منو
خونخواهی مظلوم،4

خونخواهی مظلوم،4

  • 1 تعداد قطعات
  • 45 دقیقه مدت قطعه
  • 15 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "خونخواهی مظلوم"، جلسه چهارم:"مستی عرفانی و رمز بقای یک ملت"، سال 1405


اینجانب ماجرایی را مطرح کردم که نخستین بار توجه جدی ام را به پدیده مشروبات الکلی و تقاضای گسترده مردم برای مستی، در سفرهای هوایی طولانی جلب شد. در آن سفرها که هر بار هشت ساعت پشت سر هم پرواز داشتم، مشاهده کردم که مدام مشروبات سرو میشود و این پرسش در ذهنم شکل گرفت که چرا انسانها چنین نیازی به این خزعبلات دارند. این موضوع، مفهوم مستی را در ذهن من دوباره زنده کرد و به یاد ابیات فراوان ادبیات فارسی افتادم که از مستی به عنوان استعاره ای پرمعنا استفاده کرده‌اند. به‌ویژه آن دسته از اهل معرفت که از این تعابیر بهره برده‌اند، قطعاً آثار و تجربیات این مفاهیم را میدانند و من به پاکی و منزه بودن آنان از هر گونه اتهام ناروا، حسن ظن دارم، برخلاف برخی که به اشتباه، ابیات حافظ را حمل بر رفتارهای ناشایست میکنند. در روایات، مستی همواره مذمت شده، اما گاهی به‌عنوان یک وضعیت طبیعی نیز از آن یاد شده است. برای نمونه، در مناجات شعبانیه، امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند که عمر و جوانی خود را در مستی دوری از خدا سپری کرده است. همچنین در روایات، مستی را به انواعی چون مستی جوانی، مستی معصیت و مستی حب مقام تقسیم‌بندی کرده‌اند. قرآن کریم نیز به مستی طبیعی ناشی از عذاب الهی در صحرای محشر یا زلزله‌های عظیم اشاره دارد و می‌فرماید که ظاهر آنها شبیه مستان است، در حالی که حقیقتاً مست نیستند.
دلیل روی آوردن انسانها به مستی از طریق الکل یا گناهان و غرق شدن در حالات روحیِ خاص، این است که مستی، انسان را از حالت محاسبه و منطق بیرون میبرد و ذهنش را به سمت چیزهایی که دوست دارد، گرم و متمرکز میکند. اما این خروج از محاسبه، در نگاه دین مذموم است؛ زیرا خداوند حسابگری را نمیپسندد که توأم با تردید و محاسبات سرد سود و زیان باشد. آنچه عرفا از مستی سخن میگویند، در واقع نوعی مقابله با محاسبه مذموم است؛ یعنی وقتی انسان در راه حق، با دغدغه‌های سردی همچون ترس از ضرر یا مقایسه با دیگران، دچار تردید میشود، این استعاره به کار میرود تا او را به گرمی و تمرکز وصفناپذیری برساند که در آن، هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند و گویی مستانه به سوی هدف متعالی خود پیش میرود. اینجاست که سخن معروف «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» معنا پیدا میکند؛ یعنی چنان گرم و بیتردید در راه نماز گام بردار که مردم گویند مستانه به نماز میرود. حال آنچه از این استعاره برای دو صحنه کلیدی استفاده میکنم، نخست هضم شدن انسان در جامعه است. در این صحنه، فرد باید چنان خودخواهی و فردیت خود را کنار نهد که گویی مستانه در جمع محو شده است. این همان احساسی است که در واقعه دفاع مقدس، رزمندگان ساده داشتند؛ جایی که یک رزمنده چنان خود را هضم شده در تمام انقلاب و ایران میدید که اگر نقطه ای از جبهه هدف قرار میگرفت، گویی خود او هدف گرفته شده است. این همان «بنی آدم اعضای یکدیگرند» است که در نهایت، فرد باید به جایی برسد که اگر پلی در کرج ویران شود، آن را همچون خرابی خانه خود احساس کند. این نوع مستی، از آن مستی عارفانهای است که میتوان آن را با زبان منطق نیز توضیح داد؛ یعنی محو شدن در جامعه تا جایی که شبیه مستان، از خود بیخود شوند و این همان چیزی است که در زیارت اربعین و تشییع شهدا به عینه میبینیم؛ خانوادهای که برای فرزند یا همسر شهید خود چنان متأثر نمیشود که برای امام خود؛ چرا که به درجه فنا و هضم در جامعه و امام رسیدهاند.
دومین صحنه، ورود به مسئله انتقام است. در اینجا نیز انسان باید چنان از محاسبات سرد فاصله بگیرد و خون بر چشمش بگیرد که گویی مستانه به حرکت انتقامی دست میزند. این عزم راسخ، همان چیزی است که خداوند به آن بها میدهد و شرط استجابت دعا، اضطرار از عمق وجود است، نه صرفاً موافقت زبانی. جامعه امروز ما به این مستیِ مقدس نیاز دارد تا بتواند همچون بنیان مرصوصی که در قرآن به آن اشاره شده، در هم تنیده شود و هیچ نیرویی نتواند آن را از هم بگسلد؛ همانگونه که سردار سلیمانی و ابومهدی مهندس چنان در هم آمیختند که جدا کردنشان ممکن نشد. این مستی و دیوانگی، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه لازمه امنیت و پویایی جامعه است. در مقابل، دشمنانی چون ترامپ خود را به دیوانگی میزنند تا هر غلطی مرتکب شوند، اما ما نیازمند دیوانگیِ عاشقانهای هستیم که دشمن را به هراس اندازد و امنیت را برای جامعه به ارمغان آورد. هنر نیز از همین حال سرچشمه میگیرد؛ هنرمندی که مستانه و غرق در هدف نباشد، هرگز اثر خارقالعاده خلق نمیکند، چون از دایره خودخواهی بیرون نزده است. نوجوانان در تیمهای ورزشی این حس را تجربه میکنند؛ زمانی که میگویند «ما رو زدن» و مرز خود و جمع را از میان برمیدارند. اما متأسفانه ما پیوسته میکوشیم تا آنان را از این جمع گرایی هشیار کنیم، در حالی که باید جمعشان را بزرگتر کنیم؛ از تیم به ملیت، از ملیت به امت اسلام و از آنجا به جهان بشریت. آیت‌الله بهجت که میفرمودند «نفس امام، مردم را به خیابانها می‌آورد ». این همان حقیقتی است که جامعه را متحول میکند و کائنات را به نفعش تغییر میدهد. باید از این تجربه پُر شور و احساسات که در سینه‌زنی و عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) تجلی می‌یابد، بهره برد؛ جایی که طبقات اجتماعی رنگ میبازد و همه در یونیفرم مشترک عزاداری، به کرّ و فرّی واحد می‌پیوندند. این حس، نه ترس دارد و نه تردید، و این دقیقاً همان مستی و دیوانگیای است که انسان را از دوچند تا کردنها و محاسبات سرد رها میسازد.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن