- 4
- 1000
- 1000
- 1000
تشکیلات شیعه از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله
سخنرانی حجت الاسلام علی علیزاده با موضوع "تشکیلات شیعه از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله "، سال 1405
اولین شخصیتی که در این عالم به سازمان و تشکیلات شیعه اشاره فرمود، وجود نازنین پیغمبر اکرم صلی الله بود. آن روز که حضرت فرمودند: «علی و شیعته هم الفائزون، علی و شیعته هم المفلحون»، این اشاره به یک سازمان و تشکیلات به نام شیعه بود. این سازمان فراز و نشیبهای فراوانی داشته تا امروز. بعد از شهادت پیامبر، این تشکیلات در چند شخصیت بسیار ارزشمند اما محدود محصور شد. در سال 36 هجری که خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، وضعیت تغییر کرد. در زمان امام مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام متأسفانه آن طور که باید، این تشکیلات پای رکاب امام معصوم نایستاد. قیام توابین هرچند بعداً شکل گرفت، اما قیامی که متأخر از قیام امام معصوم باشد، فایده چندانی ندارد. بعد از جریان عاشورا و کربلا، حضرت زین العابدین علیه السلام در نقلی فرمودند: «روزگاری بر من گذشت که در تمام زمین تعداد شیعیان من و کسانی که مرا به عنوان امام قبول داشتند، از بیست نفر تجاوز نمیکرد.» حضرت سیدالساجدین زحمات عجیبی کشیدند که بر تعداد این شیعیان افزوده شود. یکی از کارهای حضرت این بود که در قالب خریدن غلام، افرادی را از کشورهای دیگر میخریدند. پس از مدتی که این افراد با حضرت زندگی میکردند و به مسئله امامت باور پیدا میکردند، حضرت آنها را آزاد میکردند و حتی گاهی مقدمات تشکیل زندگی را در اختیارشان قرار میدادند. این منابع مالی از موقوفات امیرالمؤمنین و دیگر ائمه تأمین میشد. سی و چهار سال امامت حضرت سجاد علیه السلام طول کشید و در این مدت، جمعیت معتقدان به امامت ایشان بسیار افزایش پیدا کرد. در سال 95 هجری امامت به امام باقر علیهالسلام منتقل شد. در آن زمان فکری بین بعضی شیعیان به وجود آمده بود که «هرکسی نمیتواند امام باشد، امام کسی است که شمشیر به دست بگیرد و در جبهه نظامی علیه طاغوت قیام کند.» به همین دلیل جمعیتی به سمت زید بن علی بن الحسین متمایل شدند. در اینجا مأموریت مهمی را پیامبر صلی الله به جناب جابر بن عبدالله انصاری داده بودند. جابر میگوید: محضر پیامبر رسیدم و پرسیدم: «اولیالامر چه کسانی هستند؟» پیامبر فرمودند: «اولهم علی بن ابیطالب، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین.» تا رسیدند به وصی پنجم: محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب. پیامبر فرمودند: «ای جابر! تو وصی پنجم من را خواهی دید، او را درک خواهی کرد. سلام مرا به او برسان.» و جمله حساس اینجاست که پیامبر فرمودند: «یَقرَعُ العِلمَ یَقرَعًا»؛ او شکافنده علوم است. یعنی جامعه شیعه وقتی به وصی پنجم من رسیدید، از او تقاضای جنگ نظامی نداشته باشید، بلکه از او مطالبه علم کنید. این ملاک مطرح شده توسط پیامبر صلی الله مبنای شناخت امام معصوم تا بقیه اهل بیت ادامه پیدا کرد. بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام عده ای از اهل قم با شخصی به نام جعفر (مدعی امامت) روبرو شدند و وقتی از او سوالاتی پرسیدند و دیدند عاجز میماند، متوجه شدند او امام نیست. در نتیجه جامعه شیعه به سمت امام باقر علیهالسلام چرخش پیدا کرد.
کارهای اساسی امام باقر علیهالسلام
کار اول: آشکار کردن علم در جامعه. سوالات متعددی از حضرت پرسیده میشد و پاسخها، هر شنونده ای را به خضوع وا میداشت.
کار دوم: معرفی مقام امامت به افراد خاص، اما اجازه آشکار کردن اعتقادات را به آنها نمیدادند. به این کار «تقیه» میگوییم؛ یعنی اعتقاد داشته باش که من حجت خدا هستم، اما اجازه نداری هر جایی این را بازگو کنی، مگر جایی که مخاطب ظرفیت شنیدن داشته باشد. در زمان خلافت هارون، بسیاری از کسانی که در تشکیلات او کار میکردند، در باطن معتقد به امامت امام کاظم علیه السلام بودند، حتی وزیر هارون یعنی علی بن یقطین. همین شبکه سازی ادامه پیدا کرد تا جایی که در زمان امام رضا علیهالسلام، خلیفه مجبور شد حضرت را به ولایتعهدی دعوت کند.
اولین شخصیتی که در این عالم به سازمان و تشکیلات شیعه اشاره فرمود، وجود نازنین پیغمبر اکرم صلی الله بود. آن روز که حضرت فرمودند: «علی و شیعته هم الفائزون، علی و شیعته هم المفلحون»، این اشاره به یک سازمان و تشکیلات به نام شیعه بود. این سازمان فراز و نشیبهای فراوانی داشته تا امروز. بعد از شهادت پیامبر، این تشکیلات در چند شخصیت بسیار ارزشمند اما محدود محصور شد. در سال 36 هجری که خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، وضعیت تغییر کرد. در زمان امام مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام متأسفانه آن طور که باید، این تشکیلات پای رکاب امام معصوم نایستاد. قیام توابین هرچند بعداً شکل گرفت، اما قیامی که متأخر از قیام امام معصوم باشد، فایده چندانی ندارد. بعد از جریان عاشورا و کربلا، حضرت زین العابدین علیه السلام در نقلی فرمودند: «روزگاری بر من گذشت که در تمام زمین تعداد شیعیان من و کسانی که مرا به عنوان امام قبول داشتند، از بیست نفر تجاوز نمیکرد.» حضرت سیدالساجدین زحمات عجیبی کشیدند که بر تعداد این شیعیان افزوده شود. یکی از کارهای حضرت این بود که در قالب خریدن غلام، افرادی را از کشورهای دیگر میخریدند. پس از مدتی که این افراد با حضرت زندگی میکردند و به مسئله امامت باور پیدا میکردند، حضرت آنها را آزاد میکردند و حتی گاهی مقدمات تشکیل زندگی را در اختیارشان قرار میدادند. این منابع مالی از موقوفات امیرالمؤمنین و دیگر ائمه تأمین میشد. سی و چهار سال امامت حضرت سجاد علیه السلام طول کشید و در این مدت، جمعیت معتقدان به امامت ایشان بسیار افزایش پیدا کرد. در سال 95 هجری امامت به امام باقر علیهالسلام منتقل شد. در آن زمان فکری بین بعضی شیعیان به وجود آمده بود که «هرکسی نمیتواند امام باشد، امام کسی است که شمشیر به دست بگیرد و در جبهه نظامی علیه طاغوت قیام کند.» به همین دلیل جمعیتی به سمت زید بن علی بن الحسین متمایل شدند. در اینجا مأموریت مهمی را پیامبر صلی الله به جناب جابر بن عبدالله انصاری داده بودند. جابر میگوید: محضر پیامبر رسیدم و پرسیدم: «اولیالامر چه کسانی هستند؟» پیامبر فرمودند: «اولهم علی بن ابیطالب، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین.» تا رسیدند به وصی پنجم: محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب. پیامبر فرمودند: «ای جابر! تو وصی پنجم من را خواهی دید، او را درک خواهی کرد. سلام مرا به او برسان.» و جمله حساس اینجاست که پیامبر فرمودند: «یَقرَعُ العِلمَ یَقرَعًا»؛ او شکافنده علوم است. یعنی جامعه شیعه وقتی به وصی پنجم من رسیدید، از او تقاضای جنگ نظامی نداشته باشید، بلکه از او مطالبه علم کنید. این ملاک مطرح شده توسط پیامبر صلی الله مبنای شناخت امام معصوم تا بقیه اهل بیت ادامه پیدا کرد. بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام عده ای از اهل قم با شخصی به نام جعفر (مدعی امامت) روبرو شدند و وقتی از او سوالاتی پرسیدند و دیدند عاجز میماند، متوجه شدند او امام نیست. در نتیجه جامعه شیعه به سمت امام باقر علیهالسلام چرخش پیدا کرد.
کارهای اساسی امام باقر علیهالسلام
کار اول: آشکار کردن علم در جامعه. سوالات متعددی از حضرت پرسیده میشد و پاسخها، هر شنونده ای را به خضوع وا میداشت.
کار دوم: معرفی مقام امامت به افراد خاص، اما اجازه آشکار کردن اعتقادات را به آنها نمیدادند. به این کار «تقیه» میگوییم؛ یعنی اعتقاد داشته باش که من حجت خدا هستم، اما اجازه نداری هر جایی این را بازگو کنی، مگر جایی که مخاطب ظرفیت شنیدن داشته باشد. در زمان خلافت هارون، بسیاری از کسانی که در تشکیلات او کار میکردند، در باطن معتقد به امامت امام کاظم علیه السلام بودند، حتی وزیر هارون یعنی علی بن یقطین. همین شبکه سازی ادامه پیدا کرد تا جایی که در زمان امام رضا علیهالسلام، خلیفه مجبور شد حضرت را به ولایتعهدی دعوت کند.
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش


تاکنون نظری ثبت نشده است