display result search
منو
تفسیر آیات 25 تا 35 سوره مریم

تفسیر آیات 25 تا 35 سوره مریم

  • 1 تعداد قطعات
  • 34 دقیقه مدت قطعه
  • 33 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 25 تا 35 سوره مریم"

در قرآن کریم کم جایی است که آیهٴ الهی معجزهٴ الهی به وصف بیّنه موصوف شده باشد
دربارهٴ وجود مبارک موسای کلیم که قومش گرفتار حس و تجربهٴ حسّی بودند

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً ﴿25﴾ فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً ﴿26﴾ فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً ﴿27﴾ یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً ﴿28﴾ فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً ﴿29﴾ قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً ﴿30﴾ وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ مَادُمْتُ حَیّاً ﴿31﴾ وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً ﴿32﴾ وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً ﴿33﴾ وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً ﴿34﴾ ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ﴿35﴾

این یک صفحه تقریباً شناسنامه وجود مبارک عیسای مسیح است که در پایانش می‌فرماید عیسی این است. در بخش طمأنینهٴ وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) مستحضرید صِرف اینکه چیزی معجزه باشد, کرامت باشد حتّی برای انبیای اولواالعزم مشکل را برطرف نمی‌کند مادامی که مردم جاهل‌اند در جریان همان خطبهٴ چهارم نهج‌البلاغه که وجود مبارک حضرت امیر فرمود سرّ اینکه موسای کلیم در میدان مسابقه ترسید این بود که اگر من این عصا را بیندازم و به صورت یک مار در بیاید ساحران هم با عصاها و طنابها مار ساختند و این مردم نتوانند بین سِحر آنها و معجزهٴ من فرق بگذارند من چه کنم دیگر نمی‌شود گفت سِحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار چطوری آدم دل خوش دارد برای خود آدم حل است ولی برای جهل مردم چه کار بکند لذا وجود مبارک موسای کلیم ترسید که اگر مردم نتوانند تشخیص بدهند چه کنم که خدای سبحان به این مقطعش هم پاسخ داد که ﴿لاَ تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الْأَعْلَی﴾ در جریان مریم(سلام الله علیهما) هم همین طور بود فرمود: ﴿وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِّلنَّاسِ﴾ فرشته‌ها با او سخن گفتند ﴿أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ﴾ فرشتهٴ وحی برای او متمثّل شد ﴿أَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً﴾ برای خود مریم(سلام الله علیها) بینها و بین الله مسئله حل شده بود اما همین معجزه را به مردم القا کنند آنها نفهمند و نپذیرند چه بکنند خدای سبحان فرمود در این مقطع ما کاری می‌کنیم که آنها ساکت بشوند یعنی آیت را آیهٴ بیّنه می‌کنیم در قرآن کریم کم جایی است که آیهٴ الهی معجزهٴ الهی به وصف بیّنه موصوف شده باشد دربارهٴ وجود مبارک موسای کلیم که قومش گرفتار حس و تجربهٴ حسّی بودند آنجا فرمود: ﴿آتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتِ﴾ دربارهٴ جریان مکه هم فرمود: ﴿فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ﴾ اما دربارهٴ سایر آیات و معجزات تعبیر به بیّنه نشد یعنی آفتابی و روشن وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) داشتن معجزه و آیت را برای مردمی که هیچ نمی‌فهمند کافی نمی‌دانست عرض کرد خدایا ﴿یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً﴾ برای اینکه اینها نه آن درک را دارند که معجزه را بفهمند, نه سابقهٴ ما را حرمت می‌نهند و نه ما را از تهمت رها می‌کنند در چنین موقعیّتی وجود مبارک عیسی سخن گفت یا جبرئیل سخن گفتند که ما تأمین می‌کنیم و تأمین کردنش هم از همین جاها شروع شده اصرار قرآن کریم بر این است که بفرماید این به جذع نخله آمده جذع نخله را تکیه داده, جذع نخله را تکان داده ﴿فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾ نه «إلی النخله» ﴿وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ﴾ نه «هُزیّ إلیک نخله» درخت خرما نبود درختی بود که سرهایش از بین رفت سرشاخه‌هایش از بین رفت یک تَنهٴ خشکش مانده تکرار اینکه حتماً جِذع را کلمهٴ «جذع» را قرآن کریم ذکر می‌کند برای اثبات این مطلب است که یک تَنهٴ خشک درخت خرما بود نه درخت خرما فرمود ما از همین جا آیات را بیّنه می‌کنیم, شفاف می‌کنیم که تو مطمئن‌تر بشوی ﴿فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾.
پرسش: حاج آقا حضرت مریم(سلام الله علیها) قبل از اینکه بچه‌دار بشود مائده را آماده یافته؟
پاسخ: بله بله, اما مائده که از بهشت بیاید فرشته بیاورد یک راه است، با دستان مریم(سلام الله علیها) این تَنهٴ خشکیدهٴ درخت سرشاخه پیدا کند شاخه‌های سبز پیدا کند در فصل زمستان که فصل خرما نیست میوهٴ خرما بدهد به دست خود مریم این یک مطلب دیگر است.
پرسش: در آیات هیچ اشاره‌ای به مائده بودن غذاهایی که برای حضرت مریم(سلام الله علیها) آمده نشده.
پاسخ: چرا دیگر آن ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً﴾ همین بود دیگر.
پرسش: آخر خیلی از طلبه‌ها می‌گویند که خیلی از اوقات که یک چیزی «من حیث لا یحتسب» به آنها برسد می‌گویند من عند الله بود.
پاسخ: بله، مِن عند الله آمد و درست هم هست اما معجزه نیست خدای سبحان دل کسی را هدایت می‌کند به اینکه وظیفهٴ خودش را انجام بدهد طعام هم فرق می‌کند همان طعام عادی است اما طعامی که برای مریم(سلام الله علیها) بود طعام غیر عادی بود نه تنها زمان و زمینش غیر عادی بود اصلاً طعام غیر عادی بود نظیر آن طعامی که برای صدیقهٴ کبرا(سلام الله علیها) آمده نظیر آن طیرِ مَشوی خود این طعام غیر عادی است. خب، اگر کرامتهایی را وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) پشت سر گذاشت اما هیچ کدام با دست او انجام نشده الآن با دستان او کرامتها به صورت آیات بیّن یکی پس از دیگری ظهور می‌کند این کم کم زمینهٴ آرامش‌اش فراهم می‌شود بنابراین اگر خدا بفرماید: ﴿وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِّلنَّاسِ﴾ خب بسیاری از آیات بود که انبیا می‌آوردند و مردم می‌گفتند این سِحر است جریان شقّ‌القمر بود این سحر است، جریان این روایت را چند بار خواندیم وجود مبارک حضرت امیر در خطبهٴ «قاصعه» فرمود مشرکان مکه جمع شدند به حضرت عرض کردند که اگر معجزه بیاوری ما باور می‌کنیم حضرت فرمود چه کنم؟ فرمود این درختی که اینجا هست دستور بدهید دو نیم بشود یک نیم بیاید نیمی بماند که قصّه‌اش مفصّل است که از روی همان خطبهٴ قاصعهٴ نهج‌البلاغه خواندیم حضرت فرمود این درخت دو نیم شد آمد حرکت کرد شاخه‌هایش روی دوش من قرار گرفت روی دوش پیغمبر قرار گرفت دو نیم شد آنها گفتند آن نیم دیگر هم حرکت کند حضرت این کار را کرد عرض کردند دوباره دستور بده این دو نیم مثل حالت اول به هم ملحق بشود حضرت این کار را کرد، عرض کرد دستور بده اینها به جای خودشان برگردند این کار را کرد اینها دیگر تاریخ بیهقی و نمی‌دانم ناسخ‌التواریخ و اینها که نیست این خطبهٴ «قاصعه» حضرت امیر است فرمود این را دیدند و ایمان نیاوردند کاری باید کرد که دهن اینها را بست و اگر دهن اینها بسته نشود خب همین تهمت هست دیگر این است که جای نگرانی برای موسای کلیم بود در آن صحنه، جای نگرانی برای مریم(علیها سلام) هست در این صحنه ﴿یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا﴾.
پرسش: فقط فرقشان این بود که حضرت مریم(سلام الله علیها) پیامبر نبود و دخلی هم ندارد و مردم هم نیازی نداشتند.
پاسخ: خب چرا، وقتی که دودمان کسی که تربیت‌شدهٴ زکریاست کسی که از خاندان طیّب و طاهر است آلوده در بیاید مردم را آلوده می‌کند دیگر آنها مشکلشان این نبود که تو پیغمبری یا امامی مشکلشان این است که تو از دودمان خوبی یک، در تحت تکفّل زکریا که پیغمبر است تربیت شدی دو، چرا این کار را کردی خب اگر کسی عضو یک خانوادهٴ شریف باشد در تحت تکفّل یک مربّی مثل زکریا بشود بعد خلافکار در بیاید راه برای خلافکارها باز است آنها سه‌تا برهان اقامه می‌کردند می‌گفتند اُخت هارونی یک، پدرت امرئه سوء نبود دو، مادرت بَغی نبود سه، از طرفی هم در تحت تکفّل زکریا بودی چهار، این چه کار بود کردی اگر چنین کسی تبهکار در بیاید راه برای توجیه تبهکاری تبهکاران باز است آنها نگفتند که تو که پیغمبری چرا این کار را کردی که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم عمری را به خدمت معبَد گذرانده می‌خواهد حافظ دین پروردگار باشد لذا درخواست مرگ کرد، بنابراین صِرف اینکه وجود مبارک مریم سوابق فراوانی از آیات داشت آن مشکل فعلی را حل نمی‌کند باید آیات بیّن باشد به دست خود مریم انجام بشود تا آنچه دربارهٴ شخص مریم هم هست مشکلش را حل بکند اصرار قرآن کریم این است که نَخله نبود، جذع نخله بود ﴿فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾، ﴿وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ﴾ خب اگر درخت خرماست خب می‌گویند درخت خرما را تکان بده دیگر چرا می‌گویند این تَنهٴ خشکش را تکان بده اینکه سرشاخه ندارد اینکه سرسبز نیست این تَنهٴ خشک را تکان بده ببین چه چیزی در می‌آید خب اینها را که دید دیگر تقریباً دارد مطمئن می‌شود دیگر.
پرسش: حاج آقا این چیزها برای مردم است, انبیا نیازی به معجزه ندارند که باور کنند نگرانی ندارند هم به سمت دریا فرار می‌کنند هم به سمت.
پاسخ: بله، برای خودشان و بین خودشان و خدای خودشان دارای نفس مطمئنّه هستند اما از نفهمی مردم رنج می‌برند اینها نیامدند که مشکل خودشان را حل کنند آمدند مردم را هدایت کنند اگر این مردم گفتند این سِحر است چه کنیم این خطبه‌ای که دیروز خواندیم خطبهٴ چهار نهج‌البلاغه این بود وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِ‏ّ مُذْأُرِیتُهُ» بعد این جواب سؤال مقدّر است که اگر شما شک نمی‌کنی برای اینکه معصومی خب چطور وجود مبارک موسای کلیم شک کرد و ترسید ﴿فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُّوسَی﴾ آن را به عنوان جوابِ سؤال مقدّر دارد جواب می‌دهد که موسی «لَمْ یُوجِسْ مُوسَی خِیفَةً عَلَی نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ» این گفت خب اگر من هم این کار را بکنم این عصا بشود مار و اینها نتوانند بین معجزه و سِحر تشخیص بدهند من چه کنم.
پرسش: بله; اما این معجزه فقط شامل حضرت مریم(سلام الله علیها) است نه مردم.
پاسخ: خب نه، منظور آن است که وجود مبارک مریم از تهمت مردم می‌ترسید دیگر.
پرسش: این جذع النخله فقط شامل حضرت مریم است مردم که نیستند.
پاسخ: خب خدا می‌خواهد به مریم بفهماند که نگران نباش ما مسئله را به صورت آیت بیّنه حل می‌کنیم دهن اینها را می‌بندیم و بست اینها دیگر نمی‌توانند بگویند که تو ـ معاذ الله ـ از راه خلاف مادر شدی وقتی کسی که در گهواره است این طور سخن بگوید معلوم می‌شود حق است دیگر فرمود ما آیت را آیت بیّنه می‌کنیم حتی صلاح نیست تو یک جمله با آنها حرف بزنی کما سیظهر بنابراین پس نگرانی مریم به‌جا بود.
پرسش: حاج آقا ناراحتی‌اش از این است که چرا حضرت عیسی(علیه السلام) تشریف بیاورد و ناراحتی حضرت مریم(سلام الله علیها) از این توقع بیجا بود.
پاسخ: آن وقت مدتها باید طول بکشد که.
پرسش: خب, هنوز که به دنیا نیامده بود که, دارد ﴿فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ﴾.
پاسخ: نه، بسیار خب، الآن مادامی که در بین مردم نبود که فرزند را نمی‌دیدند چون.
پرسش:...
پاسخ: خب بالأخره این باید بیاید مردم کم کم با عیسی آشنا بشوند آیت حق است کودکی او را ببینند، معجزه بودن او را ببینند بعد به او ایمان بیاورند.
پرسش: همان نخل و همان مائده کافی بود برای مردم.
پاسخ: مردم که آن صحنه نبودند که، مردم که آ‌ن صحنه نبودند چون ﴿فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً﴾ بعد ﴿فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا﴾.
پرسش: این نخل بی‌خودی که خشک نشد چون نخلی نبوده درختی نبوده.
پاسخ: نبودند مردم تا ببینند که جای دوردستی بود ﴿فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً﴾ از مردم خیلی فاصله گرفت حالا کجا رفت معلوم نیست جای دوردستی این حادثه اتفاق افتاده نگرانی مریم(سلام الله علیها) این است که من اگر این بچه را ببرم در جامعه، ببرم در شهر بگویند از کجا آوردی من چه کنم؟ درست است که این آیهٴ خداست اما آیه‌ای که آنها با این آیه کنار نیایند من چه کنم آن وقت با این مسئله آیات بیّنه‌ای درست کرد که با دست خود مریم(سلام الله علیها) کرامتهای شفاف و روشن یکی پس از دیگری ظهور کرده.
مطلب دیگر اینکه این ﴿فَکُلِی وَاشْرَبِی﴾ چون با «فاء» ذکر شده و مترتّب شد بر ﴿هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ﴾ معلوم می‌شود که این اکل و شرب محصول همین درخت خرماست نه نظیر ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ﴾ محصول آن غذاهای غیبی باشد وگرنه با «فاء» تعبیر نمی‌کرد چون با «فاء» تعبیر کرده معلوم می‌شود مأکول و مشروب او همین نتیجهٴ این نهر و این درخت خرماست اگر سَریّ منظور نهر باشد نه از قبیل ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ﴾ است.
مطلب دیگر اینکه قرطبی نقل کرده دیگران هم آوردند که حال معصومین، حال انبیا، حال اولیا یکسان نیست وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) که در محراب عبادت مشغول بود این مُستغرَق در عبادت بود لذا نیازی نداشت که از وسایل و ابزار عادی کمک بگیرد اما وقتی مادر شد و علاقه‌اش تقسیم شد و یک مقدار به خدا متعلّق شد و یک مقدار هم به عیسی(سلام الله علیهما) لذا خدای سبحان او را ارجاع داده که شما باید از درخت با تکان دادن روزی بگیری این وجهی است گفته شد دلیلی هم بر بطلانش نیست اما اثباتش محتاج به برهان است که مثلاً حالا فرق کرده باشد استغراق توحیدی وجود مبارک مریم قلبش قبلاً ممُهّز بود، متیَّم بود به حبّ الهی الآن هم حبّ الهی را دارد هم حبّ روح الله را دارد اینها مقداری حرف سستی است.
پرسش: حاج آقا منافات ندارد که حضرت مریم(سلام الله علیها) هم به فرزند حب داشته باشد هم به خدا.
پاسخ: خب بله منافات ندارد ولی منظور این است که اگر کسی قلبش متیّم به حبّ الهی بود چون ﴿مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ﴾ آن محبوب که آمد جای خالی نمی‌گذارد تا دیگری آنجا جا پیدا کند.
پرسش: حاج آقا اینکه حضرت مریم(سلام الله علیها) آرزوی مرگ کرده به خاطر زن بودن حضرت نبوده.
پاسخ: نه، زن و مرد بودن نیست همان جریان تهمت و اینهاست، خب.
﴿فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً﴾ مطلب ﴿فَکُلِی وَاشْرَبِی﴾ چون با «فاء» عطف شده معلوم می‌شود که نتیجهٴ آن سَریّ و نتیجهٴ آن جذع نخل است از ابن‌عباس نقل شده است که نهری بود در آن منطقه خشک شده بود و این نهر آبِ روان پیدا کرد سَریان پیدا کرد شده سَریّ نهر را سریّ می‌گویند برای سَریان مستحضرید که این اسناد الی غیر ما هو له است رودخانه جاری نیست چون رودخانهٴ خانهٴ رود است این خانه جریان ندارد رود است که جریان دارد آن آب سَریّ است نه نهر هرگز رودخانه که خانهٴ رود است این تکان نمی‌خورد رودی که در بستر خانه است و در این خانه می‌گذرد او سَریّ است نه نهر و اگر نهر را گفتند سَریّ است نظیر «جَری النهر» اسناد الی غیر ما هو له است و مجاز است به هر تقدیر آن هم که ابن‌عباس گفته احتیاج به اثبات دارد ولی دلیلی هم بر منعش نیست. مسئلهٴ قُرّةالعین است در جریان قرّةالعین قبلاً هم این تعبیر گذشت که اشک چشم گاهی بر اساس غم و اندوه است می‌گویند اشکِ حُزن گرم است گاهی بر اساس نشاط و خوشحالی است و سرور است این اشک، اشک خنک است یک وقت انسانِ مصیبت‌دیده اشک می‌ریزد این اشک می‌گویند گرم است یک وقت کسی منتظر دوستش، پسرش و برادرش بود که از سفر دور بیاید حالا که موفقانه آمده است این اشکِ شوق می‌ریزد این اشک خنک است این قُرّةالعین را گفتند از قارّ آمده قارّ یعنی سرد هوا قارّ است در برابر قارّ یعنی سرد، اشکِ خنک را می‌گویند قُرّه و اگر وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «قُرّةُ عینی فی الصلاة» یعنی در صلات من اشک شوق دارم چون حبّاً دارم عبادت می‌کنم نه اشک غم که «خوفاً من النار» باشد و مانند آن، یا برای آنکه محبوب خود را در نماز می‌بیند لذا چشمش با آن اشک شوق روشن می‌شود این معروف است ولی برخیها آن طوری که در جامع‌المقاصد قرطبی آمده گفتند اشک مطلقا گرم است و اشکِ خنک و اشک گرم ندارم اشک مطلقا گرم است و این قرّةالعین از قارّ به معنای خنک و بارد نیست از قَرار است انسان وقتی یک موفقیت و کامیابی را می‌بیند قلبش قرار می‌گیرد، چشمش آرام می‌شود، اعضای بدنش مطمئن می‌شود این از قرار است نه از قُرّه به معنای سردی. به هر تقدیر آن آرامش مریم را با این معجزه فراهم کرده فرمود آرام باش هیچ اضطرابی نداشته نباش شاید این ﴿قَرِّی عَیْناً﴾ با آن اضطرابی که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) داشت سازگارتر باشد یعنی آرام باش.
پرسش: پس چرا عیناً فرمود قلباً می‌فرمود.
پاسخ: بله، این تعبیر ادبی است دیگر این محاوره محفوظ و روشن است می‌گویند چشمتان روشن وقتی گفتند چشمتان روشن یعنی آرام باش یعنی قلبتان خنک چون انسان اول با دیدن قلبش آرام می‌شود.
خب، ﴿فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً﴾ هر کس را دیدی هیچ حرفی با کسی نزن اینها لایق نیستند تو یک جمله هم با آنها حرف بزنی این قومی که بین معجزه و سِحر فرقی نمی‌گذارند و بین عصمت و بی‌عفّتی فرق نمی‌گذارند یک کلمه هم با اینها حرف نزن نگاه کنید ببینید با یک کلمه وجود مبارک مریم اگر حرف می‌زد مطلب حل می‌شد دیگر نیازی به اشاره نبود و نیازی به آن صوم صمت نبود اما خدا نمی‌خواهد او با این مردم یک کلمه هم حرف بزند ﴿فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً﴾ که این در بحث دیروز اشاره شد «قولِی» یعنی بگو یا نه، قول اعم از لفظ و اشاره است در سورهٴ مبارکهٴ «یوسف» این گذشت که گاهی قول بر چیزی اطلاق می‌شود که سخن از لفظ نیست در سورهٴ مبارکهٴ «یوسف» آیهٴ 77 این بود که وقتی آن جام و سُواء مَلِک را در کنار گندم برادر یوسف پیدا کردند و آ‌نها گفتند که ﴿نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ﴾ مأموران مَلِک مصر و عزیز مصر این قافله را برگردادند برادران یوسف با همین برادری که پیمانه در ظرف او پیدا شد همه آمدند حضور یوسف(سلام الله علیه) اینها به وجود مبارک یوسف این حرف را زدند به یوسف عرض کردند ﴿قَالُوا إِن یَسْرِقْ﴾ اگر این شخص سُواء و پیمانهٴ مَلک را به سرقت بُرد ﴿فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ﴾ این برادری هم داشت که آن برادرش هم سابقهٴ سرقت دارد ـ معاذ الله ـ این مطلب را یوسف(سلام الله علیه) شنیده بود از اینها ﴿فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ﴾ این قصّه را وجود مبارک یوسف در دلِ خود به عنوان سرّ نگه داشت ﴿وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ﴾ این قصّه را برای اینها آشکار نکرد که یوسف سابقهٴ سرقت نداشت ﴿قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَاناً﴾ به اینها گفت شما خیلی مکان و مکانتتان شرّ است خب حضرت یوسف که با آنها این حرف را نزد این ﴿قَالَ﴾ یعنی «فی نفسه» نه ﴿قَالَ﴾ یعنی «بلسانه» حضرت به اینها نگفت که شما آدمهای بدی هستید که فقط حرفهای اینها را شنیده پس معلوم می‌شود که گاهی قول بر همان راز درونی و مانند آن اطلاق می‌شود حالا یا با اشاره فهمانده یا با رازداری تفهیم کرده بالأخره قول بر چیزی اطلاق می‌شود که لفظ نیست اینجا هم خدا فرمود: ﴿قُولِی﴾ اگر اینها آمدند کسی را دیدی ﴿قُولِی﴾ یا بگو که این تخصیصاً خارج می‌شود یا با اشاره بفهمان که تخصّصاً خارج می‌شود ﴿فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً﴾ و این صوم در آن روز مشروط به صَمْت و سکوت بود با «فاء» تفریع فرمود: ﴿فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً﴾ امروز چون من نذر روزه کردم و یکی از مبطلات این روزه حرف‌زدن است یا یکی از شرایط صحّت این روزه صَمت و سکوت است من با بشر حرف نمی‌زنم اما تکلّم با خدا، تکلّم با فرشته اینها مبطل صوم نیست ﴿فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً﴾ که خدا نخواست یک جمله هم وجود مبارک مریم با این قوم حرف بزند این دستور داد وجود مبارک مریم با این دستور از آن مکان قصیّ حرکت کرده بیاید شهر ﴿فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ﴾ این حَمل را تکرار کرده با کلمهٴ «به» مطلب فهمیده می‌شد اما چون محور اساسی این قصّه آوردن این کودک به صحنه است این را تکرار کرده فرمود: «فأتت مریم بقومها» در حالی که «تَحمل مریم عیسی» را یعنی قبلاً حَمل بود الآن حِمل است قبلاً در رَحم حمل کرده بود ﴿فَحَمَلَتْهُ﴾ الآن در روی دست یا روی دوش یا روی آغوش حمل می‌کند وقتی قوم او این صحنه را دیدند ﴿قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً﴾ فَریّ آن منکرِ قبیحِ عظیم را می‌گویند که ﴿یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ﴾ از همین قبیل است فِریه هم از همین قبیل است. اینها با سه جهت وجود مبارک مریم را محکومه کردند گفتند تو اولاً برادرت هارون است هارون از اولیا و صُلحای آن عصر بود یا نه، هارونی که برادر موسای کلیم بود و به تعبیر زمخشری هزار سال بینشان فاصله است چون مریم از نسل آن هارون بود از این جهت گفته شد ﴿یَا أُخْتَ هَارُونَ﴾ این یک، دو ﴿مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ﴾ پدرت پدرِ پاکدامنی بود. سه، ﴿وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً﴾ تو با داشتن برادر خوب یا نسل خوب، پدر خوب، مادر خوب چرا این کار را کردی قبلاً هم گذشت که این «بَغیّ» وصف خاصّ زنِ زانیه است لذا نیازی به «تاء» تأنیث نداشت آنجا هم وجود مبارک مریم فرمود: ﴿لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً﴾ نه «بغیّةً» اینجا هم فرمود: ﴿وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً﴾ چون وصف خاص است نیازی به «تاء» نداشت. وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) طبق دستور الهی هیچ حرفی نزد این قوم قابل مکالمه و مشافحه نبودند ﴿فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ﴾ گفت جوابتان را از این کودک بپرسید ﴿فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ﴾ حالا گوینده یکی از محتملات این است که وجود مبارک زکریا این حرف را زده ولی خب اثبات آن آسان نیست ﴿فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ﴾ چون ضمیر جمع دارد ﴿قَالُوا﴾ آنها گفتند ﴿فَأَشَارَتْ﴾ وجود مبارک مریم به این کودک، آنها که اعتراض کرده بودند ﴿قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ﴾ در حالی که صبیّ است هم تکرار است و حال تأکیدی است، هم در گهواره است، هم کودک است فوراً وجود مبارک عیسای مسیح سخن گفته این دیگر می‌شود آیهٴ بیّنه ﴿قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ﴾ یک عدّه افراطی بودند که مریم(سلام الله علیها) را به فَریّ و فِریه و تهمتهای دیگر مبتلا می‌کردند، یک عده هم قائل به حلول و تثلیث و امثال ذلک بودند وقتی حرف زد مادر را تطهیر کرد، وقتی گفت ﴿إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ﴾ دیگر سخن از اقانیم ثلاثه و حلول و اتّحاد و تثلیث و ابن‌الله بودن و امثال ذلک را ابطال کرد ﴿قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ﴾ این مستقبل محقّق‌الوقوع چون در حکم ماضی است از او به فعل ماضی یاد کرده ﴿وَجَعَلَنِی نَبِیّاً﴾ این هم چون مستقبل محقّق‌الوقوع است در حکم ماضی است ﴿وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ﴾ بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) این است که فرمود: ﴿وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ﴾ «أی نفّاعاً للناس» من هر جا باشم به نفع مردم حرکت می‌کنم ﴿وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ مَادُمْتُ حَیّاً ٭ وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً﴾ رابطهٴ بین خود من و خود من با طهارت است، رابطهٴ بین من و خدای من با عبادت است، رابطهٴ من با خاندان من با بِرّ و نیکی و احسان است پس بنابراین من از هر جهت مشمول عنایت الهی‌ام ﴿وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً﴾ که بیان نورانی امام رضا(سلام الله علیه) که فرمود سه مقطع حسّاس است لذا من این سه مقطع سلام داده شده ﴿ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ﴾.
«و الحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 34:39

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی