display result search
منو
تفسیر آیه 48 سوره بقره - بخش سوم

تفسیر آیه 48 سوره بقره - بخش سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 39 دقیقه مدت قطعه
  • 99 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 48 سوره بقره - بخش سوم
- معنا و کارکرد شفاعت
- ضروری و غیر ضروری بودن شفاعت
- اثبات اصل وجود شفاعت
- عقاب خداوند عدل است و اگر بخشش کند با شفاعت، فضل است
- جواب به شبهات پیرامون شفاعت

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَاتَّقُوا یَوْماً لاَ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنْصَرُونَ

بعد از بیان شدائد قیامت و اینکه هیچ راهی برای نجات نیست نه راههای سببی، نه راههای نسبی شفاعت و بیع و امثال ذلک هم نفی شد. امّا در آیات فراوانی شفاعت به اذن خدای سبحان استثنا شد. معلوم می‌شود شفاعت فی‌ الجمله حق است. برای اینکه شبهات مسألهٴ شفاعت دفع بشود باید اصل شفاعت توضیحی داده بشود تا اشکالات قهراً منتفی باشد. و اگر آن اشکالات با توضیح مسألهٴ شفاعت حل نشد باید علی حده به حلّ شبهات شفاعت پرداخت. چون شفاعت مثل مسألهٴ مبدأ یا مثل مسألهٴ معاد و یا مسألهٴ وحی و رسالت یک امر ضروری عقلی نیست که حتماً شفاعت باید واقع بشود. معاد یک دلیل قطعی عقلی بر ضرورت وقوع اوست، نقل هم تأیید می‌کند مبدأ اینچنین است دلیل قطعی عقلی بر مبدأ است نقل هم تأیید می‌کند. وحی و رسالت هم برهان قطعی عقلی بر ضرورت آنهاست نقل هم تأیید می‌کند. امّا مسأله شفاعت اینچنین نیست که عقل بالبرهان القطعی دلیل بر ضرورت وقوع داشته باشد که حتماً باید شفاعت باشد. فقط عقل امکانش را اثبات می‌کند و شبهات را دفع می‌کند و نقل است که اصلش را و خصوصیّاتش را تثبیت می‌کند مسألهٴ شفاعت با هیچ یک از آن قواعد کلّی مخالف نیست. قاعدهٴ کلی آن است که اگر یک شیئی کمالی را نداشت باید از مبدیی که عین کمال است دریافت کند. و اگر نصاب آن شیء برای کمال‌یابی کافی نبود با استمداد از وسایل که قابلیّت آن شیء را تکمیل می‌کند می‌تواند به نصاب قبولی برسد. شفاعت در حقیقت تتمیم قابلیّت قابل را بعهده دارد کاری می‌کند که قابل از مرحله نقص به مرحله کمال برسد هیچیک از این قوانین قبلی را نقض نمی‌کند یا تخصیص نمی‌زند. شفاعت از یک شخص به این معنا نیست. این شخص در عین حال که ناقص است در عین حال که فاقد شرایط قبول است مع ذلک مقبول می‌شود. یا در مسائل تشریعی شفاعت به معنای ابطال قانون نیست یا ابطال جزا نیست که قانون دربارهٴ این شخص جاری نشود یا شخصی که استحقاق مجازات دارد بدون هیچگونه تغییر و یا تحوّلی مجازات از او سلب بشود. اینچنین نیست، بلکه شفاعت بازگشتش به تخصص است نه تخصیص. یعنی کاری می‌کند که این مشفوع له به مرحلهٴ کمال می‌رسد و از آن حکم خود به خود بیرون می‌آید و مصون می‌ماند. نه اینکه شفاعت کارش این باشد که قانون دربارهٔ یک شخص جاری نشود یا قانون نقض بشود، اینچنین نیست بلکه کاری می‌کند که آن شخص ناقص به مرحله کمال می‌رسد و از نقص می‌رهد، قهراً مشمول قانون جزا نخواهد شد و تخصّصاً از آن قانون بیرون می‌شود نه تخصیصاً. کار شفاعت در تکوین یا کار شفاعت در تشریع اینچنین است اگر گفتند توبه شفیع خوبی است «لا شفیع أنجح من التّوبة»(1) این به آن معنا نیست که انسان با اینکه مشمول قانون کیفر و جزاست مع ذلک عفو می‌شود. بلکه توبه انسان را از استحقاق عذاب بیرون می‌آورد و مشمول عفو خدا می‌کند. نظیر آنچه که دربارهٔ دعا و توسّل و امثال ذلک در جهان تکوین مطرح است، یا دربارهٔ نماز استسقا مطرح است. اینکه گفته شد نماز استسقا نقشی دارد که باران می‌آید این نه به آن معناست اگر کسی صلاة استسقا را انجام داد بدون هیچگونه تغییر و تحولی در نظام جوّ، مع ذلک باران بیاید. اینچنین نیست. بلکه «إن الله سبحانه و تعالی إذا أراد أمراً هیّأ أسبابه» از راه علل و اسباب کار انجام می‌دهد. اگر صلاة استسقا اثر دارد که باران می‌بارد یعنی این نماز آن نقش را دارد که خدای سبحان وسایل ریزش باران را فراهم بکند؛ اگر ابر است فراهم بکند اگر بادها رسالتی دارند که *«وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ»*﴿2﴾ که ابرها را تلقیح کنند، باید تلقیح کنند، اگر ابرها باید در اثر راهنمایی‌های باد حرکت کنند به سرزمین سوزان برسند *«نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ»*﴿3﴾ باید این سفر را طی کنند هر شرطی که برای بارش باران لازم است خدای سبحان آنرا انجام می‌دهد بعد باران می‌بارد؛ اینطور نیست که نماز استسقا اثرش این باشد که برخلاف همهٔ اصول و ضوابط، بدون ابر، بدون رسالت ریاح و امثال ذلک زمین سبز بشود، باران ببارد، بلکه راه علل عادیش هم باز است. همان کاری که در مسألهٴ استسقا هست یا در مسألهٴ دعا یا صدقه و مانند آن است، همان کار دربارهٴ مسألهٴ شفاعت است پس بازگشت مسألهٴ شفاعت به تخصص است نه تخصیص؛ نه این که شفیع از مشفوع له می‌خواهد شما دست از قانون بردارید، اصل قانون را لغو کنید یا ترتّب کیفر بر تخلّف از قانون را لغو کنید، اینچنین نیست؛ هم اصل قانون سر جایش محفوظ است مثلاً سرقت حرام است، هم ترتّب جزا بر این سرقت مترتّب است که *«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا»*﴿4﴾ امّا آن حقی که در اختیار مال باخته است، آن حق به ید مسروق منه است. اگر کسی از مسروقٌ منه مسألت کرد شما از حقّتان بگذرید و مسروقٌ منه وقتی از حقّش گذشت آن شخص سارق گرچه معصیت کرده است، گرچه از نظر مسائل مالی بدهکار است، ولی این حقّ القطع ساقط می‌شود، برای اینکه زمامش بدست مسروقٌ منه بود؛ اینچنین نیست که این قانون اصلش لغو بشود یا ترتّب جزا بر تخلّف از قانون لغو بشود، بلکه این شخص مجرم به وساطت کار شفیع از استحقاق جزایابی بیرون می‌آید. یعنی تخصّصاً خارج می‌شود نه تخصیصاً. دعا این چنین است، صدقه و صله رحم اینچنین است، شفاعت اینچنین است، تأثیر نماز استسقا اینچنین است. اینکه خدای سبحان در سورهٔ مبارکهٴ جنّ جریان دعا و استقامت و امثال ذلک را مطرح کرد فرمود آیهٔ 16: *«وَأَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً»*﴿5﴾ اگر اینها بر طریقهٴ مستقیم باشند ما باران فراوان و به موقع می‌بارانیم نه به این معناست که استقامت مردم، تقوای مردم یا نماز استسقای مردم قوانین جوّی را نقض کند که هیچ عاملی از عوامل باران پیدا نشود مع ذلک باران ببارد. مگر نماز استسقا مسألهٴ جوّی را نقض می‌کند؟ نظام علّی و معلولی را نقض می‌کند؟ یا سنّت خدا را نقض می‌کند؟ اینچنین نیست، بلکه نماز استسقا زمینهٴ قابلیت قابل را تتمیم می‌کند. قبول، یک نصابی دارد، اگر قابل به این نصاب نرسید از فیض‌یابی محروم است، اگر به این نصاب رسید از فیض بهره می‌برد. نماز استسقا نقشش این است که قابل را به مرحلهٴ کمال برساند. توبه نقشش این است که تائب و مذنب را به مرحلهٴ کمال برساند، شفیع هم کارش این است که قابل را به مرحلهٴ کمال برساند که بتواند از عذاب برهد یا بتواند به ثواب برسد.
سؤال ...
جواب: بله، لذا اگر کسی زمینهٴ شفاعت را در دنیا فراهم نکند یعنی مسلمان نباشد در قیامت جا برای شفاعت نیست.
سؤال ...
جواب: تکامل دیگر نیست. زمینه را در دنیا فراهم کرده است مسلمان شده است، موحّد شده است خدای سبحان دین او را پذیرفته است آنگاه برسولش اجازه داد که از کسانی که دارای دین مرتضا و مرضی هستند شفاعت کند. اگر کسی کافر مرد تمام زمینه را در دنیا سوزاند در قیامت جا برای تحصیل زمینه نیست.
سؤال ...
جواب: حالا محدودهٴ شفاعت بخواست خدا بحث می‌شود که تا کجا شفاعت ظهور دارد. هر جا که شفاعت ظهور داشت به همان اندازه چون دلیل نقلی باید تثبیت کند.

عقل تنها بیانگر امکان شفاعت
الآن بحث در این است که هیچ اشکالی عقلاً بر مسألهٴ شفاعت نیست اگر شبهات مسألهٴ شفاعت حل بشود آنگاه انسان به ادله نقلی استدلال می‌کند. چون عقل توان اثبات شفاعت را ندارد که بگوید شفاعت بالضرّوره باید باشد. عقل می‌تواند مسألهٴ معاد را و مسألهٴ مبدأ را و مسألهٴ وحی و رسالت را بالضروره تثبیت کند. می‌تواند قطعاً بگوید مبدیی هست، معادی هست، وحی و رسالتی هست. امّا نمی‌تواند بگوید بالضروره شفاعت هست. فقط امکانش را باید اثبات کند. اگر امکانش را اثبات کرد آنگاه ادلهٴ نقلی که عهده‌دار تثبیت شفاعتند ظواهرشان مأخوذ است و حجّت. آنهایی که مسألهٴ شفاعت برایشان حل نشد گرفتار یک سلسله شبهات وهمی هستند خیال می‌کنند اینها دلیل عقلی است و این ادلهٴ عقلی جلوِ ظواهر شرعی را می‌گیرد.
سؤال ...
جواب: چون کاری که شفیع می‌کند در حقیقت نظیر توبه است، تطهیر زمینهٴ قابل است، اینچنین نیست که این موجود به هیچ وجه قابل تغییر و تبدیل نباشد. انسان مادامی که در دنیا است نفسی دارد قابل تغییر و تبدیل، هرگونه تبدّل در او رواست.
سؤال ...
جواب: در قیامت ظهور می‌کند قیامت کار جدیدی نیست.

شفاعت شوندگان
اگر کسی زمینه را در دنیا فراهم نکند در قیامت هیچ کاری پیدا نمی‌کند یعنی اگر کسی کافراً مرد، منافقاً مرد به دیگران گفت: *«انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِکُمْ»*﴿6﴾ جوابش این است *«قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»*﴿7﴾ یا جوابش این است *«قال اخسَئوا»*﴿8﴾ اگر کسی کافر و منافق مرد هیچ راهی برای اینگونه مسائل نیست. امّا اگر کسی مسلمان مرد یعنی موحّد بود یعنی زمینه را فراهم کرد آن احیاناً مشمول شفاعت است.
سؤال ...
جواب: *«لمن یشاء»*﴿9﴾ همین *«لمن ارتضیٰ»* است. *«لا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمنِ عَهْداً»*﴿10﴾ است و امثال ذلک. این خصوصیّات را در آیات دیگر بیان فرمود: خدای سبحان *«إنّ الله لایغفر أن یُشرَک به»*﴿11﴾ فرمود من دربارهٔ مشرک تصمیمم قطعی است که آمرزیده نشود و امّا دربارهٔ غیرمشرک یعنی مسلمان این *«لمن یشاء»* می‌آمرزم و آن *«من یشاء»* را هم مشخص فرمود. فرمود: *«مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمنِ عَهْداً»*﴿12﴾، *«مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ»*﴿13﴾، *«إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى»*﴿14﴾ هم خصوصیّات شافع را بیان فرمود هم خصوصیّات مشفوع له را.
سؤال ...
جواب: نه، او را تطهیر می‌کند نظیر توبه وقتی تطهیر کرد دیگر جا برای عذاب نیست.
سؤال ...
جواب: استحقاق عقاب دارد. این استحقاق چون یک گوشه‌اش بدست آن مسروقٌ منه است مثلاً، آن وقتی عفو کرده است استحقاق عذاب هم رفع می‌شود. کار شفیع این است که فیضی بر مذنب نازل می‌شود او را تطهیر می‌کند در حقیقت.
سؤال ...
جواب: نه، شفیع همانکه پیش مشفوعٌ له متقرّب باشد مشفوعٌ له فیضش را نصیب مستحقّ می‌کند.
سؤال ...
جواب: یعنی دیگر مستحقّ عقاب نیست، یعنی تطهیر می‌شود. بله، در حدّ زمینه این آلودگی گناه را شفاعت تطهیر می‌کند. خدای سبحان از گناه به عنوان رِین و غبار و چرک و مانند آن تعبیر کرد. فرمود: *«کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ»*﴿15﴾؛ یعنی سیّئاتی که کسب کردند بصورت رین و چرک درآمده است. شفاعت تطهیر می‌کند قلب را مثل توبه است که تطهیر می‌کند. قلب وقتی تطهیر شد دیگر از آن استحقاق عذاب بیرون می‌آید زیر پوشش رحمت قرار می‌گیرد.
سؤال ...
جواب: تخصّص می‌شود نه تخصیص. تخصیص معنایش آن است که این شخص در عین حال که آلوده است به جهنّم نرود و به بهشت برود. تخصّص معنایش آن است که آلودگیش برطرف می‌شود تطهیر می‌شود بعد وارد بهشت می‌شود.
سؤال ...
جواب: نه، در قیامت ظهور اعمال و نتایج اعمال است. شفاعت برای کسی است که زمینهٴ استحقاق شفاعت‌یابی را در دنیا فراهم بکند. در قیامت کار جدید از انسان ساخته نیست. «الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل»(16) اینطور نیست که فردای قیامت کسی کاری بکند و فیضی ببرد این چنین نیست کار را باید در دنیا فراهم بکند. یعنی اسلام و انقیاد را باید در دنیا فراهم بکند تا زمینه برای شفاعت اولیا در قیامت فراهم بشود. در قیامت از کسی شفاعت می‌کنند که در دنیا کار کرده باشد *«إلاّ لمن ارتضی»*﴿17﴾ اینچنین نیست که در آخرت کسی کاری بکند با آن کار به جایی برسد. تمام کارها در دنیاست. «إذا مات ابن ٰادم انقطع عمله»(18) آن هم که استثنا شده است «إلاّ عن ثلاث» یا خمس یا ستّ که آنها تمثیل است نه تعیین. در حقیقت تتمهٴ عمل خود این آدم است، نه اینکه بیگانه باشد. مادامی که عمل انسان اثرش هست انسان فیض می‌برد وگرنه بعد از موت کار جدید انجام نمی‌دهد تا فیض تازه ببرد.
سؤال ...
جواب: در آخرت ظهور می‌کند در دنیا که مسلّماً هست شفاعت تکوینی در دنیا هست. استغفار ائمّه(علیهم‌السّلام) در دنیا هست.

شفاعت اختصاص به آخرت ندارد
حالا بحث‌هایی که آیات به ما هدایت می‌کند که اگر مذنبین به حضور رسول خدا(صلّىٰ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم) بروند و ازحضرت بخواهند *«فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»*﴿19﴾ معلوم می‌شود در دنیا هم شفاعت هست منتها در آخرت ظهور می‌کند. کاری را انسان در آخرت انجام بدهد به وسیلهٴ آن کار فیض جدیدی نصیبش بشود این چنین نیست، همهٴ کارها را در دنیا انجام می‌دهد در آخرت نتیجهٴ کار خود را می‌گیرد در آخرت ممکن نیست کسی اسلام بیاورد بگوید من مسلمان شدم و معصومین(علیهم‌السّلام) از من شفاعت کنند این ممکن نیست.

اسلام، زمینهٴ شفاعت
سؤال ...
جواب: اسلام فراهم کرده است، اسلام زمینهٴ شفاعت است. ولی گناهانی مرتکب شده است که باعث تعذیب است. اگر کسی مسلمان شد دین او مرضیّ خداست. زمینهٴ شفاعت برای او در قیامت فراهم شده است. شفیع اولیای الهی هستند که این شخص را تطهیر می‌کنند نه این شخص. زمینه را فراهم کرده است. لذا خیلی‌ها هستند که در قیامت می‌سوزند با اینکه مسلمانند گناهان همه که شفاعت نمی‌شود. گناهان فی الجمله شفاعت می‌شود نه بالجمله. تا چه کسی را بخواهند و سوابق افراد و آبا و اجداد یا اولادشان چه باشد تا مشمول شفاعت باشند. اینچنین نیست که هر گنهکاری مشمول شفاعت باشد و اصلاً کسی در قیامت نسوزد، اینچنین نیست که. یک عدّه‌ای فراوان در جهنّم می‌سوزند بعد رحمت خدا شامل حالشان می‌شود در چهرهٴ اینها نوشته می‌شود «هؤلاء عتقاء الله من النّار»(20) بعد این هم یک نحوه عذابی است که در چهرهٴ اینها نوشته است. از خدای سبحان مسألت می‌کنند که این را محو کند که باز محو می‌کند. اینچنین نیست که گنهکار در قیامت نسوزد که البتّه بعضی‌ها که مشمول شفاعت شدند آنها نجات پیدا می‌کنند.
سؤال ...
جواب: اینها همان آیات تهدید است. اگر کسی معصیت کرد در قیامت گرفتار می‌شود امّا شفاعت می‌آید تخصیص یا تخصّصاً اینها را خارج می‌کند. یک عدّه البته اما آنهایی که زمینهٴ اسلام را فراهم کردند.
سؤال ...
جواب: نه، اگر درجات عذاب را طی کند دیگر زمینه برای شفاعت نیست. شفاعت برای آن است که یا عذاب اصلاً برطرف شود یا تخفیفی در عذاب باشد.
سؤال ...
جواب: البته برای مسلمان عذابش موقت است ولی شفاعت کاری که می‌کند یا همان عذاب موقّت را برمی‌دارد یا تخفیف می‌دهد.
سؤال ...
جواب: چون این واسطه در فیض است. همان طوری که در دنیا مجاری فیض و وسائط فیض باعث می‌شوند که فیضِ فیّاض به قابل برسد یا دست قابل به فیض فیاض راه یابد در آخرت هم اینچنین است. کار این واسطه آن است که فیض را از مبدأ دریافت کند به ذی الواسطه اعطا کند.

شبهات شفاعت
بنابراین اصل اشکالات عقلی شفاعت را باید یکی پس از دیگری طرح کرد و گفت عقلاً محال نیست چون عقلاً محال نیست ظواهر نقلیّه که بطور وضوح دلالت دارد باید به ظواهر اخذ کرد. که اصل الشّفاعه ثابت بشود. امّا حالا از چه کسی شفاعت می‌کنند. مقدار شفاعت چیست همه در قیامت محتاج به شفاعتند یا فقط مذنبین محتاج شفاعتند اینها جزو فروعات بحث است.
الآن بعد از روشن شدن اینکه الشفاعة ما هی؟ بحث می‌شود الشّفاعة هل هی أم لا؟ آیا هست یا نه؟ آنهایی که شبهاتی در ذهنشان هست می‌گویند: دلیل عقلی که بر ضرورت شفاعت نداریم نقل است که ظواهرش دلالت بر شفاعت دارد ولی چون دلیل عقلی علیه شفاعت قائم شده است این ادلّهٴ عقلی جلو ظواهر نقلی را می‌گیرد این شبهات آنهایی که شفاعت را نپذیرفتند. باید آن شبهات را یکی پس از دیگری نقل کرد تا روشن بشود این توهّم است نه شبههٴ عقلی. بعد معلوم بشود شفاعت عقلاً ممکن است چون عقلاً ممکن است، صادق مصدَّق خبر داد حق است و یجب الإیمان به.
سؤال ...
جواب: الّذین توهّموا أنّ الشّفاعة غیر معقولة یحکمون بأنّ العقل دلیل لبّیٌ مخصّص متصل أو منفصل. لأنّ النقل لایحکم بخلاف العقل.

شبهه اوّل
امّا اصل توهّم: یکی از آن شبهات این است که شفاعت که باعث رفع عقاب است این رفع عقاب یا عدل است یا ظلم. اگر رفع عقاب عدل است پس اصل العقاب ظلم است و چرا خدای سبحان عقاب را تنظیم کرده است در حالی که *«وَلاَ یِظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»*﴿21﴾ اگر رفع العقاب عدل است، اگر عقاب ظلم است خدا چرا انجام داد؟ اگر رفع العقاب ظلم است خود عقاب عدل است پس چرا انبیا به خودشان اجازه می‌دهند که دربارهٔ کار ظلم اقدام بکنند؟ از این دو حال که بیرون نیست. شفاعت کارش رفع عقاب است این رفع عقاب یا عدل است یا ظلم. اگر رفع العقاب عدل بود پس اصل العقاب ظلم است در حالی که خدای سبحان ظلاّم نیست *«وَلاَ یِظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»*﴿22﴾ چرا عقاب تعیین کرده است؟ اگر عقاب عدل است رفع العقاب ظلم است چرا شفعا بفکر رفع العقابند؟ چرا بفکر ظلم هستند؟ بگذارید این مستحق به عذابش مبتلا بشود. این یک شبهه.

جواب شبهه
جوابش آن است که شما که خواستید روی تفکّر منطقی بیندیشید باید درست فکر کنید که عدل و ظلم نقیض هم نیستند که شما منفصله درست کنید شما که سؤال کردید رفع العقاب یا عدل است یا ظلم؟ ما می‌گوییم العقاب عدلٌ و رفع العقاب فضلٌ. عقاب کردن عدل است خدای سبحان روی عدلش برای تبهکاران عقاب معین کرده است. رفع عقاب احسان است و فضل که خدای سبحان از مستحقّین عقاب عفو می‌کند خودش عفو می‌کند خودش می‌بخشد چون «آخر من یشفع أرحم الرّاحمین» یا بوسیله شافعین می‌بخشد و مانند آن. پس اصل العقاب عدلٌ و رفع العقاب فضلٌ. خدای سبحان به ما هم آموخت که اول عادل باشید و از عدالت بالاتر به مرحلهٔ احسان برسید. *«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»*﴿23﴾ خب احسان بالاتر از عدل است. به ما گفته‌اند اگر کسی نسبت به شما بد کرد شما به همان اندازه کیفر دادید *«مَنِ اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ»*﴿24﴾ این عدل است و اگر از او گذشتید این احسان است. *«وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ»*﴿25﴾ یکی از فقهای بزرگ مطلب تندی نسبت به بعضی از بزرگان داشت مرحوم صاحب جواهر(رضوان‌الله‌علیه) می‌فرماید که اگر نبود آن بخش پایانی سورهٔ نحل ما هم جواب می‌دادیم یعنی گرچه در آن بخش قرآن فرمود: *«مَنِ اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ»* یا *«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم»*﴿26﴾ امّا در کنارش فرمود: *«لَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ»*﴿27﴾ یعنی اگر گذشت کردید بهتر از عدل است البته این دربارهٔ مسلمین است بعضهم نسبت به بعض. و الاّ دربارهٔ کفّار *«أشدّاء علی الکفّار»*﴿28﴾ باید بود. اگر دو نفر مسلمان کسی به دیگری بد کرد آن بد دیده نسبت به بد کننده اگر به مقدار مساوی *«جَزاءُا سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا»*﴿29﴾ بد کند این عدالت است ولی اگر عفو کند احسان است که احسان بالاتر از عدل است. خدای سبحان ما را اوّل به عدالت دعوت می‌کند بعد به بالاتر از عدالت که احسان است فرا می‌خواند. *«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»*﴿30﴾ خودش هم دارای عدل است و دارای فضل. اگر عقاب بکند عدل است. و اگر رفع کند فضل است آنگاه شفاعت شافعین به خدای سبحان عرض می‌کنند شفعا، که شما با عدلتان رفتار نکنید با فضلتان رفتار کنید یا عرض می‌کنند مسکنت این فرد مذنب ایجاب می‌کند که شما با فضل رفتار کنید نه با عدل رفتار کنید. پس اینچنین نیست که امر دایر باشد بین عدل و ظلم. امر دایر است بین عدل و فضل. کارهای خدا در همهٔ مواردش عدل است و اگر بخواهد از حقّش صرف نظر کند فضل است. اگر خواست از حقّ الله صرف نظر کند فضل است اگر خواست از حقّ النّاس صرف نظر کند آن ستمدیده و ذی‌حق و مال‌باخته را آنقدر انعام می‌کند، متنعّم می‌کند تا او راضی بشود. اینچنین نیست که دربارهٔ حقّ‌النّاس خدای سبحان با گزاف و گُتره کسی را عفو کند. آن ذی‌حق را با نعمتهای فراوان راضی می‌کند آنگاه از او می‌خواهد که با دریافت اینگونه از نعم از آن طرف بگذر او هم از آن طرف می‌گذرد، آنگاه مشمول عفو خدای سبحان می‌شود. اگر خدا عقاب کند عدل است و اگر عفو کند فضل. و انبیا و دیگر شفعا(علیهم‌السّلام) به خدا عرض می‌کنند طبق فضل رفتار کن نه طبق عدل. این دعاهای همواره ما که «الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» درخواست یک نحوه شفاعت است.
سؤال ...
جواب: اگر این کار را کرد مثل این که به ما فرمود: *«أَلَّو استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماءً غدقاً»*﴿31﴾ باران را خدا می‌فرستد. بادها را خدا رسالت می‌دهد که ابرها را تلقیح کند *«و أرسلنا الرّیاح لواقح»*﴿32﴾ یا *«یزجی سحاباًً»*﴿33﴾ و امثال ذلک. امّا به ما فرمود اگر خواستید من باران مناسب بفرستم باید نماز استسقاء بخوانید یا اهل استقامت باشید.
جواب: در آخرت هم این چنین است، نظام علّی که مخصوص دنیا نیست نظام علّی یک نظام عقلی است می‌گوید به اینکه هیچ چیزی بدون سبب یافت نمی‌شود و مسبّب اسباب خدای سبحان است.
سؤال ...
جواب: آنها آنقدر سقوط کرده‌اند به اسفل‌ سافلین رسیده‌اند که از استحقاق فضل خدا هم محروم هستند. فرمود: *«إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ»*﴿34﴾؛ فرمود: نسبت به شرک فضل ما شامل نمی‌شود. آنها آنقدر سقوط کرده‌اند که از استحقاق فضل ما هم بیرون هستند.
سؤال ...
جواب: استحقاق دارد فی الجمله چون *«لمن یشاء»*﴿35﴾ است. آن یکی دیگر از اشکالات شفاعت است که اگر شفاعت باشد انسان جرَی می‌شود می‌گوید هر گناهی را من مرتکب می‌شوم بعد شفاعت می‌شوم.
سؤال ...
جواب: شاید ببخشد ما چه می‌دانیم، نه البته، اگر کسی *«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءی أَن کَذَّبُوا»*﴿36﴾ اگر کسی مؤمناً مُرد در اثر سیّئات قبلی آن ایمان از او گرفته نشد این البته امید شفاعت دارد.
سؤال ...
جواب: نه، عدل لازم است نه فضل. الزام نکرد احسان را، عدل را الزام کرد. احسان فضل است. بر خودش هم عدل را لازم کرد نه فضل را.
سؤال ...
جواب: محبوب خدا هست لذا *«لِمن یشاء»* می‌داند کجا خیر است انجام می‌دهد گاهی در اثر سوابق آبا گاهی در اثر لواحق ابنا از یک کسی می‌گذرد. کسی فرزند خیری به بار آورده است خدا می‌گذرد. امّا *«لمن یشاء»* اگر بنحو موجبهٴ کلیه باشد که از هر تبهکاری خدا بگذرد که این باعث تجرّی انسان است در معصیت.
سؤال ...
جواب: حالا انسان می‌گوید من که مؤمن هستم اصل ایمان را که دارم معاصی هم مرتکب می‌شوم.
سؤال ... جواب: چرا، این غرور می‌آورد.
بنابراین اصل این مسأله که رفع العقاب یا ظلم است یا عدل این طرح صحیح نیست بلکه باید گفت اصل العقاب عدل است و رفع العقاب فضل و کار شفاعت این است که خدای سبحان با تفضّل رفتار کند نه با عدل.
سؤال ...
جواب: نه از دیگران چیزی کم نشد، سعهٴ رحمت خدا دیگری را هم در برگرفت حالا معلوم نیست که اگر کسی با شفاعت از ذاب رهایی پیدا کرد به درجات عالی بهشت برسد که، فعلاً در رفع عذاب است، بحث در رفع العقاب است.

شبهه دوّم
شبههٴ ثانیه این است که شفاعت با سنّت الهی سازگار نیست. بیان ذلک این است که کار خدای سبحان بر این است که قانونی معیّن کند و برای تخلّف از قانون جزا معیّن کند و متخلّفین را به آن جزا برساند این سنّت الهی است. و سنّت الهی هم تحویل و تبدیل پذیر نیست. پس اصل قانونگذاری سنّت است. جزاء و کیفر متخلّفین از قانون جزو سنّت الهی است. و سنّتهای الهی تغییرناپذیر است پس کیفر مجرمین تغییرناپذیر است نمی‌شود با شفاعت کیفر و جزا را برطرف کرد. این شبهه دوم. آیاتی هم که استدلال کرده‌اند یکی در سورهٔ حجر است که نشان می‌دهد کار خدای سبحان بر صراط مستقیم است. آیهٔ 41 به بعد سورهٔ حجر *«قَالَ هَذا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ»*﴿37﴾؛ یعنی بر من هست که صراط مستقیم را به مردم ارائه بدهم *«إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ»*﴿38﴾؛ بر من است که راه مستقیم را به مردم ارائه بدهم و کسانی که اهل غوایت و ضلالت و بی‌هدفی هستند گرفتار جهنّم بشوند. این صراط من است. در سورهٔ فاطر با یک اصل کلّی هرگونه تحوّل و تبدّلی را در سنّت الهی ناروا می‌داند. آیهٔ 43 سورهٔ فاطر این است که *«وَلاَ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً»*﴿39﴾ سنّت خدا عوض نمی‌شود چون سنّت خدا بر این است که قانونی داشته باشد جزا برای تخلّف معین کند، متخلّفین را معاقب کند این سنّت عوض نمی‌شود.
جواب شبهه
این تمسّک به عام در شبهه مصداقیّه است چه چیز سنّت خداست چه چیز سنّت خدا نیست آن را که عقل مشخص نمی‌کند هرچه سنّت خدا شد عوض نمی‌شود هرچه سنّت خدا شد تبدیل و تحویل ندارد این درست است. امّا سنّت خدا بر این است که هرگز نگذرد و شفاعتی را نپذیرد؟ یا سنّت خدا بر این است که همواره روی عدل عمل کند، روی احسان و فضل عمل نکند؟ با کدام دلیل ما ثابت کردیم که این سنّت خداست؟ تمام این اسمای مبارکه‌ای که در ادعیه آمده این‌ها اسمای حسنای حق هستند و خدای سبحان با این اسمای حسنا عمل می‌کند عمل خدا با این اسمای حسنا سنّت الهی است. او رؤوف است او رحیم است، او غفّار است، او ستّار است. اینها سنن الهی است سنن الهی را از اسمای حسنایش باید بدست آورد. نمی‌شود گفت به اینکه تنها سنّت خدا عدل است، مغفرت نیست، فضل نیست، این تمسّک به عام در شبهه مصداقیه است خواستید ثابت کنید شفاعت نیست برای اینکه این برخلاف سنّت است. چه چیز سنّت خداست چه چیز سنّت خدا نیست این را خدا باید معیّن کند. این همه اسمای حسنایی که در قرآن و ادعیه و سنّت آمده است بیانگر سنّت خداست. خدا فرمود: من غفّارم از چه کسی می‌گذرد؟ یعنی از مجرمین می‌گذرد در سورهٔ نساء فرمود ممکن است من از گناهان یک انسان گنهکار بگذرم ولو او توبه نکرده باشد. این سنّت خداست فرمود: *«إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ»*﴿40﴾ از مشرکین نمی‌بخشد درست است. امّا *«وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ»*﴿41﴾ حالا آن *«من یشاء»* کیست البته خدا حکیم است، می‌داند از چه کسی ببخشد امّا ما نمی‌دانیم از چه کسی می‌بخشد. ممکن است انسان تبهکار زمینهٴ پیدایش یک فرزندی ولو در اعقاب آینده فراهم کند که وجود آن فرزند خیر باعث بخشش گناهان اجداد او بشود. ما چه می‌دانیم؟ وقتی موسای کلیم(سلام الله علیه) به خضر(سلام الله علیه) گفت به اینکه *«لو شئتَ لاتَّخذتَ علیه أجراً»*﴿42﴾ اینها که ما را در این محل به عنوان ضیف نپذیرفتند شما چرا رایگان دیوار اینها را بنایی می‌کنید؟ خضر(سلام الله علیه) فرمود که *«وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلاَمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صالحاً»*﴿43﴾ فرمود: چون پدرشان آدم خوبی بود ما مأمور شدیم که یک خیری به این فرزندان رسانیم. که این بچه‌ها پدر را هم در کودکی از دست داده‌اند. در بعضی از تفاسیر ذیل این کریمه آمده است که منظور از این پدر جدّ هفتم یا هفتادم اینهاست.(44) این خداست که اثر انسان را هرگز فراموش نمی‌کند. خیر انسان را به اعقاب انسان می‌رساند نتیجه خیر اعقاب را ناظر اسلاف می‌کند. چه می‌دانیم از چه کسی می‌گذرد؟ ولی فرمود این امید هست که من از گناه گنهکارانی که مسلمان و موحّدند بی توبه بگذرم. این سنّت خداست. چه چیز سنّت خداست چه چیز سنّت خدا نیست آن را خدا باید معیّن کند. این همه اسمای حسنا که در کتاب و سنّت آمده است مبیّن سنن الهی است. خب تنها اسمی که در کتاب و سنّت برای خدای سبحان آمده است قهّار و منتقم است یا غفّار و رؤوف و رحیم هم هست؟ چطور *«إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ»*﴿45﴾ شده سنّت خدا *«وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ»*﴿46﴾ سنّت خدا نیست؟ *«یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئَاتِ»*﴿47﴾ سنّت خدا نیست؟ *«إنّ الله غفور رحیم»*﴿48﴾ سنّت خدا نیست؟ همه‌اش *«إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ»* یا *«وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ»*﴿49﴾ همان آیات قهر خدا سنّت خداست؟ یا آیات مهر هم سنّت خداست؟ پس اگر چیزی سنّت خدا شد البتّه *«لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً»*﴿50﴾، *«فلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً»*﴿51﴾ این درست است. امّا چه چیز سنّت خداست چه چیز سنّت خدا نیست که با این عموم نمی‌شود مصداق درست کرد. این که تمسّک به عام در شبههٴ مصداقیه است. خود قرآن و سنّت باید مشخص کنند سنن الهی چیست سنن الهی را مشخص فرمود. به ما فرمودند شما بین خوف و رجا زندگی کنید و عفو خدا بیش از غضب خداست، رحمت خدا بیش از غضب خداست. درجات بهشت بیش از درکات جحیم است و امثال ذلک. اینها سنّت خداست. یعنی مجموعه آنچه که در کتاب و سنّت آمده است سنّت خداست نه تنها قهر و انتقام سنّت خدا باشد.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

پاورقی‌ها:

(1) بحار، ج 6، ص 19.
﴿2﴾ سورهٔ حجر، آیهٔ 22.
﴿3﴾ سورهٔ سجده، آیهٔ 27.
﴿4﴾ سورهٔ مائده، آیهٔ 38.
﴿5﴾ سورهٔ جن، آیهٔ 16.
﴿6﴾ سورهٔ حدید، آیهٔ 13.
﴿7﴾ سورهٔ حدید، آیهٔ 13.
﴿8﴾ سورهٔ مؤمنون، آیهٔ 108.
﴿9﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿10﴾ سورهٔ مریم، آیهٔ 87.
﴿11﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿12﴾ سورهٔ مریم، آیهٔ 87.
﴿13﴾ سورهٔ زخرف، آیهٔ 86.
﴿14﴾ سورهٔ انبیاء، آیهٔ 28.
﴿15﴾ سورهٔ مطفّفین، آیهٔ 14.
(16) بحار، ج 32، ص 354.
﴿17﴾ سورهٔ انبیاء، آیهٔ 28.
(18) مستدرک الوسائل، ج 12، ص 230.
﴿19﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 64.
(20) ر . ک امالی للشیخ الطوسی، مجلس السابع، ص 180.
﴿21﴾ سورهٔ کهف، آیهٔ 49.
﴿22﴾ سورهٔ کهف، آیهٔ 49.
﴿23﴾ سورهٔ نحل، آیهٔ 90.
﴿24﴾ سورهٔ بقره، آیهٔ 194.
﴿25﴾ سورهٔ نحل، آیهٔ 126.
﴿26﴾ سورهٔ نحل، آیهٔ 126.
﴿27﴾ سورهٔ نحل، آیهٔ 126.
﴿28﴾ سورهٔ فتح، آیهٔ 29.
﴿29﴾ سورهٔ شورىٰ، آیهٔ 40.
﴿30﴾ سورهٔ نحل، آیهٔ 90.
﴿31﴾ سورهٔ جن، آیهٔ 16.
﴿32﴾ سورهٔ حجر، آیهٔ 22.
﴿33﴾ سورهٔ نور، آیهٔ 43.
﴿34﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿35﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿36﴾ سورهٔ روم، آیهٔ 10.
﴿37﴾ سورهٔ حجر، آیهٔ 41.
﴿38﴾ سورهٔ حجر، آیات 42 ـ 43.
﴿39﴾ سورهٔ فاطر، آیهٔ 43.
﴿40﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿41﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿42﴾ سورهٔ کهف، آیهٔ 77.
﴿43﴾ سورهٔ کهف، آیهٔ 82.
(44) بحار، ج 67، ص 152.
﴿45﴾ سورهٔ سجده، آیهٔ 22.
﴿46﴾ سورهٔ نساء، آیهٔ 48.
﴿47﴾ سورهٔ شورىٰ، آیهٔ 25.
﴿48﴾ سورهٔ بقره، آیهٔ 173.
﴿49﴾ سورهٔ حجر، آیهٔ 43.
﴿50﴾ سورهٔ فاطر، آیهٔ 43.
﴿51﴾ سورهٔ فاطر، آیهٔ 43.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 39:18

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی