display result search
منو
 تفسیر آیات 122 تا 123 سوره بقره

تفسیر آیات 122 تا 123 سوره بقره

  • 1 تعداد قطعات
  • 41 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیات 122 تا 123 سوره بقره
- نعمت تبشیر و انذار قرآن
- نمونه های انذار قرآنی
- در قیامت هیچ نصرت و یاری وجود ندارد
- محدودیت عذاب در دنیا و وسعت عذاب در آخرت
- قیامت جایی برای شفاعت و رفاقت و ... نیست

أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
﴿یَا بَنِی‌إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَیٰ الْعَالَمِینَ ٭ وَاتَّقُوا یَوْماً لاَ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنْصَرُونَ﴾
بسیاری از نعم را خدای سبحان به بنی‌اسرائیل إعطا کرد که بهترین آنها نعمت نبوّت و نعمت رسالت بود؛ زیرا بسیاری از أنبیا را برای هدایت از بین اینها مبعوث کرد. لکن اینها کفران نعمت کردند. برای اینکه اینها از کفران نعمت نجات پیدا کنند، خدای سبحان به اینها هشدار می‌دهد که به فکر نعم الٰهی باشید. در چند جا در همین سورهٴ مبارکهٴ بقره به بنی‌اسراییل فرمود: به یاد نعم باشید. برای أوساطِ از انسانها خدای سبحان آنها را به نعم الٰهی متذکّر می‌کند، می‌فرماید: ﴿اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم﴾.

ـ یاد و ذکر نعمت آفرین
برای اوحدی از انسانها آنها را به خودش متذکّر می‌کند، می‌فرماید: ﴿فاذکرونی اذکرکم﴾ ؛ آن انسان کاملی که نه خوفاً من النّار عبادت می‌کند نه شوقاً و طمعاً الی الجنّة بلکه حبّاً لله عبادت می‌کند، خدای سبحان او را به ذکر خود دعوت می‌کند، می‌فرماید: ﴿فاذکرونی اذکرکم﴾.
ولی أوساط از انسانها را به یاد نعم متذکّر می‌کند، می‌فرمود: ﴿اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم﴾، گاهی خدای سبحان فقط به یاد خودش انسانها را متذکّر می‌کند مثل همان ﴿فاذکرونی اذکرکم﴾، گاهی به یاد جمال و جلالش انسانها را متذکّر می‌کند، می‌فرماید: به فکر نعمت من باشید ولی از قهر و عذاب من هم غفلت نکنید.

ـ سر یادآوری توأمان نعمت و نقمت در قرآن
اینکه فرمود به یاد نعمم باشید، نه یعنی اگر بیاد نعمتم نبودید فقط نعمتم از دست شما می‌رود، بلکه خود را گرفتار نقمت و عذاب می‌کنید. این است که معمولاً تذکرهٴ نعمت با تذکرهٴ عذاب همراه است، خواه در همین آیات سورهٴ بقره، خواه در آیات سورهٴ الرّحمٰن، خواه در آیات سورهٴ مرسلات و مانند آن. چون بعضی از سور آیاتش تکراری است نظیر ترجیع بند یک قصیده است که باعث زیبایی آن است. دربارهٴ سورهٴ مبارکهٴ الرّحمٰن که وارد شده است عروس قرآن است، به همان ترجیع بندهای او است که گاهی جلال خود را مطرح می‌کند بعد می‌فرماید: ﴿فبایّ آلاٰء ربّکما تکذّبان﴾ ، گاهی جمال خود را مطرح می‌کند می‌فرماید: ﴿فبایّ آلاٰء ربّکما تکذّبان﴾، گاهی از جهنّم سخن می‌گوید بعد می‌فرماید: ﴿فبأی آلاء ربّکما تکذّبان﴾، گاهی از بهشت سخن به میان می‌آورد، می‌فرماید: ﴿فبایّ آلاٰء ربّکما تکذّبان﴾ در سورهٴ مرسلات هم گاهی از جلالش سخن به میان می‌آورد، گاهی از جمالش، این نکته برای آن است که آیه محلّ بحث ما هم تذکرهٴ به جلال و جمال است. تنها بنی‌اسرائیل را به تذکّر نعمت سرگرم نمی‌کند. می‌فرماید: به یاد نعمم باشید و از قیامت بترسید: ﴿یا بنی‌اسرائیل أذکروا نعمتی الّتی أنعمت علیکم و أنی فضّلتکم﴾ بعد ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفس عن نفس شیئاً﴾؛ از قیامت بترسید. تا حال هر جا سخن از تذکرهٴ نعمت بود یادآوری عذاب هم بود. فرمود به اینکه به یاد نعمتم باشید و از عذاب من هم غفلت نکنید. گاهی اینها را در دو آیه ذکر می‌کند، گاهی در یک آیه ذکر می‌کند. امّا اصل راه کلّی قرآن کریم که جلال و جمال را، قهر و مهر را کنار هم ذکر می‌کند، نمونه‌های فراوانی در قرآن هست که دو نمونهٴ بارزش همان سورهٴ مبارکهٴ الرّحمٰن و سورهٴ مرسلات است.
در سورهٴ مبارکهٴ الرّحمٰن بسیاری از نعم را می‌شمارد و اقرار می‌گیرد، می‌فرماید به اینکه ﴿فبایّ ٰالاء ربّکما تکذّبان﴾ نعمتهای الٰهی را که می‌شمارد می‌فرماید به اینکه: ﴿ربّ المشرقین و ربّ المغربین ٭ فبایّ ٰالاء ربّکما تکذّبان﴾ یا ﴿و له الجوار المنشئٰات فی البحر کالأعلاٰم ٭ فبایّ ٰالاء ربّکما تکذّبان﴾ یا ﴿حورٌ مقصورات فی الخیام ٭ فبایّ ٰالاء ربّکما تکذّبان﴾ اینها شمارش جمال و نعم الٰهی است. امّا در همین سورهٴ مبارکهٴ الرّحمٰن که تکرار آن جملهٴ کریمه به منزلهٴ ترجیع بند است، جلال و قهر خود را هم یادآور می‌شود. می‌فرماید: ﴿یرسل علیکما شواظٌ من نار و نحاس فلا تنتصران﴾ : آن مس گداخته بر بالای سر شما می‌ریزد: ﴿فبایّ ٰالاٰء ربّکما تکذّبان﴾ یا ﴿فیومئذ لایسئل عن ذنبه إنس و لاجان﴾ چرا ﴿لایسئل﴾ برای اینکه ﴿یعرف المجرمون بسیماهم﴾ ، چرا سؤال بکنیم مجرم خود مشخّص است ﴿یعرف المجرمون بسیماهم فیؤخذ بالنّواصی و الاقدام ٭ فبایّ ٰالاٰء ربّکما تکذبان﴾ ، این ﴿فیؤخذ بالنّواصی والاقدام﴾ بمنزلهٴ آن جمع بندی آن نظراتی است که دربارهٴ تک تک أعضای أهل جهنّم آمده، گاهی می‌فرماید: ما ﴿لنسفعاً بالنّاصیة ٭ ناصیة کاذبة خاطئة﴾ ، گاهی می‌فرماید به اینکه ما پهلوهای اینها را داغ می‌کنیم: ﴿فتکوی بها جباههم و جنوبهم﴾ ، گاهی می‌فرماید: سرشان را با آن آهن می‌کوبیم: ﴿لهم مقامع من حدید﴾ ، گاهی می‌فرماید: دهن اینها را ما مهر می‌کنیم: ﴿الیوم نختم علی افواههم﴾ ، گاهی می‌فرماید: چشم اینها را نابینا می‌کنیم: ﴿نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى﴾ ، تک تک اعضاء تبهکاران را که با آن اعضاء در دنیا گناه کرده است، خدای سبحان فرمود: ما آنها را به این کیفر گرفتار می‌کنیم. بعد آخر فرمود: ما سر و ته اینها را هم جمع می‌کنیم: ﴿فیؤخذ بالنّواصی والأقدام﴾ ؛ این هم سر و ته ایشان جمع می‌شود. آنها ناظر به تک تک اعضاء جوارح است که معصیت کرده‌اند. این هم فرمود: سر اینها را با پای اینها ما جمع می‌کنیم: ﴿فیؤخذ بالنّواصی والاقدام﴾ که هیچ قدرت حرکت ندارد. اینکه جلال الٰهی است و قهر الٰهی است به عنوان نعمت مطرح است در نظام کلّ؛ لذا می‌فرماید: ﴿فبایّ ٰالاٰء ربّکما تکذّبان﴾ ، این هم نعمت است اگر ترس از این حالت نبود7 اکثری انسانها عبادت نمی‌کردند. اکثری ما به آن حد نرسیده‌ایم که شوقاً الی الجنّه یا شکراً لله عبادت کنیم. اکثری ما از ترس است خلاصه، اینها در کنار شمارش جلال و جمال به عنوان یک ترجیع‌بند این آیهٴ مبارکهٴ ﴿فبایّ ٰالاٰء ربّکما تکذّبان﴾ تکرار می‌شود.
در سورهٴ مرسلات هم این‌چنین است: بسیاری از نعم را ذکر می‌کند بعد می‌فرماید: ﴿ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین﴾ در کنار عذاب آن رحمت را هم ذکر می‌کند باز می‌فرماید: ﴿ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین﴾ مثلاً: ﴿هذا یوم لاینطقون ٭ و لایؤذن لهم فیعتذرون ٭ ویل یومئذٍ للمکذّبین﴾ ، در کنار آن عذابها نعمت این‌چنین ذکر می‌کند: ﴿انّ المتقین فی ظلال و عیون ٭ و فواکه ممّا یشتهون ٭ کلوا و اشربوا هنیئاً بما کنتم تعملون ٭ انّا کذلک نجزی المحسنین ٭ ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین﴾ ، این سورهٴ مبارکهٴ مرسلات هم یک ترجیع بندی است آمیخته از جلال و جمال حق و کنار هم مسألهٴ ﴿ویلٌ یومئذ للمکذّبین﴾ را ذکر می‌کند، امّا آن مهره، مهرهٴ ترس است؛ نظیر آن مهرهٴ سورهٴ مبارکهٴ الرحمن می‌فرماید: ﴿فبایّ آلاٰء ربّکما تکذّبان﴾ این لسان، لسان تهدید است، گاهی نعمت را ذکر می‌کند، گاهی عذاب را ذکر می‌کند، بعد می‌فرماید: ﴿فبایّ آلاٰء ربّکما تکذّبان﴾ یا در بخشی از سور دیگر فرمود: ﴿فبایّ آلاٰء ربّک تتماریٰ﴾ ؛ لسان، لسان تهدید است که مبادا کسی غفلت کنید از نعمت حق یا عذاب حق، این اصلی است در قرآن کریم.
هشدار به بنی‌اسرائیل
براساس همان اصل در این سورهٴ مبارکهٴ الرّحمٰن دربارهٴ بنی‌اسرائیل جلال و جمال را مطرح کرد. تاکنون سه جا در همین سورهٴ بقره به بنی‌اسرائیل هشدار داد. ولی جلال و جمال را، قهر و مهر را کنار هم یادآور شد. اوّل آیهٴ 40 همین سورهٴ مبارکهٴ بقره بود که بحثش گذشت. در یک آیه هم مسألهٴ جمال مطرح است، هم جلال، هم رحمت و هم هشدار به غضب، فرمود: ﴿یا بنی‌اسرائیل اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم و أوفوا بعهدی أوف بعهدکم و ایّای فارهبون﴾ ؛ یعنی در عین حال که ترغیب است، ترهیب هم هست. در عین حال که ایجاد رغبت به نعمت است، ترهیب و پرهیز و تحذیر از عذاب هم هست، فرمود: ﴿ایّای فارهبون﴾؛ از من بهراسید، راهب باشید، خائف باشید، از من بترسید؛ هم ترهیب است هم ترغیب، هم تشویق است هم تهدید.
در همین سورهٴ مبارکهٴ بقره آیه ٤٧ و ٤٨ این دو مطلب را در دو آیه ذکر فرمود. در آیه 40 دو مطلب را در یک آیه ذکر فرمود. در آیه ٤٧ و ٤٨ این دو مطلب را در دو آیه ذکر کرد، فرمود: ﴿یا بنی‌اسرائیل اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم و انّی فضّلتکم علی العالمین﴾ ، این ترغیب است و دعوت به ذکر نعمت، آیهٴ بعد این است: ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفس عن نفس شیئاً و لایقبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدلٌ و لاهم ینصرون﴾ که ترهیب است. مشابه همین که در ٤٧ و ٤٨ در دو آیه مسألهٴ نعمت و نقمت یاد آور شد در آیهٴ محلّ بحث هم به این صورت به عمل آمد. یعنی آیه ١٢٢ و ١٢٣ کنار هم یکی ناظر به نعمت است یکی ناظر به نقمت، فرمود: ﴿یا بنی‌اسرائیل اذکروا نعمتی الّتی انعمت علیکم وانّی فضّلتکم علی العالمین﴾، این یک آیه ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفسٌ عن نفس شیئاً و لایقبل منها عدلٌ و لاتنفعها شفاعة و لاهم ینصرون﴾، این آیهٴ دوم. یک تفاوت کوتاهی بین این دو بخش است، در تقدیم و تأخیر بعضی از کلمات، این همانند همان ترجیع بند سورهٴ الرّحمٰن و سورهٴ مرسلات و مانند آن است. آن قدر تفاوت ندارد که انسان با خواندن یک بار متوجّه بشود که فرق این دو آیه چیست. یک مقدار باید دقیق بشود ببیند مثلاً آنجا این کلمه جلو افتاد این کلمه دنبال هست، فرمود: بیاد نعمم باشید و از عذاب من هم غفلت نکنید؛ برای اینکه تذکّر به عذاب شما را نجات می‌دهد، و تذکر نعمت شما را متنعّم می‌کند. دربارهٴ پرهیز از روز قیامت در همان آن آیهٴ ٤٨ بحث مبسوطی تقریباً به عمل آمد. امّا چون یک مقدار فاصله شد بعضی از آیات را ممکن است در اینجا عرض کنیم.

قیامت ظرف ظهور حق
فرمود: ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفسٌ عن نفسٍ شیئاً﴾ ؛ قرآن کریم در جریان قیامت بسیاری از موارد هر جا به عنوان «یوم» و «یومئذٍ»، در قرآن مطرح شد ناظر به قیامت است. در بعضی ازموارد است که مسألهٴ یوم دربارهٴ غیر قیامت هم اطلاق شده است. وگرنه آنچه که به عنوان «یوم» و «یومَئذٍ» و «یومئِذٍ» آمده نوعاً ناظر به قیامت است. و آن روزی نیست که در برابر شب باشد، چون لیل و نهاری نیست، وقتی بساط آسمان‌ها و زمین جمع شد، شمس و قمر کوبیده شد، این‌چنین نیست که شبی باشد در برابر روز، آن روز یعنی ظرف ظهور حق: ﴿ذلک الیوم الحقّ﴾ . نه یک روزی است که در برابر شب است. اگر گفته شد: آن روز ﴿عند ربّک کالف سنةٍ ممّا تعدّون﴾ ، یا روزی است که ﴿خمسین الف سنة﴾ نه یعنی اگر پنجاه هزار سال تمام شد بعد غروب بشود؛ این ناظر به طولانی بودن آن مدّت است. نشانه‌اش آن است که برای اهل تقوا همان پنجاه هزار سال به اندازهٴ یک نماز واجب است ، به اندازهٴ یک نماز ظهر است. چهار دقیقه است، ده دقیقه است، روزی نیست که در مقابلش شب باشد که اگر این پنجاه هزار سال تمام شد یک ساعت بعد بشود شب. شبی در کار نیست. و آنجا هر نوری هم که هست مال خود انسان است. اگر انسان نور بود برای همیشه در روز است و اگر نورانی نبود برای همیشه در ظلمت است. این‌چنین نیست که اگر کسی نور نداشت بتواند از نور کسی استفاده کند. پس روزی نیست در برابر شب، او أبد روز است. و این پنجاه هزار سال، ناظر به کثرت و امتداد او است.

ویژگیهای قیامت
ـ الف . روزی سنگین و دشوار برای کافران
فرمود: این روز برای کافران خیلی سخت است: ﴿علی الکافرین غیر یسیر﴾ ، گاهی می‌فرماید: عسیر است و با عسرت است، گاهی می‌فرماید: برای کافران آسان نیست، گاهی می‌فرماید: ﴿فکیف تتقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً﴾ ؛ ولدان را أشیب می‌کند، پیر می‌کند از بس دردناک است یا از بس طولانی است. اینها را به عنوان خطوط کلّی درد آوری آن روز ذکر می‌کند. بعد می‌فرماید به اینکه تمام شما به الله برمی‌گردید: ﴿و اتّقوا یوماً ترجعون فیه الی الله﴾ . پس خطر آن روز را بازگو می‌کند که روزی است طولانی و روزی است که دردناک است، روز ثقیل است اینها ﴿و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً﴾ که از او به عنوان روز سنگین یاد می‌کند و روز رجوع الی الله. آنچه که مربوط به این آیه است این است که می‌فرماید: در این روز پرخطر و طولانی هیچ کسی به فکر أحدی نیست.

ـ ب . قیامت، روز تنهایی انسان
فرمود: ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفسٌ عن نفسٍ شیئاً﴾؛ این نکره در سیاق نفی است و مفید عموم، أحدی کار أحدی را انجام نمی‌دهد، کسی کار کسی را نمی‌کند. جزاهُ یعنی کفیٰ عنه، از او کفایت نمی‌کند، چرا؟ برای اینکه هرکس گرفتار خودش است. آنکه وارسته نیست باید از خود دفاع کند، آنکه وارسته است بدون أذن خدا مأذون نیست کار کند.
نظام حاکمی در قیامت نظام فردی است نه جمعی؛ لذا فرمود: همهٴ شما که در آن روز جمع می‌شوید در عین حال که قیامت یوم الجمع است، یوم الفصل هم هست. همهٴ هستید ولی هر کدام تک و منقطع از دیگری. نظام قیامت نظام فردی است، نه نظام جمعی مثل دنیا نیست که با تعاون کار حل بشود. خواه تعاون بر برّ ،خواه تعاون بر إثم. هم تعاون بر برّ در دنیا ممکن است، لذا امر فرمود: ﴿تعاونوا علی البرّ و التقویٰ﴾ ، هم تعاون بر إثم ممکن است، لذا نهی فرمود که ﴿و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان﴾ ؛ اگر ممکن نبود که نهی نمی‌شد. ولی در قیامت این‌چنین نیست. نظام حاکم بر قیامت نظام فردی است، یعنی انسان است و عقیدهٴ او، انسان است و اخلاق او، انسان است و اعمال او، انسان است و گذشتهٴ او، نه حال و آینده، نه در آینده می‌تواند کاری انجام بدهد نه در آنروز، انسان است و گذشته‌های او که ﴿یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراً﴾ .


ـ ج . عدم وجود کمک عاطفی در قیامت
در یک همچنین روزی خدا فرمود: أحدی نمی‌تواند مشکل أحدی را حل کند. در دنیا بالاخره انسان می‌تواند به آسیب دیده کمک برساند ولو در حدّ یک کمک عاطفی. گاهی انسان می‌توان مشکل آسیب دیدگان را حل کند، گاهی اگر توان حلّ مشکل ندارد می‌تواند به آسیب دیده کمک عاطفی کند، یعنی حال او را بپرسد. این احوال پرسی و تفقّد یک دلجویی و کمک عاطفی است. فرمود: در قیامت کمک عاطفی هم نیست، کسی حق ندارد حال کسی را بپرسد: ﴿و لایسئل حمیمٌ حمیماً﴾ ؛ حمیم یعنی دوست گرم. به آن آب جوشان می‌گویند: آب حمیم. به انسانی که محبّتش نسبت به دیگری داغ است وگرم می‌گویند: دوست حمیم. فرمود: دوست گرم و حمیم انسان در آنجا حال انسان را هم نمی‌پرسد؛ پس کمک عاطفی هم نیست. چرا؟ چون نظام حاکم بر قیامت نظام فردی است و نه جمعی.

نظام فردی حاکم در قیامت
این را در سورهٴ مبارکهٴ مریم بیان کرد، در چند آیه از سورهٴ مریم فرمود: نظام حاکم بر قیامت نظام فردی است. آیه ٨٠ این است که ﴿و نرثه ما یقول و یأتینا فرداً﴾ ؛ تنها می‌آید، تنها می‌آید، نه یعنی نظیر مسافرتهایی که هر کسی با مال و زندگی خود بیاید. نه، اصلاً مال نیست. هر چه انسان دارد پشت سر می‌گذارد و تنها می‌آید. لذا خدای سبحان فرمود به اینکه ما هرچه به شما دادیم: ﴿لقد جئتمونا فرادیٰ کما خلقناکم اوّل مرّة و ترکتم ما حوّلناکم وراء ظهورکم﴾ همان طوری که وقتی به دنیا می‌آمدید بی علاقه بودید. تک به دنیا آمدید، هم اکنون هم وقتی که وارد صحنهٴ قیامت شدید، فرادیٰ می‌آیید. و ما هر چه به شما دادیم، پشت سرگذاشتید ﴿وترکتم ما خوّلناکم﴾ ؛ یعنی ما أعطیناکم ﴿وراء ظهورکم﴾ آن را پشت سر گذاشتید، و تک آمدید. پس ﴿ونرثه ما یقول و یأتینا فرداً﴾

ـ د . قیامت روز منقطع شدن راه اسباب و أنساب
چه اینکه در همین سورهٴ مبارکه آیه ٩٢ به بعد این است: ﴿إن کلّ من فی السّمٰوات و الارض الاّ ٰاتی الرّحمٰن عبداً ٭ لقد احصیٰهم و عدّهم عدّاً ٭ و کلّهم ٰاتیه یوم القیامة فرداً﴾ ؛ همهٴ این موجودات تک می‌آیند. تک می‌آیند یعنی چه؟ یعنی با آن علل و عواملی که در اختیارشان بود نیستند، منقطع الارتباط‌اند. با آن أمورهایی که به عنوان قرارداد و پیمان با هم مرتبط بودند از آنها هم منقطع‌اند و نیستند. انسان با یک سلسله علل و اسباب در ارتباط است: ارتباط تکوینی، با یک سلسله امور در ارتباط است: ارتباط قراردادی. کسی پدر است، کسی پسر است، کسی دوست است، کسی مولاست، کسی عبد است و امثال ذلک.
فرمود: نه این امور قراردادی در قیامت راه دارد، نه آن امور ظاهری که به عنوان اسباب است. همهٴ علل و اسباب در قیامت منقطع است. نه اینکه نظام قیامت نظام علّی ومعلولی نیست، نظام قیامت نظام علّی و معلولی است منتها همهٴ کارها بدست علّة العلل و مسبّب الاسباب است. أحدی مالک چیزی نیست. لذا فرمود: ﴿و کلّهم ٰاتیه یوم القیامة فرداً﴾ در بخش دیگر هم فرمود به اینکه ﴿و لقد جئتمونا فرادیٰ کما خلقناکم اوّل مرّة و ترکتم ما خوّلناکم وراء ظهورکم﴾ این معنا را در آیات دیگر باز فرمود، گاهی می‌فرماید به اینکه مال و بنون به حال انسان نافع نیست؛ نظیر آنکه در سورهٴ شعراء آیهٴ ٨٧ به بعد آمده است که ﴿یوم لاینفع مال و لابنون ٭ الاّ من اتی الله بقلبٍ سلیم﴾ ؛ یعنی آن روز چیزی که بنام مال در دنیا نامیده می‌شد، در آخرت نافع نیست. نه مال هست، مالکیّت هست منتها به حال انسان نافع نیست! چون روزی است که ﴿یوم لاتملک نفس لنفس شیئاً و الأمر یومئذٍ لله﴾ ؛ نه اینکه انسان مالک چیزی است و آن مالکیّت سودی ندارد بلکه مالک نیست چون دفعتاً از خاک سر بر می‌دارد. لذا فرمود به اینکه ﴿یوم لاینفع مال و لابنون ٭ الاّ من أتی الله بقلب سلیم﴾، اصلش آن است که فرمود: ﴿و الامر یومئذ لله﴾ در سورهٴ انفطار پایان سوره فرمود: ﴿و ما ادریٰک ما یوم الدّین ٭ ثمّ ما ادریٰک ما یوم الدّین ٭ یوم لاتملک نفسٌ لنفس شیئاً و الامر یومئذ لله﴾

عجز انسان از یاری خویش و دیگران در قیامت
اینکه فرمود: ﴿لاتملک نفس لنفس شیئاً﴾ ، نه یعنی هیچ کسی برای دیگری نمی‌تواند کار کند؟ گرچه ﴿لاتملک نفسٌ لنفس﴾ فقط همین مقدار را نفی می‌کند که کسی نمی‌تواند برای دیگری کار کند، شاید بتواند برای خودش کار کند. امّا این جمله بعد که فرمود: ﴿و الأمر یومئذ لله﴾ ، آن را هم نفی می‌کند؛ یعنی حتّی برای خودش هم نمی‌تواند کار کند، چون اگر کسی بتواند برای خودش کار بکند آن وقت نظیر دنیا خواهد بود: ﴿تقطّعت بهم الاسباب﴾ یا ﴿فلا أنساب بینهم﴾ مطرح نیست. گرچه ﴿لاتملک نفسٌ لنفس شیئاً﴾ فقط همین مقدار را نفی می‌کند که کسی نمی‌تواند برای دیگری کار کند. شاید بتواند برای خود کار کند. این را نفی نمی‌کند. امّا این جمله بعد آیه که فرمود: ﴿و الأمر یومئذ لله﴾؛ مطلق امر مال خداست.
معلوم می‌شود انسان برای خودش هم نمی‌تواند کار بکند. لذا فرمود: ما اجازهٴ حرف زدن به کسی نمی‌دهیم. آن را در سورهٴ مبارکهٴ هود بیان کرده است. فرمود به اینکه ﴿یوم یأت لاتکلّم نفس الاّ باذنه﴾ ، خب اگر دهان بسته است و انسان مأذون نیست حتّی عذرخواهی بکند پس برای خودش هم نمی‌تواند کار بکند.

عدم اذن بر اعتذار و کاستن از انفعال درونی
فرمود: ﴿ولایؤذن لهم فیعتذرون﴾ ، گاهی انسان تبهکار اگر عذرخواهی بکند، لااقل خود را سبک می‌کند. فرمود: ما اجازهٴ اعتذار هم نمی‌دهیم. باید همین شرم باشد. چون انسان تبهکار اگر قدرت داشته باشد و عذرخواهی کند، یک مقدار لااقل با این اعتراف آن انفعال درونی را کم می‌کند، فرمود: ما به اینها اجازه اعتذار هم نمی‌دهیم که آن شرم کم بشود: ﴿لایؤذن لهم فیعتذرون﴾ لذا هم با آن خزی و شرم درونی هستند و هم با آتش بیرونی. اجازهٴ عذرخواهی هم به کسی نمی‌دهند. چون در دنیا ﴿معذرة الی ربّکم﴾ به نصاب رسیده است، چه اجازهٴ عذرخواهی بدهد. پس هیچ عاملی که ازعذاب انسان بکاهد در آنجا نیست. در دنیا ممکن است کسی به بدترین وجه عذاب بشود، ولی روی تحقیقی که دارد یا روی تخیّل باطلی که دارد از آن عذابش بکاهد. بیان ذٰلک این است که یک وقت کسی را در آن کانال آتش نظیر اصحاب أخدود می‌سوزانند یا نظیر رزمنده‌هایمان که در بین دو صف از آتش. محترق می‌شوند؛ اینها عذاب احساس نمی‌کنند، یا اگر هم عذاب احساس بکنند چون مطمئنند که أحدی الحسنیین است بر اینها گواراست. یا اگر کسی گرفتار تخیّل باطل شد، خیال می‌کند که جزء سلحشور تاریخ خواهد شد و در آینده از او به عظمت یاد می‌کنند همین خیال ممکن است از عذاب او بکاهد. یا یک کسی که در اثر تباهی دل خود را مُحِق می‌پندارد وقتی هم که اعدام می‌شود آن رنج اعدام را باگوارایی تحمّل کند به این خیال باطل که آیندهٴ تاریخ حکم می‌کند. بعداً مثلاً از ما به عنوان یک قهرمان تاریخ می‌سازند. بنابراین عذابها در دنیا با این خیالهای باطل یا با آن ایمانهای حق قابل تخفیف است. ولی در قیامت اگر کسی را عذاب می‌کنند معلوم می‌شود که او بیّن الغیّ است، یعنی بطلان او روشن می‌شود، به آینده‌ای امید ندارد. لذا اگر می‌سوزد، درون و بیرون او می‌سوزد. لذا خدا فرمود: أحدی نمی‌تواند مثل من کسی را عذاب کند: ﴿لایعذّب عذابه احد﴾ نه برای آنکه اصل سوزاندن و امثال ذلک در دنیا میسور نیست. بر فرض اگر هم یک آتش پیدا بشود نظیر آتش قیامت ممکن است آن کسی که در شعله می‌سوزد خود را با تخیّل باطل قانع کند. ولی در قیامت بر او روشن می‌شود که باطل است. و حتّی اجازهٴ عذرخواهی هم به او نمی‌دهند که بااین اعتذار آن انفعال درونی را کم کند.

ـ بازگشت به بحث: عدم وجود کمک عاطفی در قیامت
یا به او اجازه نمی‌دهند که از دوست دنیاییش حال بپرسد به عنوان کمک عاطفی که از درد او بکاهد، فرمود: ﴿و لایسئل حمیمٌ حمیماً﴾ ﴿لاَ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ لذا اگر فرمود: ﴿لایعذّب عذابه احد﴾ برای آن است که تمام راههای تخفیف عذاب در قیامت بسته است؛ خب اگر ﴿و الامر یومئذٍ لله﴾ معلوم می‌شود هیچ کسی بدون اذن خدای سبحان نمی‌تواند کار کند، خدا هم که به اینها اذن سخن نخواهد داد.
در سورهٴ معارج آیه ٩ به بعد این‌چنین است، فرمود: ﴿و تکون الجبال کالعهن ٭ و لا یسئل حمیمٌ حمیماً﴾ ، این نظیر دنیا نیست که حال یکدیگر را بپرسند، آنگاه ﴿یبصّرونهم یَوَدُّ المجرم لو یفتدی من عذاب یومِئذٍ﴾ ؛ تنها موردی که در قرآن کریم ﴿یُومِئِذٍ﴾ هست به کسر میم همین آیه است، چون مضاف الیه عذاب است. حال کسی را نمی‌تواند بپرسد. حمیم یعنی دوست گرم. دوست صمیمی را می‌گویند: حمیم. می‌فرمودند: ﴿ادفع بالّتی هی احسن فاذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیٌّ حمیم﴾ ؛ فرمود: اگر کسی نسبت به شما بد کرد به این فکر نباشید که روی انتقام مسأله را حل کنید، شما می‌توانید روی کرامت مسأله را حل کنید. مگر نه آن است که می‌خواهی با بهترین وجه انتقام بگیری؟ خب با کرامت انتقام بگیرد. اگر کریمانه برخورد کردی آنکه عدوّ شماست، ولیّ حمیم شما می‌شود. خب راه دارید شما: ﴿ادفع بالّتی هی احسن فإذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیٌّ حمیم﴾ ؛ آن دوست گرم را می‌گویند: دوست حمیم. دوست صمیمی، ولی حمیم، فرمود: اینها که در دنیا حمیم هم بودند، گرم بودند نسبت به یکدیگر، در قیامت قدرت کمک عاطفی هم ندارند: ﴿لایسئل حمیمٌ حمیماً﴾ چون اگر بخواهد سؤال کند، اجازه می‌خواهد و خدا این اذن را نمی‌دهد: ﴿یودّ المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه ٭ و صاحبته و اخیه ٭ و فصیلته الّتی تؤویه ٭ و من فی الارض جمیعاً ثمّ ینجیه﴾ .

یوم الفصل و یوم الجمع بودن قیامت
بنابراین درعین حال که همه با هم‌اند، نظام حاکم، نظام فصل است. لذا در همان سورهٴ مرسلات که بعضی از آیاتش خوانده شد می‌فرماید به اینکه ما شما را جمع کردیم: ﴿هذا یوم الفصل جمعناکم و الاوّلین﴾ ؛ یعنی هم یوم الفصل است، هم یوم الجمع. همه با هم‌اند ولی ﴿لکلّ امریء منهم یومئذٍ شأن یغنیه﴾ ، یوم الجمع است، چون ﴿انّ الاوّلین و الآخرین ٭ لمجموعون الی میقات یوم معلوم﴾ ، یوم الفصل است چون ﴿لکلّ امری منهم یومئذٍ شأن یغنیه﴾ . هم یوم الفصل است، هم یوم الجمع. البتّه از آن جهت هم یوم الفصل است که فصل خصومت می‌شود. آن داور علی الاطلاق داوری می‌کند و مانند آن.

ناکارآمدی ابزار دنیوی در قیامت
سؤال ...
جواب: این معنا که فرمود: ﴿لاتجزی نفس عن نفس شیئاً﴾ این را در آیات گوناگون تحلیل می‌کند، گاهی می‌فرماید به اینکه مولایی از مولایی مغنی نیست. نظیر آنچه در سورهٴ دخان آیهٴ ٤١ آمده است: ﴿یوم لایغنی مولیً عن مولیً شیئاً و لا هم ینصرون﴾ ؛ هیچ ولییّ از ولیّ خود حمایت نمی‌کند. در دنیا انواع و اقسام ولایت بود: هم ولایتهای جعلی، هم ولایتهای أصلی که خدای سبحان قرار داد. هیچیک از این انحاء ولایت در قیامت اثر ندارد. چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ سبأ مقداری از این آثار قیامت را ذکر فرمود. آیهٴ ٤٢ سورهٴ سبأ این است که ﴿فالیوم لایملک بعضکم لبعض نفعاً و لاضرّاً﴾ ؛ بخواهند آسیب برسانند نمی‌توانند، بخواهند سودی برسانند نمی‌توانند؛ چون ﴿و الامر یومئذٍ لله﴾ .
در سورهٴ مبارکهٴ لقمان آیهٴ ٣٣ به این صورت بیان فرمود: ﴿و اخشوا یوماً لایجزی والدٌ عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئاً﴾ ، که اینها به منزلهٴ تبیین آن اصل کلّی آیهٴ محلّ بحث است. آیهٴ محل بحث فرمود: ﴿لاتجزی نفسٌ عن نفس شیئاً﴾ ، آن‌گاه این را در آیات مکرّر تبیین کرد. فرمود: نه ولی از مولّی علیه کفایت می‌کند، نه والد از مولود کفایت می‌کند، نه مولود از والد کفایت می‌کند، نه حمیم از حمیم کفایت می‌کند. اینها را در طیّ آیات گوناگون باز کرد. در آیهٴ محلّ بحث فرمود: کسی از کسی کفایت نمی‌کند. آنگاه آن مواردی که احیاناً احتمال کفایت بود آن را باز می‌کند و نفی می‌کند. والد و ولد را طرح می‌کند، ولی و مولّی علیه را طرح می‌کند، حمیم و حمیم را طرح می‌کند، أرحام را طرح می‌کند. که فرمود: ﴿لن لتنفعکم ارحامکم و لا اولادکم﴾ ، اینها که مظنّهٴ ارتباط بود اینها را یکی پس از دیگری بالصّراحه ذکر می‌کند و نفی می‌کند. در این آیهٴ سورهٴ لقمان فرمود: ﴿یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم و اخشوا یوماً ...﴾ که ﴿... لا یجزی والدٌ عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئاً﴾ . این ﴿شیئاً﴾ به عنوان تنازع به هر دو جمله متعلّق است و این نکره هم در سیاق نفی است و مفید عموم یعنی هیچ‌کاری ساخته نیست، حتّی کار عاطفی که حال یکدیگر را بپرسند؛ پس نه والد از ولد نه ولد از والد. ﴿انّ وعد الله حقٌّ فلاتغرّنّکم الحیوٰة الدّنیا و لایغرّنکم بالله الغرور﴾ .
در سورهٴ مبارکهٴ نحل آیهٴ ١1١ سرّ عدم کفایت از غیر را مطرح می‌کند، می‌فرماید: می‌دانید چرا هیچ‌ کسی به فکر دیگری نیست؟ چون همه بفکر خودشان هستند: ﴿یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها﴾ ؛ او به زحمت از خود بخواهد دفاع کند: ﴿یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها و توفّیٰ کلّ نفس ما عملت﴾ ؛ عین همان عمل دامنیگر اینهاست. هر کسی گرفتار کار خودش است، چگونه می‌تواند از دیگری حمایت کند؟ ﴿و هم لا یظلمون﴾ .
در سورهٴ مبارکهٴ هود گذشته از اینکه آن مطلب را بیان کردند که أحدی بدون اذن خدا سخن نمی‌گوید در آنجا هم فرمود به اینکه ﴿ذلک یوم مجموعٌ له الناس و ذلک یوم مشهود﴾ : هم روز جمع است، هم روز شهود در عین حال که همه فرادیٰ خواهند آمد.

نفی معادل‌گیری و خلیل‌یابی در قیامت
امّا شفاعت و خُلّت و عدل و اینها را در همین جمله آیهٴ محلّ بحث، یکی پس از دیگری به آن اشاره کرد. بنابراین هیچ کسی از کسی کفایت نمی‌کند. سرّش آن است که هر کسی گرفتار کار خودش است؛ آنها که بدند که سرگرم کار خودشان هستند، آنها که خوبند بدون إذن خدا سخن نمی‌گویند. فرمود: ﴿و اتّقوا یوماً لاتجزی نفس عن نفس شیئاً و لایقبل منها عدلٌ و لاتنفعها شفاعة و لاهم ینصرون﴾ از اینکه فرمود: ﴿و لایقبل منها عدلٌ﴾؛ یعنی اگر کسی بخواهد در مقابل عذاب چیزی بدهد که عدیل عذاب باشد، آن عِدْل و عَدْل را بدهد و از عذاب برهد این‌چنین نیست. این را بالقول المطلق نفی کرد، فرمود: ﴿و لایقبل منها عدلٌ﴾، آنگاه در آیات دیگر این را باز کرد. فرمود: اگر همهٴ زمین لبریز از طلا می‌بود و ﴿مثله معه﴾ هم بود، حاضر بود بدهد و از عذاب برهد، یعنی اگر دو کره پر از طلا بود این کرهٴ زمین و معادل این هم اگر پر از طلا بود و اگر شخص می‌داشت می‌خواست بدهد و از عذاب برهد، بلکه حاضر بود همهٴ اولادش را فِدا کند و از عذاب برهد آنجا جا برای ایثار نیست. در دنیا ممکن است کسی روی غیرت یا روی مسائل دیگر خود را فدای أهل بیتش کند، ولی در آخرت آنقدر عذاب دردناک است که ممکن نیست کسی خود را فدای دیگری کند. تلاش هر کسی این است که دیگری را فدای خود کند: ﴿لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه﴾ مسألهٴ عدل که عِدْل گیری باشد اینها به عنوان نفی جنس نفی شده است. که اصلاً عدل‌گیری نیست.
مسأله خُلّت، مسألهٴ بیع اینها هم به عنوان نفی حقیقت نفی شده است چون در همین سورهٴ مبارکهٴ بقره آیهٴ ٢٥4 این‌چنین آمد که ﴿یا ایّها الّذین ٰامنوا انفقوا ممّا رزقناکم من قبل أن یأتی یوم لابیع فیه و لاخلّة و لا شفاعة﴾ ؛ فرمود به اینکه آن روز روز خرید و فروش نیست. روز دوست یابی هم نیست. خلاصه نه ضوابطِ دنیا در آن روز کار می‌کند نه روابط. گاهی انسان طبق ضابطه مشکل خود را حل می‌کند؛ مثل اینکه کار می‌کند و با کار مشکل خودش را حل می‌کند، گاهی با رابطه مشکلش را حل می‌کند، دوستی دارد که دوستی او مشکل و را حل می‌کند. فرمود: در قیامت نه جا برای ضوابط است که کار کند و خرید و فروش کند و مشکلش را حل کند نه جا برای خلیل و حبیب بازی و روابط است با دوست‌یابی مشکل را حل کند. ﴿لابیعٌ فیه و لاخلّة﴾ که خلیلی مشکل خلیلی را حل کند.

حرمان تبهکار از شفاعت شفیعان
می‌ماند مسألهٴ شفاعت. دربارهٴ آن عدل‌گیری و بیع و خلّت و امثال ذلک به عنوان لای نفی جنس، أصل حقیقت را نفی کرد. یعنی در قیامت جا برای کسب نیست، جا برای خرید و فروش نیست، جا برای فدیه دادن نیست، جا برای دوست یابی و دوست بازی نیست.
این به عنوان نفی حقیقت جنس. دربارهٴ شفاعت اوّل به عنوان نفی جنس در سیاق آنها فرمود: ﴿و لاشفاعة﴾ یعنی در قیامت شفاعت نیست. بعد کم کم این را رقیق کرد، فرمود: شفاعت به حال او نافع نیست. معلوم می‌شود هست ولی او نمی‌تواند استفاده کند. بعد این را باز کرد، فرمود: شفیع هستند، منتها باید خدا اذن بدهد. بعد این را توسعه داد فرمود: شخصی می‌تواند شفیع باشد که مالک عهد باشد. شخصی می‌تواند مشفوع له باشد که دینش مرتضیٰ باشد، یعنی مسلمان بمیرد. دربارهٴ شفاعت در چندین بخش آهسته آهسته مسأله را حل کرد، ثابت کرد که شفاعت در قیامت حقّ لاریب فیه. نه تنها نیست بلکه امری است یقینی، منتها کم کم مسأله را حل کرد. همین آیهٴ محلّ بحث فرمود: شفاعت به حال او نافع نیست، معلوم می‌شود هست. در آیات دیگر فرمود: ﴿فما تنفعهم شفاعة الشافعین﴾ ؛ معلوم می‌شود خیلی‌ها شفاعت می‌کنند. ملائکه شفاعت می‌کنند، اولیاء الٰهی شفاعت می‌کنند، أنبیا شفاعت می‌کنند. امثال ذلک. خیلی‌ها شافعین‌اند، ولی به حال اینها نافع نیست. منتها کسی که باید شفاعت کند حدودش مشخّص شد، کسی که باید مشفوعٌ له باشد او هم حدودش مشخّص شد ولی در این آیهٴ محلّ بحث فرمود: ﴿و لاتنفعها شفاعة﴾؛ معلوم می‌شود شفاعتی هست منتها به حال او نافع نیست. «و آخر من یشفع أرحم الرّاحمین» از این طرف بما فرمودند: «لاشفیع أنجح من التوبة» هیچ شفیعی بالاتر از توبه نیست که انسان با شفاعت توبه بمیرد. از آن طرف هم فرمودند به اینکه یأس به خود راه ندهید برای اینکه «و آخر من یشفع أرحم الرّاحمین»
«والحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 41:58

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی