display result search
منو
تفسیر آیه 28 تا 29 سوره رعد _ بخش هشتم

تفسیر آیه 28 تا 29 سوره رعد _ بخش هشتم

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 14 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 28 تا 29 سوره رعد _ بخش هشتم
- ذکر قیامت انسان را مخلص می‌کند
-انسان مخلص از وسوسه مصون و مطمئن است
- نماز خوف
- قوت و اطمینان قلبی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکرالله تطمئن القلوب "28" الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مأب "29"﴾
بحث در این بود که طمأنینهٴ قلب بدون ذکر خدا ممکن نیست و این ذکر هم درجاتی دارد از ذکر لسانی تا ذکر قلبی و هر چه ذکر قلبی‌تر و خالص‌تر باشد طمأنینه بیشتر است و هرچه کمتر باشد طمأنینه کمتر است و طمأنینهٴ قلب هم در مقابل اضطراب قلب است نه در مقابل خوف و خشیّت و خشوع و امثال ذلک و ذکر الله در قرآن کریم هم در موارد ذکر لسانی استعمال شده است هم در موارد ذکر قلبی که عمده ذکر قلبی است. یاد خدا را نه تنها در این آیه عامل اطمینان می‌داند بلکه در آیات فراوانی عامل اطمینان می داند . در آن مواقع خطر که دشمن حمله می کند برای اینکه انسان از حملهٴ دشمن مصون بماند و آرام بشود دستور ذکر داده می شود خواه دشمن درونی خواه دشمن بیرونی . فرمودند اگر شیطان وسوسه می کند بگویید «لااله الا الله» اگر در میدان جنگ دشمن حمله می‌کند بگویید «لااله الا الله» معلوم می شود چیزی که انسان را از خطر دشمن چه دشمن درونی چه دشمن بیرونی حفظ می‌کند ذکر حقّ است و تجاوز دشمن است که انسان را مضطرب می کند و اگر ذکرالله به تجاوز دشمن خاتمه می دهد پس عامل طمأنینهٴ قلب ذکر خدا خواهد بود و لاغیر. در سورهٴ اعراف فرمود اگر شیطان بخواهد طواف کند و از این راه در دلشان راه پیدا کند اینها متذکر می شوند در سورهٴ کهف فرمود اگر خواستی چیزی را به یاد بیاوری و به رشد بهتر برسی متذکّر حقّ باش در سورهٴ انفال فرمود اگر دشمن را در میدان جنگ دیدید به یاد خدا متذکّر باشید که ثابت بمانید در موارد دیگر همچنین چه در آیات چه در روایات فرمود دشمن اگر به شما حمله کرد چه دشمن درونی چه دشمن بیرونی به یاد خدا باشید تا مضطرب نشوید در سورهٴ انفال که بحثش قبلاً گذشت آیهٴ 45 سورهٴ انفال این بود که ﴿یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئةً فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون﴾ اگر در میدان جنگ با دشمن روبرو شدید ثابت قدم باشید و خدا را یاد بیاورید به ذکر خدا مشغول باشید تا به فلاح و پیروزی برسید این معنا را در سورهٴ نساء هم بیان فرمود در سورهٴ نساء آیهٴ 103 این است قبلاً دستور به نماز خوف می دهد که در میدان جنگ اگر دشمن روبروی شماست نماز خوفتان را بخوانید و در اطراف شما هم باشد سنگر را رها نکنید امام جماعت نماز جماعت را شروع بکند اگر نماز خوفش شکسته است چون نماز خوف اختلاقی است که مطلقاً قصر است یا در حال سفر قصر است یا شدّت خوف قصر است و مانند آن امام جماعت نماز را شروع بکند یک عدّه از این رزمنده ها به او اقتدا بکنند فوراً از جماعت عدول بکنند به فرادا نمازشان را با سرعت تمام بکنند امام جماعت نماز جماعتش را ادامه بدهد اینها بروند سنگر را حفظ بکنند آن سنگردارها بیایند بقیّهٴ نماز امام را دریابند خودشان به امام اقتدا بکنند که امام با یک نماز برای همه نماز خوانده باشد این دستور نماز خوف را در میدان جنگ در همین سورهٴ نساء بیان می کند آنگاه می فرماید وقتی نمازتان تمام شد چه ایستاده چه نشسته چه در حال قیام به یاد خدا باشید آن جریان نماز خوفش از آیهٴ 101 شروع می شود در آیهٴ 103 می فرماید که وقتی نمازتان را بااین ترتیب در میدان جنگ خواندید ﴿فاذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیٰاماً و قعوداً و علی جنوبکم﴾ در تمام حالات به یاد خدا باشید معلوم می شود این ذکرالله سخن از صلات نیست همان‌طوری که در سورهٴ انفال فرمود ﴿اذا لقیتم فئةً فاثبتوا و اذکروا الله﴾ آن عامل ثبات قدم و طمأنینهٴ در میدان جنگ یاد خداست در سورهٴ نساء هم بعد از جریان نماز خوف می فرماید وقتی نمازتان تمام شد باز چه ایستاده چه نشسته چه پهلو آرمیده در تمام حالات جبههٴ جنگ به یاد خدا باشید این ذکرالله است که طمأنینه می آورد ﴿فاذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم﴾ آنگاه اگر جنگ تمام شد و پیروز شدید و این اضطراب زمان جنگ تمام شد ﴿فاذا اطمأننتم﴾ مطمئن شدید آرام شدید جنگ تمام شد پیروز شدید آنگاه است که ﴿فأقیموا الصلاة﴾ دیگر نماز را به طور عادی به جری عادی به طور معمول می‌خوانید ﴿ان الصلاة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا﴾ این ذکرالله برای تثبیت است و اختصاصی ذکر به ذکر زبانی ندارد برای اینکه در بسیاری از موارد شاهد دلالت به اقامه شده بود به اینکه ذکر قلبی مراد است یا اعم از ذکر زبانی و ذکر قلبی مثلاً آنچه که به بنی اسراییل می‌فرماید در سورهٴ بقره این بیان آمده در سورهٴ اعراف هم هست درسورهٴ بقره آیهٴ 63 هست در سورهٴ اعراف هم همین مضمون هست می-فرماید ﴿و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتیناکم بقوةٍ﴾ فرمود ما به بنی اسراییل گفتیم آنچه را که ما به شما دادیم با قدرت بگیرید به ما هم فرمود ﴿و ما آتکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا﴾ این را در سورهٴ حشر فرمود خب چطور بگیریم فرمود چنگ بزنید﴿واعتصموا﴾ این‌طور نباشد که آهسته بگیرید با همین چنگ زدن کافی است یا با تمام توان بگیریم نه ﴿خذوا ما آتیناکم بقوّة﴾ خب چطور قوه یعنی محکم بچسبیم. صاحب محاسن برقی نقل می کند که از امام صادق(سلام الله علیه) سؤال کردند که منظور از اخذ بقوه چی است ام بقوة القلوب ام بقوة الابدان با بدن محکم بگیریم یا با دل محکم بفهمیم منظور قدرت ایمان است یا قدرت زبان قدرت بازو است یا قدرت عقل ام بقوّه القلوب ام بقوةْ الابدان حضرت فرمود «بقوة القلوب و قوهْْ الابدان» خوب بفهمید و از فهمیدن خوب حمایت کنید هم با قوهٴ ظاهر هم با قوهٴ باطن پس ذکر این که در این آیه آمده ﴿خذوا ما آتیناکم بقوّةٍ و اذکروا ما فیه﴾ هم به شهادت آن روایت که اخذ بقوه را هم به قوهٴ قلب و به قوهٴ بدن هر دو می داند هم به شهادت اینکه فرمود ﴿واذکروا مافیه﴾ انسان مطالبی که در آن کتاب است به آن متذکّر باشد نه به تلاوت و به زبان آوردن ذکر او باشد اگر فرمود آنچه در این کتاب است متذکّر باشید یعنی ذکر قلبی اگر فرموده باشد این را تلاوت کنید این ذکر لسانی است اگر گفتند ﴿واذکروا ما فیه﴾ آنچه در این کتاب است شما متذکّر باشید یعنی ذکر قلبی دیگر یعنی معارفش را بفهمید و متذکّر باشید و امّا اگر گفتند که تلاوت کنید این تلاوت ذکر لسانی است پس آنچه که در سورهٴ بقره دربارهٴ این ﴿واذکروا مافیه﴾ آمده و مشابه‌اش هم در سورهٴ اعراف آیهٴ 171 آمده که ﴿خذوا ما آتیناکم بقوةٍ واذکروا مافیه لعلکم تتقون﴾ این نشانهٴ ذکر قلبی است آنچه که در این مسأله مهمّ است آیه ای است که در سورهٴ ص مطرح است انسان تمام اضطراب های او از شیطان است زیرا با وسوسه انسان را مضطرب می کنند انسان بدون وسوسه که مضطرب نیست جز از راه وسوسه انسان مضطرب نمی شود اگر در دلی وسوسه راه نداشت آن دل مطمئن است و اگر در دلی وسوسه راه پیدا کرد آن دل مضطرب است این یک اصل قرآنی وسوسه در کدام دل هست و در کدام دل نیست دلهای همهٴ مردم گرفتار وسوسه است ﴿الا عباد الله المخلَصین﴾ زیرا شیطان در مرز اخلاص راه ندارد بندگان مخلَص در دسترس شیطان نیستند زیرا علم شیطان و قدرت شیطان از مرحلهٴ خیال و وهم نمی‌گذرد انسانی که در محدودهٴ خیال و وهم کار می کند هر چه که بلد است شیطان آن را هم بلد است لذا می تواند بَدَلی آن را بسازد و به او ارائه دهد و در دید او اثر بگذارد یا بترساند یا مغرورش کند این دو تا کار از شیطان ساخته است زیرا به اندازهٴ این شخص هم می فهمد هم می تواند لذا در محدودهٴ فکر او اثر می‌گذارد اثر علمی و در محدودهٴ خواسته های او اثر می گذارد اثر عملی. اگر یک انسانی از محدودهٴ وهم و خیال بالا آمد به تعبیر قرآن کریم ﴿مُختال﴾ نبود ﴿مختال﴾ یعنی انسانی که با خیال زندگی می کند ﴿ان الله لایحب کل مختال فخور﴾ یعنی کسی که با خیال دارد زندگی می‌کند این مقام مال من است من این مقام را دارم آن منسِب را دارم پایین‌تر از این مختال کسی است که گرفتار شهوت است که سرگرم لذایذ حسّی است. از انسانی که سرگرم لذایذ حسّی بالاتر کسی که سرگرم لذایذ وهمی و خیالی است من این مقام را دارم من آنم که مردم مرا که دیدند تکریم می‌کنند من آنم که کذا من آنم این می شود محدودهٴ خیال از این مقام بالاتر کسی است که می گوید ﴿هو الله الخالق البایءُ المصور﴾ سخنش آن است سخن اینکه من اینم و من این دارم من کذا و کذا این نیست انسانی که در محدودهٴ خیال زندگی می کند فخر فروشی خیالی و وهمی دارد قرآن یک همچنین آدم را می گوید این ﴿مختال﴾ است﴿ان الله لایحب کل مختال فخور﴾ هرچه او بلد است شیطان بلد است و هر چه او می خواهد شیطان می داند و در محدودهٴ فهم و خواست او اثر می کند و او را می گیرد و اغوا و اغراق می‌کند ولی کسی که از این محدوده بالاتر رفت کاری می کند که شیطان نمی تواند چیزی می فهمد که شیطان نمی فهمد لذا نمی‌تواند او را فریب بدهد با چی فریب بدهد شیطان نه راه درک آن عالی را دارد که از راه درک او را فریب بدهد نه توانی دارد مثل توانی آن توانمند لذا اظهار عجز کرد که گفت ﴿وَ لأغوینّهم اجمعین ٭ الا عبادک منهم المخلَصین﴾ نه اینکه من احترام می کنم نمی توانم نه اینکه من حالا کاری به آنها ندارم مقدورم نیست من نسبت به آنها کاری ندارم برای اینکه آنها یک چیزهایی می خواهند که من بدلی اش را نمی توانم بسازم من دیگران را می توانم بگویم که این سبقهٴ دینی دارد این را برای اسلام بکن می توانم فریبش بدم بدلی‌اش را بسازم نشانش بدم اما او یک سلسله فهم‌هایی دارد که من بدلیش را نمی فهمم یک سلسله خواسته هایی دارد که من در آنجا توان ندارم لذا دستم نمی رسد شیطان به تجرّد عقلی نمی رسد در محدودهٴ خیال و وهم است لذا کافر و منافق هرگز به تجرّد عقلی نمی رسند به آن مقام عقلی نمی رسند ممکن نیست کافر عاقل باشد یا منافق عاقل باشد. بنابراین اگر چنانچه شیطان نسبت به آنها که در سطح بالا هستند نه می فهمد نه می تواند نسبت به آنها دسترسی ندارد اظهار عجز می کند می گوید من همه را گمراه می کنم ﴿الا عبادک منهم المخلَصین﴾ و خدای سبحان هم روی این اصل صحه گذاشته است که بندگان مخلَص در تیررس شیطان نیستند این هم دو اصل قرآنی. ببینیم چی باعث شده که بندگان مخلَص در تیررس شیطان نیستند چطور شد که یک عدّه مخلَص شدند و از تیررس شیطان بیرونند و اگر از تیررس شیطان بیرونند یعنی هیچ عامل اضطرابی برای اینها نیست. هیچگاه مضطرب نیستند چرا چون این تیر وسوسه است که آدم را مضطرب می‌کند اگر شیطان در حریم قلب یک انسانی اصلاً راه نداشت او یقیناً مطمئن است همواره مطمئن است امّا کی او را به اینجا رسانده که از تیررس شیطان بیرون رفته این را قرآن کریم ذکرالله می داند می-فرماید اگر کسی به یاد ما بود ما او را بالا می آوریم بالا می آوریم بالا می‌آوریم به اندازهٴ ذکر او هر چه ذکر او قوی‌تر بود به اندازهٴ ذکرش او را بالا می‌آوریم تا به جایی می رسانیم که می شود جزء عباد مخلص. وقتی جزء عباد مخلَص شد دیگر در تیررس شیطان نیست . این را در سورهٴ ص ملاحظه می‌فرمایید. در سورهٴ ص آیهٴ 46 به بعد 46 و 47 و 48 وقتی عدّه ای از انبیای عظام را ذکر می فرماید می فرماید ﴿وَاذْکر عبادنا ﴾ به حضرت خطاب می کند که به یاد این بندگان خاص ما باش ﴿وَ اذْکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب﴾ به یاد این بزرگان باش اینها بندگان مایند اینها چه کاره‌اند اینها ﴿اولی الأیدی و الابصار﴾ اینها هستند که دارای دستند اینها هستند که دارای چشم‌اند دیگران نه دست دارند نه چشم نه می‌بینند نه انجام می‌دهند آنی که دست دارد با او کاری نمی‌کند که دست نیست آنی که چشم دارد با او نمی‌بیند که چشم نیست فرمود ابراهیم دست دارد که بت می‌شکند چشم دارد که می‌گوید و می‌فهمد ﴿لاأحبّ الآفلین﴾ اینها را یاد بیاور اینها هستند که چشم دارند و دست دارند دیگران یا اعمایند یا شَلند در آدمهای زمین بندگانی را یاد بیاور که دست و چشم دارند آنی‌که می‌بیند و می گوید ﴿لا احب الآفلین﴾ بصیر است آن‌که می‌گوید من همهٴ این بتها را می‌شکنم این دست دارد دیگران هم همین‌طورند در سلسلهٴ انبیا ﴿اولی الأیدی و الأبصار﴾ خب این عملشان آن دیدشان ﴿انّا اخلصناهم﴾ می‌فرماید ما اینها را مخلَص کردیم وقتی می‌فرماید ﴿انا اخلصناهم﴾ یعنی ابراهیم و اسحق و یعقوب(علیهم السلام) می‌شوند از بندگان مخلَص صغرا را در این کریمه بیان می‌کند که ﴿هؤلاء عباد المخلَصون﴾ کبرا را هم در جای دیگر بیان می‌کند که مخلَصین در تیررس شیطان نیستند. اگر شیطان نسبت به مخلَصین وسوسه ندارد پس نسبت به ابراهیم و اسحاق و یعقوب(علیهم السلام) وسوسه ندارد اینها بندگان مخلَص‌اند و مخلَص از وسوسهٴ شیطان منزّه است و مصون است پس اینها از وسوسه مصون‌اند وقتی از وسوسه مصون شدند می شوند مطمئن خب چرا در بین همهٴ بندگان اینها را مخلَص کردیم ﴿انا اخلصناهم﴾ این بزرگان را چرا مخلَص کردیم چی باعث شد که ما اینها را مخلَص کردیم ﴿بخالصةٍ﴾ یعنی بخصلةٍ خالصةٍ بصفةٍ خالصةٍ چون یک خصلت خالص و بی‌شائبه داشتند چون یک صفت خالص و بی شائبه داشتند ما آنها را مخلَص کردیم ما تلک الخصله الخالصه و ما تلک الصفة الخالصة آن خصلت بی شائبه چی است آن صفت خالص بی شائبه چی است ﴿ذکریٰ الدار﴾ به یاد قیامت بودن که این ﴿ذکری﴾ خبر است برای مبتدای محذوف که هی یعنی آن خصلت خالصه یاد قیامت است قیامت هم یعنی بازگشت به الله چیز دیگر نیست ذکر قیامت یعنی ذکر خدا چون ﴿انالله و انا الیه راجعون﴾ فتحصل ان الطمأنینه التامه لاتحصل الا بالاخلاص چرا چون اگر کسی مخلَص شد در تیررس وسوسه نیست و اگر وسوسه در او راه نداشت می شود مطمئن و أن الاخلاص لایحصل الا بخصلةٍ خالصةٍ هی ذکری الدار اگر ذکر دار یعنی ذکر قیامت همان ذکر الله هست منتها با ذکر قلبی لان المعاد هو الرجوع الی المبدأ انالله و اناالیه راجعون پس ذکر قیامت است که انسان را مخلَص می کند و انسان مخلَص است که از وسوسه مصون است ﴿الابذکر الله تطمئن القلوب﴾ حالا بفرمایید.
سؤال ...
جواب: در آنجا این نهی نهی مولوی نیست برای اینکه آن جنّت جنّت تکلیف نبود جنّتی نبود که درش تکلیف باشد مثل دنیا باغی از باغهای دنیا نبود انشاءالله در آن بحث اگر رسیدیم باید روشن بشود که این نهی نهی مولوی نیست نه تحریمی است و نه تنزیهی برای اینکه این هنوز قبل از دنیاست و قبل از دنیا سخن از امر و نهی نیست و وسوسهٴ شیطان هم در آنجا باید معنا بشود به خواست خدا قرآن کریم اینها را لبیب می داند عاقل می داند لبیب عاقل مختال نیست در حدّ خیال زندگی نمی کند
سؤال ...
جواب: یعنی باید دائماً این ذکر را حفظ بکنند دیگر اگر چنانچه حفظ کردند ﴿ذکری﴾ بود نه ذکر چون ﴿ذکری﴾ گفتند کثرة الذکر است دائم الذکر است اینکه آن روایتی که دیروز خوانده شده که فرمود «لایزال المؤمن فی صلاةٍ» مؤمن همیشه در نماز است مادامی که ذکر خدا بکند در قیام و قعود و سجود که اگر یک کسی گفت خوشا آنان که دائم در نمازند از این روایت ابی حمزه ثمالی استفاده کرده اگر دائم در ذکر بود یعنی دائم متوجّه خدای سبحان بود این خصیصه را دارد این در خطر فراموشی هست در خطر سقوط هست اگر چنانچه یک لحظه ای از این فضیلت محروم بشود آن نعمت هم گرفته می شود آن روایتی که خوانده شد در همان باب اوّل از ابواب الذکر از ابی حمزه ثمالی از امام باقر(علیه السلام) این بود که فرمود «لایزال المؤمن فی صلاةٍ ما کان فی ذکرالله عزوجل» مادامی که مؤمن در یاد خداست تو نماز است «قائما کان او جالسا او مضطجعة» آنگاه به همان آیهٴ سورهٴ آل‌عمران حضرت اشاره فرمود بنابراین ذکرا آن کثرت ذکر است اگر خدای سبحان ﴿اولی الأیدی و الابصار﴾ را یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب(علیهم السلام) را به عنوان بندگان مخلَص انتخاب کرد تنها برای ذکر نبود بلکه برای ذکرا بود آن هم نه ذکرای مشوب بلکه ذکرای خالص خُلوص وصف نیّت است و گرنه لفظ چه در ریا چه در خلوص یکسان است چه انسان به عنوان ریا چه انسان به قصد خلوص ذکر بگوید هر دویش ﴿لا اله الا الله﴾ است خلوص از آن نیّت است که نیّت یا مشوب است یا خالص و این مال ذکر قلبی است و نه ذکر زبانی فرمود ما اینها را مخلَص کردیم ﴿انا اخلصناهم﴾ سؤال لم اخلصتهم ؟ جواب ﴿بخالصة﴾ چون اینها یک وصف خالص و خاص داشتند سؤال ما ..... همیشه به فکر خانه‌اش باشد کسی که به فکر خانه‌اش است گُم نمی شود که مضطرب نمی‌شود که همیشه در تصمیم‌گیری‌ها می داند که طرف منزل می رود دیگر یک کسی که مردّد است نمی‌داند به خانه بره یا جای دیگر برود او در سه راهه و چهارراهه مردّد است نمی داند کجا برود اگر کسی خانه‌اش را گُم کرده این در این سه راهه و چهارراهه مردّد است دیگر کجا بره دیگر اگر یک مسافری بر فرض مسافرخانه را گُم کرده این مردّد دیگر نمی داند کجا برود دیگر اگر کسی خانه‌اش را گم نکرده همیشه به یاد خانش است می داند خانه‌اش کجاست این مردّد نیست که . دنیا را دار نمی دانند راه را که کسی دار نمی-داند که دار عند الاطلاق برجایی صدق می‌کند و منطبق می شود که انسان در آنجا آرام بگیرد منزل خب خیابان و بیابان را که کسی منزل نمی گوید که اگر یک وقتی قرآن کریم یا در لسان روایات بر دنیا دار اطلاق کردند می گویند دار دنیا با قید ذکر می کنند نه بی قید. بی قیدش یعنی مطلقش مال قیامت است برای اینکه آنجا منزل است دیگر آدم در بیابان که دار نیست در خیابان که دار نیست در کوچه و پس کوچه دار نیست دنیارا که معبر می‌دانند می گویند این معبر است مجاز است مجاز یعنی جای عبور تا آدم به حقیقت برسد. دینا دار مجاز است یعنی جایی است که باید انسان تجاوز کند عبور کند اگر آنجا بماند که نمی گویند مجاز که چون مجاز است یعنی معبر است جای تجاوز و گذشت است و گذرگاه است نمی گویند دار دار به آن منزل می گویند فرمود اینها چون به یاد منزل بودند خیلی هم به یاد منزل بودند همیشه به یاد منزل بودند خب کسی که همیشه به یاد منزل است برای منزل زاد و توشه تهیه می کند دیگر به یاد منزل است یعنی چی کسی که به یاد منزل است یعنی چی یعنی می‌داند خونش کجاست یا وسایل رفاه منزل را تهیه می کند اینکه می‌گویند کسی به یاد منزل است مرفَه است یعنی چی یعنی می‌داند خونش کجاست یا برای تأمین رفاه آنجا قدم برمی‌دارد فرمود اینها همیشه به یاد قیامت بودند چون همیشه به یاد قیامت بودند شدند مخلَص وقتی مخلَص شدند دیگر در تیررس وسوسه نیستند وقتی در تیررس وسوسه نشدند می شد مطمئن قلب می‌شود مطمئن ﴿الابذکر الله تطمئن القلوب﴾
«والحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 33:09

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی