display result search
منو
 تفسیر آیه 118 سوره بقره

تفسیر آیه 118 سوره بقره

  • 1 تعداد قطعات
  • 41 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 118 سوره بقره
- مسئله تکلم با خدا
- معجزه دائمی قرآن
- تبیین آیات الهی دائما بر اثبات الهی
- مومن در قیامت سخن خدا را می شنود اما کافر چون در دنیا شنوا نبوده پس در قیامت هم ناشنوا خواهد بود

أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرحیم
﴿بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالآرْضِ وَإِذَا قَضَیٰ أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ٭ وَقَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْلاَ یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ کَذلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾
بحث قبل دربارهٴ توحید بود، فرمود: خدای سبحان منزّه از اتّخاذ ولد است؛ چون سبحان است. سبحان از أسمای جلالیّهٴ حق است و نشانهٴ نزاهت خدای سبحان است از هر نقص، فرمود: چون خدای سبحان از هر نقص منزّه است و سبحان است؛ پس اتّخاذ ولد ندارد، چه اینکه والدِ ولد هم نخواهد بود، آنگاه فرمود: آنچه در آسمان و زمین است مِلک خداست، برای اینکه مخلوق خداست و فرمود: نه تنها خدای سبحان خالق اینهاست بلکه بدیع اینها هم هست. یعنی اینها نو ظهورند، نه مادّهٴ اینها سابقه دارد، نه صورت اینها سابقه دارد: ﴿بدیع السّمٰوات والأرض﴾.

ادّعای ابتداعی بودن همهٴ افراد و ذرّات
دربارهٴ ﴿بدیع السمٰوات والأرض﴾ اصل آسمان و زمین ابداعی و ابتکاری است این قابل پذیرش است، هم برهان عقلی، هم ادلّهٴ نقلی تأیید می‌کند که اصل آسمان و زمین سابقه‌ای نداشت و آفرینش آن به نحو ابتکار است. امّا هر فردی از موجودات آسمان و زمین، هر ذرّه‌ای از ذرّات آسمان و زمین این هم ابتکاری و ابتداعی باشد یا نه، این محلّ بحث است. گاهی گفته می‌شود به اینکه کلّ آسمان و زمین که ابتداع و ابتکار است، ولی هر ذرّه‌ای از ذرّات جهان ابتداعی است و ابتکاری است. چرا؟ چون هر موجودی از موجود دیگر جداست، هم تجربه نشان داد، هم برهان عقلی قائم است به اینکه هر پدیده‌ای از پدیده‌های دیگر ممتاز است. اگر بین یک پدیده و پدیدهٴ دیگر امتیاز نباشد اینها دو نخواهند بود، یک پدیده‌اند. و فرض در آن است که هر پدیده‌ای وجودی جدا از پدیدهٴ دیگر دارد، چون هر پدیده‌ای وجود جدا از پدیدهٴ دیگر دارد؛ پس در هر پدیده‌ای خصوصیّتی هست که در دیگر پدیده‌ها نیست. آن خصوصیّت را گاهی ما با چشم مسلّح درک می‌کنیم، گاهی با چشم عادی درک می‌کنیم، گاهی هم با برهان عقلی می‌فهمیم. پس هیچ موجودی نیست که در تمام جهات شبیه موجود دیگر باشد. اگر یک موجودی در تمام جهات شبیه موجود دیگر بود، دیگر از او ممتاز نیست. و فرض در آن است که او یک وجود جدایی دارد و ممتاز است. پس چون هر موجودی از موجود دیگر ممتاز است؛ پس در هر موجودی چیزی است که در موجودات دیگر نیست و این معنای ابتداع و ابتکار است.
پس سراسر جهان بدیع است نه تنها کلّ مجموع من حیث هو المجموع ابتداعی است، نه مجموع آسمانها و زمین ابتکار است، بلکه تمام ذرّات آسمان و زمین ابتکار است و این کریمه‌ای که می‌فرماید: ﴿بدیع السّمٰوات والأرض﴾ ناظر به این معنای دقیق هم هست؛ یعنی اصل مجموعه ابتکاری است، تمام ذرّاتش هم ابتکاری است.

نقد ادّعا
این خلاصهٴ فرمایش، قبول این فرمایش مقداری دشوار است برای اینکه ابتکار در جایی است که این فرد با فرد دیگر جامع نوعی نداشته باشد، در ابتکار و ابتداع تنها خصوصیت فردی کافی نیست عدم جامع نوعی هم لازم است. بیان ذلک این است: فردی را می‌توان گفت فرد ابتداعی و ابتکاریست که یک خصوصیّتی داشته باشد که در افراد دیگر نباشد اوّلاً، و با افراد دیگر در جامع نوعی هم سهیم و شریک نباشد ثانیاً، وگرنه اگر فردی همانند فرد دیگر بود گرچه خصوصیّتهای فردی اینها مائز اینهاست ولی آن اجتماع نوعی و جامع نوعی که دارند نمی‌گذارد که دوّمی به صفت ابتکار متّصف بشود. وگرنه هر تقلیدی می‌شود ابتداع و ابتکار و هر مقلّدی هم می‌‌شود بدیع و اللّازم باطل. در بدیع بودن ودر ابتکاری بودن دو امر معتبر است: یکی اینکه این فرد خصوصیّتی داشته باشد که فرد دیگر ندارد، دوّم اینکه بین این دو فرد جامع نوعی هم نباشد. اگر بین این دو فرد جامع نوعی بود نمی‌شود گفت دوّمی هم مثل اوّلی ابتکاری است، گاهی می‌شود که دوّمی هم مثل اوّلی ابتکاری باشد. آنجا که سازندهٴ دوّمی از کار اولی بی خبر هست. جزء توافق ذهنی است، هر دو مبتکرند و گاهی هم دوّمی کار اوّلی را الگو قرار می‌دهد و براساس آن می‌سازد؛ اینجا تقلید است نه ابتکار. علیٰ ایّ حال این ﴿بدیع السّمٰوات والأرض﴾ نسبت به اصل عالم کافی است. که این مجموعه مجموعهٴ ابتکاری است.

بهانه‌جویی منکران نبوت
بعد از بحث توحید به مسألهٴ نبوّت می‌پردازند. می‌فرمایند به اینکه ﴿وقال الّذین لایعلمون لو لا یکلّمنا الله أو تأتینا ٰایة﴾؛ این سخن به عنوان مانعة الخلو گفته شد. یا این فرقه هر دو حرف را زدند یا بعضیها حرف اوّل را بعضی حرف دوّم را زدند. گفتند به اینکه اگرنبوّت حقّ است و تو که مدّعی نبوّتی واقعاً پیغمبری و خدا واقعاً با تو سخن گفت، خب همان خدا با ما هم سخن بگوید به ما بگوید به اینکه تو پیغمبری تا اینکه ما باور کنیم. خدا با ما حرف بزند و بگوید که تو پیغمبری تا ما ایمان بیاوریم این یک. اگر با ما حرف نمی‌زند پس یک معجزه‌ای بیاید که دلالت کند که تو پیغمبری، احد الأمرین به نحو منع الخلو باید باشد، تا ما به تو ایمان بیاوریم: ﴿لو لا یکلّمنا الله﴾؛ این ﴿لولا﴾ تحضیضیّه است، یعنی چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟ ﴿أو تأتینا ٰایة﴾ یا یک معجزه‌ای بیاید که دلالت کند به اینکه تو پیغمبری.

ـ مراد از ﴿الذین لا یعلمون﴾
خدای سبحان که حرف اینها را نقل می‌کند، می‌فرماید به اینکه اینها جزء ﴿الّذین لایعلمون﴾ هستند، جاهل‌اند. در برابر ﴿الّذین لایعلمون﴾، أهل الکتاب قرار دارند. گاهی می‌فرماید: أهل الکتاب این‌چنین می‌گویند، گاهی می‌فرماید: ﴿الّذین لا یعلمون﴾ این‌چنین می‌گویند. این ﴿الذین لایعلمون﴾ معمولاً در برابر اهل الکتاب هست نظیر همان آیه‌ای که قبلاً بحثش گذشت. آیه 113 همین سوره این بود که ﴿وقالت الیهود لیست النصاریٰ علیٰ شیء وقالت النصاریٰ لیست الیهود علیٰ شیء و هم یتلون الکتاب کذلک قال الّذین لایعلمون مثل قولهم﴾ اینها که أهل علم و اهل کتابند هر کدام دیگری را نفی می‌کنند، آنهایی هم که ﴿لایعلمون﴾ هستند، اهل کتاب نیستند همهٴ اینها را نفی می‌کنند. ﴿کذلک قال الّذین لایعلمون مثل قولهم﴾، حرف اهل کتاب را نقل کرد بعد فرمود: ﴿الّذین لایعلمون﴾ که مشرکین‌اند، آنها هم همین حرف اهل کتاب را می‌زنند.

ـ مراد از ﴿الذین من قبلهم﴾
در اینجا اول حرف ﴿الّذین لایعلمون﴾ را نقل کرد یعنی حرف مشرکین را نقل کرد بعد دیگران را به اینها ملحق کرد فرمود: ﴿وقال الّذین لایعلمون﴾ یعنی آنها که مشرکین‌اند و اهل کتاب نیستند این حرف را زدند بعد فرمود: ﴿کذلک قال الّذین من قبلهم﴾؛ یهودیها هم قبل از اینها همین حرف را زدند. مسیحیهایی هم که قبل از اینها بودند همین حرف را زدند، یا نه مشرکین أنبیای پیشین هم به أنبیای پیشین همین حرف را زدند.

پیشنهاد جاهلانه و غیر علمی
﴿وقال الذین لایعلمون﴾ این تعلیق حکم بر وصف مشعر به علّیّت است. نفرمود قال المشرکون، فرمود: جهّال این‌چنین می‌گویند یا این حرف حرف جاهلانه است. اگر گفته شد جاهل این‌چنین می‌گوید یعنی این حرف حرف علمی نیست. فرمود: ﴿وقال الّذین لایعلمون لولا یکلّمنا الله﴾ چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟! این چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یک آرزوی خامی بود که اینها در سر می‌پروراندند می‌گفتند به اینکه اگر واقعاً وحی بر تو نازل می‌شود، خدا با تو سخن می‌گوید با ما هم سخن بگوید، [آیهٴ 123 و] آیهٴ 124 سورهٴ انعام این است: ﴿وکذلک جعلنا فی کلّ قریة أکابر مجرمیها لیمکروا فیها و ما یمکرون إلاّ بأنفسهم وما یشعرون ٭ وإذا جاءتهم ٰایة قالوا لن نؤمن حتّیٰ نؤتیٰ مثل ما أوتی رسل الله﴾ ؛ اگر یک معجزه‌ای، آیه‌ای از طرف خدای سبحان نازل بشود اینها می‌گویند: تا آیه مستقیماً بر خود ما نازل نشود ما ایمان نمی‌آوریم.

پاسخ خدای سبحان
ـ الف . هر کس لایق شنیدن کلام خدا نیست
آن‌گاه خدای سبحان فرمود: ﴿الله أعلم حیث یجعل رسالته﴾ ؛ خدا می‌داند که معجزه را به چه شخصی إعطا کند. چه شخصی شایستهٴ دریافت آیهٴ الٰهی است. مگر هر انسانی قابل مشاهدهٴ آیهٴ الٰهی است؟ قابل دریافت معجزهٴ حقّ است؟

کبر دروغین و صغار راستین
﴿الله أعلم حیث یجعل رسالته سیصیب الّذین أجرموا صغار عندالله وعذابٌ شدید بما کانوا یمکرون﴾ ؛ این یک مکر و خیانت است، اینها در حقیقت متکبّرند و ماکرند. متکبّر یعنی کسی که بزرگی را بیخود به خود ببندد، یک بزرگی بیجا، در دنیا تکبّر ممکن است. یعنی کسی بیجا خود را بزرگ بداند. قیامت که روز ظهور حقّ است این کبر دروغین اینها در درون، یک صغّار و یک کوچکی راستین دارد. اگر کسی تکبّر کرد یعنی این بزرگی را به دروغ به خود بست. اگر بزرگی و عزّتش دروغ است؛ پس کوچکی و ذلّت او راست است. چون ممکن نیست هم بزرگی دروغ باشد و هم کوچکی و ذلّت. اگر اینها بزرگی را به خود بستند، این دروغ است، زیر پوشش این دروغ یک راستی هم هست. چون هر کذبی یک صدقی دارد، اگر یک چیزی دروغ بود مقابل او راست است. دیگر ممکن نیست خودش هم دروغ باشد، مقابلش هم دروغ باشد. وگرنه لازمه‌اش رفع نقیضین است. اگر کسی به دروغ بزرگی را به خود بست این حقیقتاً فقیر و ذلیل است و کذباً بزرگ؛ قیامت چون روز ظهور حقّ است درون اینها که آن صغار و حقیر بودن است ظهور می‌کند و بیرون اینها برطرف می‌شود؛ لذا فرمود: همین گروه که بزرگی را به خود بسته‌اند ﴿سیصیب الّذین أجرموا صغار عندالله﴾ ؛ نه در قیامت اینها کوچک می‌شوند؛ در قیامت پرده کنار می‌رود، معلوم می‌شود که کبر دروغین روی آن صغار راستین بود، اینها حقیقتاً کوچک و ذلیل بودند مجازاً و کذباً بزرگ بودند. کبر اینها، بزرگی اینها دروغ است، صغار اینها، ذلّت اینها راست است و روز قیامت روز ظهور حقّ است. حق در آن روز ظاهر می‌شود. فرمود: ﴿سیصیب الّذین أجرموا صغار عندالله﴾؛ بنابراین اینها بزرگی را به خود بستند، نخواستند ایمان بیاورند. گفتند: اگر پیغمبری حقّ است بر ما هم باید نازل بشود آنچه که بر پیغمبران نازل شد.
در سورهٴ مبارکهٴ مدّثّر هم فرمود به اینکه ﴿فما لهم عن التذکرة معرضین ٭ کأنّهم حمرٌ مستنفرة ٭ فرّت من قسورة ٭ بل یرید کلّ امرئ منهم أن یؤتیٰ صحفاً منشَّرة﴾ ؛ اینها که در برابر وحی می‌ایستند، مایلند همان‌طوری که ما به ابراهیم و موسی(علیهما السلام) صحف دادیم به آنها هم صحف بدهیم. اینها علاقمندند که صحف بازی بر اینها نازل بشود: ﴿بل یرید کلّ امرء منهم أن یؤتیٰ صحفاً منشّرة﴾ ؛ اگر بر پیغمبر قرآن نازل شد، بر موسای کلیم تورات نازل شد، بر عیسای مسیح إنجیل نازل شد، اینها هم مایلند که صحف منشّره‌ای بر اینها نازل بشود. در حالی که ﴿الله أعلم حیث یجعل رسالته﴾ ؛ پس این‌چنین نیست که هر کسی شایسته باشد خدا با آنها سخن بگوید این یک مطلب.

ـ ب . عدم ایمان منکران نبوت بر فرض شنیدن کلام الهی
بعد هم خدای سبحان فرمود از طرف ما مضایقه‌ای نیست با اینها حرف بزنیم ما که مرتّب با اینها حرف می‌زنیم ما بیش از این بخواهیم با اینها حرف بزنیم اثر ندارد: ﴿لو علم الله فیهم خیراً لأسمعهم ولو أسمعهم لتولّوا﴾ ؛ فرمود: از طرف ما مانعی نیست ما اگر بخواهیم اینها را اسماع می‌کنیم ولی اینها گوش شنوا ندارند در سورهٴ مبارکهٴ انفال آیهٴ 22 و 23 این است که ﴿انّ شرّ الدّوابّ عندالله الصّمّ البکم الّذین لایعقلون ولو علم الله فیهم خیراً لأسمعهم ولو أسمعهم لتولّوا وهم معرضون﴾ ؛ اگر خدای سبحان در اینها اندک لیاقتی می‌دید اسماع می‌کرد و اگر هم اسماع بکند و آیات الٰهی را به سمع اینها برساند باز اینها اعراض می‌کنند، اینها به دنبال بهانه می‌گردند نه دنبال بیّنه؛ پس این‌چنین نیست که هر گوشی شایسته باشد که کلام الٰهی را بشنود.

ـ پیشنهاد مشئوم مشرکان و اهانت به قرآن
امّا فراز دوّم که گفتند به اینکه ﴿أو تأتیناه ٰایة﴾ یا معجزه‌ای بیاید. گفتند: ﴿لولا یکلّمنا الله أو تأتینا ٰایة﴾؛ یا نه تو معجزه‌ای بیاور، معجزه‌ای بیاید. خدای سبحان می‌فرماید به اینکه اینها بدترین اهانت را دارند به قرآن می‌کنند. مگر این قرآن کریم معجزه نیست؟ ﴿أو لم یکفهم أنّا أنزلنا علیک﴾ ؛ مگر ما معجزه ندادیم؟ مگر ما در تمام شرایط به اینها نمی‌گوئیم که ﴿فلیأتوا بحدیث مثله﴾ ؟ مگر این معجزه نیست؟ گذشته از آن معجزات مقطعی، یک معجزهٴ دائمی که در تمام عبادتشان ظهور دارد به نام قرآن، این معجزه است در نمازشان قرآن است، در حجّشان قرآن است، در صومشان قرآن است. در تمام شؤون عناوین و زندگی اینها قرآن است، این معجزه است و ما هم بالصراحه گفتیم به اینکه اگر شما شک دارید، کتابی مانند این بیاورید.

ـ مراحل تحدی خدای سبحان دربارهٴ قرآن
در همان سورهٴ مبارکهٴ اسراء آیهٴ 88 به بعد: ﴿لئن اجتمعت الإنس والجن علیٰ أن یأتوا بمثل هذا القرٰان لایأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً ٭ ولقد صرّفنا للناس فی هذا القرٰان من کلّ مثل فأبی أکثر النّاس إلاّ کفوراً﴾ در بخش دیگر فرمود به اینکه اینها معجزه خواستند، سورهٴ مبارکهٴ عنکبوت آیهٴ 50 و 51: ﴿وقالوا لولا أُنزل علیه ٰایاتٌ من ربّه﴾ ؛ گفتند: اگر تو پیغمبری چرا معجزه نداری؟ پیغمبر می‌فرماید: من پیغمبر نشدم که روزانه طبق پیشنهاد شما این عالم را عوض کنم که. شما هر روز پیشنهاد بدهید، اقتراحاً پیشنهاد بدهید ما هم آن اوضاع را عوض کنیم! گاهی کنار کعبه جمع بشوید بگویید به اینکه چرا اینجا جای کشاورزی نیست، ای کاش دستور می‌دادی این کوهها کنارتر می‌رفتند این سرزمین مسطّح می‌شد، چشمه‌ها و قانتها می‌جوشید اینجا کشاورزی می‌شد، بعد وقتی فصل کشت و برداشت تمام می‌شد موقع ساختمان‌سازی می‌شد می‌گفتید که حمل و نقل مصالح ساختمانی برای ما دور است ای کاش دستور می‌دادی این کوهها کمی نزدیکتر می‌آمد. کار شما این بود بخشی از اینها در سورهٴ مبارکهٴ اسراء است، فرمود ما پیغمبر نشدیم که هر روز بیاییم کوه را کنار ببریم و کوه را نزدیک ببریم، دریا را خشک کنیم و صحراء را دریا کنیم که. من یک انسانی‌ام، به این مقام کامل رسیدم واگر معجزه‌ای باید باشد خدای سبحان بایداعطا کند و اعطا کرد: ﴿قالوا لولا أنزل علیه ٰایاتٌ من ربّه قل إنّما الاٰیات عندالله وإنّما أنا نذیرٌ مبین﴾ این یک جواب. جواب دیگر: ﴿أ و لم یکفهم أنّا أنزلنا علیک الکتاب یُتلیٰ علیهم﴾ ؛ مگر معجزه نمی‌خواهند؟ مگر قرآن معجزه نیست؟ ما اوّل گفتیم: ﴿فلیأتوا بحدیث مثله﴾ بعد گفتیم: ﴿فأتوا بعشر سور مثله مفتریات﴾ بعد گفتیم: ﴿فأتوا بسورة من مثله﴾ بعد گفتیم: ﴿فأتوا بسورة مثله﴾ ، نه «من مثله»، نه اینکه یک امّی یک سوره بیاورد. همهٴ دانشمندانتان جمع بشوید یک سوره بیاورید چون این هم دو تحدّی است، یعنی چهار مرحله برای تحدّی است. یک مرحله تحدّی به اصل قرآن، یک مرحله تحدّی به ده سوره است، یک مرحله تحدّی به یک سوره که آورنده‌اش امّی باشد: ﴿و ان کنتم فی ریب ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله﴾ ؛ یعنی بسورة صادرة من مثل الامّی. مقطع چهارم دیگر عبدنا ندارد: ﴿فأتوا بسورة مثله﴾ شما هم یک سورهٴ بیاورید حالا همهٴ دانشمندان هم جمع بشوند. این چهار مرحله است، بالاخره اینکه آیه است، اینکه معجزه است. شما آمدید معجزهٴ الٰهی را، شعر و کهانت واسطوره و امثال ذلک دانستید، بعد معجزهٴ دیگر طلب کردید. ﴿أو لم یکفهم أنّا أنزلنا علیک الکتاب یتلیٰ علیهم﴾ ؛ این معجزه است، خب بیاورید مثل این ﴿إنّ فی ذلک لرحمة وذکریٰ لقوم یؤمنون﴾ اگر کسی أهل ایمان باشد و أهل فکر و اندیشه باشد این معجزه است و اگر کسی دنبال بهانه باشد هیچ فایده‌ای ندارد. در سورهٴ مبارکهٴ أنعام فرمود به اینکه اگر هم ما ملائکه را بر اینها نازل بکنیم و ملائکه رویاروی اینها با اینها سخن بگوند، اینها اهل ایمان نیستند. در سورهٴ انعام این‌چنین آمد، آیهٴ 111: ﴿ولو أنّنا نزّلنا إلیهم الملائکة وکلّمهم الموتی وحشرنا علیهم کلّ شیءٍ قبلاً ما کانوا لیومنوا إلاّ أن یشاء الله ولکنّ أکثرهم یجهلون﴾ در بخشها دیگر هم می‌فرماید: اگر ما مرده‌های اینها را زنده کنیم، مرده‌های اینها رودرروی اینها با اینها سخن بگویند اینها ایمان نمی‌آورند.

تشابه فکری کافران
بنابراین این‌چنین نیست که اینها واقعاً دنبال معجزه بگردند اینها دنبال بهانه می‌گردند. لذا فرمود به اینکه: ﴿وقال الّذین لایعلمون لولا یکلّمنا الله أو تأتینا ٰایة﴾، حالا به نحو منفصلهٴ مانعة الخلو است: ﴿کذلک قال الّذین من قبلهم مثل قولهم﴾؛ جهّال پیشین هم مثل همینها حرف زدند، به أنبیایشان، یا اهل کتاب هم به أنبیای گذشته همین حرف را زدند. سرّش آن است که ﴿تشابهت قلوبهم﴾؛ دلهای اینها یک طرز فکر می‌کند. اینها مادّی می‌اندیشند. یک انسانی که مادّی می‌اندیشد و روی أصالة الحس فکر می‌کند، به ماوراء طبیعت ایمان نمی‌آورد؛ لذا هر معجزه‌ای را که ببیند یا حمل بر سحر و شعبده می‌کند یا اسطوره می‌پندارد. لذا فرمود: ﴿تشابهت قلوبهم﴾ طرز فکر اینها یکی است.
پاسخ به بهانه‌جویی منکران
و امّا ای پیغمبر این‌چنین نیست که ما فقط به کلّی گویی اکتفا کرده باشیم. ﴿قد بیّنا الاٰیات﴾؛ ما تو را با آیات بیّنه فرستادیم. ﴿قد بیّنا الاٰیات﴾؛ یعنی ٰاتیناک ٰایات بینةً؛ ما آیات را بیان کردیم یعنی آیات بیّنه فرستادیم، آیات روشن فرستادیم. گذشته از آن معجزات مقطعی که همهٴ اینها دیدند این قرآنی است که «ٰاناء اللّیل و اطراف النّهار» اینها می‌خوانند. ﴿قد بیّنا الاٰیات﴾؛ یعنی قد ٰاتیناک آیاتٍ بینةً آنها آیه خواستند این هم معجزه است. آنها معجزه خواستند این هم معجزه‌ای است که ﴿یتلیٰ علیهم﴾ ، این‌چنین نیست که ما تو را امر به صبر بکنیم اینطور نیست که ما جواب اینها را ندهیم، ما این‌طور نیست که نصیحت بکنیم، بگوئیم که در گذشتهٴ تاریخ هم همین طور بود. نه جواب فعلی ما هم این است. آنها گفتند: ﴿أوتأتینا ٰایة﴾ ما گفتیم: این هم آیهٴ ما. اینطور نیست که آنها بگویند: چرا آیه‌ای نمی‌آید؟ ما بگوئیم: فایده‌ای ندارد آیه‌ای نازل کنیم، ما هر روز داریم آیه نازل می‌کنیم. هر روز سوره نازل می‌شود، اگر آنها یک آیه خواستند، ما هر روز داریم آیات نازل می‌کنیم: ﴿قد بیّنا الاٰٰیات﴾؛ پس تنها موعظه و تسلیت نسبت به پیغمبر نیست که بفرماید که در تاریخ گذشته هم اینها افراد مستکبری بودند، این‌چنین نیست. فرمود: معجزه می‌‌خواهند؟ ما هر روز معجزه می‌فرستیم. اینها آیه می‌خواهند؟ ما آیهٴ بیّن می‌فرستیم. یعنی آیه‌ای که در آیه بودن آن هیچ شبهه‌ای نیست. گاهی خدای سبحان از آیات تعبیر می‌کند به آیهٴ مبصر، یعنی آیهٴ بینا و روشن. نظیر جریان ناقهٴ صالح را فرمود: ﴿وثمود الناقة مبصِرَة﴾ که این صفت برای موصوف محذوف است. یعنی «ٰایة مبصرة»؛ یک آیهٴ روشن، بیّن الرّشد است. آیات قرآن، سور قرآنیّه هم آیات بیّن است؛ لذا از آیات قرآنی هم به عنوان آیات مبصره یاد کرده است. مبصر یعنی آیهٴ روشن، فرمود: ما آیات روشن مرتّب داریم نازل می‌کنیم. حالا حتماً باید کوهها را کنار ببریم تا بشود معجزه؟ حتماً باید از سنگ آب بجوشد تا بشود آیهٴ معجزه؟ اگر علم شد معجزه نیست؟ ﴿قد بیّنا الاٰیات﴾ منتها ﴿لقوم یوقنون﴾؛ کسی که اهل اندیشه است می‌فهمد.
سؤال ...
جواب: هیچ فرقی در این جهت نیست. اگر فرقی است در قابل هست نه در فاعل. ما این آیات را ﴿هدیً للنّاس﴾ نازل کردیم؛ لذا فرمود به اینکه ﴿شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرٰان هدیً للناس﴾ امّا آنکه بهره می‌گیرد أهل فکر است. نه اینکه ما برای أهل یقین نازل کرده باشیم، ما برای همهٴ مردم آیه نازل کردیم منتها ﴿قد بیّنا الاٰیات لقوم یوقنون﴾ یعنی آنها که اهل اندیشه‌اند بهره می‌برند.

محرومیت کافران از شنیدن کلام تشریفی خدا
پس بنابراین آنها گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟ فرمود به اینکه با هر کس خدا سخن نخواهد گفت. با شماها خدا نه در دنیا سخن می‌گوید، نه در قیامت. خدا اوّلاً آن سخن خاص را با أنبیا دارد: ﴿الله أعلم حیث یجعل رسالته﴾ آن جواب آن اشکال. نسبت به کفّاری که چشم و گوش خود را با گناه بستند، خدا نه تنها در دنیا با آنها سخن نمی‌گوید، در آخرت هم با آنها سخن نمی‌گوید.

سعه وجودی مؤمن در قیامت
خدا در قیامت با خیلی‌ها سخن می‌گوید، بسیاری از معجزاتی که برای أنبیا و أولیا(علیهم السلام) در دنیا بود برای مؤمنین در آخرت به اندازهٴ ظرفیّت ایمانشان هست. یعنی مؤمن در قیامت کاری می‌کند که امام معصوم در دنیا همان کار را انجام می‌دهد منتها با حفظ درجات، اگر امام معصوم به یک سرزمین اشاره می‌کند که آب بجوشد، مؤمن هم در بهشت همین کار را می‌کند و اگر امام معصوم در دنیا دستور می‌دهد درختی ثمر بدهد، مؤمن در بهشت همین کار را می‌کند. البتّه فاصله خیلی است امّا رقم کار یکی است. خدا در قیامت با مؤمنین سخن می‌گوید. مؤمنین کلام خدا را می‌شنوند قاریء أهل جنّت، طبق بیان حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج البلاغه و خطیب اهل جنّت داوود(علیه السلام) است . خب، خدا در قیامت با خیلی‌ها سخن می‌گوید. خدا در قیامت خیلی‌ها را مورد نظر قرار می‌دهد امّا کافر را اصلاً نگاه نمی‌کند. با کافر اصلاً سخن نمی‌گوید: ﴿لا یکلّمهم الله یوم القیامة ولاینظر إلیهم﴾ با اینکه او ﴿بکلّ شیء بصیر﴾ است. آن نظر تشریفی را که خدای سبحان اگر به یک موجودی نظر تشریفی کرد او از شرافت خاصّه برخوردار می‌شود، همان طوری که در دنیا به کعبه نظر تشریفی دارد و مانند آن، در آخرت این نظر تشریفی را به مؤمنین داد و به آنها نظر می‌کند. وگرنه با غیر مؤمن خدا نظری ندارد با اینکه ﴿بکلّ شیء بصیر﴾ است. با غیر مؤمن خدا سخن نمی‌گوید. در آخرت مؤمن کلام خدا را می‌شنود، کافر است که کلام خدا را نمی‌شنود.
سؤال ...
جواب: کدام کلام را؟ آن کلام ﴿اخسؤُا﴾ را می‌شنود، امّا کلامهای تشریفی را نمی‌شنود. بیان ذلک این است که در چند جای قرآن خدای سبحان فرمود: ما در قیامت با کفّار سخن نمی‌گوییم: ﴿لا یکلّمهم الله یوم القیامة ولاینظر إلیهم﴾ ؛ خدا با آنها حرف نمی‌زند. چه حرفی؟ با اینکه آنها می‌گویند به اینکه ما را نجات دهید، جواب می‌آید: ﴿إخسؤُا فیها و لا تکلمون﴾ این ﴿اخسئوا﴾ را می‌شنوند. سرّش این است که مؤمن در دنیا چشمی داشت که حق را می‌دید، گوشی داشت که حق را می‌شنید. قیامت که ظرف ظهور حقّ است او می‌تواند با چشم جانش جمال حق را زیارت کند: ﴿وجوه یومئذٍ ناضرة ٭ الیٰ ربّها ناظرة﴾ ؛ به مقدار امکان آن فیض خاص و وجه خاص خدا را زیارت کند و به مقدار امکان کلام الٰهی را هم بشنود. امّا غیر مؤمن چون به حقیقت کور بود، به حقیقت کر بود، «صمّ» بود و «عمی» بود؛ در قیامت حق را نمی‌شنود، جمال را نمی‌بیند گرچه قهر را می‌بیند. یعنی کافر در قیامت طوری محشور می‌شود که جهنّم و شعله‌اش را می‌بیند، امّا بهشت را نمی‌بیند. نه اینکه او کور است، چشم ندارد چشمی که بهشت و جمال الٰهی را ببیند ندارد. اگر می‌گوید: ﴿ربّ لم حشرتنی اُعمیٰ و قد کنت بصیراً﴾ ؛ یعنی چرا مرا کور محشور کردی که من رحمت و جمال تو را نبینم وگرنه شعله را می‌بیند فریاد می‌زند: ﴿ربّنا أبصرنا و سمعنا﴾ همین کسی که می‌گوید من آن شهیق جهنم را می‌شنوم. همین که می‌گوید: من لهیب جهنم را می‌بینم همین که می‌گوید: می‌بینم جهنم دارد به طرف من حمله می‌‌کند: ﴿ربّنا أبصرنا و سمعنا﴾ همین شخص می‌گوید: ﴿ربّ لم حشرتنی أعمیٰ و قد کنت بصیراً﴾ در دنیا چطور بود؟ در دنیا یک کافر چشم داشت که نامحرم ببیند، گوش داشت که غیبت و آهنگ گوش بدهد. چشمی داشت که معصیت کند، گوشی داشت که معصیت کند. چشم و گوشی که با آن اطاعت کند فراهم نکرد. آیات الٰهی در دنیا پوشیده نبود ولی او ندید. کلام حق در دنیا مستور نبود ولی او نشنید. در دنیا چشم دلش کور بود که حق را ببیند: ﴿لاتعمی الأبصار ولکن تعمی القلوب التّی فی الصّدور﴾ و گوش دلش هم کر بود که کلام حق را بشنود. پس در دنیا کافر نسبت به باطل بصیر و سمیع بود، نسبت به حق أعمیٰ و أصم. این وضع کافر در دنیا. همین وضع در قیامت منعکس می‌شود کافر نسبت به باطل سمیع و بصیر بود در قیامت که جا برای باطل نیست. او چه را ببیند؟ محصول باطل که شعلهٴ جهنّم است می‌بیند. محصول باطل که شهیق و زفیر جهنّم است می‌شنود. چون چشمی که حق ببیند فراهم نکرد و در قیامت حق ظهور می‌کند، او أعمیٰ است، نه اینکه قیامت هم مثل دنیا انسان کور باشد کور ظاهری که هیچ چیز را نبیند. کور ظاهری نه مؤمن را می‌بیند، نه کافر را، نه راه را می‌بیند، نه چاه را. کر ظاهری نه موعظه را می‌شنود، نه غیبت را. ولی کافر این‌چنین نیست. کافر چشمی دارد که با آن گناه می‌کند. گوشی دارد که با آن معصیت می‌‌کند. چشمی که حق را ببیند ندارد، گوشی که حق را بشنود ندارد. همین معنا در قیامت منعکس می‌شود. لذا بین این دو آیه‌ای که دربارهٴ کفّار نازل شده است تنافی نیست. این‌چنین نیست که کسی اعتراض کند بگوید: کفّار از یک طرف می‌گویند: ﴿ربّ لم حشرتنی أعمیٰ وقد کنت بصیراً﴾ یا از آن طرف خدای سبحان می‌فرماید: ﴿ونحشره یوم القیامة أعمیٰ﴾ ؛ ما او را کور محشور می‌کنیم. از یک طرف هم اینها می‌گویند: ﴿ربّنا أبصرنا و سمعنا﴾ ما دیدم و شنیدیم. ﴿فارجعنا نعمل صالحاً﴾ معلوم می‌شود هر آیه‌ای ناظر به مقعطی از مقاطع این صفات است، این‌طور نیست که این آیات مزاحم هم یا منافی هم باشند ـ معاذ الله ـ بنابراین فرمود: ما آیات بیّن نازل کردیم. اوّلاً اینها می‌خواهند کلام الٰهی را بشنوند، کلام الٰهی مقدور یک انسان وارسته است. آن کلام خاص مخصوص أنبیا و أولیا است.

الهامهای خیر، کلام خداست
دیگر کلامها که کلمات ربّانی است، آن الهامها آنها کلام حق است آن را خدا به مؤمنین دارد. گاهی انسان می‌بینید در یک جا نشسته تصمیم می‌گیرد یک کار خیر انجام بدهد. این کلام الله است، فرشتهٴ الٰه مأمور شده است این کلام را در قلب این مؤمن القاء کند.
فرمود: خدا بر شما صلوات می‌فرستد، ملائکه بر شما صلوات می‌فرستند: ﴿هو الّذی یصلّی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النّور﴾ ؛ خدا بر شما مؤمنین صلوات می‌فرستد، ملائکهٴ خدا بر شما مؤمنین صلوات می‌فرستند تا شما را نورانی کنند. هر خاطرهٴ خیری که در کنار قلب انسان ظهور کرد این صلوات الملائکه است. مگر این خاطره خود به خود پیدا می‌شود؟ مگر کسی مجاز است بگوید که من خودم زحمت کشیدم سوابق خوب من باعث شد که به این خاطره رسیدم. اینکه می‌بینید گاهی انسان ازیک لغزشی محفوظ می‌شود یک خطری از او دور می‌شود بعد او می‌گوید یا دوستان نادان او می‌گویند: حتماً یک نیکی قبلاً کرده‌ای که این خیر به تو رسید یا از این شرّ محفوظ شدی این اشتباه است. مثل اینکه ما خود را طلبکار می‌دانیم. انسان هر کاری انجام می‌‌دهد فقط در حدّ تتمیم قبول قابل است. زمینه را فراهم می‌کند، کار به دست فاعل است. این خاطرهٴ خوب یک خاطره‌ای است موجود، این موجود مخلوق است این مخلوق خالق می‌طلبد چون خیر است به دست خدای سبحان است خدای سبحان با مؤمن سخن می‌گوید. همین معنا را که گاهی به صورت علمی است در قیامت عینی می‌شود، مشهود می‌شود، روشن‌تر می‌شود، می‌شود: کلام الله، خدای سبحان با اولیای خود آن کلام مخصوص را دارد. بادیگر مؤمنین مراحل نازلهٴ کلام را دارد با مؤمنین در قیامت سخن می‌گوید. مؤمنین به مقدار امکان رحمت خاصهٴ حق را به لقای خاصّهٴ حق در قیامت می‌رسند. امّا کفّار نه مورد نظر خدایند، نه مورد کلام خدا. در سورهٴ آل‌عمران آیهٴ 77 فرمود: ﴿إنّ الّذین یشترون بعهد الله و أیمانهم ثمناً قلیلاً أولئک لا خلاق لهم فی الاٰخرة﴾ ؛ اینها در آخرت بهره‌ای ندارند. بهرهٴ اخروی چیست؟ یکی از آن بهترین بهره‌های آخرت شنیدن کلام حق است: ﴿ولا یکلّمهم الله ولاینظر إلیهم یوم القیامة﴾ خدا با اینها حرف نمی‌زند خدا اینها را نگاه نمی‌کند. با اینکه خدا ﴿بکلّ شیء بصیر﴾ است. و سراسر عالم کلمات الٰهی است. آن کلامی که انسان بشنود و لذّت ببرد آن نظری که به انسان شرف ببخشد آن مال مؤمنین است ولاغیر. فرمود: ﴿ولا یکلّمهم الله ولاینظر إلیهم یوم القیامة ولایزکیّهم ولهم عذاب ألیم﴾ این را در چند جای دیگر هم باز فرمود.
بنابراین اینها که خواهان کلام الٰهی بودند نه لیاقت داشتند، نه اگر کلام الٰهی را بشنوند ایمان می‌آورند. آنها که پیشنهاد معجزه می‌دادند بهانه می‌خواستند نه بیّنه: ﴿قد بیّنا الاٰیات لقوم یوقنون﴾.
«والحمدلله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 41:18

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی