display result search
منو
درجات رفعت در درجات ذکر و هدایت، جلسه سوم

درجات رفعت در درجات ذکر و هدایت، جلسه سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 37 دقیقه مدت قطعه
  • 77 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «درجات رفعت در درجات ذکر و هدایت»، جلسه سوم، سال 1398

لا تکونوا صالحین حتی تعرفوا ولا تعرفوا حتی تصدقوا ولا تصدقوا حتی تسلموا یکی از اوصافی که در زیارت منقول از امام صادق علیه السلام برای حضرت ذکر شده این وصف صالح هست السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع للله و لرسوله و لامیرالمومنین والحسن والحسین علیه السلام سه تا صفت هست هر کدام از اوصاف فوق العاده است یکی عبد دوم صالح سوم مطیع مقام بندگی و صلاح و طاعت و طوع که شاید مقام طوع بعد از مقام صلاح باشد در روایات این مقامات توضیح داده شده در این حدیث نورانی ای که تقدیم کردم که مرحوم کلینی از امام صادق در خاطرم هست از یکی از معصومین علیهم السلام نقل می کند حضرت چهار مقام را بیان کردند فرمودند لا تکونوا صالحین حتی تعرفوا به مقام صلاح نمی رسید صالح نمی شوید تا این که به مقام معرفت برسید. ولا تعرفوا حتی تصدقوا مقام معرفت حاصل نمی شود الا این که انسان بتواند تصدیق بکند ولا تصدقوا حتی تسلموا مقام تصدیق حاصل نمی شود الا این که انسان تسلیم بشود. این چهار مقام مقام چهارم و گام چهارمش مقام صلاح هست عبد صالح یعنی عبدی که مقام تسلیم و تصدیق و معرفت را پشت سر گذاشته حالا به مقام صلاح رسیده، عنایت دارید همه خیرات هم در جای خودش به امام برمیگردد ان ذکر الخیر کتنم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه هیچ خیری مستقل از امام در عالم نیست لذا آنهایی که تلاش می کنند بدون امام به خیر راه پیدا بکنند هیچ راهی برای انها باز نیست ان ذکر الخیر کتنم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه، اصل و فرع خیر امام است. لذا اگر کسی به مقام صلاح برسد در واقع مقام صلاح یکی از مقام های تقرب به امام است مقام دیگری نیست در صلاح، حالا در این بیان نورانی سه مقام قبل از مقام صلاح ذکر شده صالح آن کسی است که تسلیم است و اهل تصدیق است و اهل معرفت نکته مقابلش هم در بعضی بیانات معصومین آمده نقطه مقابل این تسلیم و تصدیق و معرفت و صلاح می شود شک و نکث و ریب و تکذیب آنها نقطه مقابلش است انسان ممکن است نسبت به شک نسبت به امام برسد این شک موجب بشود بیعت هایش را نقض کند بعد هم به ریب و بد بینی به امام می رسد در پایان هم امام را تکذیب می کند این دو مسیر متفاوت است. اما این مسیر هم معمولا وادی اولش وادی تسلیم هست. که شما در زیارت حضرت باز این صفت را می بینید اشهد لک بالتسلیم و التصدیق والوفاء والنصیحه لخلف النبی المرسل اولین مقام تسلیم است. تسلیم خودش مقاماتی دارد از تسلیم در عمل شروع می شود که انسان گوش بفرمان باشد. گوش و چشم و زبان و اعضاء و جوارحش تسلیم فرمان خدا باشد. تا مقام تسلیم قلب، مقام تسلیم قلب این هست که انسان در مقابل حکم خدای متعال و حکم ولی خدای متعال احساس دلتنگی نکند. این تسلیم قلبی است. مقام تسلیم در عمل کار دشواری است تسلیم در قلب از آن دشوارتر است. بلی و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرج مما قضیت و یسلموا تسلیما، اتفاقا این آیه هم در سوره مبارکه نساء به دنبال دستور به اطاعت رسول آمده، ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله. ما هیچ پیامبری نفرستادیم الا این که مردم اطاعتش کنند. آنچه ما می خواهیم این است که ما رسول فرستادیم مردم مقام اطاعت پیدا کنند تا در اثر مقام اطاعت رسول به اطاعت ما برسند. من یطع الرسول فقد اطاع الله. و این هم جزو بزرگترین منت های خدای متعال هست که راه را باز کرده برای این که ما عبد او بشویم. مطیع او بشویم چون ما خدا که نیستیم وقتی کسی مخلوق شد و خدا نشد حتما تحت فرمان است تردید نکنید. مخلوق که نمی تواند تحت تأثیر نباشد. مخلوق است غنی نیست عزیز نیست. وقتی عزیز نبود حتما تحت نفوذ است. حتما تحت تأثیر است. اگر کسی عبد خدای متعال شد اگر کسی به خدای متعال گره خورد از ناحیه خدای متعال عزت پیدا کرد مابقی نمی توانند در او تصرف کنند دستشان کوتاه می شود. ولی اگر عبد خدای متعال نشد همه درش طمع می کنند. همه اورا به سمت خودشان دعوت می کنند و درش تأثیر هم می گذارند فقط یک عده هستند که تحت نفوذ دیگران نیستند. آنهایی که تحت نفوذ خدای متعال اند ان العزه للله و لرسوله و للمومنین این را اگر ترجمه کنید یک کلمه بیشتر نیست ان العزه للله و للله و للله عزت از آن خداست. خداست عزیز است. هیچ موجودی در او نفوذ ندارد. در اراده او احدی نمی تواند تصرف کند. ولی مابقی همه ذلیل اند. کیف استعز و فی الظل ارکزتنی این دعای عرفه سیدالشهداست ارواحنا فداه چطوری من دنبال عزت باشم در حالی که تو من را در ذلت مرتکز کردی، انسان عبد است عبد نمی تواند تحت نفوذ و تأثیر نباشد. اگر به خدای متعال وصل شد بقیه نمی توانند در او تصرف کنند شیطان امیدش را قطع می کند لذا شیطان وقتی رجز می خواند یک عده را استثناء کرده، الا عبادک منهم المخلصین، می داند عبد مخلص تحت فرمان او نیست. به هیچ وجه نمی شود نفوذ کند به اندازه ای که از بندگی بیرون آمدند طمع کرده گفته اگر از اخلاص بیرون آمدم من آنها را زیر چتر خودم می آورم نفوذ می کنم درشان ولی اگر خالص شدم راهی برای نفوذ شیطان نیست این تعبیر نورانی زیارت غدیریه در خاطر مبارکتان هست امام هادی علیه السلام اینطوری به ما فرموند به حضرت عرض کنید انک قلت این تعبیر در نهج البلغه هم هست لا تزیدنی کثره الناس حولی عزه ولا تفرقهم وحشه شما فرمودید مردم دور من جمع بشوند بر عزت من افزوده نمی شود پراکنده بشوند من وحشت نمی کنم ولو اسلمنی الناس جمیعا لم اکن متضرعا تمام مردم و همه اینهایی که رو به من آوردند من را با دشمن تنها بگذارند. بسپرند به دشمن من به حالت تضرع نمی افتم چرا بعد حضرت توضیح می دهند امام هادی ارواحنا فداه اعتصمت بالله فعززت شما با اعتصام به خدا عزیز شدید کسی که با اعتصام به خدا عزیز شد آمد و شد مردم روی او اثر نمی گذارد که، اعتصام را بعضی اینطوری معنا کردند بعضی لغویین این آبی که آب قلیل هست اگر یک متنجسی با او ملاقات کند این ظرف آب آن آب نجس می شود. ولی اگر این آب را وصلش کردید به کر وصلش کردید به دریا این آب می شود آب معتصم اگر متنجسی برخورد کند پاک می شود نه تنها متنجس نمی تواند نجس کند متنجس پاک می شود. دیگر تحت تأثیر قرار نمی گیرد به این می گویند ماء معتصم اعتصمت بالله کسی که معتصم بالله شد عزیز می شود. همه عالم جمع شوند درش اثر نمی گذارند. رشوه برای امیرالمومنین اورده بود یک حلوای در یک ظرف در پوشیده فرمودند ستلکت امک باهاش برخورد کردند بعد فرمودند می خواهی با یک ظرف حلوا من را گول بزنی لو اعطیت اقالیم السبع و بما تحت افلاکها علی عن اعصا الله فی نمله اصلبها جلب شعیره ما فعلت این یعنی عزیز هفت اقلیم را به من بدهند که یک پوست جو به ناحق از دهان مورچه بگیرم نمی گیرم. این می شود عزت کسی به خدا متصل شد عزیز است. کسی به خدا متصل نشد عزیز نیست. توهم عزت داردها اما واقعا تحت نفوذ است. آدمی که بنده خدا شد دیگران نمی توانند بر او حکومت کنند تطمیعش بکنند تهدیدش بکنند دنیا رابهش بدهند زش بگیرند برایش فرق نمی کند. ولی اگر ارتباطش با خدای متعال قطع شد شیاطین هوس می کنند دیگر گاهی با یک جلوه اورا می برند با یک تهدید با یک تطمیع یک تعریف ازش می کنند زیر و رو می شود. یک تکذیبش می کنند زیر و رو می شود. چرا چون معتصم نیست. عزت فقط یک جا هست. و این خیلی مهم است خدای متعال برای ما راه طوع خودش راه عبودیت و بندگی خودش را باز کرده این یک بشارت بی نهایت بزرگ است شاید جزو بزرگترین بشارت های قرآن هست ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون من شما را آفریدم شما عبد من بشوید یعنی من سرمایه بنده شدن را به شما دادم این خیلی سرمایه بزرگی است چون اگر آدم عبد خدا نبود عبد نفس می شود عبد شیطان می شود. عبد هزار کس می شود در هر دامنی سر می گذارد. یک لقمه چرب و لذیذ آدم را از جا می کند یک لقمه یک تعریف یک تکذیب بنده خدایی را یک کاری یک کار صنعتی ای انجام داده بود در یک خانه ای یکی از اهل خانه تعریف کرده بود که عجب خوب کار انجام د اده این سالها اسیر این یک دانه تعریف بود. یک دانه تعریف یک زلف یک نگاه توهم هم هست. این که خدای متعال به ما توفیق د اده ما ارسلنا من رسول الا لیطاع برسول الله ما رسول فرستادیم که به اذن خدا اورا اطاعت کنیم ما اجازه داریم دنبال او برویم. این معنایش این است باب طاعت و طوع خودمان را برای تو باز کردیم اگر رسول نبود ما چگونه می توانستیم خدا را اطاعت کنیم. آن وقت مطیع دیگران می شدیم مطیع نفس می شدیم مطیع شیطان می شدیم. بعد می فرماید اگر اینها از مقام طاعت بیرون رفتند سراغ تو بیایند رسول ما خودشان استغفار کنند تو هم کمک کن با استغفار تو کار درست می شود. برمیگردند دوباره به مقام طاعت. می فرماید اگر این تکلیفی که از اینها می خواهیم چی است می فرماید فلا و ربک لا یومنون پیامبر ما این ها طعم ایمان را نمی چشند مومن نمی شوند نور ایمان وارد قلبشان نمی شود وارد وادی محبت نمی شوند که وادی ایمان است الا این که شما را در نزاع ها داور قرار بدهند هر حکمی شما کردید در دلشان احساس دلتنگی نکنند. ولا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما تسلیم یعنی این، یعنی دل تسلیم بشود. هر حکمی خدا و رسول فرمودند دل آرام بشود. آن وقت شأن نزولش را گفتند زبیر با یک بنده خدایی از صحابی حضرت با هم دعوا داشتند سر آبیاری زمینشان که چه کسی اول آبیاری کند آمدند محضر حضرت حضرت براساس قواعد فرمودند زبیر اول آبیاری کند بعد تو از مجلس آمد بیرون گفت حضرت به نفع پسر عمش حکم کرده، عنایت می کنید حاضر نیست تقسیم آب را بدهد دست حضرت. خدای متعال تقسیم بهشت و جهنم را داده دست حضرت این تقسیم آب را دست حضرت نمی دهد. فرمود مومن ان کسی است که تسلیم محض است در مقابل حکم سراغ دیگری نمی رود به سراغ رسول می آید هر حکمی هم حضرت فرمودند با تمام وجود می پذیرد که شاید این معنایش این است که تراز وجود انسان بشود امام، اگر انسان امام را دوست می د ارد ولی یک تراز دیگری هم با خودش می گذارد یک ترازوی دیگری هم دارد یک جایی این دو تا ترازو با هم تعارض پیدا می کنند باامام اختلاف پیدا می کنند. ولو عمل هم بکند به حرف امام در دلش رنج می برد. کسی رنج نمی برد که ترازوی وجودش امام بشود. یعنی تمام تعلقش به طرف امام باشد. اگر تمام تعلقش به سمت امام بود محور تعلقاتش امام بود این در مقابل حکم امام احساس دلتنگی نمی کند. والا اگر چیز دیگری را دوست بدارد احساس دلتنگی می کند. این اولین قدم است. تسلیم بودن، قدم دوم این است حالا اگر کسی تسلیم شد آنجایی که فرمان می آید بعضی وقتها خیلی سخت است باید تصدیق کند یعنی صد در صد اورا حق و صدق بداند. این قدم دوم هست. تردید در حقانیت نکنی شک نکنی که او خلاف می گوید با تمام وجودت اورا تصدیق کنی این تصدیق هم فقط تصدیق زبانی نیست. تصدیق قلبی است تصدیق قلبی هم این است همه سرمایه ات را بگذاری وسط، آدم وقتی رسول خدا را تصدیق می کند حضرت دستور می دهند برو میدان جهاد تصدیق یعنی سرمایه ات را بگذاری بروی میدان جهاد، وقتی دستور به انفاق میدهند تصدیق یعنی سرمایه ات را بگذاری وسط انفاق کنی، اگر حضرت دستور به انفاق دادند انسان بخل ورزید چطور می گوید من تصدیق می کنم این تصدیق نیست که این تصدیق زبانی است. تصدیق دل وقتی است که حضرت می گویند جان بده تقدیم کنی و تردید هم نداشته باشد که این راه راه ثواب است. اگر جانت را دادی با شک این تصدیق نیست. پس صاحب تصدیق صاحب یقین است نور یقین به قلبش رسیده یقین به صدق امام دارد و بعد با همه قوا هم در خدمت امام است ین می شود تصدیق و الا اگر قوایت را در خدمت امام قرار ندادی امام را تصدیق نکردی دنبال کار خودت هستی کجا امام را تصدیق کردی، کسی که دنبال دلش حرکت می کند ولو بگوید امام راست می گویند هرچه امام می گویند درست است این تصدیق نیست. تصدیق این است من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه حق معاهده را حق می داند دق می داند با تمام وجود هم پای این معامله ایستاده این مقام دوم است. اگر کسی امکاناتش را آورد تسلیم شد تا مقام تسلیم قلب، امکاناتش هم آورد در خدمت امام حالا به یک نقطه ای می رسد که امام قلبش را نورانی می کنند این می شود مقام معرفت معرفت وقتی حاصل می شود که امام در قلب انسان حضور پیدا کند معرفت از آن طرف هست. ما اگر مقام تسلیم و تصدیق را دنبال سر گذاشتیم خروجی مقام تسلیم و تصدیق این است که معرفت به ما داده می شود. این معرفت هم می رسد به نقطه معرفت بالنورانیه که در روایات بیان شده، یعنی امام را در مقام نورانیتش انسان بشناسد. دیدن جسم امام شناختن شناسنامه ای امام حتی شناخت شخص امام در عالم ملک به اندازه مشاهده نور امام ارزش ندارد یعنی فرض کنید ما الان وجود مقدس امام زمان را در عصر غیبت زیارت کنیم که خیلی آرزوی بزرگی است آدم باید آرزو کند یک بار چشمش به جمال حضرت روشن بشود در عالم ملک ببیند جسم مبارک حضرت را جسم حضرت هم می دانید محور عالم است دیگر اجسادکم فی الاجساد. روح همه عالم ملک جسم امام است. آرزو آدم کند بتواند این جسم را آدم ببیند. ولی مشاهده انوار امام خیلی مهمتر از مشاهده جسم امام است. انسان بتواند آن نور امام را در عالم ببیند این چراغی که خدا در عالم روشن کرده این مصباح الهدی را ببیند البته مومن جسم امام را هم که می بیند یک جور دیگری می بیند ولی خیلی ها بودند جسم امام را می دیدند یک قدم با امام برنمی داشتند. آن چراغ هدایت پیش رویشان روشن نمی شد بلکه هر وقت می دیدند زمین خورده تر می شدند. جهنمی تر می شدند. آنی که مهم است این است انسان بتواند آن مقام نورانیت امام را ببیند اگر یک برقی از آن ناحیه بزند یک جلوه ای یک آیه ای از آیات امام ظهور پیدا کند برای انسان قلب انسان مومن می شود همان چیزی که در باب قرآن هست. لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیه الله. اگر یک آیه قرآن بر قلب انسان تجلی کند این قلب خاشع می شود. انسان هم اینطوری است اگر یک جلوه ای از جلوه های نورانی امام بر دل انسان ظاهر شد تجلی کرد این دل خاشع می شود مومن می شود. معرفت بالنورانیه یعنی همین یعنی امام قلب انسان را نورانی کند. چه وقت انسان امام طلوع می کند در قلب انسان که اگر طلوع کرد در قلب انسان که می شودگر به ذره نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند. همه دیگر ب اید ازش استفاده کنند اگر امام به یک قلبی توجه کرد این قلب می شود مشکات الانوار، چراغدان نور خدا، همه باید با نور او راه بروند خودش راه می رود دیگران هم با خودش می برد. چه وقت این اتفاق می افتد که ما قلبمان مورد به تعبیر روایات اشراق نور امام قرار می گیرد. سرزمین دل ما روشن می شود. اشرقت الارض بنور ربها چه زمانی این اتفاق می افتد. فرمود رب الارض امام الارض سرزمین وجود ما وقتی روشن می شود که این خورشید طلوع کند در جامعه چه وقت طلوع می کند که این می شود معرفت بالنورانیه هم والله ینورون قلوب المومنین وقتی دو وادی را پشت سر بگذاریم وادی تسلیم وادی تصدیق وادی معرفت حالا اگر کسی به مقام معرفت امام رسید معرفت بالنورانیه این خورشید طالع را در عالم دید کسی اگر اینطوری شد به هر سمت رو میکند امام می بیند. خدا رحمت کند یکی از علمای بزرگ بابل معروف بودند مرحوم بارفروش آنجا مقبره ای هم دارند خیلی هم مورد توجه است از اولیاء خدا، هم فقیه بودند هم از اولیاء خدا ایشان یک کتاب کوچکی اخیرا از ایشان چپ شده من آنجا می دیدم ایشان می گفتند من وقتی سیدالشهداء را می خواهید زیارت کنید بروید بالای بام نگاه به سمت راست و چپ تان کنید گفتند به خاطر این که می روی نگاه می کنی ببینی همه عالم پر است از سیدالشهداء به هر طرف نگاه کنی ببینی اوست همینطور هم ست. امام آن آیه مخزونه ای است البته آیه در خزانه است که اگر کسی به این آیه رسید هر کجا نگاه می کند امام را می بیند و در پرتو امام خدا را می بیند این بالاترین مقام معرفت بالله است. انسان ممکن است با خورشید هم به خدا برسد با آیات ملک هم به خدا برسد ولی اگر کسی رسید به آن آیه مخزونه خدا پرده ها کنار رفت همه عالم را پر از امام می بیند به هر طرف نگاه می کند امام می بیند. همینطوری که اگر انسان عالم حجاب ازش جلو رفت نگاه می کند همه عالم را آیه می بیند یسبح للله ما فی السماوات و ما فی الارض همه تسبیح می گویند باهاش حرف می زنند اگر به آن آیه مخزونه رسیدی می بینی آن کسی که در عالم تسبیح می دهد امیرالمومنین است. یک صدا بیشتر از عالم نمی شنوی، الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان، آن انسانی که خدا به او بیان تعلیم کرده امیرالمومنین است اگر کسی به اینجا رسید می بیند آن کسی که به همه ذرات عالم سخن گفتن یاد می دهد کما این که تسبیح عالم سخرنا مع داود جبال یسبحنا کوه ها با حضرت داود تسبیح می گفتند حضرت بهشان تسبیح می داد آن کسی که تسبیح به عالم می دهد امیرالمومنین است. آن کسی که سخن به دهان عالم می گذارد اگر کسی به نقطه ای رسید که همه عالم باهاش حرف می زنند آیات می شوند دیگر ایات یعنی همین، به هر طرف نگاه می کند با او حرف می زند اورا با خدا دلالت می کند. ساکت نیستند. برای کسی که عالم آیه می شود عالم دائما در حال سخن گفتن است. اگر خوب گوش کند فقط یک صدا می شنود الرحمن علم البیان او است که صاحب بیان است. همه عالم اگر صدا می زنند ما را به سمت خدا دعوت می کنند یک داعی وجود دارد آن هم سیدالشهداست. لبیک داعی الله حالا بعد از این می شود مقام صلات عذرخواهی می کنم وقت گرفتم. وجود مقدس قمر بنی هاشم این مراحل را در قله به پایان برده، رسیده به مقام عبد صالح، و مقام طوع المطیع للله و لرسوله تمام وجودش مندک در امام حسین است. هیچ وقت جلو نیافتاده هیچ وقت سبقت نگرفته هیچ وقت حرفی جلوتر از امام نزده همیشه تسلیم امام بوده پشت سر حضرت راه می رفته بهش بگویند فرمانده لشکر عاشورا باش که فرماندهی بر قلوب است و لشکری است که عالم را ااداره می کند می پذیرد. بهش بگویند ساقی باش برو یک مشک آب بیاور می پذیرد فرقی برایش نمی کند. یکسان هر دو را می پذیرد چه آنجا که فرمانده لشکرش کنند قلب لشکر را به او بسپارند عرض کردم لشکری که محور اداره تاریخ است. چه آنجایی که بهش بگویند برو یک مشک آب چه فرقی می کند. لذا آمد بعد الظهر دیگر نزدیک غروب به قله عاشورا نزدیک می شویم آمد محضر حضرت عرض کرد دلم تنگ شده اجازه می دهید بروم میدان، حضرت فرمود که بروید برای خیمه آب بیاورید. گفتند وارد شد خیمه مشکر ا بردارد دید اطفال امام حسین بچه ها دامن پیراهن ها را بالا زدند بدن هایشان را روی زمین نمناک گذاشتند شاید تشنگی شان کاهش پیدا کند. مشک آب را برداشت به طرف شریعه حرکت کرد. چهار هزار موکل شریعه را دور کرد وارد شریعه شد مشک را پر از آب کرد مشک را به دوش انداخت دست را زیر آب برد آورد مقابل صورت فذکر عطش الحسین علیه السلام

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 37:57

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی