display result search
منو
تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش دوم

تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش دوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 32 دقیقه مدت قطعه
  • 16 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش دوم
- تجلی اعمال صالحه بهشت است
- تجلی اعمال زشت جهنم است
- توحید در ربوبیّت
- مذمت بت‌پرستی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿أَفَمَن هُوَ قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبّئُونَهُ بِمَا لاَ یَعلَمُ فِی الأرضِ أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ بَل زُیّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ٭ لَّهُمْ عَذَابٌ فِى الحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ﴾( )
چون اثبات توحید ربوبی از مسائل مهمّ این سورهٴ مبارکه است مثل سایر سُوری که در مکّه نازل شد لذا چند جا در همین سورهٴ رعد برهانی بر توحید ربوبی اقامه می‌کنند مقداری از این براهین که دیروز به عنوان تذکر ذکر شد آیات آفاقی بودند که دلالت می¬کردند بر وحدانیّت خدای سبحان و توحید ربوبی اما این کریمه از آیات انفسی استفاده می¬کند همان طوری که در جهان خارج آیات آفاقی نشانهٴ اثبات خدا و وحدت خدا است در درون انسان هم آیات انفسی نشانه اثبات خدا و همچنین نشانهٴ وحدت خدا است در اینجا می¬فرماید هر کسی که خود را بنکسرد و مطالعه کند می¬بیند در تحت قیمومیّت یک مبدئی است که آن مبدأ‌ مسلّط بر او است انسان اگر نفوس و ارواح دیگران را مطالعه کرد گرچه مورد مطالعه ارواح و نفوس است ولی به حساب آیات آفاقی می¬آید چون از انسان بیرون است اگر با مطالعهٴ نفس خود خدا را و وحدانیّت خدا را اثبات کرد جزء آیات انفسی است زیرا روندهٴ به سمت توحید همان راه هست آیات انفسی آن است که رونده عین راه باشد اگر متحرّک و راه یکی بود و جمعاً به مقصد رسیدند این می¬شود آیات انفسی روح اگر در خودش فکر کرد و به مقصد رسید در این سیر متحرّک و مسیر یکی است و هدف جدا است در آیات آفاقی رونده جدای از راه هست اگر رونده در راه سیر کرد به مقصد که توحید ربوبی است می¬رسد این آیه با آیات دیگر سورهٴ رعد این فرق را دارد که فرمود ﴿أَفَمَن هُوَ قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفسٍ﴾ این امر اول امر دوم اینکه همان طوری که بر ذات هر فردی خدای سبحان سلطه دارد بر اعمال او هم مسلّط است که فرمود ﴿قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت﴾ که این قائم دو تا صله گرفت یکی ﴿عَلَی﴾ یکی ﴿بِمَا﴾ که هردو متعلق به ﴿قَائِمٌ﴾ هستند و مفعول بواسطه برای ﴿قَائِمٌ﴾ پس هم آن سلطه بر نفس دارد هم قیام ﴿بِمَا کَسَبَت﴾ نفس دارد که مدبّر و متولّی امور انسانها است اگر در قرآن فرمود ﴿لَهَا مَا کَسَبَت وَعَلَیهَا مَا اکتَسَبَت﴾( )، هر کسی کاری می¬کند کار از او جدا نخواهد شد یا به سور او است یا به زیان او این چنین نیست که عمل صالح خود به خود به سود انسان در بیاید و بشود بهشت و آن طور نیست که عمل صالح و معصیّت خود به خود به صورت جهنم و آتش در بیاید یک مبدأ فاعلی لازم است که این اعمال صالحه را به صورت بهشت و آن اعمال طالحه را به صورت جهنم در بیاورد او خدا است لذا فرمود ﴿قَائِمٌ﴾ است ﴿عَلَی کُلِّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت﴾ این طور نیست که خود به خود لها ما کسبت و علیها مااکتسبت هر عمل خیری که انسان انجام داد این عمل خیر خود به خود به سود انسان است یا این عمل معصیّت و شرّ خود به خود به زیان انسان است آن مبدیی که صُور را اعطا می¬کند و انتقال می¬دهد انسان را از یک موطنی به موطن دیگر همان مبدأ فاعلی این اعمال خیر را به صورت بهشت و آن اعمال شرّ را به صورت جهنّم در می¬آورد نه اینکه خود به خود عمل به آن صورتها در بیاید پس ﴿لَهَا مَا کَسَبَت وَعَلَیهَا مَا اکتَسَبَت﴾( )، آن مواد اولیّه این تبدیل را تبیان می¬کند این آیه¬ٴ اینکه خدا قائم است ﴿ بِمَا کَسَبَت﴾ مبدأ فاعلی را بیان می¬کند آنها موادّ هستند و خدای سبحان صورت به این موادّ اعطا می¬کند دیگری را به صورت بهشت یکی را به صورت جهنّم در می‌آورد امر سوم اینکه در این قیام ﴿ بِمَا کَسَبَت﴾ او عادل است چون او قائم بالقسط است اگر قائم بالقسط است هرگز چیزی را نه فراموش می¬کند نه عمداً از یاد می¬برد که بشود ظلم لذا هم قیام به قسط او که به عنوان یک وصف ثبوتی تبیین شده است ﴿شَهِدَ اللهُ أنّهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ وَالمَلاَئِکَةُ وَأولُوا العِلمِ قَائِماً بِالقِسطِ﴾( )، به عنوان وصف ثبوتی و هم ظلم به عنوان یک وصف سلبی و نفس از خدای سبحان سلب شده است که ﴿وَلاَ یِظلِمُ ربُّکَ أحَداً﴾‌( )، هم لسان سلب در قرآن بیان شده هم لسان اثبات هم او قائم بالقسط است هم ﴿وَمَا رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ﴾‌( )، و هم عالم است زیرا چون علم محض است زمینه برای اشتباه راه ندارد ﴿وَمَا کَانَ ربُّکَ نَسِیّاً﴾‌( )، پس نسیان را در آنجا راه نیست عجز را در آنجا راه نیست ظلم را در آنجا راه نیست اگر امور انسان را تدبیر می¬کند ﴿قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت﴾ هست قائم بالقسط خواهد بود اینها اموری که به صدر آیه ارتباط داشت ﴿وَمَا رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِلعَبِیدِ﴾‌( )، ‌چون خدای سبحان اگر کمترین ظلمی بخواهد نسبت به عالم روا بدارد سراسر عالم آسیب می¬بیند چون ظلم یعنی تجاوز به حق اگر یک گوشه را از جای او بردارند و به او ستم بشود همهٴ این رشته¬ها به هم می¬خورد این است که یک ذره ظلم مساوی است با ظلم سراسری است آنگاه در قسمت دوّم این آیهٴ محل بحث فرمود ﴿وجعلوا لله شرکاء﴾ ‌برای خدای سبحان شریک قرار دادند شریک در ربوبیّت که در نتیجه آن شرکاء را هم عبادت می¬¬کردند قرآن کریم چون خودش نور است و علم و هدایت است نه سخنی را بدون دلیل بیان می¬کند و نه گفتاری را بدون دلیل می¬پذیرد لذا به رسولش خدای سبحان دستور داد فرمود از این بت¬پرستانی که این بتها را شرکای الهی قرار دادند بخواه که اینها را توصیف کنند اینها کی هستنداینها چی هستند که شریک خدا هستند ما خدا را توصیف می‌کنیم که ﴿ وَلهِ الأَسماءُ الحُسنَی﴾( )، گفتند خدا را توصیف کنید ﴿قُل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ للَّهُ الصَّمَدُ﴾( )، و مانند آن که این سورهٴ اخلاص نسبنامه خدا است احدیّت او واحدیّت او صمدیّت او و مانند آن اما خدا به رسولش می¬فرماید از این بهت پرستها بخواه که این بتها را توصیف کنند ببینیم آیا شایسته ربوبیّت هستند یا نه ﴿قُل سموهم﴾ اگر تسمیه بکنند نامگذاریهای خاصّی است یکی را می¬گویند لات یکی را می¬گویند عزّی یکی را می¬گویند هُبَل یکی را می‌گویند و کذا و کذا اینها هیچ کدام دارای خصیصهٴ ربوبی نیستند و نمی¬شود اینها را هم به عنوان ارباب اتخاذ کرد برای اینکه حجّتی خدای سبحان نازل نکرده اینکه. یا عقل باید چیزی را صحه بگذارد یا وحی باید همان چیز را صحه بگذارد دربارهٴ ¬بت¬پرستی بت¬پرستان قرآن کریم مکرّر تذکّر می¬دهد می¬فرماید اینها را اگر توصیف کردید و صفات ربوبی را در اینها دیدید اینها شایستهٴ رب هستند و شایسته هستند که معبود بشوند اما اگر توصیف کردید دیدید چیزی در درون آنها نیست پس عقلاً اینها لایق ربوبیّت نیستند وحی هم که روی ربوبیّت اینها صحه نگذاشت پس می¬شود حرفی که فقط با دهن می‌گویید نه با فکر بیندیشید بعد از اینکه قرآن جمع بندی کرد فرمود نه عقل این مسئله را می¬پذیرد نه نقل صحیح روی این مسئله صحه می¬گذارد می¬فرماید پس حرفی است که فقط زبانی می¬گویید دیگر ﴿ذلِکَ قَولُهُم بِأفواهِهِم﴾( )، در چند جا فرمود شما دلیلی ندارید .
سؤال ... جواب : بله اصولاُ اینهایی که شریکی در ربوبیّت قایل هستند و در عبادت تنها بتها را می¬پرستند اینها برای خدای سبحان در ربوبیّت شریک قایل هستند و کارها را به دست غیر خدا هم می¬دهند و در عباد فقط بتها را می¬پرستند می¬گویند ﴿مَا نَعبُدُهُم إِلاَّ لِیُقَرّبونَا إِلَی الله زُلفَی﴾( )، خوب اگر تقرب الی الله ممکن باشد خودشان عبادت ¬کنند قربةٌ الی الله می¬گویند ما دسترسی به خدا نداریم اینها وسائط فیض هستند و در این وساطت هم مستقل هستند ما این ارباب مستقله را عبادت می¬کنیم تا اینها ما را به الله نزدیک کنند در سورهٴ اعراف (آیهٴ 71) این است (70 و 71) پیروان بت پرستی به پیامبرشان حضرت هود این چنین گفتند ﴿قالوا أجِئتَنا لِنَعبُد الله وَحدَهُ﴾( )، ‌تو آمدی که ما فقط یک خدا را بپرستیم و آن الله باشد و لاغیر ﴿وَنذَرَ مَا کَانَ یَعبُدُ آبَاؤُنا﴾( )، آنچه را که نیاکان ما می¬پرستیدند آن را رها کنیم که این همان تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیّت است یعنی آنچه را که نیاکان ما حفظ کردند ما رها نمی¬کنیم این آثار ملّی ما است این سنّت دیرینهٴ ما است ﴿وَنذَرَ مَا کَانَ یَعبُدُ آبَاؤُنا فَأتِنَا بِمَا تَعِدُنا إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ﴾( )، تو که ما را به عذاب تهدید می¬کنی اگر راست می¬گویی عذاب بیاور آنگاه هود (سلام الله علیه) به این قوم این چنین می¬فرماید ﴿قَالَ قَد وَقَعَ عَلَیْکُم مِن رَبِّکُم رِجسٌ وَغَضَبٌ﴾( )، در اثر این تبهکاری¬تان غضب الهی و آن رجس و رجزی که باعث دوری شما است و متنفّر می‌شود مردم از شما هم شما از مردم دور خواهید شد و هم از خدا دور خواهید شد آن بر شما روا شد ﴿أتُجَادِلُونَنِی فِی أسماءٍ سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُم وَآبَاؤُکُم﴾( )، شما با من دربارهٴ این بتها به مجادله برخواستید شما و نیاکانتان یک نامهایی به این بتها دادید وگرنه اینها یک سلسه چوبها و یک سلسه سنگهایی بیش نیستند شما و نیاکانتان فقط نامگذاری کردید این طور نیست که این معبودان شما نقشی در ربوبیّت شما داشته باشند ﴿أتُجَادِلُونَنِی فِی أسماءٍ﴾ که فقط ﴿سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُم وَآبَاؤُکُم﴾ شما نامگذاری کردید پدرهایتان هم این چنین بود نامگذاری کردند ﴿مَا نَزّلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، شما سلطانی در این دعوا ندارید برهان را و حجّت را می¬گویند سلطان برای اینکه او مسلّط بر وهم است مسلّط بر دعوای دروغین مدّعیان است مسلّط بر ظن و گمان و شک است دلیل قطعی و عقلی چون مسلّط بر وهم و ظن و شک و امثال ذلک است آنها می¬گویند سلطان و چون دلیل عقلی در صحنهٴ نفس می¬تابد و روشن می¬کند آن را می¬گویند برهان چون باهر یعنی روشن فرمود شما سلطانی ندارید حجّت قاطعی ندارید مظنّه و گمان و شک و وهم است که اینها مسلّط نیستند بر نفس ﴿مَا نَزّلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، برهان عقلی سلطان است برهان نقلی معتبر که به وحی قطعی تکیه کند سلطان است و آن علومی که انسان با اندیشه می¬یابد آن هم سلطان الهی است که خدا نازل می¬کند این طور نیست که انسان با درس و بحث چیز بفهمد این درس و بحث مواد اوّلیه هستند و علل مُعدّه هستند و علل قابلی و الا این طور نیست که درس و بحث آدم را عالم بکند که این فیض علم یک نوری است که زمینه¬اش را با درس و بحث انسان فراهم می¬کند و الا معلم دیگری است وآن خدای سبحان است که فیض علم را او باید اعطا کند چه برهان عقلی چه برهان وحی و نقل معتبر این سلطان خواهد بود و خدا نفرستاد ﴿مَا نَزّلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، و این که گفتید تهدیدها را اعمال کن ﴿فَأتِنَا بِمَا تَعِدُنا﴾( )، ﴿فَانتَظِرُوا إِنّی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرِینَ﴾( )، منتظر باشید عذاب می¬آید من هم منتظر هستم تا خدای سبحان آن وعده¬ای که به من داد عمل کند شما هم منتظر باشید تا وعیدی که نسبت به شما فرمود اعمال کند همین معنا که بت¬پرستی برهانی ندارد در سورهٴ یوسف این چنین بیان شده (آیات 39 و40) از سورهٴ یوسف بیان یوسف صدیق (سلام الله علیه) را که نقل میکند می¬فرماید که ﴿یَا صَاحِبَیِ السِّجنِ﴾( )، آن دو نفری که درسجن خوابی دیده¬اند و پیش حضرت یوسف (سلام الله علیه) آمده¬اند حضرت بعد از اینکه نیاز آنها را برآورده کرد آنها را به توحید دعوت کرد فرمود ﴿یَا صَاحِبَیِ السِّجنِ ءَأربَابٌ مُتفَرّقُونَ خَیرٌ أمِ اللهُ الوَاحِدُ القَهَّارُ﴾( )، این بتهای پراکنده¬ای که می¬پرستید اینها خوب هستند یا خدایی که یگانه و یکتا است و وحدت او وحدت قاهره است و شریکی را نمی¬پذیرد آن وحدتی که جا برای غیر نمی¬گذارد و هرگونه کثرت را معو میکند وحدت قاهره خواهد بود لذا در قیامت خدای سبحان به اسم واحد قهار ظهور می¬کند ﴿لِمَنِ الـمُلکُ الیَومَ لِلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾( )، ‌اگر واحد قهّار ظهور کرد دیگر جا برای احدی نخواهد بود در قیامت کبرا به عنوان واحد قهار ظهور می¬کند موحد الیوم خدا را با واحد قهار می¬شناسد یعنی هرگونه کثرتها زیر پوشش وحدت او است ﴿ءَأربَابٌ مُتفَرّقُونَ خَیرٌ أمِ اللهُ الوَاحِدُ القَهَّارُ ٭ مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أسماءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُم وَآبَاؤُکُم﴾( )، شما فقط اسم بی مسما را می¬پرستید اسم این چوب را گذاشتید ربّ این ربّ یک لفظی است مفهومی است که مصداق ندارد پس اسم بی¬مسما را می¬پرستید گاهی تعبیر می¬فرماید شما به دنبال آب نما می-روید که سراب است و این سراب اسم آب را دارد اما مسما ومصداق آب را که ندارد آب نما است نه آب باشد ﴿أعمَالُهُم کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمآنُ مَاءً﴾( )، گاهی هم تعبیر می¬کند می¬فرماید شما اسم را می¬پرستید مسمّا ندارد این می¬گویید خدا اینکه می¬گویید خدا یک اسمی است بی¬مسمّا فقط شما اسم را می¬پرستید ﴿مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أسماءً﴾( )، که ﴿سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُم وَآبَاؤُکُم﴾( )، ‌یک نامهای جعلی شما به این بتها دادید و اینها را آلهه دانستید و این فرق نمی‌کند در مثل آن روز سخن از آلههٴ دروغین تنها دربارهٴ چوب و سنگ و امثال ذلک نبود درباره خود فرعونی هم که می¬گفت ﴿أنا رَبُکُم الأعْلی﴾( )، یا می¬گفت ﴿ما عَلِمتُ لَکُم مِن إلهٍ غَیری﴾( )، همان حرف را می¬زد که پسر پهلوی می¬زد این خدایگانی که در بعضی از جاها به پسر پهلوی می¬گفتند همان انا ربکم الأعلی فرعون است او که نمی¬گفت من رب اعلای شما هستم یعنی آسمان و زمین را خلق کردم یا شما را خلق کردم یا زمین را خلق کردم که می¬گفت خیر و سعادت شما در این است که حرف من را گوش بدهید او هم غیر از این دعوایی نداشت اینکه می¬گفت ﴿ما عَلِمتُ لَکُم مِن إلهٍ غَیری﴾( )، یعنی آسمان و زمین را من خلق کردم یعنی شما را من خلق کردم یعنی این فضا و نظام را من خلق کردم یا حرفش این است که سعادت شما در این است که حرف مرا گوش دهید این غیر از این حدّ نمی¬گفت یوسف صدیق (سلام الله علیه) می¬فرمود که هرچه تنها سخن از چوب نیست تنها سخن از سنگ نیست هر چه که غیر خدا است شما اگر دل بستید به اسم بی¬مسما دل بسته¬اید این یک حصر کلی است انسان اگر به هرچه غیر خدا است تکیه کند به او دل ببندد و از او امیدوار باشد و از او بهراسد از اسم بی¬مسمّا ترسید مگرنه آن است که ﴿لله الواحِد القَهّار﴾( )، مگر نه آن است که وحدت قاهره جا برای غیر نمی¬گذارد مگر نه آن است که سراسر جهان امکان سپاهیان حقّ هستند پس کیست و چیست که انسان به او دل ببندد و از او چیز بخواهد نه خودش نه دیگری نه خودش نه دیگری به تعبیر مرحوم سبزواری می¬فرماید آن کسی که می¬گوید ﴿إِیِّاکَ نَعبُدُ وَإِیَّاکَ نَستَعِینُ﴾( )، یکذب مستعین حق اذ غرا آن کسی که می¬گوید ﴿وَإِیَّاکَ نَستَعِینُ﴾ وقتی که یک حادثه¬ای پیش آمد فوراً در و دیوار را تکیه گاه خود می¬داند و از این و آن کمک می‌خواهد این دروغ می‌گوید برای این که یک حادثه¬ای پیش آمد اذ غیرا یری غیر خدا را می¬بیند این گرچه قرائت می¬کند ﴿وَإِیَّاکَ نَستَعِینُ﴾ اما یک حادثه¬ای که پیش آمده حتماً از غیر خدا کمک می¬خواهد در این کریمه تنها سخن از چوب و سنگ نیست فرمود هرچه غیر خدا است شما اگر به او سر سپردید و دل سپردید به یک اسم بی¬مسمّا دل سپردید ﴿مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أسماءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُم وَآبَاؤُکُم﴾( )، می¬گفتند اله دیگر رب آلهه ارباب اله بودن .
سؤال ... جواب : چرا دیگر فرعون ﴿فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأطَاعُوهُ﴾( )، از یک طرف گفت ﴿أنا رَبُکُم الأعْلی﴾( )، از آن طرف آن امت را هم خفیف و تهی مغز کرده آنها هم گفتند آری یک امّت عاقل که به فرعون نمی¬گوید رب یک ملت تهی فکر است دیگر .
سؤال ... جواب : بله می¬گویند دیگر اگر گفتند خدایگان همان دیگر یعنی خدایگانی که در ارتش رژیم بود همین بود دیگ منتها حالا از بس این کشور کشور توحیدی بود که دیگر رویشان نمی¬شد بگویند خدا یک یگانی هم آخرش یک پسوندی زدند این بیان یوسف صدیق یک بیان تام و جامعی است فرمود ﴿مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أسماءً﴾( )، اسم بی مسمّا این نامگذاری هم مال شما و نیاکان شما است این سنّت دیرینه است ﴿سَمَّیْتُمُوهَا أنتُم وَآبَاؤُکُم مَّا أنزَلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، خدا دلیلی نازل نکرده نه برای دلها به نام برهان عقلی نه در جهان خارج به عنوان وحی برای امت هیچ برهانی را خدا نازل نکرده ﴿مَّا أنزَلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، آنگاه فرمود ﴿إِنِ الحُکمُ إِلاّ لِلهِ﴾( )، حکم از آن خدا است و لاغیر فرمانروایی چه در تکوین و چه در تشریع از آن خدا است و لاغیر اگر حاکمی جز الله نیست باید گوش فرا داد ببینیم او چه حکم کرده حکمش این است ﴿أمَرَ ألاَّ تَعبُدُوا إِلاّ إِیَّاهُ﴾( )، هیچ کسی حقّ حکم ندارد مگر خدا حکم خدا هم این است که ﴿أمَرَ ألاَّ تَعبُدُوا إِلاّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ﴾( )، این توحید و خداپرستی است که قیّم انسانیّت انسان است ولاغیر ت﴿وَلکِنَّ أکثَرَ النَّاسِ لاَ یَعلَمُونَ﴾( )، این هشدار به خیلی از موحّدین هم هست در همین سورهٴ مبارکهٴ یوسف (آیهٴ 106) این است می¬فرماید ﴿وَمَا یُؤمِنُ أکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاّ وَهُم مُشرِکُونَ﴾( )، می¬فرماید اکثر مؤمنین مشرک هستند نه اینکه اکثر مردم مشرک هستند ﴿الّذینَ اشرَکُوا﴾( )، در قرآن کریم مخصوص همان مشرکین معروف است و امّا در این کریمه فرمود اکثر مؤمنین مشرک هستند ﴿وَمَا یُؤمِنُ أکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاّ وَهُم مُشرِکُونَ﴾( )، ‌در ذیل این کریمه وقتی از معصوم (علیه السلام) سؤال می¬کنند که چگونه اکثر مؤمنین مشرک هستند فرمود همین که مواظب حرفهایشان نیستند اینکه می¬گویند اگر فلان کس نبود ما آسیب می-دیدیم اگر فلان طبیب نبود ما مرده بودیم اگر فلان کس نبود ما نجات پیدا نمی¬کردیم یا همین تعبیرات رایجه خود ما که می¬گوییم اوّل خدا دوّم فلان شخص اگر نبود این مشکل حل نمی¬شد برای خدای سبحان یک اوّلی قایل هستیم که دوّم دارد خوب وقتی آدم نگاه بکند می¬بیند که در بسیاری از کلماتش لغزشهایی زیادی است که مواظب آن لغزشها نبوده و نیست می¬آید سؤال می¬کند راوی که پس ما چه بگوییم فرمود این چنین بگویید که لطف خدای سبحان از این راه به ما رسیده است خدای سبحان از این راه به ما احسان کرده حیات بخشیده شفا بخشیده و مانند آن و الا انسان اگر بگوید گرچه خدایی هست ولی یک چیز دیگر هم لازم است این وقتی که خوب تحلیل بشود همین (آیهٴ 106) سورهٴ یوسف در می¬آید که ﴿وَمَا یُؤمِنُ أکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاّ وَهُم مُشرِکُونَ﴾( )، این ایمان دارد البته مثل مشرکین محض نیست اما خوب با عذاب همراه است همین معنا را که بتها بیش از نام و تسمیهٴ آنها و نیاکانشان چیزی ندارند در سورهٴ نجم (آیهٴ 19) به بعد تلاوت می¬فرمایید آن اینکه ﴿ أفَرَأیتُمُ اللاَّتَ وَالعُزَّی ٭ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأخرَی﴾( )، شما درباره این بتها بیندیشید یکی لات است دوّمی عُزّا است سومی منات است ﴿ أفَرَأیتُمُ اللاَّتَ وَالعُزَّی ٭ وَمَنَاةَ﴾( )، که این منات سوّمی اینها است ﴿ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأخرَی﴾( )، که این ﴿الثَّالِثَةَ﴾ صفت ﴿وَمَنَاةَ﴾ است ﴿أفَرَأیتُمُ اللاَّتَ وَالعُزَّی﴾( )، دو تا و منات که سوّمی است که این سوّمی متصف شده است به ﴿ الثَّالِثَةَ الأخرَی﴾ آنگاه می‌فرماید ﴿ألَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الأُنثَی ٭ تِلکَ إِذاً قِسمَةٌ ضِیزَی ٭ إِن هِىَ إِلاّ أسماءٌ سَمَّیتُمُوهَا أنتُم وَآبَاؤُکُم﴾( )، یک سلسه نامهای بی¬مسما است که شما به اینها دادید و الاّ کاری از اینها ساخته نیست شما و نیاکانتان یک نام بی‌مسمّا به این چوبها دادید ﴿مَا أنزَلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، ‌خدا سلطانی نازل نکرده نه برهان عقلی نه وحی سماوی آن دلیل عقلی است که جلوی هرگونه وهم و مظنه و شک و امثال ذلک را می¬گیرد وقتی سلطان نبود مظنّه و گمان میدان دار می¬شود در عقائد در حالی که به گمان و مظنّه نمی¬شود انسان معتقد باشد ﴿مَا أنزَلَ اللهُ بِهَا مِن سُلطَانٍ﴾( )، وقتی برهان نبود عقل نبود وحی نبود نفس با مظنه زمام را به عهده می¬گیرد ﴿إِن یَتَّبِعُونَ إِلاّ الظَّنَّ وَمَا تَهوَی الأنفُسُ﴾( )، در مسائل نظری با گمان اکتفا می¬کنند در مسائل عملی هم با میل و هوس حرکت می¬کنند نه با عقل عملی آنکه انسان را در مسیر صحیح می¬برد عقل عملی است که «العقل ... ما عبد به الرحمان وأکتسب به الجنان»( )، که این عقل عملی است آنکه با برهان قطعی چیز می¬فهمد کار عقل نظری است می‌فرماید در مسألهٴ نظر چون دستشان به برهان نمی¬رسد به مظنّه اکتفا می¬کنند در مسألهٴ عمل چون دارای عقل عملی که نیستند که ما «ما عبد به الرحمان وأکتسب به الجنان»( )، به هوس کار می¬کنند پس عملشان روی هوس اندیشه¬شان روی گمان یک موحّد عملش روی عقل عملی نه روی هوس و اندیشه¬اش روی یقین است ﴿إِن یَتَّبِعُونَ إِلاّ الظَّنَّ وَمَا تَهوَی الأنفُسُ﴾( )، آن مربوط به اندیشه-شان این مربوط به عملشان در حالی که ﴿وَلَقَد جَاءَهُم مِن رَبِّهِمُ الـهُدَی﴾( )، هدای الهی آمده هم از عقل و هم از نقل که «ان لله علی الناس حجتین»( )، بنا براین هیچ چیزی را قرآن کریم بدون سلطان و برهان نمی¬پذیرد نه می¬گوید نه می‌پذیرد چون انسان اگر بخواهد کامل بشود باید با اندیشه کامل بشود و اندیشه را باید به یک بالینی منتهی کرد به آن جزم است و برهان و از طرفی هم به وحی و قرآن لاهذا ولا ذاک همان که ﴿ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحسَبُهُ الظَّمآنُ مَاءً﴾( )، خواهد بود اعاذنا الله من شرور أنفسنا .

«والحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 32:03

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی