- 134
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 107 تا 115 سوره مؤمنون
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 107 تا 115 سوره مؤمنون"
مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است
برزخ هم یا بهشت برزخی است یا جهنم برزخی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿107﴾ قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ ﴿108﴾ إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ﴿109﴾ اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً حَتَّی أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ ﴿110﴾ إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿111﴾ قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ﴿112﴾ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْأَلِ الْعَادِّینَ ﴿113﴾ قَالَ إِن لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنتُم تَعْلَمُونَ ﴿114﴾ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ ﴿115﴾
چون قرآن کریم هم حکمت است و هم موعظه و هم جدال احسن بعد از آن حکمت و اقامهٴ براهین برای اصول دین از راه موعظه آنها را هدایت کرده است که راه تبشیر و انذار بود. در جریان انذار مسئلهٴ مرگ را مطرح فرمود مسئلهٴ برزخ را مطرح فرمود و جریان قیامت را اشاره کرد. فرمود مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است گرچه مرگ در عُرف مردم همان است که دستگاه بدن از کار بیفتد قلب و مغز از کار بیفتد و پزشک حاذق اجازهٴ دفن بدهد و این شخص در عرف مرده است ولی در فرهنگ قرآن کسی مرده است که از دنیا وارد برزخ بشود حساب برزخ جداست چون «تَنْتَقِلونَ مِن دارٍ إلی دارٍ» این شخص که آدم تبهکاری بود یا آدم مؤمنی بود ولی علاقهٴ شدیدی به مال و فرزند و امثال اینها داشت گرچه مال و فرزند و تعلّقات را رها کرد ولی آنها این شخص را رها نمیکنند. مرگ عبارت از انتقال از دنیا به برزخ است وقتی این شخص وارد برزخ میشود که تعلّقات دنیایی از او گرفته بشود چون او قبل از مرگ این تعلّقات را رها نکرد هنگام مرگ متعلَّق را رها میکند ولی تعلّق را به همراه دارد تعلّق بدون متعلّق دردآور است تا این تعلّقها قطع نشد او در زحمت است این فشار جان دادن است کسی که علاقهٴ شدیدی به مال و فرزند و دنیا دارد ولو حلال با مرگ مورد علاقه را از او میگیرند (یک) تعلّق میماند (دو) تعلّق بدون متعلّق دردآور است (سه) اگر آدم معتاد را گرفتند چرا دردش و فریادش بلند است برای اینکه آن مواد که متعلَّق اعتیااد اوست از او گرفتند (یک) اعتیاد همچنان باقی است (دو) اعتیاد بدون موادّ مورد تعلّق دردآور است (این سه) همه جا همین طور است اگر کسی خواست راحت بمیرد همان بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که گاهی در نماز جمعه گاهی در غیر نماز جمعه این خطبه خوانده میشد که «إرفضوا هذه الدنیا الدنیّة التارکة لکم قبل أن تترکها» فرمود قبل از اینکه او شما را رها کند شما او را رها کنید تا راحت بمیرید این عذاب به معنای کیفر و محاسبهٴ برزخی و اینها نیست این عذاب تعلّق است.
پرسش: عرض حضرتعالی این میشود که قبض روح صورت میگیرد ولی...
پاسخ: بله دیگر این شخص قبض روح شده به حسب ظاهر این را دفن کردند ولی آن تعلّقاتش همچنان دردآور است این برای انتقال از دنیا به برزخ. وقتی وارد برزخ شد اعمال او را بررسی میکنند البته جنّت برزخی یا جهنّم برزخی مقطعی است محدود است نسبت به قیامت کبرا کوچک است و از او گاهی به عنوان قیامت صغرا یاد میکنند حساب و کتاب برزخیاش جداگانه است ممکن است مؤمن باشد و وارد بهشت برزخی بشود و عذاب نبیند ولی این تعلّقات دردآور است بالأخره این یک مطلب که مسئلهٴ مرگ در فرهنگ طب غیر از مرگ در فرهنگ قرآن است این شخص علاقهٴ شدید به دنیا دارد ولو حلال اگر با فُجعهای با یک ایست قلبی مُرد معنایش این نیست که فشار مرگ ندارد سختی مرگ را تحمل نمیکند نه، سختی مرگ را تحمل میکند به تعبیر سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) میفرمودند نقطه مقابلش هم هست ممکن است شهیدی در اثر اصابت گلوله در میدان جنگ در خونش دست و پا میزند دیگران که از حال او بیخبرند خیال میکنند این فشار جان دادن دارد در حالی که اگر او میتوانست با ما سخن بگوید یا ما میتوانستیم حرف او را بشنویم این دست و پا زدن او مثل آن است که انسانی در هوای گرم وارد استخر خنک شد دارد شنا میکند او هیچ رنجی نمیبرد در حالی که ما میبینیم خون از بدنش بیرون میجهد و او دارد دست و پا میزند فشار جان دادن برای اینها نیست این فشار گلوله و امثال گلوله است که چند لحظه است و بعد رخت برمیبندد این مطلب اول.
مطلب دوم که مربوط به برزخ است برزخ هم یا بهشت برزخی است یا جهنم برزخی و این جهنم است حقیقتاً و آن هم بهشت است حقیقتاً منتها بهشت کوچک یا محدود و یا جهنم محدود این طور نیست که اگر در روایات دیروز خواندیم که شیعیان در قیامت وارد بهشت میشوند یک کار آسانی باشد مگر در جریان برزخ حساب پس دادن و در سوخت و سوز ماندن کار آسانی است گذشته از اینکه یکی از محکماتی که در روایات ما هست همان بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) است که با سوگند گاهی بیسوگند این روایات نقل میشود که بهشت برای بندگان مطیع خلق شده است «خُلق الجنّة لِمَن أطاع الله ولو کان عبداً حبشیّا خُلقتَ النار لِمَن عَصی الله و لو کان سیّداً قرشیّا» اگر ابولهب باشد بالأخره قرشی است ولی اهل جهنم است و اگر بلال حبشی باشد اهل بهشت است این را حضرت با سوگند یاد کرده اینها جزء محکمات است بنابراین اگر یک شیعه معصیتکاری در برزخ پاک نشد با سوخت و سوز جهنم باید پاک بشود این حساب سر جایش محفوظ است البته از آن جهت که موحّد است مسلمان است قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) را قبول دارد یقیناً مخلّد در نار نیست مثل کافر، اما جریان رنجی که مؤمنان از تبهکاران چشیدند در قیامت گاهی این به عکس میشود رنج اینها درمان بشود در دنیا عدّهای مؤمنین را مسخره میکردند و میخندیدند در قیامت مشابه این کار برای مؤمنین پیش میآید که مؤمنین از کفّار میخندند ﴿فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ اینها کسانی هستند که ﴿مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ﴾ که در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «مطففین» آمده است در آنجا از آیهٴ 29 به بعد سورهٴ «مطففین» این است ﴿إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ ٭ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ ٭ وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَکِهِینَ ٭ وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضَالُّونَ ٭ وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ﴾ این همان است که در این بخشهای سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» آمده است که ﴿کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ٭ اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً﴾ شما مسخره میکردید میخندیدید و اینها. همین آیات در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «مطففین» به این صورت آمده ولی در قبال فرمود: ﴿فَالْیَوْمَ﴾ یعنی قیامت ﴿الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ ٭ عَلَی الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ﴾ اینها هم در قیامت جبران میکنند منتها در آیه محلّ بحث سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» این بخش نیامده فقط آمده کفاری که مؤمنین را مسخره میکردند ما مؤمنین را در بهشت مستقر کردیم آنها به فوز الهی رسیدند و کفّار در رنج و عذاب میسوزند این.
پرسش:...
پاسخ: نظیر ﴿یَشْوِی الْوُجُوهَ﴾ است یک نوع ترمیم است ترمیم قلب مؤمنین است که امروز ﴿یَشْوِی الْوُجُوهَ﴾ به این صورت است البته عکسالعمل کار آنها هم خواهد بود.
پس مسئله مرگ روشن شد مسئلهٴ برزخ تا حدودی روشن شد و اینکه شیعه اگر تبهکار بود در برزخ اگر پاک نشد بالأخره در سوخت و سوز قیامت گرفتار میشود ولی خب بعید است که در برزخ پاک نشود مگر برزخ کار آسانی است مگر جهنم برزخی یک چیز کوچکی است یک چیز کمی است بالأخره او قابل تطهیر است.
مطلب بعدی آن است که آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «کهف» آمده که ما برای کفار وزن اقامه نمیکنیم ﴿فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً﴾ در همان سورهٴ مبارکهٴ «کهف» (یک) در طیّ این بحثهایی که روزهای اخیر مطرح شده (دو) در هر دو مقطع اشاره شده که آن ترازویی که وزنش حق است موضوعش باید درجات باشد چنین ترازویی برای کفار نیست اما کفار درست است که درجات ندارند ولی گرفتار درکاتاند درکات آنها را با ترازو باید تشخیص داد اگر کسی موافق بود ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ پس ترازویی است برای تشخیص درکات آن ترازو یقیناً برای کفار و منافقان و ملحدان هست این ترازویی که وزنش حق است و موزونش درجات چنین ترازویی برای کفار وزن نمیکنند برای اینکه ترازویی که برای سنجش حق است در یک کفّه حق گذاشتند در کفّه دیگر چه چیزی بگذارند کسی که ﴿خَفَّتْ مَوَازِینُهُ﴾ او باری ندارند ﴿قَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ اینها هباء را که نمیشود بسنجند که لذا ترازو برای اینها وضع نمیشود برای اینکه اینها درجات ندارند منتها معیار درکات اینها با یک ترازوی جداگانه باید مطرح بشود.
پرسش:...
پاسخ: بالأخره آنها درکاتی دارند دیگر یک عدّه جزء ائمه کفرند که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ هستند یک عدّه پیروان آنها هستند آنها که ﴿یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ﴾ دربارهٴ ﴿فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ﴾ آن روز فرعون با یک گنهکار عادی که یکسان نیست که یک عدّه جزء ائمه کفرند دیگر یک عدّه جزء حطب جهنّماند یک عدّه جزء وقودند آنهایی که وقودند آتشزنه یا آتشگیره هستند آنها بیشتر سوخت و سوز دارند دیگر بالأخره درکات باید مشخص باشد نشانهاش آن است که در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و اینها دربارهٴ منافق فرمود این منافق تَه است ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ پس معلوم میشود درکاتی هست که یکی اسفل است یکی میانی.
پرسش:...
پاسخ: برنمیگردند که، رجعت به معنای رجوع از برزخ نیست اینها رجعت از برزخ رجوع نمیکنند البته بزرگانی که رحلت کردهاند برمیگردند اما کفار را مهلت نمیدهند برای ترمیم حسناتشان اینها درخواست میکنند که ما را برگردانید به دنیا که جبران بکنیم میگویند این ممنوع است حالا ممکن است صحنهای باشد که اینها را برای تنبیه و عِقاب بیاورند اما اینکه گفتند ﴿رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ﴾ ما برویم عمل صالح انجام بدهیم اینجا میفرماید: ﴿کَلّا﴾.
خب مطلب دیگر این است که در جریان مرگ اینها که گرفتار مرگ مغزی شدند هنوز کاملاً نمردند آن رگهٴ ضعیفی از حیات همچنان هست بنابراین اینها را نمیگویند مرده نه طب اینها را مرده میداند نه دین اینها را مرده میداند لذا اجازه دفن و امثال ذلک نمیدهند آن مرحلهٴ رقیقه حیات همچنان هست البته.
خب مطلب بعدی که به تناسخ برمیگردد تناسخ با جریان معاد کاملاً فرق دارد تناسخ این است که این روحی که قبلاً در بدن کسی بود حالا به کمالی رسیده در بخشی از بخشها حالا یا در فلاح یا در فساد بالأخره به فعلیّتی رسیده این از فعلیّت به قوّه برگردد به بدن یک کودک تعلّق بگیرد که ﴿لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾ این مثل آن است که میوهٴ درختی که این میوه رسیده است این را بچسبانند به نهالی این درست نیست، اما در قیامت یا آنهایی که دوباره در خود دنیا زنده شدند طبق کاری که وجود مبارک مسیح(سلام الله علیه) کرد این شخص با همهٴ فعلیّتی که دارد بدنی را قبول کرده و بدن را دارد اداره میکند این از قوّه به فعلیّت نیامده این مثل آن است که میوهٴ همین درخت که این درخت حالا خشک شده با معجزه خدای سبحان همین درخت سرسبز بشود خب این درخت میوهٴ خودش را میگیرد دیگر بنابراین این با تناسخ فرق جوهری دارد و از طرفی هم روح گرچه در حدوث پیرو بدن بود ولی در بقا بدن پیرو روح است و بدن را روح میسازد الآن بدن ما در طیّ هفت، هشت سال کلاً تغییرپذیر است یعنی کسی که هشتاد سال یا نود سال زندگی کرده چندین بار اجزای بدن او عوض شده آنکه این وحدت را تأمین میکند و حفظ میکند همان روح است دیگر. تمام گوشتها، پوستها، رگ و پِی و پیوندها چندین بار عوض شده نظیر همان عکس رودخانه است که بارها مثال زده شد اگر کسی در شب مهتاب کنار رودخانهای بنشیند که این رودخانه موجی ندارد و خروشی ندارد و حرکت آرامی دارد یک ساعت کنار رودخانه مینشیند عکس ماه را در این رودخانه یکسان میبیند این خیال میکند این عکس یک ساعت اینجا ثابت بود در حالی که دهها بار این عکس عوض شده هر لحظهای که یک بخشی از آب میآید عکس جدیدی به ما نشان میدهد این آب میرود آب دیگر میآید عکس جدید را اگر گفتند:
شد مبدّل آب این جوی چند بار٭٭٭ عکس ماه و عکس اختر برقرار
ناظر به آن است که چون حرکتش رقیق و لطیف است کسی احساس نمیکند وگرنه انسان که دست خودش را نگاه میکند و اگر خالی روی یکی از انگشتان پشت دستش باشد خیال میکند این خال همان خال دوران کودکی است در حالی که دهها بار عوض شده است یا هفت هشت بار عوض شده است بدن را هم روح میسازد همان طوری که در دنیاست همین وضع بعد از موت هم میتواند پیش بیاید بنابراین با مسئلهٴ تناسخ یک فرق جوهری دارد.
حالا در این بخش فرمود ما اینها را در قیامت مؤمنین را پاداش میدهیم و کفار را به کیفرشان میرسانیم وقتی که وارد صحنهٴ قیامت شدند خدا از اینها سؤال میکند چقدر در زمین ماندید؟ ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ﴾ اگر منظور از این ارض خصوص دنیا باشد این سؤال و جواب وضع روشنی دارد از آنها سؤال میکند که چقدر در دنیا ماندی؟ چند سال ماندی؟ اینها وقتی عظمت و ابدیّت قیامت را مشاهده میکنند عرض میکنند که ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ یک روز یا نصف روز یعنی کلّ دار دنیا این هفتاد هشتاد سال که اینها زندگی میکنند وقتی ابدیّت را مشاهده میکنند مثل یک روز یا نصف روز، اما اگر منظور از این ارض، صحنهٴ برزخ باشد گرچه صحنهٴ برزخ خیلی طولانیتر از صحنهٴ دنیاست برای افراد، لکن نسبت به ابدیّتِ قیامت باز هم خیلی اندک است چون قلّت و کثرت در این گونه از موارد یک امر اضافی است نسبت به قیامت و ساهرهٴ قیامت که ابدیّت را انسان مشاهده میکند میبیند آنچه در برزخ مانده است یک روز یا یک نصف روز ساعه یا کمتر از ساعه. مشابه این قبلاً هم باز این آیات مطرح شد لکن در سورهٴ مبارکهٴ «روم» به این صورت آمده است آیهٴ 55 سورهٴ مبارکهٴ «روم» این است ﴿وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ﴾ اینها که تبهکارند سوگند میخورند میگویند ما یک لحظه ماندیم یک ساعت ماندیم در برزخ نسبت به ابدیت لکن این سؤال میماند که بالأخره اینها گرفتار عذاباند در برزخ، در مدّت عذاب هر اندازه که عذاب سخت باشد انسان طولانیتر احساس میکند چگونه اینها زمان عذاب را کم میبینند آخر اینها میگویند ما یک روز یا نصف روز ماندیم در حالی که به اینها خیلی سخت گذشت. به دو وجه این قلّت و کثرت که امر اضافی است قابل تبیین است هم از نظر امتداد زمانی یا تمثّل زمان وقتی ابدیّت قیامت را مشاهده میکنند این یوم یا بعض یوم است هم از نظر عذاب وقتی عذاب قیامت را نگاه میکنند این یوم یا بعض یوم است عذاب قیامت طوری است که جهنّم به فاصلهٴ پانصد فرسخی نعره میزند چه اینکه بهشت به فاصلهٴ پانصد فرسخی بوی طیّب و طاهری برای بهشتی میفرستد جهنم طوری نیست که نظیر جهنم دنیا باشد انسان تا وارد نشود گرفتار زفیر و شهیقش نشود در قرآن جهنم را یک موجود مُدرِک میداند دارد ﴿إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً﴾ مثل گرگها که از دور که میبینند حمله میکنند فرمود همین که جهنم از دور جهنّمیها را دید دارد حمله میکند یا نعره میزند خب ﴿إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ﴾ گرچه هر موجودی در سهم خود اهل ادراک است ولی آغاز و انجام قیامت با ادراک همراه است چیزی در قیامت نیست که نفهمد و آگاه نباشد.
پرسش: استماع مخصوص کفار است؟
پاسخ: بله دیگر، ﴿إِذَا رَأَتْهُم﴾ نه اینجا در ﴿یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ﴾ مخصوص کفار است اینکه دارد ﴿إِذَا رَأَتْهُم﴾ یعنی جهنم تبهکاران را ببیند نعره میزند ﴿سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً﴾ آن قدر جهنم عصبانی است که ﴿تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ﴾ از شدّت عصبانیّت دارد تکّه تکّه میشود این را میگویند در بین حیوانات خشن پلنگ اینچنین است که گاهی از شدّت غضبانیّت تکّه تکّه میشود اینکه سعدی دارد «پلنگان رها کرده خوی پلنگی» برای همین جهت است این حالت را میگویند حالت تَنمّر، تنمّر یعنی مثل نَمِر بودن مثل پنلگ بودن که غضب پلنگ از غضب شیر و گرگ و اینها بیشتر است او عصبانیتر از سایر حیوانات است گرچه شیر از او شجاعتر است ولی پلنگ از شیر عصبانیتر و غضبناکتر است تنمّر چنین خویی است ﴿تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ﴾ یعنی جهنّم گویا از شدّت عصبانیّت میخواهد تکّه تکّه بشود این طور است. خب چنین جهنّمی را میبینند آن عذابی را که در برزخ دیدند نسبت به این خروش پانصد فرسخی که فریاد میزند میشود ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ پس این قلّت و کثرتی که به تعبیر مرحوم شیخ در تبیان امر اضافی است این هم از نظر زمان میتواند اضافی باشد هم از نظر شدّت و ضعف عذاب میشود اضافی باشد.
پرسش: ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ در مورد اصحاب کهف هم داریم که در آنجا...
پاسخ: بله آنها نسبت به بیداری که شدند آنها برای آن است که در بحث سورهٴ «کهف» گذشت اینها وقتی که آمدند خوابیدند وقتی که آمدند آفتاب یک بخش از این کهف را گرفته بود وقتی که بیدار شدند دیدند که آفتاب یک گوشهٴ دیگر کهف را گرفته گفتند که همان روزی که ما خوابیدیم بعد از یکی دو ساعت بیدار شدیم که آفتاب همان آفتاب است منتها قدری جلوتر آمده یا نه، آفتاب فرداست اینها از کجا بفهمند سیصد سال شمسی و سیصد و نه سال قمری خوابیدند از کجا بفهمند گفتند: ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾. بنابراین اگر این اصحاب که کهف بخواهند تشخیص بدهند با همین آفتاب باید تشخیص بدهند از کجا بفهمند یک آدم خوابیده سیصد سال خوابید اینکه امر عادی نیست که، که بگویند ما سیصد سال خوابیدیم از کجا بفهمیم بعد هم گفتند که خدا میداند که چقدر خوابیدیم و امثال ذلک خب آنها بر اساس همین معیار عادی بود. در جریان برزخ اینها عذاب طولانی را تجربه کردند یا در دنیا هفتاد، هشتاد سال به سر بردند چگونه میگویند: ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ برای گذشته است از گذشته سؤال میکنند که شما چقدر در زمین بودید در جریان برزخ هم عذاب باعث احساس طولانی بودن است که به اینها خوش نگذشت که بگویند یک لحظه بود که اگر از مؤمنان سؤال بکنند ممکن است در اثر اینکه به اینها خوش گذشته است خیلی زمان را کم احساس بکنند اما از تبهکاران سؤال میکنند که چقدر ماندی اینها باید آن عذاب و طولانی مدت بودن را احساس بکنند ولی به هر تقدیر چه به لحاظ مدّت باشد چه به لحاظ کیفیت و شدّت باشد وقتی ابدیّتِ قیامت را از یک سو، آن جهنمِ خروشان را از سوی دیگر میبینند اینها میگویند که ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ که میشود اضافی باشد و همچنین در سورهٴ مبارکهٴ «روم» میآید به خواست خدا هم در بعضی از آیات دیگر گذشت. این اگر به لحاظ دنیا باشد که فی الأرض است و اگر به لحاظ برزخ باشد چون انسان وقتی در دنیاست برزخ جزء آخرت به حساب میآید وقتی وارد قیامت شد برزخ جزء دنیا به حساب میآید برزخ این طرف قرار میگیرد و این شخص آن طرف برزخ واقع میشود اگر کسی در دنیا باشد یعنی در این طرف باشد برزخ را جزء آخرت میبیند وقتی از برزخ عبور کرد وارد صحنهٴ قیامت شد برزخ را جزء محدوده ارض میبیند لذا قابل توجیه است.
میماند این مطلب که خدای سبحان از امری که نسبت به درازمدت است به عنوان کوتاهمدت یاد میکند در آغاز سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» گذشت که فرمود: ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ این اِقتراب قویتر از قَرِب است مثل اینکه اقتدار قویتر از قَدَر است این زیادیِ موانع که تدلّ علی زیادة المعانی در این گونه از کلمات خودش را نشان میدهد ما اگر خواستیم بگوییم این شخص تواناست میگوییم قادر است اگر خواستیم بگوییم خیلی قدرت دارد میگوییم مقتدر است اقتدار با قدرت این فرق را دارد اقتراب با قُرب همین فرق را دارد ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ یعنی خیلی نزدیک شد با اینکه حسابهای خیلی دور است به این آسانی به این زودیها نمیآید البته اگر به لحاظ برزخ باشد خب بالأخره وقتی انسان مُرد حساب برزخیاش نزدیک است ولی باز این قدر نیست که انسان در حدّ ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ تعبیر بکند منتها در برابر ذات اقدس الهی که کلّ این صحنه نسبت به قیامت بسیار اندک است تعبیر به ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ میشود چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «قمر» هم دارد که ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ﴾ این هم همین است.
مطلب دیگر اینکه در صحنهٴ قیامت یک تبهکار بخواهد عذرخواهی بکنند گرچه عذر او را نمیپذیرند ولی یک مقدار تشفّی و آرامش قلب و سبک شدن هست در آیات قیامت دارد که به این تبهکاران اجازهٴ عذرخواهی هم داده نمیشود آن لحظاتی که احیاناً میخواهند عذرخواهی بکنند یا درخواست بکنند آن اوایل امر است اما آنجا که فرمود: ﴿اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ﴾ از آن به بعد دیگر اجازهٴ عذرخواهی هم به آنها داده نمیشود در سورهٴ مبارکهٴ «مرسلات» آیهٴ 35 به بعد آمده است که ﴿هذَا یَوْمُ لاَ یَنطِقُونَ ٭ وَلاَ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ در این موقف در این روز بعد از اینکه خدا فرمود: ﴿اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ﴾ دیگر کسی حقّ حرف ندارد حتی اجازهٴ عذرخواهی هم ندارند که یک مقدار از نظر روانی سبکتر بشوند پس آیهٴ 35 و 36 سورهٴ مبارکهٴ «مرسلات» اجازهٴ عذرخواهی هم به اینها داده نمیشود چه اینکه در بخشهای دیگر هم فرمود: ﴿فَیَعْتَذِرُونَ﴾ یا ﴿یُسْتَعْتَبُونَ﴾ که مقداری به وسیلهٴ این کار سبک بشوند آن هم به اینها اجازه داده نمیشود در بخشهای پایانی قرآن که فرمود به آنها اجازه داده نمیشود ﴿لاَ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ که سبک بشوند به وسیلهٴ عذرخواهی خب حالا منشأ همهٴ این مشکلات چیست؟ منشأ همهٴ مشکلات این است که اینها فکر میکردند که جریان قیامت اسطوره است و فسون است و فسانه انسان که میمیرد تمام میشود و میپوسد دین آمده که بگوید شما با مردن از پوست به در میآیید نه بپوسید و برای ابد زندهاید اگر معادی نبود این عالَم میشد افسانه برای اینکه هر کس بیاید هر کاری انجام بدهد هر ظالمی بیاید هر مظلومی برود هیچ حساب و کتابی نباشد خب میشود باطل و عاطل و یا لهو و لعب و لغو و کار عبث دیگر. اینکه در همین قسمت از سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ برای همین است کارِ بیهدف را میگویند عبث اگر عالَم قیامتی نداشت هر کسی در دنیا هر کاری میکرد یَله و رها بود میشد عبث و بیهدف دیگر در حالی که خدای سبحان در چند جای قرآن هم به صورت نفی هم به صورت اثبات مسئله معاد را مطرح کرد. به صورت اثبات فرمود عالم به حق خلق شده است ﴿خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ﴾ به صورت نفی فرمود: ﴿مَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً﴾ اینکه میگویند حقّ مخلوقٌبه یعنی این نظام پیچیدهٴ به حق یا در صحبت حق است این باء ﴿بِالْحَقِّ﴾ یا باء ملابسه است یا باء مصاحبه فرمود ما آسمان و زمین را به حق پیچیدیم یا در صحبت حق قرار دادیم مصاحب حق قرار دادیم چون حق است به مقصد میرسد البته عالَم هدفمند است گرچه ذات اقدس الهی بینیاز است او هدف ندارد چون خود هدف، هدف ندارد هر چیزی برای نِیل به کمال است اگر مبدأیی کمال نامتناهی بود خودش میشود هدف که همه او را میطلبند ﴿أَلاَ إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ﴾ دیگر فرض ندارد یعنی این فرض محال است که یک کمال مطلق و نامتناهی این کمال مطلقِ نامتناهی کاری انجام بدهد که به وسیلهٴ این کار بخواهد به مقصدی برسد خب معلوم میشود که کمالش محدود است دیگر متناهی است نه نامتناهی، اگر کمالی نامتناهی شد چون کمال است کار از او صادر میشود نه کار انجام میدهد که به کمال برسد یعنی ذات اقدس الهی عالَم را خلق نکرد تا سودی ببرد ذات اقدس الهی عالَم را خلق نکرد تا جودی بکند او نه تا سود کار میکند نه تا جود کار میکند بلکه جوادِ محض است دیگران که کار میکنند یا برای سود است یا برای جود یا این ساخت و ساز را میکند برای اینکه بهره ببرد یا نه میخواهد ثواب ببرد این بیمارستان را میسازد آن مسکن را میسازد برای طبقهٴ محروم که میخواهد به وصف جود برسد به یک ثواب برسد این دوتا. چون این سازنده کمالش محدود است نه نامتناهی یا میخواهد سودی را که ندارد ببرد یا جودی را که نداشت با این میخواهد ثابت کند ثواب ببرد و مانند آن، لذا کارِ غیر خدا تا بردار است یعنی میشود گفت فلان موجود این کار را کرده است تا به فلان مقصد برسد چه نبیّ چه ولیّ اما خدای سبحان که کمالش نامتناهی است چیزی را فاقد نیست تا با کار او را به دست بیاورد که اگر کار نکند فیضی نرساند به وصف جود متّصف نیست اگر این فیض را برساند به وصف جود متّصف میشود خب این کمالش میشود محدود این میشود ممکن ـ معاذ الله ـ دیگر واجب نیست، بنابراین از آن جهت که غنیّ محض است خودش منزّه از آن است که هدف داشته باشد هدف داشتن خدا نقص است و از آن جهت که حکیم است صدر و ساقهٴ فعل او با حکمت و منفعت و هدف و امثال ذلک است فعل، هدف دارد که به مقصد میرسد و مقصود خود را در آن مقصد مییابد فاعل، منزّه از مقصد داشتن است لذا در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» به زبان موسای کلیم فرمود به جهانیان اعلام بکن ﴿قَالَ مُوسَی إِن تَکْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ﴾ حالا همهٴ مردم کافر بشوند این طور نیست که بر دامن کبریایی او گَردی بنشیند او به مقصد نرسیده باشد که او خودش مقصد است. بنابراین فرمود کارِ ما عبث نیست چون کار حکیمانه است ما منزّه از آن هستیم که مقصد داشته باشیم چون غنیّ حمیدیم ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ پس هدف این نیست که ما به جامعه خدمت بکنیم هدف این نیست که ما عالِم بشویم اینها در راه است چه به جامعه خدمت کردن چه عالِم شدن اینها ابزار در راه است خب به جامعه خدمت بکنیم که چه بشود که بعد از مرگ یک جواب نقد داشته باشیم عالِم بشویم که چه بشود بعد از مرگ جواب نقد داشته باشیم یوم الحساب باید دستمان پُر باشد پس بنابراین هیچ کاری در دنیا هدف نهایی نیست اینها کمالات میانی است برای آن هدف نهایی.
پرسش: جناب استاد ببخشید مگر بسیاری از افعال خداوند برای رحمت نیست؟
پاسخ: برای رحمت رساندن خداست چون خدا حکیم است کارهای او رحمت است، حکمت است، نعمت است، احسان است و مانند آن اما چون غنیّ محض است این کارها را نمیکند که خودش سود ببرد (یک) یا خودش به کمال جود برسد (دو) که اگر این کار را نکند جواد نیست این نقص را دارد ـ معاذ الله ـ و این کار را میکند که به جود برسد بنابراین آن شعر یک شعر میانی است
من نکردم خلق تو سودی برم ٭٭٭ من نکردم خلق تا جودی کنم
نه جود هدف خداست نه سود بلکه چون حکیمانه است صدر و ساقهٴ فعلش عین رحمت است برکت است حکمت است همه دارند استفاده میکنند او چون کمالِ نامتناهی است جود از او صادر میشود نه کار میکند تا نقصی را برطرف کند که قبلاً سَخی نبود حالا میخواهد بشود سخی چون کمالات او هم بالذّات است هم نامتناهی.
در سورهٴ مبارکهٴ «قیامت» هم فرمود: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال میکند که رهاست یاوه است هیچ خبری نیست هیچ حسابی نیست هر کسی هر چه کرد، کرد خب این همه ظلمی که ظالمان و طاغیان کردند این همه رنجی که محرومان کشیدند حساب و کتابی نباشد خب میشود عالَم لغو دیگر. اینکه فرمود: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ سُدی یعنی یاوه. میبینید اینها که کارهای یدی انجام میدهند یا با پا یا با دست کار انجام میدهند زمزمههایی زیر لب دارند برای رفع خستگی آنها که اهل معنا نیستند حالا یا سوت میکشند یا تصنیف و ترانه میخوانند برای رفع خستگی آنها که عاقل و خردمندند اذکار الهی دارند برای رفع خستگی. وجود مبارک ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) در آن کارگری و معماری و مهندسی خانهٴ کعبه زمزمه زیر لبشان ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ بود ﴿وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ آجر بیاور خِشت بیاور سنگ بیاور مرتّب این گِل بیار و سنگ بیار و خشت بیار با ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اداره میشد وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) هم آن طوری که امینالاسلام(رضوان الله علیه) نقل میکنند وقتی این پای مبارک را روی دوش بیل فشار میدادند و این باغ را شیار میکردند این جملهها را میخواندند ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ برای رفع خستگی. اینکه گفتند: ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً﴾ همهاش «لا إله الاّ الله» و «سبحان الله» نیست هر کسی در هر کاری که مشغول است زمزمهٴ زیر لبش آیه مناسب آن کار باید باشد ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال کرد که همین طور یَله و رهاست همین که وارد خاک شد میپوسد خیر وارد خاک شد روزی سر برمیدارد مثل همهٴ آن خوشهها و شاخهها بالأخره یک روز یک بذر و یک حبّه و یک هستهای رفته در دل خاک و بعد سر در آورده اینکه در روایات آمده ائمه(علیهم السلام) فرمودند: «إذا رأیتموا الرّبیع فاذکروا النشور» همین است این هم ذکر خداست اگر فرمود: ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً﴾ یعنی در هر جایی ذکر مناسب آنجا را بگویید. فرمود وقتی بهار را دیدید به یاد معاد باشید اینچنین نیست که شما بروید در خاک و سر برنیاورید این طور نیست ﴿أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾ خب حضرت این آیات را میخواند ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال میکند که یَله و رهاست که حساب و کتابی در کار نیست. مستحضرید که یاد معاد از بهترین فضایل است خدا این یاد را بر همهٴ ما لازم کرده اما به همه جایزه نداده که تذکره داشته باشیم فراموشمان نشود فقط به یک گروه جایزه داد فرمود من به ابراهیم، اسحاق، یعقوب اینها که بندگان خاصّ من هستند به اینها یک جایزه دادم ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ﴾ سؤال: «ما تلک الخالصة»؟ جواب: ﴿ذِکْرَی الدَّارِ﴾ آدم خانهٴ خودش را که فراموش بکند خب سرگردان در خیابان و بیابان است دیگر ولی وقتی خانهاش یادش باشد مرتب به فکر است که چیزی برای خانه تهیه کند خانهٴ ما قیامت است فرمود یاد خانه را من به عنوان جایزه خالصه به اینها دادم با جمله اسمیه و با «إنّ» و با ضمیر متکلّم معالغیر ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ﴾ سؤال: «ما تلک الخالصة»؟ جواب: ﴿ذِکْرَی الدَّارِ﴾.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است
برزخ هم یا بهشت برزخی است یا جهنم برزخی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ﴿107﴾ قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ ﴿108﴾ إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ﴿109﴾ اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً حَتَّی أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ ﴿110﴾ إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿111﴾ قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ﴿112﴾ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْأَلِ الْعَادِّینَ ﴿113﴾ قَالَ إِن لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنتُم تَعْلَمُونَ ﴿114﴾ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ ﴿115﴾
چون قرآن کریم هم حکمت است و هم موعظه و هم جدال احسن بعد از آن حکمت و اقامهٴ براهین برای اصول دین از راه موعظه آنها را هدایت کرده است که راه تبشیر و انذار بود. در جریان انذار مسئلهٴ مرگ را مطرح فرمود مسئلهٴ برزخ را مطرح فرمود و جریان قیامت را اشاره کرد. فرمود مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است گرچه مرگ در عُرف مردم همان است که دستگاه بدن از کار بیفتد قلب و مغز از کار بیفتد و پزشک حاذق اجازهٴ دفن بدهد و این شخص در عرف مرده است ولی در فرهنگ قرآن کسی مرده است که از دنیا وارد برزخ بشود حساب برزخ جداست چون «تَنْتَقِلونَ مِن دارٍ إلی دارٍ» این شخص که آدم تبهکاری بود یا آدم مؤمنی بود ولی علاقهٴ شدیدی به مال و فرزند و امثال اینها داشت گرچه مال و فرزند و تعلّقات را رها کرد ولی آنها این شخص را رها نمیکنند. مرگ عبارت از انتقال از دنیا به برزخ است وقتی این شخص وارد برزخ میشود که تعلّقات دنیایی از او گرفته بشود چون او قبل از مرگ این تعلّقات را رها نکرد هنگام مرگ متعلَّق را رها میکند ولی تعلّق را به همراه دارد تعلّق بدون متعلّق دردآور است تا این تعلّقها قطع نشد او در زحمت است این فشار جان دادن است کسی که علاقهٴ شدیدی به مال و فرزند و دنیا دارد ولو حلال با مرگ مورد علاقه را از او میگیرند (یک) تعلّق میماند (دو) تعلّق بدون متعلّق دردآور است (سه) اگر آدم معتاد را گرفتند چرا دردش و فریادش بلند است برای اینکه آن مواد که متعلَّق اعتیااد اوست از او گرفتند (یک) اعتیاد همچنان باقی است (دو) اعتیاد بدون موادّ مورد تعلّق دردآور است (این سه) همه جا همین طور است اگر کسی خواست راحت بمیرد همان بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که گاهی در نماز جمعه گاهی در غیر نماز جمعه این خطبه خوانده میشد که «إرفضوا هذه الدنیا الدنیّة التارکة لکم قبل أن تترکها» فرمود قبل از اینکه او شما را رها کند شما او را رها کنید تا راحت بمیرید این عذاب به معنای کیفر و محاسبهٴ برزخی و اینها نیست این عذاب تعلّق است.
پرسش: عرض حضرتعالی این میشود که قبض روح صورت میگیرد ولی...
پاسخ: بله دیگر این شخص قبض روح شده به حسب ظاهر این را دفن کردند ولی آن تعلّقاتش همچنان دردآور است این برای انتقال از دنیا به برزخ. وقتی وارد برزخ شد اعمال او را بررسی میکنند البته جنّت برزخی یا جهنّم برزخی مقطعی است محدود است نسبت به قیامت کبرا کوچک است و از او گاهی به عنوان قیامت صغرا یاد میکنند حساب و کتاب برزخیاش جداگانه است ممکن است مؤمن باشد و وارد بهشت برزخی بشود و عذاب نبیند ولی این تعلّقات دردآور است بالأخره این یک مطلب که مسئلهٴ مرگ در فرهنگ طب غیر از مرگ در فرهنگ قرآن است این شخص علاقهٴ شدید به دنیا دارد ولو حلال اگر با فُجعهای با یک ایست قلبی مُرد معنایش این نیست که فشار مرگ ندارد سختی مرگ را تحمل نمیکند نه، سختی مرگ را تحمل میکند به تعبیر سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) میفرمودند نقطه مقابلش هم هست ممکن است شهیدی در اثر اصابت گلوله در میدان جنگ در خونش دست و پا میزند دیگران که از حال او بیخبرند خیال میکنند این فشار جان دادن دارد در حالی که اگر او میتوانست با ما سخن بگوید یا ما میتوانستیم حرف او را بشنویم این دست و پا زدن او مثل آن است که انسانی در هوای گرم وارد استخر خنک شد دارد شنا میکند او هیچ رنجی نمیبرد در حالی که ما میبینیم خون از بدنش بیرون میجهد و او دارد دست و پا میزند فشار جان دادن برای اینها نیست این فشار گلوله و امثال گلوله است که چند لحظه است و بعد رخت برمیبندد این مطلب اول.
مطلب دوم که مربوط به برزخ است برزخ هم یا بهشت برزخی است یا جهنم برزخی و این جهنم است حقیقتاً و آن هم بهشت است حقیقتاً منتها بهشت کوچک یا محدود و یا جهنم محدود این طور نیست که اگر در روایات دیروز خواندیم که شیعیان در قیامت وارد بهشت میشوند یک کار آسانی باشد مگر در جریان برزخ حساب پس دادن و در سوخت و سوز ماندن کار آسانی است گذشته از اینکه یکی از محکماتی که در روایات ما هست همان بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) است که با سوگند گاهی بیسوگند این روایات نقل میشود که بهشت برای بندگان مطیع خلق شده است «خُلق الجنّة لِمَن أطاع الله ولو کان عبداً حبشیّا خُلقتَ النار لِمَن عَصی الله و لو کان سیّداً قرشیّا» اگر ابولهب باشد بالأخره قرشی است ولی اهل جهنم است و اگر بلال حبشی باشد اهل بهشت است این را حضرت با سوگند یاد کرده اینها جزء محکمات است بنابراین اگر یک شیعه معصیتکاری در برزخ پاک نشد با سوخت و سوز جهنم باید پاک بشود این حساب سر جایش محفوظ است البته از آن جهت که موحّد است مسلمان است قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) را قبول دارد یقیناً مخلّد در نار نیست مثل کافر، اما جریان رنجی که مؤمنان از تبهکاران چشیدند در قیامت گاهی این به عکس میشود رنج اینها درمان بشود در دنیا عدّهای مؤمنین را مسخره میکردند و میخندیدند در قیامت مشابه این کار برای مؤمنین پیش میآید که مؤمنین از کفّار میخندند ﴿فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ اینها کسانی هستند که ﴿مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ﴾ که در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «مطففین» آمده است در آنجا از آیهٴ 29 به بعد سورهٴ «مطففین» این است ﴿إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ ٭ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ ٭ وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَکِهِینَ ٭ وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضَالُّونَ ٭ وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ﴾ این همان است که در این بخشهای سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» آمده است که ﴿کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ٭ اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً﴾ شما مسخره میکردید میخندیدید و اینها. همین آیات در بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «مطففین» به این صورت آمده ولی در قبال فرمود: ﴿فَالْیَوْمَ﴾ یعنی قیامت ﴿الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ ٭ عَلَی الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ﴾ اینها هم در قیامت جبران میکنند منتها در آیه محلّ بحث سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» این بخش نیامده فقط آمده کفاری که مؤمنین را مسخره میکردند ما مؤمنین را در بهشت مستقر کردیم آنها به فوز الهی رسیدند و کفّار در رنج و عذاب میسوزند این.
پرسش:...
پاسخ: نظیر ﴿یَشْوِی الْوُجُوهَ﴾ است یک نوع ترمیم است ترمیم قلب مؤمنین است که امروز ﴿یَشْوِی الْوُجُوهَ﴾ به این صورت است البته عکسالعمل کار آنها هم خواهد بود.
پس مسئله مرگ روشن شد مسئلهٴ برزخ تا حدودی روشن شد و اینکه شیعه اگر تبهکار بود در برزخ اگر پاک نشد بالأخره در سوخت و سوز قیامت گرفتار میشود ولی خب بعید است که در برزخ پاک نشود مگر برزخ کار آسانی است مگر جهنم برزخی یک چیز کوچکی است یک چیز کمی است بالأخره او قابل تطهیر است.
مطلب بعدی آن است که آنچه در سورهٴ مبارکهٴ «کهف» آمده که ما برای کفار وزن اقامه نمیکنیم ﴿فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً﴾ در همان سورهٴ مبارکهٴ «کهف» (یک) در طیّ این بحثهایی که روزهای اخیر مطرح شده (دو) در هر دو مقطع اشاره شده که آن ترازویی که وزنش حق است موضوعش باید درجات باشد چنین ترازویی برای کفار نیست اما کفار درست است که درجات ندارند ولی گرفتار درکاتاند درکات آنها را با ترازو باید تشخیص داد اگر کسی موافق بود ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ پس ترازویی است برای تشخیص درکات آن ترازو یقیناً برای کفار و منافقان و ملحدان هست این ترازویی که وزنش حق است و موزونش درجات چنین ترازویی برای کفار وزن نمیکنند برای اینکه ترازویی که برای سنجش حق است در یک کفّه حق گذاشتند در کفّه دیگر چه چیزی بگذارند کسی که ﴿خَفَّتْ مَوَازِینُهُ﴾ او باری ندارند ﴿قَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُوراً﴾ اینها هباء را که نمیشود بسنجند که لذا ترازو برای اینها وضع نمیشود برای اینکه اینها درجات ندارند منتها معیار درکات اینها با یک ترازوی جداگانه باید مطرح بشود.
پرسش:...
پاسخ: بالأخره آنها درکاتی دارند دیگر یک عدّه جزء ائمه کفرند که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ هستند یک عدّه پیروان آنها هستند آنها که ﴿یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ﴾ دربارهٴ ﴿فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ﴾ آن روز فرعون با یک گنهکار عادی که یکسان نیست که یک عدّه جزء ائمه کفرند دیگر یک عدّه جزء حطب جهنّماند یک عدّه جزء وقودند آنهایی که وقودند آتشزنه یا آتشگیره هستند آنها بیشتر سوخت و سوز دارند دیگر بالأخره درکات باید مشخص باشد نشانهاش آن است که در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» و اینها دربارهٴ منافق فرمود این منافق تَه است ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ پس معلوم میشود درکاتی هست که یکی اسفل است یکی میانی.
پرسش:...
پاسخ: برنمیگردند که، رجعت به معنای رجوع از برزخ نیست اینها رجعت از برزخ رجوع نمیکنند البته بزرگانی که رحلت کردهاند برمیگردند اما کفار را مهلت نمیدهند برای ترمیم حسناتشان اینها درخواست میکنند که ما را برگردانید به دنیا که جبران بکنیم میگویند این ممنوع است حالا ممکن است صحنهای باشد که اینها را برای تنبیه و عِقاب بیاورند اما اینکه گفتند ﴿رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ﴾ ما برویم عمل صالح انجام بدهیم اینجا میفرماید: ﴿کَلّا﴾.
خب مطلب دیگر این است که در جریان مرگ اینها که گرفتار مرگ مغزی شدند هنوز کاملاً نمردند آن رگهٴ ضعیفی از حیات همچنان هست بنابراین اینها را نمیگویند مرده نه طب اینها را مرده میداند نه دین اینها را مرده میداند لذا اجازه دفن و امثال ذلک نمیدهند آن مرحلهٴ رقیقه حیات همچنان هست البته.
خب مطلب بعدی که به تناسخ برمیگردد تناسخ با جریان معاد کاملاً فرق دارد تناسخ این است که این روحی که قبلاً در بدن کسی بود حالا به کمالی رسیده در بخشی از بخشها حالا یا در فلاح یا در فساد بالأخره به فعلیّتی رسیده این از فعلیّت به قوّه برگردد به بدن یک کودک تعلّق بگیرد که ﴿لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾ این مثل آن است که میوهٴ درختی که این میوه رسیده است این را بچسبانند به نهالی این درست نیست، اما در قیامت یا آنهایی که دوباره در خود دنیا زنده شدند طبق کاری که وجود مبارک مسیح(سلام الله علیه) کرد این شخص با همهٴ فعلیّتی که دارد بدنی را قبول کرده و بدن را دارد اداره میکند این از قوّه به فعلیّت نیامده این مثل آن است که میوهٴ همین درخت که این درخت حالا خشک شده با معجزه خدای سبحان همین درخت سرسبز بشود خب این درخت میوهٴ خودش را میگیرد دیگر بنابراین این با تناسخ فرق جوهری دارد و از طرفی هم روح گرچه در حدوث پیرو بدن بود ولی در بقا بدن پیرو روح است و بدن را روح میسازد الآن بدن ما در طیّ هفت، هشت سال کلاً تغییرپذیر است یعنی کسی که هشتاد سال یا نود سال زندگی کرده چندین بار اجزای بدن او عوض شده آنکه این وحدت را تأمین میکند و حفظ میکند همان روح است دیگر. تمام گوشتها، پوستها، رگ و پِی و پیوندها چندین بار عوض شده نظیر همان عکس رودخانه است که بارها مثال زده شد اگر کسی در شب مهتاب کنار رودخانهای بنشیند که این رودخانه موجی ندارد و خروشی ندارد و حرکت آرامی دارد یک ساعت کنار رودخانه مینشیند عکس ماه را در این رودخانه یکسان میبیند این خیال میکند این عکس یک ساعت اینجا ثابت بود در حالی که دهها بار این عکس عوض شده هر لحظهای که یک بخشی از آب میآید عکس جدیدی به ما نشان میدهد این آب میرود آب دیگر میآید عکس جدید را اگر گفتند:
شد مبدّل آب این جوی چند بار٭٭٭ عکس ماه و عکس اختر برقرار
ناظر به آن است که چون حرکتش رقیق و لطیف است کسی احساس نمیکند وگرنه انسان که دست خودش را نگاه میکند و اگر خالی روی یکی از انگشتان پشت دستش باشد خیال میکند این خال همان خال دوران کودکی است در حالی که دهها بار عوض شده است یا هفت هشت بار عوض شده است بدن را هم روح میسازد همان طوری که در دنیاست همین وضع بعد از موت هم میتواند پیش بیاید بنابراین با مسئلهٴ تناسخ یک فرق جوهری دارد.
حالا در این بخش فرمود ما اینها را در قیامت مؤمنین را پاداش میدهیم و کفار را به کیفرشان میرسانیم وقتی که وارد صحنهٴ قیامت شدند خدا از اینها سؤال میکند چقدر در زمین ماندید؟ ﴿قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ﴾ اگر منظور از این ارض خصوص دنیا باشد این سؤال و جواب وضع روشنی دارد از آنها سؤال میکند که چقدر در دنیا ماندی؟ چند سال ماندی؟ اینها وقتی عظمت و ابدیّت قیامت را مشاهده میکنند عرض میکنند که ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ یک روز یا نصف روز یعنی کلّ دار دنیا این هفتاد هشتاد سال که اینها زندگی میکنند وقتی ابدیّت را مشاهده میکنند مثل یک روز یا نصف روز، اما اگر منظور از این ارض، صحنهٴ برزخ باشد گرچه صحنهٴ برزخ خیلی طولانیتر از صحنهٴ دنیاست برای افراد، لکن نسبت به ابدیّتِ قیامت باز هم خیلی اندک است چون قلّت و کثرت در این گونه از موارد یک امر اضافی است نسبت به قیامت و ساهرهٴ قیامت که ابدیّت را انسان مشاهده میکند میبیند آنچه در برزخ مانده است یک روز یا یک نصف روز ساعه یا کمتر از ساعه. مشابه این قبلاً هم باز این آیات مطرح شد لکن در سورهٴ مبارکهٴ «روم» به این صورت آمده است آیهٴ 55 سورهٴ مبارکهٴ «روم» این است ﴿وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ﴾ اینها که تبهکارند سوگند میخورند میگویند ما یک لحظه ماندیم یک ساعت ماندیم در برزخ نسبت به ابدیت لکن این سؤال میماند که بالأخره اینها گرفتار عذاباند در برزخ، در مدّت عذاب هر اندازه که عذاب سخت باشد انسان طولانیتر احساس میکند چگونه اینها زمان عذاب را کم میبینند آخر اینها میگویند ما یک روز یا نصف روز ماندیم در حالی که به اینها خیلی سخت گذشت. به دو وجه این قلّت و کثرت که امر اضافی است قابل تبیین است هم از نظر امتداد زمانی یا تمثّل زمان وقتی ابدیّت قیامت را مشاهده میکنند این یوم یا بعض یوم است هم از نظر عذاب وقتی عذاب قیامت را نگاه میکنند این یوم یا بعض یوم است عذاب قیامت طوری است که جهنّم به فاصلهٴ پانصد فرسخی نعره میزند چه اینکه بهشت به فاصلهٴ پانصد فرسخی بوی طیّب و طاهری برای بهشتی میفرستد جهنم طوری نیست که نظیر جهنم دنیا باشد انسان تا وارد نشود گرفتار زفیر و شهیقش نشود در قرآن جهنم را یک موجود مُدرِک میداند دارد ﴿إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً﴾ مثل گرگها که از دور که میبینند حمله میکنند فرمود همین که جهنم از دور جهنّمیها را دید دارد حمله میکند یا نعره میزند خب ﴿إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ﴾ گرچه هر موجودی در سهم خود اهل ادراک است ولی آغاز و انجام قیامت با ادراک همراه است چیزی در قیامت نیست که نفهمد و آگاه نباشد.
پرسش: استماع مخصوص کفار است؟
پاسخ: بله دیگر، ﴿إِذَا رَأَتْهُم﴾ نه اینجا در ﴿یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ﴾ مخصوص کفار است اینکه دارد ﴿إِذَا رَأَتْهُم﴾ یعنی جهنم تبهکاران را ببیند نعره میزند ﴿سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً﴾ آن قدر جهنم عصبانی است که ﴿تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ﴾ از شدّت عصبانیّت دارد تکّه تکّه میشود این را میگویند در بین حیوانات خشن پلنگ اینچنین است که گاهی از شدّت غضبانیّت تکّه تکّه میشود اینکه سعدی دارد «پلنگان رها کرده خوی پلنگی» برای همین جهت است این حالت را میگویند حالت تَنمّر، تنمّر یعنی مثل نَمِر بودن مثل پنلگ بودن که غضب پلنگ از غضب شیر و گرگ و اینها بیشتر است او عصبانیتر از سایر حیوانات است گرچه شیر از او شجاعتر است ولی پلنگ از شیر عصبانیتر و غضبناکتر است تنمّر چنین خویی است ﴿تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ﴾ یعنی جهنّم گویا از شدّت عصبانیّت میخواهد تکّه تکّه بشود این طور است. خب چنین جهنّمی را میبینند آن عذابی را که در برزخ دیدند نسبت به این خروش پانصد فرسخی که فریاد میزند میشود ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ پس این قلّت و کثرتی که به تعبیر مرحوم شیخ در تبیان امر اضافی است این هم از نظر زمان میتواند اضافی باشد هم از نظر شدّت و ضعف عذاب میشود اضافی باشد.
پرسش: ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ در مورد اصحاب کهف هم داریم که در آنجا...
پاسخ: بله آنها نسبت به بیداری که شدند آنها برای آن است که در بحث سورهٴ «کهف» گذشت اینها وقتی که آمدند خوابیدند وقتی که آمدند آفتاب یک بخش از این کهف را گرفته بود وقتی که بیدار شدند دیدند که آفتاب یک گوشهٴ دیگر کهف را گرفته گفتند که همان روزی که ما خوابیدیم بعد از یکی دو ساعت بیدار شدیم که آفتاب همان آفتاب است منتها قدری جلوتر آمده یا نه، آفتاب فرداست اینها از کجا بفهمند سیصد سال شمسی و سیصد و نه سال قمری خوابیدند از کجا بفهمند گفتند: ﴿لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾. بنابراین اگر این اصحاب که کهف بخواهند تشخیص بدهند با همین آفتاب باید تشخیص بدهند از کجا بفهمند یک آدم خوابیده سیصد سال خوابید اینکه امر عادی نیست که، که بگویند ما سیصد سال خوابیدیم از کجا بفهمیم بعد هم گفتند که خدا میداند که چقدر خوابیدیم و امثال ذلک خب آنها بر اساس همین معیار عادی بود. در جریان برزخ اینها عذاب طولانی را تجربه کردند یا در دنیا هفتاد، هشتاد سال به سر بردند چگونه میگویند: ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ برای گذشته است از گذشته سؤال میکنند که شما چقدر در زمین بودید در جریان برزخ هم عذاب باعث احساس طولانی بودن است که به اینها خوش نگذشت که بگویند یک لحظه بود که اگر از مؤمنان سؤال بکنند ممکن است در اثر اینکه به اینها خوش گذشته است خیلی زمان را کم احساس بکنند اما از تبهکاران سؤال میکنند که چقدر ماندی اینها باید آن عذاب و طولانی مدت بودن را احساس بکنند ولی به هر تقدیر چه به لحاظ مدّت باشد چه به لحاظ کیفیت و شدّت باشد وقتی ابدیّتِ قیامت را از یک سو، آن جهنمِ خروشان را از سوی دیگر میبینند اینها میگویند که ﴿یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ﴾ که میشود اضافی باشد و همچنین در سورهٴ مبارکهٴ «روم» میآید به خواست خدا هم در بعضی از آیات دیگر گذشت. این اگر به لحاظ دنیا باشد که فی الأرض است و اگر به لحاظ برزخ باشد چون انسان وقتی در دنیاست برزخ جزء آخرت به حساب میآید وقتی وارد قیامت شد برزخ جزء دنیا به حساب میآید برزخ این طرف قرار میگیرد و این شخص آن طرف برزخ واقع میشود اگر کسی در دنیا باشد یعنی در این طرف باشد برزخ را جزء آخرت میبیند وقتی از برزخ عبور کرد وارد صحنهٴ قیامت شد برزخ را جزء محدوده ارض میبیند لذا قابل توجیه است.
میماند این مطلب که خدای سبحان از امری که نسبت به درازمدت است به عنوان کوتاهمدت یاد میکند در آغاز سورهٴ مبارکهٴ «انبیاء» گذشت که فرمود: ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ این اِقتراب قویتر از قَرِب است مثل اینکه اقتدار قویتر از قَدَر است این زیادیِ موانع که تدلّ علی زیادة المعانی در این گونه از کلمات خودش را نشان میدهد ما اگر خواستیم بگوییم این شخص تواناست میگوییم قادر است اگر خواستیم بگوییم خیلی قدرت دارد میگوییم مقتدر است اقتدار با قدرت این فرق را دارد اقتراب با قُرب همین فرق را دارد ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ یعنی خیلی نزدیک شد با اینکه حسابهای خیلی دور است به این آسانی به این زودیها نمیآید البته اگر به لحاظ برزخ باشد خب بالأخره وقتی انسان مُرد حساب برزخیاش نزدیک است ولی باز این قدر نیست که انسان در حدّ ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ تعبیر بکند منتها در برابر ذات اقدس الهی که کلّ این صحنه نسبت به قیامت بسیار اندک است تعبیر به ﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ﴾ میشود چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «قمر» هم دارد که ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ﴾ این هم همین است.
مطلب دیگر اینکه در صحنهٴ قیامت یک تبهکار بخواهد عذرخواهی بکنند گرچه عذر او را نمیپذیرند ولی یک مقدار تشفّی و آرامش قلب و سبک شدن هست در آیات قیامت دارد که به این تبهکاران اجازهٴ عذرخواهی هم داده نمیشود آن لحظاتی که احیاناً میخواهند عذرخواهی بکنند یا درخواست بکنند آن اوایل امر است اما آنجا که فرمود: ﴿اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ﴾ از آن به بعد دیگر اجازهٴ عذرخواهی هم به آنها داده نمیشود در سورهٴ مبارکهٴ «مرسلات» آیهٴ 35 به بعد آمده است که ﴿هذَا یَوْمُ لاَ یَنطِقُونَ ٭ وَلاَ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ در این موقف در این روز بعد از اینکه خدا فرمود: ﴿اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ﴾ دیگر کسی حقّ حرف ندارد حتی اجازهٴ عذرخواهی هم ندارند که یک مقدار از نظر روانی سبکتر بشوند پس آیهٴ 35 و 36 سورهٴ مبارکهٴ «مرسلات» اجازهٴ عذرخواهی هم به اینها داده نمیشود چه اینکه در بخشهای دیگر هم فرمود: ﴿فَیَعْتَذِرُونَ﴾ یا ﴿یُسْتَعْتَبُونَ﴾ که مقداری به وسیلهٴ این کار سبک بشوند آن هم به اینها اجازه داده نمیشود در بخشهای پایانی قرآن که فرمود به آنها اجازه داده نمیشود ﴿لاَ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ که سبک بشوند به وسیلهٴ عذرخواهی خب حالا منشأ همهٴ این مشکلات چیست؟ منشأ همهٴ مشکلات این است که اینها فکر میکردند که جریان قیامت اسطوره است و فسون است و فسانه انسان که میمیرد تمام میشود و میپوسد دین آمده که بگوید شما با مردن از پوست به در میآیید نه بپوسید و برای ابد زندهاید اگر معادی نبود این عالَم میشد افسانه برای اینکه هر کس بیاید هر کاری انجام بدهد هر ظالمی بیاید هر مظلومی برود هیچ حساب و کتابی نباشد خب میشود باطل و عاطل و یا لهو و لعب و لغو و کار عبث دیگر. اینکه در همین قسمت از سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ برای همین است کارِ بیهدف را میگویند عبث اگر عالَم قیامتی نداشت هر کسی در دنیا هر کاری میکرد یَله و رها بود میشد عبث و بیهدف دیگر در حالی که خدای سبحان در چند جای قرآن هم به صورت نفی هم به صورت اثبات مسئله معاد را مطرح کرد. به صورت اثبات فرمود عالم به حق خلق شده است ﴿خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ﴾ به صورت نفی فرمود: ﴿مَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً﴾ اینکه میگویند حقّ مخلوقٌبه یعنی این نظام پیچیدهٴ به حق یا در صحبت حق است این باء ﴿بِالْحَقِّ﴾ یا باء ملابسه است یا باء مصاحبه فرمود ما آسمان و زمین را به حق پیچیدیم یا در صحبت حق قرار دادیم مصاحب حق قرار دادیم چون حق است به مقصد میرسد البته عالَم هدفمند است گرچه ذات اقدس الهی بینیاز است او هدف ندارد چون خود هدف، هدف ندارد هر چیزی برای نِیل به کمال است اگر مبدأیی کمال نامتناهی بود خودش میشود هدف که همه او را میطلبند ﴿أَلاَ إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ﴾ دیگر فرض ندارد یعنی این فرض محال است که یک کمال مطلق و نامتناهی این کمال مطلقِ نامتناهی کاری انجام بدهد که به وسیلهٴ این کار بخواهد به مقصدی برسد خب معلوم میشود که کمالش محدود است دیگر متناهی است نه نامتناهی، اگر کمالی نامتناهی شد چون کمال است کار از او صادر میشود نه کار انجام میدهد که به کمال برسد یعنی ذات اقدس الهی عالَم را خلق نکرد تا سودی ببرد ذات اقدس الهی عالَم را خلق نکرد تا جودی بکند او نه تا سود کار میکند نه تا جود کار میکند بلکه جوادِ محض است دیگران که کار میکنند یا برای سود است یا برای جود یا این ساخت و ساز را میکند برای اینکه بهره ببرد یا نه میخواهد ثواب ببرد این بیمارستان را میسازد آن مسکن را میسازد برای طبقهٴ محروم که میخواهد به وصف جود برسد به یک ثواب برسد این دوتا. چون این سازنده کمالش محدود است نه نامتناهی یا میخواهد سودی را که ندارد ببرد یا جودی را که نداشت با این میخواهد ثابت کند ثواب ببرد و مانند آن، لذا کارِ غیر خدا تا بردار است یعنی میشود گفت فلان موجود این کار را کرده است تا به فلان مقصد برسد چه نبیّ چه ولیّ اما خدای سبحان که کمالش نامتناهی است چیزی را فاقد نیست تا با کار او را به دست بیاورد که اگر کار نکند فیضی نرساند به وصف جود متّصف نیست اگر این فیض را برساند به وصف جود متّصف میشود خب این کمالش میشود محدود این میشود ممکن ـ معاذ الله ـ دیگر واجب نیست، بنابراین از آن جهت که غنیّ محض است خودش منزّه از آن است که هدف داشته باشد هدف داشتن خدا نقص است و از آن جهت که حکیم است صدر و ساقهٴ فعل او با حکمت و منفعت و هدف و امثال ذلک است فعل، هدف دارد که به مقصد میرسد و مقصود خود را در آن مقصد مییابد فاعل، منزّه از مقصد داشتن است لذا در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» به زبان موسای کلیم فرمود به جهانیان اعلام بکن ﴿قَالَ مُوسَی إِن تَکْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ﴾ حالا همهٴ مردم کافر بشوند این طور نیست که بر دامن کبریایی او گَردی بنشیند او به مقصد نرسیده باشد که او خودش مقصد است. بنابراین فرمود کارِ ما عبث نیست چون کار حکیمانه است ما منزّه از آن هستیم که مقصد داشته باشیم چون غنیّ حمیدیم ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ پس هدف این نیست که ما به جامعه خدمت بکنیم هدف این نیست که ما عالِم بشویم اینها در راه است چه به جامعه خدمت کردن چه عالِم شدن اینها ابزار در راه است خب به جامعه خدمت بکنیم که چه بشود که بعد از مرگ یک جواب نقد داشته باشیم عالِم بشویم که چه بشود بعد از مرگ جواب نقد داشته باشیم یوم الحساب باید دستمان پُر باشد پس بنابراین هیچ کاری در دنیا هدف نهایی نیست اینها کمالات میانی است برای آن هدف نهایی.
پرسش: جناب استاد ببخشید مگر بسیاری از افعال خداوند برای رحمت نیست؟
پاسخ: برای رحمت رساندن خداست چون خدا حکیم است کارهای او رحمت است، حکمت است، نعمت است، احسان است و مانند آن اما چون غنیّ محض است این کارها را نمیکند که خودش سود ببرد (یک) یا خودش به کمال جود برسد (دو) که اگر این کار را نکند جواد نیست این نقص را دارد ـ معاذ الله ـ و این کار را میکند که به جود برسد بنابراین آن شعر یک شعر میانی است
من نکردم خلق تو سودی برم ٭٭٭ من نکردم خلق تا جودی کنم
نه جود هدف خداست نه سود بلکه چون حکیمانه است صدر و ساقهٴ فعلش عین رحمت است برکت است حکمت است همه دارند استفاده میکنند او چون کمالِ نامتناهی است جود از او صادر میشود نه کار میکند تا نقصی را برطرف کند که قبلاً سَخی نبود حالا میخواهد بشود سخی چون کمالات او هم بالذّات است هم نامتناهی.
در سورهٴ مبارکهٴ «قیامت» هم فرمود: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال میکند که رهاست یاوه است هیچ خبری نیست هیچ حسابی نیست هر کسی هر چه کرد، کرد خب این همه ظلمی که ظالمان و طاغیان کردند این همه رنجی که محرومان کشیدند حساب و کتابی نباشد خب میشود عالَم لغو دیگر. اینکه فرمود: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ سُدی یعنی یاوه. میبینید اینها که کارهای یدی انجام میدهند یا با پا یا با دست کار انجام میدهند زمزمههایی زیر لب دارند برای رفع خستگی آنها که اهل معنا نیستند حالا یا سوت میکشند یا تصنیف و ترانه میخوانند برای رفع خستگی آنها که عاقل و خردمندند اذکار الهی دارند برای رفع خستگی. وجود مبارک ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) در آن کارگری و معماری و مهندسی خانهٴ کعبه زمزمه زیر لبشان ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ بود ﴿وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ آجر بیاور خِشت بیاور سنگ بیاور مرتّب این گِل بیار و سنگ بیار و خشت بیار با ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اداره میشد وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) هم آن طوری که امینالاسلام(رضوان الله علیه) نقل میکنند وقتی این پای مبارک را روی دوش بیل فشار میدادند و این باغ را شیار میکردند این جملهها را میخواندند ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ برای رفع خستگی. اینکه گفتند: ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً﴾ همهاش «لا إله الاّ الله» و «سبحان الله» نیست هر کسی در هر کاری که مشغول است زمزمهٴ زیر لبش آیه مناسب آن کار باید باشد ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال کرد که همین طور یَله و رهاست همین که وارد خاک شد میپوسد خیر وارد خاک شد روزی سر برمیدارد مثل همهٴ آن خوشهها و شاخهها بالأخره یک روز یک بذر و یک حبّه و یک هستهای رفته در دل خاک و بعد سر در آورده اینکه در روایات آمده ائمه(علیهم السلام) فرمودند: «إذا رأیتموا الرّبیع فاذکروا النشور» همین است این هم ذکر خداست اگر فرمود: ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً﴾ یعنی در هر جایی ذکر مناسب آنجا را بگویید. فرمود وقتی بهار را دیدید به یاد معاد باشید اینچنین نیست که شما بروید در خاک و سر برنیاورید این طور نیست ﴿أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾ خب حضرت این آیات را میخواند ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾ انسان خیال میکند که یَله و رهاست که حساب و کتابی در کار نیست. مستحضرید که یاد معاد از بهترین فضایل است خدا این یاد را بر همهٴ ما لازم کرده اما به همه جایزه نداده که تذکره داشته باشیم فراموشمان نشود فقط به یک گروه جایزه داد فرمود من به ابراهیم، اسحاق، یعقوب اینها که بندگان خاصّ من هستند به اینها یک جایزه دادم ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ﴾ سؤال: «ما تلک الخالصة»؟ جواب: ﴿ذِکْرَی الدَّارِ﴾ آدم خانهٴ خودش را که فراموش بکند خب سرگردان در خیابان و بیابان است دیگر ولی وقتی خانهاش یادش باشد مرتب به فکر است که چیزی برای خانه تهیه کند خانهٴ ما قیامت است فرمود یاد خانه را من به عنوان جایزه خالصه به اینها دادم با جمله اسمیه و با «إنّ» و با ضمیر متکلّم معالغیر ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ﴾ سؤال: «ما تلک الخالصة»؟ جواب: ﴿ذِکْرَی الدَّارِ﴾.
«و الحمد لله ربّ العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است