display result search
منو
زندگی پس از زندگی - آخرین بازدم

زندگی پس از زندگی - آخرین بازدم

  • 1 تعداد قطعات
  • 142 دقیقه مدت قطعه
  • 120 دریافت شده
قسمت بیست و دوم از سری چهارم برنامه زندگی پس از زندگی؛ تجربه گر: خانم زهره ابراهیمی از شهر اهواز

«زندگی پس از زندگی» برنامه ای متفاوت درباره مرگ و عالم ماوراء است؛ روایت افرادی که در تجربه ی نزدیک به مرگ، بصورت موقت از کالبد جسم خارج شده و عالم برزخ را درک کرده و بازگشتند. مخاطبان در این برنامه، مهمان روایت های شگفت انگیز تجربه گران از عالم غیب می‌شوند.

در این قسمت روایت تجربه ی نزدیک به مرگ خانم زهره ابراهیمی را می شنویم:
احساس گرم شدن غیرعادی شکم و سرایت این گرما به سمت بالا و توقف تنفس و همزمان با رسیدن گرما به ناحیه گوش ها، شنیدن ندایی زیبا خارج از دنیای مادی
طی شدن مرحله به مرحله جان کندن و همزمان با خارج شدن آخرین بازدم، احساس بیرون کشیده شدن گرما از ناحیه پیشانی و متوقف شدن همه حرکت ها و زمان
خود را در محیطی گسترده و همچو گوی دیدن و از آن محیط دوباره به محیط اتاق برگشتن و اینبار هم جسم را مشاهده کردن و هم روح خود را بصورت شمایلی نازک و شفاف بالای سر جسم دیدن و احساس یکی بودن با آن
از طریق چشم روح، داخل چشم جسم شدن و دیدن پایی شبیه پای انسان که صاحب آن مشخص نبود ولی روی شکم جسم فشار وارد می کرد و باعث فرآیند جان کندن شده بود
خیره شدن به سمت بالا و دیدن موجودی بسیار بلندقد که شمایلی شبیه یک جوان داشت و احساس اینکه حضور او را در روزهای قبل در خانه درک کرده بودم
به یکباره به فضای جدیدی وارد شدن و دیدن مسیری سفید و نورانی که روح در ابتدای جاده ایستاده و هاله ای شفاف و سفید دور آن را فرا گرفته و به نوعی محافظ اوست
دیدن هشت سایه که در حقیقت روح هشت انسان دیگر بودند و در کنار آن جاده منتظر بودند و همان موجود بلندقد شبیه انسان که عقب تر ایستاده بود و فرمان حرکت داد و روح به اتفاق آن هشت سایه بی اختیار در جاده به راه افتادند
در همان مسیر تازه به فهم این نکته رسیدم که من مرده ام و دیگر امکان بازگشت ندارم و نگرانی شدیدی که آن لحظه از آینده بچه هایم بوجود آمد
تماشای صفحاتی در فاصله دومتری بالای سر و مشاهده برخی صحنه های گذشته زندگی از لحظه تولد تا بزرگسالی با مشاهده جزئیات آن اتفاق و همچنین مشاهده همان موجودی که باعث جدا شدن روح از بدن شده بود که به دفعات در منزل ما حاضر شده بود و قبلا حضور او را چندبار حس کرده بودم اما اینبار به وضوح او را می دیدم
رسیدن به حایلی که آن موجود دوباره امر کرد داخل آن بشوید و آن هشت سایه به راحتی گذشتند اما من در عبور از آن به مشکل خورده و گیر افتادم
مشاهده دنیایی نورانی و بی انتها در آن سوی حایل و حس تعلق به آنجا و مشاهده جمعیتی عظیم از انسان ها در آن سوی حایل و آمدن روح پدربزرگ و دو مادربزرگ در پشت آن و مشاهده سه کودک که کنار حایل بالا می آمدند و تلاش بی نتیجه برای عبور از حایل و سرانجام برگشتن به محیط تاریک قبلی
ندای آن موجود قد بلند که من ماموریت داشتم تو و آن هشت نفر را به آن دنیا ببرم ولی تو را گفته اند باید برگردی
بازگشت سریع در یک تونل به سمت عقب تا رسیدن به فضای کرات و ستارگان و مشاهده کره زمین در روبرو به شکل یک گوی کوچک و نزدیک شدن به آن و محیط شدن در سطح یک دریا و بعد هم قرار گرفتن در پشت بام منزل و عبور لایه لایه از پشت بام تا سقف اتاق و بازگشت با فشار به بدن و به راه افتادن مجدد قلب و گردش خون در بدن و زندگی دوباره

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 142:21

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    خداوندا همگیمون رو عاقبت بخیر بفرما

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی