display result search
منو
تفسیر آیات 15 تا 18 سوره نساء

تفسیر آیات 15 تا 18 سوره نساء

  • 1 تعداد قطعات
  • 39 دقیقه مدت قطعه
  • 120 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 15 تا 18 سوره نساء"
- شمول ﴿واللّاتی یا تین الفاحِشه﴾ به اعم از زنا و مساحقه؛
- دلالت آیه به زنان شوهردار و غیر شوهردار؛
- محفوف بودن توبه عبد به دو توبه خداوند.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنکُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً﴿15﴾ وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ کَانَ تَوَّاباً رَحِیماً﴿16﴾ إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً﴿17﴾ وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ اعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً﴿18﴾

شمول واللّاتی یاتین الفاحِشه به اعم از زنا و مساحقه
خلاصه بحث در آن دو آیه مبارکه این است که ﴿وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ﴾ ناظر است به زنانی که تن به بزهکاری می‌دهند و چون فاحشه یعنی گناهِ غلیظ، اعمّ از مسئلهٴ زنا یا مساحقه خواهد بود، این مطلب اول.
دلالت آیه به زنان شوهردار و غیر شوهردار
دوم اینکه اختصاصی به زنهای شوهردار ندارد، زیرا در آیات قبل که زنان شوهردار مطرح می‌شد، می‌فرمود: ﴿وَلَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ﴾ تعبیر به «أزواج» می‌فرمود، نه «نسائکم». اگر منظور، زنان شوهردار بود همان طوری که در آیات ارث می‌فرمود ازواج، اینجا هم تعبیر به ازواج می‌فرمود، نمی‌فرمود ﴿مِن نِسَائِکُمْ﴾. نساء همان طوری که در بحث دیروز ملاحظه فرمودید هم شامل زنهای شوهردار می‌شود، هم شامل زنهای فارغ خواهد بود، این نکته دوم.

عدم شمول آیه بر بزهکاری لواط
مطلب سوم آن است که این بزهکاری آیه که اعمّ از زنا و مساحقه است، لواط را شامل نمی‌شود چون سخن از زن است آن دو قِسم گناه در زنها راه دارد و این قِسم سوم گناه در زنها راه ندارد، پس این آیه اول زنا و مساحقه را شامل می‌شود ولی لواط را شامل نمی‌شود.
شمول آیه به هر چهار صنف از گناه زنان
مطلب چهارم آن است که این ﴿وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِسَائِکُمْ﴾ چون حُکم اوّلی‌اش بعد از اثبات در محکمه، حبس ابد است، مگر اینکه یک راه‌حلی پیدا بشود، شامل هر چهار صنف از گناهان خواهد بود یعنی زنای مُحصنه و غیرمحصنه، مساحقه مُحصنه و غیرمحصنه، هر چهار قِسم خواهد بود. در بین اقسام چهارگانه آنچه به وسیلهٴ ادلهٴ دیگر خارج شد، همان جریان رجم است در زنای مُحصنه وگرنه آن سه قِسم دیگر به آیه سورهٴ «نور» به کمک روایات عمل، می‌شود یعنی زنای غیرمُحصنه برابر آیه سورهٴ «نور» همان جَلد و تازیانه است. مساحقه چه محصنه، چه غیرمحصنه هر دو قِسمش، همان صد تازیانه است. گرچه بعضی از آقایان فتوا دادند که مساحقهٴ مُحصنه هم به رَجم، محکوم است2 نظیر زنا ولی ظاهراً شاید این‌‌چنین نباشد، مساحقه به هر دو قِسمش یعنی مُحصنه و غیرمُحصنه، حُکمش تازیانه است مثل زنا. پس سه قِسم از اقسام چهارگانه، جعل سبیل شده است برای او؛ منتها درباره زنای غیرمحصنه برابر آیه سورهٴ «نور»، درباره مساحقه چه محصنه چه غیرمحصنه برابر نصوص، جعل سبیل شده است ﴿أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً﴾ و مسئلهٴ زنای محصنه، گذشته از اینکه نسبت به آن فواحش کمتر است، نسبت به این سه قِسم هم یک چهارم است یعنی فحشا به چهار قِسم تقسیم شد، زنای مُحصنه و غیرمحصنه، مساحقه مُحصنه و غیرمحصنه، سه قِسم، حُکمش همان تازیانه است یعنی مساحقه محصنه، مساحقه غیرمحصنه و زنای غیرمحصنه، حُکمش همان تازیانه است که جعل سبیل شده. می‌ماند زنای محصنه که این زنای محصنه نسبت به آن سه قِسم هم مورداً کمتر از زنای غیرمحصنه است و هم اینکه آنها سه قِسم‌اند و این یک قِسم، در مجموع می‌شود گفت مگر اینکه خدا جعل سبیل بکند.
جعل سبیل بعد از بیان حکم موقت در آیه
مطلب بعدی آن است که این جعل سبیل که شده است این تازیانه‌هایی که آمد، ظاهرش این است که اینهایی که محکوم به حبس ابد شدند تازیانه می‌خورند و آزاد می‌شوند، نه اینکه بدون تازیانه آزاد بشوند. این نه برای آن است که قانون، ماسبق را شامل شده. قانون، ماسبق را شامل نشده ولی همان حین تدوین قانون اول گفته شد که فعلاً در حبس ابد بمانند تا ما در این زمینه تصمیمی بگیریم، درباره همینها تصمیم بگیریم. یک وقت است قانون حدوثاً و بقائاً حُکمش نقض می‌شود آن نقض، نسخ مصطلح است، یک وقت است که نه، در متن همان قانون مدوّن گفته می‌شود فعلاً این امر را اجرا کنید تا ما در این‌باره تصمیمی بگیریم، فعلاً این زنهای بزهکار را در خانه‌ها نگه بدارید ﴿حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ﴾ مگر اینکه ما درباره اینها یک تصمیم جدیدی بگیریم، مگر اینکه ما درباره اینها تصمیم جدید بگیریم نه معنایش این است که حُکم بعدی که آمده اینها بدون هیچ کیفری آزاد می‌شوند [بلکه] معنایش آن است که آن حُکم بعدی که جعل سبیل است درباره اینها و آینده جاری خواهد شد، این نه برای آن است که قانون را عطف بر ماسبق کردیم، بلکه همان ماسبق، خودش اشاره کرد که فعلاً این کار را انجام بدهید تا ما درباره این تصمیم جدیدی و دستور جدیدی صادر کنیم.
اینها نکاتی است که مربوط به این آیه کریمه است و شهادت اینجا هم شهادت در محکمه است و استشهاد در محکمه است و کاری به شهادت به معنای مقام تحمل ندارد، این آیه اُولیٰ.
قول ابومسلم در آیه شانزده و تحلیل حضرت استاد
اما درباره آیه دوم ﴿وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ﴾ پس آیه اول که منظور از آن فاحشه اعمّ از مساحقه و زناست و لواط را اصلاً شامل نمی‌شود هیچ شامل نمی‌شود، برای اینکه فرمود: ﴿وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ﴾ این آیه دوم که فرمود: ﴿وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ﴾ اگر آن حرف ابومسلم باشد که این آیه، مربوط به لواط است ، ما ناچاریم در ضمیر استخدامی قائل بشویم که آن فاحشه‌ای که در آیه اول ذکر شد، به معنای زنا و مساحقه است و این ضمیر برمی‌گردد به فاحشهٴ به معنای لواط، فاحشه یعنی گناهِ کبیره کدام گناه? گناهی که مخصوص مردهاست این یک استخدام است استخدام یک قانون ادبی هست؛ اما قرینه طلب می‌کند. ما اگر قرینه‌ای نمی‌داشتیم، نمی‌گفتیم ﴿وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ﴾2 نه به نحو استخدام است؛ اما خب، قرینه ما را وادار می‌کند. اینجا ناچاریم اگر دلیلی داشته باشیم می‌گوییم، چون ﴿وَاللَّذَانِ﴾ مخصوص دوتا مرد است ‍[و] تغلیب نیست، آن گناهی که مخصوص دوتا مرد است همان لواط است. الآن اینجا ما دوتا احتمال داریم: یکی اینکه بگوییم این ﴿اللَّذَانِ﴾ نه یعنی دوتا مرد یعنی یک مرد و یک زن و تغلیباً گفته شد ﴿اللَّذَانِ﴾ این ضمیرهای مذکر نه برای آن است که این گناه بین دوتا مرد است، بلکه یک مرد و یک زن آلوده شدند، تغلیباً ضمیر، مذکر آورده شد تثنیه هم تثنیه مذکر است و مانند آ‌ن ﴿وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا﴾.
خب، در این‌گونه از موارد، از یک مرد و یک زن، ضمیر را مذکر می‌آورد. تثنیه‌اش آن ضمیرهای تثنیه که مشکلی ندارد ﴿فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا﴾ چون «هما» چه در مذکر، چه در مؤنث یکسان است «هی»، «هما»، «هنّ» «هو»، «هما»، «هم»، «هما» مشترک است در آن (فاعْرِضُوا عَنْهُمَا) مشکلی نیست، در (تَابَا وَأَصْلَحَا) با یَأْتِیَانِ با (اللَّذَانِ) امر دایر است بین اینکه ما بگوییم اینها همین ظاهرشان محفوظ است یعنی دوتا مرد دارند خلاف می‌کنند و ضمیر ﴿یَأْتِیَانِهَا﴾ ضمیر مؤنثی که به ﴿الْفَاحِشَةَ﴾ برمی‌گردد در اینجا ما یک استخدامی را قائل بشویم؛ بگوییم منظور از فاحشه در آیه قبل، غیر لواط است و در آیه بعد، لواط یا این کار را بکنیم. یا بگوییم نه، منظور از فاحشه اعمّ از مساحقه و زناست که فرد غالبش زناست، آن‌گاه این ﴿وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا﴾ این ضمیر ﴿یَأْتِیَانِهَا﴾ به همان فاحشه به معنای زنا برمی‌گردد، قهراً این ﴿اللَّذَانِ﴾ یعنی یکی مرد و دیگری زن و ظاهرش این است که این دوتا آیه با هم نازل شد و آن روایاتی که فریقین نقل کردند که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از آمدن آیه سورهٴ «نور» فرمود: «خُذوا عَنّی قد جَعَل اللهُ لهنّ سبیلاً» نشانهٴ آن است که این مربوط به زناست نه مربوط به لواط، حُکم لواط همان اعدام بود2. بنابراین آ‌ن سخنی که ابومسلم گفته است3، سخن ناتمامی است و این یک شاهد قرآنی دارد.
علت تقدم حکم زن بر مرد در آیه.
پرسش: ...
پاسخ : اما زن و مرد را در اینجا مشخص می کند، زنها یک حُکم خاص دارند، زن و مرد یک حُکم مشترک. چون مردها را که نمی‌شود حبس ابد کرد، معمولاً فساد از زنهاست، اوست که بالأخره با جاذبه دعوت می‌کند. خلافِ کارهای مالی و امثال مالی از مرد نشأت می‌گیرد، لذا در آیه مبارکهٴ ﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ﴾ مرد بر زن مقدم است ﴿السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا﴾4 چون این کار، غالباً از مردهاست [که] اینها پیشگام‌اند. در مسئله زنا ﴿الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی﴾5 اول اسم زانیه را می‌برد بعد زانی، برای اینکه او اگر عرضه نکند مرد، آلوده نمی‌شود، او را باید به حبس ابد در خانه نگه‌داشت نه مرد را. مرد را اگر در خانه نگهدارند که خب معیشت و چرخ اقتصاد راکد می‌شود نه فساد از مرد است، نه حبس مرد اثری دارد، این است که در تبهکاریها فرمود زن را در خانه نگه‌ بدارید تا مرد را به دام نیفکند و مرد هم آلوده نشود. حالا مرد اگر آلوده شد، حبس ابد ندارد ولی حُکم دیگری ندارد? چرا اینها را این قدر آزار کنید، تنبیه‌شان کنید، توبیخشان کنید تا توبه کنند، اگر توبه کردند، رها کنید.
پس زن و مردی که آلوده شدند، چون منشأ آلودگی همان زن است و اگر اینها را در خانه نگه‌ بدارند فساد برطرف می‌شود، لذا فرمودند: ﴿فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ ﴾ پس حُکم اوّلی این است که زنها در خانه‌ها به حبس ابد محکوم‌اند، باید مواظب بود که بیرون نیایند، مگر اینکه یک حُکم جدیدی برای اینها بیاید که حُکم جدید در سورهٴ «نور» آمد ، این برای این. ولی مردهایی که آلوده شدند چطور? زنها و مردها یک حُکم مشترکی دارند و آن ایذا و آزار کردن حالا آزار لسانی یا یدی و مانند آن است. زنها یک حُکم اختصاصی هم دارند، این در صدر اسلام ﴿وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا﴾ اینها را اذیّتشان کنید حالا توبیخ کنید، سرزنش کنید و امثال ذلک، تعییر کنید یا بزنید و مانند آن. ﴿فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا﴾ اگر توبه کردند از اینها صرف‌نظر کنید، حالا این قبل از محکمه است «یمکن»، بعد از محکمه است، در صورتی که با اقرار جرمشان ثابت شده باشد نه با استشهاد ﴿أَرْبَعَةً مِنکُمْ﴾، «یمکن» چون در اینجا سخن از بیّنه نیست یا قبل از رجوع به محکمه است یا بعد از رجوع به محکمه، لکن جرم با اقرار، ثابت شده است نه با چهارتا شاهد عادل که آنجا توبه اثر نکند2. در آن فضا که یا قبل از رجوع به محکمه توبه کرد یا بعد از رجوع به محکمه توبه کرد ولی جرمش با اقرار ثابت شد نه با بیّنه، توبه نافع است ﴿فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا﴾، این کلمهٴ ﴿أَصْلَحَا﴾ هم برای آن است که معلوم بشود توبه‌اش بر اساس ترس نیست، واقعاً اصلاح شد.
توبه یک وقت است که انسان در جامعه یک کار بدی می‌کند این باید آن فساد اجتماعی را برطرف کند، یک وقت خود آلوده می‌شود باید اصلاح کند یعنی صالح بشود، نه اصلاح کند یعنی جامعه را اصلاح کند، چون گناهش شخصی است اصلاح کردن یعنی صالح شدن. اگر توبه شد و صلاح او ثابت شد ﴿فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا﴾ حالا نه اعراض کنید یعنی رهایشان کنید، آنها را آزاد کنید یعنی از این اذیت صرف‌نظر کنید. حالا اگر زن، زودتر از مرد توبه کرد بالأخره همان امساک در بیوت هست ولی از این اذیت و سرزنش و زدن و اینها دیگر آزاد می‌شود، دیگر نمی‌زنند. یا مرد زودتر از زن توبه کرد، این را رهایش می‌کنند، حُکم حبس که نداشت و حُکم اذیت داشت اذیّتش هم برطرف می‌شود ﴿فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا﴾ و ذات اقدس الهی چون توّاب رحیم است، بر اساس رحمت الهی کار می‌کند که این دو اسمِ کریم یعنی توّاب و رحیم بودن، هم دلیلِ محتوای این دوتا آیه است، هم زمینه برای دوتا آیه بعد.
دشواری تفسیر آیه پانزده به لحاظ نبود سابقه تفسیری
ملاحظه فرمودید این دوتا آیه خیلی پیچ داشت، خب بزرگان اهل تفسیر مثل سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) که خب دیگر ایشان، علامه این رشته بود(رضوان الله علیه) به حق، خب خیلی به زحمت افتادند دیگر، ملاحظه فرمودید فضلاً از دیگران. سرّش آن است که هم قرآن واقعاً در تفسیر مهجور هست و هم خیلی ما تلاش کردیم ببینیم در بحثهای فقهی از این آیات چه مددی می‌گیرند، نوعاً در کتابهای فقهی اصلاً این آیات مطرح نیست، مستقیماً به سراغ روایات می‌روند، این قرآن در فقه هم مهجور است.
پرسش:...
پاسخ: بالأخره باید مشخص بشود نسخ شد یا نه? مشخص نشد که.
پرسش:...
پاسخ: نه، این جعل سبیل شد این نسخ نیست، از همان اول حُکم این بود، فرمود: ﴿أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً﴾.
آیا شامل همه می‌شود? شامل نمی‌شود? این آیات‌الأحکام هم مثلاً آنکه مقدس اردبیلی نوشت، آن که برای مسالک هست، نوعِ این آیات‌الأحکام هم دیده شد، اینها هم نتوانستند چیزی بیاورند، برای اینکه دست اینها تهی بود این بنده‌ خداها. نوعِ اینها آنچه دارند از کتب تفسیر گرفتند و اگر یک مطلب تازه‌ای باشد، همان مطلبی است که فقه روی آن کار کرده. آن آیاتی که اگر شما تقوا داشته باشید بهشت می‌روید، اگر معصیت کردید جهنم می‌روید، این آیاتی که جنبهٴ موعظه‌ای دارد همه ‌جا رواج است؛ اما آن آیاتی که بارِ علمی دارد، واقعاً دشوار است. تفسیر، ضعیف است، فقه روی آن کار نکردند و این مشکل را دارند، خب، دیدید به چه زحمتی آدم از این دوتا آیه رَد شد دیگر.
اسناد «کان» به ذات اقدس الهی.
به هر تقدیر، فرمود حالا ﴿إِنَّ اللّهَ کَانَ تَوَّاباً رَحِیماً﴾ این هم البته مشخص هست که «کان» که به ذات اقدس الهی اسناد داده می‌شود، این دیگر منسلخ از زمان است؛ زمان‌بردار نیست که قبلاً خدا توّاب رحیم بود و الآ‌ن یا بعداً نیست، این‌‌چنین نیست. اینها «کان»ای است که در کتابهای ادبی از اینها به عنوان فعل ناقص یاد می‌کنند، می‌گویند فعل ناقص است، افعال ناقصه است که اسم و خبر دارند ولی در کتابهای عقلی از اینها به حرف یاد می‌کنند، می‌گویند این «کان» حرف است نه فعل «کان»، «یکون» که ناقصه است و اسم و خبر می‌گیرد حرف است جای آن رابط است، نقش آن رابط را دارد ایفا می‌کند. چون رابط است، دیگر منسلخ از زمان خواهد بود، دائماً این‌‌چنین است. البته این گاهی همراه با زمان است، مثل «کان زیدٌ قائما»، گاهی اصلاً با زمان نیست، مثل ﴿إِنَّ اللّهَ کَانَ تَوَّاباً رَحِیماً﴾ و مانند آ‌ن.
خب حالا توبهٴ الهی چیست? شامل چه کسی می‌شود? چه گروهی به توبه موفق‌اند?
پاسخ: نه؛ استشهاد چهارتا شاهد عادل برای تحمّل حادثه عملی نیست، نه برای ادای شهادت، یک تحمل بود مثل ﴿ شَهِیدَیْنِ مِن رِجَالِکُمْ﴾ این درباره دِیْن است، این یک کار عادی است. می‌فرماید اگر بدهکارید، بستانکارید، می‌خواهید دِیْنی بگیرید چیزی به کسی دِیْن بدهید دوتا شاهد عادل بگیرید، این یک چیز پذیرفتنی است یا همین موردی که گذشته درباره طلاق فرمود: ﴿أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنکُمْ﴾2 هنگام اجرای طلاق دوتا شاهد عادل بگیرید، این پذیرفتنی است یا همین سورهٴ «نساء» که قبلاً خواندیم در این آیه فرمود: ﴿فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ﴾3 این چیزِ پذیرفتنی است؛ اما حالا استشهاد کنید بیاورید چهارتا شاهد عادل را نشان بدهید که اینها دارند خلاف می‌کنند.
پرسش:...
پاسخ: شوهر، اگر بخواهد این کار را انجام بدهد بعد از شهادت چهار نفر آدم مطّلع است که این﴿ فَاسْتَشْهِدُوا﴾ برای مقام اجراست، برای مقام محکمه است، نه برای مقام تحمل یعنی چهار نفر کسانی که مطّلع‌اند، بیایند شهادت بدهند نه اینکه شما بروید چهار نفر را بیاورید نشان بدهید ببینید اینها دارند خلاف می‌کنند، اینکه نیست که.
توبه وظیفه عبد و لطف خدا
به هر تقدیر توبه که ذیل آیه بحث است به معنی رجوع است، توبه یک معنای جامعی دارد، «تاب» یعنی «رجع».
مطلب دوم آن است که این توبه هم وظیفهٴ عبد است و هم لطف خدا، هم خدا توّاب است هم بندگانش که توّاب‌اند محبوب خدا خواهند بود. بندگان خاصّ خدا توّاب‌اند و خداوند هم توّابین را دوست دارد، پس هم خدا توّاب است، هم بندگان خدا.
توبه، رجوع از عصیان به طاعت
مطلب سوم آن است که چون توبه به معنای رجوع است، اگر عبد توبه می‌کند مثل رجوعِ عبد آبق است به مولای خود که برمی‌گردد از عصیان به اطاعت، از مخالفت به موافقت و مانند آ‌ن، این توبه است. وقتی خدا توبه می‌کند؛ توّاب است یعنی لطفش را شامل حال عبد می‌کند، لطفِ خدا که شامل حال نبود، هم‌اکنون برمی‌گردد شامل حال عبد می‌شود.
خب، یک توبه‌ای است «علی العبد» و یک توبه‌ای است «علی الله»، بر خدا چه موقع توبه لازم است و بر عبد چه موقع توبه لازم است. البته توبهٴ عبد همیشه «الی الله» است، گرچه بر عبد، توبه واجب است: «تجب التوبة علی العبد»؛ اما توبهٴ عبد «الی الله» است، «توبة العبد الی الله»، «رجوع العبد الی المولی» است. ولی «توبة الله» همیشه «علی العبد» است، هم توبه «علی الله» است بر اساس ﴿کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ گرچه چیزی بر خدا نیست ﴿کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ بر همان معیار، توبه بر خداست ولی توبهٴ خدا «علی العبد» است نه «إلی العبد» یعنی فیضی که از بالا اشراف می‌کند، سایه‌افکن روی سر عبد است؛ لطف خداست که بر بنده نازل می‌شود.
محفوف بودن توبه عبد به دو توبه خداوند
خب، مطلب بعدی آن است که اگر عبد بخواهد توبه کند، توبهٴ عبد همیشه محفوف به دو توبهٴ خداست یعنی عبد اگر بخواهد برگردد به طرف حق تا لطف خدا شامل حال این عبد نشود، او را بیدار نکند او توبه نخواهد کرد. پس اول، «توبة الله علی العبد» است که لطف خدا سایه‌افکن بنده است این بنده را بیدار می‌کند، وقتی این بنده بیدار شد توبه‌اش به سوی خداست که «یتوب الی الله و یرجع الی الله» وقتی توبه کرد، به سوی خدا و رجوع کرد به سوی خدا، بارِ دیگر خدا توّاب است یعنی توبه‌پذیر است، لطفش شامل عبد تائب می‌شود [و] توبه‌اش را قبول می‌کند﴿یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ﴾2، پس وقتی توبه عبد مقبول و مسموع است که محفوف باشد به دو توبهٴ خدا. ذات اقدس الهی توبهٴ دوّمش وعدهٴ قطعی است که هر کس توبه کرد، خدا توبهٴ او را قبول بکند توبه با شرایطی که دارد، چون خدا خُلف وعده نمی‌کند. وعده داد که اگر کسی توبه کرد خدا توبه‌اش را بپذیرد و خُلف وعده هم محال است، شرایط توبه هم این است اگر حق‌الله است تأدیه بشود، حق‌الناس است تأدیه بشود و مانند آن.
تبیین دو توبه الهی در برابر توبه عبد
اما آن توبه اول خدا بر بنده یعنی رجوع لطف حق بر بنده، این بر اساس حکمت الهی است. بعضیها که در گناه تجرّی دارند، خدا اینها را به حالشان رها می‌کند ﴿إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ﴾ اینها را رها می‌کند. بعضیها که نه، در گناه تجرّی ندارند، زمینه انعطاف در آنها هست اگر یک‌بار گناه کردند، لطف خدا شامل حال او می‌شود او متنبّه می‌شود، سلاح خود را که همان اشک و ناله است او را می‌گیرد «و سلاحُه البکاء»2 با همان اسلحه به جنگ شیطان که دشمن درونی است در جهاد اکبر می‌رود و توبه می‌کند، وقتی توبه کرد توبه او را خدا قبول می‌کند.
خب، اینکه فرمود اگر کسی توبه کرد خدا توبهٴ او را می‌پذیرد، ظرف توبه چه موقع است، وقت توبه چه موقع است. فرمود: ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ﴾؛ وقتی ما می‌گوییم توبه بر خدا لازم است یعنی قبولش لازم است که ﴿لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ﴾ آ‌نهایی که بر اساس جهالت گناه می‌کنند، البته منظور از جهل در مقابل عقل است، نه جهل در مقابل علم. چون اگر جهل در مقابل علم باشد در خیلی از موارد اصلاً معصیت نیست کسی ندانسته کاری را انجام داد، اصلاً آن گناه نیست. منظور جهل در مقابل علم نیست وگرنه لازمه‌‌اش این است که توبهٴ علما قبول نشود، در حالی که این‌‌چنین نیست. هر کسی گناه می‌کند جاهل است، هر کسی گناه می‌کند جاهل است، چون گناه با عقل سازگار نیست عقل یعنی «ما عُبِدَ به الرحمان واکتُسِبَ به الجِنان» می‌گوید چیزی که «لم یُعبد به الرحمان و لم یُکتسب به الجنان فهو لیس بعقل» آ‌ن وقت می‌شود جهل. اگر انسان با نیرویی که دارد نتواند بهشت کسب بکند و خدا را اطاعت بکند عقل ندارد، قهراً می‌شود جهل.
این در بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) هست که «رُبَّ عالمٍ قد قتلَه جهلُه» چه بسا درس‌خوانده‌هایی که کُشتهٴ جهالت خودشان‌اند عالِم هست ولی عاقل نیست «رُبَّ عالمٍ قد قَتَلَه جَهْلُه و علمُه معه لا یَنفَعُه»2 این جهلی است که با عقل جمع نمی‌شود. فرمود: «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»3؛ فرمود علمتان را جهل قرار ندهید، علم را که نمی‌شود جهل قرار داد. علم، جهلِ در مقابل خود را نمی‌پذیرد؛ اما علم جهل در مقابل عقل را قبول می‌کند، عالِم هست ولی عاقل نیست.
خب، نوع گناهها بر اساس جهالت است. یک وقت است کسی تعمّداً عالماً عامداً متجریّاً دارد عصیان می‌کند، این به توبه موفّق نیست. توبه برای کسی است که به آن حدّ نرسیده، جاهلاً بر اساس جهالت گناه می‌کند یعنی گرچه عالِم هست، عالم به حُکم تکلیفی و وضعی است ولی عاقل نیست، بر اساس جهالت گناه می‌کند بعد هم پشیمان می‌شود ﴿ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ﴾ نه اینکه گناه می‌کند، وقتی گناه را ترک می‌کند که گناه از چند مدت قبل، او را ترک کرده باشد.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ توفیق توبه داد، عده‌ای را خدا راه نشان داد خدا با یک عده حرف زد، بعضی حرف خدا را گوش نمی‌دهند دوباره. خیلی از خاطرات خوب است، یا خوابِ خوب یا خاطرات خوب، نصیب انسان می‌شود فیضی نصیب انسان می‌شود آدم باز دوباره رو برمی‌گرداند، توبهٴ الله بر عبد که جلوی اختیار عبد را نمی‌گیرد، خیلی از موارد است که توفیقی نصیب آدم شده ولی آدم پشت‌ پا زده.
«أعاذنا الله و الحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 39:07

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی