- 23
- 1000
- 1000
- 1000
سیره تربیتی حضرت موسی علیه السلام، 19
سخنرانی حجت الاسلام محمد رضا عابدینی با موضوع «سیره تربیتی حضرت موسی علیه السلام»، جلسه نوزدهم: انبیاء صراط مستقیم الهی، سال 1404
در محضر قصه حضرت موسی هستیم و اذن میگیریم که وارد بحث شویم. از دور آتش را دید و به سمت آتش حرکت کرد تا ببیند آن جذبهای که خدای سبحان در آتش قرار داده، چه بود؟ یکی از مفسرین نکتهای را بیان میکند، هرگاه خدای سبحان میخواهد برای انسان تحفهای را ایجاد کند، برای اینکه این تحفه و کمال به کماله محقق شود، لازمهاش این است که دامنه وجود انسان از تعلقات گستتهتر باشد. هرچقدر دامنه وجود از تعلقات دورتر شده باشد، انسان وقتی میخواهد حقیقت را اخذ کند کاملتر میگیرد. آن حقیقت یک حقیقت است که جلوه میکند اما در اخذ قابل است و مستعد است، وقتی انسان پخش شود، یک قسمتی از وجودش ممکن است خالی باشد، اما وقتی این وجود جمع میشود و متمرکز است، مثل دریل باید تمرکز کنی، اگر انسان متمرکز باشد، کاملاً نتیجه محقق میشود اما اگر پخش بود، عُلقهها پخش بود، موسی کلیم الله به جایی رسیده که با همه پیشبینیهایی که کرده، قرار بود وضع حمل همسرش یک تاریخی باشد و جلو افتاد، در سرمای بیابان و رعد و برق و تاریکی، وضع حمل پیش آمده، گوسفندها پراکنده شدند، راه را گم کردند. یک مرد در این شرایط چقدر دست و پایش را گم میکند که چه کنم؟ حضرت موسی هم خیلی زندگی و همسرش را دوست داشت و اهل محبت بود، در این شرایط خدای سبحان هی فشار را شدیدتر میکند تا از اسباب عادی به کلی دور شود و ببیند اسباب عادی دیگر راهی ندارند. وقتی انسان کاملاً منقطع شد و احساس کرد به طریق عادی این نیاز پاسخگو نیست، تمام وجودش منقطع میشود به سوی حق تعالی، از آنجایی که نقطههای جذبش بود منقطع میشود. یعنی تا حالا همسرش و حرکت و وضع حملش دلبستگیها بود و همه باید قطع شود.
به ما نگفتند یک فرد عادی باید از همسرش قطع علقه بکند، اما یک موطنی از مواطن، یک منزلی از منازل در حرکتهای سلوکی هست که اینها مخل است، نه اینکه نسبت به اینها بی تفاوت باشد اما یک شرایطی پیش میآید که مثل ابراهیم خلیل باید همسر و فرزندش را در یک جای دور و بی آب و علف بگذارد و برگردد. این برای آن مرتبه است که میخواهند یک موطن عظیمی را بدهند، حتی با همین علقهها که برای ما رعایتش واجب است ولی به موطنی میرسد که مُخل است.
در محضر قصه حضرت موسی هستیم و اذن میگیریم که وارد بحث شویم. از دور آتش را دید و به سمت آتش حرکت کرد تا ببیند آن جذبهای که خدای سبحان در آتش قرار داده، چه بود؟ یکی از مفسرین نکتهای را بیان میکند، هرگاه خدای سبحان میخواهد برای انسان تحفهای را ایجاد کند، برای اینکه این تحفه و کمال به کماله محقق شود، لازمهاش این است که دامنه وجود انسان از تعلقات گستتهتر باشد. هرچقدر دامنه وجود از تعلقات دورتر شده باشد، انسان وقتی میخواهد حقیقت را اخذ کند کاملتر میگیرد. آن حقیقت یک حقیقت است که جلوه میکند اما در اخذ قابل است و مستعد است، وقتی انسان پخش شود، یک قسمتی از وجودش ممکن است خالی باشد، اما وقتی این وجود جمع میشود و متمرکز است، مثل دریل باید تمرکز کنی، اگر انسان متمرکز باشد، کاملاً نتیجه محقق میشود اما اگر پخش بود، عُلقهها پخش بود، موسی کلیم الله به جایی رسیده که با همه پیشبینیهایی که کرده، قرار بود وضع حمل همسرش یک تاریخی باشد و جلو افتاد، در سرمای بیابان و رعد و برق و تاریکی، وضع حمل پیش آمده، گوسفندها پراکنده شدند، راه را گم کردند. یک مرد در این شرایط چقدر دست و پایش را گم میکند که چه کنم؟ حضرت موسی هم خیلی زندگی و همسرش را دوست داشت و اهل محبت بود، در این شرایط خدای سبحان هی فشار را شدیدتر میکند تا از اسباب عادی به کلی دور شود و ببیند اسباب عادی دیگر راهی ندارند. وقتی انسان کاملاً منقطع شد و احساس کرد به طریق عادی این نیاز پاسخگو نیست، تمام وجودش منقطع میشود به سوی حق تعالی، از آنجایی که نقطههای جذبش بود منقطع میشود. یعنی تا حالا همسرش و حرکت و وضع حملش دلبستگیها بود و همه باید قطع شود.
به ما نگفتند یک فرد عادی باید از همسرش قطع علقه بکند، اما یک موطنی از مواطن، یک منزلی از منازل در حرکتهای سلوکی هست که اینها مخل است، نه اینکه نسبت به اینها بی تفاوت باشد اما یک شرایطی پیش میآید که مثل ابراهیم خلیل باید همسر و فرزندش را در یک جای دور و بی آب و علف بگذارد و برگردد. این برای آن مرتبه است که میخواهند یک موطن عظیمی را بدهند، حتی با همین علقهها که برای ما رعایتش واجب است ولی به موطنی میرسد که مُخل است.


تاکنون نظری ثبت نشده است