منو
پرچمداران جبهه حق از خیبر تا امروز

پرچمداران جبهه حق از خیبر تا امروز

  • 1 تعداد قطعات
  • 34 دقیقه مدت قطعه
  • 1 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی با موضوع "پرچمداران جبهه حق از خیبر تا امروز"، سال 1405


صاحبان عزا در جلسه حاضر نیستند، به همان جهتی که بار امت به دوششان است و اتفاقاً خطرات متوجه آن هاست. این یکی از خصائص شیعه در طول تاریخ بوده و موضوع بحث من همین است. وقتی بحث می کنیم در حقانیت اسلام و مکتب اهل بیت، یکی از مطالبی که روشن می کند مکتب اهل بیت، مکتب حقه است، همین اتفاقی است که الان دارد می افتد. در طول تاریخ یکی از تفاوت های جدی و متمایزکننده بین رهبران حق و منافقان و مذبذب ها و جریان های اهل باطل، همین است. در تمام جبهه ها، رهبران اهل باطل فراری اند. شما تاریخ را نگاه کنید: در برابر پیغمبر، فرمانده های بت پرست ها فراری بودند. در جنگ های پیغمبر، رئوس منافقین فراری بودند. آن کسی که از همه مهم تر بود و باید همه ی امت اسلام جانش را فدای او می کردند، پیغمبر و امیرالمؤمنین بودند، اتفاقاً این ها در کانون نوع مسلمین فرار کردند. آن کسی که در میدان ماند پیغمبر اکرم بود و امیرالمؤمنین. در خیبر هم همین طور شد. وقتی پیغمبر اکرم می خواست به سراغ یهود خیبر برود که بعد از خندق خیانت کرده بودند، دو روز اول کسانی را فرمانده جبهه مسلمین کرد. فرمانده خیبر شخصی بود به اسم مرحب که وحشتناک بود، شاید بیش از صد نبرد شکست نخورده بود. در نبرد نظامی شکست نخوردنش این گونه است که کسی که شکست بخورد کشته می شود. این دو نفر رفتند، پرچم را زمین انداختند و فرار کردند. فردا پیغمبر فرمود: پرچم را به مردی می دهم که یُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسولُهُ، خودش را بر خدا و رسول ترجیح نمی دهد که پرچم توحید را زمین بزند و فرار کند تا زنده بماند، بلکه حاضره هر کاری کند عزت اسلام حفظ شود. آن مرد کَرّار غیر فرار است، حمله می برد و فرار نمی کند. آن کس علی بن ابی طالب بود.
حال امیرالمؤمنین به قدری حالش وخیم بود که کسی به ذهنش نرفت منظور پیغمبر کیست. صبح شد، پیغمبر فرمود: «این علی کجاست؟» سلمان و یک نفر دیگر زیر بغلش را گرفتند، پاهایش روی زمین کشیده می شد، آوردند محضر پیغمبر. امیرالمؤمنین روی پا نمی توانست بایستد. پیغمبر اکرم دست مبارک به دهان مبارک گذاشتند و بر چشمان امیرالمؤمنین گذاشتند. به برکت دعای پیغمبر، چشم امیرالمؤمنین شفا پیدا کرد. پیغمبر پرچم را به دست راستش بست و راه افتاد سمت خیبر. سید حمیری در قصیده زرنشان خود می گوید: آن قبلی ها رفتند پرچم را زمین انداختند، علی چه می کند؟ پرچم می چرخاند. من پیشنهادم این است که در میدان ها و چهارراه ها در این شب ها، به یاد آن خیبرشکن که پرچم می چرخاند، پرچم بچرخانیم و «حیدر حیدر» کنیم. کسی که می رود کشته بشود، شهادت آرزوی اوست. فرار مال کسی است که جانش را بیشتر از پیغمبر و اهداف پیغمبر دوست دارد. علی وقتی پرچم می چرخاند برای این بود که اشتباهی سراغ کس دیگر نرود، پرچم می چرخاند که من اینجام، بیا با من بجنگ. مرحب آمد گفت: «أَنَا سَیِّدُهُمْ» من مادرم اسمم را مرحب گذاشته، انواع اسلحه ها را دارم و تا حالا شکست نخوردم. امیرالمؤمنین فریاد زد: «أَنَا الَّذِی سَمَّتْنِی أُمِّی حَیْدَرَهْ»، مادرم اسمم را حیدر گذاشته، من شیر شکار می کنم. در قلعه خیبر، امیرالمؤمنین در را کند. فرمود: «وَاللهِ مَا قَلَعْتُهَا بِقُوَّةٍ جَسَدِیَّهٍ»؛ به زور بازوی مادی نبود، وقتی خدا خواست با دست من در قلعه را بکشد. در طول تاریخ، رهبران جبهه حق برخلاف رهبران باطل که فراری اند، در نوک پیکان نبرد بودند. سیدالشهدا در کربلا فرمود: من خودم می آیم، زن و بچه هم می آرم. امت نشست، اما خون دل سیدالشهدا و خانواده اش باعث بیداری شد. حضرت سجاد در کاخ یزید فرمود: «أَنَا ابْنُ الْمُخَاضِ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ» من آن کسی هستم که بابایش حریم مسلمین را حفاظت می کرد. ابوتمام شاعر قرن دوم می گوید: اهل دین تا علی بود در امنیت بودند و دشمنان از او می ترسیدند. شیخ محمد رضا ادری در خواب دید امام حسین به قمر بنی هاشم فرمود: آنهایی که از ترس تو نمی خوابیدند، امروز آسوده شدند. امیرالمؤمنین در صفین به آن طرف فرمود: اگر راست می گویی، بیا دو نفر به تنهایی بجنگیم تا الکی آدم کشته نشود. امیرالمؤمنین آمد میدان، آن فرد نیامد. عمرو عاص هم که آمد، شلوار از پا درآورد. رهبر جبهه حق شهادت آرزوی اوست. سید حمیری می گوید: «یَرْجُو شَهَادَتَهُ» اصلاً علی به امید شهادت صبح چشم باز می کند و شب با امید شهادت می خوابد. این مسیر در دوره غیبت هم ادامه داشت. اصبغ بن نباته، ابوحمزه ثمالی، کمیل، میثم تمار، رشید هجری و دیگران؛ تا برسد به علمای ما: شهید اول، شهید ثالث، شهید صدر نابغه عظیم الشأن و خواهرش. اگر می خواهید ببینید یک نفر چقدر به مسیرش اعتقاد دارد، باید ببینید پای ناموسش و پای جانش که می رسد، می ایستد یا فرار می کند. تا رسید به امام عظیم الشأن ما و این رهبری که تمام دنیای طاغوت و استکبار او را تهدید کردند، اما او بانوامیسش در محل کارش حاضر بود و لحظه جهادش کمرنگ نشد. کسی که رئوس روسای تروریست دنیا او را تهدید کردند، خودش ایستاد. به اقتدای مولایش امیرالمؤمنین، نوامیسش ایستادند، نوه اش ایستاد. میلیون ها ساعت تبلیغ جبهه کفر با نترسیدن این ها نقش بر آب شد. سال ها بود می دانستند، اما یک قدم عقب ننشستند.

قطعات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن