display result search
منو
هنر بهتر زیستن، جلسه سی و ششم

هنر بهتر زیستن، جلسه سی و ششم

  • 1 تعداد قطعات
  • 41 دقیقه مدت قطعه
  • 56 دریافت شده
سخنرانی از حجت الاسلام سید علیرضا تراشیون با موضوع «هنر بهتر زیستن»، جلسه سی و ششم،(برنامه سمت خدا) سال 1400

اگر ما بخواهیم یک خانواده ی خوبی را شکل دهیم زن و شوهر باید حتماً یک سری ویژگی ها و نکاتی را توجه کنند که آخرین ویژگی که بیان کردیم گفتیم زن و شوهر باید هم متعهد به یکدیگر باشند و هم به یکدیگر احترام بگذارند. این ها هم متقابل است، یعنی برای زن یا مرد نیست. یعنی هر دو باید پایبند به این ویژگی ها و شاخصه ها باشند. یکی از ویژگی هایی که به نظر می رسد خیلی می تواند در استحکام خانواده کمک کند این است که در محیط زندگی زن زن باشد و مرد مرد باشد. این به عنوان یک شاخصه، به عنوان یک نکته، به عنوان یک ویژگی که می تواند آن جذابیت را در محیط خانه شکل دهد. اگر ما بخواهیم یک تشبیه خیلی ساده ای کنیم که ببینیم این زن بودن و مرد بودن چقدر می تواند در استحکام خانواده کمک کند می توانیم آن را تشبیه به قطب‌های مثبت و منفی یک آهنربا بکنیم. شما وقتی آهنربایی قطب مثبت و منفی اش را کنار هم قرار دهیم یا دو آهنربا، جذاب می شوند، همدیگر را جذب می کنند. ولی اگر این ها همنام باشند، یعنی هر جفتش مثبت یا منفی باشند، همدیگر را دفع می کنند. لذا این جا است که ما می بینیم نقش هر یک از زن و مرد چقدر مهم است و من می خواهم از چند زاویه به این موضوع بپردازم. بالاخره ما فعالیت های مختلفی را در طول زندگی داریم، در طول روز داریم. یک موقعی منِ مرد بیرون خانه شغلی دارم، مغازه ای دارم، کسبی دارم، کاری دارم، کارگری می کنم، در یک کارخانه ای مشغول به کار هستم، در یک اداره ای هستم، رئیس یک عده ای هستم. آن جا می طلبد که انسان فرم رفتارش، شکل رفتارش، متناسب با محیط کاری اش باشند. ما حرف‌مان این است که این مرد وقتی وارد خانه می شود دیگر نباید رئیس باشد، قرار نیست کارگر یک خانه باشد، قرار نیست کاسب یک خانه باشد. این قرار است یک مرد باشد برای این زندگی و یک پدر باشد برای فرزندانش. یا در نقطه مقابل؛ شما ممکن است حتی خانمی بیرون از خانه اشتغالی دارد، کاری دارد، کار علمی می کند، تحصیلاتی را دنبال می کند. ولی وقتی وارد محیط خانه می شود او هم باید یک زن باشد برای شوهرش و یک مادر باشد برای فرزندانش. خدا رحمت کند. در احوالات بانو مجتهده امین می گویند. این بانوی بزرگواری که می دانیم از لحاظ علمی چه مدارج بالای علمی را داشتند. در حالات ایشان می گویند ایشان وقتی وارد خانه می شد در مواجهه با همسرش واقعاً دیگر برای شوهرش زن بود. آن جا قرار نیست استدلالات علمی بیاورد، مباحث علمی مطرح کند. و همین می شود که ما می بینیم زندگی ها به سمت گرمی، به سمت یک استحکامی، همگرایی، سوق پیدا می کند. حالا در این زمینه این یک زاویه نگاه است. یعنی ما وقتی آمدیم وارد خانه شدیم باید قطعاً نقش خودمان را ایفا کنیم. یک موقعی هست که یک زاویه دومی هم وجود دارد. ممکن است گاهی اوقات تمایلات من به یک سری رفتارهای خارج از جنسیتم باشد. تمایل دارم، یک موقعی برایم جذاب است. مثلاً یک خانم یک موقعی برایش جذاب است که یک رفتار مردانه ای نشان دهد، حتی آقایی برایش جذابیت دارد که یک رفتار زنانه ای نشان دهد. ولی در اصل این است که طرف مقابل این را نمی پسندد. من خیلی مواقع در جمع خانم‌ها و آقایان که صحبت می کنم همین را می گویم. می گویم یک موقعی ممکن است مرد یک رفتاری دارد برای یک عده ای به صورت موقت جذابیت داشته باشد ولی از جنس رفتار مردانه نیست. یعنی اگر همین به صورت مستمر در محیط خانه باشد قطعاً همسرش از این رفتار آزار می بیند، خوشش نمی آید. مثلاً مثال می گویم؛ مردهایی که خیلی پرحرف هستند شما می بینید به تدریج خانم‌هایشان اذیت می شوند.
خسته می شوند. در حالی که مرد اشکال ندارد باید گفتگو کند، صحبت کند، ولی پرحرفی نکند. این برای خانم‌ها آزاد دهنده است. و این ها را داریم. ما در مشاوره ها گاهی اوقات خانم‌ها می آیند می گویند مثلاً شوهر من میدان حرف زدن به من نمی دهد، اصلاً مهلت نمی دهد من حرف بزنم. در حالی که خانم دوست دارد صحبت کند. این ویژگی ممکن است بیرون جذاب باشد، رفقایش هم دورش جمع شوند، کیف هم بکنند که این همه حرف می زند. ولی به داخل خانه می رسد می بینیم نه دیگر، این جذابیتی ندارد.
این ها را ما در مباحثی مثل ازدواج حرف داریم که اگر در جلسه خواستگاری جوانی خیلی حرف زد باید یک تاملی کرد و دلایلی دارد و این دلایل حتی ممکن است به زندگی آسیب‌هایی برساند که آن جا می شود این را شناسایی کرد و در ریل گذاری انتخاب همسر به آن توجه کرد. نه، خیلی خوب نیست. مرد باید متعادل صحبت کند، در حدی که همسرش از این حرف زدن او لذت ببرد نه این که آزار ببیند. لذا این باید در حد خودش باشد. یا مثلاً خانمی که خیلی کم حرف باشد ممکن است واقعاً به تدریج به محیط خانه آسیب بزند. ما نمی خواهیم بگوییم خانم هم باید هر چه حرف دارد برای شوهرش بزند. ولی واقعاً حرف‌های زنانه فرصتی شود در این برنامه اشاره ای هم خواهم کرد، برای مرد شنیدنش خیلی جذاب است. اگر ما آن تم صحبت، آن روش صحبت کردن، باید چگونه باشد. یا خود فعالیت ها؛ مثلاً خانم‌هایی که خیلی مثلاً قلدر هستند، مردانه حرف می زنند، ممکن است واقعاً شوهر را آزار دهد. یا آقایانی که خیلی تیتیش مامانی هستند، خیلی زنانه حرف می زنند، زنانه رفتار می کنند، همسرانشان آزار می بینند. ما حتی نمونه هایی در مشاوره داشتیم که می دیدیم که این ها دارد به فروپاشی خانواده می انجامد. بعضی وقت ها ریشه را که نگاه می کردیم می دیدیم که آقا مثلاً رفتارهای زنانه زیاد دارد. حالا چرا، خودش هم بی تقصیر است. مثلاً یک نمونه ای را هیچ وقت یادم نمی رود. یک آقایی آمده بود با خانمش همین مشکل جدی را در زندگی شان داشتند. بعد من متوجه شدم که این آقا در دوره ی نوجوانی پدرش را از دست داده است و بین چهار خواهر و مادر بزرگ شده است.
یعنی جنس شده آن جنس دخترانه و زنانه. همسرش می گفت اتفاقاً اوایلش برای من خیلی جذاب بود، یک مقدار که جلو رفتیم اذیت شدم. « لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» یعنی این اتفاق می افتد. پس ببینید این نقش‌های خودمان را باید به خوبی ایفا کنیم، یعنی در جایگاه خودمان قرار بگیریم. و لذا این عبارت را من خواهیم می کنم بینندگان عزیزمان، خانم‌ها و آقایان، خیلی به آن توجه کنند. مرد باید در زندگی حقیقتاً مرد باشد و زن هم زن باشد. ولی این جا یک نکته ی ظریفی هم وجود دارد. ما وقتی می گوییم باید نقش خودمان را ایفا کنیم اولین نکته این است که باید به آن جایگاه خودمان و ویژگی های رفتاری که هر یک از زن و مرد دارند آگاه باشیم. حالا یک نمونه اش را ما گفتیم که در باب حرف زدن است. گاهی اوقات حتی در باب تعاملات بین زن و مرد است. حالا یک نکته ای را من این جا اشاره کنم. بر اساس آیه قرآن و سیره اهل بیت ما می بینیم که مرد باید تکیه گاه خانواده باشد، «الرِجالُ قَوّامونَ عَلَی النِساء».این تکیه گاه بودن اتفاقاً زن ها تمایل دارند شوهرشان همین گونه باشد. شهید مطهری در این کتاب نظام حقوقی زن در اسلام یک تعبیری دارند. می فرمایند وقتی بانوان ازدواج می کنند انتظار دارند که همسرشان تکیه گاه آن ها باشد. حالا این تکیه گاه یعنی چه؟ یک جایی تکیه گاه عاطفی، یعنی خانم راحت بتواند مشکلاتش را، درد و دل‌هایش را، بیاید با همسرش بگوید و نگران نسبت به آینده هم نباشد که الان این را می گویم فردا همین چماق روی سر من می شود. نه، تکیه گاه یعنی یک نوع نقش حمایت گری، آرامش دهندگی، باید وجود داشته باشد. یک موقع تکیه گاه اقتصادی است. یعنی زن نباید دغدغه معیشت در زندگی داشته باشد، یک شوهر پویا، فعال و به فکری را ببیند. ولی مرد ممکن است یک جایی تلاش کند ولی نتواند همه ی خواسته های خانم را برآورده کند. ولی وقتی خانم تلاش او را می بیند همین تلاش برایش کافی است. اتفاقاً گاهی اوقات ما همین را در گفتگوهایی که در مشاوره ها پیش می آید می بینیم. خانم می گوید ما مشکلات اقتصادی داریم، آقایمان هم می بینم که هیچ دغدغه ای ندارد، تلاشی نمی کند. مشکل او با آن تلاش نکردن است، می گوید اگر او تلاش کند ولو بدانم که آن حدی که ما می خواهیم فراهم نمی شود حداقل ما آرامش داریم.
بعد می بینیم که خانم می گوید آن وقت من باید به فکر باشم، من باید حرص و جوش بخورم. یک بخش تکیه گاه اقتصادی است. یک بخشی از تکیه گاه ای که ما می گوییم زن ها احتیاج دارند مردها این گونه باشند این است که نسبت به آینده هم خیال خانم‌ها راحت باشد. گاهی اوقات می بینیم که خانم مثلاً با مدلی که از رفتار همسرش می بیند حس می کند یک آینده ی روشنی برایش تامین شده نیست. حالا این در همه ی زمینه ها است. مثلاً گاهی اوقات من رعایت نمی کنم که به همسرم چه می گویم. آن بحثی که چند هفته ی پیش داشتیم در باب تعهد نسبت به خانواده، مثلاً همین جمله ای که آقا نگاه به خانمش می کند که بگوید خانم خیلی خوب هستی ولی یکی تو کم است. یعنی همین جمله منجر به این می شود که نسبت به آینده یک دلشوره ای پیدا شود که نکند می خواهد این جمله را محقق کند. ولی ممکن است مرد کاملاً در این حرف شوخی کرده است. ولی آن تکیه گاه، تکیه گاه ای که باید اطمینان بخش باشد می بینیم برای زن نتوانسته این نقش را ایفا کند. پس ببینید وقتی ما می گوییم آن جایگاه یعنی این، یعنی یک بخش آن همین تکیه گاه بودن مرد است. حالا ما مردها باید بیاییم خودمان را یک محکی بزنیم، یعنی ببینیم واقعاً توانسته این در این تکیه گاهی که زن نیاز به آن دارد در آن جایگاه قرار بگیریم یا خیر. و او هم آرامش بگیرد، او هم بتواند به وظایف و ماموریت های خودش به خوبی رسیدگی کند. من همین جا جناب شریعتی عزیز این را عرض کنم.زن و مرد حقیقتاً آن دو نیمه ای هستند که کنار همدیگر تکامل پیدا می کنند. یعنی اگر ما از یک نیمه کارایی بیشتر بخواهیم، انتظارات بیشتر بخواهیم، توقعات بیشتری داشته باشیم، تامین کننده ی او نباشیم، بالاخره او آزار می بیند، اذیت می شود و به آن تکامل نمی رسد. و این نیمه هم همین طور است. لذا وقتی ما می گوییم مرد باید یک نوع بازخوانی رفتار خودش را بکند همین است. لذا در آن روایت هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام داریم. این روایت خیلی زیبا است. حضرت می فرماید مرد اگر بخواهد زندگی اش را مدیریت کند ویژگی هایی را نیاز دارد، اگر ندارد باید برود به دست بیاورد. یعنی خودش یک ارزیابی کند که این ویژگی ها را دارد یا نه. ما برخی را در همین نکاتی که من محضر بینندگان تقدیم کردم بیان شد. پس این نکته اول است. یعنی مرد باید در جایگاه حقیقی خودش قرار بگیرد و خودش را ارزیابی کند، خانم‌ها هم در محیط خانه همین طور باشند. مثلاً این خانم یکی از ویژگی هایی که باید داشته باشد این است که تامین کننده ی آرامش برای همسر باشد بر اساس همان آیه شریفه 21 سوره روم که خداوند وقتی می خواهد ویژگی های یک زندگی موفق را بفرماید در زوجیت می فرماید: «لتسکونوا الیها » از جنس شما برای شما آفریدیم که در کنارش آرامش پیدا کنید. بله، درست است یک موقعی که این خانم می خواهد به مرد آرامش دهد باید مرد هم آن نیازهای او را برآورده کند که اشاره کردیم. یک موردش همین تکیه گاه بودن مرد است. ولی زن هم بداند حالا که مرد دارد نقش آفرینی می کند، در تلاش است که انجام دهد، باید زمینه ی آرامش را برای شوهر فراهم کند. اتفاقاً من بد نیست این را عرض کنم؛ مدیریت کردن محیط خانه سخت است، یعنی راحت نیست. این که ما معمولاً می گوییم خانم‌ها توانایی اش را دارند؛ یا بالقوه یا بالفعل. یعنی باید به این حتماً توجه کرد که ما هیچ وقت نگوییم کار خانه کار آسانی است. من همیشه می گویم که جوامع غربی شاید یکی از عللی که دارند خانواده را تهی می کنند برای آن است که شاید نتوانسته اند این خانواده را آن گونه که باید و شاید سامان بدهند. یعنی در اصل صورت مسئله را دارند پاک می کنند. در حالی که ما وقتی آموزه های دینی و اسلامی را نگاه می کنیم می بینم نه. آقای علی بن موسی الرضا در روایتی دارد که شخصی خانمی به ایشان گفت که من نمی خواهم ازدواج کنم. حضرت فرمودند چرا، گفت دلیل این که می خواهم بیشتر روی خودم کار کنم، به تکاملی برسم. حضرت فرمودند نه، اتفاقاً اگر تکامل را می خواهی در زندگی مشترک است. یعنی باید به سمت زندگی رفت و واقعاً هم همین است. من گاهی اوقات امروز به دختران جوانی که بالاخره مراجعه می کنند، ازدواج نکردند، صحبت که می کنم می بینم یک ترسی از ازدواج دارند. می گوید فکر می کنم نمی توانم از پس آن بربیایم. سریع صورت مسئله را پاک می کنیم می گوییم فعلاً ازدواج بی ازدواج. یعنی نگاهشان این است. در حالی که ما می گوییم نه، اتفاقاً باید محیط خانه به سمتی برود که زن در آن جایگاه حقیقی خودش قدرتمند شود، توانمند شود. و این واقعاً از خانم‌ها برمی ‌آید. یعنی وقتی آدم از لحاظ روانشناختی بانوان را بشناسد می بیند که او می تواند در این جایگاه به خوبی قرار بگیرد. بله، منِ مرد باید نقش خودم را داشته باشم، او هم در جایگاه خودش باید خودش را قدرتمند کند. ولی برای این که این جایگاه را پیدا کند چند نکته لازم است که من باید به آن اشاره کنم.
یادی کنیم از مرحوم حسن زاده آملی. بالاخره ببینید در بین سالکان توحیدی همین بود. یعنی یکی از ویژگی هایی که داشتند بحث محاسبه و این چیزها را که بیان می کردند یکی از نکاتش همین بود. یعنی در افرادی که سالک الی الله هستند می گویند ما یکی از کارهایی که باید بکنیم این است که هر روز برای آن روزمان یک برنامه داشته باشیم. یعنی برنامه ریزی کنیم. بعد تلاش کنیم که آن برنامه را محقق کنیم و در پایان شب هم بیایم خودمان را یک ارزیابی کنیم که ببینیم به آن برنامه و اهدافمان نائل شدیم یا نه. زن و مرد هم باید همین گونه باشد. یعنی طول روزش را برنامه داشته باشم، فکر کند، تلاش کند، و در پایان شب هم یک محاسباتی کند که این اهداف محقق شده است یا نه، برنامه ریزی کرده به آن نقطه مطلوب خودش رسیده است یا نه. اگر ایرادی داشته باشد باید ببنید ایرادش کجا است. و ما می گوییم انسان ظرفیت بی نظیری دارد یعنی واقعاً می تواند. من این را محضر بینندگان خوبمان عرض می کنم. جناب شریعتی می خواهیم فرد قدرتمند در خانواده را به شما معرفی کنم که قدرت یعنی چه. آیا قدرت یعنی داد زدن، قدرت یعنی دست به زن داشتن، آیا قدرت یعنی قهر کردن، آیا قدرت یعنی این که لجبازی کردم، قدرت یعنی بدی کردن. می گوییم نه، این ها قدرت نیست. قدرت آن است که انسان وقتی با یک مسئله ای مواجه می شود بتواند آن مسئله را حل کند، اتفاقاً آن به او احساس آرامش می دهد. مثلاً من صبح بلند می شوم می دانم بچه ام دیروز بلند شده بدخلق بوده است. منِ مادر قدرتم را کجا می توانم نشان دهم؟ کاری کنم که آن روز او بدخلقی را نداشته باشد. این یعنی مادر قدرتمند. اگر مثلاً بچه داد و بیداد کرد، من هم او را کتک زدم، بچه بدانقی کرد من با او قهر کردم. این قدرت نیست. این ضعف محسوب می شود. من یکی موقعی به برخی از دوستان می گویم. می گویم ضعف انسان ها این است که در مواجهه با مشکلاتی که پیش می آید تسلیم شوند. انسان آن قدر قدرتمند است و توانایی دارد که هر مشکلی به او رو بیاورد باید دنبال یک راه حلی برای حل آن بگردد، و قطعاً هم راه حل وجود دارد. درمشکلات دنیایی ما بن بست نداریم. شما همین کرونا آمد، چقدر بشر را به چالش کشید. در همین کشور ما می گویند عمق میانگین برای تولید یک واکسن شش سال است. ولی وقتی مواجه شدیم، می خواهیم قدرت خودمان را نشان دهیم که در برابرش کم نمی آوریم، می بینیم در عرض یک سال واکسن می سازیم. یعنی قدرت انسان است که در برابر مشکل به دنبال حل مسئله می گردد.
یعنی برای آن ضعف‌ها آمدیم یک فرصتی را ایجاد کردیم که جبران کنیم. در زندگی هم همین است. یعنی اگر من هر روز دیدم همسرم وارد خانه می شود بد خلق است اتفاقاً این بدخلقی هم منجر می شود من هم با او قهر کنم این ضعف اهل خانه است. ولی اگر دیدم نه، بدخلق به خانه می آید روز اول دیدم نمی توانم از پس او بربیایم. ولی اگر شروع کردم فکر کردن که ببینم چگونه می توانم این موضوع را حل کنم، از روز دوم و سوم این مرد بدخلق را مدیریت کردم. یعنی من قدرت خانه هستم، رئیس خانه من هستم. این که ما در روایات داریم که زن مدیر خانه است یعنی همین جا مدیریت را نشان می دهد. لذا این که ما یک ضرورتی را حس می کنیم و بیان هم می کنیم که هم آقایان و خانم‌ها باید سطح آگاهی شان را بالا بیاورند، و الا ما مشکل حقیقتاً لاینحل در زندگی های مشترک نداریم. یعنی آدم می بیند. برخی مشکلات که مطرح می شود، به چالش کشیده شده است، می بیند به پای طلاق دارند کشیده می شوند. وقتی آدم برمی گردد موضوع را مرور می کند می بیند نه، با یک تدبیر، با یک قدرتمندی، به راحتی می شد آن را حل کرد. قدرت هم نه قدرت زور بازو، قدرت زور بازوی فکری.
تجربه ی دیگران را انسان برود استفاده کند می تواند حل کند. پس خانم وقتی در محیط خانه می خواهد خودش را قدرت خانه بداند اولین ویژگی که در خودش شکل می دهد این قدرت حل مسئله است که در مواجهه مسئله همسر و بچه باید چگونه این را حل کند. و من همین را هم محضر بزرگواران عرض کنم. قدرت هم به این معنا نیست که هر کاری که طرف مقابل نمی تواند انجام دهد من آن را بقاپم و خودم انجام دهم. این نیست. قدرت یک موقعی این است که او را در جایگاه خودش توانمند کنم. مثلاً برخی خانم‌ها را نگرانشان می شود. می بیند که همه ی بار زندگی را دارد به دوش می کشد مثلاً آقا رفته گوشت خریده بلد نبوده گوشت بخرد. به خانه آمده خانم نگاهی می کند می گوید این که گوشت بز به تو دادند، این گوشت است تو خریدی! نمی خواهد بروی، بلد نیستی پول را بده من خودم می روم می خرم. یعنی ببینید تدریجاً همین جوری پازل‌های زندگی، از طرق مقابل قطعاتش را می گیریم در زمین خودمان می چینیم. بعد می بینیم سنگینی به سمت ما می آید. آقا هم در حد پول درآوردن فقط برود پول دربیارود.
مسیر را داریم اشتباه می رویم. در حالی که نه، می توانستم حتی بار اول اگر می بینم همسرم در این زمینه توانمند نیست با هم برویم. مثلاً بگویم گوشت خوب این مشخصه اش است، این گونه است. این ها قدرت زندگی است یعنی او را قوی کنم نه این که بار او را هم روی دوش خودم بکشم. یک موقعی است که بله، مثلاً آقایی صبح می رود شب می آید واقعاً دیگر نمی تواند. می بیند که دیگر چاره ای نیست. ولی یک موقعی نه، آقا در خانه است خانم دور خیابان است و دارد خرید و کارهای دیگر را انجام می دهد. می گوییم این خانم به آن ماموریت اصلی خودش در آن جایگاه خودش نمی تواند برسد. من گاهی اوقات مثال می زنم. می گویم ببینید، یک جاهایی این تقسیم مسئولیت ها می تواند نقش انسان را در آن جایگاه خودش هم تقویت کند. بالاخره مادر وقتی در محیط خانه دارد نقش مدیریت را ایفا می کند بداند فرزندش جزئی از این نقش است، همسرش جزئی از این نقش است، مدیریت امور خانه جزئی از این نقش است. نه این که من بیایم صبح راه بیفتم بروم خرید و از این مغازه به آن مغازه، از این فروشگاه به آن فروشگاه، از این میدان تره بار به آن میدان تره بار، بعد هم که به خانه می آیم بچه ام می گوید مامان، مادر هم بگوید درد مامان. یعنی اصلاً حال جواب دادن به بچه نداشته باشد. این چه زمانی است. در حالی که ما می دانیم مرد می توانسته این کار را انجام دهد ولی ما دیگر آن اعتماد را به همسرمان نکردیم. آن وقت آقا را خانه نشین می کنیم، بعد می بینیم آقا نقش مادر را که نمی تواند در خانه ایفا کند، مثلاً برود بچه را رتخ و فتق کند، در تربیتش قوی باشد. مادر از نقش خودش می افتد، بعد از یک مدت کاسه چه کنم که چرا بچه های این گونه شدند، چرا شوهرم این گونه شد. و واقعاً هم این ها به نوعی خود خانم‌ها را زود فرتوت می کند، آسیب می رساند. لذا قدرتمند این است که او را توانمند کنم. بچه ها هم همین طور است. در هفته های گذشته عرض کردیم. هنر مادر این نیست که بالا سر بچه بشیند بگوید این خطر را این گونه بکش، املایت را این گونه بنویس، ریاضی ات را این گونه حل کن. نه، هنر مادر این است که این فرزند را به گونه ای تقویت کند که او خودش بداند این خط را چگونه بکشد، تکلیفش را چگونه انجام دهد. مثلاً ما به برخی مادرها می گوییم بچه ها همبازی می خواهند، می گوید حاج آقا خودم هستم، با او بازی می کنم. می گویم شما چقدر می توانید با یک بچه 4-5 ساله بازی کنید؟ 1 ساعت، 2 ساعت. در حالی که بچه 4 ساله تا روزی 10 ساعت نیاز به همبازی دارد. مگر من می توانم همه زندگی ام را رها کنم همبازی بچه ام بشوم. حالا توانستم، آیا می توانم یک همبازی خوب برای بچه ام باشم؟
انرژی ای مثل انرژی او داشته باشم. نمی توانم. لذا هنر من در این است که من برای او همبازی پیدا کنم. ما یک قاعده ای را در تربیت می گوییم. می گوییم تربیت به معنای بُکسل کردن نیست، به معنای روشن کردن است. یعنی ما باید طرف را روشن کنیم خودش حرکت را آغاز کند و برود. نه این که او را همواره دنبال خودمان بکشیم، هر کاری می خواهد انجام دهد من هم باید کنارش باشم که انجام دهد. تکلیف می خواهد بنویسد مامان بیا این جا، غذا می خواند بخورد مامان بیا این جا بنشین. برخی موارد را در بزرگ‌ترها هم می بینیم. مثلاً می بینیم آقا متکی بیش از اندازه به خانمش شده است، در حالی که او باید تکیه گاه باشد. می خواهد گوشت بخرد خانم برو بخر من نمی دانم، لوبیا بخرد ممکن است من بروم خراب بخرم تو برو بخر، سبزی تو برو بخر. یعنی آرام آرام همه ی کار را می گذارد به دوش خانم.
شریعتی: از بالا که نگاه می کنیم این پدر برای فرزندانش هم نمی تواند پدر خوبی باشد جدای از این که همسر خوبی برای خانمش نیست.
حجت الاسلام تراشیون: اصلاً جایگاه پدر هم کم می شود. مثال بزنم. مثلاً بچه می آید به پدرش می گوید بابا اردو داریم گفتند یک پولی برای اردوی مدرسه بدهید. پدر یک نگاهی می کند می گوید پسرم پول‌ها که دست من نیست، پول‌ها دست مادرت است برو از مادرت بگیر. مثلاً بابا مدرسه می آیی، نه باباجان، مادرت باید بیاید. من که می دانی کاره ای نیستم.
نتیجه چه می شود؟ مادر هم تا یک جایی می تواند از پس این بچه بربیاید. از یک سنی می بینی دیگر مادر هم برنمی آید .
خریدار حرف مادر نیست. پدر هم که دیگر ناوارد است، نمی شود یک مرتبه وسط ماجرا او را آورد که تو هم بیا. اصلاً خود این پدر هم نمی تواند. ما چقدر این مشکلات را در تربیت داریم که پدرها نقش آفرینان خوبی نیستند. پدر گاهی اوقات می گوید من نیستم، از صبح می روم شب می آیم. می گویم درست است، همان مدت کوتاهی که هستی. گاهی اوقات چگالی پدر باید سنگین باشد. یعنی پدر گاهی اوقات ممکن است یک جمله ای به بچه اش بگوید آن نقش مدیریتی پدر در خانواده بچه واقعاً خریدار باشد، بداند. یک موقعی حتی جمله ای که پدر می گوید. مثلاً ما گاهی اوقات به پدرها می گوییم که وقتی من به فرزندم بگویم که پسرم تو باید مرد این خانه باشی نه این که مادرت تازه مثل بچه ها لقمه دهانت کند، بالا سر تکلیفت بشیند. تو باید باری از دوش خانواده برداری. حرف پدر در عمق وجود فرزند می نشیند. ولی من نه، پدر فقط بگوید نمی دانم، بلد نیستم، یک سری تکان دهد، این نمی شود. و ما بگوییم بخشی از این را باید نقش آفرینی کرد. من این را به مادران بزرگوار عرض کنم. گاهی اوقات خیلی مراقب باشید، بین پدر و فرزندان یک حایل نشوید، یک دیوار نشوید. نمی دانم این را دیدید، گاهی اوقات مادران از این جملات زیاد استفاده می کنند. مثلاً پسرم هر کاری می خواهی بکن، پدرت آمد ساکت بنشین، این را به پدرت نگویی که پدرت خیلی ناراحت می شود، این را به من بگو. این را کار را نکنی، پدرت ناراحت می شود، تا پدرت نیست کارها را انجام بده. یک حائل شدیم یعنی بچه را به سمت پدر نفرستادیم، دائم خودمان همه کاره بچه شدیم و بعد همان تعبیر حضرت عالی است. یک جایی که نیاز به پدر داریم دیگر پدر با بچه غریبه است.
و نمی توانی آن نقش را داشته باشی. لذا یک جایی نقش را بسپاریم. مثلاً می بینیم در مدرسه بچه قرار است جلسه ای باشد، منِ مادر وقتش را هم دارم که بروم ولی بگذارم پدر برود. وقتی می بینم او وقت دارد برود. حالا یک موقع می بینم پدر سرکار است، وقت ندارد، این حسابش جداست. حتی یک جایی ما می گوییم آن پدر بتواند یک مرخصی ساعتی بگیرد و برود. یعنی پدر آن جا نقش خودش را برای بچه اثبات کند. به قول آن پسری که می گفت ما 12 سال درس خواندیم پدرمان نمی دانست هر سال کلاس چند هستیم. یعنی یک می پرسید فلانی کلاس چند است، یک دفعه می پرسید این امسال کلاس چند رفتی. این بچه از پدر دور می شود، معلوم است که آن نقش خودش و نقش حقیقی را در زندگی ایفا نمی کند. پس مادر این نیست که بیاید نقش‌‌های پدر را بگیرد، نقش‌های مرد را بگیرد. که من هم مرد این زندگی هستم و هم زن این زندگی هستم. این جا باید نقش خودش را ایفا کند. و واقعاً هم ما باید گاهی پای این نقش بایستیم. عرض کردم یک موقعی طرف مقابلمان توانایی اش را ندارد توانمندش کنیم، وقتش را ندارد وقت را ایجاد کنیم. یک محیطی که اگربه ندرت چاره ای نبود، بله آن جا هم ما باز نقش مردمان را ضعیف نکنیم. گاهی اوقات مثلاً بگوییم آقا راستی من می خواهم الان فلان خرید را انجام دهم به نظرت کجا بروم این خرید را انجام دهم. یعنی هنوز او را در بازی بیاورم، واردش کنم. نه این که دیگر اصلاً آقا آب در دلش تکان نخورد، صبح تا شب همه کارها در خانه دارد انجام می شود و او هیچ از ماجرا خبردار نباشد. بچه مریض می شود پدر نمی فهمد، یخچال خانه شارژ می شود پدر متوجه نمی شود، بچه اشتباه و خطایی می کند متوجه نمی شود. و ما این ها را در مشاوره ها داریم. مادر می گفت بچه من فلان مشکل را دارد پدرش بفهمد این را می کشد. می گفتیم اشکال ندارد، اتفاقاً بگذار این پدرش بفهمد ولو این بچه را کشت. چرا نفهمد، چرا می ترسید. بله یک جایی ما منطقی کار کنیم، جوری کنیم که طرف مقابلمان و همسرمان آَشنای با موضوع باشد. مثلاً من به همسرم برگردم بگویم تو در این موضوع فرزند وقتی می خواهی ورود پیدا کنی دعوایش نکنی، تندی نکنی، بدخلقی به او نداشته باشی، این ها را یادآوری داشته باشیم.
یکی از نکاتی که ما در قرآن می بینیم زیاد یاداوری می شود بحث معاد است. ولی به شکل‌های مختلف، به ادبیات های مختلف. این یاداوری دائم می شود. در آیه 55 سوره طه هم ما می بینیم خداوند دوباره به خلقت انسان و برگشت انسان به خاک و دوباره زنده شدن انسان از خاک اشاره می کند. و روایات هم زیاد داریم که یکی از ویژگی های انسان کیس، زیرک، باهوش، این است که زیاد به یاد معاد باشد. شاید این تکرارش هم در آیات که به اشکال مختلف است برای این است که یادآوری برای ما باشد و خود این یک نوع یادآوری یک نوع تربیت است. ما مخصوصاً در تربیت فرزندان به خصوص وقتی بچه ها از سن بلوغ عبور می کنند یا حول سن بلوغ هستند می گوییم یک مقداری در باب معاد برای بچه ها صحبت کنید، گفتگو کنید. خیلی هم بالاخره بزرگان ما در طول تاریخ، می بینیم که خطبای ما، اساتید اخلاق، سخنرانان ما، در این باب صبحت می کردند. چون خود بحث معاد یک نوع سازندگی وجود دارد، یک نوع تربیت وجود دارد که امیدواریم ان شاءالله خدا کمک کند که این معادباوری در ما شکل بگیرد و معاد باوری خودش آن اصلاح و تربیت را در بر دارد.


قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 41:17

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی