display result search
منو
تفسیر آیات 8 و 9 سوره اعراف بخش چهارم

تفسیر آیات 8 و 9 سوره اعراف بخش چهارم

  • 1 تعداد قطعات
  • 37 دقیقه مدت قطعه
  • 33 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 8 و 9 سوره اعراف بخش چهارم"
یوم القیامة روز حق است و روز ظهور حق است
یوم القیامة روز حق است و روز ظهور حق است
آخرت جهانی است که جز حق چیزی در او راه ندارد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ٭ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ﴾

چون یوم القیامة روز حق است و روز ظهور حق است و آنجا اصلاً بطلان حضور و ظهور ندارد یوم القیامة روز حق است و روز ظهور حق است ذات اقدس الهی از یوم قیامه به عنوان ﴿ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ﴾ یاد کرده است ظاهر این تعبیر که یوم القیامه یوم الحق است این نیست که قیامتی هست بلکه به این معناست که قیامت هستی او حق است یعنی یک وجود حقانی است آنجا اصلاً باطل راه ندارد دنیا هم هست آخرت هم هست اما دنیا یک جهانی است که حق و باطل در او راه دارد آخرت یک جهانی است که جز حق چیزی در او راه ندارد پس ﴿ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ﴾ نه تنها به این معناست که المعاد حق یک وقت است خواهیم گفت که ﴿أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَّ رَیْبَ فُیهَا﴾ «ان البعث حق و النشور حق» حق یعنی قیامت هست یک وقت می‌گوییم نه، نه تنها قیامت هست قیامت وجودش حق است وجود حقیقی دارد و در قیامت اصلاً باطل راه ندارد نظیر دنیا نیست که معصیت و فسق و باطل در او راه داشته باشند یک وقت است که می‌گوییم کسی نباید در دنیا کار باطل بکند این یک حکم تشریعی است و اگر کسی کار باطل کرد کیفر می‌بیند این هم حکم تشریعی است ولی در قیامت اصلاً کار باطل ممکن است و بطلان در آنجا راه ندارد اگر قیامت روزی بود حق همه شئونش حق است لذا وقتی سخن از کتاب است فرمود: ﴿هذَا کِتَابُنَا یَنطِقُ عَلَیْکُم بِالْحَقِّ﴾ اگر قضا و داوری است می‌فرماید: ﴿وَأَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ﴾ پس قضا حق است کتاب حق است یعنی نطق کتاب حق است وزن هم حق خواهد بود چه اینکه آن روز هم حق است این یک مطلب.
‌پرسش ...
پاسخ: این در اوایل سورهٴ مبارکهٴ انعام گذشت که اگر در قیامت عده‌ای دروغ می‌گویند این دروغ گفتن آنها راست است یعنی حق دارد ظهور می‌کند کسی که ملکه نفسانی او کذب است و کذب وصف نفسانی او شد ملکه نفسانی او شد در آنجا بر اساس ﴿کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَیٰ شَاکِلَتِهِ﴾ یعنی «کل یتکلم علی شاکلته» آنچه که او می‌گوید باطن خود را نشان می‌دهد لذا وقتی مشرکین در قیامت زیر سؤال رفتند می‌گفتند: ﴿مَا کُنَّا مُشْرِکِینَ﴾ آن‌گاه ذات اقدس الهی به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ﴿انظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلَیٰ أَنْفُسِهِمْ﴾ مثلاً شما حساب کنید یک آدم بدزبان فحاشی در عالم خواب هم که حرف می‌زند فحش می‌گوید این ظهور ملکات نفسانی اوست که در حام نوم ظهور می‌کند وگرنه این‌چنین نیست که در حال خواب تکلیفی داشته باشد فعل اختیاری داشته باشد که به هر تقدیر ظهور کذب از یک انسانی که کذوب است این ظهور حق است مثل ظهور بدزبانی و بذی بودن از انسان بذّاء فحاش در عالم رویا حق است مطلب اول این بود.
مطلب دوم آن است که آنهایی که وزن را به معنای مصدری گرفتند گفتند وزن حق است یعنی توزین حق است یعنی سنجش حق است باید مشخص کنند که آن واحد سنجش چیست آن وزن چیست چون سنجیدن یک موزون دارد و یک وزن اگر سنجیدن حق و عدل است آن واحدی که با آن واحد اعمال عقاید اخلاق سنجیده می‌شود چیست؟ آن گنگ است ولی اگر وزن را به معنای همان واحد سنجش بدانیم معنایش این است که عقاید را اخلاق را اعمال را با حق می‌سنجند که دیگر مشکلی از این جهت نخواهد داشت که مبهم باشد.
مطلب سوم آن است که همان‌طوری که در مسئله سؤال آیات دو طایفه بود روایات هم دو طایفه بود از بعضی آیات برمی‌آمد که سؤال هست از بعضی آیات برمی‌آمد که سؤال نیست آن‌گاه جمع شد بین این دو طایفه از آیات و روایات در جریان وزن هم همین‌طور است بعضی از روایات ظاهرش آن است که در قیامت وزن نیست خب ادله دیگر چه آیه چه روایه فراوان دلالت می‌کند که در قیامت وزن هست آن بعضی از روایات که دلالت می‌کند بر اینکه وزن در قیامت نیست همان‌طوری که در آیاتی که دلالت می‌کرد بر اینکه سؤال نیست معنایش این بود که سؤال استعلامی نیست یعنی خدا سؤال بکند برای اینکه چیزی را بداند چنین سؤالی نیست ﴿یَوْمَئِذٍ لاَ یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلاَ جَانٌّ﴾ چرا؟ چون ﴿یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیَماهُمْ﴾ پس آن سؤالی که منفی است سؤال استعلامی است آن سؤالی که ثابت می‌شود سؤال اعتراضی است که می‌گویند فلان کس زیر سؤال رفت مسئول است یعنی زیر سؤال رفت سؤال توبیخی وزن هم همین‌طور است اگر در بعضی روایات دارد که اعمال سنجیده نمی‌شود یعنی برای این که خدا علم پیدا کند که فلان شخص چه کرد و چه اندازه کار کرد وزنی نیست چون خدا می‌داند چون فرمود: ﴿وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ﴾ اما ادله دیگری که فراوان است چه آیه و چه روایت و ثابت می‌کند که وزن حق است وزن برای توبیخ است برای تتمیم حجت است برای ترفیع درجه نسبت به محسنان و پرهیزگاران و تنزیل درجه و درکات دادن برای کافران و تبهکاران این هم یک مطلب.
مطلب دیگر آن است که در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» گذشت که ﴿سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ﴾ که این آیه این روزهای اخیر هم خوانده شد و این مناسب با بعضی از روایاتی است که مرحوم طبرسی در احتجاج خود نقل می‌کند در احتجاج آمده است که وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) فرمود خدا نیازی به وزن ندارد که به وسیله وزن درجات اعمال را بفهمد چون او عالم است و وزنی هم در کار نیست برای اینکه اعمال اجسام نیستند و آنچه که سنجیده می‌شود آنکه توزین می‌شود «هی صفة ما عملوا» این از آن لطایف روایات ماست یعنی اگر کسی خیال بکند آن‌طوری که در دنیا کالاهای مادی را می‌سنجند آن‌طور عقاید و اخلاق و اعمال را می‌سنجند آن‌طور نیست برای اینکه این وزنها در دنیا جرم و جسم‌اند برای کمیّات متصل را منفصل و مانند آن به کار می‌روند وزنها این‌چنین است در قیامت اعمال را این‌چنین نمی‌سنجند خب پس چگونه می‌سنجند؟ آنکه موزون است چیست؟ فرمود «انما هی صفة ما عملوا» یعنی صفت نماز و روزه را می‌سنجند صفت قیام و قعود را می‌سنجند که حق است یا باطل قهراً با آیهٴ سورهٴ «انعام» هماهنگ خواهد بود که فرمود: ﴿سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ﴾ صفت را می‌سنجند صفت حق است یا باطل حق و باطل را مشخص می‌کنند آن‌گاه چون صفت را می‌سنجند و آنچه که ما به او مأمور شدیم نماز حقیقی است روزه حقیقی است نماز را به آن حقش می‌سنجند گرچه در قرآن تصریح نشده که نماز حقیقی بخوانید روزه حقیقی بگیرید ولی به عنوان تمثیل در جریان تقوا در جریان جهاد حدش را مشخص کردند فرمود: ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ ، ﴿جَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ﴾ خب این معلوم می‌شود که «اقیموا الصلاة حق الصلاة»، «کتب علیکم الصیام حق الصیام» و مانند آن «لله علی الناس حج البیت حق الحج» این‌چنین نیست که این اختصاصی به تقوا و جهاد داشته باشد که ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ یا ﴿جَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ﴾ اما «اقیمو الصلاة) حق صلاة» نباشد یا «(کتب علیکم الصیام) حق صیام» نباشد (من شهد منکم الشهر فلیصم) حق الصیام (لله علی الناس حج البیت) حق الحج پس ما یک حج صحیح داریم و حج باطل صلات صحیح داریم و صلات باطل ﴿فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ٭ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ﴾ خب این صفت که حق است آن را می‌سنجند اگر داشت می‌شود وزین اگر نداشت می‌شود خفیف.
مطلب بعدی آن است که گاهی اعمال را طبق این بخش از آیات با حق می‌سنجند گاهی اعمال را به اندازه فاصله از حق می‌سنجند نه به اندازه واصله و بهره‌ای که دارد که این البته قبلاً هم اشاره شد عمل را گاهی در اثر اتصاف به حق و تحقق به حق و قرب به حق می‌سنجند این می‌شود حسنه حالا اگر به حق متصف نبود متصل نبود چقدر از حق فاصله دارد؟ می‌شود سیئه آن را با آن جهت می‌سنجند که این قبلاً هم اشاره شد گاهی ظاهر و باطن انسان را با هم مقایسه می‌کنند که در بعضی از روایات ما آمده است اگر کسی ظاهرش سنگین‌تر از باطن او بود میزان او سبک است «من کان ظاهره ارجح من باطنه خف میزانه» اگر کسی باطن او بهتر از ظاهر او بود «ثقل میزانه» خب اینجا خفیف و ثقیل بودن ظاهر و باطن خود شخص را می‌سنجند ظاهرش اگر بهتر از باطن بود چون عمده باطن است معلوم می‌شود که این شخص خفیف است و تهی برای اینکه برابر با باطن کار نکرده برابر با چیز دیگر کار انجام داده «من کان ظاهره ارجح من باطنه خف میزانه» کسی عند الناس بهتر از چیزی بود که عندالله است «خف میزانه» خب این یک سنجشی است نسبت به درون و بیرون خود آدم اما اگر کسی باطنش بهتر از ظاهرش بود یا موافق بود این معلوم می‌شود در درون او این میزان هست چنین انسانی می‌تواند طبق بیان حضرت امیر(سلام الله علیه) در آن نامه سی و یکم که فرمود: «اجعل نفسک میزانا» یک ترازوی خوبی باشد اگر کسی ظاهرش بهتر از باطن بود بطوری که باطن را منحرف کرد این نمی‌تواند میزان باشد ولو میزان الاعمال مطلق نباشد نظیر معصوم ولی میزان اعمال متوسط هم نظیر انسان عادل هم نخواهد شد؛ چرا؟ برای اینکه این دست‌کاری کردم آن میزان را به هم زده یک وقت است انسان عمداً تطفیف می‌ کند کم‌فروشی می‌کند گرفتار مطفف شدن است و ﴿وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ﴾ هم دامنگیر اوست ولی کاری به ترازو ندارد ترازو ترازوی سالم است او در هنگام توزین یا مکیال کم می‌دهد یک وقت است نه در ترازو دستکاری می‌کند که ترازو را به هم می‌زند انسان یک وقت است که عالماً عامداً با اینکه می‌داند گرفتار نفس اماره است معصیت می‌کند این کاری به ترازو نداشت عالماً عامداً کم فروشی دارد یک وقت است -معاذ‌الله- در اثر این که این کار برای او ملکه شد طوری است که ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ به جایی می‌رسند که خیال می‌کنند این کار کار خوبی است این را عقل می‌دانند این جاست که آن ترازو را به هم زده در آن ترازو دست‌کاری کرده ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ اینجا دیگر میزان نیستند ولو در حد میزان عادل میزان معصوم که میزان الاعمال است حسابش جداست هر کسی کفی بنفسک ادبا یا کفی بنفسک میزانا این برای کسی است که بالأخره آن حس درون را داشته باشد دارای نفس لومه باشد بالأخره که اگر کار بد انجام داد آن در درون یک کسی باشد که به او اعتراض کند که چرا این کار را کردی این می‌داند این کار را کرده می‌گوید خب حالا بعدها جبران می‌کنیم اما یک وقت است نه به جایی می‌رسد که آن میزان را به هم زده آن ترازو را به هم زده دیگر نفس لوامه‌ای ندارد دیگر ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ و این را عقل می‌پندارند کیاست تلقی می‌کنند اینجاست که آن راه را به هم زدند در قرآن کریم دارد ما به همه صراط مستقیم دادیم اما یک عده ﴿یَبْغَونَهَا عِوَجاً﴾ یطلبونها منحرفة یک راه شما مثلاً ببینید این متر خب یک واحد مستقیمی است اگر کسی متر را خب کج بکند خط منکسر بکند خب کم نشان می‌دهد وقتی این را به صورت یک وتر در بیاورد کمان در بیاورد و منحنی نشان بدهد خب دو دهنه‌اش به هم خیلی نزدیک می‌شود این یک متر می‌شود هشتاد سانت این شخص این متر صاف را یبغونها عوجا کج کرده نه اینکه ما یک راه کجای به او داده باشیم یا یک راه کجی در عالم خلق شده باشد راه مستقیم است در نهان همه هم هست او این راه مستقیم را کج کرده مثل یک بزازی که این متر را کج بکند این آغاز و انجامش را به هم نزدیک بکند در اثر کمان شدن خب بالأخره هر اندازه آن حدبه و قوسش بیشتر باشد این دو دهنه به هم نزدیک‌تر است گاهی ممکن است یک متر بشود پنجاه سانت گاهی ممکن است بشود ده سانت حالا درجه انحراف یا درکات انحراف فرق می‌کند میزان هم بشرح ایضاً [و همچنین] خب حضرت وجود مبارک حضرت امیر در آن نامه 31 نفرمود حالا شما میزان الاعمال باش که مخصوص معصوم هست آن دیگر برای اوحدی از انسانهاست ولی به همگان دستور داد این ترازو را اگر خدا به شما داده این را به هم نزن آن‌گاه می‌فهمی چه چیزی بد است چه چیزی خوب است هر چه برای شما بد است برای دیگران هم بد است هرچه برای شما خوب است برای دیگران هم خوب است.
مطلب بعدی آن است که این ﴿کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ﴾ یعنی چه؟ انسان در درجه اول شاکله او همان فطرت الهی است اگر فطرتش را به هم نزند به صراط مستقیم حرکت می‌کند ولی اگر در اثر آن مصاف داخلی در جهاد اکبر آلوده بشود این اعمال روی شالکه او نیست بر او تحمیل است لذا با فشار معصیت می‌کند بعد هم پشیمان می‌شود و کم کم وقتی در این مصاف داخلی آن فطرت مستور شد و دفن شد نه از بین رفت دفن شد و انسان این فطرت را زیر خاکهای اغراض و غرائز دفن کرد روی قبر فطرت خانه نفس اماره را بنا کرد چنین انسانی شاکله او همی است که امر به سوء می‌کند در کل یعمل علی شاکلته یک بحثی است مربوط به طینت که فعلاً در آن مب>حث نیستیم آن یک معنای لطیف خاص خود را دارد ولی اگر کسی شاکله مستأنفی پیدا کرد از این به بعد روی این شاکله خود کار می‌کند یعنی روی آن سنت و سیرت درونی خود کار می‌کند.
‌پرسش ...
پاسخ: قلب جای خداوند هست اما ذات اقدس الهی فرمود اگر کسی من را بیرون کرد دیگری را جا داد که من آنجا نیستم که ذات اقدس الهی از قلب ناخالص فاصل می‌گیرد «انا بریء منه» خدا از قلبی که در او هوای نفسانی هست حضور ندارد در بخشهای دیگر هم فرمود که هر چیزی که برای غیر خدا باشد چون ﴿أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ﴾ خدا قبول نمی‌کند او را خدا قلبی را که به انسان عطا کرده است فطرت توحید را در او نهاد حالا اگر کسی آمد ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾ این قلب را دفن کرده و در حریم این قلب بیگانه را راه داده ﴿فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ شد ﴿فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾ می‌شود دیگر آنجا خدا حضور و ظهور ندارد که خب.
پس بخشی از روایات مطابق با آیات قرآن کریم می‌فرماید آنچه که وزن می‌شود صفت اعمال است در حقیقت بین آن روایاتی که دارد وزن می‌شود با آن روایاتی که دارد وزن نشود به همین بیان می‌شود جمع کرد خب ﴿وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ٭ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم﴾ اینجا چون سروا انفسهم پس میزان را ندارند برای اینکه در این میزان دست کاری کردند این میزان را به هم زدند ﴿بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ﴾ چون در آیات الهی چه آیات تکوینی چه آیات تشریعی اما اینجا ناظر به بحثهای تشریعی است در حقیقت یعنی احکام ما حکم ما معارف ما را ظلم کرده به آیات ما ظلم به آیات ما در حقیقت ظلم به خودش هست برای اینکه این آیات ما هماهنگ با فطرت اوست این به فطرت خود ظلم کرده است چون در بخشهای دیگر دارد که اینها به خدا ظلم نکردند ﴿وَلکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ﴾ تمام گناهانشان به زیان خودشان بود خودشان را ستم کردند.
‌پرسش ...
پاسخ: آنها البته مربوط به بحث طینت است آن باید جداگانه بحث بشود اما چون سؤال اجمالی شده است از این جهت یک بحث کوتاهی درباره این به عمل آمد
اما آنچه که به عنوان جریان برزخ است که انسان در عالم رویا صوری را می‌بیند و این مربوط به جریان برزخی است البته گوشه از از آنچه که در برزخ اتفاق می‌افتد در عالم رویای صادقه البته هست در رویای صادقه چیزهایی را انسان می‌بیند و این نمونه‌هایی از برزخ است مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) دو روایت نقل می‌کند که این دو روایت را مرحوم فیض(رضوان الله علیه) در وافی در بحث بعث نقل می‌کند که قبلاً هم این دو روایت به عرضتان رسید که بشرهای اولی خواب نمی‌دیدند گرچه می‌خوابیدند و انبیا که آمدند گفتند که انسان با مردن هجرت می‌کند میلاد جدیدی را در پیش دارد رحلت می‌کند با مرگ نابود نمی‌شود اینها می‌گفتند اگرما به دستورات شما عمل کنیم چه می‌شود؟ می‌گفتند بعد از ارتحال روح و ریحان می‌بینید جنات تجری من تحتها الانهار نصیب شما می‌شود و اگر عمل نکنید ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ دامنگیرتان می‌شود بر عناد و استکبار بشر‌های اولی افزوده می‌شد می‌گفتند که ما نه از وحی و رسالت تو با خبریم نه از آینده چون انسان که مرد نابود می‌شود آن‌گاه ذات اقدس الهی رویا را نصیب بشر کرد که اینها در عالم خواب چیزهایی را می‌دیدند بعد به انبیایشان مراجعه می‌کردند می‌گفتند اینها چیست که ما در عالم خواب می‌بینیم؟ آنها می‌فرمودند این نمونه‌ای از آن چیزهایی است که ما به شما می‌گوییم این دو روایت خیلی لطیف است هر دو را مرحوم کلینی نقل کرد و مرحوم فیض در وافی در کتاب بعث وافی از کلینی هم نقل می‌کند یک بیان مغتنمی هم شاید داشته باشد جریان برزخ نمودارش در خواب هست انسان وقتی در عالم رویا چیزهایی را می‌بیند نمودار برزخ است چه اینکه برزخ هم نمودار قیامت کبرا است سنخ اموری که در برزخ هست در عالم رویا به آدم نشان می‌دهند چه اینکه سنخ اموری که در قیامت کبرا است در برزخ هم نشان می‌دهند قهراً وزن داشتن هم مشخص می‌شود نحوه توزین هم مشخص می‌شود سود و زیان اعمال هم مشخص می‌شود حسنات و سیئات هم مشخص می‌شود.
مطلب دیگر آن است که از بعضی از نصوص بر می‌آید که این اعمال یکسان نیستند بعضی از این اعمال که مثلاً عمود دین‌اند واحد سنجش‌اند همان‌طوری که صلات عمود دین است یا «ان قبلت قبل ما سواها» بعضی از اعمال را هم با نماز می‌سنجند خود نماز حسنه است کارهای دیگری را با نماز می‌سنجند یک اصالتی دارد این به منزله آن پارامتر است خلاصه چه اینکه شهادت هم همین‌طور است در بعضی از امور حج هم همین‌طور است این است که مثلاً دارند اگر کسی فلان کار را انجام بدهد ثواب چند رکعت نماز را دارد یا ثواب شهید را دارد یا ثواب حج را دارد که این واحد سنجش آن پارامتر در این روایات حج است یا شهادات است یا صلات است که صلات این نقش محوری را دارد که از این جهت عمود دین است لذا در بعضی از روایات آمده است که حسنات واحد سنجش است یعنی حسنه را در یک کفه ترازو می‌گذارند اعمال شخص را با حسنه می‌سنجند خود عنوان حسنه واحد سنجش است اعمال آن شخص را با حسنه می‌سنجند اگر اعمال را با حسنه سنجیدند معلوم می‌شود حسنه حق است حق به صورت حسنه ظهور می‌کند البته در عالم رویا حسنه صورتهایی دارد در برزخ حسنه صورتهایی دارد اما در حشر اکبر حسنه یک صورت خاص خود را دارد آنجا دیگر صورت نیست آنجا صورت او عین معنا خواهد بود یعنی اگر کسی خواست اعمال او یا اوصاف او سنجیده بشود احیاناً با صور همراه است ولی اگر خواستند حقیقت عقیده او را بسنجند شاید دیگر آنجا سخن از صورت نباشد بعضی از بزرگان این کریمه ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾ را بر همین جنت وصفی و جنت عقیده‌ای حمل کردند کسی که کار خوب می‌کند یا صفت خوب دارد همان ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ﴾ نصیب او می‌شود و کسی که گذشته از اینکه کار خوب و گذشته از اینکه وصف خوب معارف برتر خوبی دارد «و له جنتان» یک جنت همان است که ﴿إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾ یکی هم ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ هر که دارای ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ بود یقیناً ﴿فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾ را داراست اما این‌چنین نیست که هر کسی که ﴿جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾ را دارا باشد ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ هم درک بشود چون اینها در طول هم‌اند هر کسی بالایی را دارد پایینی را هم یقیناً دارد هر کسی که ﴿لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾ بود البته «فله جنتان» اما اگر کسی من خاف النار شد او فله جنة واحده اگر کسی خوفا من النار عبادت کرد خب «له جنات تجری من تحتها الانهار» اما او را دیگر ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ نمی‌برند ولی اگر کسی ﴿لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾ بود و در اثر خوف مقام رب از عصیان تحرّز می‌کرد این «فله جنتان» نصیبش می‌شود هم ﴿فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾ هست هم ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ هست منتها اینها چون تو در توی هم‌اند محیط و محاط هم‌اند دیگر با واو عاطفه عطف نفرمود نفرمود «ان المتقین فی جنات و نهر و عند ملیک مقتدر» نه همین ﴿جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾ ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ است منتها یک عده او را درک می‌کنند یک عده درک نمی‌کنند ذیل کریمه ﴿لَهُمْ غُرَفٌ مِن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ﴾ آمده است کسانی که در غرفه‌های بالا هستند می‌توانند سری به اهالی غرف پایین بزنند اما کسانی که در غرف پایین منزل دارند نمی‌توانند سری به رفقایشان در غرف بالا بزنند اصلاً توان آن را ندارند به همان دلیل که در دنیا توان آن را نداشتند که نماز شب بخوانند نه مقدورشان نبود این‌چنین نیست که نظیر غرف مبنیه دنیا باشد واحدهای آپارتمانی باشد که اگر کسی در طبقه چهار است می‌تواند به طبقه سه‌ایها سر بزند و کسانی که در طبقه سه هستند می‌توانند به ضیافت طبقه چهار بروند این‌طور نیست غرف مبنیه پایینیها توان آن را ندارند که سری به بالاییها بزنند اما بالائیها هستند که اشراف دارند خب بنابراین وزن در همه اینها فرق می‌کند در یک بخشی از بهشت هست که همه بهشتیها در آنجا روبه‌روی هم‌اند ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ این ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ در دنیا قابل تصور نیست الآن شما فرض کنید هزار نفر در این مسجد نشسته‌اید بخواهند صندلی بگذارند که همه هزار نفر روبه‌روی هم باشید خب نمی‌شود بالأخره بالأخره، این صندلیها که دو ردیف می‌گذارند هر دو نفر روبه‌روی هم‌اند یا یک نفر روبروی چهار پنج نفر است هر یک نفر ممکن است چهار پنج نفر را ببیند اگر دیگری را خواست ببیند بالأخره پشت سر اوست یا در دورترین نقاط است ولی در صحنه قیامت کبرا همه در حضور هم‌اند این همه کسانی که مشمول رحمت الهی شدند ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ﴾ همه مقابل هم‌اند نه دو نفر هر دو نفر روبه‌روی هم‌اند آنجا را گفتند «عند لقاء الله» است «عند زیارت الله» است آنجا وقتی همه‌شان به ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ رسیدند همه همه را می‌بینند این هم که گفتند در قیامت غیبت نیست چون همه در شهود و حضور و ظهور یکدیگرند یک چنین نشعه است غرض آن است که آن یک وزن خاص خود را خواهد داشت اما وزن اوصاف و همچنین اعمال بمالهم من‌الاوصاف یک مرحله نازل‌تر خواهد بود حق هم چون درجاتی دارند وزن هم قهراً درجاتی دارد آنکه میزان الاعمال است آن برای همه این درجات کافی است هم درجات حق هم درجات عقیده هم درجات وصف هم درجات عمل.
‌پرسش ...
پاسخ: اما خب چه کسی به آنجا می‌رسد؟ در عین حال که ﴿فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأنفُسُ وَتَلَذُّ الأعْیُنُ﴾ می‌فرماید که ﴿تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْیُنٍ﴾ انسان اشتهای او به اندازه درک اوست شما الآن از یک طلبه سؤال کنید چه می‌خواهی او اگر یک آدم محقق باشد در یک رشته حکمت یا کلام یا فقه یا اصول او گذشته از اینکه نیازهای مادی خود را می‌گوید کتابخانه‌ها را هم می‌گوید خب از او سؤال کنند که چه می‌خواهی؟ آن رشته‌هایی که بلد است می‌گوید اما او اصلاً نشنیده که جناب فارابی یک کتابی دارد این نسخه خطی در فلان گوشه عالم است این اصلاً نمی‌داند وقتی نمی‌داند اصلاً نمی‌طلبد یا جناب شیخ مفید یک رساله خوبی در کلام نوشته او اصلاً در عمرش نشنیده این را وقتی نمی‌داند چه می‌طلبد اشتهای هر کسی به اندازه معرفت اوست یک دانشجو هم به شرح ایضاً [و همچنین] شما یک کاسب را بگویید شما چه می‌خواهید؟ یک کشاورز را بگویید چه می‌خواهید؟ یک دامدار را بگویید چه می‌خواهید؟ او به اندازه معرفتش امید و آرزو ارائه می‌کند لذا ذات اقدس الهی می‌فرماید شما همه علما و صلحا و همه اینها را جمع بکنید هر چه می‌خواهند در بهشت هست یک، و چیزهایی در بهشت هست که او اصلاً نمی‌داند تا از ما بخواهند و راست هم می‌گوید مگر درک ما چقدر است فرمود اینها اصلاً نمی‌فهمند در بهشت چه هست تا بخواهند فقط اجمالاً می‌گویند خدایا به ما لذّت بده اما خب چه چیزی بده؟ نمی‌فهمند آن ﴿مَا تَشْتَهِیهِ الأنفُسُ وَتَلَذُّ الأعْیُنُ﴾ «ما تشتهی» بعد از «ما تعرف و تعلم» است بعد از اینکه انسان می‌داند درک می‌کند به اندازه درک او آرزو دارد قلمرو آرزوی هر کسی منطقه درک اوست هیچ شنیده‌اید که یک دامدار آرزو داشته باشد آن نسخه خطی که شیخ طوسی نوشته آن را داشته باشد اصلاً نمی‌داند آن چیست. اما یک محقق آرزوی او را دارد درک هر کسی تعیین کننده حدود آرزوی اوست این یک مطلب چون درکها محدود است محدوده آرزو هم محدود است این دو، لذا فرمود هر چه بخواهید هست یک، یک چیزهایی هم به شما می‌دهیم که اصلاً شما نمی‌دانید تا آرزو بکنید والا اگر بدانند که خب جزء آن آرزوهاست فرمود: ﴿لَهُمْ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأنفُسُ﴾ (فیها) آیاتی که در این بخش است سه قسمت است یک قسمت این است که ﴿فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأنفُسُ وَتَلَذُّ الأعْیُنُ﴾ یک، یکی اینکه هر چه بخواهید هم به شما می‌دهند ﴿لَهُم مَا یَشَاؤُونَ فِیهَا﴾ دو، ﴿وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ﴾ این سه، این (مزید) چیست؟ چون هر چه که آدم بخواهد به آدم می‌دهند که باز زیادی چیست؟ فرمود یک چیزهایی است که اصلاً نمی‌دانید تا بخواهید اگر ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْیُنٍ﴾ انسان نمی‌داند آنجا چیست خب چه چیزی را بخواهد اگر بگوید خدایا به من بده یک آرزوی گنگی یک اراده گنگی اراده که به گنگ تعلق نمی‌گیرد این باید بفهمد که چه چیزی اراده کند چه چیزی هست تا او را اراده کند پس آن چیزهایی را که بشر می‌فهمد و می‌طلبد در بهشت هست ﴿فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأنفُسُ وَتَلَذُّ الأعْیُنُ﴾ و آنچه که اراده می‌کند هر چه که بخواهد در بهشت چون اراده گزاف نیست هر چه اراده بکند معلوم می‌شود اراده‌اش حق است به او می‌دهند این دو، ﴿لَهُم مَا یَشَاؤُونَ فِیهَا﴾ که اراده بهشتیان در طول علل موجودات بهشت است این دو، می‌فرماید گذشته از اینکه هر چه بخواهند حاصل است هر چه بخواهند در بهشت هست گذشته از اینکه هر چه اراده بکنند به او می‌رسند یک مقام سومی هم هست یک چیزهایی هست که زائد بر آن است یعنی زائد بر (ما تشتهی انفس) است زائد بر ﴿مَا یَشَاؤُنَ﴾ است و آن چیست؟ فرمود شما نمی‌دانید لذا در قرآن کریم نیامده فقط اجمالاً فرمود: ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم﴾ فعلاً برای ما نگفتند آن را برای ما تشریح نکردند چه چیزهایی هست و ذخیره شده است و برای ما مخفی نگه داشتند ما نمی‌دانیم وقتی نمی‌دانیم آرزویش را هم نداریم در دعاهای ما هم نمی‌آید برای اینکه حالا ما در دعا به اندازه درکمان آرزو داریم و اگر چیزی را نفهمیم که آرزو نداریم طلب هم نمی‌کنیم مسئلت هم نخواهیم داشت آن سه، به هر تقدیر آنجا هم یک میزان خاص دارد آن میزان آن مقام برای چه کسی هست و چه گروهی به آن مقام راه پیدا می‌کنند آن هم یک میزان مخصوص دارد.
«والحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 37:57

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی