display result search
منو
تفسیر آیه 32 سوره لقمان

تفسیر آیه 32 سوره لقمان

  • 1 تعداد قطعات
  • 8 دقیقه مدت قطعه
  • 18 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام محسن قرائتی با موضوع تفسیر سوره لقمان - آیه 32

وَ إِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَآ إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ

ترجمه
و هرگاه موجى(خروشان در دریا) همچون ابرها(ى آسمان) آنان را بپوشاند، خدا را با طاعتى خالصانه مى‏ خوانند، پس چون خداوند آنان را به خشکى (رساند و) نجات دهد، بعضى راه اعتدال پیش گیرند (و بعضى راه انحراف)، و جز پیمان‏ شکنانِ ناسپاس، آیات ما را انکار نمى‏کنند.


«ظُلَل» جمع «ظُلَّة» به معناى ابرى است که سایه مى‏افکند و غالباً در مواردى به کار مى‏رود که موضوع ناخوشایندى در کار باشد. «مُقتَصِد» به معناى اعتدال در کار، و وفاى به عهد و پیمان است.
کلمه‏ «خَتّار» صیغه‏ مبالغه، به معناى بسیار پیمان‏‌شکن است، چون مشرکان و گنهکاران، مکرّر در گرفتارى‏ها رو به سوى خدا مى‏ آورند و عهد و پیمان مى‏ بندند؛ امّا پس از فرونشستن حوادث، باز پیمان‏ شکنى مى ‏کنند، خداوند آنان را «خَتّار» نامیده است.
ایمان گروهى از مردم، دائمى و پایدار است، ولى ایمان گروهى مقطعى و موسمى است، یعنى فقط هنگامى که اسباب و وسایل مادّى قطع شود، این گروه متوجّه خدا مى ‏شوند. مثل برق اضطرارى که وقتى همه‏ برق‏ها خاموش شد، سراغ آن مى‏ روند.

پیام ها
1- انسان به طور فطرى خداشناس است، لیکن وسایل و اسباب مادّى همچون پرده‏اى روى فطرت را مى‏پوشاند و بروز حوادث و خطرها، این پرده را کنار مى‏زند. «غشیهم... دعوا اللّه»
2- رفاه مادّى، عامل غفلت است، ولى خطرها و تنگناها، عامل توجّه، تضرّع، خلوص وغرورزدایى. «اذاغشیهم... دعوُا اللّه...»
3- قطع امید از اسباب عادّى، یکى از راه‏هاى رسیدن به اخلاص است. «مخلصین له الدین»
4- براى اولیاى خدا، غفلت عارضى است، «اذا مسّهم طائف من‏الشّیطان تذکّروا»(335) ولى براى گروهى، اخلاص عارضى است. «اذا غشیهم... مخلصین»
5 - دعاى خالصانه در مظانّ اجابت است. «دعوا اللّه مخلصین... نجّاهم»
6- انسان داراى اختیار و اراده است. «فمنهم مقتصد» (بعضى پس از رهایى از مشکلات، بر راه حقّ باقى مى‏مانند، ولى بعضى به راه انحراف و شرک بر مى ‏گردند، و این نمایان‏گر آزادى اراده واختیار بشر است)
7- لازمه‏ ایمان، اعتدال است. (به جاى آنکه بفرماید: «فمنهم مؤمن»، فرمود:) «فمنهم مقتصد»
8 - پیمان ‏شکنى و ناسپاسى، انسان را به کفر مى‏ کشاند. «و ما یجحد بآیاتنا الاّ کلّ ختّار کفور»
اخلاص‏
اخلاص آن است که کارى صد در صد براى خدا باشد. تا آنجا که حتّى اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم براى غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
* اگر مکان نماز را براى غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایى بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
* اگر زمان عبادت را براى غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
* اگر شکل و قیافه ‏اى که در آن نماز مى‏خوانیم، براى غیر خدا باشد، مثلاً عبایى به دوش بگیریم، گردنى کج کنیم، در صداى خود تغییرى بدهیم و هدفى جز رضاى خدا داشته باشیم، در همه‏ این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکارى، گناه هم کرده ‏ایم.
به بیانى دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواسته ‏هاى نفسانى، طاغوت‏ها و گرایش ‏هاى سیاسى و خواسته‏ هاى این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزه‏ ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستى رسیدن به اخلاص جز با امداد الهى امکان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان مى‏فرماید: هنگامى که موجى همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه مى‏خوانند؛ امّا زمانى که آنان را به خشکى نجات داد، (تنها) بعضى راه اعتدال را پیش مى‏گیرند (وبه ایمان خود وفادار مى‏مانند).
راه‏هاى کسب اخلاص‏
1. توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانیم تمام عزّت‏ها، قدرت‏ها، رزق و روزى‏ها به دست اوست، هرگز براى کسب عزّت، قدرت و روزى به سراغ غیر او نمى‏رویم.
اگر توجّه داشته باشیم که با اراده‏ى خداوند، موجودات خلق مى‏شوند و با اراده‏ى او، همه چیز محو مى‏شود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنى درخت خشک را سبب خرماى تازه براى حضرت مریم قرار مى‏دهد و آتشى را که سبب سوزاندن است، براى حضرت ابراهیم گلستان مى‏کند، به غیر او متوسّل نمى‏شویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت‏نمایى خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوى او بروند.
2. توجّه به برکات اخلاص.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضاى خداست و کسى که هدفش تنها رضاى خدا باشد، نظرى به تشویق این و آن ندارد، از ملامت‏ها نمى‏ترسد، از تنهایى هراسى ندارد، در راهش عقب نشینى نمى‏ کند، هرگز پشیمان نمى ‏شود، به خاطر بى اعتنایى مردم، عقده ‏اى نمى‏ شود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ کارى به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن مى‏ فرماید: رزمندگان مخلص باکى ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسین‏ (ع) در آستانه‏ سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا مى ‏رویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
3. توجّه به الطاف خدا.
راه دیگرى که ما را به اخلاص نزدیک مى‏کند یادى از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایى نطفه‏اى ساخته شد و در تاریکى‏هاى رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملى را یکى پس از دیگرى طى کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمى‏دانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایى کامل که تمام نیازهاى بدن را تأمین مى‏کند، شیر مادر همراه با مهر مادرى، مادرى که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیدارى اجازه مى‏دهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهى، سرسپرده‏ى دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانى که نه حقّى بر ما دارند و نه لطفى به ما کرده‏اند بفروشیم؟!
4. توجّه به خواست خدا.
اگر بدانیم که دلهاى مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، کار را براى خدا انجام مى‏دهیم و هر کجا نیاز به حمایت‏هاى مردمى داشتیم، از خدا مى‏ خواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومى نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابان‏هاى گرم و سوزان حجاز، پایه‏هاى کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهاى مردم به سوى ذرّیه ‏اش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا مى ‏گذرد و هر سال میلیون‏ها نفر عاشقانه، پر هیجان‏تر از پروانه، دور آن خانه طواف مى‏ کنند.
چه بسیار افرادى که براى راضى کردن مردم خود را به آب و آتش مى‏زنند، ولى باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادى که بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا مى‏سپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل مى‏کنند؛ امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتى ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضاى خدا باشد و رضاى مردم را نیز از خدا بخواهیم.
5. توجّه به بقاى کار.
کار که براى خدا شد، باقى و پا برجا مى‏ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر براى خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «ما عندکم یَنفد و ما عنداللّه باق»(336) و هیچ عاقلى باقى را بر فانى ترجیح نمى‏دهد و با آن معامله نمى‏کند.
6. مقایسه‏ى پاداش‏ها.
در پاداش مردم، انواع محدودیّت‏ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار مى ‏دهند، در حالى که تمامى این نعمت‏ها محدودیّت دارد و براى افراد نااهل نیز پیدا مى‏شود. نااهلان هم مى‏توانند از انواع زینت‏ها، کاخ، باغ و مَرکب‏هاى مجلّل شخصى استفاده کنند.
امّا اگر کار براى خدا شد، پاداشى بى‏نهایت در انتظار است، پاداش‏هاى مادّى و معنوى.
در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم، عقل به ما اجازه نمى‏دهد که پاداش‏هاى بى‏نهایت و جامع را با پاداش‏هاى محدود بشرى عوض کنیم.


منبع: پایگاه درس هایی از قرآن

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 8:40

مشخصات

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی