display result search
منو
تفسیر آیه 3 سوره مائده  بخش سوم

تفسیر آیه 3 سوره مائده بخش سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 40 دقیقه مدت قطعه
  • 37 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 3 سوره مائده _ بخش سوم"
- عوامل قرابتِ مسیحیت با اسلام و مسلمین
- نظر قرآن درباره کافران مأیوس
- حکم فقهی و مسأله کلامی در فصل محل بحث آیه

أعوذُ بِالله مِنَ الشّیطٰانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرّحمٰنِ الرَّحیم
﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلاَمِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾

خلاصه مباحث گذشته
این آیه دو فصل جدای از هم دارد؛ فصلی مربوط به بیان حکم فقهی بهایم است و فصلی هم مربوط به مسئله ولایت و امر کلامی است. طبق شواهدی که گذشت روشن شد که این ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ﴾ که یک جمله است و جمله ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً﴾ که جمله دیگر است بین مستثنا و مستثنامنه قرار گرفته‌اند، یعنی قبلاً فرمود به اینکه ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ﴾ و مانند آن و بعد مستثنا کرد و فرمود ﴿فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾، یعنی همان محرّمات نظیر میته و دم و لحم خنزیر و آنچه که به نام غیر خدا کشته شد و منخنق و موقوذ و متردی و نطیح و أکیل سَبُع و همچنین آنچه که روی آن احجار و برای گرامی‌داشت آن احجار کشته شد و همچنین گوشتهایی که با قمار به دست آمد که همه اینها فسق است، اگر کسی مضطرّ شد، برای حفظ حیات خود می‌تواند از این گوشت حرام استفاده کند مادامی که متمایل به گناه نباشد ﴿غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ﴾؛ این کلمه «جنَف» و «جَنیف» قبلاً بحثش در سوره مبارکه «بقره» گذشت، در باب وصیت که ﴿فَمَنْ خَافَ مِن مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً﴾ آنجا بحثش گذشت که «جنَف» و «جَنیف» در مقابل«حنیف» است، ﴿مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ﴾ مثل متمایل لإثم است که اینجا باب تفاعل دو طرفه نیست و می‌گوییم این متمایل به گناه است.
این مستثنا با آن مستثنامنه یک پیام مستقلّی دارد و این دو جمله ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ و ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾ هیچ ارتباطی با آن مستثنا و این مستثنامنه ندارد، از اینجا معلوم می‌شود که این جمله یک جمله معترضه است که بین مستثنا و مستثنامنه قرار گرفت و نشانه‌اش این است که همین مضمون در سه جای دیگر قرآن ـ که در سوره «انعام» و «نحل» که مکّی¬اند و در مکّه نازل شد و در سوره مبارکه «بقره» که در اوایل مدینه نازل شده است این مطلب ـ در سوره «بقره» و سوره «انعام» و سوره «نحل» آمده، همین مستثنا و مستثنامنه را دارد گرچه به این تفصیل نیست؛ ولی این دو جمله معترضه را هم ندارد مثل ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ و ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾. پس در این فصل اوّل یا مقام اوّلِ بحث ثابت شد که این دو جمله، جمله معترضه است.
فلسفه وجود جمله معترضه در زمان نزول برخی آیات
مقام ثانی بحث این است که در خلال نازل شدن آن مستثنا و این مستثنامنه، این دو جمله معترضه بر اساس اهمیّتی که داشت نازل شد؛ مثل اینکه کسی در خلال سخن گفتن در حالی که یک امر مهمی اتفاق افتاده است یک جمله معترضه‌ای می‌گوید، دارند با هم صحبت می‌کنند می‌بینند که کودکی در حال خطر است یا نابینایی در حال خطر است که می‌گویند دستش را بگیر یا در را ببند که نرود، این جمله‌ای که می‌گویند دستش را بگیر یا در را ببند که نرود و مانند آن، نه به مستثنا مرتبط است و نه به مستثنامنه، بلکه یک جمله معترضه است که در هنگام محاوره و خطاب برای ضرورت گفته شد، جمله معترضه غالباً این‌چنین است، یا در حین نازل شدن این مستثنا و مستثنامنه این دو جمله معترضه برای اهمیّت نازل شد (این یک احتمال)، یا این دو جمله بعداً نازل شده است و طبق وحی الهی ذات مقدّس رسول گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مأمور شد که دستور بدهد تا این دو جمله را بین مستثنا و مستثنامنهِ این آیه قرار بدهند (این احتمال دوم)، یا بعد از ارتحال رسول گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هنگام تألیف و جمع، این دو جمله به عنوان معترض بین مستثنا و مستثنامنه قرار گرفت (این هم احتمال سوم)، یا احتمالات دیگر است، به هر تقدیر این دو جمله به هیچ وجه با مستثنا و مستثنامنه رابطه ندارد.
پس فصل اوّلِ بحث این است که این دو جمله معترضه است و با این قبل و بعد ارتباطی ندارد و فصل بعد آن است که انحای احتمال برای اینکه این دو جمله در وسط قرار گرفته باشد زیاد است و این به علوم قرآن برمی‌گردد و به هر یک از این احتمالات اگر باشد هیچ نقشی در بحث تفسیری ندارد، (این هم فصل دوم یا مقام ثانی بحث).
پاسخ:
اگر ثابت شود که این دو جمله با هم نازل شده است، این دیگر مربوط به علوم قرآن نیست؛ امّا احتمال دوم و سوم که بعدها به دستور وحی اینجا قرار گرفت و جمله معترضه نبود، این جمله مستثنا با مستثنامنه تام بود و با هم نازل شد و آن دو جمله هم بعداً نازل شد نه در وسطِ این به عنوان معترضه؛ ولی به دستور وحیِ الهی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به کتّاب وحی امر کرد که این دو جمله را در وسط آن آیه قرار بدهید و اگر این کار را کرده حکمت بوده و این تازه باید ثابت بشود.
احتمال سوم این است که در هنگام تألیف قرآن بعداً چنین پدیده‌ای رخ داد و هر سه بحث، بحث علوم قرآنی است؛ چه زمانی نازل شد؟ این به تفسیر بر نمی‌گردد؛ بلکه به علوم قرآن برمی‌گردد، به دستور وحی چه زمانی در این خلال قرار گرفت؟ این به علوم قرآن برمی‌گردد یا در هنگام جمع و تألیفِ مؤلّفان اینجا جا پیدا کرد، این به علوم قرآن برمی‌گردد نه به تفسیر.
یکی از مصادیق کاملش همین است وگرنه باغی و عادی همان طور که در جای خود گذشت، گذشته از اینکه به معنی بغی بر امام است به همین دو قسم هم تفسیر شده است، در روایات هم آمده است که اگر کسی حالا در حال ضرورت و در حال مخمصه قرار گرفت، به اندازه شهوت از این گوشت مردار استفاده نکند یا بیش از سدّ جوع از این گوشت مردار استفاده نکند؛ نه برای ابتغای شهوت گوشتِ مردار را کباب کند و نه بیش از اندازه سدّ جوع؛ نه بغی کند و نه تعدّی. به هر تقدیر این دو جمله ربطی به مستثنا و مستثنامنه ندارد (این مقام اول بحث) و چطور شده است که در این وسط قرار گرفت، سه احتمال یا احتمال بیشتر است که به علوم قرآن برمی‌گردد، (این فصل دوم یا مقام دوم بحث).
فصل سوم یا مقام سوم بحث این است که گرچه این دو جمله به قبل و بعد ارتباطی ندارند؛ ولی این دو جمله با هم هماهنگ و منسجم هستند؛ یعنی این دوتا {الیوم} یک روز را می‌فهمانند؛ امروز کافران ناامید شدند، امروز دین کامل شد و نعمت تمام شد و اسلام دین خداپسند شد ﴿رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً﴾؛ دینی که خدا بپسندد امروز محقّق شده است. این دوتا {الیوم} با هم منسجم‌اند، کمال انسجام را با هم دارند، یکی هم دلیل دیگری است؛ چرا کفار ناامید شدند؟ برای اینکه دین به کمالش رسیده و کمال دین زمینه ناامیدی کافران را فراهم کرده است.
پس این دو جمله گرچه به مستثنا و مستثنامنه مرتبط نیستند و به گذشته و آینده مرتبط نیستند؛ امّا کاملاً با هم مرتبط هستند و تأیید مسئله هم این است که شأن نزول وقتی جریان نزول را ذکر می‌کند، برای این دو جمله شأن نزول ذکر می‌کند نه برای کلّ آیه{حرِّمَت} تا آخرش؛ نمی‌گوید این آیه ﴿حرّمت﴾ تا ﴿ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾ چه زمانی نازل شده است؟ می‌گوید که این {الیوم}ها چه زمانی نازل شده‌اند؟ نه تنها در شأن نزولهایی که در جوامع روایی خاصّه آمده است ، در جوامع روایی اهل سنّت هم این‌چنین است ، آنها هم برای این دو جمله شأن نزول ذکر می‌کنند، پس هم شهادت سیاق داخلی و هم شهادت بحثهای علوم قرآن نشان می‌دهد که این دو جمله کاملاً به هم مرتبطند گرچه از مستثنا و مستثنامنه منقطع‌اند (این سه فصل از بحث).
تبیین معنای <الیوم> درآیه
فصل چهارم از بحث این است که حالا این {الیوم}ها به چه معناست؟ تا اینجا بسیاری از علمای سنّت موافقند و می‌پذیرند که این {الیوم}ها مربوط به تحریم میته و دم نیست که صرف حرمت این مردار با زیر مجموعه آن مایه یأس کفّار بشود این‌چنین نیست، یا مایه کمال دین و تمام نعمت بشود این‌چنین نیست. حالا این {الیوم}ها کدام یوم است؟ یک وقت است که یک حکم مهمّی نازل می‌شود که این حکم مهم در یک روزی است و در یک مکانی است که آن مکان را و آن زمان را در اثر اهمیّتی که آن حادثه پیدا کرده است اوّل ذکر می‌کنند، گاهی در حکم فقهی است، نظیر آیه پنج همین سوره «مائده» که ﴿الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوْتُوا الْکِتَابَ﴾ و گاهی هم درباره مسئله کلامی است، نظیر ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ و ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾ و در حقیقت این ﴿الْیَوْمَ﴾ که ظرف است و مفعولٌ فیه است و متعلّق فعل است، این اوّل ذکر شده است و کار مبتدا را انجام می‌دهد.
حالا این {الیوم}ها نظیر ﴿وَالْعَصْرِ﴾ که ﴿وَالْعَصْرِ٭ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ﴾ برای آن مصادیقی ذکر کرده‌اند، آیا منظور از این ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾، >یوم بعثت< است؟ آیا روزی که رسول گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مبعوث شده است با بعثت پیغمبر، کافران و مشرکین ناامید شدند ؟ این یک احتمال، این احتمال ناتمام است، برای اینکه کافران با بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ناامید نشدند، بلکه سیزده سال پیامبر و مسلمین را در حصار فشار قرار داده بودند و مسلمانها رنج می‌بردند نه اینکه کافران ناامید بودند، پس روز بعثت، کافر همان میگساری خودش را در مقام عمل داشت و همان بت ‌پرستی خود را در مقام اعتقاد و ایمان داشت و چیزی از بعثت مایه یأس کافر نشده بود تا سیزده سال، پس >یوم البعثة< روز یأس کافران نیست (این یک)، چه اینکه روز بعثت روز کمال دین نیست؛ بلکه روز آغاز دین است (این دو)، مگر قبلاً مردم حجاز دینی داشتند که حالا با بعثت آن دین تکمیل شد، مشرکینی در حجاز زندگی می‌کردند و یک عدّه‌ای هم حنفاء بودند و تازه اسلام با بعثت ظهور کرد نه اینکه اسلام با بعثت تکامل یافته باشد؛ بلکه تازه در حجاز پیدا شد. پس طبق این قراین منظور از این {الیوم} >یوم بعثت< نیست، احتمال دوم این است که منظور از این یوم، >یوم هجرت< باشد نه روز بعثت، زیرا هجرت زمینه تأسیس حکومت را تشکیل داد و کفّار را ناامید کرد.
پس روز بعثت منظور نیست و سیزده سال از این جریان بعثت گذشت که هجرت آغاز شد، آیا منظور از این روز، روز هجرت است؟ این هم نیست؛ برای اینکه روز هجرت در حقیقت با هراس و ترس و جریان >لیلة المبیت< تشکیل شده است و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای حفظ جان خود به دستور خدا از مکّه به مدینه حرکت کرده است، البته بعدها که به مدینه تشریف آوردند حکومت را تشکیل دادند؛ امّا در روز هجرت هرگز کافران ناامید نبودند؛ مسلمین در فشار بودند که از مکّه به مدینه آمدند چه اینکه گاهی از مکه به حبشه هم می‌رفتند، بعضی دو هجرت داشتند و بعضیها یک هجرت، پس هجرت نه زمینه کمال دین است و نه زمینه یأس کفّار؛ برای اینکه ده سال در مدینه آیات فراوانی مربوط به بیان احکام نازل شد و احکام از این به بعد نازل شد و در مکّه اصول کلّی دین و خطوط کلّی و فروع کلّی دین نازل شده است و بسیاری از مسائل جزیی و فقهی و فرعی در طیّ ده سال در مدینه نازل شده است و هرگز نمی‌شود گفت که روز هجرت روز یأس کافران است یا روز هجرت روز کمال دین است؛ نه کافر ناامید بود در روز هجرت و نه دین کامل شده بود.
اگر بگوییم منظور از این روز این است که بعد از هجرت، رسول گرامی آمد و اختلافهای داخلی را برطرف کرد و حکومت تشکیل داد، مسجد ساخت، مسلمین را به نماز جماعت دعوت کرد، اوس و خزرج با هم متّحد شدند و با تأسیس حکومت و تشکیل یک نظام حکومتی در مدینه کافران ناامید شدند، این احتمال سوم هم ناصواب است؛ برای اینکه با تأسیس حکومت تازه جنگها شروع شد ـ آن جنگهای خونین ـ، از جنگ بدر گرفته تا جنگهای دیگر و بعد از تأسیس حکومت، سالیان متمادی آیات الهی نازل می‌شد که به همراهش احکام نازل می‌کرد، بعد از تأسیس حکومت هم کفّار شروع به تهاجم کردند و هم آیات فراوانی تا زمان رحلت رسول گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شده است که احکام فراوانی را به همراه داشت.
پس زمان حکومت و تأسیس حکومت نه زمان یأس کافران است و نه زمان کمال دین، از بعثت و هجرت و حکومت که بگذریم، مهمترین رخداد مدینه مسئلهٴ فتح مکّه بود که بگوییم در روز فتح مکّه کافران ناامید شدند و دین کامل شده است، این احتمال چهارم هم ناصواب است؛ برای اینکه فتح مکّه در سال هشتم هجری اتّفاق افتاد که دالان ورودی سال نهم است؛ در فتح مکّه دو سال از زمان آن تا رحلت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مانده بود، در طی این دو سال آیات فراوانی نازل شد و احکام فراوانی آمده است که در زمان فتح مکّه هرگز دین کامل نشده بود (این یک) و کافران هم ناامید نشده بودند؛ زیرا کافر همان سنّتهای جاهلی خود را داشت، همان مواثیقی که با اسلام بسته بود آنها را عمل می‌کرد، زنها برهنه حج می‌کردند، مردها هم به آن صورت طوافشان را انجام می‌دادند (این هم دو)، پس چیزی در مکّه به عنوان حکومت قاهره دین ظهور نکرد، آنها مسلِم نشدند، بلکه مستَسلِم شدند. پس به این دو نکته، نه ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ در فتح مکه آمد و نه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾، برای اینکه در طی این دو سالِ مانده از سال هشتم تا دهم بسیاری از احکام نازل شده است.
اگر بگوییم که سالِ فتح مکه منظور نیست، سالی که سوره «توبه» نازل شد و با اعلانِ تبرّیِ خدا و پیامبر از مشرکین، دیگر مشرکین نمی‌توانستند طبق سنّتهای جاهلی حجّ بکنند و طواف بکنند فرمود ﴿إِنَّمَا المُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُوا المَسْجِدَ الحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذَا﴾ ، این در سال نهم هجرت بود که سوره «توبه» نازل شد و بسیاری از مشرکین آن سنتهای جاهلی را نمی‌توانستند احیاء کنند؛ امّا نه کافران ناامید شدند و نه دین کامل شد؛ امّا دین کامل نشد برای اینکه یک سال هنوز از عمر پربرکت رسول گرامی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مانده بود و در طی این یک سال بسیاری از احکام نازل شد و امّا کافران ناامید نشدند، برای اینکه آیه ندارد که«الیوم یأس الذین أشرکوا»؛ بلکه فرمود ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ و مطلق هم هست؛ هم مشرکین حجاز را می‌گیرد و هم یهودیها و مسیحیهای حجاز را می‌گیرد و هم کفّاری که در ایران و روم مقتدر بودند و امپراطوری آن روز را به عهده داشتند را می‌گیرد، این آیه چنین پیام بازی دارد. معمولاً اگر مشرکین حجاز منظور بود که در مکه بودند می‌فرمود که مثلاً مشرکین قریش یا مشرکین مکّه دیگر کاری به شما ندارند؛ ولی سخن از ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ است، ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ را هم قرآن به صورت باز روشن کرده است که چند گروهند و عداوتهای آنها هم چیست، پس طبق این دو شاهد منظور از این یوم، سالِ نهم هجری نیست و سال نزول سوره «توبه» هم نیست.
احتمال بعدی آن است که آنچه که در بعضی از کتابهای اهل سنّت آمده و از >عُمَر< نقل کرده‌اند که منظور از این {الیوم}، روز نهم ذی‌الحجّه است که >روز عرفه< باشد و این آیه در روز نهم در >حجّة الوداع< در عرفه نازل شده است ، این هم ناتمام است؛ برای اینکه خود حجّ یا جریان عرفه تا زمان رحلت رسول گرامی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) سه ماه تقریباً فاصله بود؛ از نهم ذی‌الحجّه تا آخر ماه صفر که آخر ماه صفر مثلاً حضرت رحلت کرده باشد هشتاد روز فاصله دارد، در طیّ این هشتاد روز بسیاری از آیات نازل شد و بسیاری از احکام نازل شد، پس ﴿الیوم أکملتُ﴾ شامل نمی‌شود و جریان حجّ هم خود حضرت در آن سال رفت حجّ تمتّع را عرضه کرد که حجّ تمتّع هم بعد به بازی اوّلی و دوّمی در آمد و از بین رفت، این داخلیها و دشمنهای داخلی ناامید نشدند چه رسد به دشمنهای خارجی؛ با تعلیمِ جریان حجِ تمتّع یا با جمع کردن مردم در سرزمین عرفات دشمنهای داخلی ساکت ننشستند چه رسد به خارجی.
پس نه حجة الوداع می‌تواند ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ باشد و نه روز نهم آن حجّة الوداع و سرزمین عرفات می‌تواند ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ باشد، هیچ‌کدام از اینها نیست؛ برای اینکه بسیاری از این احکام در طیّ این هفتاد هشتاد روز نازل شده است و جریان حجّ هم ولو حجّ تمتّع هم باشد دشمنهای داخلی را ناامید نکرد چه رسد به خارجی و صِرف یک حجّ باشکوه که کفّار و امپراطوری¬های ایران و روم را ناامید نمی‌کند، کفّار مدینه را ناامید نمی‌کند؛ کفّار مدینه عبارت از یهودیها و اطرافش هم مسیحیها بودند و اینها را هم قرآن شرح داد که تا کجا اینها ایستادگی می‌کنند.
پس هیچ‌کدام از این یومها نمی‌تواند مصداق {الیوم} باشد، خواه منظور از این روز همان24 ساعت باشد یا روز در مقابل شب باشد یا منظور از این روز روزگار باشد، عصر باشد؛ یعنی روز نبوت، عصر بعثت، عصر هجرت، عصر فتح مکّه، عصر نزول سوره «توبه»، عصر حجّة الوداع، هیچ‌کدام از این اعصار یا این روزها و روزگارها این دو اثر را ندارد که مایه یأس کفّار و مایه کمال دین باشند، هیچ‌کدام از اینها نیست، چون گاهی روز در مقابل شب یا مجموع شب و روز گفته می‌شود؛ مثل اینکه می‌گویند صلاة لیلیّه یا یومیّه یا مطلق صلاتی که در شب و روز خوانده می‌شود که می‌گویند «یومیّه» و یک وقت است که روز یعنی روزگار؛ مثل «الدّهر یومان؛ یومٌ لک و یومٌ علیک» ، یعنی روزگار دو حالت دارد، دو صحنه دارد، دو صفحه تاریخی دارد، به هر تقدیر هیچ‌کدام از اینها نمی‌تواند باشد.
نظر قرآن درباره کافران مأیوس
حالا ببینیم خود قرآن کافران را که آیس می‌داند، قبلاً اینها را چگونه معرّفی کرد تا ما بفهمیم کافری که قبلاً طمعِ خاص داشت اکنون آن طمعش به یأس مبدّل شد؛ اوّلاً منظور از این کافر خصوصِ مشرکین نیست، بلکه مشرکین و بت پرستان، یهودیها و مسیحیها چه در داخل حجاز و چه در خارج حجاز، را شامل است، چون دارد که ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا﴾ که مطلق است، نه عنوان شرک دارد و نه عنوان کفّار مدینه یا مکّه را دارد، کفّار ایران و روم هم که دو ابر قدرت آن روز بودند آنها هم ناامید شدند ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ﴾.
قرآن کریم فرمود که دشمنان شما خواه مشرکین، خواه یهودیها و خواه مسیحیها، تلاش و کوشش اینها این است که شما را خلع سلاح بکنند و از دین برگردانند، آنها اصرار دارند و طمع دارند که شما دست از دین بردارید، یا با تخویف یا با تهدید، یا با ترساندن یا با تطمیع می‌خواهند که شما دست از دین بردارید و این اختصاصی هم به مشرکین ندارد گرچه درباره مشرکین فرمود که آنها تلاش و کوشش می‌کنند؛ ولی درباره اهل کتاب هم فرمود که آنها کوشششان این است که شما دست از دین بردارید.
آیه 109 سوره مبارکه «بقره» که قبلاً بحث شد این است که ﴿وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ﴾؛ با اینکه حقّ برای اینها روشن شد، روی حسادت سعی می‌کنند که شما دست از دینتان بردارید، اسلام را به هر وسیله‌ای است تضعیف کنند تا شما دست از این اسلام ضعیف شده بردارید که این اصرار و علاقه کثیری از اهل کتاب است چه اینکه در آیه 69 سوره آل‌عمران هم فرمود ﴿وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ﴾.
این اهل کتاب هم اختصاصی به یهودیها ندارد گرچه عداوت آنها بیش از مسیحیهاست و این{ودّت} یا {ودَّ}‌ای که در سوره «بقره» و سوره «آل‌عمران» آمده است، تنها یک تهاجم فرهنگی نیست که حالا آنها شبهه وارد کنند یا کتاب بنویسند یا مهاجّه بکنند و مانند آن، بلکه در بخشی از همان آیات خوانده شده این بود که ﴿وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا﴾ ، فرمود که اینها همیشه دست به شمشیرند، نه همیشه دست به قلم هستند، فرمود که ﴿وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا﴾، همیشه اینها صف بسته‌اند و با شما می‌جنگند تا شما را از دین بیرون ببرند اگر بتوانند.
پس هوس اینها تنها با قلم و گفتن نبود، از قلم گرفته تا شمشیر و از شمشیر گرفته تا قلم می‌خواهند شما را بی‌دین کنند و این هم اختصاصی به مشرکین مکّه ندارد ﴿وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ﴾ (یک)، ﴿وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ﴾ (دو)، پس عدّه زیادی صف بسته‌اند تا اسلام را تضعیف کنند و شما را از دین بیرون بیاورند و اگر شما بخواهید با آنها از راه امور مالی کنار بیایید آنها کنار نمی‌آیند، بخواهید با آنها سازش کنید آنها کنار نمی‌آیند، آنها تا شما را بی‌دین نکنند دست بر نمی‌دارند، فرمود ﴿وَلَنْ تَرْضَی عَنکَ الیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم﴾ ؛ فرمود پیغمبر! دشمنیِ اینها به صد در صد رسیده است اگر صدها معجزه بیاوری در اینها کمترین اثری ندارد، اینها تا تو را مسیحی نکنند با تو در جنگند یا تا تو را یهودی نکنند با تو در جنگند و مشرکین هم تا تو را بت‌پرست نکنند با تو می‌جنگند، پس مرزِ طمع اینها مشخص است که تا کجاست.
یک وقت است که اگر شما کار نداشته باشید آنها کار ندارند، نه این‌چنین نیست؛ با لن که نفی مؤکّد است فرمود ﴿وَلَنْ تَرْضَی عَنکَ الیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم﴾، چه اینکه کفّار هم صف بسته‌اند که ﴿وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا﴾ ، پس مشرکین تا آنجا که ممکن است صف می‌بندند که شما را بت پرست کنند، یهودیها تا آنجا که ممکن است می‌کوشند شما را یهودی کنند، مسیحیها تا آنجا که ممکن است می‌کوشند شما را مسیحی کنند و این اختصاصی به یهودیها و مسیحیها و کفّار حجاز ندارد، همه این آیات و شامل زرتشتهای ایران و مسیحیهای رومِ آن روز هم می‌شد.
پس طمعِ بیگانه تا این حدّ بود و سخن از معدن نفت و گاز نبود، آن روز، سخن از سرزمینها نبود؛ فرمود آنها برای چیزی می‌جنگند که خدا نازل کرد نه اینکه چیزی که شما دارید، شما که چیزی ندارید تا با شما بجنگند؛ فرمود که جنگ آنها هم همیشگی است و در بین اینها دو گروه از گروه سوّم بدترند، همه بد هستند و این دو گروه بدترند؛ مشرکین و یهودیها بدتر از مسیحیها هستند. در همین سوره مبارکه «مائده» فرمود به اینکه مشرکین و یهودیها نسبت به مسلمین عداوتشان بیشتر است، آیه 82 سوره مبارکه «مائده» این است که ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَاری﴾؛ همین نصارایی که تا شما را مسیحی نکند دست بر نمی‌دارد، عداوتِ اینها 99 درصد است؛ ولی آیا عداوت مشرکین و یهودیها صد در صد است؟ اینکه عداوت مسیحیها 99 درصد است یا نود درصد است یا هشتاد درصد است و عداوتِ آنها کمتر است بر اساس سه دلیل است، اگر عصری شد که این سه دلیل رخت‌ بربست، این مسیحیهایی که نزدیکترند به مسلمانها اینها هم به صف یهودیها و مشرکین می‌پیوندند.
ملاحظه بفرمایید که آیه 82 سوره مبارکه «مائده» که بعداً خواهیم خواند این است که فرمود ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا﴾؛ این صهیونیست و مشرکین بدترین دشمنان اسلام و مسلمین هستند ﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَاری﴾.
عوامل قرابت مسیحیت با اسلام و مسلمین
نزدیکترین گروه به اسلام و مسلمین را مسیحیها می‌یابید، چرا؟ به سه دلیل؛ ﴿ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ﴾؛ اینها چون علمایی دارند و روحانیّتی دارند که روحانیّت حقّ را به این مردم می‌گوید، از عداوت اینها نسبت به شما کم می‌شود، همین مقداری که مسیحیها به شما نزدیکند یا عداوت آنها نسبت به شما کمتر است، برای داشتن روحانیّتِ حساب شده است نه روحانیّت درباری وگرنه این قسّیس و رهبان را یهودیها هم داشتند؛ قسّیس، قسّیس نبود و اسمی دیگر داشت، همین احبار و رهبان را یهودیها هم داشتند که ﴿لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالبَاطِلِ﴾ ، آن روحانی‌نما و وعّاظ و سلاطین به صفِ صهیونیست ایستاد و خودش جزء ﴿أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً﴾ شد؛ امّا روحانیّت حساب شده مسیحیّت جلوی این عداوتِ مسیحیها را گرفت و نگذاشت که آنها مانند مشرکین و یهودیها نسبت به مسلمین عداوت کنند (این دو عامل)، ﴿وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ﴾ ؛ خوی اینها هم خوی استکبار نیست.
حالا اگر عصری مثل عصر کنونی روحانیّتِ اینها هم به میل اینها فتوا داد و شده وعّاظ و سلاطین و خوی اینها هم خوی استکبار شد، چون این سه عامل رخت بربست، مسیحیّت هم مثل صهیونیست و مثل مشرکین اعدا عدوِّ اسلام خواهند بود چه اینکه هستند؛ مشکل واتیکان این است، مشکل مسیحیّت این است و مشکل همه قشرهای ترساها این است که اینها یک امامی ندارند که مسیحیّتِ ناب عیسوی را از مسیحیّتِ آمریکاپسند و آمریکایی جدا کند، الآن کلّ مسیحیّت، مسیحیّتِ آمریکایی است و اگر در بین اینها هم یک امامی قیام می‌کرد و آن مسیحیّتِ ناب را معرفی می‌کرد ـ مسیحیّتِ ناب عیسوی را ـ تا از میسحیت آمریکایی جدا بشود آن‌گاه معلوم می‌شد که قرآن حرفش حرف روز است.
به هر تقدیر مشرکین، یهودیها، مسیحیها عدوّ اسلام و مسلمین‌ هستند تا مرز کفر نه اینکه اینها عدوّند که حالا خاک مدینه را بگیرند یا تعدّی بکنند و اموال مسلمین را مصادره بکنند این¬چنین نیست، حالا بر فرض اگر تعدّی کردند و اموال مسلمین را مصادره کردند، خانه‌های آنها را گرفتند و منقول و غیرمنقول را گرفتند، باز راضی نمی‌شوند که فرمود ﴿وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا﴾ ، ﴿وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ﴾ ، ﴿وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنْفُسِهِمْ﴾ ، پس مرز طمع اینها تا کفر مسلمین است (این طمع)، یک حادثه‌ای اتّفاق افتاد که این طمع به یأس تبدیل شد که فرمود ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُم﴾، اینها دیگر بتوانند با شما بجنگند، تهاجم فرهنگی کنند، تهاجم نظامی کنند، محاصره اقتصادی کنند، تا حال این کارها را می‌کردند که شما دست از دین بردارید، از این تاریخ به بعد دیگر ناامید شدند، باید امروز یک حادثه‌ای اتّفاق افتاده باشد که آن حادثه هم جلوی ﴿وَدَّت طَائِفَةٌ﴾ را بگیرد، هم جلوی ﴿وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ﴾ را بگیرد و هم جلوی ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً﴾ را بگیرد، آن حادثه حادثه احکام فقهی نیست و جز به رهبری و ظهور کسی که بتواند به جای پیغمبر(صلوات الله و سلامه علیهما) بنشیند نخواهد بود، حالا تتمّه‌اش برای بحث بعد ـ إن‌شاءالله ـ.
«وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 40:10

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی