display result search
منو
تفسیر آیات 33 تا 35 سوره انعام

تفسیر آیات 33 تا 35 سوره انعام

  • 1 تعداد قطعات
  • 39 دقیقه مدت قطعه
  • 22 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 33 تا 35 سوره انعام"
- «ظالمین» آیات الهی را تکذیب و انکار می‌کنند
- آیات الهی حق است و هر کس با حق به کُشتی برخیزد شکست می‌خورد
- از تسبیح و تقدیس خدا کمک بگیر.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظّالِمینَ بِآیاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ ﴿33﴾ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ ﴿34﴾ وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقًا فِی اْلأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ ﴿35﴾

بعد از اقامهٴ براهین بر توحید و نبوت و معاد، و ابطال توهمات مشرکانهٴ مشرکین درباره توحید و نبوت و معاد آن‌گاه با پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن خاص دارد فرمود ما می‌دانیم که حرفهای مشرکانهٴ مشرکین تو را محزون می‌کند لکن راه علاجش را هم می‌دانیم و تو مطمئن باش که سرانجام پیروزی، این کلمهٴ ﴿قَدْ﴾ که در روی فعل ماضی مفید تحقیق است و روی فعل مضارع مفید تقلیل گاهی در اثر احتفاف به قرینه روی فعل مضارع هم مفید تحقیق است مثل این مقام ﴿قَدْ نَعْلَمُ﴾ در اینجا مفید تحقیق است نه تقلیل فرمود ما می‌دانیم که حرفهای آنها تو را غمگین می‌کند لکن آنها تو را تکذیب نمی‌کنند آیات الهی را تکذیب می‌کنند آنچه را که ما می‌دانیم این است ما چندین مطلب را می‌دانیم و به تو می‌رسانیم و تو را تعلیم می‌کنیم آنچه را که ما می‌دانیم عبارت از این است یک، آنها تو را تکذیب نمی‌کنند دو، آنها آیات الهی را تکذیب می‌کنند و آیات الهی را انکار می‌کنند سه، آنها ظالم‌اند چهار، این کار سابقه دارد که «ظالمین» آیات الهی را تکذیب کردند انکار کردند این چهار, پنج سنت تغییر‌ناپذیر ما این است که اگر کسی آیات الهی را تکذیب کرد بعد از اقامهٴ حجت، بعد از تمامیت مهلت، بعد از تمامیت نصاب عضو به حیات آنها پایان می‌دهیم و مأموران خود را پیروز می‌کنیم این چیزهایی است که ما می‌دانیم و تو نمی‌دانی و با وحی اینها را به تو می‌فهمانیم که تو جاهل نباشی و عالم باشی اینها آن غیب محض است اگر در پایان به پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ﴿فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ﴾ این هیچ نقصی نیست برای اینکه همهٴ اینها به معارف غیب بر‌می‌گردد و پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ذاتاً عالم به غیب نیست آنکه ذاتاً عالم به غیب است خداست و پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تعلیم الهی به همهٴ غیوبی که در جهان امکان برای موجود ممکن میسر است که عالم بشود, عالم شده است این سه خب اما اینکه فرمود: ﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ﴾ می‌خواهد بفرماید ما از وضع درونی تو باخبریم سرّش آن است که از وضع آیات با خود باخبریم و سرّش آن است که از کار خودمان باخبریم حزن پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در چند مقطع بود مقطع اول برای خود تبهکاران و مشرکین بود حضرت غمگین می‌شد در سورهٴ مبارکهٴ «کهف» در سورهٴ مبارکهٴ «شعراء» در بعضی از سُوَر دیگر خداوند آیاتی نازل کرد که تو غمگین نباش فرمود: ﴿فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفًا﴾ که در سورهٴٴ «کهف» فرمود یا ﴿لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ﴾ که در سورهٴ «شعراء» به این مضمون آمده است یا ﴿لا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ﴾ که در بعضی از سُوَر دیگر آمده است این طایفهٴ اولیٰ از آیاتی که دلالت می‌کند بر اینکه پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) غمگین بود اما غم او به لحاظ این بود که او شفا آورد او طبیب است و این بیمارها به او مراجعه نمی‌کنند غمش مربوط به آنها بود به حال آنها غصه می‌خورد می‌داند چیزی آورد که مایه حیات است ﴿اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ﴾ پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌داند که این رهاورد وحی عامل حیات آنهاست می‌خواهد این مرده‌ها را زنده کند آنها گوش نمی‌دهند برای آنها محزون بود این حزن اول، آن‌هم طایفه اولای از آیات که تسلی و تشفی پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به همراه دارد و این غمی است برای آن تبهکاران، طایفه ثانیه آیاتی است که غم خود پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بازگو می‌کند که حضرت می‌بیند در این راه الهی موفق نشده برای اینکه بخواهد روی مسائل نظامی مسئله را حل کند حکومتی ندارد خودش در فشار است و شمشیر به دست آنهاست در جبهه فرهنگی هم که پیروز نشد و مدتهاست که مردم را دعوت می‌کند اینها هم نمی‌آیند خب اگر کسی ببیند در بخش فرهنگی موفق نشده است غمگین می‌شود در این مقطع دوم آیات دیگری نازل شده است می‌فرماید که این آیه از آن قبیل نیست آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «لقمان» و مانند آن از آن قبیل است که می‌فرماید ما می‌دانیم اینها تو را غمگین می‌کنند ﴿أَنَّکَ یَضیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ﴾ ﴿فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ﴾ ممکن است دست از بعضی از برنامه‌ها بر‌داری غمگین بشوی که اینها گوش ندادند متاٴثر بشوی که اینها حرفهای ‌تو را نپذیرفتند تو مقاومت بکن ﴿فََسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّاجِدینَ﴾ با مقاومت و با استعانت به حمد و ثنای الهی این راه را ادامه بده غمگین نباش مقطع سوم ضمن اینکه می‌فرماید ما می‌دانیم تو غمگین می‌شوی یک تعلیم خاصی نسبت پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است یک تهدیدی هم نسبت به تبهکاران، نسبت به پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید تو برای چه چیزی غمگینی؟ احتمال می‌دهی که شکست بخوری در بخش فرهنگی، این احتمال تام نیست برای اینکه آنها تو را تکذیب نمی‌کنند آنها آیات الهی را تکذیب می‌کنند و آیات الهی حق است و هر کس با حق به کُشتی برخیزد شکست می‌خورد «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ» اینها با آیات الهی درگیرند و هر که با آیات الهی درگیر شد زمین‌گیر می‌شود نشانه‌اش آن است که انبیا و امم گذشته همین جریانها را پشت سر گذاشتند ﴿لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا﴾ و این یک اصل کلی است اختصاصی به گذشته و حال ندارد آینده هم همین طور است حال هم همین طور است گذشته هم این‌چنین بود ﴿لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللّهِ﴾ خب پس آیاتی که از حزن پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن می‌گوید سه طایفه است دستورهایی که در این سه مقطع می‌آید یکسان نیست اما آنچه که مربوط [است] به طایفه اولیٰ است در سورهٴ مبارکهٴ «کهف» و «شعراء» و مانند آن بیان شده آیهٴ ششم سورهٴ «کهف» این است ﴿فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفًا﴾ در سورهٴ «شعراء» همین مضمون است با یک تفاوت دیگر، در بعضی از سُوَر دیگر آمده است﴿فلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ﴾ این غم به لحاظ تبهکاران است که اینها چرا به یک داروی شفا‌بخش درمان نمی‌شوند به یک روح حیات‌بخش زنده نمی‌شوند اما طایفه ثانیه آیاتی است که می‌گوید تو مبادا به وسیله آنچه اینها می‌گویند دست از آن برنامه‌های دینی برداری و غمگین بشوی نظیر آنچه که در آیهٴ دوازده سورهٴ مبارکهٴ «هود» آمده است ﴿فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذیرٌ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکیلٌ﴾ بعضی از سخنان ناصوابی که تبهکاران دارند ممکن است تو را دلتنگ کند مبادا دلتنگ بشوی دست از آن برنامه‌ها بکشی آن برنامه‌ها را ادامه بده و از تسبیح و تقدیس خدا کمک بگیر چه اینکه در پایان سورهٴ مبارکهٴ «نحل» به این صورت آمده است ﴿اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاّ بِاللّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فی ضَیْقٍ مِمّا یَمْکُرُونَ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ﴾ که این البته این آیهٴ پایانی سورهٴ «نحل» یک تهدیدی هم نسبت به آنها در بر‌دارد در بعضی از آیات دیگر دستور حمد و ثنا می‌دهد که با حمد و ثنا آن صبر الهی را تأمین کن در سورهٴ مبارکهٴ «لقمان» آیهٴٴ 23 به این صورت آمده است ﴿مَنْ کَفَرَ فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ ٭ بِذاتِ الصُّدُور نُمَتِّعُهُمْ قَلیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلی عَذابٍ غَلیظٍ﴾ که این جزء طایفهٴ ثالثه است یعنی جزء طایفه‌ای است که فعلاً محلّ بحث قرار می‌گیرد در سورهٴ مبارکهٴ «یس» آیهٴ 76 به این صورت آمده است ﴿فَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ﴾ برای اینکه ﴿إِنّا نَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ﴾ خب اگر در بعضی از سُوَر فرمود تو تسبیح بکن سجده بکن و ﴿کُنْ مِنَ السّاجِدینَ﴾ برای آن است که از این راه کمک بگیری بر اساس ﴿وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ﴾
‌پرسش ...
پاسخ: چرا خوب حزن است دیگر برای اینکه می‌بیند خب اینها انسانند و قرآن هم شفا است اینها هم ﴿فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾ ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شفاء﴾ خب یک طبیب مهربان می‌بیند یک آدم مریض وقتی شفا در دست است عمداً این شفا را پشت پا می‌زند غمگین می‌شود دیگر این یک حزن ممدوح است حزن مذموم که نیست.
‌پرسش ...
پاسخ: این تسلی است نه این کار بدی است انسان به یک معلم دلسوز مهربان می‌گوید شما غمگین نباش شما دَرسَت را بگو عده‌ای بالأخره استفاده می‌کنند عده‌ای بی‌بهره‌اند پیغمبر چرا غمگین نباشد؟ این فضیلت است این که برای دنیا نیست که انسان افسوس نخورد ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ .
‌پرسش ...
پاسخ: این تسلی است یک وقت است که در مسئلهٴ امور مالی می‌فرماید: ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ این دستور است اما یک وقت است دارد دلداری می‌دهد که بالأخره غمگین نباش بالأخره شما صبر بکن یک عده‌ای به مقصد می‌رسند آن یک غم, غم ممدوح است وگرنه غم نسبت به شخص خودش که نیست برای اینکه خود را در بحبوحه خطر که دید به همراهش در غار فرمود: ﴿لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا﴾ او که اهل حزن نبود آن روزی که همه می‌ترسیدند و اَحَدی روی زمین نبود که یار و یاور او باشد او تنها ترسی نداشت و ذات اقدس الهی به او فرمود: ﴿لا تُکَلَّفُ إِلاّ نَفْسَکَ﴾ هیچ کس همراه او نبود این در برابر همهٴ شمشیر‌ها بی‌‌ترس دفاع می‌کرد پس این ترس، ترس از خود برای خود نبود که ترس مذموم باشد این یک غمی است برای اینکه یک عده‌ای بیمارند و این داوری شفا‌بخش آورد عده‌ای در حال احتضارند این روح قُدُس آورد و می‌خواهد اینها را زنده کند حاضر نیستند یک غم خوبی است یک غم بدی که نیست منتها می‌فرماید این غم تو را از انجام وظیفه باز ندارد این طایفه ثانیه است که فرمود شما و ﴿کُنْ مِنَ السّاجِدینَ﴾ تسبیح بکن استقامت بکن مبادا این غم تو را از استواری باز دارد طایفهٴ ثالثه به جایی رسیده است ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ شد در این مرحله آیهٴ سورهٴ مبارکهٴ «انعام» و مانند آن نازل شده است فرمود تو برای چه چیزی غمگینی؟ احتمال می‌دهی که شکست بخوری، احتمال می‌دهی که دین خدا مستور بماند، این‌چنین نیست آنها با تو رو در رو نیستند که تو بگویی من هم مثل اینها بشرم اینها با آیات الهی رو در رویند و خدا هم آن‌چنان مقتدر است که سراسر جهان ستاد‌اویند ﴿لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾ من که جریان انبیای گذشته را در سُوَر قبل برای تو شرح دادم ﴿وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ﴾ خب تو که تازه به نوبت نرسیدی انبیای قبل از تو بودند اممی هم قبل از امت تو بودند آنها تکذیب کردند به روز سیاه نشسته شدند اینها هم همچنین، و این سنت خداست خب پس این مقطع، مقطع سوم است از اینجا به تعبیر سیدنا‌الاستاد‌(رضوان الله علیه) معلوم می‌شود که سور را نه تنها به مکی و مدنی باید تقسیم کرد نه تنها روی ترتیب سال روی وقایعی که در مکه یا مدینه اتفاق افتاده است می‌توان سُوَر را شناخت بلکه خود سُوَر مکی را که قبل از هجرت نازل شده‌اند می‌شود طبقه‌بندی کرد و این سورهٴ مبارکهٴ «انعام» را جزء طبقهٴ سه قرار داد جزء طبقات سُوَر این در طبقه سه است طبقه اولای از سُوَر مکی آیات کوچکی هستند که فقط از اصل معارف سخن گفتند طبقه ثانیه از سُوَر قبل از هجرت سُوَری هستند که ضمن بیان معارف قصص انبیای گذشته را بازگو کردند طبقه سوم نظیر سورهٴ «انعام» خبر می‌دهند که ما قبلاً جریان انبیا را برای شما بازگو کردیم اینجا دیگر مشروحاً بیان نمی‌کنیم نظیر سورهٴ «شعراء» نظیر سورهٴ «مریم» که قصه بعضی از انبیا را مبسوطاً بازگو کرد در این قسمت قصه بازگو نشده فرمود ما که جریان انبیا را که برای شما قبلاً شرح دادیم ﴿وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ﴾ پس ﴿فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ﴾ این ﴿فَلا تَکُونَنَّ﴾ در حقیقت انشا است به داعی‌خبر، همان ‌طوری که گاهی خبر به داعی انشا القا می‌شود گاهی هم انشا به داعی خبر بیان می‌شود یعنی حالا که تو جاهل نیستی تو که می‌دانی، نه جاهل نباش تو که می‌دانی این در حقیقت، همین بیان ارشادی است نسبت به وجود مبارک پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هشداری هم نسبت به آنهاست پس ﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ﴾ و این حزن، حزن ممدوح است حزن مذموم نیست حزن مذموم این است که انسان برای مال خود یا عِرض خود یا جان خود بترسد حزن ممدوح آن است که انسان برای عدم پیشرفت دین خدا بترسد این یک حزن خوبی است آدم غمگین است که موفق شده است که دین را منتشرکند خب این یک غم خوبی است غم بدی که نیست آنجا که حزن مذموم است آن رفیق غار می‌ترسد وجود مبارک پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حزنی ندارد به همسفرش می‌گوید ﴿لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا﴾ موسای کلیم‌(سلام الله علیه) در برابر اعتراض بنی‌اسرائیل که قرار گرفت گفتند جلو دریا، پشت سر هم شمشیر، ما را بین دو مرگ قرار دادی این چه جایی بود ما را آوردی؟ فرمود: ﴿کَلاّ إِنَّ مَعی رَبّی سَیَهْدینِ﴾ اینجا ترس نیست اگر دستور برسد جلو بر دریا مسلط‌ایم دستور برسد برگردیم بر شمشیر مسلط‌ایم این خوف و حزن مذموم را همراهان داشتند ولی خود موسای کلیم‌(سلام الله علیه) منزّه بود چه اینکه آن حزن مذموم را همراه پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) داشت و خود حضرت منّزه بود اما آدم غمگین باشد که حرف او در جامعه پیاده نشد حرف وحی یعنی، نه حرف خود او، وحی را نفهمیدند خب یک غم بسیار خوبی است غم بدی نیست لذا ذات اقدس الهی فرمود که ما می‌دانیم تو غمگین می‌شوی ولی از این به بعد دیگر بدان اینها با تو یا تو با آنها طرف نیستی اینها با آیات الهی طرفند دیگران آمدند گفتند اینها با خدا طرفند اما ظاهر آیه این است که اینها با آیات الهی طرفند فرمود: ﴿وَ لکِنَّ الظّالِمینَ بِایاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ﴾ این هشدار را با گذاشتن اسم ظاهر به جای ضمیر بیان کرد اولاً همهٴ آن موارد قبلی با ضمیر ذکر شده ﴿لاَیُکَذِّبُونَکَ﴾ و مانند آن ﴿یَقُولُونَ﴾ ﴿لاَیُکَذِّبُونَکَ﴾ یا ضمیر «هم» به «کفار» برمی‌گردد اما اینجا تبدیل شده آن ضمیر به اسم ظاهر نفرمود: «و لکنهم» فرمود: ﴿وَ لکِنَّ الظّالِمینَ﴾ باز نفرمود: «بآیاتنا» فرمود: ﴿باِ‏یاتِ اللّهِ﴾ خب اگر کسی ظالم بود آیات الله را، خب یقیناً شکست می‌خورد برای اینکه اللهی که ﴿لَه جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾ اگر کسی با آیات او به نبرد برخیزد یقیناً به شکست محکوم خواهد شد ﴿وَ لکِنَّ الظّالِمینَ بِایاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ﴾ این تنها برای اینکه آخر آیهٴ «نون» دارد کلمهٴ ﴿یَجْحَدُونَ﴾ را موٴخر ذکر نکرده، نفرمود گاهی می‌بینید آن مفعول که جزء متعلقات فعل است از خود فعل مهمتر است در اینجا آن مفعول مقدم بر فعل است ﴿وَ لکِنَّ الظّالِمینَ با‏یاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ﴾ خب «یَجْحَدُونَ با‏یاتِ اللّهِ» اصل است اینکه ﴿یَجْحَدُونَ﴾ آخر قرار گرفت تنها برای این نیست که آخر آیات به «نون» تمام بشود برای اهمیت آیات الهی است که قبل از فعل ذکر شده [است].
‌پرسش ...
پاسخ: البته، چون لذا همین آیه می‌فرماید اینها در حقیقت شخص تو را تکذیب نمی‌کنند شخصیت تو را تکذیب می‌کنند تو هم که آیت ما هستی خب.
‌پرسش ...
پاسخ: نه آن حزن اول ممدوح بود فرمود اینها دیگر لایق نیستند حزن دوم هم ممدوح بود این دلداری می‌دهد خب بار دوم که حزنش حزن بار اول نبود حزن بار اول برای این بود که اینها که بیمارند چرا در هر درد داروی شفا‌بخشی که من آورده‌ام گوش نمی‌دهند حزن دوم این است که خب من به مقصد نرسیدم حزن سوم این است که خب حالا اگر اینها در برابر دین بایستند و مقاومت کنند دین را از بین ببرند چه کنم؟ این سه تا حزن در طول هم است آن وقت سه طایفه از آیات در طول هم، خب در اینجا که ذات اقدس الهی فرمود: ﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ﴾ این تبیین و تفسیر علم خداست فرمود ما می‌دانیم که حرفهای آنها تو را غمگین می‌کند خب ما می‌دانیم یعنی چه؟ یعنی ما می‌دانیم که شخص تو را تکذیب کنند آن شخصیّت حقوقی تو را تکذیب می‌کنند ما می‌دانیم که تو را تکذیب نمی‌کنند آیات الهی را تکذیب می‌کنند ما می‌دانیم که اینها ظالمانه آیات الهی را انکار می‌کنند ما می‌دانیم که در گذشتهٴ نزدیک و دور چنین حوادثی هم اتفاق افتاده است ما می‌دانیم که به حیات آن تبهکاران خاتمه داده شده است ما می‌دانیم که این سنت, سنت «لایتغیر» ماست همهٴ اینها را به تو می‌گوییم ﴿فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ﴾ ولی آن علمی که ما می‌دانیم به تو یاد می‌دهیم تو جاهل نباش دیگر جا‌ برای این نیست که کسی توهم کند که مگر پیغمبر جاهل است مگر جای این حرفهاست؟ البته آن علم ذاتی که ذات اقدس الهی دارد قبل از اینکه به پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تعلیم بدهد که خب پیغمبر نمی‌داند لذا خدا به او فرمود: ﴿وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ﴾ یعنی چیزهایی را خدا یاد تو داد که تو تنها نمی‌دانستی از پیش خود هم نمی‌توانستی یاد بگیری بالاٴخره اینها اخبار غیب است اخبار غیب را که آدم در مکتب بشری یاد نمی‌گیرد خب، آن علمی که خودش دارد حالا می‌خواهد به پیغمبر یاد بدهد فرمود: ﴿قَدْ نَعْلَمُ﴾ این امور را ﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ﴾ خب آن علمی که ما داریم چیست؟ آن علمی که ما داریم این است می‌گوییم ﴿فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ﴾ اینها تو را تکذیب نمی‌کنند در اوایل همین سورهٴ مبارکهٴ «انعام» ملاحظه فرمودید که پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دو سِمَت داشت دو تا کار داشت یکی دعوت داشت یکی دعوا، دعوتش این بود که مردم را به معارف دین دعوت می‌کرد بخشی به توحید بر‌می‌گشت، بخشی به نبوت برمی‌گشت، بخشی به معاد، یک دعوایی داشت که می‌گفت من رسولِ الله هستم مدعی نبوت بود و داعی بر توحید و معاد و امثال ذلک مشرکین هم دعوت او را رد کردند هم دعوای او را، درباره دعوت او می‌گفتند کذب، کذب خبری است دربارهٴ ادعای او می‌گفتند کذب، کذب مخبری است بعد که کذب مخبری شد قهراً [ناگزیر] خبر هم کاذب است در بعضی از روایات آمده است که شما ﴿لا یُکَذِّبُونَکَ﴾ نخوانید «لا‌یُکْذِبونکَ» بخوانید این «لا‌یُکْذِبونکَ» یعنی اینها نمی‌توانند«اِکذاب» کنند یعنی «کذب» تو را روشن کنند چون تو حق می‌گویی آنها نمی‌توانند حجتی اقامه بکنند که حجت آنها بشود صادق، حجت تو بشود داحض و کاذب و باطل، اما قرائت معروف همین است که ﴿لا یُکَذِّبُونَکَ﴾ و سیوطی در اسباب النزول نقل می‌کند که ابوجهل و دیگران آمدند گفتند که ما آنچه را که تو گفتی آن را تکذیب می‌کنیم نه تو را، که در حقیقت روی این شأن نزول بین کذب خبری و کذب مخبری فرق گذاشتند گفتند حرفهای تو دروغ است نه خود تو دروغگو باشی حالا چه کسی به تو گفت هر کسی گفت دروغ گفت که در بعضی از آیات آمده است که ﴿لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیُّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیُّ مُبینٌ﴾ و مانند آن که طبق نقل سیوطی معنایش این است که کذب خبری داره نه مخبری لذا امین بودن تو صادق بودن تو و مانند آن منافات ندارد که کسی حرف دورغ گفته باشد تو برای ما نقل بکنی یک چنین چیزی به هر تقدیر قبل از اینکه ما به آن خبر واحد یا به این اسباب نزول که آن‌چنان پایگاه قوی و صحّتی در سند اینها نیست مراجعه کنیم خود این آیه را که بررسی می‌کنیم می‌بینیم آیه می‌گوید که ﴿ِانَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَک﴾ چو‌ن بعدش هم دارد ﴿وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ﴾ حالا ما این ﴿لا یُکَذِّبُونَک﴾ را به تشدید نخواندیم به تخفیف خواندیم «لا‌یُکْذِبونکَ» خواندیم آن ﴿کُذِّبت﴾ را چه کنیم؟ خب آن ﴿کُذِّبت﴾ یک تسلیتی است یک تعلیلی است نسبت به قبل خدا می‌خواهد بفرماید انبیای قبلی را تکذیب کردند به کیفر تلخشان مبتلا شدند اینها هم که تو را تکذیب می‌کنند به کیفر تلخشان مبتلا می‌شوند انبیای قبلی پیروز شدند تو هم پیروز می‌شوی و مانند آن خب ما اینجا را «لا‌یُکْذِبونکَ» خواندیم آن ﴿کُذِّبت﴾ را چه کنیم؟ بنابراین قبل از اینکه ما به اخبار این‌چنینی یا شأن نزول آن‌چنانی برسیم باید خود آیه وضعش مشخص بشود بعد آن شأن نزولها را یا اخبار را خدمت آیه ببریم مجدداً یک برداشت دیگری داشته باشیم.
‌پرسش...
پاسخ: آنکه در حقیقت خوف و حزن وعده است نه خبر خدا وعده می‌دهد که اولیای الهی از جهنم نهراسند غمگین نباشند همهٴ آن آیاتی که دارد ﴿ألا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ﴾ اینها وعده است و بشارت است در حالی که خدا از همین اولیا نقل می‌کند که ﴿یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا﴾ خب و از خوف اینها ﴿وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ﴾ خب اینها جزء بهترین اولیای الهی‌اند ﴿ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ﴾ اینها جزء بهترین اولیایند ﴿وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی﴾ جزء بهترین اولیای الهی‌اند او به ما وعده می‌دهد که نترس ما مؤظفیم هراسناک باشیم به هر تقدیر اینکه فرمود: ﴿قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ﴾ این دارد علم خدا را تبیین می‌کند خب خدا عالم است که چی؟ عالم است به اینکه ﴿فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ﴾ شما مگر نه آن است که رسول الله‌اید رسول الله هر چه دارد از الله دارد چه در بخش مثبت چه در بخش منفی در بخش مثبت آنها که حرف تو را گوش می‌دهند حرف الله را گوش می‌دهند در بخش منفی آنها هم که حرف تو را نمی‌پذیرند حرف الله را نمی‌پذیرند در سورهٴ مبارکهٴ «فتح» آیهٴ ده این است ﴿اِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ﴾ چون تو حرف الله را می‌آوری خب اینجا می‌فرمود آنها که ﴿یُکَذِّبُونَکَ﴾ ﴿یُکَذِّبُونَ بایاتِ اللّه﴾ ﴿یَجْحَدُونَ باِ‏یاتِ اللّهِ﴾ رسول از آن جهت که رسول است و شخصیت حقوقی دارد حرف الله را می‌آورد لذا آنهایی که اطاعت رسول الله را کردند ﴿یُطیعُونَ اللّهَ﴾ آنها که بیعت با ‌رسول کردند ﴿یُبایِعُونَ اللّهَ﴾ آنها که رسول را تکذیب کردند ﴿یُکَذِّبُونَ بایاتِ اللّه﴾ چون «رسول بما انه‌ رسول» حرفی از خود ندارد کسی که ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی﴾ است «مایفعل عن الهوی, ما یقوم عن الهوی, ما یقعد عن الهوی, ما یحیی عن هوی, ما یموت عن هوی» آن ﴿ما یَنْطِقُ﴾ که قبلاً ملاحظه فرمودید این نطق که در برابر فعل و امثال ذلک که نیست این همان‌ طوری که سنت پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حجت است و سنت اعم از قول است و فعل است و تقریر اینجا که گفته می‌شود ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی﴾ یعنی همهٴ شئون او آنچه در آیات پایانی سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آمده است که ﴿اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ﴾ یعنی «صلاتش، نُسُکَش، مَحیایش و مَماتش لیست بهویٰ» اگر به ما گفتند: ﴿ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ﴾ مگر لفظ مراد است؟ یا اصل فعل مراد است منتها چون مهمترین کار لفظ است لفظ گفته شد وگرنه فعل را می‌نویسند آن‌ نگاه را می‌نویسند خب ﴿قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ﴾ این کسانی که ﴿ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ﴾ می‌نویسند یا نمی‌نویسند؟ آنها که ﴿لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا﴾ آن مستمع غیبت هر کار مستمع غیبت را هم مثل گوینده غیبت می‌نویسند یا نمی‌نویسند؟ پس اینکه فرمود: ﴿ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ﴾ مثل آن است که فرمود: ﴿لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ﴾ خب این ﴿لاتَأْکُلُوا﴾ کنایه از مطلق تصرف است منتها چون مهمترین تصرفات رایج «اکل» است «اکل» گفته شد آنجا هم چون مهمترین حرفها، کارهای انسان با قول انجام می‌گیرد از این جهت قول گفته شد در طلیعهٴ سورهٴ «نجم» هم که فرمود: ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی﴾ چون مهمترین کار با قول است فرمود ﴿ما یَنْطِقُ﴾ وگرنه سنت پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که حجت است اعم از قول است و فعل است و تقریر، هیچ‌کدام‌ آن به هویٰ نیست.
‌پرسش ...
پاسخ: چرا؟
پرسش ...
پاسخ: بله دیگر
پرسش ...
پاسخ: بله، سنت هم، همه‌اش هم چنین است همهٴ اینها این طور است همه را جبرئیل... سنتش این است سنتش اعم از قول است فعل است و تقریر، مگر فعلش فعل جبرئیل نیست معنای نزول مثل باران نیست هر چه باشد فرق می‌کند یک وقت می‌گوید باران نازل می‌شود وحی این‌چنین نیست اگر وحی تنزل است, تنزل گاهی به صورت فعل است گاهی به صورت قول است گاهی به صورت تقریر وگرنه چرا تقریر معصوم حجت است؟ چرا سکوت او حجّت الله است؟ خب یکی
از مهمترین محورهای فقهی تقریر معصوم است سکوت معصوم است .
‌پرسش ...
پاسخ: هر چه هست بالاٴخره حجت است در بحثهای فقهی یا نه؟
‌پرسش...
پاسخ: اگر نباشد ـ معاذ‌الله ـ حجت نیست
پرسش...
پاسخ: خب پس وحی است اگر در فقه سکوت معصوم حجت است پس ما «یسکت عن الهوی» همان‌ طوری که ما ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی﴾ اگر سکوتش حجت است یک وقت هست تقیتاً ساکت است آن دلیل خاص است یک وقت هست که در صدد امضا نیست قرینه حافّه او را همراهی می‌کند آن خارج است اما اگر در مشهد و در منظر امام معصوم‌(سلام الله علیه) بنای عقلایی بود و عقلا «آناء اللیل و اطراف النهار» یک روشی داشتند و امام معصوم‌(سلام الله علیه) می‌توانست ردع کند و ردع نکرده است سکوت او وحی خداست پس اینها، البته قرآن لفظ است و اگر به‌خصوص قرآن برگردد مربوط به لفظ است اما معصوم که تنها سخنش، حجیتش مربوط به وحی نیست اعم از قرآن است و عترت که «انی تارک فیکم الثقلین» اگر آن است پس ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی﴾ «ما یقوم عن الهوی، ما یسکت عن الهوی، ما یمضی عن الهوی، ما یملی عن الهوی» اینکه در زیارت آل یس به تمام حالات وجود مبارک امام عصر‌(سلام الله علیه عجل الله تعالی فرجه) سلام می‌فرستیم به همین جهت است دیگر«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فى‏ آناءِ لَیْلِکَ وَاَطْرافِ نَهارِکَ ... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقوُمُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُ وَتُبَیِّنُ» امام از آن جهت که امام است تمام شئون او شایسته سلام و صلوات است خب اگر این است آن حزنش می‌شود حزن ممدوح، اینها وقتی که می‌آیند پیغمبر را اطاعت بکنند در حقیقت آیات الهی را اطاعت کردند پس چه در بخش منفی چه در بخش مثبت اگر کسی در بخش مثبت پیغمبر را اطاعت کرد الله را اطاعت کرده با پیغمبر بیعت کرد با الله بیعت کرده در بخش منفی ـ معاذ الله ـ پیغمبر را تکذیب کرد آیات الهی را تکذیب کرد اما نه الله را تکذیب کرد آیات الهی را تکذیب کرد چون الله را مُلحد نمی‌پذیرد و مشرک دروغگو نمی‌داند این دیگر کانهْ تامه است یک عده لیس تامه یک عده کان تامه وگرنه کان ناقصه نیست که الله را کسی قبول داشته باشد ـ معاذ‌الله ـ دروغگو بداند تا الله را تکذیب بکند آنکه مُلحد است مادی است الله را نمی‌پذیرد آنکه مشرک است الله را قبول دارد و الله را منزه از کذب می‌داند مشرکین که ـ معاذ‌الله ـ نمی‌گویند که الله دروغ گفت که اینکه در بعضی از تفاسیر آمده است که اینها تو را تکذیب نمی‌کنند لکن الله را تکذیب می‌کنند می‌بینید این رشحات قلم المیزان را ببینید چقدر ظریف است می‌فرماید ما هم حرفی داریم دیگران هم حرفی دارند اما دیگران حرفشان به حرف ما نزدیک است ولی آنکه ما گفتیم نیست آنها گفتند: «وَ لکِنَّ الظّالِمینَ یَکْذِبُونَ‌الله» را اینها الله را تکذیب می‌کنند ایشان می‌گوید نه از آیه چنین برنمی‌آید که اینها الله را تکذیب می‌کنند اینها آیات الله را تکذیب می‌کنند بالأخره برای اینکه اینها یا خدا را قبول ندارند که مادی‌اند یا خدا را قبول دارند که مشرک‌اند و مشرک که الله را دروغگو نمی‌داند خب اینکه فرمود: ﴿وَ لکِنَّ الظّالِمینَ بِا‏یاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ﴾ اینها در حقیقت همهٴ تبدیل ضمیرها به اسم ظاهر برای آن است که تعلیق حکم مُشِعر به علیت باشد خب اگر کسی با آیات الهی دارد ظلم می‌کند چه می‌شود قصه‌اش آن است ﴿وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ﴾.
‌پرسش ...
پاسخ: کدام شیعه این سؤال را کرد؟ آنها که نص در مقابل اجتهاد داشتند این حرف را می‌زدند وگرنه آنها که پیرو اهل‌بیت بودند که هرگز چنین سؤالی را نداشتند.
‌پرسش ...
پاسخ: یک وقت است که در موضوعات جزئی است این موضوعات جزئی که نیازی به وحی ندارد یک وقتی دستور پیغمبر است اگر پیغمبر دستور بدهد پیروان اهل‌بیت هرگز استبصار نمی‌کردند نمی‌گفتند آیا شما روی وحی می‌گویید یا روی نظر خودتان می‌گویید آن دیگری بود که نص در مقابل اجتهاد داشت وگرنه پیروان حضرت علی‌(صلواة الله علیه) چنین حرفی نمی‌زدند عادی که خب امر موضوعات است مکلفین مخیرند یک امر فقهی نیست مکلفین مخیرند امور عادی است دیگر امر فقهی نیست امر شرعی نیست .
‌پرسش ...
پاسخ: غرض آن است آنجا که دستور می‌دهند حکم خدا او را همراهی می‌کند یک وقت است امور جزئی است این یک اصل کلی است که باید در اصول تبیین بشود آیا جمیع افعال پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به عنوان عبادت است «الا ما خرج بدلیل» یا اصل اولی برخلاف است «الا ما خرج بدلیل» یا اصل در هیچ کدام طرف نیست؟ فرق بین ما و دیگران این است مثلاً ما در جریان اینکه کسی که خطیب نماز عیدین است عید فطر است مثلاً از منزل که به مصلّی می‌رود از یک راهی برود از مصلّی که به منزل می‌آید از راه دیگر بیاید چرا؟ برای اینکه پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ایراد خطبهٴ نماز عید فطر این کار را کرده است آنها هم نقل می‌کنند می‌گویند این جریان عادی بود از یک راه رفته از یک راه دیگر آمده ما هم می‌گوییم نه این‌چنین نیست اصل در این است که هر چه او می‌کند ما هم اطاعت بکنیم« الا ما خرج بدلیل»
پرسش ...
پاسخ: آن نطقش کنایه از سنت است اینکه ما در فقه و اصول فقه به سنت پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حتی سکوت او استدلال می‌کنیم هرجا که پیغمبر ساکت بود حجت خداست معلوم می‌شود نطق معیار نیست دیگر این سنتی که در اصول حجّیتش تثبیت شده است در فقه کاربرد دارد اعم از قول و فعل و سکوت، خب اینکه فرمود: ﴿وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ﴾ این دارد هشدار و تهدید ضمنی نسبت به تبهکاران اعلام می‌کند و یک دلداری به پیغمبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌دهد فرمود که انبیای قبلی را تکذیب کردند آنها صبر کردند تو هم صبر بکن ﴿وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فصبرُوا عَلی ما کُذِّبُوا﴾ چنین که در پایان سورهٴ مبارکهٴ «نحل» هم فرمود: ﴿وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاّ بِاللّهِ﴾ ﴿فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا﴾ آنها هم تکذیب شدند هم اذیت شدند ﴿حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا﴾ یاری ما آمد تو هم این‌چنین باش صبر بکن تا یاری ما بیاید بعد فرمود این قصه‌ای نیست که مربوط به گذشتگان باشد ﴿وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللّهِ﴾ اینها جزء سنن الهی است صغرای قیاس و سنتهای الهی تغییر‌ناپذیر است این کبرای قیاس پس اینها تغییر‌ناپذیر است چون ﴿کَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی﴾ ما تنظیم کردیم که ﴿وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمْ الْغَالِبُونَ﴾ این جزء سنتهای قطعی ماست نه ما عوض می‌کنیم چون سنت، سنت اَحسَن است نه دیگری عوض می‌کند برای اینکه قادر نیست خدا قادر است عوض نمی‌کند چون کارش اَحسَن است دیگری توان آن را ندارد لذا گاهی ﴿لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ﴾ دارد گاهی ﴿لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللّهِ﴾ دارد که به صورت نفی جنس بیان شده است ﴿وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ﴾.
«و الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 39:53

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی