- 25
- 1000
- 1000
- 1000
نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت، 9
سخنزانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع "نهج البلاغه، گنجینه حکمت و بصیرت"، جلسه نهم: زهد به عنوان سبک زندگی، سال 1404
در جلسه گذشته، بحثی از جمله امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامه سی و یک نهجالبلاغه داشتیم. به این جمله رسیده بودیم که حضرت فرمود: أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أمِتْهُ بِالزُّهْدِ. قلبت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران. قلبت را با موعظه زنده بکن. آن جنبه انسانی دل و جان انسان با موعظه زنده می شود و آن هواهای نفس با زهد از بین می رود. آن را باید کوبید. از یک جهت قلب باید زنده بشود، آن جنبه های انسانی و الهی که مرتبط با ملائکه و عالم ملکوت است. و از یک جهت که مرتبط با شیاطین است، می تواند مرتبط با شیاطین باشد این باید کور بشود. این گیرندگی را دیگر باید از دست بده، از بین ببر. لذا می فرماید: با زهد برو قلبت را بمیران، نفست را بمیران. زهد فقط و فقط یک امر باطنی و قلبی نیست؛ با اینکه اصل زهد این است که آدم دلبستگی و تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اولیای خدا نداشته باشد. نمی تواند آدم تعلق نداشته باشد؛ مگر می شود انسان علاقه نداشته باشد؟ علاقه را که نمی شود نداشت. آن عیب ندارد. بالاتر نباشد از علاقه به خدا و از علاقه به اولیای خدا که مانع رشد آدم بشود؛ که مانع بشود آدم آنجایی که پای تکلیف پیش آمد، به جای اینکه تکلیف و خدا را انتخاب بکند، آن تعلقاتش را مثلاً فرض کنید همسر و بچه و قوم و قبیله و حزب و مقام و موقعیت و ثروت ... این تعلقاتش را بچربد. به جای اینکه پای تکلیف پیش بیاید به سمت تکلیف برود، به سمت این جور چیزها برود. این بد است. و زهد این است که آدم کاری بکند هیچ تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اولیای خدا شکل نگیرد. اصل زهد یک امر قلبی است؛ اینکه آدم وابستگی و دلبستگی بیش از دلبستگی به خدا و اولیای خدا به کسی نداشته باشد. اما در عین حال فقط به باطن منحصر نمی شود. باید در بیرون هم یک نمودی داشته باشد. آن کسی که در درونش علاقه به خدا و اولیای خدا بر همه تعلقات میچربد، باید در بیرون هم سبک زندگیاش فرق بکند. لذا زهد یک سبک زندگی هم هست. سبک زندگی زاهدانه که ساده و سادهزیست باشد. که دچار تشریفات و زوائد زندگی و لوکس زندگی نشود. دچار اسراف و تبذیر و ریخت و پاش و شاهانه زندگی کردن نباشد، ولو توانش هم دارد. ولو پولش هم دارد میتواند شاهانه زندگی بکند، اما قناعت بکند. در حد کفاف زندگی می کند. ائمه از جهت ثروت، تولید ثروت خیلی داشتند. تولید ثروت خیلی داشتند و توصیه هم می کردند. اصلاً ما در دینمان خیلی توصیه داریم که مومن اهل... به هر حال تنبلی و وادادگی نباشد. تولید بکند ثروت و به یک معنای بالاتر، قدرت. چه قدرت اقتصادی، چه قدرت علمی، چه قدرت نظامی. چه در هر زمینهای. در هر زمینهای مؤمنین باید قدرتمند باشند. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ. هر چقدر استطاعت دارید، قوت فراهم کنید. قدرت فراهم کنید. مومن قدرت را ازش سوء استفاده نمی کند. مومن قدرت را در راه خدا به کار می برد. منتها با اینکه تمکن مالی دارد، می تواند شاهانه زندگی بکند، ولی در حد کفاف قناعت کند. در تولید تا می توانی تولید کنی، اما در مصرف و زندگی اینجا قناعت داشته باشی در حد کفاف. این توصیه ائمه و زندگی زاهدانه هم این است. با توجه به آن چیزی که از زهد تعریف شد که این دو بعد را دارد: یک بعد قلبی، یک بعد بیرونی و رفتاری و سبک زندگی. عرض کردیم زهد، بی تعلقی به دنیا، به معنای این نیست که آدم شلخته و به هر حال باری به هر جهت باشد. اصلاً اهمیت نده به اینکه خانهاش درهم ریخته باشد، خودش تیپش درهم ریخته باشد. به معنای شلختگی و درهم ریختگی نیست. این توصیه نشده در دین. زهد به معنای بی نظمی و بی برنامگی نیست. اینکه آدم تعلق به دنیا نداشته باشد، فکر نکند که معنایش این است که اهمیت نده. هر جور شد درس خواندنش، کاسبی کردنش، معیشت و زندگی اش. برنامه داشته باشد. به معنای تنبلی و وادادگی نیست. به معنای این نیست که حالا چون زهد، آدم اهمیت به دنیا نده، پس ولش کند. اصلاً دنبال کار هم نمیخواهد. اینها برداشتهای انحرافی از زهد اسلامی است. آن زهدی که اهل بیت به ما گفتند این است که آدم زاهد اهل اسراف و تبذیر و ریخت و پاش و تشریفات و لوکس زندگی نیست. اهل حرص زدن و چشم و هم چشمی و زیرآب این و آن را زدن برای اینکه خودش به جایی برسد، اهل این حرفها نیست. ساده و سالم زندگی میکند. اما در عین حال معنایش بی نظمی نیست. کاملاً مومن باید منظم باشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام پرتلاش ترین کس بود. رفیق بیل و کلنگ. تولید و کاری که امیرالمؤمنین می کرد، کسی دیگر نمیتوانست بکند. به هر حال، زهد آن معنای صحیح خودش را دارد. ثانیاً حالا بحثی که الان دارم این است که با این تعریف و با این خصوصیاتی که حالا همه در ذهنتان هست، زهدی که اهل بیت فرمودند به هیچ وجه انزوا از مسئولیتهای اجتماعی و مسئولیتهای خانوادگی نیست. اینکه آدم رهبانیت داشته باشد، منزوی باشد، با خانوادهاش نرود بگردد تفریح بکند، اهل رفت و آمد و مهمانی دادن و مهمانی گرفتن نباشد، اهل خوشی و شوخی نباشد، همینطور عبوس که اصلاً حرف نزند به اسم اینکه مثلاً فرض کنید من دارم مراقبت میکنم، اصلاً با کسی حرف نزند، با کسی رفت و آمد نکند، اینها زهدفروشی است. زهد نیست. اینها زهدفروشی است و خلاف سنت خود اهل بیت. به شدت پیغمبر اکرم و اهل بیت مبارزه میکردند با این زهدهای اینچنینی که فشار و زحمتش را طرف روی دوش خانوادهاش بندازد، خودش بیکار و بیعار، همش دنبال مثلاً فرض کنید سیر و سلوک و این حرفها. و خانواده باید بارش را بکشند. پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله فرمود: خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ، وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی. بهترین شما آن کسی است که به خانوادهاش بیشتر برسد. خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ للهِ، وَ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ، وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی. و من از همه بیشتر به خانوادهام میرسم. بارش را آدم روی دوش... یعنی خودش دنبال یک چیز دیگر، آن وقت زحمتش و خورد و خوراک و نظافتش و اینها همه را باید مثلاً خانوادهاش بکشد. در زیارت جامعه کبیره ببینید راجع به اهل بیت میگوییم: أَنْتُمُ السَّاسَةُ الْعُبَّاد. سیاستمدارهایی بودند برای بندگان. سَاسَةُ الْعِبَادِ. اهل بیت اینجوری بودند. و حالا اگر کسی اصلاً کاری نداشته باشد که در عالم دارد چه میگذرد، کی به کی ظلم میکند، کی... کاری به این چیزا نداشته باشد، این خلاف سیره اهل بیت است. حالا ولو اسمش را بگذارد عرفان و دور بودن از دنیا و این حرفها. اینها نیست. زهد علاوه بر اینکه در باطن آدم تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اهل بیت نداشته باشد، در بیرون هم یک سبک زندگی است. سبک زندگی ساده و ساده زیست بودن. منتها به حسب شرایط زمان و مکان و اشخاص فرق می کند. یعنی شکل آن سبک زندگی زاهدانه در هر زمان یک جور است. حضرت علی اکبر، بنا بر اصحّ اقوال، بیست و هفت، هشت سالش بود. بیست و هفت یا بیست و هشت سالش بود. سال سی و سه هجری به دنیا آمد. امیرالمؤمنین سال چهل شهید شد. امیرالمؤمنین یعنی هفت سال جدش علی را درک کرده بود. یعنی هفت سال جدش امیرالمؤمنین را درک کرده بود. اما عمده گذران زندگی علی اکبر و تربیتش در بیست سال بعدی بود. یعنی دهه چهل و دهه پنجاه هجری. سی و سه تا چهل، این دوران امیرالمؤمنین بود. سال چهل تا پنجاه، دوران امامت امام حسن. سال پنجاه تا شصت، دوران امامت امام حسین علیه... که سال شصت و یک هجری، همان اول شصت و یک هجری، قضیه کربلا پیش آمد. عمده زندگی حضرت علی اکبر از هفت سالگی به بعد، آن بیست سالی بود که دو دهه چهل و پنجاه هجری. این دو دهه، سنگینترین هجوم تبلیغاتی معاویه است. سنگینترین هجوم، تهاجم فرهنگی بنی امیه، دهه چهل و دهه پنجاه است. این دو دهه است. بله، درست است. از بعد از رحلت پیغمبر راجع به امیرالمؤمنین شروع کردند شایعه درست کردن و بد گفتن. اما به خصوص از آن زمانی که صلح امام حسن علیهالسلام بود، یعنی سال چهل، بعد از شهادت امیرالمؤمنین، شش ماه امام حسن حکومت را داشت، بعد صلح کرد با معاویه. حکومت دستش افتاد. اینجا که دستش افتاد، دیگر آن تهاجم سنگین فرهنگیاش علیه امیرالمؤمنین به خصوص، و علیه تشیع... اسم علی را روی بچه گذاشتن ممنوع بود. جرم سنگین بود که تا اعدام بود. اگر کسی اسم بچه اش را علی میگذاشت، معاویه بخشنامه صادر کرده بود در تمام بلاد اسلامی که اگر بچهای به دنیا بیاید اسمش علی باشد، خانه را سر اهلش خراب کنید. احادیث در فضیلت امیرالمؤمنین اگر کسی نقل میکرد، حکمش اعدام بود. در فضیلت امیرالمؤمنین اگر نقل میکرد، حکمش اعدام بود. اصلاً حدیثهای پیغمبر دیگر تقریباً به فراموشی گذاشته شده بود. آن وقت در عین حال که احادیث در فضیلت معاویه بسیار جعل کرده بودند. این تغییر هویت فکری و فرهنگی، نتیجهاش شد کربلا. آن وقت حضرت علی اکبر، پرورش یافته این بیست ساله. یعنی این تهاجم فرهنگی که خودش را حفظ کرد. می خواهم این را عرض بکنم که هنر این است. در این بیست سالی که خیلی ها تغییر پیدا کردند، خیلی ها افتادند، لغزش پیدا کردند، شک کردند در دین و مسائل دینی، شک کردند در پیغمبر و اهل بیت و دور شدن... این علی اکبر بزرگوار، محصول همین بیست ساله است که شد علی اکبر. امروز امتحان شیعیان به امام زمان از طریق نائبش می گذرد.
در جلسه گذشته، بحثی از جمله امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامه سی و یک نهجالبلاغه داشتیم. به این جمله رسیده بودیم که حضرت فرمود: أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أمِتْهُ بِالزُّهْدِ. قلبت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران. قلبت را با موعظه زنده بکن. آن جنبه انسانی دل و جان انسان با موعظه زنده می شود و آن هواهای نفس با زهد از بین می رود. آن را باید کوبید. از یک جهت قلب باید زنده بشود، آن جنبه های انسانی و الهی که مرتبط با ملائکه و عالم ملکوت است. و از یک جهت که مرتبط با شیاطین است، می تواند مرتبط با شیاطین باشد این باید کور بشود. این گیرندگی را دیگر باید از دست بده، از بین ببر. لذا می فرماید: با زهد برو قلبت را بمیران، نفست را بمیران. زهد فقط و فقط یک امر باطنی و قلبی نیست؛ با اینکه اصل زهد این است که آدم دلبستگی و تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اولیای خدا نداشته باشد. نمی تواند آدم تعلق نداشته باشد؛ مگر می شود انسان علاقه نداشته باشد؟ علاقه را که نمی شود نداشت. آن عیب ندارد. بالاتر نباشد از علاقه به خدا و از علاقه به اولیای خدا که مانع رشد آدم بشود؛ که مانع بشود آدم آنجایی که پای تکلیف پیش آمد، به جای اینکه تکلیف و خدا را انتخاب بکند، آن تعلقاتش را مثلاً فرض کنید همسر و بچه و قوم و قبیله و حزب و مقام و موقعیت و ثروت ... این تعلقاتش را بچربد. به جای اینکه پای تکلیف پیش بیاید به سمت تکلیف برود، به سمت این جور چیزها برود. این بد است. و زهد این است که آدم کاری بکند هیچ تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اولیای خدا شکل نگیرد. اصل زهد یک امر قلبی است؛ اینکه آدم وابستگی و دلبستگی بیش از دلبستگی به خدا و اولیای خدا به کسی نداشته باشد. اما در عین حال فقط به باطن منحصر نمی شود. باید در بیرون هم یک نمودی داشته باشد. آن کسی که در درونش علاقه به خدا و اولیای خدا بر همه تعلقات میچربد، باید در بیرون هم سبک زندگیاش فرق بکند. لذا زهد یک سبک زندگی هم هست. سبک زندگی زاهدانه که ساده و سادهزیست باشد. که دچار تشریفات و زوائد زندگی و لوکس زندگی نشود. دچار اسراف و تبذیر و ریخت و پاش و شاهانه زندگی کردن نباشد، ولو توانش هم دارد. ولو پولش هم دارد میتواند شاهانه زندگی بکند، اما قناعت بکند. در حد کفاف زندگی می کند. ائمه از جهت ثروت، تولید ثروت خیلی داشتند. تولید ثروت خیلی داشتند و توصیه هم می کردند. اصلاً ما در دینمان خیلی توصیه داریم که مومن اهل... به هر حال تنبلی و وادادگی نباشد. تولید بکند ثروت و به یک معنای بالاتر، قدرت. چه قدرت اقتصادی، چه قدرت علمی، چه قدرت نظامی. چه در هر زمینهای. در هر زمینهای مؤمنین باید قدرتمند باشند. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ. هر چقدر استطاعت دارید، قوت فراهم کنید. قدرت فراهم کنید. مومن قدرت را ازش سوء استفاده نمی کند. مومن قدرت را در راه خدا به کار می برد. منتها با اینکه تمکن مالی دارد، می تواند شاهانه زندگی بکند، ولی در حد کفاف قناعت کند. در تولید تا می توانی تولید کنی، اما در مصرف و زندگی اینجا قناعت داشته باشی در حد کفاف. این توصیه ائمه و زندگی زاهدانه هم این است. با توجه به آن چیزی که از زهد تعریف شد که این دو بعد را دارد: یک بعد قلبی، یک بعد بیرونی و رفتاری و سبک زندگی. عرض کردیم زهد، بی تعلقی به دنیا، به معنای این نیست که آدم شلخته و به هر حال باری به هر جهت باشد. اصلاً اهمیت نده به اینکه خانهاش درهم ریخته باشد، خودش تیپش درهم ریخته باشد. به معنای شلختگی و درهم ریختگی نیست. این توصیه نشده در دین. زهد به معنای بی نظمی و بی برنامگی نیست. اینکه آدم تعلق به دنیا نداشته باشد، فکر نکند که معنایش این است که اهمیت نده. هر جور شد درس خواندنش، کاسبی کردنش، معیشت و زندگی اش. برنامه داشته باشد. به معنای تنبلی و وادادگی نیست. به معنای این نیست که حالا چون زهد، آدم اهمیت به دنیا نده، پس ولش کند. اصلاً دنبال کار هم نمیخواهد. اینها برداشتهای انحرافی از زهد اسلامی است. آن زهدی که اهل بیت به ما گفتند این است که آدم زاهد اهل اسراف و تبذیر و ریخت و پاش و تشریفات و لوکس زندگی نیست. اهل حرص زدن و چشم و هم چشمی و زیرآب این و آن را زدن برای اینکه خودش به جایی برسد، اهل این حرفها نیست. ساده و سالم زندگی میکند. اما در عین حال معنایش بی نظمی نیست. کاملاً مومن باید منظم باشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام پرتلاش ترین کس بود. رفیق بیل و کلنگ. تولید و کاری که امیرالمؤمنین می کرد، کسی دیگر نمیتوانست بکند. به هر حال، زهد آن معنای صحیح خودش را دارد. ثانیاً حالا بحثی که الان دارم این است که با این تعریف و با این خصوصیاتی که حالا همه در ذهنتان هست، زهدی که اهل بیت فرمودند به هیچ وجه انزوا از مسئولیتهای اجتماعی و مسئولیتهای خانوادگی نیست. اینکه آدم رهبانیت داشته باشد، منزوی باشد، با خانوادهاش نرود بگردد تفریح بکند، اهل رفت و آمد و مهمانی دادن و مهمانی گرفتن نباشد، اهل خوشی و شوخی نباشد، همینطور عبوس که اصلاً حرف نزند به اسم اینکه مثلاً فرض کنید من دارم مراقبت میکنم، اصلاً با کسی حرف نزند، با کسی رفت و آمد نکند، اینها زهدفروشی است. زهد نیست. اینها زهدفروشی است و خلاف سنت خود اهل بیت. به شدت پیغمبر اکرم و اهل بیت مبارزه میکردند با این زهدهای اینچنینی که فشار و زحمتش را طرف روی دوش خانوادهاش بندازد، خودش بیکار و بیعار، همش دنبال مثلاً فرض کنید سیر و سلوک و این حرفها. و خانواده باید بارش را بکشند. پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله فرمود: خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ، وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی. بهترین شما آن کسی است که به خانوادهاش بیشتر برسد. خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ للهِ، وَ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ، وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی. و من از همه بیشتر به خانوادهام میرسم. بارش را آدم روی دوش... یعنی خودش دنبال یک چیز دیگر، آن وقت زحمتش و خورد و خوراک و نظافتش و اینها همه را باید مثلاً خانوادهاش بکشد. در زیارت جامعه کبیره ببینید راجع به اهل بیت میگوییم: أَنْتُمُ السَّاسَةُ الْعُبَّاد. سیاستمدارهایی بودند برای بندگان. سَاسَةُ الْعِبَادِ. اهل بیت اینجوری بودند. و حالا اگر کسی اصلاً کاری نداشته باشد که در عالم دارد چه میگذرد، کی به کی ظلم میکند، کی... کاری به این چیزا نداشته باشد، این خلاف سیره اهل بیت است. حالا ولو اسمش را بگذارد عرفان و دور بودن از دنیا و این حرفها. اینها نیست. زهد علاوه بر اینکه در باطن آدم تعلقی بالاتر از تعلق به خدا و اهل بیت نداشته باشد، در بیرون هم یک سبک زندگی است. سبک زندگی ساده و ساده زیست بودن. منتها به حسب شرایط زمان و مکان و اشخاص فرق می کند. یعنی شکل آن سبک زندگی زاهدانه در هر زمان یک جور است. حضرت علی اکبر، بنا بر اصحّ اقوال، بیست و هفت، هشت سالش بود. بیست و هفت یا بیست و هشت سالش بود. سال سی و سه هجری به دنیا آمد. امیرالمؤمنین سال چهل شهید شد. امیرالمؤمنین یعنی هفت سال جدش علی را درک کرده بود. یعنی هفت سال جدش امیرالمؤمنین را درک کرده بود. اما عمده گذران زندگی علی اکبر و تربیتش در بیست سال بعدی بود. یعنی دهه چهل و دهه پنجاه هجری. سی و سه تا چهل، این دوران امیرالمؤمنین بود. سال چهل تا پنجاه، دوران امامت امام حسن. سال پنجاه تا شصت، دوران امامت امام حسین علیه... که سال شصت و یک هجری، همان اول شصت و یک هجری، قضیه کربلا پیش آمد. عمده زندگی حضرت علی اکبر از هفت سالگی به بعد، آن بیست سالی بود که دو دهه چهل و پنجاه هجری. این دو دهه، سنگینترین هجوم تبلیغاتی معاویه است. سنگینترین هجوم، تهاجم فرهنگی بنی امیه، دهه چهل و دهه پنجاه است. این دو دهه است. بله، درست است. از بعد از رحلت پیغمبر راجع به امیرالمؤمنین شروع کردند شایعه درست کردن و بد گفتن. اما به خصوص از آن زمانی که صلح امام حسن علیهالسلام بود، یعنی سال چهل، بعد از شهادت امیرالمؤمنین، شش ماه امام حسن حکومت را داشت، بعد صلح کرد با معاویه. حکومت دستش افتاد. اینجا که دستش افتاد، دیگر آن تهاجم سنگین فرهنگیاش علیه امیرالمؤمنین به خصوص، و علیه تشیع... اسم علی را روی بچه گذاشتن ممنوع بود. جرم سنگین بود که تا اعدام بود. اگر کسی اسم بچه اش را علی میگذاشت، معاویه بخشنامه صادر کرده بود در تمام بلاد اسلامی که اگر بچهای به دنیا بیاید اسمش علی باشد، خانه را سر اهلش خراب کنید. احادیث در فضیلت امیرالمؤمنین اگر کسی نقل میکرد، حکمش اعدام بود. در فضیلت امیرالمؤمنین اگر نقل میکرد، حکمش اعدام بود. اصلاً حدیثهای پیغمبر دیگر تقریباً به فراموشی گذاشته شده بود. آن وقت در عین حال که احادیث در فضیلت معاویه بسیار جعل کرده بودند. این تغییر هویت فکری و فرهنگی، نتیجهاش شد کربلا. آن وقت حضرت علی اکبر، پرورش یافته این بیست ساله. یعنی این تهاجم فرهنگی که خودش را حفظ کرد. می خواهم این را عرض بکنم که هنر این است. در این بیست سالی که خیلی ها تغییر پیدا کردند، خیلی ها افتادند، لغزش پیدا کردند، شک کردند در دین و مسائل دینی، شک کردند در پیغمبر و اهل بیت و دور شدن... این علی اکبر بزرگوار، محصول همین بیست ساله است که شد علی اکبر. امروز امتحان شیعیان به امام زمان از طریق نائبش می گذرد.


تاکنون نظری ثبت نشده است