- 88
- 1000
- 1000
- 1000
درگیری اسلام و کفر به پرچمداری ایران و آمریکا
سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع "درگیری اسلام و کفر به پرچمداری ایران و آمریکا"، سال 1405
مطلب اصلی که می خواهم تقدیم کنم، تبیین عظمت طرحی است که این بزرگواران برای آن ایستادگی کردند و شهید شدند، و در مقابل آن، پیچیدگی نقشه دشمن را که در طول سالیان با آن مواجه بودیم، شرح دهم. همانطور که میدانیم، در طول تاریخ، درگیری گسترده و طولانی میان جبهه حق و باطل، ایمان و کفر وجود داشته و همچنان ادامه دارد. این درگیری در هر دورهای به شکل خاصی خود را نشان داده است. اما صورت بندی اصلی این نزاع در دوران معاصر، رویارویی میان اسلام ناب (تفکر شیعی) و جریان تجدد (فرهنگ و تفکر غربی) است. اگرچه این درگیری ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد، اما محور آن، ایمان به خدا و ربوبیت الهی در مقابل انکار آن است. به تعبیر قرآنی، این دو خصم، بر سر پروردگار خود با یکدیگر اختلاف دارند؛ یک گروه ربوبیت الهی را میپذیرند و میدانند که خداوند برای عالم و برای نظام اختیارات انسان، طرح و برنامهای دارد که همان دین است و انبیا برای هدایت در آن مسیر فرستاده شده اند. جبهه مقابل، منکر این ربوبیت و طرح الهی است.در دوره روشنگری، غربیها ادعا کردند که دوران «ابت» بشر به پایان رسیده و انسان دیگر نیازی به انبیا و هدایت آسمانی ندارد و میتواند با عقل خودبنیادش، خود را اداره کند. بقیه مدعیاتشان مانند اومانیسم و لیبرالیسم، همه فروع این اصل هستند. امروز، اسلام ناب در برابر همین ادعای اصلی ایستاده است.نکته مهم دیگر اینکه این درگیری، به ویژه پس از جنگهای جهانی اول و دوم، وارد مرحله جدیدی شد. غرب با کنار گذاشتن ادیان و مذاهب، ادعا کرد که دوران صلح و امنیت پایدار فرا رسیده است. اما وقوع دو جنگ جهانی که میان خودِ کشورهای غربی رخ داد و سطح خشونت و کشتار جمعی بی سابقهای داشت، نشان داد که ذات این تمدن مادی با بنبست مواجه است. این جنگها ثابت کرد که ریشه درگیری، در خود فرهنگ تجدد است و تنها نعمت انبیا می تواند عداوت را از بین ببرد. پس از جنگ جهانی دوم، برای کنترل جهان، دو اقدام اساسی انجام شد:
1. گسترش گفتمان توسعه در سطح جهانی با شعار کمک به کشورهای توسعه نیافته، که از دوران ریاست جمهوری ترومن آغاز شد.
2. شکل گیری کشور غاصب اسرائیل در قلب سرزمین فلسطین، که تقریباً همزمان با این گفتمان اتفاق افتاد. این یعنی غربیها برای گسترش طرح توسعه خود، از قدرت و سلطه استفاده میکنند؛ چرا که این طرح، طبیعی و مورد پذیرش همه ملتها نیست. در واقع، اسرائیل به عنوان ابزاری برای گسترش توسعه غربی و محور آن در غرب آسیا (خاورمیانه) طراحی شد و هر بار که قرائت جدیدی از گفتمان توسعه در جهان ارائه شده، با نقشآفرینی جدیدی برای اسرائیل همراه بوده است. در مقابل این طرح پیچیده که به دنبال گسترش عرفی گری، بی نیازی از ادیان و تسلط فرهنگ مادی بر جهان است، انقلاب اسلامی ایستاد. انقلاب اسلامی برای مبارزه با این تمدن و نظم جهانی مدعی ظهور کرد. پس از انقلاب، ادبیات مقاومت در فلسطین از ناسیونالیستی و سوسیالیستی به ادبیات ایمانی و اسلامی تغییر یافت و این تحول، برگرفته از برکات انقلاب اسلامی بود، چنانکه امام راحل در بیانیه پذیرش قطعنامه 598، بر آن تأکید فرمودند. در مواجهه با این جریان، غربیها طرحهای متعددی را دنبال کردند؛ از جمله طرح صلح خاورمیانه (که بر اساس توسعه، صلح را پیشنهاد میکرد و بسیاری از کشورهای اسلامی آن را پذیرفتند) و پس از آن، طرح خاورمیانه بزرگ که با حمله به افغانستان و عراق و با هدف گسترش ایدئولوژی آمریکایی طراحی شده بود. در همه این مراحل، جبهه مقاومت و به ویژه قائد شهید ما (سردار سلیمانی) و هم رزمانشان مانند شهید ایزدی و حاج رمضان، در مقابل این طرحها ایستادند و آنها را عقب زدند. نمونه بارز آن، پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه بود که موجب شکست طرح خاورمیانه بزرگ شد.
قائد شهید ما، پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جهان تکقطبیها و طرح جهانی سازی بر محور آمریکا، طرح مقاومت را ابداع کردند. ایشان تأکید داشتند که مقاومت، مفهومی بسیار گسترده تر از جنگ است و به معنای ایستادگی در برابر موانع دشمن برای رسیدن به هدف است. ایشان جمهوری اسلامی ایران را به عنوان «دولت مقاومت» معرفی کردند و فرمودند که این دولت با سایر جریانات یا شخصیتهای مقاومت تفاوت اساسی دارد. ایشان مرزهای جغرافیایی ساختگی پس از جنگ جهانی را مانع مهمی برای مقاومت میدانستند و بر عبور از آنها برای تشکیل جبه های واحد در دنیای اسلام تأکید داشتند. در طول سالهای اخیر، هر زمان که مقاومت پیشرفت کرده، غربیها مجبور شدهاند طرح توسعه خود را تغییر دهند. از صلح خاورمیانه تا خاورمیانه بزرگ، و سپس طرحهای عادی سازی مانند صلح ابراهیم، که این بار نیز با طراحی مقاومت و عملیات طوفان الاقصی، با شکست مواجه شد و حتی عربستان سعودی نیز امضای آن را به تعویق انداخت.
این شهدا با بصیرتی عمیق، ماهیت و پیچیدگی نقشه دشمن را درک میکردند و میدانستند که غرب با شعارهای جذابی چون صلح، آزادی، کرامت و توسعه، در باطن، به دنبال سلطه و تحمیل فرهنگ خود است. آنان میدانستند که این درگیری، درگیری خون با شمشیر است و استراتژی پیروزی، غلبه خون بر شمشیر است. به همین دلیل، نه تنها امکانات مادی را فراهم میکردند، بلکه با اتکا به ایمان و معنویت، یک طرح پیچیده در مقابل طرح پیچیده دشمن طراحی کردند. یکی از مصادیق این طرح، اقتصاد مقاومتی بود که قائد شهید بر آن تأکید داشتند تا ایران در برابر تکانه های جهانی و تحریمها، استوار بماند. آخرین طرح دشمن که قائد شهید در خطبه های نماز جمعه از آن پرده برداشت، این بود که اسرائیل را به هاب انتقال انرژی و فناوری بین غرب و منطقه تبدیل کنند تا دنیای اسلام در فرایند توسعه غربی مستحیل شود. اما مقاومت در برابر این طرح نیز ایستاد و منجر به درگیریهای اخیر مانند جنگ 12 روزه و 40 روزه شد. اکنون، ما با تغییر موازنه قدرت روبه رو هستیم، اما باید پرسید که برای نقد کردن غنایم این پیروزی ها، چه طرحی داریم؟ آیا باید دوباره طرح توسعه غربی را بپذیریم و فقط به دنبال ارتقاء جایگاه ایران در همان نظم باشیم (همان کاری که روسیه و چین میکنند)؟ یا اینکه باید به دنبال تغییر خود نظم جهانی باشیم؟ غرب اکنون پیشنهاد همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس را مطرح میکند تا یک قرائت جدید از توسعه را در منطقه حاکم کند و در نهایت، همان نظم سابق (با محوریت آمریکا و اسرائیل) را حفظ نماید، هرچند که جایگاه ایران در آن ارتقا یابد. اما راهبرد صحیح این است که بدانیم نظم قدیم در حال فروپاشی است و قدرت آمریکا در حال افول است، همانگونه که قائد شهید بارها تأکید فرمودند که نظم جدید جهانی با ویژگیهای «افول آمریکا»، «انتقال قدرت به آسیا» و «گسترش ادبیات مقاومت» شکل خواهد گرفت. ما باید مراقب باشیم که اجازه ندهیم غنایم خون شهدا در درون همان نظم جدید آمریکایی (هرچند با چهرهای اصلاحشده) هدر رود. وظیفه امروز ما، تلاش برای تغییر نظم غرب آسیاست، به گونهای که دیگر بر محور توسعه غربی و با محوریت اسرائیل شکل نگیرد. این یک طرح درازمدت است و به همان اندازه که شهدا با بصیرت و استقامت در مسیر خود ماندگار شدند، ما نیز باید در این مسیر جدید، هوشیار باشیم.
مطلب اصلی که می خواهم تقدیم کنم، تبیین عظمت طرحی است که این بزرگواران برای آن ایستادگی کردند و شهید شدند، و در مقابل آن، پیچیدگی نقشه دشمن را که در طول سالیان با آن مواجه بودیم، شرح دهم. همانطور که میدانیم، در طول تاریخ، درگیری گسترده و طولانی میان جبهه حق و باطل، ایمان و کفر وجود داشته و همچنان ادامه دارد. این درگیری در هر دورهای به شکل خاصی خود را نشان داده است. اما صورت بندی اصلی این نزاع در دوران معاصر، رویارویی میان اسلام ناب (تفکر شیعی) و جریان تجدد (فرهنگ و تفکر غربی) است. اگرچه این درگیری ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد، اما محور آن، ایمان به خدا و ربوبیت الهی در مقابل انکار آن است. به تعبیر قرآنی، این دو خصم، بر سر پروردگار خود با یکدیگر اختلاف دارند؛ یک گروه ربوبیت الهی را میپذیرند و میدانند که خداوند برای عالم و برای نظام اختیارات انسان، طرح و برنامهای دارد که همان دین است و انبیا برای هدایت در آن مسیر فرستاده شده اند. جبهه مقابل، منکر این ربوبیت و طرح الهی است.در دوره روشنگری، غربیها ادعا کردند که دوران «ابت» بشر به پایان رسیده و انسان دیگر نیازی به انبیا و هدایت آسمانی ندارد و میتواند با عقل خودبنیادش، خود را اداره کند. بقیه مدعیاتشان مانند اومانیسم و لیبرالیسم، همه فروع این اصل هستند. امروز، اسلام ناب در برابر همین ادعای اصلی ایستاده است.نکته مهم دیگر اینکه این درگیری، به ویژه پس از جنگهای جهانی اول و دوم، وارد مرحله جدیدی شد. غرب با کنار گذاشتن ادیان و مذاهب، ادعا کرد که دوران صلح و امنیت پایدار فرا رسیده است. اما وقوع دو جنگ جهانی که میان خودِ کشورهای غربی رخ داد و سطح خشونت و کشتار جمعی بی سابقهای داشت، نشان داد که ذات این تمدن مادی با بنبست مواجه است. این جنگها ثابت کرد که ریشه درگیری، در خود فرهنگ تجدد است و تنها نعمت انبیا می تواند عداوت را از بین ببرد. پس از جنگ جهانی دوم، برای کنترل جهان، دو اقدام اساسی انجام شد:
1. گسترش گفتمان توسعه در سطح جهانی با شعار کمک به کشورهای توسعه نیافته، که از دوران ریاست جمهوری ترومن آغاز شد.
2. شکل گیری کشور غاصب اسرائیل در قلب سرزمین فلسطین، که تقریباً همزمان با این گفتمان اتفاق افتاد. این یعنی غربیها برای گسترش طرح توسعه خود، از قدرت و سلطه استفاده میکنند؛ چرا که این طرح، طبیعی و مورد پذیرش همه ملتها نیست. در واقع، اسرائیل به عنوان ابزاری برای گسترش توسعه غربی و محور آن در غرب آسیا (خاورمیانه) طراحی شد و هر بار که قرائت جدیدی از گفتمان توسعه در جهان ارائه شده، با نقشآفرینی جدیدی برای اسرائیل همراه بوده است. در مقابل این طرح پیچیده که به دنبال گسترش عرفی گری، بی نیازی از ادیان و تسلط فرهنگ مادی بر جهان است، انقلاب اسلامی ایستاد. انقلاب اسلامی برای مبارزه با این تمدن و نظم جهانی مدعی ظهور کرد. پس از انقلاب، ادبیات مقاومت در فلسطین از ناسیونالیستی و سوسیالیستی به ادبیات ایمانی و اسلامی تغییر یافت و این تحول، برگرفته از برکات انقلاب اسلامی بود، چنانکه امام راحل در بیانیه پذیرش قطعنامه 598، بر آن تأکید فرمودند. در مواجهه با این جریان، غربیها طرحهای متعددی را دنبال کردند؛ از جمله طرح صلح خاورمیانه (که بر اساس توسعه، صلح را پیشنهاد میکرد و بسیاری از کشورهای اسلامی آن را پذیرفتند) و پس از آن، طرح خاورمیانه بزرگ که با حمله به افغانستان و عراق و با هدف گسترش ایدئولوژی آمریکایی طراحی شده بود. در همه این مراحل، جبهه مقاومت و به ویژه قائد شهید ما (سردار سلیمانی) و هم رزمانشان مانند شهید ایزدی و حاج رمضان، در مقابل این طرحها ایستادند و آنها را عقب زدند. نمونه بارز آن، پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه بود که موجب شکست طرح خاورمیانه بزرگ شد.
قائد شهید ما، پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جهان تکقطبیها و طرح جهانی سازی بر محور آمریکا، طرح مقاومت را ابداع کردند. ایشان تأکید داشتند که مقاومت، مفهومی بسیار گسترده تر از جنگ است و به معنای ایستادگی در برابر موانع دشمن برای رسیدن به هدف است. ایشان جمهوری اسلامی ایران را به عنوان «دولت مقاومت» معرفی کردند و فرمودند که این دولت با سایر جریانات یا شخصیتهای مقاومت تفاوت اساسی دارد. ایشان مرزهای جغرافیایی ساختگی پس از جنگ جهانی را مانع مهمی برای مقاومت میدانستند و بر عبور از آنها برای تشکیل جبه های واحد در دنیای اسلام تأکید داشتند. در طول سالهای اخیر، هر زمان که مقاومت پیشرفت کرده، غربیها مجبور شدهاند طرح توسعه خود را تغییر دهند. از صلح خاورمیانه تا خاورمیانه بزرگ، و سپس طرحهای عادی سازی مانند صلح ابراهیم، که این بار نیز با طراحی مقاومت و عملیات طوفان الاقصی، با شکست مواجه شد و حتی عربستان سعودی نیز امضای آن را به تعویق انداخت.
این شهدا با بصیرتی عمیق، ماهیت و پیچیدگی نقشه دشمن را درک میکردند و میدانستند که غرب با شعارهای جذابی چون صلح، آزادی، کرامت و توسعه، در باطن، به دنبال سلطه و تحمیل فرهنگ خود است. آنان میدانستند که این درگیری، درگیری خون با شمشیر است و استراتژی پیروزی، غلبه خون بر شمشیر است. به همین دلیل، نه تنها امکانات مادی را فراهم میکردند، بلکه با اتکا به ایمان و معنویت، یک طرح پیچیده در مقابل طرح پیچیده دشمن طراحی کردند. یکی از مصادیق این طرح، اقتصاد مقاومتی بود که قائد شهید بر آن تأکید داشتند تا ایران در برابر تکانه های جهانی و تحریمها، استوار بماند. آخرین طرح دشمن که قائد شهید در خطبه های نماز جمعه از آن پرده برداشت، این بود که اسرائیل را به هاب انتقال انرژی و فناوری بین غرب و منطقه تبدیل کنند تا دنیای اسلام در فرایند توسعه غربی مستحیل شود. اما مقاومت در برابر این طرح نیز ایستاد و منجر به درگیریهای اخیر مانند جنگ 12 روزه و 40 روزه شد. اکنون، ما با تغییر موازنه قدرت روبه رو هستیم، اما باید پرسید که برای نقد کردن غنایم این پیروزی ها، چه طرحی داریم؟ آیا باید دوباره طرح توسعه غربی را بپذیریم و فقط به دنبال ارتقاء جایگاه ایران در همان نظم باشیم (همان کاری که روسیه و چین میکنند)؟ یا اینکه باید به دنبال تغییر خود نظم جهانی باشیم؟ غرب اکنون پیشنهاد همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس را مطرح میکند تا یک قرائت جدید از توسعه را در منطقه حاکم کند و در نهایت، همان نظم سابق (با محوریت آمریکا و اسرائیل) را حفظ نماید، هرچند که جایگاه ایران در آن ارتقا یابد. اما راهبرد صحیح این است که بدانیم نظم قدیم در حال فروپاشی است و قدرت آمریکا در حال افول است، همانگونه که قائد شهید بارها تأکید فرمودند که نظم جدید جهانی با ویژگیهای «افول آمریکا»، «انتقال قدرت به آسیا» و «گسترش ادبیات مقاومت» شکل خواهد گرفت. ما باید مراقب باشیم که اجازه ندهیم غنایم خون شهدا در درون همان نظم جدید آمریکایی (هرچند با چهرهای اصلاحشده) هدر رود. وظیفه امروز ما، تلاش برای تغییر نظم غرب آسیاست، به گونهای که دیگر بر محور توسعه غربی و با محوریت اسرائیل شکل نگیرد. این یک طرح درازمدت است و به همان اندازه که شهدا با بصیرت و استقامت در مسیر خود ماندگار شدند، ما نیز باید در این مسیر جدید، هوشیار باشیم.


تاکنون نظری ثبت نشده است