسته دسته کرد.
خدای متعال وقتی برنامه اش را برای ناتوانی و ضعیف کردن قوم حضرت موسی و بنی اسرائیل نقل می کند این است که «یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدین » پسرانشان را می کشت و زنان و دخترانشان را زنده نگه می داشت. برای این که یک قومی را ناتوان کند و توانایی شان را ازشان بگیرد و طبیعتا بر آنها سلطه پیدا بکند. طرحش این است «إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدین » خدای متعال می فرماید که او از مفسدین عالم بود. این علو و برتری جویی تبدیل به فساد هم می شود. این فساد او یک طرح پیچیده ای بود که اول دست بندی ها و بعد هم ضعیف کردن یک عده ای بود.
حضرت مکرر فرمودند که آنچه در بنی اسرائیل اتفاق افتاده «لَتَرْکَبُنَّ أُمَّتِی سُنَّةَ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْل »(2) به نحو برابر در امت من واقع می شود. در قوم بنی اسرائیل خدای متعال می فرماید که جریان سلطه فرعون و استضعاف بنی اسرائیل و تحقیر آنها و تسلط بر آنها از طریق قربانی کردن پسران و زنده نگه داشتن نساء و زنان و بانوانشان، این در امت اسلامی هم می شود.
در یک جایی سیدالشهداء این داستان فرعون را به بنی امیه تطبیق کردند و در همان خطبه صبح عاشورایشان در پایان ان خطبه اول حضرت وقتی رو کردند به مردم کوفه فرمودند که شما من را دعوت کردید و سرانشان گفتند ما این چیزها را نمی فهمیم، با پسر عم خودتان بیعت کنید. اگر بیعت کنید از آنها چیزی جز خیر نخواهید دید. حضرت آنجا فرمودند من با شما بیعت نمی کنم «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید»(3) بعد حضرت به خدای متعال پناه بردند و همان آیاتی را خواندند که از قول حضرت موسی نقل شده بود إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِساب »(غافر/27) یکی هم این آیه را خواندند «وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُون »(دخان/20)
در سوره غافر همین داستان و طرح فرعون را آنجا توضیح داده «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ * إِلى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ کَذَّاب »(غافر/23-24) و آنها به جای این که بپذیرند حضرت را متهم به سحر و دروغگویی کردند «فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا»(غافر/25) خودش و معجزات خودش و آن آیات غیبی که داشت را آورد «قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُم » ظاهرا این طرح برای بعد از ظهور حضرت موسی و دعوت حضرت موسی است. بعد از این دعوت، اطرافیان فرعون تصمیمی که گرفتند این بود که «اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُم » پسرانشان را بکشید و زنانشان را زنده بگذارید. البته خدای متعال می فرماید که کید آنها به نتیجه نرسید. اینطور نبود در یک مسیر روشنی قدم بردارند «وَ ما کَیْدُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلال »
بعد هم خود فرعون تصمیم گرفت که موسای کلیم را به قتل برساند. این آیات را اگر بخواهیم در وزان امت تعریف کنیم یک مصداق کاملش همین داستان عاشوراست. بعد از دعوت حضرت، تصمیمی که اینها گرفتند همین بود که برای از بین بردن حضرت یکی این که باید خود حضرت را به قتل برسانند و دوم این که دور و بری های حضرت را پراکنده بکنند و با همین طرح آن ها را ضعیف و ناتوان بکنند و همین کار را هم کردند. آن ها تمام مردان و اصحاب سیدالشهداء را به قتل رساندند و زنانشان را هم به حسب ظاهر به به اسارت بردند. این همان طرح است که دارد محقق می شود و لذا در ساحت تأویل هم فراعنه این امت هم همین کار را کرد.
خدای متعال ابتدائا طرح فرعون و علو و فساد فرعون را توضیح می دهد که این طرحش از طریق دسته بندی ها و ناتوان کردن جمعیتی که جبهه حق هستند با همین طرح ذبح و استحیا است. بعد می فرماید که «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» ما اراده مان این است که آن کسانی که در زمین مستضعف شدند و فرعون آنها را ضعیفشان کرده، ما بر آنها منت بگذاریم «وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» ما اینها را می خواهیم وارث همه امکاناتی کنیم که در دست فرعون بوده است و اینها را می خواهیم ائمه قرار بدهیم. این ظاهرش در باب قوم فرعون همینطور هم شد و اراده الهی محقق شد «ثُمَّ أَوْرَثْنَا»(فاطر/32) همه آن چیزهایی که دست فرعون بود اینها را خدای متعال به بنی اسرائیل و همین قومی که فرعون آن ها را مستضعف کرده بود برگرداند.
«نرید ان نمن علی الذین ستضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم وارثین و نمکن لهم فی الارض» می خواهیم به آنها مکنت بدهیم و قدرتشان در زمین ثابت بشود و می خواهیم به فرعون و هامان و لشکریان اینها چیزی را نشان بدهیم که از او بر حذر بودند و آن غلبه و پیروزی بنی اسرائیل و آن قوم مستضعف است. اینها نگران همین بودند که بنی اسرائیل غلبه کنند و برای همین این طرح استضعاف را داشتند. بنابراین این در وزان قوم حضرت موسی روشن است که فرعون یک انسان عالی مفسد است و این علوش مبدأ فساد است و طرح فسادش هم همین است. وقتی برتری جویی شد همین است و می خواهد به هر تدبیری تسلط پیدا کند و نقشه اش پراکندگی و بعد هم استضعاف یک قوم است.
مراحل آماده سازی حضرت موسی سلام الله علیه برای اجرای طرح هدایت الهی
خدای متعال هم می فرماید اراده ما این است که کار را به عکس می کند و همینطور هم شد. این اراده وقتی می خواهد محقق شود چطوری محقق می شود؟ این نکته مهمی است. خدای متعال وقتی می خواهد این پیروزی و غلبه را توضیح بدهد می فرماید «وَ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى »(اعراف/117) ما برای این که بنی اسرائیل را پیروز کنیم، طرح این است که موسای کلیم رشد کند و به مرحله نبوت برسد.
لذا از اینجا شروع می کند «وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى »(قصص/7) در شرایطی که فرعون برای این که حضرت موسی متولد نشود دستور داده بود هر پسری که متولد می شود را از بنی اسرائیل به قتل برسانند، ما به مادر موسی الهام کردیم که «أَنْ أَرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ» او را شیر بدهد و هر وقت از ناحیه فرعون و لشکریانش نگران شد او را به دریا بیاندازد «وَ لا تَخافی وَ لا تَحْزَنی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْک » نه به خودت غصه راه بده و نه نگران احوال او باش ما او را به تو برمیگردانیم «وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلین » طرح ما این است و او از انبیاء ماست. ما رسالتی به او می دهیم و او یک کار بزرگ باید انجام بدهد.
داستان موسای کلیم را هم به تفصیل اینجا توضیح داده که نکته مهمی است اول همین سوره خدای متعال می فرماید «نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »(قصص/3) خدای متعال می فرماید ما اگر خبر می دهیم خبرمان خبر حق است. چون خیلی از این اخباری که در تاریخ نقل می شود نبأ حق نیست و آن چهره حق واقعه را نمی گویند. میزان حق در انبیاء خبر رسانی نیست. خدای متعال می فرماید نبأ ما حق است یعنی چهره حقیقی حق واقعه را خدای متعال توضیح می دهد.
وقتی خدای متعال غلبه بنی اسرائیل را توضیح می دهد می فرماید این پیروزی است که ما اراده کردیم و به کس دیگری نباید نسبت داد. اینهایی که تحلیل تاریخ می کنند و وقایع را نقل می کنند هزار عامل ذکر می کنند که هیچ کدام مؤثر نیستند. مثلا با تعبیر مزاح ما وقتی بیل کلنگ می شود چه اتفاقاتی در عالم می افتد؟ چرخ پیدا می شود و دوره همه تحولات عالم را به این چیزها نسبت می دهند.
خدای متعال وقتی توضیح می دهد هم جبهه باطل و عوامل انحرافشان و هم پیروزی جبهه حق را از منظر حق بیان می کند. وقتی می خواهد جبهه باطل را توضیح بدهد می فرماید «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْض » این بیان حق واقعه است «إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدین » از علو و فساد فرعون می گوید و طرح فسادش را توضیح می دهد و پرده از علو و فساد برمیدارد. وقتی هم می خواهد پیروزی را توضیح بدهد از این طرف می فرماید «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ» اراده ما به این تعلق گرفته و طرح را جلو می بریم و اینها را پیروز می کنیم و قوای فرعون را از ناحیه اینها تهدید می کنیم و این همان چیزی است که آنها نگرانش بودند.
وقتی خدای متعال می خواهد برنامه خودش را برای غلبه توضیح بدهد از اینجا شروع می کند که ما موسی را در دامن خود فرعون تربیت کردیم که این برنامه تربیت موسی در دامن خود فرعون هم یک نکته مهمی است و جزو طرح غلبه الهی است. در آن شرایط سخت متولد شد و دستور دادیم او را در دل دریا بیانداز و در کاخ فرعون واردش کردیم و در دامن خود فرعون بزرگ شد. بعد هم آن غیبتشان به سرزمین مدین و برگشتن با بار نبوت و پیروزی صورت گرفت.
این سیر تربیت موسای کلیم محور تحقق این پیروزی است. محور پیروزی آن انسان الهی و آن رسولی است که از طرف خدای متعال می آید و او است که این پیروزی و تحول را می آورد. طرح تحول الهی با انبیاء درست می شود. انبیاء هم یک تربیت خاصی پیدا می کنند و تربیت آنها را خدای متعال توضیح می دهد و بعد هم امکاناتی را در اختیارشان قرار داده است. بعد برنامه ای که دارند این است که می آیند و کار را از دست فرعون بگیرند ولی دوباره به دوره قبلی بر نمی گردانند. اصلا اینطوری نیست که فقط اینها حاکم باشند و همان دنیا گرایی را رشد بدهند. موسای کلیم به بنی اسرائیل می فرماید که اگر برگردید به همان فضای قبل خسارت می کنید. شما وقتی از فرعون نجات پیدا کردید دیگر نباید برگردید. در همین شرایط «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَة»(مائده/21) وارد یک سرزمین دیگری بشوید که آنجا یک فضای مقدسی است و آنجا یک طرح دیگری و یک برنامه دیگری و یک جامعه دیگری و یک امت دیگری ساخته می شود.
پس طرح خدای متعال بر غلبه مستضعفین است و این هم بر پایه تربیت یک رسول است که محورش اوست. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه وقتی آثار بعثت نبی اکرم را توضیح می دهند و وضعیت جزیره العرب را بعد از آمدن حضرت مقایسه می کنند، می فرمایند خدا یک پیامبری فرستاد و به وسیله این وجود مقدس همه این تحولات اتفاق افتاده است. اوست که این تحول را ایجاد می کند و محور ایشان هستند.
تحلیل های دیگری وجود دارد که به عوامل طبیعی و اقتصادی برمیگردانند ولی این تحلیل ها حکایت حق واقعه نیست، نبأ حق همین است. خبرهایی که در باب حضرت موسای کلیم است را اگر با قرآن مقایسه بفرمایید میبینید که کاملا متفاوت است و آنها چهره حق واقعه نیست. چهره حق واقعه همین است که یک جریانی علو و فساد است و خدای متعال هم برای این طرح علو و فساد، طرح غلبه همین مستضعفین را دارد و این طرح غلبه هم بر محور این رسول الهی شکل می گیرد.
تطبیق داستان حضرت موسی سلام الله علیه با جریانات اسلام
این آیات جناب موسای کلیم را سیدالشهداء مکرر خواندند. حضرت وقتی از مدینه خارج شدند همان آیه را خواندند که از حضرت موسی نقل می کند. ایشان وقتی مصر را رها کرد و آن واقعه پیش آمد و آن قبطی را حضرت کشتند و متوجه شدند که این موسای کلیم است «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین »(قصص/21) بعد خدای متعال مسیرش را به سمت مدین هدایت کرد؛ سیدالشهداء علیه السلام هم وقتی از مکه خارج شدند همین آیه را خواندند. این داستان پیروزی امت سیدالشهداء هم همین است و داستان پیروزی امت اسلام این طوری شکل می گیرد.
سیدالشهداء سر صبح دو تا از پناه هایی که موسای کلیم در مقابل فرعون بردند و خودشان و قومشان در پناه الهی قرار گرفتند را حضرت آن دو آیه را در مقابل طرح بنی امیه خواندند و همین هم در واقع یک پناهگاهی برای امت درست کرده و امت را از طرح بنی امیه عبور می دهد. در این سوره خدای متعال از اراده بر این که این طرح فساد و علو فرعون را به هم بریزند و مسیر را برگردانند صحبت فرموده و این اراده با تربیت موسی آغاز می شود. این آیات در روایات متعدد به ائمه علیهم السلام تطبیق شده که این مستضعفین ائمه علیهم السلام هستند. خدای متعال بنا دارد امامت و وراثت ارض را به اینها بدهد و از طریق وجود مقدس امام زمان هم واقع می شود.
این آیات هم به سیدالشهداء و هم به امام زمان علیه السلام تطبیق شده است که هم نوع تولد موسای کلیم و هم غیبتی که موسای کلیم از بنی اسرائیل داشتند و سالها و در مدین بودند و بنی اسرائیلی که منتظر بودند نمی دانستند ایشان کجا هستند و چه می کنند که در این دوران طرح غیبت موسای کلیم پخته شدند و برای انجام رسالتشان آماده شدند. خدای متعال بهشان نبوت و معجزات داد. این نحوه تولد و غیبت وجود مقدس امام زمان سلام الله علیه هم به این تطبیق شده است و در این امت هم یک جریان تَفَرعُنی شکل می گیرد که یک جریان علو و فساد است. در این جریان علو و فساد کما این که طرفداران و مخالفان خودش را دو دسته کرد و طرحش برای مخالفان طرح استضعاف بود و طرح استضعافش هم با قتل و استحیاء بود، در درون امت نبی اکرم هم این اتفاق می افتد.
«وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُون » این به فراعنه این امت تطبیق شده و همین طرح در این امت هم است. یک طرح علو و فساد بر محور فراعنه شکل گرفته و بعد هم همان طرح تفرق و دو دسته کردن و استضعاف و دسته بندی مخالفان و موافقان است. مخالفان آنهایی هستند که طرفدار اهل بیت علیهم السلام هستند. اراده الهی هم به پیروزی از طریق این ائمه ای است که خدای متعال تربیت کرده است. خدای متعال اینها را می خواهد امام قرار بدهد دارد.
در روایت است که در محضر نبی اکرم، امیرالمؤمنین و حسنین بودند و حضرت فرمودند که این آیه بر اینها تطبیق می شود «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» امام صادق فرمودند حضرت می خواهند بگویند اینها ائمه هستند و اینها هستند که این اراده الهی بر غلبه به وسیله اینها واقع می شود و محور هم خود اینها هستند. در داستان موسای کلیم هم اصل اراده الهی این است که موسای کلیم امام بشوند و غلبه کنند و پیروز بشوند و امت ذیل او شکل می گیرند. اراده الهی این است که این ائمه ای که به حسب ظاهر جریان تفرعن در امت حضرت اینها را ضعیف و ناتوان کرده و قدرتشان را گرفته، خدای متعال می خواهد اینها را به امامت و وراثت برساند.
وقتی موسای کلیم پیروز می شود، بنی اسرائیل و آن عبادالله هم پیروز می شوند. این یک جلوه وعده خدای متعال است. در سوره مبارکه نور است که خدای متعال دستور به اطاعت خدا و رسول می دهد «قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُم »(مائده/54) اگر از اطاعت شما روی بگردانند شما یک مأموریتی دارید و آنها یک بار دیگری روی دوششان است. آنها باید بار خودشان را بردارند و شما باید رسالتتان را انجام بدهید و آنها باید اطاعت کنند. اگر آنها اطاعت نکردند و از تکلیف خودشان شانه خالی کردند شما کار خودتان را انجام بدهید. شاید معنایش این است که بار آنها روی دوش شما نمی آید ولی شما هم پیروز می شوید «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُم » شما باری که روی دوشتان است مسئولیت خودتان را دارید و حضرت هم مسئولیت خودشان را دارند. اگر اطاعت نکنید شما از مسئولیت های خودتان شانه خالی کردید و او کار خودش را انجام می دهد و ضرر شما هم به او نمی رسد.
کانه یک وعده پیروزی هم است. اگر شما تکلیفتان را انجام ندادید و کوتاهی کردید. بارتان زمین مانده «وَ إِنْ تُطیعُوهُ تَهْتَدُوا» اگر هم اطاعت کردید مهتدی و راه یافته می شوید و به مقصد می رسید. مسیر هدایت مسیر حضرت است و این مسیر هم به پایان می رسد. اگر شما مخالفت کردید بار خودتان را زمین گذاشتید و عقوبت هم برای شما است. بعد می فرماید «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبین » رسول وظیفه اش بلاغ مبین است. بلاغ مبین معنایش صرفا حرف زدن نیست، گاهی جامعه سازی و جنگ و صلح است. اینها همه اش بلاغ است. این طور نیست که ما خیال کنیم بلاغ فقط حرف زدن است. این نمی شود که بگوییم دستوراتی که به نبی اکرم داده شده مثل اقامه حکومت و اقامه حدود، اینها سازگار نیست که ما بلاغ را اینطوری معنا کنیم.
یکی از راه های جمع بین این آیات این است که اصلا بلاغ مبین صرفا حرف زدن نیست. انبیاء که مأموریتشان فقط حرف زدن نبود. انبیاء می آمدند و وارد میدان می شدند و یک امت را باید در دست می گرفتند و می ساختند و این با درگیری شروع می شد. آن ها طرح بزرگی برای ساختن یک امت داشتند و بلاغ مبین یعنی همین.
یک استاد بزرگواری داشتیم که می فرمود شبهات عینی که الان در مقابل اسلام است خیلی از شبهات ذهنی بالاتر است. می فرمودند این تکنولوژی غرب بزرگترین شبهه در مقابل کارآیی اسلام است. ذائقه مردم را با این دنیا عادت می دهند و بعد هم می گویند این حاصل رویگردانی از انبیاست و ادیان الهی را به ناکارآمدی متهم می کنند و وقتی هم ما دنبال این جور چیزها بودیم طبیعتا شبهه شکل میگیرد. اگر آدم چشمش را از این دنیا برگرداند و این جلوه ها در نگاهش مهم نبود این شبهات شکل نمی گرفت ولی اگر واقعا آدم چشم به این دنیا دوخت این شبهات در عالم شکل می گیرد. بلاغ مبین در مقابل طرح آنهاست. اگر آنها یک طرحی دارند و شبهاتی ایجاد می کنند که خیلی از شبهاتشان ناشی از کارآمدی و قدرتشان است، بلاغ مبین منوط به این طرف است که شما دستگاهی درست کنید و به نتیجه برسانید و الا با گفتن خالی که بلاغ مبین درست نمی شود.
«وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبین » بعد می فرماید «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُم ْوَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(نور/55) دستور به اطاعت الرسول می دهد و بعد می فرماید که کانه شما دو دسته می شوید؛ یک عده ای اطاعت می کنند و یک عده اطاعت نمی کنند. آنهایی که اطاعت می کنند به مقصد می رسند و آنهایی که اطاعت هم نمی کنند بارشان روی دوش خودشان است. این پیامبر مأموریت خودشان را انجام می دهند.
وعده های خداوند متعال به ایمان آورندگانِ اهلِ عمل صالح
بعد می فرمایند «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُم ْ» خدای متعال به مؤمنین وعده داده است. البته نه هر «الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُم» این من تبعیضیه است، مؤمنینی که «الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» من به شما خلافت در ارض می دهم «وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ» چند تا وعده است، یکی وعده خلافت است و دوم وعده مکنت در دین است. آن دینشان را محقق و مستقر می کنم و بعد هم «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» فضای خوف را برایشان تبدیل به فضای امنیت می کنم. خوفی که از ناحیه کفار و مشرکین تهدید می کند را برمیدارم و فضا را برایتان فضای امن می کنم و دینتان را مستقر می کنم و به شما استخلاف در ارض می دهم «یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئا» به گونه ای به شما امنیت می دهم که بساط بندگی خدا محقق می شود و شرک جمع می شود که شاید مقصود حتی شرک خفی است و دوره تحقق دین و تحقق اخلاق در بندگی فراهم می شود.
کانه تا قبل از او فضا برای اخلاص و تحقق دین کامل اصلا محقق نیست و امکان رسیدن به اخلاص فراهم نمی شود. اخلاص وقتی محقق می شود که من آن بساط را جمع می کنم. این سه تا وعده مهم است «یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون » بعد از این وعده قطعی الهی ما رسول را فرستادیم و به اطاعت دستور دادیم و وعده پیروزی قطعی هم به مؤمنین دادیم. بعد از این وعده اگر کسی کفران بکند «فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون » خدای متعال قوم فاسق را معرفی می کند که یکی از اوصافی که فرموده همین است.
خدای متعال رسول را فرستاده و مسیر هدایت را باز کرده و وعده قطعی پیروزی و استخلاف را هم داده است. اگر کسی این مسیری که قطعا به پیروزی ختم می شود را کفران کند اینها سر از فسق در می آورند و فاسق می شوند و از مدار نبی اکرم بیرون می روند. کسی که این را کفران کند فاسق می شود نه فاسق العمل. خودش از مدار بیرون می رود و وجودش فاسق می شود. بعدش هم می فرماید «وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون »(آل عمران.132) شما مهیا شوید و خودتان را با اقامه صلات و زکات و اطاعت برای رسیدن به چنین دولتی مهیا کنید.
پس یک وعده پیروزی داده و اراده الهی در این است که مستضعفین را امام بکند و اینجا وعده را خدای متعال توضیح داده که رسول با یک مأموریتی می آید و این مأموریت به نتیجه می رسد. شما هم اگر تخلف کنید مأموریت باز به نتیجه می رسد. آن وقت خدای متعال به مؤمنین شما و آنهایی که اهل عمل صالح هستند این سه تا وعده را داده؛ یکی وعده استخلاف داده که مقصود این است مقام خلافت الهیه پیدا می کنند و آن مقام بهشان داده می شود و این استخلاف است که «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْض »(ص/26) انبیاء الهی مقام خلافت داشتند و خدای متعال به مؤمنین این امت و آنهایی که اهل عمل صالح هستند و آنهایی که با حضرت راه رفتند مقام خلافت الهی می دهد که این مقام خلافت الهی بالاصاله مربوط به نبی اکرم و اهل بیت است و اینها خلافاء الهی هستند.
تبیین مقام خلافت اللهی
این که بعضی تلقی شان این است که همه علماء خلیفه خدا هستند، این را حقیر در روایات و آیات ندیدم. نمی گویم نیست ولی این که یک جایی بگوید آدم ها همه خلیفه هستند و طرح استخلاف این نیست که همه آدم ها به مقام خلافت الهی برسند نیست. استخلاف به معنی این است که جایگزین امت های قبلی بشوند و این طرح عمومی الهی است و امکانات را از یک قوم می گیرد و به یک قوم دیگر می دهد. اینها خلفاء قوم سابق می شوند ولی استخلاف به معنی این که مقام خلافت الهی پیدا بکنند و خلیفه الله در ارض بشوند و اراده شان در مسیر اراده الهی قرار بگیرد و مشیت الهی از طریق اراده آنها در عالم واقع بشود این یک طرح عمومی نیست. حتما همه مقام خلافت ندارند و اینطور نیست که همه مردم مقام خلافت داشته باشند. مقام خلافت بالاصاله برای معصومین است. آنها هستند که مقام خلیفه اللهی دارند.
امام رضا علیه السلام فرمودند که «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ ص »(4) امامت مقام خلافت اللهی است. این که از ائمه به خلیفه الله تعبیر میشود یعنی مقام خلافت در ارض دارند «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة»(بقره/30) بعضی ها این را اینطوری معنا می کنند که من می خواهم جایگزین پیشینیانی که روی زمین بودند قرار بدهم. به یک معنا ممکن است این درست باشد ولی معنای اصلی این آیه این نیست، مراد الهی همین است که من می خواهم خلفای خودم را به عالم ارض بیاورم و از طریق آنها بساط خلافت درست بکنم. خلفای خودم را روی زمین می آورم و بعد به تدریج آنها به خلافت می رسند و از طریق آنها خلافت محقق می شود.
بعید نیست که این امر در دوران امام زمان علیه السلام واقع شود و خلافت الهی درست بشود. یعنی همه مؤمنینی که در دوران ظهور هستند اینها به یک معنا مقام خلافت اللهی پیدا می کنند، چون همه بر محور امام زمان قرار می گیرند ولی وقتی بر محور امام زمان قرار گرفتند و با اراده حضرت در عالم و در ظرف خودشان زندگی می کنند به یک معنا منصب خلافت پیدا می کنند. کسی که می خواهد خلیفه بشود اول خصوصیتش این است که وَ «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها»(بقره/31) باید با علم الهی در عالم راه برود و با آن علوم در عالم حرکت بکند. این همانی است که علم بندگی است که حضرت به عنوان بصری وقتی آمد از حضرت علم یاد بگیرد فرمودند که علم، اسرار بندگی است. اول برو طالب بندگی شو و بعد بیا ما اسرار را به تو می گوییم.
اگر این علوم به عباد الله برسد و این علوم بسط پیدا بکند آنهایی که صاحبان این علم می شوند با این علم می توانند خلافت بکنند و می توانند کار خدایی در عالم انجام بدهند. شاید این همانی است که این علوم الهی در اختیار معصومین است. فرمود هفتاد و دو تایش از این هفتاد و سه حرف در اختیار ماست. حضرت آدم بیست و پنج حرف داشتند و انبیاء دیگر یک جور دیگری در دوره ظهور این را در اختیار داشتند. حضرت فرمود علم 27 حرف است و دو تایش به و اسطه انبیاء و اولیاء تا الان اظهار شده است. مقصود از اظهار این علم هم این علومی که الان رایج است نیست، آن که از ناحیه انبیاء ظاهر می شود در عالم بیست و پنج حرفش در دوره ظهور ظاهر می شود و ممکن است با شکل گیری ظهور حضرت و نفوذ اراده حضرت در اراده های امت خودش وقتی یک امتی شکل می گیرد که همه بر محور امام حرکت می کنند واقعا خلافت در ارض محقق بشود.
لذا «یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً» این معنی خلافت است و امتی شکل می گیرد که فقط عبادت می کنند. نه اینکه فقط نماز می خوانند بلکه تمام کارهایشان عبادت می شود و در یک نقطه ای قرار می گیرند که رموز بندگی را یاد می گیرند و با علوم بندگی زندگی می کنند و مشی شان در دنیا مشی در وادی نور است و به حیات طیبه می رسند «أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ»(انعام/122) تأویل اصلیش در عصر ظهور است که «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) زمین و اهل زمین می میرند و خدای متعال یک جمعی از این ها را زنده می کند و با امام قلوب میت دوباره زنده می شوند و حیات طیبه برمیگردد و در وادی نور قرار می گیرند و مشی شان در نور است و بساط شرک جمع می شود.
وقتی حضرت دعوت به توحید می کنند و وعده لقاء می دهند، می گویند شما اگر این توحید من را تلقی کنید به ملاقات خدا می رسید و در عالم سر و کارتان با زمین و آسمان و خورشید و نظام کیهانی نیست و با خدای خودتان زندگی می کنید. به معنای ممکن، لقاء که در روایات به لقاء الرسول و ملاقات خود حضرت و مقامات حضرت تأویل شده، می فرماید که اگر می خواهید به وادی توحید و به مقصد برسید «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا»(کهف/110) باید یک عمل صالحی داشته باشید «وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» و شرک هم نورزید و خلوص در عبادت داشته باشید که تفسیرش روشن است و می گویند شرک خفی هم مانع لقاء است و باید اخلاص پیدا بشود.
تأویلش را وقتی حضرت بیان می کنند می گویند یعنی «لَا یَتَّخِذْ مَعَ وَلَایَةِ آلِ مُحَمَّدِ وَلَایَةَ غَیْرِهِم »(5) با ولایت اهل بیت، ولایت دیگری را نیاورد «وَ وَلَایَتُهُمُ الْعَمَلُ الصَّالِح » وقتی این عمل صالح را می پذیرند که مردم اهل این عمل صالح می شوند و اخلاص در ولایت پیدا می کنند و خالص می شوند و آن وقت به لقاء می رسند. کانه می خواهد بفرماید که شرک ریشه اش در شرک در ولایت است. اگر دو تا دستگاه در عالم است مؤمنین باید کاملا ذیل دستگاه حق قرار بگیرند. وقتی کاملا ذیل دستگاه حق قرار می گیرند اخلاص در عالم پیدا می شود و بندگی کامل آن موقع واقع می شود. این هم موقف دارد و باید بساط آن طرف جمع شود و تا زمانیکه بساط آن طرف جمع نشده و بساط خوف است. نمی شود خالص بندگی کرد چون هنوز بساط جمع نشده است.
آن عبادت اجتماعی خالصانه ای که مؤمنین یک جامعه ای داشته باشند که امام جامعه شان بر مدار امام باشد و هیچ چیزی از مظاهر شرک و دستگاه باطل در جامعه شان نباشد این تا زمانیکه جمع نشود آن بساط ممکن نیست. بنابراین ممکن است این وعده استخلاف مؤمنین این باشد که مقام خلافت الهی پیدا می کنند. می فرماید از رسول اطاعت بکنید و کسانی از شما که مؤمن می شوند و اهل عمل صالحات هستند که این عمل صالح هم یعنی عمل ذیل خلافت امام، آنهایی که به نبی اکرم و اهل بیت گره می خورند و ذیل خلافت آنها حرکت می کنند، به ان ها وعده می دهیم که ما شما را جایگزین آن جریانی می کنیم که در امت شکل می گیرد.
یک جریان تفرعن شکل می گیرد که جریان علو و فساد است. این جریان مؤمنین را مستضعفشان می کند و طرحشان طرح استضعاف و قتل و استحیاء است. همان کاری است که نسبت به سیدالشهداء کردند. البته طرحشان کور است «وَ ما کَیْدُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلالٍ» طرح آنها یک چنین طرحی است و ما بساط آنها را جمع می کنیم. این وعده به جمع شدن بساط بنی امیه و بنی عباس و سقیفه و دیگران با تمام قدرت هایی که به حسب ظاهر بهشان داده شده، می فرماید ما کسانی را که دنبال حضرت می رسند به استخلاف می رسانیم. این استخلاف مقصود استخلاف نسبت به انبیائی که مقام خلافت داشتند نیست، این استخلاف جانشینی آن امت هایی که خلافت داشتند نیست بلکه استخلاف نسبت به مؤمنین است. مؤمنانی در عالم آمدند که ما شما را مثل همان ها مُستخلَف می کنیم.
احتمال در این آیه این است که مقصود از استخلاف مقام خلافت الهی است. به شما خلافت در ارض می دهیم و خلیفة الله می شوید. وقتی خلیفة الله می شوید که ایمان و عمل صالح داشته باشید. وقتی با امام در دوره ظهور راه رفتید همین است. این استخلاف بر محور امام درست می شود. ما ائمه ای را تربیت می کنیم و قدرت را به آنها منتقل می کنیم و از طریق آنها شما استخلاف پیدا می کنید و بساط تفرعن را جمع می کنیم.
یک تعبیری در بعضی از ادعیه مثل دعای افتتاح راجع به مؤمنین در این آیه است «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحات » ما به مؤمنین شما وعده دادیم «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ» آن دین مرضی را در زمین مستقر می کنم که آن دین ولایت امیرالمؤمنین است «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا»(مائده/3) «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِم » به اینها وعده می دهم که خوفتان را برمیدارم و امنیت به شما می دهم تا با امنیت کامل خدا را بپرستید و این بساط خوف و سایه خوفی که از ناحیه جبهه کفر و نفاق است را از سرتان برمیدارم.
ما در دوران ظهور به اخلاص می رسیم. لا اقل اخلاص اجتماعی، یعنی برنامه اجتماعی مان هم برنامه بندگی است و الان اینطوری نیست. بخشی هم به ناچار برای دوره غیبت است و برای دوره حجابی است که بر ولایت امام افتاده است. باید آن ولایت ظاهر بشود تا همه زندگی ما رنگ و بوی خدا بگیرد و صبغه الله پیدا بکند و همه جامعه مان بر مدار امام بچرخد. جامعه ای که ائمه ارکانش هستند یک شرایطی دارد. الان ما در شرایطی هستیم که زندگی هایمان قاطی است و الگوی پوشاک و خوراک و مسکنمان تحت تأثیر دشمنان است. این اخلاص نیست. ممکن است یک آدمی در باطن خودش هم خالص باشد ولی نفوذ فرهنگ آنها را در زندگی مان نگاه کنید. اگر شما یک قرن عقب تر بروید می بینید که ما اینطوری نمی خوردیم و اینطوری نمی پوشیدیم و اینطوری ازدواج نمی کردیم. الان الگوهای متحدی که آنها برای جهان درست کردند در زندگی های ما هم است و این همانم شرک خفی است.
این شرک ریشه اش شرک در ولایت است. وقتی دو تا دستگاه حاکم بر مؤمنین است و مؤمنین ذیل آن دستگاه هستند، اول مقام خوف است و امنیت ندارند. اگر سخن از خدا بگویند تهدید می شوند و بعد هم زندگی شان آلوده می شود. آلوده است. الگوی پوشاک و مسکن و خوراک و زندگی ما آلوده هستند. در باب ما می فرماید «یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئا» فضای امن برایتان درست می کنم و آن وقت حق محقق می شود. و خوف را از شما برمیدارم و به اخلاص می رسید.
خصوصیات عصر ظهور
در باب وجود مقدس حضرت بقیه الله یعنی چه؟ عَبدَ له من بعد خَوف اَن یَعبدک لا یُشرک بک شیئا؟؟ فضا را بر ایشان فضای امن کن تا تو را با اخلاص کامل عبادت کند. مگر امام شرک دارند؟ شرک که به ایشان راه پیدا نمی کند. اصلا این آیه می خواهد همین را که اگر شما روی بگردانید او مأموریت خودش را انجام می دهد و به درستی هم انجام می دهد و شرک شما به او سرایت نمی کند. اگر شما از مسیر خارج شدید او گمراه نمی شود. او محور هدایت است ولی اگر با او راه رفتید شما هم هدایت می شوید. امام که مشرک نمی شوند، ایشان کانون اخلاص در عالم هستند و عصمت مطلقه دارند. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا»(احزاب/33).
تا حضرت نیامدند امت حضرت ذیل دستگاه سقیفه و بنی امیه و پیروانشان و بعدی هایشان و بعدی هایشان زندگی می کنند و این فضای شرک آلود است و مؤمنین آغشته هستند ولی امام آغشته نمی شود ولی دوستانش آغشته می شوند. وقتی حضرت پیروز می شوند این بساط جمع می شود و همه زندگی مؤمنین زندگی مؤمنانه و خالصانه می شود. تحقق خلافت یعنی تحقق اخلاص. اصلا ظهور یعنی همین، یعنی دین و ولایت حضرت در عالم ظاهر می شود و همه خالصانه زندگی می کنند. آن موقع است که می شود دوره خلافه الله «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة» این حرفی که خدای متعال به ملائکه زد که ملائکه نفهمیدند همین است. وقتی اول خصوصیتی که خدای متعال از خلیفه اش معرفی می کند «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» است. وقتی حضرت ظهور می کنند این معلم الهی که همه اسماء الهی در اختیار شاست و فضای بندگی درست می شود و فضای شیطنت جمع می شود ایشان تعلیم می کند و همه با رموز بندگی در عالم راه می روند. آن وقت خلافت درست می شود. در دوران ظهور این استخلاف درست می شود. «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» شاید معنایش همین است که من خلافت الهی را به این ها می دهم و اینها مقام خلافت پیدا می کنند و این استخلاف نسبت به خدای متعال است. این استخلاف معنایش این است که مقام خلیفة اللهی تعمیم پیدا می کند که محورش امام است و هیچ کسی به خلافت نمی رسد الا بر مدار امام. به اندازه ای که مردم با امام حرکت می کنند علوم ائمه به آنها می رسد و بر محور ائمه حرکت می کنند و به طهارت می رسند.
یعنی همه اراده شان اراده پاک می شود و اراده شان خلافت می کند. خدای متعال به ما یک قدرت و یک امکاناتی داده است که اگر در این امکانات الهی تصرف کردیم کانه خلافت می شود. مشیت ما واسطه است و خدای متعال به ما اراده داده و مسخراتی برای ما قرار داده است. وقتی ظهور پیدا می شود مسخرات مؤمنین هم گسترش پیدا می کند و زمین و آسمان امکانات خودش را در اختیار مؤمنین قرار می دهد و با این امکانات جز بندگی کاری نمی کنند.
الان امکانات عالم ارض و همچنین سماء در حجاب است. به فرعون می دهند ولی باطن امکانات که در اختیار او نیست و این امکانات در اختیار امام است. وقتی حضرت ظهور می کنند این امکانات در اختیار امت قرار می گیرد و امت با یک امکانات گسترده تری زندگی می کنند که گاهی یک جلوه هایش را خدای متعال مثلا به حضرت سلیمان یک وصی می دهند که یک بهره ای از آن علم الهی دارد و آن تصرف را می کند و تخت بالقیس را حاضر می کند. مؤمنین در عصر ظهور به این علم می رسند و این امکانات را پیدا می کنند ولی با این امکانات جز بندگی کاری نمی کنند.
یک کسی از حضرت امیر طی الارض خواست و خیلی اصرار کرده بود. بهش گفته بودند فلانی طی الارض ماشین خصوصی نیست، ماشین مأموریت است. برای مأموریت حاضر هستی؟ این امکانات را گسترش می دهند ولی به کسانی می دهند که «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» لذا در آیه بعد خدای متعال می فرماید «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول »(نور/56) این کارها را بکنید تا برای این دوران آماده بشوید.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 68:52

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی