- 125
- 1000
- 1000
- 1000
ام البنین سلام الله علیها، بانوی فداکاری و وفاداری
سخنرانی حجت الاسلام سید محمدباقر طباطبایینژاد با موضوع "ام البنین سلام الله علیها بانوی فداکاری و وفاداری"، سال 1404
مادر بزرگوار حضرت عباس، از قبیله بسیار شجاع و نامدار بنیکلاب بودند. جد اعلای ایشان، وحید بن کلاب بن ربیعه بود. به همین دلیل است که گاهی به ایشان وحیدیه هم میگویند. یعنی دختر وحید. این شجاعت ذاتی در نیاکان ایشان چنان بارز بود که وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام از برادرشان عقیل که به علم انساب و قبایل عرب آشنا بود، درخواست کردند همسری از تبار شجاعان انتخاب کند، عقیل، فاطمه بنت حزام، یعنی همان امالبنین را معرفی کرد. حضرت علی علیهالسلام به عقیل فرمودند: ای عقیل، برایم همسری بیاب که از نژاد مردان شجاع و دلاور عرب باشد تا برایم پسری شجاع و شیردل به دنیا آورد. گاهی روی برخی منبرها میگویند که مثلاً شمر از خویشان نزدیک حضرت امالبنین بود. این اشتباه است. شمر گرچه از قبیله بنیکلاب بود، اما از شاخه بنیوحید یعنی همان خاندان مستقیم امالبنین نبود. آن اماننامه معروف را هم عبدالله بن ابیمحلم از ابن زیاد گرفت و شمر فقط حامل آن بود. وقتی شمر در کربلا فریاد زد: بنیعمّ، ای خویشان من! من برای شما اماننامه آوردهام، حضرت عباس و برادرانش به فرزندان امالبنین گفتند: پاسخش را بدهید. و پاسخ تاریخی حضرت عباس این بود: خداوند دستهایت را قطع کند، امان تو ای دشمن خدا! آیا ما آقا و مولای خود، حضرت سیدالشهدا را رها کنیم و به اطاعت یک ملعون ابن زیاد درآییم؟حضرت امالبنین چنین فرزندانی تربیت کرده اند. این بانوی بزرگوار، چهار ستاره درخشان به آسمان ولایت هدیه کرد: حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام که بزرگترین فرزند بود. عبدالله، جعفر که نام عموی بزرگوارش، جعفر طیار را بر او نهادند، عثمان که به یاد عثمان بن مظعون، یار باوفای پیامبر نامگذاری شد. در میان این عزیزان، تنها حضرت عباس علیهالسلام صاحب فرزند شد و نسل مبارک حضرت امالبنین از طریق ایشان ادامه یافت. حضرت عباس دو فرزند پسر داشتند: فضل و عبیدالله. نسل مبارک از طریق عبیدالله گسترش یافت و بسیاری از فقها، علما، ادبا و شعرای بزرگ از نوادگان ایشان هستند. یکی از نوادگان حضرت عباس، شعری میسراید و در آن مردم را دعوت میکند که برای آن کسی گریه کنند که حسین برای او گریه کرد. آن کیست؟ آن برادر و فرزند پدرش... همان ابوالفضل عباس است. آن کسی که موهایش آغشته به خون بود. حضرت امالبنین چنین قهرمانانی را تربیت کرد. اما اوج عظمت و وفاداری این مادر را در مدینه و پس از واقعه عاشورا میبینیم. وقتی بشیر، پیامرسان امام سجاد علیهالسلام وارد مدینه شد و خبر شهادت امام حسین علیهالسلام را فریاد زد، مردم هر بار از او میپرسیدند: از حسین چه خبر؟ و بشیر ابتدا نام یکی از شهدا را میبرد. میگویند وقتی نام عباس، عبدالله، جعفر و عثمان را میبرد و مردم میپرسیدند: از حسین چه خبر؟، حضرت امالبنین این جمله تاریخساز و عظمتآفرین را فرمود: به من از حسین بگو! چرا که من هرچند همه فرزندانم را فدای اباعبدالله الحسین کردم، اما هر کس زیر این گنبد آسمان است، فدایی یک موی اباعبدالله الحسین است. این است اوج تربیت و وفاداری. این بانوی بزرگ، با همه درد و مصیبت، پیام اصلی را میفهمد. اصل، حسین است. اصل، ولایت است. او چنان به سرور و مولای خود عشق میورزد که همه چیز، حتی وجود عزیزترین فرزندانش در برابر نام حسین ذوب میشود.
مادر بزرگوار حضرت عباس، از قبیله بسیار شجاع و نامدار بنیکلاب بودند. جد اعلای ایشان، وحید بن کلاب بن ربیعه بود. به همین دلیل است که گاهی به ایشان وحیدیه هم میگویند. یعنی دختر وحید. این شجاعت ذاتی در نیاکان ایشان چنان بارز بود که وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام از برادرشان عقیل که به علم انساب و قبایل عرب آشنا بود، درخواست کردند همسری از تبار شجاعان انتخاب کند، عقیل، فاطمه بنت حزام، یعنی همان امالبنین را معرفی کرد. حضرت علی علیهالسلام به عقیل فرمودند: ای عقیل، برایم همسری بیاب که از نژاد مردان شجاع و دلاور عرب باشد تا برایم پسری شجاع و شیردل به دنیا آورد. گاهی روی برخی منبرها میگویند که مثلاً شمر از خویشان نزدیک حضرت امالبنین بود. این اشتباه است. شمر گرچه از قبیله بنیکلاب بود، اما از شاخه بنیوحید یعنی همان خاندان مستقیم امالبنین نبود. آن اماننامه معروف را هم عبدالله بن ابیمحلم از ابن زیاد گرفت و شمر فقط حامل آن بود. وقتی شمر در کربلا فریاد زد: بنیعمّ، ای خویشان من! من برای شما اماننامه آوردهام، حضرت عباس و برادرانش به فرزندان امالبنین گفتند: پاسخش را بدهید. و پاسخ تاریخی حضرت عباس این بود: خداوند دستهایت را قطع کند، امان تو ای دشمن خدا! آیا ما آقا و مولای خود، حضرت سیدالشهدا را رها کنیم و به اطاعت یک ملعون ابن زیاد درآییم؟حضرت امالبنین چنین فرزندانی تربیت کرده اند. این بانوی بزرگوار، چهار ستاره درخشان به آسمان ولایت هدیه کرد: حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام که بزرگترین فرزند بود. عبدالله، جعفر که نام عموی بزرگوارش، جعفر طیار را بر او نهادند، عثمان که به یاد عثمان بن مظعون، یار باوفای پیامبر نامگذاری شد. در میان این عزیزان، تنها حضرت عباس علیهالسلام صاحب فرزند شد و نسل مبارک حضرت امالبنین از طریق ایشان ادامه یافت. حضرت عباس دو فرزند پسر داشتند: فضل و عبیدالله. نسل مبارک از طریق عبیدالله گسترش یافت و بسیاری از فقها، علما، ادبا و شعرای بزرگ از نوادگان ایشان هستند. یکی از نوادگان حضرت عباس، شعری میسراید و در آن مردم را دعوت میکند که برای آن کسی گریه کنند که حسین برای او گریه کرد. آن کیست؟ آن برادر و فرزند پدرش... همان ابوالفضل عباس است. آن کسی که موهایش آغشته به خون بود. حضرت امالبنین چنین قهرمانانی را تربیت کرد. اما اوج عظمت و وفاداری این مادر را در مدینه و پس از واقعه عاشورا میبینیم. وقتی بشیر، پیامرسان امام سجاد علیهالسلام وارد مدینه شد و خبر شهادت امام حسین علیهالسلام را فریاد زد، مردم هر بار از او میپرسیدند: از حسین چه خبر؟ و بشیر ابتدا نام یکی از شهدا را میبرد. میگویند وقتی نام عباس، عبدالله، جعفر و عثمان را میبرد و مردم میپرسیدند: از حسین چه خبر؟، حضرت امالبنین این جمله تاریخساز و عظمتآفرین را فرمود: به من از حسین بگو! چرا که من هرچند همه فرزندانم را فدای اباعبدالله الحسین کردم، اما هر کس زیر این گنبد آسمان است، فدایی یک موی اباعبدالله الحسین است. این است اوج تربیت و وفاداری. این بانوی بزرگ، با همه درد و مصیبت، پیام اصلی را میفهمد. اصل، حسین است. اصل، ولایت است. او چنان به سرور و مولای خود عشق میورزد که همه چیز، حتی وجود عزیزترین فرزندانش در برابر نام حسین ذوب میشود.


تاکنون نظری ثبت نشده است