display result search
منو
تفسیر آیه 32 سوره مائده  بخش اول

تفسیر آیه 32 سوره مائده بخش اول

  • 1 تعداد قطعات
  • 31 دقیقه مدت قطعه
  • 153 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیه 32 سوره مائده _ بخش اول"
- بی‌توجهی بنی‌اسرائیل نسبت به احکام الهی
- محارب فی الأرض بودن قاتل در قانون الهی
- وجود مصلحت‌های الهی در احکام شریعت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى بَنی إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی اْلأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ﴾

خلاصه مباحث گذشته
در ضمن جریان بنی اسرائیل و افشای اینکه آنها قصد هتک حرمت اسلام و مسلمین را داشتند، جریان فرزندان آدم(سلام الله علیه) را ذکر کرد و بعد اینکه قابیل هابیل را کشت: ﴿فاصبح من الخاسرین﴾ در هنگام دفنش ﴿اصبح من النادمین﴾ و مانند آن را ذکر فرمود و آن گاه بیان فرمود: ﴿مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنی إِسْرائیلَ﴾؛ یعنی این سبب شد که ما این قانون کلی را برای بنی‌اسرائیل مقرر کردیم که اگر کسی شخصی یا بی گناهی را بکشد مثل آن است که همهٴ انسانها را کشت و اگر بی گناهی را نجات بدهد مثل آن است که همهٴ انسانها را نجات داد.
وجود مصلحت‌های الهی در احکام شریعت
مطالبی که مربوط به این آیهٴ کریمه است چندتاست: اوّل اینکه خداوند علت این قانون را بیان می‌کند و حکم فقهی را بیان نمی‌کند، بلکه حکم سیاسی، ا جتماعی و احیاناً کلامی را روشن می‌کند. حکم فقهی را در آیهٴ دیگرِ همین
سورهٴ مبارکهٴ<مائده> بیان می¬کند و الان در صدد بیان نکتهٴ سیاسی، اجتماعی و کلامی است که فرمود: ﴿من اجل ذلک کتبنا﴾. از اینجا معلوم می‌شود که احکام الهی دارای مصالحی است که گاهی آن مصالح روشن است و گاهی روشن نیست. فخر¬رازی بعد از اینکه این نکته را از معتزله نقل کرد که معلوم می‌شود احکام الهی معلل است گفت: این سخن درست نیست، برای اینکه اگر احکام خدا معلَّل باشد اگر آن علت قدیم باشد که حکم خدا هم باید قدیم باشد و اگر حادث باشد که چون آن علت تازه پدید آمد حتماً یک سبب خاصی هم دارد که این می‌شود تسلسل. براساس این تفکر ناصواب حرف معتزله را رد کرد و بعد گفت که کار خدا معلل نیست، برای اینکه در آیهٴ هفده همین سورهٴ <مائده> خداوند فرمود: ﴿قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئًا إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا﴾ ؛ خدا اگر بخواهد مسیح(سلام الله علیه) و مادرش مریم(سلام الله علیها) و همهٴ اهل زمین را هلاک بکند چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟
نقل و نقد سخن فخررازی
این سخن جناب فخر رازی هم ناصواب است، برای اینکه آن آیهٴ هفده سورهٴ <مائده> دارد قدرت خدا را ثابت می‌کند نه اینکه خداوند -معاذ‌الله- کار را بدون مصلحت و بدون حکمت انجام می‌دهد. خدایی که حکیم است قدرتش را حکیمانه اعمال می‌کند و هرگز چیزی مایهٴ تغییر حکمت خدا نیست. در دعای نورانی صحیفه سجادیه هم که قبلاً بحثش گذشت آمده است که «یا مَن لا تبدل حکمتُه الوسائِلُ»؛ یعنی خدایی که حکیم است کارها را روی مصلحت انجام می‌دهد و هر کسی هر وسیله‌ای را به نزد خدا ببرد و بخواهد با این توسل خدا حکمتش را تغییر بدهد یعنی بدون حکمت کار بکند، این چنین نیست. توسل اثرش آن است که کار را خدا بر اساس حکمت انجام بدهد؛ یعنی این شخص مشمول آن کارهای حکیمانهٴ خدا باشد. پس اینکه ما بگوییم آیهٴ هفده سورهٴ <مائده> دلالت می‌کند که خدا هر کاری را بخواهد بکند می‌کند بدون در نظر گرفتن مصلحت و حکمت، این سخن ناتمام است و آن آیهٴ هفده همین سورهٴ <مائده> که قبلاً بحث شد ناظر به مطلق بودن قدرت خداست نه اینکه خدا کارش را با حکمت انجام نمی‌دهد.
مخصص و مقیّد عموم نبودن شأن نزول آیه
مطلب دوم آن است که همان ‌طوری که شأن نزول مخصص یا مقیدِ عموم یا اطلاق آیه نیست، این قسمت هم که فرمود: ﴿من اجل ذلک﴾ این هم مخصص نیست که حالا آن سبب شده باشد و چیز دیگر سبب نشده باشد، برای اینکه در خلال این قصهٴ قابیل و هابیل مسئلهٴ خسارتِ ابدی مطرح شد که ﴿فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ﴾ و بعد هم ندامت در هنگام دفن بازگو شد. براساس این نکات خداوند یک قانون کلی را وضع کرده است نه اینکه حالا آن دخیل باشد و برای حفظ آن مورد به خصوص باشد؛ مثلاً اگر کسی رعایت نکرده و دستش را به سیم برق زد و آسیب دید، مسئولین یا کسانی که صنعتگران این رشته‌اند سعی می‌کنند که سیم را عریان در اختیار افراد نگذارند که این یک قانون کلی می‌شود و یک جایی که خطر دیدند یک اصل کلی را انتخاب می کنند و آن خصوصیتی ندارد، جای دیگر هم اگر بود همین منشأ می‌شد برای تدوین چنین قانون کلی.
دارا بودن قانون کلی در آیه برای بنی‌اسرائیل
مطلب سوم آن است که بنی¬اسرائیل هم خصوصیتی ندارند، این قانون برای قبل از بنی¬اسرائیل هم است؛ برای بنی اسرائیل هم است برای بعد از بنی اسرائیل هم است که اگر کسی شروع به آدم¬کشی کرد و کسی را کشت مثل آن است که جامعه‌ای را کشته باشد و فرق نمی‌کند؛ اما سرّ اینکه دربارهٴ بنی اسرائیل این چنین آمده است که ﴿کتبنا علی بنی اسرائیل﴾، برای آن است که آنها بیشتر به این خونریزی مبتلا بودند؛ مخصوصاً خونهای پاک انبیا و اولیای الهی(علیهم السلام) را {دچار بودند} که در قرآن قتل انبیا را به بنی¬اسرائیل اسناد می‌دهد: ﴿یقتلون النبیین بغیر حق﴾ که اینها درباره بنی¬اسرائیل است و گذشته از آن آدم کشیهای عادی مسئلهٴ قتل انبیا هم برای اینها یک چیز رایجی بوده است، چه اینکه در ذیل آیه هم دارد ما با اینکه این قانون را برای اینها مقرر کرده‌ایم و انبیای الهی را برای اینها فرستادیم و آن انبیای الهی را با بینات و معجزات تأیید کرده‌ایم، مع ذلک ﴿ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی اْلأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ﴾؛ چنین گروه خون¬آشامی جا دارد که خدا بالصراحه نام ببرد، نه برای آن است که اینها خصیصه‌ای دارند و حکم مخصوص آنهاست، بلکه قبل از اینها و بعد از اینها و همزمان اینها این قانون الهی بوده است.
بعد از گذشت این سه نکته وارد اصل مسئله می‌شود: ﴿مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى بَنی إِسْرائیلَ﴾. آن قانونی که خداوند تدوین فرمود و تثبیت فرمود چیست؟

محارب فی الأرض بودن قاتل در قانون الهی
این است که ﴿أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا﴾؛ اگر کسی خون بی گناهی را ریخت مثل آن است که خون همهٴ مردم را ریخته باشد. بی¬گناه بودن به این است که کسی نه آدمی را کشت و نه <فساد فی الارض> کرد، پس اگر کسی <مفسد فی الارض> بود به این معنا که در آیهٴ بعد ذکر می‌شود و مثلاً <محارب فی الارض> بود یا محارب در برابر خدا و پیامبر بود یا خون بی گناهی را ریخت، چنین کسی <مهدور الدم> است؛ یعنی اگر کسی قاتل بود یا محارب بود <مهدور الدم> است؛ اما گر کسی نه قاتل بود و نه <مفسد فی الارض> و محارب خدا و پیامبر، چنین کسی <معصوم الدم> و <محقون الدم> است و خون او محترم است. ﴿من قتل نفسا>؛ اگر کسی کسی را بکشد ﴿بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ﴾؛ بدون اینکه آن مقتول کسی را کشته باشد که او را براساس قصاص بکشند و بدون اینکه آن مقتول <مفسد فی الارض> یا محارب خدا و پیامبر باشد که او را براساس حدّ بکشند، چنین قتلی که نه قصاص است و نه حدّ، این مثل آن است که همهٴ انسانها را کشته باشند.
بیان اقسام قتل
پس قتل سه قسم است: یک قتل قصاصی است که اگر قاتل قصاص شد این نه تنها بد نیست بلکه خوب هم است: ﴿وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی اْلأَلْبابِ﴾ (این یک). دوم قتل حدّی است نه قصاصی؛ اگر کسی محارب بود این چنین کسی اعدام می‌شود و این حدّ است و در باب حدود مطرح است نه در باب قصاص که این هم حدّ حکم الهی است. قسم سوم قتل ظالمانه است؛ یعنی کسی، کسی را بکشد و این قتلش نه جنبه قصاص داشته باشد و نه جنبه حدّ، پس ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ﴾ پس قصاص نیست ﴿أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ﴾؛ یعنی <بغیر فساد فی الارض> پس حدّ نیست. اگر کسی دیگری را کشت و این قتل نه قصاص بود و نه حدّ الهی، چنین قتلی آن قدر بد است مثل آن است که همهٴ انسانها را کشته باشد: ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ﴾؛ یعنی بدون اینکه آن مقتول کسی را کشته باشد تا شما بخواهید قصاصش کنید یا بدون اینکه آن مقتول محارب خدا و پیامبر باشد تا شما بخواهید حدّ بزنید، اگر چنین قتلی اتفاق افتاده است مثل آن است که همهٴ انسانها کشته شده باشند.
مطلب بعدی آن است که این حکم حکمِ فقهی نیست، چون حکم فقهی را در همین سورهٴ مبارکهٴ <مائده> آیهٴ 45 بیان کرد. در آیهٴ 45 سورهٴ <مائده> که بعداً به خواست خدا خواهد آمد فرمود: ﴿وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها﴾؛ یعنی ما بر بنی¬اسرائیل در تورات این قانون را تدوین کردیم که ﴿أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اْلأَنْفَ بِاْلأَنْفِ وَ اْلأُذُنَ بِاْلأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ﴾؛ در قصاص حالا یا قصاص نفس است یا قصاص طَرَف تماثل است؛ اگر کسی؛ کسی را کشت قاتل در برابر مقتول کشته می‌شود او یک نفر را کشت خودش هم یک نفر است که کشته می‌شود. دربارهٴ قصاص طرف اگر چشم کسی را از بین برد چشم او را از بین می‌برند و اگر گوش کسی را برید گوش او را می‌بُرند و اگر بینی کسی را قطع کرد بینی او را قطع می‌کنند و هکذا که این ناظر به حکم فقهی است. آیهٴ محل بحث کار به حکم فقهی ندارد بلکه ناظر به مسایل کلامی، سیاسی و اجتماعی است. دربارهٴ مسئلهٴ کلامی قبلاً در سورهٴ مبارکهٴ <نساء> گذشت که آدم¬کشی مایهٴ خلود در جهنم است؛ آیهٴ 93 سورهٴ مبارکهٴ <نساء> این بود: ﴿وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظیمًا﴾؛ اگر کسی مؤمنی را عمداً بکشد کیفر او این است که مخلَّد در نار است، حالا اگر مؤمنی را برای ایمان او بکشد ناگزیر می‌شود مرتد و کافر و مخلَّد در نار است؛ ولی اگر مؤمنی را نه برای ایمان او، بلکه روی اختلافات زمینی، اختلافات ملکی، اختلافات تجاری و مانند آن بکشد نه برای ایمان او، این خلود منظور مکث طویل است نه به معنای جاودانهٴ در جهنم بودن، چون در این حال فسق است نه کفر. بنابراین قتل مؤمن چنین خطری را در پی دارد که جزایش جهنم است، غضب خداست، لعنت خداست و عذاب عظیم را خدا برای او آمده کرده است که این ناظر به حکم کلامی است نه ناظر به مسئلهٴ فقهی. مسئله فقهی همان است که قاتل قصاص می‌شود (یک) و در قتل عمد کفاره دارد (دو)، حالا کفاره‌اش با کفاره قتل خطأ فرق می‌کند؛ اما این آیه نه آن حکم کلامی به آن صورتی را که در آیهٴ 93 سوره <نساء> بیان کرد را متعرض است و نه حکم فقهی را که در آیهٴ 45 همین سورهٴ مبارکهٴ <مائده> بعداً می‌فرمایند مطرح است که ﴿ان النفس بالنفس و العین بالعین﴾.
بنابراین معلوم می‌شود که این آیهٴ محل بحث ناظر به آن حکم فقهی نیست، چون در همین سوره حکم فقهی‌اش مشخص شده است که یک نفر در برابر یک نفر کشته می‌شود. وقتی منظور حکم فقهی نشد برمی‌گردد به شدت عمل که شدت عمل چند وجه برای او ذکر کرده‌اند که چطور اگر کسی یک نفر را بکشد مثل آن است که چند نفر را کشته است: یکی از وجوه آن است که اگر کسی در جامعه‌ای دست به خونریزی زد و بی¬گناهی را کشت، همهٴ انسانها با او بد خواهند بود و مثل آن است که خون همهٴ انسانها را ریخته و این یک حکم عاطفی و اجتماعی است که قرآن این چنین تحلیل می‌کند. پس حکم قیامت را در سورهٴ مبارکهٴ <نساء> مشخص کرد که اگر کسی عمداً کسی را بکشد حکم جهنمش چیست .
بیان حکم روانی اجتماعی سیاسی آیه
حکم فقهی را در همین سوره <مائده> بیان کرد که ﴿النفس بالنفس﴾ ؛ اما الان دارد حکم روانی، اجتماعی و سیاسی را تحلیل می‌کند، چون همهٴ این مسایل و علل را قرآن تبیین می‌کند. فرمود که اگر کسی بی¬گناهی را بکشد خشم همهٴ مردم را بر خود روا کرده است و مثل آن است که همه را کشته باشد یا مثل آن است که نسبت به همه بدرفتاری کرده باشد و اگر کسی را احیا کند؛ یعنی از خطر غرق نجات بدهد، از خطر سوختن نجات بدهد یا از مرگ نجات بدهد، مثل آن است که نسبت به همهٴ افراد جامعه احسان کرده باشد و همه نسبت به او علاقمندند. بعد از اینکه این مرزها مشخص شد؛ یعنی معلوم شد که این آیه در صدد بیان حکم قیامت و جهنم نیست و بعد از اینکه معلوم شد در صدد بیان حکم فقهی و قصاص و حد مانند آن نیست، حالا می‌شود تحلیلات اجتماعی و سیاسی کرد که اگر کسی خون کسی را ریخت امنیت را در جامعه به هم زده است و همهٴ انسانها با او بد هستند، مثل آن است که نسبت با همه بد رفتاری کرده باشد (این یک توجیه). توجیه دیگر آن است که اگر کسی ـ که با اصل جریان قصهٴ آدم هم سازگار است؛ یعنی قصهٴ قابیل ـ بَدئاً خونریزی کرده باشد، سنتِ سیئهٴ خونریزی را در جامعه رواج داد و بعد از او هر کس دیگری را بکشد گذشته از اینکه خود آن شخصِ قاتل به کیفر خود محکوم می‌شود وِزرِ این گناه هم به عهدهٴ کسی است که آدم¬کشی را باب کرده است که این جریان قابیل و هابیل می‌تواند این چنین باشد، برای اینکه او اوّل کسی بود که آدم کشی را باب کرده است و دیگران اگر مظلومها را کشتند از آنجا یاد گرفتند. این بر¬اساس <مَن سنَّ سنّةً سَیّنةً> خواهد بود و در مقابل هم ﴿و من احیاها﴾ است که این هم سنت حسنه است که ﴿فکانما احیا الناس جمعیا﴾ و دیگران هم به او تأسی می‌کنند و هر کسی ایثار کرد و دیگری را از مرگ نجات داد ثواب این ایثار را آن شخص بنیانگذار سنت حسنه می‌برد (این دو وجه).
وجه بعدی آن است که اگر کسی رهبر جامعه را بکشد مثل آن است که همهٴ امت را کشت، چون بنی¬اسرائیل به قتل انبیا مبتلا بودند خداوند دربارهٴ آنها این چنین فرموده است و البته این گونه از وجوه با اطلاق آیه هماهنگ نیست که ما بگوییم منظور آن است که کسی اگر امام را بکشد یا پیغمبر را بکشد مثل آن است که همهٴ مردم را کشته است.
بیان وجه دیگری از قتل در آیه شریفه
وجه دیگر آن است که منظور از این قتل و احیا، قتل و احیای مادی نباشد، بلکه قتل و احیای معنوی باشد که اگر کسی دیگری را فریب داد یا گمراه کرد و کسی شخصی را گمراه کرد مثل آن است که جامعه‌ای را کشته باشد؛ یعنی مرگِ روح ِ یک فرد به منزلهٴ مرگ بدنِ یک ملت است: ﴿من قتل نفسا﴾؛ یعنی <من اضلها و اعماها و اغواها>؛ اگر کسی یک نفر را گمراه بکند مثل آن است که جامعه‌ای را کشته باشد، چه اینکه اگر کسی یک نفر را هدایت بکند مثل آن است که جامعه‌ای را از مرگ نجات داده باشد؛ یعنی اگر کسی بتواند یک جوان را به دین هدایت بکند و از ضلالت برهاند مثل آن است که یک پزشک یک ملتی را از مرگ برهاند که ارزش زنده کردن جان یک نفر مثل ارزش زنده نگهداشتن جسم یک ملت است. این سخن حق است در بعضی از روایات هم تأیید شده است ؛ اما استنباطش از این آیه کار آسانی نیست. وجه دیگر آن است که یک سخن دربارهٴ انسان است و یک سخن دربارهٴ زید و عمرو که مصداق این طبیعت‌اند؛ اگر دربارهٴ مصداق سخن به میان بیاید حکم همان است که در آیهٴ 45 سورهٴ <مائده> خواهد آمد که ﴿النفس بالنفس﴾ که اگر کسی یک نفر را کشت به همان اندازهٴ یک نفر کیفر می‌بیند. یک وقت بحث در زید و عمرو نیست، بلکه بحث در انسانیت زید یا انسانیت عمرو است، انسانیت زید و انسانیت عمرو با انسانیتِ یک ملت یکی است و فرق نمی‌کند؛ منتها برای روشن شدن فرمود که اگر کسی انسانیت زید را از بین برد فرقی نمی‌کند مثل آن است که یک جمعیتی را از بین برده باشد، چون هر دو این نوعیت را دارند و این سمت انسانیت را دارند. بنابراین بحث در عذاب جهنم نیست که در سورهٴ مبارکهٴ <نساء> گذشت و بحث در حکم فقهی نیست که در آیهٴ 45 همین سورهٴ <مائده> خواهد آمد، بلکه بحث در تحلیل اجتماعی و روانی است در حقیقت، لذا فرمود: ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا﴾.

ولی من لاولی له بودن حکومت اسلامی
کارهایی که مربوط به نظام است در هیچ مرحله‌ای معطل نمی‌ماند؛ اوّل پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و بعد امام معصوم(سلام الله علیه) و اگر نشد منصوب خاص از طرف امام است و اگر این سه مرحله نبود منصوب عام و آن فقه جامع الشرایط{است و اگر این هم} نبود عدول مؤمنین و اگر نبود فَسقهٴ مؤمنین و اگر نبود فَسقهٴ کافرین و به هرتقدیر حقوق بشریت باید محفوظ بماند. این چنین نیست که خدا از طرفی بگوید قرآن من جهانی است و از طرفی در تنگنای یک محدودهٴ قم و حوزه قم یا ایران بخواهد بیندیشد! اگر این کتاب، کتاب بشریت است و برای جهان پیام دارد معنایش این نیست که اگر همهٴ شما مسلمان شدید. من شما را اداره می‌کنم تا اینکه این ضرورت به شرط المحمول باشد. می‌گوید حالا چه شما مسلمان باشید و چه کافر در هرصورت من یک حرف تازه‌ای برای همهٴ شما دارم. قرآن که یک کتاب جهانی است با اینکه پیش¬بینی کرده است که اگر تو تلاش و کوشش بکنی: ﴿وَ ما أَکْثَرُ النّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنینَ﴾ ؛ فرمود که پیامبرا! خیلی خودت را به زحمت نینداز، تو هر چه هم حرص بزنی اینها ایمان نمی‌آورند! ولی حرف تو حرف بشریت است و حرف بشریت یعنی ولو ایمان هم نیاورند به هرحال باید اداره بشوند. این است که برای آنها هم باز پیام دارد. حالا اگر بی¬گناهی کشته شد هرگز خونش هدر نمی‌رود و یکی از این مراحل عهده¬دار قصاص خواهد بود. وجوه دیگری هم تصویر می‌شود که ممکن است به خواست خدا در طی بحثهای آینده اشاره بشود. از اینجا معلوم می‌شود که جریان قابیل و هابیل که گفته شد او برادر را کشت و متحیر ماند و چون متحیر ماند نفهمید که چگونه برادر را دفن کند با اینکه قبلاً قابیل کشاورز بود و این معنا را می‌فهمید که زمین را می‌شود شیار کرد و خاکها را کنار بُرد و گندم را بذر افشانی کرد و دوباره خاک رویش ریخت که اینها را می‌فهمد ولی در حال قتل و سرگردانی و حیرانی این مطلب از یادش رفته است، این دربارهٴ قابیل که یک انسان اوّلی است بعد از آدم(سلام الله علیه) قابل تصور است؛ اما دربارهٴ بنی-اسرائیلی که آدم¬کشی برای اینها رواج داشت، آنها بعد از آدم¬کشی دیگر متحیر نبودند. انبیا را کشتند و دفن کردند یا همان ‌طور به وضع دیگر درآوردند، حالا افراد عادی برای آنها که عادی بود. غرض آن است که این وجهی که قبلاً گفته شد قابیل بعد از کشتن متحیر شد، آن نکته دربارهٴ قتلهای عادی که در بنی¬اسرائیل اتفاق افتاد رخ نمی‌دهد، برای اینکه آنها از این کارها زیاد کردند و دفن کردن هم برای آنها عادی بود. دربارهٴ احیا یک تجوّزی باید اعمال بشود
نگاه قرآن دربارهٴ «احیاء و اماته»
و قرآن کریم نسبت به قتل اماته نفرمود، نفرمود <من امات نفسا فکانما امات الناس جمعیا>؛ ولی دربارهٴ احیا فرمود: ﴿و من احیاها﴾ درحالی که احیا و اماته مخصوص خداست که ﴿امات واحیا﴾ ﴿اضحک و ابکی﴾ ﴿اغنی و اقنی﴾ و مانند آن. اِحیا مخصوص ذات اقدس الهی است، چه اینکه اِماته هم مخصوص ذات اقدس الهی است. این قتل ابزار کار است و دربارهٴ قتل می‌شود به بشر اسناد داد و اما دربارهٴ احیا تجوزی است: ﴿و من احیاها فکانما احیا الناس جمعیا﴾؛ احیا به معنای حیات دادن نیست، بلکه به این معنا است که جلوی مرگ کسی را بگیرد. پس بین ﴿احیا﴾ که فعل ماضی است با (قَتَلَ) که فعل ماضی است چنین تفاوتی هم است.
بی‌توجهی بنی‌اسرائیل نسبت به احکام الهی
مطلب بعدی آن است که با اینکه فرمود ما برای بنی¬اسرائیل این قانون را مقرر کردیم و احکام را جداگانه تبیین کردیم: ﴿وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ﴾؛ ماموران الهی با معجزات به طرف بنی¬اسرائیل رفتند و این احکام را هم به آنها ابلاغ کردند؛ اما ﴿ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی اْلأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ﴾؛ بسیاری از اینها مسرف فی الارض‌اند و نه تنها در مسایل شخصی اسراف می‌کنند اصلاً روی زمین مسرف‌اند؛ نظیر مفسد فی الارض. اسرافِ روی زمین را هم از فرعون و مانند آن یاد کرده است و خود این بنی¬اسرائیل هم این چنین بوده لذا: ﴿ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ﴾؛ یعنی بعد از آمدن انبیا و بعد از مشاهدهٴ بینات و بعد از دریافت آن قانون الهی مسرف فی الارض بودند؛ یعنی بدون قصاص و بدون محاربه دست به خونریزی می‌زدند. تناسب ایجاب کرد که حکم <محاربین> را و <مفسدین فی الارض> یا <مسرفین فی الاراض> را در آیهٴ بعد بیان کند، پرسش:... پاسخ: خب البته سخنی باز دربارهٴ ﴿من قتل نفسا بغیر نفس﴾ است که باید ـ ان‌شاء‌الله ـ بیان بشود که آن ـ ان¬شاءالله ـ تمام که شد نوبت می‌رسد به حکم محاربین.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 31:42

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی