سخنزانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "نهضت اصلاح ادبیات دینی "، سال 1404
امشب میخواهم درباره یک مسئله مهم صحبت کنم؛ مسئلهای که شاید بسیاری از ما آن را حس کرده باشیم. با وجود گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی، با وجود آن همه آثار و برکات روشن و غیرقابل انکار، هنوز گاهی احساس میکنیم انقلاب اسلامی در میان برخی از اقشار و در برخی از صحنهها، غریبه است. هنوز باید برای حقانیت، اهداف و دستاوردهای آن تبلیغ کنیم. این غربت، گاهی باعث میشود در مقابل هجمههای جنگ روانی دشمن، احساس ضعف کنیم. سؤال من این است: چرا چنین است؟
وقتی این سؤال مطرح میشود، معمولاً دو جواب رایج داده میشود که من هر دو را نمیپذیرم:
1. قدرت تبلیغات دشمن: برخی میگویند دشمنان با شبکههای ماهوارهای و تبلیغات سنگین، فضای ذهنی مردم را مخدوش کردهاند. اما من به شخصه معتقدم دشمنان ما در زمینه تبلیغات علیه ما، ضعیف هستند. برنامههای آنها گاه مضحک است و تاریخ نشان داده علیه هیچ کشوری به این اندازه تبلیغات منفی نشده، ولی نتیجهای نگرفتهاند. اگر واقعاً قوی بودند، حتماً تاکنون ریشه این ملت را خشکانده بودند.
2. مشکل مردم: تحلیل دیگر این است که مردم سلامت روحی لازم را ندارند یا در درک انقلاب مشکل دارند. این را هم قبول ندارم. مردم ما مردم بزرگی هستند. همان مردمی که در تشییع پیکر سردار سلیمانی، عشق و معرفت خود را به انقلاب و ارزشهایش نشان دادند. مردم ما از نظر ایمان، معنویت و دفاع از کیان اسلام، بسیار فرهیختهتر و قویتر از مردمان صدر اسلام هستند همانطور که حضرت امام نیز فرمودند.
پس اگر نه دشمن قوی است و نه مردم ما مشکل اساسی دارند، این مقدار غربت انقلاب از کجا میآید؟ من معتقدم اکثر کسانی که عاشق انقلاب نیستند یا حتی گاهی ضد آن سخن میگویند، دچار سوءتفاهم هستند.
پاسخ اصلی: مقصر اصلی، ادبیات دینی و انقلابی ما است
به اعتقاد بنده، مقصر اصلی در ایجاد این غربت و سوءتفاهم، ادبیات و شیوه بیان ما در تبیین دین و انقلاب است. و این تقصیر، در درجه اول متوجه حوزههای علمیه است. قم، که مبدأ انقلاب بود، امروز باید پاسخگو باشد که چرا نتوانستهام پیام انقلاب و اسلام را آنچنان که باید، به نسل جدید و جامعه منتقل کند.
علت این ضعف: فاصله گرفتن از ادبیات تجربی و توصیفی
حوزههای علمیه ما عمدتاً با یک ادبیات نظری، فلسفی و استدلالی سخن میگویند. ادبیاتی مملو از برهان، استنباط فقهی و مباحث کلامی. این در جای خود بسیار ضروری و ستون فکری نظام است. اما مشکل اینجاست که فرهنگ دانشگاه و جامعه امروز، بیشتر با ادبیات تجربی و ملموس آشناست. آنها به دنبال شنیدن کارکردها، آثار، فواید و توصیف حقیقت هستند، نه صرفاً اثبات حقانیت آن با براهین پیچیده.
رهنمود حضرت امام: تلفیق دو فرهنگ
حضرت امام در سال 1367، یعنی در اواخر عمر شریفشان، یک راهبرد کلیدی دادند. ایشان فرمودند: فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیرحوزهای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است... باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصلهها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند. این یعنی ما باید ادبیات خود را به ادبیات تجربی و ملموس نزدیک کنیم.
نمونههای عینی این ضعف:
ما در تبیین مفاهیم اصلی، بیشتر به اثبات میپردازیم تا توصیف:
ولایت فقیه: صدها کتاب برای اثبات شرعی و عقلی ولایت فقیه داریم، اما چند کتاب داریم که کارکردها، آثار و دستاوردهای عملی ولایت فقیه را در این چهل سال، به زبان ساده و ملموس توضیح دهد؟ ما باید بگوییم ولایت فقیه در عمل چه کرده، نه فقط اینکه چرا حق است.
· حجاب: ما مدام اثبات میکنیم که حجاب واجب است. اما چقدر زیباییها، حکمتها و آثار فردی و اجتماعی حجاب را توصیف کردهایم؟
· دستورات دین: ما دین را مجموعهای از بایدها و نبایدهای آخرتی معرفی کردهایم. اما آیات و روایات پر است از آثار دنیوی تقوا، نماز، ذکر، اخلاص و... . اخلاص، انسان را محبوب میکند مثل سردار سلیمانی. ذکر، آرامش میآورد. تقوا، بصیرت و تدبیر میدهد. ما این بخش از دین که پاسخگوی نیازهای ملموس زندگی است را کمتر بیان کردهایم.
پیامد این ضعف:
وقتی ما فقط با ادبیات استدلالی و اثباتی سخن بگوییم، و از توصیف زیباییها و کارکردها غافل شویم، برای مخاطب امروز سوءتفاهم ایجاد میکند. او احساس میکند به او زور گفته میشود. احساس میکند انقلاب و دین، مجموعهای از ارزشهای انتزاعی است که شاید به درد آخرت بخورد، اما نسبتی با زندگی و منافع دنیوی او ندارد. در نتیجه، ممکن است به سمت شعارها و جریانهایی گرایش پیدا کند که به زبان ملموستری سخن میگویند، حتی اگر محتوای پوچی داشته باشند.
راه حل: نهضت رفع سوءتفاهم و تقویت قدرت توصیف
ما به یک نهضت رفع سوءتفاهم نیاز داریم. حوزههای علمیه باید:
1. ادبیات خود را اصلاح کنند: همانطور که امام فرمود، ادبیات نظری را با ادبیات تجربی و ملموس تلفیق کنند.
2. قدرت توصیف را تقویت کنند: توصیف زیباییهای ایمان، توصیف شیوه حکمرانی پیامبر و ائمه، توصیف منافق، توصیف آثار دنیایی اعمال نیک. این توصیف، نیازمند عقل و حکمت بیشتری از صرف استنباط احکام است.
3. به زبان نسل جوان سخن بگویند: با روی گشوده، محبت و پدرانه، حرف جوانان را بشنوند و سپس راه درست را با زبان خودشان نشان دهند.
4. تبیین کارکردها را در اولویت قرار دهند: در تبیین هر مفهوم دینی و انقلابی، علاوه بر اثبات حقانیت، به سراغ کارکردها، برکات و آثار قابل لمس آن در دنیا برویم.
من به عنوان یک طلبه، عمیقاً عاشق و دلبسته حوزههای علمیه و علما هستم. حوزه مادر این انقلاب است. سردار سلیمانی، شهید حججی و هزاران شهید و مجاهد، پرورشیافته این حوزهاند. حوزه در فقر و مظلومیت، استوار ایستاده و ستون فکری نظام را حفظ کرده است. حرف من از سر دلسوزی و برای تکمیل رسالت حوزه است. ما اسکلت محکمی ساختهایم، اما باید این اسکلت را به خانهای قابل سکونت و جذاب برای همه تبدیل کنیم تا غربت انقلاب کاهش یابد و زمینه برای ظهور حضرت ولی عصر عجلالله بیش از پیش فراهم شود.
غربت نسبی انقلاب، نه به خاطر قدرت دشمن و نه به خاطر ضعف مردم، بلکه عمدتاً به دلیل فاصله ادبیات تبلیغی و تبیینی ما از زبان و ذائقه تجربی جامعه است. با اصلاح این ادبیات و نزدیک کردن آن به زبان آثار و تجربیات ملموس، میتوانیم این سوءتفاهم را رفع کنیم و انقلاب را از این غربت نسبی نجات دهیم. این رسالت بزرگی است که حوزههای علمیه باید پیشتاز آن باشند.
امشب میخواهم درباره یک مسئله مهم صحبت کنم؛ مسئلهای که شاید بسیاری از ما آن را حس کرده باشیم. با وجود گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی، با وجود آن همه آثار و برکات روشن و غیرقابل انکار، هنوز گاهی احساس میکنیم انقلاب اسلامی در میان برخی از اقشار و در برخی از صحنهها، غریبه است. هنوز باید برای حقانیت، اهداف و دستاوردهای آن تبلیغ کنیم. این غربت، گاهی باعث میشود در مقابل هجمههای جنگ روانی دشمن، احساس ضعف کنیم. سؤال من این است: چرا چنین است؟
وقتی این سؤال مطرح میشود، معمولاً دو جواب رایج داده میشود که من هر دو را نمیپذیرم:
1. قدرت تبلیغات دشمن: برخی میگویند دشمنان با شبکههای ماهوارهای و تبلیغات سنگین، فضای ذهنی مردم را مخدوش کردهاند. اما من به شخصه معتقدم دشمنان ما در زمینه تبلیغات علیه ما، ضعیف هستند. برنامههای آنها گاه مضحک است و تاریخ نشان داده علیه هیچ کشوری به این اندازه تبلیغات منفی نشده، ولی نتیجهای نگرفتهاند. اگر واقعاً قوی بودند، حتماً تاکنون ریشه این ملت را خشکانده بودند.
2. مشکل مردم: تحلیل دیگر این است که مردم سلامت روحی لازم را ندارند یا در درک انقلاب مشکل دارند. این را هم قبول ندارم. مردم ما مردم بزرگی هستند. همان مردمی که در تشییع پیکر سردار سلیمانی، عشق و معرفت خود را به انقلاب و ارزشهایش نشان دادند. مردم ما از نظر ایمان، معنویت و دفاع از کیان اسلام، بسیار فرهیختهتر و قویتر از مردمان صدر اسلام هستند همانطور که حضرت امام نیز فرمودند.
پس اگر نه دشمن قوی است و نه مردم ما مشکل اساسی دارند، این مقدار غربت انقلاب از کجا میآید؟ من معتقدم اکثر کسانی که عاشق انقلاب نیستند یا حتی گاهی ضد آن سخن میگویند، دچار سوءتفاهم هستند.
پاسخ اصلی: مقصر اصلی، ادبیات دینی و انقلابی ما است
به اعتقاد بنده، مقصر اصلی در ایجاد این غربت و سوءتفاهم، ادبیات و شیوه بیان ما در تبیین دین و انقلاب است. و این تقصیر، در درجه اول متوجه حوزههای علمیه است. قم، که مبدأ انقلاب بود، امروز باید پاسخگو باشد که چرا نتوانستهام پیام انقلاب و اسلام را آنچنان که باید، به نسل جدید و جامعه منتقل کند.
علت این ضعف: فاصله گرفتن از ادبیات تجربی و توصیفی
حوزههای علمیه ما عمدتاً با یک ادبیات نظری، فلسفی و استدلالی سخن میگویند. ادبیاتی مملو از برهان، استنباط فقهی و مباحث کلامی. این در جای خود بسیار ضروری و ستون فکری نظام است. اما مشکل اینجاست که فرهنگ دانشگاه و جامعه امروز، بیشتر با ادبیات تجربی و ملموس آشناست. آنها به دنبال شنیدن کارکردها، آثار، فواید و توصیف حقیقت هستند، نه صرفاً اثبات حقانیت آن با براهین پیچیده.
رهنمود حضرت امام: تلفیق دو فرهنگ
حضرت امام در سال 1367، یعنی در اواخر عمر شریفشان، یک راهبرد کلیدی دادند. ایشان فرمودند: فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیرحوزهای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است... باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصلهها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند. این یعنی ما باید ادبیات خود را به ادبیات تجربی و ملموس نزدیک کنیم.
نمونههای عینی این ضعف:
ما در تبیین مفاهیم اصلی، بیشتر به اثبات میپردازیم تا توصیف:
ولایت فقیه: صدها کتاب برای اثبات شرعی و عقلی ولایت فقیه داریم، اما چند کتاب داریم که کارکردها، آثار و دستاوردهای عملی ولایت فقیه را در این چهل سال، به زبان ساده و ملموس توضیح دهد؟ ما باید بگوییم ولایت فقیه در عمل چه کرده، نه فقط اینکه چرا حق است.
· حجاب: ما مدام اثبات میکنیم که حجاب واجب است. اما چقدر زیباییها، حکمتها و آثار فردی و اجتماعی حجاب را توصیف کردهایم؟
· دستورات دین: ما دین را مجموعهای از بایدها و نبایدهای آخرتی معرفی کردهایم. اما آیات و روایات پر است از آثار دنیوی تقوا، نماز، ذکر، اخلاص و... . اخلاص، انسان را محبوب میکند مثل سردار سلیمانی. ذکر، آرامش میآورد. تقوا، بصیرت و تدبیر میدهد. ما این بخش از دین که پاسخگوی نیازهای ملموس زندگی است را کمتر بیان کردهایم.
پیامد این ضعف:
وقتی ما فقط با ادبیات استدلالی و اثباتی سخن بگوییم، و از توصیف زیباییها و کارکردها غافل شویم، برای مخاطب امروز سوءتفاهم ایجاد میکند. او احساس میکند به او زور گفته میشود. احساس میکند انقلاب و دین، مجموعهای از ارزشهای انتزاعی است که شاید به درد آخرت بخورد، اما نسبتی با زندگی و منافع دنیوی او ندارد. در نتیجه، ممکن است به سمت شعارها و جریانهایی گرایش پیدا کند که به زبان ملموستری سخن میگویند، حتی اگر محتوای پوچی داشته باشند.
راه حل: نهضت رفع سوءتفاهم و تقویت قدرت توصیف
ما به یک نهضت رفع سوءتفاهم نیاز داریم. حوزههای علمیه باید:
1. ادبیات خود را اصلاح کنند: همانطور که امام فرمود، ادبیات نظری را با ادبیات تجربی و ملموس تلفیق کنند.
2. قدرت توصیف را تقویت کنند: توصیف زیباییهای ایمان، توصیف شیوه حکمرانی پیامبر و ائمه، توصیف منافق، توصیف آثار دنیایی اعمال نیک. این توصیف، نیازمند عقل و حکمت بیشتری از صرف استنباط احکام است.
3. به زبان نسل جوان سخن بگویند: با روی گشوده، محبت و پدرانه، حرف جوانان را بشنوند و سپس راه درست را با زبان خودشان نشان دهند.
4. تبیین کارکردها را در اولویت قرار دهند: در تبیین هر مفهوم دینی و انقلابی، علاوه بر اثبات حقانیت، به سراغ کارکردها، برکات و آثار قابل لمس آن در دنیا برویم.
من به عنوان یک طلبه، عمیقاً عاشق و دلبسته حوزههای علمیه و علما هستم. حوزه مادر این انقلاب است. سردار سلیمانی، شهید حججی و هزاران شهید و مجاهد، پرورشیافته این حوزهاند. حوزه در فقر و مظلومیت، استوار ایستاده و ستون فکری نظام را حفظ کرده است. حرف من از سر دلسوزی و برای تکمیل رسالت حوزه است. ما اسکلت محکمی ساختهایم، اما باید این اسکلت را به خانهای قابل سکونت و جذاب برای همه تبدیل کنیم تا غربت انقلاب کاهش یابد و زمینه برای ظهور حضرت ولی عصر عجلالله بیش از پیش فراهم شود.
غربت نسبی انقلاب، نه به خاطر قدرت دشمن و نه به خاطر ضعف مردم، بلکه عمدتاً به دلیل فاصله ادبیات تبلیغی و تبیینی ما از زبان و ذائقه تجربی جامعه است. با اصلاح این ادبیات و نزدیک کردن آن به زبان آثار و تجربیات ملموس، میتوانیم این سوءتفاهم را رفع کنیم و انقلاب را از این غربت نسبی نجات دهیم. این رسالت بزرگی است که حوزههای علمیه باید پیشتاز آن باشند.


تاکنون نظری ثبت نشده است