- 891
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 59 تا 67 سوره یوسف
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 59 تا 67 سوره یوسف
- مطالب ادبی و تفصیلی در مورد ملاقات یوسف و برادرانش و احضار بنیامین
- خلاف عادت عمل کردن به معنای خلاف علت نیست
- تبیین داستان یوسف و بنیامین
- قحطی مصر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿و لما جهزهم بجهازهم قال ائتونی باخ لکم من ابیکم الا ترون أنی أوفی الکیل و أنا خیر المنزلین ٭ فإن لمتأتونی به فلا کیل لکم عندی و لا تقربون ٭ قالوا سنرٰود عنه أباه و إنا لفٰعلون ٭ و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم لعلهم یعرفونها إذا انقلبوا إلی اهلهم لعلهم یرجعون ٭ فلمّا رجعوا إلی أبیهم قالوا یٰأبانا منع منا الکیل فأرسل معنا أخانا نکتل وانا له لحٰفظون قال هل ءامنکم علیه الا کما أَمنتکم علی أخیه من قبل فالله خیر حٰفظا و هو أرحم الرٰحمین ٭ و لمّا فتحوا متٰعهم وجدوا بضٰعتهم رُدّت الیهم قالوا یٰأبانا ما نبغی هذه بضٰعتنا ردت إلینا و نمیر أهلنا و نحفظ أخانا و نزداد کیل بعیر ذلک کیل یسیر ٭ قال لن أُرسله معکم حتی توتون موثقاً من الله لتأتنّنی به إلا أن یحاط بکم فلما ءاتوه موثقهم قال الله علی ما نقول وکیل ٭ و قال یا یٰنبیّ لا تدخلوا من باب وٰحد وادخلوا من أبوٰب متفرقة و ما أُغنی عنکم من الله من شیء إن الحکم إلا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکّلون﴾
آنچه که از خود یوسف(سلام الله علیه) برمیآمد این است که وجود مبارکش مظهر بسیاری از اسمای حسنای إلهی است هم حفیظ علیم که دو اسم از اسمای حسنای خداست بر خودش منطبق کرده گفت ﴿انی حفیظ علیم﴾ هم خَیرُالمُنزِلین که از اسمای حسنای خداست بر خودش منطبق کرده گفت ﴿أنا خیرالمنزلین﴾ چنین انسان کامل و معصومی مظهر اسمای دیگر خدا میتواند باشد خدای سبحان، رحیم هست و غضب هم دارد اما رحمت او بر غضب او سبقت دارد لذا وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) در اینجا آن تطمیعاش آن تحبیباش به مراتب بیش از تهدید بود تهدیدش در دو قسمت است که فرمود ﴿فلاٰ کیل لکم عندی﴾ یکی هم ﴿لا تقربون﴾ به دو امر تهدید فرمود اما به چندین امر از سابق و لاحق تحبیب کرد دعوت به شوق کرد تطمیع کرد یکی هم خیرالمُنزِلین بودن یکی أو فی الکیل بودن یکی هم ردّ بضاعت به آنها همهٴ اینها نشانه سبقت رحمت بر غضب و عنایت آن وجود مبارک نسبت به تهدیدی که در ذیل مطرح شد.
مطلب دیگر برای اینکه سهم هر کدام جداگانه بشود این کلمه ﴿جهزهم بجهازهم﴾ این ضمیر تکرار شده یعنی تک تک اینها را جهاز اینها بار اینها رحل اینها را جداگانه به آنها داد و ظاهراً بضاعت و پول هر کدام را هم در رحل مخصوص همان شخص گذاشت ﴿و لما جهزهم بجهازهم﴾ بعد هم فرمود ﴿و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ نه فی رحلهم لذا برخیها گفتند همان فتیانی که در قرآن هست بخوانید اولاست از فتیهای که بعضیها قرائت کردند این فتیه جمع قلیل است و آن جمع کثیر این جمع قلّه است آن جمع کثرت از آن جهت که خواستند خیلیها متوجه نشوند که پول برگشت با جمع قلّه سازگارتر است که بفرماید «لفتیته اجعلوا بضاعتهم فی رحالهم» امّا بالأخره اینها ده نفر بودند ده تا بار بود ده تا کیسه بود ده تا رحل بود ده تا بضاعت بود مناسب جمع آن است که هر کیسهای را یک کسی به عهده بگیرد هر رحلی را یک فتا و غلامی به عهده بگیرد لذا اینجا گفتند فتیان اولاست به هر تقدیر فرمود: وقتی که بارها را بستند اینها دارند میروند یک دیدار خصوصیِ مجددی وجود مبارک یوسف با اینها داشت قبل از آن دیدار خصوصی که صحنه معارفه بود وقتی که خواستند بروند ﴿و لما جهزهم بجهازهم﴾ فرمود: آن برادر پدریتان را باید بیاورید برای اینکه شما ده نفرید گفتید ما یک برادری هم داریم که پدر ما با او مأنوس است و محزون است و عامل انسش هم همین برادر است و اینها خب لابد این یک خصوصیتی دارد که شما آمدید او در بین شما نیست و اینها خب یکی از شماها اگر جای او میماندید او همراه شما میآمد محذوری نداشت معلوم میشود یک خصیصهای در اوست که در شما نیست او آدم خردسال نیست که پدر نسبت به او هراسناک باشد الان لابدّ سی سالش است دیگر یا بیشتر ولی یک کسی که الان میانسال است و سی سال یا بیش از سی سال از او گذشته خردسال نیست اگر یکی از شماها پیش پدر میماندید و او همراه شما میآمد چه میشد شما اصرار دارید که پدر با او مأنوس است و اینها معلوم است که یک خصیصهای در او هست که در شما نیست لذا فرمود: البته این ظاهر قضیه است باطن، خواست برادر خود را ببیند دیگر ﴿قال ائتونی باخ لکم من ابیکم الا ترون انی اوفی الکیل و انا خیر المنزلین﴾ و اگر او را نیاورید بار دیگر سهمیه ندارید چون هر کس یک بار سهمیه دارد این ﴿لعلهم یرجعون﴾ برای آن است که اینطور نبود که آنها مرتب هر سال بتوانند بیایند حق مسلم آنها بود که بیایند سهمیه بگیرند وگرنه ﴿لعلهم یرجعون﴾ نبود کسی که به فاصله هشتاد فرسخ چهل روز رفت و آمد را تحمل میکند برای اینکه یک قدری گندم بگیرد معلوم میشود که مرتب به اینها نمیدهند هر وقت بیایند به اینها بدهند نیست هر کسی یک سهمیهای دارد اینکه فرمود: ﴿لعلهم یرجعون﴾ برای آن است که آنها امید رجوع نبود وظیفهٴ رجوع نداشتند که مرتب بیایند اگر این احسان را ببیند البته میآیند لذا فرمود: ﴿فان لم تاتونی به فلا کیل لکم عندی﴾ این ﴿فلا کیل لکم عندی﴾ یعنی اصلاً کیلی ما به شما نمیدهیم چه اینکه ظاهر همین است یا نه سهمیهٴ او را دیگر به شما نمیدهیم اگر سهم این بار سهمیه را ما به شما دادیم بار دیگر سهمیه او را ما به شما نمیدهیم ولی ظاهرش این است که اصل کیل به شما داده نمیشود ﴿و لا تقربون﴾ هم یعنی دیگر به ملاقات خصوصی و دیدار خصوصی با ما داشته باشید و ما بشویم ﴿خیرالمُنزِلین﴾ و اینها دیگرنیست ﴿قالوا سنرٰود عنه اباه﴾ این کار آسانی نیست ما باید رایزنی بکنیم مراوده بکنیم پدرش را راضی بکنیم تا موافقت بکند که به همراه ما بیاید ولی این کار را خواهیم کرد.
پرسش ... پاسخ: خب بله آنها واجبالنفقهٴ حضرت یوسف بودند خیلیهایشان و حقوقی است باز بیشتری هم نسبت به کارگزاران دیگر دارد و سهمی هم برای محرومان مشخص شده است و بالأخره با پیغمبر زمان در ارتباط است خودش در آن مقطع یا پیغمبر است و تابع حضرت یعقوب خب اینها را همه را باذن الله دارند انجام میدهند خب هم یک پیغمبری بیتش مرجع مراجعات فقرا و دیگران است و نیازمند است خوب باید از بیت المال تأمین بشود این حق مسلم آنهاست دیگر خوب فرمود: ﴿سنرٰود عنه اباه و انا لفٰعلون﴾ این سین برای تأکید است این ﴿انا لفٰعلون﴾ یا ناظر به آن است که ما یک مراوده و رایزنی و مشورت را حتماً انجام میدهیم یا نه در آوردن برادر سعی و تلاشمان را میکنیم در چنین حال ﴿و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ که ﴿لعلهم یعرفونها اذا انقلبوا الی اهلهم لعلهم یرجعون﴾ که اشاره شده است که پول هر کسی را در رحل همان کسی بگذارید وقتی این شترها را بار میکنند در بار آنها بگذارید طوری مخفیانه بگذارید که کسی نفهمد اینها وقتی رفتند شناسایی کنند شاید برگردند همین کرم و احسان ما را ببینند و برگردند. برگردند یعنی با برادر برگردند چون اگر بدون برادر برگردند سودی ندارد ما گفتیم به اینها که دیگر ﴿فلا کیل لکم عندی﴾ وقتی برمیگردند یعنی حتماً با برادر برمیگردند ﴿لعلهم یرجعون﴾ یعنی یرجعون مَعَ أَخیهم نه تنها خودشان برگردند چون اگر خودشان برگردند بدون برادر سهمیهای ندارند.
پرسش ... پاسخ: نه حق مسلم نداشتند اگر میآمدند یکبار آمدند حق مسلمشان بود به آنها دادند دیگر ﴿فلما رجعوا الی ابیهم﴾ وقتی که برگشتند به سرزمین فلسطین و به حضور یعقوب(سلام الله علیه) رسیدند عرض کردند ﴿منع منا الکیل﴾ این ﴿منع منا الکیل﴾ یا یعنی سهمیهٴ برادر ما را به ما ندادند یا نه اصل کیل را به ما ندادند کما هو الظاهر دیگر به ما گفتند ما بعداً به شما سهمیه نمیدهیم مگر اینکه برادر ما را همراه ما اعزام بکنی ﴿فارسل معنا اخانا نکتل﴾ که این نشان میدهد اگر برادر ما را همراه ما بفرستی ما اکتیال میکنیم سهمیه میگیریم وگرنه به ما نمیدهند ﴿و انا له لحٰفظون﴾ این ﴿و انا له لحٰفظون﴾ را هم قبلاً هم گفته بودند در جریان خود یوسف(سلام الله علیه) آنجا هم همین حرف را زدند آیهٴ دوازده همین سورهٴ مبارکهٴ یوسف این بود که ﴿ارسله معنا غدا یرتع و یلعب و انا له لحٰفظون﴾ همین جملهٴ اسمیه همین تأکید همهٴ این حرفها را آن وقت هم گفته بودند وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) وقتی که شنید ﴿فارسل معنا اخانا نکتل و انا له لحٰفظون﴾ فرمود: خوب شما یک بار همین حرفها را دربارهٴ برادرش زدید دیگر ﴿قال هل ءامنکم علیه الا کما امنتکم علی اخیه من قبل﴾ شما با همین جملهٴ ﴿انا له لحٰفظون﴾ برادر او را از من گرفتید الآن هم من این را چیزی هم به شما بدهم خوب با چه اطمینانی بدهم شما نگویید ﴿انا له لحٰفظون﴾ حافظ حقیقی خدای سبحان است ﴿فالله خیر حٰفظا﴾ یعنی او خیرُ الحافِظین است ﴿و هو ارحم الرٰحمین﴾ یعنی حافظین در عالم زیادند او خیر الحافظین است راحمین در عالم زیادند او ارحمُ الراحمین است آن راحمین فراوان یا آن حافظین فراوان بالتبع هستند و وجود ذات اقدس الهی بالأصالة یا بالعرض هستند ذات اقدس الهی بالذات یا بالمجاز هستند ذات اقدس الهی بالحقیقة این سه مشرب است که بالأخره این خیرُ الرّٰازقین خیرُ الرّٰاحمین اینها امثال ذلک مطرح است خدا خیر الرازقین است خیر الحافظین است خیرُ الحاکمین است با اینکه ﴿انِ الحکم الا لله﴾ در غالب مواردی که این گونه از اسما و اوصاف به غیر خدا اسناد داده شد و خدا خیر اینها بود أرحم اینها بود أحسن اینها بود بر اساس توحید أَفعالی در بخشهای دیگر منحصراً به خدا اسناد داده شد یعنی اگر گفته شد ﴿فتبارک الله احسن الخٰلقین﴾ خالق در عالم زیاد است ولی خدای سبحان احسن است در اینکه انبیا به اذن خدا خالقاند اولیا به اذن خدا خالقاند معصومین در جریان حضرت عیسی(سلام الله علیه) فرمود ﴿تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی﴾ اینها خالقهایی هستند بإذن ذات اقدس الهی پس خالق، انبیا و اولیا هستند به اذن خدا و خدا احسنالخالقین است لکن در بخشهای دیگر این را منحصر به خدا کرده فرمود ﴿الله خٰلق کل شیء﴾ پس آنچه را هم که دیگران خلق کردند مَجاریِ آفرینش خدای سبحاناند نه اینکه خدا هم خالق است آنها هم خالقاند منتها خدا برتر. اینها مَجاریِ خالقیّت ذاتِ اقدس الهی هستند نظیر عزتی که فرمود ﴿لله العزة و لرسوله و للمومنین﴾ بعد فرمود ﴿العزة لله جمیعا﴾ قوّه هم همینطور است که ﴿اعدوا لهم ما استطعتم من قوة﴾ ﴿یٰیحیٰی خذ الکتٰب بقوة﴾ در خیلی از موارد قوه به غیر خدا اسناد داده شد بعد در سورهٴ مبارکهٴ بقره خواندیم که به ﴿ان القوة لله جمیعا﴾ معمولاً قرآن کریم وصف کمالی را که به غیر خدا اسناد میدهد در بخش دیگر همان وصف را بالاصالة منحصر در خدا میکند خلقت اینچنین است حفظ اینچنین است حکم اینچنین است رحم اینچنین است و مانند آن خب اگر ﴿رحمتی وسعت کل شیء﴾ دیگر دلیل ندارد که در کنار رحمت نامتنها یک رحمت دیگر فرض بشود در برابر رحمت غیر متناهی رحمت دیگر فرضی ندارد خب اینکه فرمود ﴿فالله خیر حافظا﴾ دیگران اگر حافظ هستند به اذن إلهی است به ظهور حفظ خداست و مانند آن ﴿و لما فتحوا متٰعهم﴾ هر کدام از این برادران ده گانه رفتند بار خودشان را باز کردند بازگشایی کردند آن رحل را گشودند ﴿وجدوا بضٰعتهم ردت الیهم﴾ دیدند پولهای گندمی که بردند عوض گندم حالا هر چه بردند عین همان برگشت به اینها اگر در همان مصر پولها را باید به اینها برمیگرداند این شائبهٴ صدقه و رایگان و اینها بود آن با حمیّت و غیرت و مردانگی این بیت شریف هم سازگار نبود لذا محترمانه این کالا را در رحلهای اینها گذاشته که اینها وقتی که این هفتاد هشتاد فرسخ را طی کردند آمدند منزل ببینند اگر همانجا پول را به اینها برمیگرداندند شاید نظیر دیگران که صدقه میگرفتند اینها هم خیال میکردند صدقه است چون یک عده را وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) رایگان میداد برای اینکه محرومانی که قدرت خرید نداشتند که حضرت از آنها چیزی نمیگرفت برای اینکه این توهم و امثال اینها پیش نیاید ﴿اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ شد اینجا هم وقتی ﴿وَلما فتحوا متٰعهم وجدوا بضٰعتهم ردت الیهم﴾ بعد به پدرشان حضرت یعقوب(سلام الله علیه) عرض کردند ﴿یأبانا ما نبغی﴾ دیگر ما از اینها چه چیزی میخواهیم در سورهٴ مبارکهٴ کهف و اینها هست که ﴿ما کنا نبغ﴾ این همان بود که ما میخواستیم ألبته مربوط به قصه یوسف(سلام الله علیه) نیست آنجا بدون یا ذکر شده است اینجا هم با یا ﴿ما نبغی﴾ یعنی این همان بود که ما میخواستیم یا دیگر چه میخواهیم اگر چنانچه این ما نافیه باشد یا استفهام انکاری باشد برای اینکه ﴿هذه بضٰعتنا﴾ آنجا که بودیم با ﴿خیرالمنزلین﴾ روبهرو بودیم اینجا هم که برگشتیم ﴿هذه بضٰعتنا ردت الینا﴾ است و مانند آن ما با این سرمایه با این پول قدرت خرید داریم دوباره برمیگردیم ﴿نمیر اهلنا﴾ برای اهلمان میره میآوریم برادرمان را هم حفظ میکنیم کیل بیشتری هم میگیریم برای اینکه هم اصل کیل محفوظ است برای اینکه با برادر رفتیم هم کیل زاید میگیریم برای اینکه سهمیه او را هم به ما میدهند دیگر ﴿نزداد کیل بعیر﴾ یک بارِ شتر، به ما ا ضافه میدهند برای اینکه یک نفر اضافه بردیم و این کیلِ یسیر است این مقداری که ما داریم یا نه این مقداری که به ما میدهند در برابر کرم آن خیرالمُنزِلینی که نه تنها ﴿خَیرُ المُنزلین﴾ بود نه تنها موفل کیل بود بلکه کالای ما را هم به ما برگرداند این گونه از بذل و بخششها نسبت به او یسیر است بالأخره انجام میدهد مشکل ما حل میشود وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) فرمود: با لنِ تأکید نه تحبیب لن برای نفی تأکید است نه تحبیب ﴿قال لن ارسله معکم حتی﴾ چیزی که مغیّاست معلوم میشود برای ابدیت نیست اگر ابدی بود غایت نداشت ﴿فلن ابرح الارض حتی یاذن لی ابی﴾ ﴿لن ارسله معکم حتی توتون موثقا﴾ چون مغیّا به حتی است معلوم میشود که ابدی نیست برای نفیِ مؤکَّد است نه محبّت ﴿قال لن ارسله معکم حتی توتون﴾ یعنی توتونی که نونش اگر آن نونِ فعل مضارع افتاده است نون، نون وقایه است و کسرهاش نشانه حذفِ یای متکلم ﴿حتی توتون موثقا من الله﴾ یک وثیقهٴ إلهی به من بسپارید تعهدی، سوگندی خدا وکیل باشد خدا شاهد باشد به خدا سوگند یاد کنید که خیانت نکنید این امانت را به من برگردانید ﴿حتی توتون موثقا من الله لتأتنّنی به﴾ همهتان مسئولید مفرد نیست این جمع است ﴿لتأتنّنی﴾ با نون تأکید و لام، تثبیت کرده و همه را مسئول کرده اینجا همه آنها باید سوگند یاد کنند همه آنها مسئولاند یک نفر هم اگر بماند مسئول است که باید بنیامین را حفظ کنند برادر را بیاورند البته مگر اینکه حادثه طبیعی یا انسانی پیش بیاید یک وقت است سیل است زلزله است رعد و برق است که حوادث طبیعی است میشود محیط و غالب، شما میشوید محاط و مغلوب یا راهزنان فراوانی هست یک گلهٴ راهزن حمله کرده به شما خب شما چه میکنید آنجا شما میشوید محاط، این گرگها یا راهزنها یا آن رعد و برقها میشوند محیط در حوادث تلخ انسانی یا طبیعی که شما محاط و مغلوب شدید معذورید و اگر شما محاط و مغلوب نبودید معذور نبودید برابر آن میثاق باید عمل بکنید
پرسش ... پاسخ: که لامش هم لام قسم میتواند باشد دیگر ﴿لتاتنّنی به﴾ منتها آن سوگند و موثقی که یاد کردند با این قسم میشود همراه ﴿الا ان یحاط بکم﴾ حتماً تمام شما مسئولید نه بعضی از شماها تک تکِ شما و جمع شما مسئولید که این برادرتان را حفظ بکنید ﴿الا ان یحاط بکم﴾ شما محاط بشوید و آن حادثهٴ انسانی یا طبیعی آن بلاهای پیشبینی نشده، حوادث غیر مترقبه محیط بشود این ﴿الا ان یحاط بکم﴾ در سورهٴ مبارکهٴ یونس هم مشابه این گذشت که یک وقت است که حادثهٴ تلخ، محیط است به انسان که ﴿ظنوا انهم احیط بهم﴾ در آن مواردی که حادثه احاطه میکند و انسان میشود محیط آیهٴ 22 سورهٴ مبارکهٴ یونس این است که ﴿هُوَ الذی یسیرکم فی البر و البحر حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها جاءتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان و ظنوا انهم احیط بهم﴾ خب اگر گردباد موج آفرین از هر طرف احاطه بکند اینها میشوند محاط مشابه این تعبیر، در سورهٴ مبارکهٴ کهف به این صورت گذشت که اگر حادثهٴ تلخ، احاطه کند چیزی از شما نمیماند ﴿احاط بهم﴾ شما میشوید محاط و آن حادثهٴ تلخ میشود محیط یا در آیهٴ 29 سورهٴ مبارکهٴ کهف این است ﴿و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر انا اعتدنا للظٰلمین نارا احاط بهم سرادقها﴾ بالأخره یا عذاب إلهی است یا أمر طبیعی است یا أمر انسانی آن حادثهٴ تلخ میشود محیط و این گروه میشوند محاط فرمود اگر شما محاط شدید خب معذورید ﴿الا ان یحاط بکم﴾ بعد فرمود ﴿فلما ءاتوه موثقهم﴾ آنها میثاقشان را عطا کردند اگر بنا بود سوگند ایراد کنند سوگند ایراد کردند عهدنامهای امضا کنند امضا کردند موثقشان را دادند وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) بر اساس آن توحید افعالی فرمود اینها یک وظایف بشری است ما داریم انجام میدهیم اما کار اصلی به دست خدای سبحان است که تکیه گاه، اوست بر او باید توکل کرد ما هم بر او متوکل شدیم وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) چنین گفت ﴿الله علی ما نقول وکیل﴾ شاهدِ ما خدای سبحان است. اینکه شما تعهد سپردید تا آخرین لحظه و نفس خب برادرتان را حفظ بکنید و حافظ حقیقی هم اوست و من هم الآن این مطلب را بازگو میکنم.
پرسش ... پاسخ: بله دیگر چون عهد نه این سوگند یاد کردند خود سوگند تعهد است غیر از شرط است شرطِ ابتدایی هم عندالتحقیق لازم است اطلاقاتِ «المؤمنون عند شروطهم» میگیرد ولی این سوگند است. خب
پرسش ... پاسخ: خوب بله الآن چهل سال از اینها گذشته تربیت شدهاند پیغمبر زادهاند و حوادث تلخی در این سی چهل سال آزمونهای فراوانی را پشت سر گذاشتند آثار آن تربیت را تنبیه را کاملاً مشاهده کردند
پرسش: آنها اعتماد پدر را که جلب نکردند که میگویید .... پاسخ: خب بله اما خب وجود مبارکِ الآن چرا فرستاده نکتهای است که سه چهار نکته است در پیش خواهیم گفت وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) طبق این بخش پایانیِ آیهٴ 67 همه این کارها را طبق دستور پشت پرده انجام میداد که الآن اشاره میکنیم که ﴿و انه لذو علم لما علّمنٰه و لکن اکثر الناس لا یعلمون﴾ اما ظاهر قضیه برای اینکه اطمینان را جلب بکنند یک مواثقهای باشد یک سوگندی باشد یک تعهدی باشد آنها را تنظیم میکند بعد هم میفرماید از اینها کاری ساخته نیست یک، ما هم مأموریت خودمان را داریم انجام میدهیم دو، در باطن قضیه وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) احساس کرد خب سال قحطی است خانه هم باید درش باز باشد خودشان هم عائلهمندند مرجع فقرا و مستمندان آن منطقه هم هستند اگر این خانه درش بسته باشد هم خودشان در زحمتاند هم نیازمندهایی که مراجعه میکنند. تنها راه هم این است که بروند آنجا سهمیهای را بگیرند دوباره مجدداً بیاید بدون بنیامین هم که سهمیهای به اینها نمیدهند و او هم میداند پشت پرده که یوسف زنده است و میداند اینها میخواهند کنار هم جمع بشوند ﴿انه لذو علم لما علّمْنٰه﴾ اما برادران خبر ندارند از ظاهر این میثاق مستحضر نیستند از باطن میثاق آگاهی ندارد این ظاهر برای آن است که دستور برای ماها مشخص کند که شما کاری که میخواهید انجام بدهید با میثاق انجام بدهید با سوگند انجام بدهید با معاهده انجام بدهید چیزی که برای شما اطمینان آور نیست انجام ندهید اما بدانید که کار به دست دیگری است ماها به اذن آن دیگری میدانیم چه میگذرد شما او را نمیدانید ولی شما دوتا کار باید انجام بدهید یکی وسایل حقوقی و اجتماعیتان است که بدون طمأنینه اقدام نکنید یکی هم مسائل اعتقادی تان است که بدانید کار به دست دیگری است اینها یک وسایل ظاهری است خب تا شما اطمینان پیدا نکنید اقدام نکنید یک اما این طمأنینه مسبِّبُ الأسباب نیست مسبِّبُ الأسباب دیگری است خب فرمود ﴿قال الله علی ما نقول وکیل﴾ حالا نشانه اینکه پشت پرده میداند خدا فرمود ما همه این چیزها را به او گفتیم این در پایان آیهٴ 67 میآید ﴿و قال﴾ وجود مبارک یعقوب فرمود: حالا که میخواهید بروید مصر مجدداً سهمیه بگیرید یازده برادر هستید معمولاً کنعانیها آن منطقه آب و هوای آنها پرورنده است با افراد دیگر فرق میکنند مردم آن منطقهٴ جبل عامل با دیگران یک کمی فرق میکنند گرچه وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) ممتاز بود ولی برادران دیگر هم از یک جمالی برخوردار بودند اندام مناسب، رشادتی داشتند چهرهای داشتند خب اینها یازده نفر وقتی باهم وارد یک صحنهای بشوند بیگانه را بالأخره وادار میکند جستجو کند یا حسد است یا فتنهگری است یا تهمتهای دیگر است فرمود ﴿یٰنبیَّ لا تدخلوا من باب وٰحد﴾ از یک در وارد نشوید حالا یا منظور آن است که شما که به جستجوی آن هدف میروید از هر دری وارد بشوید نه در آبی مثل اینکه به یک طالب میگویند شما وقتی که جستجوگر هستی از هر دری جستجو بکن نه در فیزیکی این است؟ منظور
پرسش ... پاسخ: بار اول مشخص نبود که اینها از کدام در میروند چگونه میروند با چه کسی میروند بنیامین همراهشان نبود الآن اینها را شناختند که از چه گروهیاند از کنعان میآیند باهم رفتند باهم آمدند بار اول چون همهٴ این قافله در این جمعیت رفتند در سیل این جمعیت شاید گم میشدند اما حالا وقتی که شناختند برای درباریها شناخته شدهاند برای آن کسانی که مأمور توزیع بودند به إذن یوسف(سلام الله علیه) شناخته شده بودند که اینها با هم با حضرت یوسف یک دیداری داشتند الآن هم که رفتند با آن حضرت یوسف دیداری دارند مثل تودهٴ مردم نیستند که در جمع بروند در انبار و بارهایشان را بار کنند و بروند اینها که ده نفری رفتند دیدار خصوصی داشتند با او گفتگو کردند و مذاکرهای کردند و تعهدی سپردند الان همان وضع است فرمود شما باهم یکجا نروید حالا یا منظورِ این در، درِ فیزیکی است یعنی از یک دری وارد نشوید برای اینکه یازده چهرهٴ اینچنینی ممکن است محسود بشوند ممکن است مورد تهمت قرار بگیرند یا احیاناً همانطوری که برخیها نقل کردند چشم زخم دیگری اثر کند چون چشم هم اثر دارد البته فیالجمله اثر دارد نه بالجمله براساس هر کدام از این علل باشد درست است ﴿یٰنبیّ لا تدخلوا من باب وٰحد وادخلوا من ابوٰب متفرقة﴾ حالا آنجا که رفتید بخواهید با یوسف(سلام الله علیه) دیدار داشته باشید آنجا حالا ممکن است از اینها را حضرت نفرمود یوسف را میبینید و با او ملاقات میکنید و اینها با عزیز مصر در آن جلسهٴ خصوصی اگر دیدار داشت و باهم بود عیب ندارد اما در حضور مردم باهم باشید مشکل آفرین است بالأخره
پرسش ... پاسخ: بله کاروان چهار تا پیرزن هم بود چهارتا پیر مرد بود چهارتا بچه همراهشان بود کسی از گمان بد نمیبرد اما یازده جوان رشید مشکل آفرین است بالأخره دیگر ﴿و ما أغنی عنکم من الله من شیء﴾ فرمود اینکه من گفتم یک در نروید از چند در وارد بشوید این یک اسباب ظاهری است ماییم و وسایل ظاهری کار به دست دیگری است آن قدر علل و عوامل ناشناخته در پیش است که چندین برابر بیش از آن علل و عوامل شناخته شده است ﴿و ما اغنی عنکم من الله من شیء﴾ این نکره در سیاق نفی هم مفید عموم است یعنی از من هیچ کار برنمیآید در برابر تصمیم و عزم إلهی ولی ماییم و ظواهر اعمالِ ما و وظایف طمأنینه بخش ﴿و ما اغنی عنکم من الله من شیء﴾ این اختصاصی به این آیه ندارد به قبل هم برمیگردد ﴿ان الحکم الا لله﴾ در تمام این صدر و ذیل آنچه که من قبلاً گفتم آنچه الان من میگویم تنها حاکم، خداست این هم از آن آیات توحیدی است اگر در بخشهای دیگر دارد که ﴿و هو خیر الحٰکمین﴾ یا ﴿خیر الناصلین﴾ بهترین حاکم خداست دیگران اگر حکمشان باطل باشد که در این مسیر1 نیست خیر نیست اصلاً اگر حکمشان حق باشد یا بالتبع است یا بالعرض یا بالمجاز ﴿ان الحکم الا لله﴾ این حصر برای تبیینِ توحیدِ حاکمیتِ خدای سبحان است ﴿ان الحکم الا لله﴾ چون اینچنین است تنها حاکم اوست و تنها قادر اوست و کار به دست اوست و اسباب را هم او تثبیب میکند و اسباب هم منحصر نیستند آن اسباب شناخته نشده ناشناخته خیلی بیش از اسباب شناخته شده هستند پس چاره جز توکل نیست در علوم تجربی اینهایی که مثلاً با یک دارویی سالیان متمادی انس دارند و بیمارها را با این دارو حل میکنند اینها خیال میکنند طبّ کار فلسفه و کلام را انجام میدهد یا کار ریاضی را انجام میدهد طبّ از آن جهت که طبّ است فقط حرف خودش را میزند یعنی میگوید من در طی این مدت طولانی آزمودم این دارو برای درمان این بیماری مؤثر است اما چیز دیگر هم مؤثر است یا نه او را که نیازمود که اینها هم که طرفین نقیض نیستند که تا یکی ثابت شد دیگری نفی بشود که فنّ او هم که فنّ ریاضی نیست چه رسد به فلسفه و کلام که پس طبق این چندتا که او حق ندارد بگوید که این راهها اثر ندارد معجزه اثر ندارد دعا اثر ندارد فلان دارو اثر ندارد فلان دارو اثر ندارد طبیب کارش یک طرفه است یعنی همه صاحبان علوم تجربی اینطورند در فن تجربه نظیر مسایل ریاضی نیست که اگر یک طرفش حل شد دیگری بشود باطل این یک عالم ریاضی حق دارد یک چنین فتوایی بدهد چون برهان همراه اوست اما عادت که برهان نیست یک، لذا جزم پیدا نمیشود عادت که دلیل حصر نیست این دو، بنابراین در خیلی از موارد انسان یک چیزهایی را که عادت کرده این را علت میپندارد بر خلاف عادت را بر خلاف علت میپندارد و انکار میکند این شغل او طبیب است ولی حرف ریاضی را میزند اما تو حق نداری بگویی که غیر از این اثر ندارد کسی حق دارد بگوید غیر از این اثر ندارد که رشتهٴ او رشتهٴ ریاضی باشد و کار او هم کار ریاضی شما نه رشتهتان ریاضی است نه کارتان ریاضی است خلاف عادت هم خلاف علّت نیست بر خلاف عادت، ذات اقدس الهی خیلی از کارها را انجام میدهد براساس این توحیدِ افعالی وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) فرمود به اینکه تنها حاکم اوست علل ناشناخته زیاد است ما هم که هم جاهلیم هم عاجز یک کسی که جاهل هم باشد عاجز هم باشد نیازمند هم باشد چارهای جز این نیست که و کیل بگیرد وکیل هم باید قادر باشد هم عالم باشد هم بخشنده و آن خداست و لا غیر لذا به صورت حصر گفت ﴿علیه توکلت﴾ نه توکلت علیه تنها تکیه گاهِ توکلِ ما خداست برای اینکه تنها حاکم اوست تنها علیمِ بالذات اوست تنها قدیر بالذات اوست.
پرسش ... پاسخ: نشد که همه به سر سلامتی برگشتند دیگر بله دیگر در هر پاراگراف تاریخی انسان نباید وسط را ببیند باید صدر و ساقه را جمع بکند همه آمدند ﴿و خروا له سجدا﴾ شدند گفت ﴿هذا تاویل رءْیٰی من قبل﴾ شدند اول و آخرش به یکجا ختم شد این پایان پاراگراف تاریخ است وسط بریدن و صدر را قطع کردن و ذیل را قطع کردن و یک گوشه را گرفتن روا نیست وقتی با هم جمع شدند دوباره جریان یعقوب(سلام الله علیه) و با همسرش و آن یازده فرزند رسیدند ﴿خروا له سجدا﴾ شدند ﴿و رفع ابویه علی العرش﴾ فرمود ﴿یٰأبت هذا تاویل رءْیٰی من قبل﴾ یازده برادر از یک سو نسبت به من محبت کردند پدر و همسرش هم نسبت به من محبت کردند خوب ﴿علیه توکلت﴾ نه تنها من این کار را کردم ﴿و علیه فلیتوکّل المتوکلون﴾ اولاً بشر روی جهلش روی عجزش الا و لابدّ باید وکیل بگیرد و تنها وکیل هم خدای سبحان است هر کسی هم که توکل بکند باید به خدای سبحان توکل بکند.
پرسش ... پاسخ: نه اینها که اینگونه نمیگویند که منتها استدلالشان تفسیر به رأی است آنها بشر را مجرای فعل میدانند یعنی در حقیقت، مورد فعل میدانند نه مصدر فعل. ما مصدر فعل میدانیم او را مسئول میدانیم او را مختار میدانیم یک وقت است دست کسی را میگیرند از صحن مسجد یا حوزه بیرون میبرند این مفعول است نه فاعل این مورد فعل است نه مصدر فعل جبری میگوید من غلام آلت فرمان او خواست او این است که مرا میگرداند انسان میشود مورد فعل اما میگوییم انسان مصدر فعل است مسئول است با اراده انجام میدهد اما تفویض محال است این طور نیست که هر کاری در عمل بخواهد بکند، بکند این طور نیست مرزش محدود است اختیارش هم محدود است با مسئولیت هم انجام میدهد لذا توکل میکنیم بر او میتوانیم بکنیم میتوانیم نکنیم اگر خیرمان را میخواهیم توکل میکنیم ﴿علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون﴾
«و الحمد لله رب العالمین»
- مطالب ادبی و تفصیلی در مورد ملاقات یوسف و برادرانش و احضار بنیامین
- خلاف عادت عمل کردن به معنای خلاف علت نیست
- تبیین داستان یوسف و بنیامین
- قحطی مصر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿و لما جهزهم بجهازهم قال ائتونی باخ لکم من ابیکم الا ترون أنی أوفی الکیل و أنا خیر المنزلین ٭ فإن لمتأتونی به فلا کیل لکم عندی و لا تقربون ٭ قالوا سنرٰود عنه أباه و إنا لفٰعلون ٭ و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم لعلهم یعرفونها إذا انقلبوا إلی اهلهم لعلهم یرجعون ٭ فلمّا رجعوا إلی أبیهم قالوا یٰأبانا منع منا الکیل فأرسل معنا أخانا نکتل وانا له لحٰفظون قال هل ءامنکم علیه الا کما أَمنتکم علی أخیه من قبل فالله خیر حٰفظا و هو أرحم الرٰحمین ٭ و لمّا فتحوا متٰعهم وجدوا بضٰعتهم رُدّت الیهم قالوا یٰأبانا ما نبغی هذه بضٰعتنا ردت إلینا و نمیر أهلنا و نحفظ أخانا و نزداد کیل بعیر ذلک کیل یسیر ٭ قال لن أُرسله معکم حتی توتون موثقاً من الله لتأتنّنی به إلا أن یحاط بکم فلما ءاتوه موثقهم قال الله علی ما نقول وکیل ٭ و قال یا یٰنبیّ لا تدخلوا من باب وٰحد وادخلوا من أبوٰب متفرقة و ما أُغنی عنکم من الله من شیء إن الحکم إلا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکّلون﴾
آنچه که از خود یوسف(سلام الله علیه) برمیآمد این است که وجود مبارکش مظهر بسیاری از اسمای حسنای إلهی است هم حفیظ علیم که دو اسم از اسمای حسنای خداست بر خودش منطبق کرده گفت ﴿انی حفیظ علیم﴾ هم خَیرُالمُنزِلین که از اسمای حسنای خداست بر خودش منطبق کرده گفت ﴿أنا خیرالمنزلین﴾ چنین انسان کامل و معصومی مظهر اسمای دیگر خدا میتواند باشد خدای سبحان، رحیم هست و غضب هم دارد اما رحمت او بر غضب او سبقت دارد لذا وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) در اینجا آن تطمیعاش آن تحبیباش به مراتب بیش از تهدید بود تهدیدش در دو قسمت است که فرمود ﴿فلاٰ کیل لکم عندی﴾ یکی هم ﴿لا تقربون﴾ به دو امر تهدید فرمود اما به چندین امر از سابق و لاحق تحبیب کرد دعوت به شوق کرد تطمیع کرد یکی هم خیرالمُنزِلین بودن یکی أو فی الکیل بودن یکی هم ردّ بضاعت به آنها همهٴ اینها نشانه سبقت رحمت بر غضب و عنایت آن وجود مبارک نسبت به تهدیدی که در ذیل مطرح شد.
مطلب دیگر برای اینکه سهم هر کدام جداگانه بشود این کلمه ﴿جهزهم بجهازهم﴾ این ضمیر تکرار شده یعنی تک تک اینها را جهاز اینها بار اینها رحل اینها را جداگانه به آنها داد و ظاهراً بضاعت و پول هر کدام را هم در رحل مخصوص همان شخص گذاشت ﴿و لما جهزهم بجهازهم﴾ بعد هم فرمود ﴿و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ نه فی رحلهم لذا برخیها گفتند همان فتیانی که در قرآن هست بخوانید اولاست از فتیهای که بعضیها قرائت کردند این فتیه جمع قلیل است و آن جمع کثیر این جمع قلّه است آن جمع کثرت از آن جهت که خواستند خیلیها متوجه نشوند که پول برگشت با جمع قلّه سازگارتر است که بفرماید «لفتیته اجعلوا بضاعتهم فی رحالهم» امّا بالأخره اینها ده نفر بودند ده تا بار بود ده تا کیسه بود ده تا رحل بود ده تا بضاعت بود مناسب جمع آن است که هر کیسهای را یک کسی به عهده بگیرد هر رحلی را یک فتا و غلامی به عهده بگیرد لذا اینجا گفتند فتیان اولاست به هر تقدیر فرمود: وقتی که بارها را بستند اینها دارند میروند یک دیدار خصوصیِ مجددی وجود مبارک یوسف با اینها داشت قبل از آن دیدار خصوصی که صحنه معارفه بود وقتی که خواستند بروند ﴿و لما جهزهم بجهازهم﴾ فرمود: آن برادر پدریتان را باید بیاورید برای اینکه شما ده نفرید گفتید ما یک برادری هم داریم که پدر ما با او مأنوس است و محزون است و عامل انسش هم همین برادر است و اینها خب لابد این یک خصوصیتی دارد که شما آمدید او در بین شما نیست و اینها خب یکی از شماها اگر جای او میماندید او همراه شما میآمد محذوری نداشت معلوم میشود یک خصیصهای در اوست که در شما نیست او آدم خردسال نیست که پدر نسبت به او هراسناک باشد الان لابدّ سی سالش است دیگر یا بیشتر ولی یک کسی که الان میانسال است و سی سال یا بیش از سی سال از او گذشته خردسال نیست اگر یکی از شماها پیش پدر میماندید و او همراه شما میآمد چه میشد شما اصرار دارید که پدر با او مأنوس است و اینها معلوم است که یک خصیصهای در او هست که در شما نیست لذا فرمود: البته این ظاهر قضیه است باطن، خواست برادر خود را ببیند دیگر ﴿قال ائتونی باخ لکم من ابیکم الا ترون انی اوفی الکیل و انا خیر المنزلین﴾ و اگر او را نیاورید بار دیگر سهمیه ندارید چون هر کس یک بار سهمیه دارد این ﴿لعلهم یرجعون﴾ برای آن است که اینطور نبود که آنها مرتب هر سال بتوانند بیایند حق مسلم آنها بود که بیایند سهمیه بگیرند وگرنه ﴿لعلهم یرجعون﴾ نبود کسی که به فاصله هشتاد فرسخ چهل روز رفت و آمد را تحمل میکند برای اینکه یک قدری گندم بگیرد معلوم میشود که مرتب به اینها نمیدهند هر وقت بیایند به اینها بدهند نیست هر کسی یک سهمیهای دارد اینکه فرمود: ﴿لعلهم یرجعون﴾ برای آن است که آنها امید رجوع نبود وظیفهٴ رجوع نداشتند که مرتب بیایند اگر این احسان را ببیند البته میآیند لذا فرمود: ﴿فان لم تاتونی به فلا کیل لکم عندی﴾ این ﴿فلا کیل لکم عندی﴾ یعنی اصلاً کیلی ما به شما نمیدهیم چه اینکه ظاهر همین است یا نه سهمیهٴ او را دیگر به شما نمیدهیم اگر سهم این بار سهمیه را ما به شما دادیم بار دیگر سهمیه او را ما به شما نمیدهیم ولی ظاهرش این است که اصل کیل به شما داده نمیشود ﴿و لا تقربون﴾ هم یعنی دیگر به ملاقات خصوصی و دیدار خصوصی با ما داشته باشید و ما بشویم ﴿خیرالمُنزِلین﴾ و اینها دیگرنیست ﴿قالوا سنرٰود عنه اباه﴾ این کار آسانی نیست ما باید رایزنی بکنیم مراوده بکنیم پدرش را راضی بکنیم تا موافقت بکند که به همراه ما بیاید ولی این کار را خواهیم کرد.
پرسش ... پاسخ: خب بله آنها واجبالنفقهٴ حضرت یوسف بودند خیلیهایشان و حقوقی است باز بیشتری هم نسبت به کارگزاران دیگر دارد و سهمی هم برای محرومان مشخص شده است و بالأخره با پیغمبر زمان در ارتباط است خودش در آن مقطع یا پیغمبر است و تابع حضرت یعقوب خب اینها را همه را باذن الله دارند انجام میدهند خب هم یک پیغمبری بیتش مرجع مراجعات فقرا و دیگران است و نیازمند است خوب باید از بیت المال تأمین بشود این حق مسلم آنهاست دیگر خوب فرمود: ﴿سنرٰود عنه اباه و انا لفٰعلون﴾ این سین برای تأکید است این ﴿انا لفٰعلون﴾ یا ناظر به آن است که ما یک مراوده و رایزنی و مشورت را حتماً انجام میدهیم یا نه در آوردن برادر سعی و تلاشمان را میکنیم در چنین حال ﴿و قال لفتیٰنه اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ که ﴿لعلهم یعرفونها اذا انقلبوا الی اهلهم لعلهم یرجعون﴾ که اشاره شده است که پول هر کسی را در رحل همان کسی بگذارید وقتی این شترها را بار میکنند در بار آنها بگذارید طوری مخفیانه بگذارید که کسی نفهمد اینها وقتی رفتند شناسایی کنند شاید برگردند همین کرم و احسان ما را ببینند و برگردند. برگردند یعنی با برادر برگردند چون اگر بدون برادر برگردند سودی ندارد ما گفتیم به اینها که دیگر ﴿فلا کیل لکم عندی﴾ وقتی برمیگردند یعنی حتماً با برادر برمیگردند ﴿لعلهم یرجعون﴾ یعنی یرجعون مَعَ أَخیهم نه تنها خودشان برگردند چون اگر خودشان برگردند بدون برادر سهمیهای ندارند.
پرسش ... پاسخ: نه حق مسلم نداشتند اگر میآمدند یکبار آمدند حق مسلمشان بود به آنها دادند دیگر ﴿فلما رجعوا الی ابیهم﴾ وقتی که برگشتند به سرزمین فلسطین و به حضور یعقوب(سلام الله علیه) رسیدند عرض کردند ﴿منع منا الکیل﴾ این ﴿منع منا الکیل﴾ یا یعنی سهمیهٴ برادر ما را به ما ندادند یا نه اصل کیل را به ما ندادند کما هو الظاهر دیگر به ما گفتند ما بعداً به شما سهمیه نمیدهیم مگر اینکه برادر ما را همراه ما اعزام بکنی ﴿فارسل معنا اخانا نکتل﴾ که این نشان میدهد اگر برادر ما را همراه ما بفرستی ما اکتیال میکنیم سهمیه میگیریم وگرنه به ما نمیدهند ﴿و انا له لحٰفظون﴾ این ﴿و انا له لحٰفظون﴾ را هم قبلاً هم گفته بودند در جریان خود یوسف(سلام الله علیه) آنجا هم همین حرف را زدند آیهٴ دوازده همین سورهٴ مبارکهٴ یوسف این بود که ﴿ارسله معنا غدا یرتع و یلعب و انا له لحٰفظون﴾ همین جملهٴ اسمیه همین تأکید همهٴ این حرفها را آن وقت هم گفته بودند وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) وقتی که شنید ﴿فارسل معنا اخانا نکتل و انا له لحٰفظون﴾ فرمود: خوب شما یک بار همین حرفها را دربارهٴ برادرش زدید دیگر ﴿قال هل ءامنکم علیه الا کما امنتکم علی اخیه من قبل﴾ شما با همین جملهٴ ﴿انا له لحٰفظون﴾ برادر او را از من گرفتید الآن هم من این را چیزی هم به شما بدهم خوب با چه اطمینانی بدهم شما نگویید ﴿انا له لحٰفظون﴾ حافظ حقیقی خدای سبحان است ﴿فالله خیر حٰفظا﴾ یعنی او خیرُ الحافِظین است ﴿و هو ارحم الرٰحمین﴾ یعنی حافظین در عالم زیادند او خیر الحافظین است راحمین در عالم زیادند او ارحمُ الراحمین است آن راحمین فراوان یا آن حافظین فراوان بالتبع هستند و وجود ذات اقدس الهی بالأصالة یا بالعرض هستند ذات اقدس الهی بالذات یا بالمجاز هستند ذات اقدس الهی بالحقیقة این سه مشرب است که بالأخره این خیرُ الرّٰازقین خیرُ الرّٰاحمین اینها امثال ذلک مطرح است خدا خیر الرازقین است خیر الحافظین است خیرُ الحاکمین است با اینکه ﴿انِ الحکم الا لله﴾ در غالب مواردی که این گونه از اسما و اوصاف به غیر خدا اسناد داده شد و خدا خیر اینها بود أرحم اینها بود أحسن اینها بود بر اساس توحید أَفعالی در بخشهای دیگر منحصراً به خدا اسناد داده شد یعنی اگر گفته شد ﴿فتبارک الله احسن الخٰلقین﴾ خالق در عالم زیاد است ولی خدای سبحان احسن است در اینکه انبیا به اذن خدا خالقاند اولیا به اذن خدا خالقاند معصومین در جریان حضرت عیسی(سلام الله علیه) فرمود ﴿تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی﴾ اینها خالقهایی هستند بإذن ذات اقدس الهی پس خالق، انبیا و اولیا هستند به اذن خدا و خدا احسنالخالقین است لکن در بخشهای دیگر این را منحصر به خدا کرده فرمود ﴿الله خٰلق کل شیء﴾ پس آنچه را هم که دیگران خلق کردند مَجاریِ آفرینش خدای سبحاناند نه اینکه خدا هم خالق است آنها هم خالقاند منتها خدا برتر. اینها مَجاریِ خالقیّت ذاتِ اقدس الهی هستند نظیر عزتی که فرمود ﴿لله العزة و لرسوله و للمومنین﴾ بعد فرمود ﴿العزة لله جمیعا﴾ قوّه هم همینطور است که ﴿اعدوا لهم ما استطعتم من قوة﴾ ﴿یٰیحیٰی خذ الکتٰب بقوة﴾ در خیلی از موارد قوه به غیر خدا اسناد داده شد بعد در سورهٴ مبارکهٴ بقره خواندیم که به ﴿ان القوة لله جمیعا﴾ معمولاً قرآن کریم وصف کمالی را که به غیر خدا اسناد میدهد در بخش دیگر همان وصف را بالاصالة منحصر در خدا میکند خلقت اینچنین است حفظ اینچنین است حکم اینچنین است رحم اینچنین است و مانند آن خب اگر ﴿رحمتی وسعت کل شیء﴾ دیگر دلیل ندارد که در کنار رحمت نامتنها یک رحمت دیگر فرض بشود در برابر رحمت غیر متناهی رحمت دیگر فرضی ندارد خب اینکه فرمود ﴿فالله خیر حافظا﴾ دیگران اگر حافظ هستند به اذن إلهی است به ظهور حفظ خداست و مانند آن ﴿و لما فتحوا متٰعهم﴾ هر کدام از این برادران ده گانه رفتند بار خودشان را باز کردند بازگشایی کردند آن رحل را گشودند ﴿وجدوا بضٰعتهم ردت الیهم﴾ دیدند پولهای گندمی که بردند عوض گندم حالا هر چه بردند عین همان برگشت به اینها اگر در همان مصر پولها را باید به اینها برمیگرداند این شائبهٴ صدقه و رایگان و اینها بود آن با حمیّت و غیرت و مردانگی این بیت شریف هم سازگار نبود لذا محترمانه این کالا را در رحلهای اینها گذاشته که اینها وقتی که این هفتاد هشتاد فرسخ را طی کردند آمدند منزل ببینند اگر همانجا پول را به اینها برمیگرداندند شاید نظیر دیگران که صدقه میگرفتند اینها هم خیال میکردند صدقه است چون یک عده را وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) رایگان میداد برای اینکه محرومانی که قدرت خرید نداشتند که حضرت از آنها چیزی نمیگرفت برای اینکه این توهم و امثال اینها پیش نیاید ﴿اجعلوا بضٰعتهم فی رحالهم﴾ شد اینجا هم وقتی ﴿وَلما فتحوا متٰعهم وجدوا بضٰعتهم ردت الیهم﴾ بعد به پدرشان حضرت یعقوب(سلام الله علیه) عرض کردند ﴿یأبانا ما نبغی﴾ دیگر ما از اینها چه چیزی میخواهیم در سورهٴ مبارکهٴ کهف و اینها هست که ﴿ما کنا نبغ﴾ این همان بود که ما میخواستیم ألبته مربوط به قصه یوسف(سلام الله علیه) نیست آنجا بدون یا ذکر شده است اینجا هم با یا ﴿ما نبغی﴾ یعنی این همان بود که ما میخواستیم یا دیگر چه میخواهیم اگر چنانچه این ما نافیه باشد یا استفهام انکاری باشد برای اینکه ﴿هذه بضٰعتنا﴾ آنجا که بودیم با ﴿خیرالمنزلین﴾ روبهرو بودیم اینجا هم که برگشتیم ﴿هذه بضٰعتنا ردت الینا﴾ است و مانند آن ما با این سرمایه با این پول قدرت خرید داریم دوباره برمیگردیم ﴿نمیر اهلنا﴾ برای اهلمان میره میآوریم برادرمان را هم حفظ میکنیم کیل بیشتری هم میگیریم برای اینکه هم اصل کیل محفوظ است برای اینکه با برادر رفتیم هم کیل زاید میگیریم برای اینکه سهمیه او را هم به ما میدهند دیگر ﴿نزداد کیل بعیر﴾ یک بارِ شتر، به ما ا ضافه میدهند برای اینکه یک نفر اضافه بردیم و این کیلِ یسیر است این مقداری که ما داریم یا نه این مقداری که به ما میدهند در برابر کرم آن خیرالمُنزِلینی که نه تنها ﴿خَیرُ المُنزلین﴾ بود نه تنها موفل کیل بود بلکه کالای ما را هم به ما برگرداند این گونه از بذل و بخششها نسبت به او یسیر است بالأخره انجام میدهد مشکل ما حل میشود وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) فرمود: با لنِ تأکید نه تحبیب لن برای نفی تأکید است نه تحبیب ﴿قال لن ارسله معکم حتی﴾ چیزی که مغیّاست معلوم میشود برای ابدیت نیست اگر ابدی بود غایت نداشت ﴿فلن ابرح الارض حتی یاذن لی ابی﴾ ﴿لن ارسله معکم حتی توتون موثقا﴾ چون مغیّا به حتی است معلوم میشود که ابدی نیست برای نفیِ مؤکَّد است نه محبّت ﴿قال لن ارسله معکم حتی توتون﴾ یعنی توتونی که نونش اگر آن نونِ فعل مضارع افتاده است نون، نون وقایه است و کسرهاش نشانه حذفِ یای متکلم ﴿حتی توتون موثقا من الله﴾ یک وثیقهٴ إلهی به من بسپارید تعهدی، سوگندی خدا وکیل باشد خدا شاهد باشد به خدا سوگند یاد کنید که خیانت نکنید این امانت را به من برگردانید ﴿حتی توتون موثقا من الله لتأتنّنی به﴾ همهتان مسئولید مفرد نیست این جمع است ﴿لتأتنّنی﴾ با نون تأکید و لام، تثبیت کرده و همه را مسئول کرده اینجا همه آنها باید سوگند یاد کنند همه آنها مسئولاند یک نفر هم اگر بماند مسئول است که باید بنیامین را حفظ کنند برادر را بیاورند البته مگر اینکه حادثه طبیعی یا انسانی پیش بیاید یک وقت است سیل است زلزله است رعد و برق است که حوادث طبیعی است میشود محیط و غالب، شما میشوید محاط و مغلوب یا راهزنان فراوانی هست یک گلهٴ راهزن حمله کرده به شما خب شما چه میکنید آنجا شما میشوید محاط، این گرگها یا راهزنها یا آن رعد و برقها میشوند محیط در حوادث تلخ انسانی یا طبیعی که شما محاط و مغلوب شدید معذورید و اگر شما محاط و مغلوب نبودید معذور نبودید برابر آن میثاق باید عمل بکنید
پرسش ... پاسخ: که لامش هم لام قسم میتواند باشد دیگر ﴿لتاتنّنی به﴾ منتها آن سوگند و موثقی که یاد کردند با این قسم میشود همراه ﴿الا ان یحاط بکم﴾ حتماً تمام شما مسئولید نه بعضی از شماها تک تکِ شما و جمع شما مسئولید که این برادرتان را حفظ بکنید ﴿الا ان یحاط بکم﴾ شما محاط بشوید و آن حادثهٴ انسانی یا طبیعی آن بلاهای پیشبینی نشده، حوادث غیر مترقبه محیط بشود این ﴿الا ان یحاط بکم﴾ در سورهٴ مبارکهٴ یونس هم مشابه این گذشت که یک وقت است که حادثهٴ تلخ، محیط است به انسان که ﴿ظنوا انهم احیط بهم﴾ در آن مواردی که حادثه احاطه میکند و انسان میشود محیط آیهٴ 22 سورهٴ مبارکهٴ یونس این است که ﴿هُوَ الذی یسیرکم فی البر و البحر حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها جاءتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان و ظنوا انهم احیط بهم﴾ خب اگر گردباد موج آفرین از هر طرف احاطه بکند اینها میشوند محاط مشابه این تعبیر، در سورهٴ مبارکهٴ کهف به این صورت گذشت که اگر حادثهٴ تلخ، احاطه کند چیزی از شما نمیماند ﴿احاط بهم﴾ شما میشوید محاط و آن حادثهٴ تلخ میشود محیط یا در آیهٴ 29 سورهٴ مبارکهٴ کهف این است ﴿و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر انا اعتدنا للظٰلمین نارا احاط بهم سرادقها﴾ بالأخره یا عذاب إلهی است یا أمر طبیعی است یا أمر انسانی آن حادثهٴ تلخ میشود محیط و این گروه میشوند محاط فرمود اگر شما محاط شدید خب معذورید ﴿الا ان یحاط بکم﴾ بعد فرمود ﴿فلما ءاتوه موثقهم﴾ آنها میثاقشان را عطا کردند اگر بنا بود سوگند ایراد کنند سوگند ایراد کردند عهدنامهای امضا کنند امضا کردند موثقشان را دادند وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) بر اساس آن توحید افعالی فرمود اینها یک وظایف بشری است ما داریم انجام میدهیم اما کار اصلی به دست خدای سبحان است که تکیه گاه، اوست بر او باید توکل کرد ما هم بر او متوکل شدیم وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) چنین گفت ﴿الله علی ما نقول وکیل﴾ شاهدِ ما خدای سبحان است. اینکه شما تعهد سپردید تا آخرین لحظه و نفس خب برادرتان را حفظ بکنید و حافظ حقیقی هم اوست و من هم الآن این مطلب را بازگو میکنم.
پرسش ... پاسخ: بله دیگر چون عهد نه این سوگند یاد کردند خود سوگند تعهد است غیر از شرط است شرطِ ابتدایی هم عندالتحقیق لازم است اطلاقاتِ «المؤمنون عند شروطهم» میگیرد ولی این سوگند است. خب
پرسش ... پاسخ: خوب بله الآن چهل سال از اینها گذشته تربیت شدهاند پیغمبر زادهاند و حوادث تلخی در این سی چهل سال آزمونهای فراوانی را پشت سر گذاشتند آثار آن تربیت را تنبیه را کاملاً مشاهده کردند
پرسش: آنها اعتماد پدر را که جلب نکردند که میگویید .... پاسخ: خب بله اما خب وجود مبارکِ الآن چرا فرستاده نکتهای است که سه چهار نکته است در پیش خواهیم گفت وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) طبق این بخش پایانیِ آیهٴ 67 همه این کارها را طبق دستور پشت پرده انجام میداد که الآن اشاره میکنیم که ﴿و انه لذو علم لما علّمنٰه و لکن اکثر الناس لا یعلمون﴾ اما ظاهر قضیه برای اینکه اطمینان را جلب بکنند یک مواثقهای باشد یک سوگندی باشد یک تعهدی باشد آنها را تنظیم میکند بعد هم میفرماید از اینها کاری ساخته نیست یک، ما هم مأموریت خودمان را داریم انجام میدهیم دو، در باطن قضیه وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) احساس کرد خب سال قحطی است خانه هم باید درش باز باشد خودشان هم عائلهمندند مرجع فقرا و مستمندان آن منطقه هم هستند اگر این خانه درش بسته باشد هم خودشان در زحمتاند هم نیازمندهایی که مراجعه میکنند. تنها راه هم این است که بروند آنجا سهمیهای را بگیرند دوباره مجدداً بیاید بدون بنیامین هم که سهمیهای به اینها نمیدهند و او هم میداند پشت پرده که یوسف زنده است و میداند اینها میخواهند کنار هم جمع بشوند ﴿انه لذو علم لما علّمْنٰه﴾ اما برادران خبر ندارند از ظاهر این میثاق مستحضر نیستند از باطن میثاق آگاهی ندارد این ظاهر برای آن است که دستور برای ماها مشخص کند که شما کاری که میخواهید انجام بدهید با میثاق انجام بدهید با سوگند انجام بدهید با معاهده انجام بدهید چیزی که برای شما اطمینان آور نیست انجام ندهید اما بدانید که کار به دست دیگری است ماها به اذن آن دیگری میدانیم چه میگذرد شما او را نمیدانید ولی شما دوتا کار باید انجام بدهید یکی وسایل حقوقی و اجتماعیتان است که بدون طمأنینه اقدام نکنید یکی هم مسائل اعتقادی تان است که بدانید کار به دست دیگری است اینها یک وسایل ظاهری است خب تا شما اطمینان پیدا نکنید اقدام نکنید یک اما این طمأنینه مسبِّبُ الأسباب نیست مسبِّبُ الأسباب دیگری است خب فرمود ﴿قال الله علی ما نقول وکیل﴾ حالا نشانه اینکه پشت پرده میداند خدا فرمود ما همه این چیزها را به او گفتیم این در پایان آیهٴ 67 میآید ﴿و قال﴾ وجود مبارک یعقوب فرمود: حالا که میخواهید بروید مصر مجدداً سهمیه بگیرید یازده برادر هستید معمولاً کنعانیها آن منطقه آب و هوای آنها پرورنده است با افراد دیگر فرق میکنند مردم آن منطقهٴ جبل عامل با دیگران یک کمی فرق میکنند گرچه وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) ممتاز بود ولی برادران دیگر هم از یک جمالی برخوردار بودند اندام مناسب، رشادتی داشتند چهرهای داشتند خب اینها یازده نفر وقتی باهم وارد یک صحنهای بشوند بیگانه را بالأخره وادار میکند جستجو کند یا حسد است یا فتنهگری است یا تهمتهای دیگر است فرمود ﴿یٰنبیَّ لا تدخلوا من باب وٰحد﴾ از یک در وارد نشوید حالا یا منظور آن است که شما که به جستجوی آن هدف میروید از هر دری وارد بشوید نه در آبی مثل اینکه به یک طالب میگویند شما وقتی که جستجوگر هستی از هر دری جستجو بکن نه در فیزیکی این است؟ منظور
پرسش ... پاسخ: بار اول مشخص نبود که اینها از کدام در میروند چگونه میروند با چه کسی میروند بنیامین همراهشان نبود الآن اینها را شناختند که از چه گروهیاند از کنعان میآیند باهم رفتند باهم آمدند بار اول چون همهٴ این قافله در این جمعیت رفتند در سیل این جمعیت شاید گم میشدند اما حالا وقتی که شناختند برای درباریها شناخته شدهاند برای آن کسانی که مأمور توزیع بودند به إذن یوسف(سلام الله علیه) شناخته شده بودند که اینها با هم با حضرت یوسف یک دیداری داشتند الآن هم که رفتند با آن حضرت یوسف دیداری دارند مثل تودهٴ مردم نیستند که در جمع بروند در انبار و بارهایشان را بار کنند و بروند اینها که ده نفری رفتند دیدار خصوصی داشتند با او گفتگو کردند و مذاکرهای کردند و تعهدی سپردند الان همان وضع است فرمود شما باهم یکجا نروید حالا یا منظورِ این در، درِ فیزیکی است یعنی از یک دری وارد نشوید برای اینکه یازده چهرهٴ اینچنینی ممکن است محسود بشوند ممکن است مورد تهمت قرار بگیرند یا احیاناً همانطوری که برخیها نقل کردند چشم زخم دیگری اثر کند چون چشم هم اثر دارد البته فیالجمله اثر دارد نه بالجمله براساس هر کدام از این علل باشد درست است ﴿یٰنبیّ لا تدخلوا من باب وٰحد وادخلوا من ابوٰب متفرقة﴾ حالا آنجا که رفتید بخواهید با یوسف(سلام الله علیه) دیدار داشته باشید آنجا حالا ممکن است از اینها را حضرت نفرمود یوسف را میبینید و با او ملاقات میکنید و اینها با عزیز مصر در آن جلسهٴ خصوصی اگر دیدار داشت و باهم بود عیب ندارد اما در حضور مردم باهم باشید مشکل آفرین است بالأخره
پرسش ... پاسخ: بله کاروان چهار تا پیرزن هم بود چهارتا پیر مرد بود چهارتا بچه همراهشان بود کسی از گمان بد نمیبرد اما یازده جوان رشید مشکل آفرین است بالأخره دیگر ﴿و ما أغنی عنکم من الله من شیء﴾ فرمود اینکه من گفتم یک در نروید از چند در وارد بشوید این یک اسباب ظاهری است ماییم و وسایل ظاهری کار به دست دیگری است آن قدر علل و عوامل ناشناخته در پیش است که چندین برابر بیش از آن علل و عوامل شناخته شده است ﴿و ما اغنی عنکم من الله من شیء﴾ این نکره در سیاق نفی هم مفید عموم است یعنی از من هیچ کار برنمیآید در برابر تصمیم و عزم إلهی ولی ماییم و ظواهر اعمالِ ما و وظایف طمأنینه بخش ﴿و ما اغنی عنکم من الله من شیء﴾ این اختصاصی به این آیه ندارد به قبل هم برمیگردد ﴿ان الحکم الا لله﴾ در تمام این صدر و ذیل آنچه که من قبلاً گفتم آنچه الان من میگویم تنها حاکم، خداست این هم از آن آیات توحیدی است اگر در بخشهای دیگر دارد که ﴿و هو خیر الحٰکمین﴾ یا ﴿خیر الناصلین﴾ بهترین حاکم خداست دیگران اگر حکمشان باطل باشد که در این مسیر1 نیست خیر نیست اصلاً اگر حکمشان حق باشد یا بالتبع است یا بالعرض یا بالمجاز ﴿ان الحکم الا لله﴾ این حصر برای تبیینِ توحیدِ حاکمیتِ خدای سبحان است ﴿ان الحکم الا لله﴾ چون اینچنین است تنها حاکم اوست و تنها قادر اوست و کار به دست اوست و اسباب را هم او تثبیب میکند و اسباب هم منحصر نیستند آن اسباب شناخته نشده ناشناخته خیلی بیش از اسباب شناخته شده هستند پس چاره جز توکل نیست در علوم تجربی اینهایی که مثلاً با یک دارویی سالیان متمادی انس دارند و بیمارها را با این دارو حل میکنند اینها خیال میکنند طبّ کار فلسفه و کلام را انجام میدهد یا کار ریاضی را انجام میدهد طبّ از آن جهت که طبّ است فقط حرف خودش را میزند یعنی میگوید من در طی این مدت طولانی آزمودم این دارو برای درمان این بیماری مؤثر است اما چیز دیگر هم مؤثر است یا نه او را که نیازمود که اینها هم که طرفین نقیض نیستند که تا یکی ثابت شد دیگری نفی بشود که فنّ او هم که فنّ ریاضی نیست چه رسد به فلسفه و کلام که پس طبق این چندتا که او حق ندارد بگوید که این راهها اثر ندارد معجزه اثر ندارد دعا اثر ندارد فلان دارو اثر ندارد فلان دارو اثر ندارد طبیب کارش یک طرفه است یعنی همه صاحبان علوم تجربی اینطورند در فن تجربه نظیر مسایل ریاضی نیست که اگر یک طرفش حل شد دیگری بشود باطل این یک عالم ریاضی حق دارد یک چنین فتوایی بدهد چون برهان همراه اوست اما عادت که برهان نیست یک، لذا جزم پیدا نمیشود عادت که دلیل حصر نیست این دو، بنابراین در خیلی از موارد انسان یک چیزهایی را که عادت کرده این را علت میپندارد بر خلاف عادت را بر خلاف علت میپندارد و انکار میکند این شغل او طبیب است ولی حرف ریاضی را میزند اما تو حق نداری بگویی که غیر از این اثر ندارد کسی حق دارد بگوید غیر از این اثر ندارد که رشتهٴ او رشتهٴ ریاضی باشد و کار او هم کار ریاضی شما نه رشتهتان ریاضی است نه کارتان ریاضی است خلاف عادت هم خلاف علّت نیست بر خلاف عادت، ذات اقدس الهی خیلی از کارها را انجام میدهد براساس این توحیدِ افعالی وجود مبارک یعقوب(سلام الله علیه) فرمود به اینکه تنها حاکم اوست علل ناشناخته زیاد است ما هم که هم جاهلیم هم عاجز یک کسی که جاهل هم باشد عاجز هم باشد نیازمند هم باشد چارهای جز این نیست که و کیل بگیرد وکیل هم باید قادر باشد هم عالم باشد هم بخشنده و آن خداست و لا غیر لذا به صورت حصر گفت ﴿علیه توکلت﴾ نه توکلت علیه تنها تکیه گاهِ توکلِ ما خداست برای اینکه تنها حاکم اوست تنها علیمِ بالذات اوست تنها قدیر بالذات اوست.
پرسش ... پاسخ: نشد که همه به سر سلامتی برگشتند دیگر بله دیگر در هر پاراگراف تاریخی انسان نباید وسط را ببیند باید صدر و ساقه را جمع بکند همه آمدند ﴿و خروا له سجدا﴾ شدند گفت ﴿هذا تاویل رءْیٰی من قبل﴾ شدند اول و آخرش به یکجا ختم شد این پایان پاراگراف تاریخ است وسط بریدن و صدر را قطع کردن و ذیل را قطع کردن و یک گوشه را گرفتن روا نیست وقتی با هم جمع شدند دوباره جریان یعقوب(سلام الله علیه) و با همسرش و آن یازده فرزند رسیدند ﴿خروا له سجدا﴾ شدند ﴿و رفع ابویه علی العرش﴾ فرمود ﴿یٰأبت هذا تاویل رءْیٰی من قبل﴾ یازده برادر از یک سو نسبت به من محبت کردند پدر و همسرش هم نسبت به من محبت کردند خوب ﴿علیه توکلت﴾ نه تنها من این کار را کردم ﴿و علیه فلیتوکّل المتوکلون﴾ اولاً بشر روی جهلش روی عجزش الا و لابدّ باید وکیل بگیرد و تنها وکیل هم خدای سبحان است هر کسی هم که توکل بکند باید به خدای سبحان توکل بکند.
پرسش ... پاسخ: نه اینها که اینگونه نمیگویند که منتها استدلالشان تفسیر به رأی است آنها بشر را مجرای فعل میدانند یعنی در حقیقت، مورد فعل میدانند نه مصدر فعل. ما مصدر فعل میدانیم او را مسئول میدانیم او را مختار میدانیم یک وقت است دست کسی را میگیرند از صحن مسجد یا حوزه بیرون میبرند این مفعول است نه فاعل این مورد فعل است نه مصدر فعل جبری میگوید من غلام آلت فرمان او خواست او این است که مرا میگرداند انسان میشود مورد فعل اما میگوییم انسان مصدر فعل است مسئول است با اراده انجام میدهد اما تفویض محال است این طور نیست که هر کاری در عمل بخواهد بکند، بکند این طور نیست مرزش محدود است اختیارش هم محدود است با مسئولیت هم انجام میدهد لذا توکل میکنیم بر او میتوانیم بکنیم میتوانیم نکنیم اگر خیرمان را میخواهیم توکل میکنیم ﴿علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون﴾
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است