- 846
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیه 66 تا 76 سوره هود
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 66 تا 76 سوره هود
- مشخصات ناقه صالح (ع)
- نوع عذاب قوم ثمود (ع)
- داستان میهمانان حضرت ابراهیم (ع) و داستان حضرت لوط (ع)
- بشارت به فرزند دار شدن حضرت ابراهیم (ع) و عذاب شدن قوم لوط (ع)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحاً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیرُ ٭ وَأَخَذَ الَّذیِنَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ ٭ کَأَن لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِثَمُودَ ٭وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیَم بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ٭ فَلَمَّا رَأى أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَیٰ قَوْمِ لُوطٍ ٭ وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ ٭ قَالَتْ یَا وَیْلَتَی ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذَا لَشَیءٌ عَجِیبٌ ٭ قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ﴾
بحث مبسوط قوم ثمود و جریان حضرت صالح(سلام الله علیه) در طی آیات سورهٴ مبارکهٴ اعراف تا اینجا مبسوطاً ارائه شد و این نکات اخیری که مانده است به پایان برسد تا به جریان مهمانان حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) برسیم در جریان خصوصیتهای ناقه تعبیرات گوناگونی هم از تورات و هم از سایر کتابهای تاریخی نقل شده است اینها فی الجمله قابل قبول است اما بالجملهاش دشوار است طول این ناقه چه قدر بود عرض این ناقه چه قدر بود قطر این ناقه چه قدر بود و مانند آن اما خصوصیتی که در قرآن کریم است که از کوه در آمده است و سهم آب آن محل طوری بود که یک روز مخصوص این ناقه بود روزی مخصوص مردم آن شهر اینها را میشود از قرآن کریم استفاده کرد
سؤال ...
جواب: بله از تناسبی که مثلاً شیر یک روز او میتوانست نیازهای مردم آن محل را برطرف کند معلوم میشود پربرکت بود اما آن مقداری که برای حجم ناقه ذکر کردند چگونه یک ناقه اینچنینی را بتواند عقر بکند و او از خودش دفاع نکند این ناقهای که طول و عرضش آنقدر باشد یک نفر توان عقر او را ندارد مثل اینکه یک نفر بخواهد یک فیلی را از پا دربیاورد با زحمت رو به رو میشود چه برسد به آن ناقهای که شاید دهها برابر فیل نقل میکنند این است که آن داستانها یک مقداری اثباتش آسان نیست اگر هم روایت معتبری باشد چون مربوط به امور تعبّدی نیست فقط در حد افاده مظنّه است این است که قرآن آن بخشهای خصوصی را تعرض نفرمودند مطلب دوم این که دارد ﴿وعدٌ غیر مکذوبٍ﴾ این ﴿مکذوب﴾ یا آن حرف جر محذوف است یعنی ﴿مکذوب فیه﴾ نظیر مختلف فیه و مانند آن یا بعضی از مصدرهاست که به وزن مفعول است مثل مفتون مجلود که این مصدر باشد یعنی وعدی است که کذب در آن نیست نه اینکه اسم مفعول باشد تا نیاز داشته باشد به حرف جر که محذوف باشد از اینکه در بخشی از عذابهای مربوط به قوم عاد آنجا با فا یاد نشده این است اینجا با فا یاد شده نشانه آن است که به دنبال آن این تعدیب آمده است لذا در ﴿فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسوّٰاها﴾ که با فا یاد شده است اینجا فرمود ﴿فعقروها فقال تمتعوا فی دارکم ثلاثة أیام﴾ که این امور پشت سر هم بود دیگر فاصلهای و تخلّلی در میانه راه پیدا نکرده است در جریان ﴿صیحه﴾ یعنی یک تشر زدن کافی بود که ﴿صیحه﴾ با صیح نظیر تمره و تمر که مفید وحدت است در جریان عذاب گاهی خدای سبحان میفرماید ﴿صیحه﴾ یا﴿ان کانت الا صیحة﴾ یعنی ما یک تشر زدیم اوضاع به هم خورد این صیحهای که زده میشود این رعد و برق اینها ﴿و یُسبِّح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته﴾ برای رعد قرآن کریم شعور قائل است تسلیم و خضوع قائل است تسبیح قائل است و مانند آن این که میفرماید ﴿ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون﴾ یعنی ما یک تشر زدیم اوضاع به هم خورد که این تای ﴿صیحه﴾ نظیر تای تمره برای وحدت است در جریان تعذیب قوم ثمود فرمود هفت هشت عنوان است گاهی عذاب به نحو مطلق است ﴿فلما جائهم عذاب من ربهم﴾ گاهی با پسوند یا پیشوند است مثل صوت عذاب یعنی تازیانه عذاب گاهی نوع عذاب مشخص است منتها این شیء از آن جهت که میلرزاند رجفه است باعث لرزش و ناآرامی است رجفه است از آن جهت که یک صدایی را به همراه دارد صیحه است از آن جهت که دفعتاً بیهوش و مدهوش میکند صعق است و صاعقه است لذا هم عذاب آمده صوت عذاب آمده رجفه آمده صیحه آمده صاعقه آمده و تدمیر آمده که محصول آن صاعقه و صیحه است که اینها را ما هلاک کردیم ﴿دمرناهم﴾ یعنی ﴿اهلکناهم﴾ تعبیرات گوناگون عذاب است و صاعقه است و صیحه است و رجفه است تدمیر است و طاغیه است ﴿فاهلکوا بالطّاغیة﴾ و صوت عذاب همچنین ﴿فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسوّاها﴾ اینها هر کدام از یک منظر حکایت میکنند لذا تهافتی بین این شش هفت عنوان نیست و کلمه ثمود هم با دو قرائت در قرآن کریم مطرح است یکی چون اسم جد این قبیله است با تنوین یاد میشود ثموداً گفته میشود ثمودٌ گفته میشود و یکی هم چون نام این قبیله است و نام این امت است بدون تنوین ذکر میشود گاهی همین قرآن کریم در بخشی از قرائتها با تنوین است اینجا ﴿ألاٰ ان ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود﴾ که منظور این امت است و این طایفه و این قبیله است جریان تکرار ﴿علی﴾ هم برای اهمیت مطلب است یکی مربوط به سبب است یکی مربوط به مسبب آن کفر آنها سبب بعد اینها از رحمت الهی است لذا اول از عقیده کفر آلود اینها سخن به میان آورد فرمود ﴿الا ان ثمود کفروا ربهم﴾ بعد به کیفر تلخش اشاره فرمود ﴿ألا بعداً لثمود﴾ حالا تتمه بحثهای مربوط به قوم ثمود بود وگرنه جریان مبسوطشان از سوره اعراف تا اینجا چند جا ذکر شد به دنبال قوم عاد و ثمود جریان قوم لوط مطرح است و اگر بخشی از مقدّمات حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) را نقل میکند این در حقیقت برای آن است که این یک حلقه ارتباطی باشد که این را به قوم لوط ختم بکند که این عذابها در کنار هم ذکر میشود وگرنه قصه حضرت ابراهیم و مبارزات حضرت ابراهیم و حجج الهی که خدای سبحان به حضرت ابراهیم داد آنها در سور دیگر است اینجا در این چند آیه یک زمینهای است برای اینکه به قوم لوط ختم بشود لذا فرمود آیهٴ 74 همین سورهٴ هود یعنی بعد از چند آیه دارد ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرّوع و جائَتْه البشریٰ یجادلنا فی قوم لوطٍ﴾ آنوقت جریان قوم لوط را ذکر میکند فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری﴾ ما فرستادههایمان به دیدار حضرت ابراهیم رفتند به او بشارت دادند بمنظور مژده دادن رفتند که او را به فرزند بشارت بدهند وجود مبارک ابراهیم در دوران سالمندی پدر شد و همسر او هم در دوران سالمندی مادرشد به منظور بشارت رفتند بعد از این بشارت جریان انذار و تعذیب قوم لوط مطرح است لوط هم از انبیایی بود که وجود مبارک ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط﴾ زیر مجموعه این پیامبر بزرگوار که از انبیای الوالعزم است قرار داشت خودش شرعیّت مستقل نداشت پیغمبری بود که تابع یک پیغمبر بزرگتر و الوالعزم بود بنام حضرت ابراهیم فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری﴾ وقتی وارد شدند به صورت فرشتگانی بودند که به صورت بشر متمثل شدند ﴿قالوا سلاماً﴾ وجود مبارک ابراهیم هم ﴿قال سلام﴾ یعنی آنها با جمله فعلیه سلام کردند وجود مبارک ابراهیم با جمله اسمیه جواب داد این ﴿قالوا سلاما﴾ نه این است که مفعول قالوا باشد وگرنه آن سلام دومی هم باید مفعول قال باشد یعنی آنها قالوا نسلم سلاما سلمنا علیک سلاما و مانند آن وجود مبارک ابراهیم ﴿قال سلام﴾ یعنی علیکم سلام سلام علیکم یعنی آنها با جمله فعلیه سلام کردند وجود مبارک ابراهیم با جمله اسمیه جواب داد که مستحب هم همین است که بالأخره جواب بهتر از سلام باشد حالا حد اقلش آن است تحیّت جواب مساوی با تحیّت جواب باشد ﴿و اذا حییتم بتحیةٍ فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها﴾ که این ﴿احسن﴾ را مقدّم داشتند لذا اگر کسی با جمله فعلیه سلام کرده است این دیگری باجمله اسمیّه سلام میکند اگر او گفت سلام علیکم این جواب میدهد سلام علیکم و رحمة الله بالاخره طوری باشد که تحیه جواب برتر و بهتر از تحیه سلام باشد ﴿اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها﴾ نشد ﴿او ردّوها﴾ حداقل معادل آن باشد
سؤال ...
جواب: خوب بالأخره مسلمان است ما اگر افرادی را که میشناسیم سلام بکنیم خیلی است دیگر ما خیلیها را میشناسیم به ایمان هم میشناسیم حالا نسبت به افراد مشکوک محل ابتلا هم نیست.
﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنیذٍ﴾ وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) معروف به سخا و جود هم بودند وقتی این مهمانها آمدند فوراً حضرت برای اینها یک گوساله بریان شده را برای اطعام اینها آورد سخی الطبع بود «و نعم المال الصالح للرجل الصالح» خودشان ساده زندگی میکردند اما سخی بودن مهمان را پذیرایی کردن اینها امر اخروی است امر دنیایی نیست ادبی که قرآن کریم به ما یاد میدهد در این بخشها این است که عذاب را باید پیش مهمان ببریم نه مهمان را پیش غذا اینکه الان رسم شده است یک جای دیگر سفره پهن میکنند مهمان را میبرند پیش غذا این با دعب حضرت ابراهیم سازگار نیست ملاحظه میفرمایید وقتی قرآن کریم از نحوه ضیافت حضرت ابراهیم یاد میکند میفرماید ﴿فقرَّبه إلیهم﴾ نه قربهم الیه نه اینکه مهمانها را برده باشد پیش غذا بلکه غذا را آورده پیش مهمانها ﴿فقربه إلیهم﴾ الان در ضیافتها در یک اتاق دیگری سفره پهن میکنند مهمانها را میبرند پیش غذا خوب به هر تقدیر این طولی نکشید که یک گوساله چاق کباب شده را آورد چاق بود برای اینکه دارد ﴿فجاء بعجلٍ سمین﴾ در بعضی از آیات دیگر و ﴿حنیذ﴾ هم که فعیل بمعنی مفعول است یعنی محنوذ آن گوشت کباب شده روی سنگی است که با آتش داغ شده باشد الان بهترین نان میگویند نان سنگک است برای اینکه روی سنگی است که با آتش داغ شده است بعضی از سنگها در ایام تشریق با شمس داغ میشد آن را میگفتند قدید در مقابل حنیذ است.
عارفان هر دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند
همین است همین قرمه کردن و ذخیره کردنها را روی چیزی را میگویند قدید که کار عنکبوت است که سعی میکند که تاری بتند و مگس صید کند خوب ﴿حنیذ﴾ یعنی یک چنین کبابی ﴿فجاء بعجلٍ سمنٍ﴾ سمین بودنش را در آیه دیگر تقریب طعام الی الضیف را در آیه دیگر کباب شدن روی سنگ داغ شده روی آتش را در این آیه فرمود ﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنیدٍ﴾ وقتی آورد دید آنها اصلاً دستشان را دراز نمیکنند ﴿فلَمّا رأی ایدیهم لا تصل الیه﴾ دست دراز نمیشود اینها مثل اینها اعتصاب کردند اعتصاب غذا کردند نمیخواهند بخورند از اینجا هراسناک شد که اینها چه کسانی هستند بالأخره مهمان ولو میل هم نداشته باشد یک مختصری دست دراز میکند یک گوشهای از این غذا را تناول میکند ولی اینها نه دستشان دراز نشد به طرف غذا از این حال وجود مبارک حضرت ابراهیم احساس هراس کرد اینکه در آیه محل بحث دارد ﴿و اوجس منهم خیفةً﴾ نظیر ﴿فأوْجس فی نفسه خیفةً موسیٰ﴾ در درون دل یک هراس و حریمی گرفت در بخشهای دیگر هم آیات قرآنی دارد که اینها صریحاً حضرت ابراهیم به آنها گفت که ﴿إنّا منکم وجلون﴾ ما از شما میترسیم چه قومی هستید؟ مهمان ما هم این غذای خوب را برای شما حاضر کردیم شما دست دراز نمیکنید دستتان به این طرف غذا دراز نمیشود این چه است؟ آنجا بالصراحه فرمود ﴿انّا منکم وجلون﴾ در اینجا دارد ﴿فاوجس فی نفسه خیفة﴾ تصریح نفرمود که ما از شما میترسیم و این وضع شما وحشتناک است ﴿و اوجس منهم خیفة﴾ اما آنها احساس وجود مبارک حضرت ابراهیم را درک کردند به حضرت ابراهیم عرض کردند ﴿لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط﴾ ما فرستادگان خداییم و در بین راه سری به شما زدیم یک پیامی داشتیم و مأموریت ما برای تنبیه قوم لوط است ما داریم آنجا میرویم ما اینجا آمدیم بین راه سری به شما بزنیم یک بشارتی هم به شما بدهیم و آن این است که شما فرزند دار میشوی این است که وجود مبارک حضرت ابراهیم دارد ﴿الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر إسماعیل﴾ سرش این است اسحاق بود و اول اسحاق بود بعد اسماعیل بود و مانند آن در آن اثنا که وجود مبارک حضرت ابراهیم فرزند نداشت خدای سبحان فرمود که این فرشتگان از طرف خدای سبحان مأموریت یافتند که به حضرت ابراهیم بشارت بدهند که هم خدا به شما فرزند میدهد هم نوه میدهد بالأخره نسلتان محفوظ میماند ﴿قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط﴾ خوب یعنی ما مأموریت نهاییمان به هم زدن اوضاع آن قوم است این وسطها که اینجا با شما دیدار داریم برای بشارت است در صدر این داستان دارد ﴿و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشریٰ﴾ که برای بشارت آمدند در این اثنا ﴿و امراتهُ قائمةٌ﴾ همسر وجود مبارک حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) در این صحنه ایستاده بود و این گفتگوها را میشنید و از جریان بشارتی که دارند این خوشحال شد که مادر میشود ﴿فضحکت﴾ حالا بعدها خواهد آمد که این به معنی خنده است یا ﴿ضحکت﴾ به معنی حاضت است که برخیها پنداشتهاند و معنا زدهاند که تام است یا نه آن هم بعد خواهد آمد خوشحال شد فرمود ﴿فبشرناها باسحاق﴾ خدای سبحان پیامی که بوسیله فرشتهها به حضرت ابراهیم و همسرش میرساند فرمود ما به این همسر بشارت دادیم که هم مادر میشوی هم نوه پیدا میکنی فرزندی به تو خواهیم داد پسر است اسمش اسحاق است و بعد از اسحاق نوه هم پیدا میکنی به نام یعقوب ﴿فبشرناها باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب﴾در این گفتگو خوب این در عین حال که خوشحال شد دید یک امر غیر عادی است گفت هم من پیرم هم همسرم مثل اینکه حضرت زکریا(سلام الله علیه) وقتی که خبر مسرت بخش فرزند داشتن را دریافت کرد عرض کرد که ﴿ربّ إنّی وهن العظم منی وَ اشتعل الرّأس شیباً﴾ در دعا هم اینچنین گفته بود بعد در آنجا که بشارت یافت گفت ﴿و کانت امرأتی عاقرا﴾ در بعضی از آیاد دارد که ﴿وَامرأتی عاقر﴾ در بعضی از آیات دارد ﴿و کانت امْراتی عاقراً﴾ آنجایی که دارد ﴿و کانت امراتی عاقراً﴾ یعنی الان که همسرم پیر است آن وقتی که در دوران زایمان بود دوران جوانی یا میانسالی بود عاقر و عقیم بود این عاقر هم مثل طالق چون وصف مختص است تا بر نداشت نفرمود عاقرة یعنی آن وقتی که نوجوان بود یا میانسال بود عقیم بود الان که پیر است ﴿و کانت امرأتی عاقراً﴾ جواب الهی این بود که مگر خواست خدای سبحان بر خلاف عادت تحقق پذیر هست اینجا هم به وجود مبارک حضرت ابراهیم و همسرش که گفتند همسرش گفت ﴿یا ویلتیٰ ءَألِدُ وَ انا عجوز و هذا بعلی شیخا﴾ آنجا وجود مبارک ذکریا گفت من و همسرم پیریم اینجا همسر حضرت ابراهیم گفت من و شوهرم پیریم ﴿ان هذا لشیء عجیب﴾ پاسخ آمد که ﴿قالوا أتعجیبین من امر الله﴾ شما از دستور خدای سبحان امر خدای سبحان در شگفتید ﴿رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت﴾ این رحمت خدا است که سابقه داشت الان هم سابقه دارد مگر نبوت او عجیب نبود مگر اینکه آنها گفتند ﴿حرّقوه و انصروا آلهتکم﴾ ما گفتیم ﴿یا نار کونی برداً و سلاما علی إبراهیم﴾ عجیب نبود مگر ﴿فجعلهم جذاذاً إلاّ کبیراً لهم﴾ عجیب نبود مگر همه اینها توطئه کردند ما مکر آنها را به خود آنها برگرداندیم و وجود مبارک خلیلمان را حفظ کردیم عجیب نبود چه عجیب دارید شما بکنید ﴿قالوا﴾ این فرشتهها به همسر حضرت ابراهیم گفتند ﴿أتعجبین من امر الله رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت﴾ از تورات فعلی نقل کردهاند که سن حضرت ابراهیم صد سال بود و سن همسرش نود سال خوب اینها تورات که مستحضرید متأسّفانه تحریف شده است و اثبات چیزی که در خصوص تورات باشد و قرآن از آن نامی نبرده باشد کار آسانی نیست ولی این مقدار هست که اینها بالأخره سالمند بودند و فرطوط امّا سن یکی صد سال و سن دیگری نود سال اثباتش آسان نیست ﴿رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت﴾ این که فراوان سابقه دارد این رحمت الهی خدای سبحان دو وصف ممتاز دارد که باعث ریزش این برکات است یکی اینکه او حمید است یکی اینکه مجید است او حمید است یعنی کارهایی میکند که شایسته حمد و ثناست یعنی نعمتها از اوست مجد و بزرگواری هم از او است اگر بخواهد چیزی عطا کند مجیدانه عطا میکند که با مجد و شکوه و عظمت همراه باشد این چنین نیست که حالا یک مقدرای کم و ضعیف و قلیل عطا بکند چون خودش اهل مجد است مجیدانه و با شکوه چیزی عطا میکند عطاهای بزرگ میدهد.
سؤال ...
جواب: آنجا این همسر با آن همسر خیلی فرق دارد یک وقت است میگوییم حضرت فاطمه(سلام الله علیها) همسر حضرت امیر(سلام الله علیهما) است این یک طور است یک وقتی میگوییم ﴿امرأت نوحِ و امرأت لوطِ﴾ همسرند که خدای سبحان فرمود ﴿ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوحِ وَ امرأت لوطٍ﴾ خوب آن همه اهل البیتی که آمدهاند در آنجا هرگز همسرها مشمول اهل نبودند با اینکه فرمود کسانی که در کشتی سوار بشوند شما هستید و مؤمنین هستند و اهل شما هستند و اینها با اینکه همسر او بود اهل او نبود تا همسر چه کسی باشد خوب.
سؤال ...
جواب: بله آنها هم شاید متمثل شدند دیگر.
سؤال ...
جواب: بله خوب این دیگر مقام وحی یابی تشریعی نبود که خیلیها ممکن است این سمتها را ببینند حالا مشکلش در جریان قوم لوط است که آنها هم فرشتگان را بصورتهای زیبا دیدهاند و حرکت کردند آنجا مشکل جدی است که بحث میشود وگرنه برای این زنهای بزرگوار و مردهای بزرگوار تمثل فرشتهها محذوری ندارد خوب اگر اینها به این صورت واقعاً بشر بودند که خوب غذا میخوردند اهل غذا بودند اینها به یک صورت بشر درآمدند ولی غذا خور نبودند این جمع بین غذا خور نبودن آنها و به صورت بشر درآمدن اینهاست در سورهٴ مبارکهٴ احزاب که اهل بیت مخصوص خاندان عصمت و طهارتند سرّش این است که آنجا سابق و لاحق همه ضمائر جمع مونث سالم است ﴿فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرضٌ و قلن قولاً معروفاً ٭ و قرن فی بیوتکنَّ و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیة الأولی﴾ همه اینها ضمیر جمع مونث سالم است اما دفعتاً این وسط ضمیر جمع مذکر سالم ظهور کرده ﴿انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً﴾ معلوم است که این ﴿کم﴾ غیر از آن علیهن و لهن و مانند آن است آنها رأساً بحث دیگری دارد و اینها بحث دیگری دارند این است که آن زنها در این اهل بیت حضور ندارند.
سؤال ...
جواب: نه همسر که از لغتا از اهل خارج نیست.
سؤال ...
جواب: نه همسر که از اهل خارج نیست اهل بیتند ولی تا ﴿انه لیس من اهلک﴾ که بیاید آنها را از اهل بیرون میبرد و آن آیه سورهٴ مبارکهٴ احزاب اصلاً قرینه داخلی دارد هم سباق دارد هم سیاق برای اینکه قبل و بعدش ضمیر جمع مونث سالم است خصوص این جمله ضمیر جمع مذکر سالم معلوم میشود اینها غیر همند دیگر فرمود خدای سبحان حمید است مجید است کاری میکند که موجب حمد میشود و با بزرگواری هم عطا میکند این جریان در بین راه با حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) و همسر او گفتگو شد و تمام شد فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرَّوع﴾ چون در آنجا فرمود ﴿و اوجس منهم خیفةً﴾ در بخشهای دیگر قرآن هم دارد که حضرت ابراهیم گفت ﴿انا منکم وجلون﴾ برای اینکه یک عده افراد ناشناس آمدند و حضرت ابراهیم هم آنها را پذیرایی کرد ولی آنها هیچ دستشان به طرف غذا دراز نشد این دست به طرف غذا نبردن بوی عداوت و شر میدهد بعد وقتی معلوم شد اینها غذا خور نیستند و گفتگو برقرار شد از طرف خدای سبحان آمدهاند برای بشارت فرزند و نوه آمده است دیگر رعب حضرت ابراهیم تمام شد اما اینکه چگونه حضرت ابراهیم ترسید خوب مستحضرید هر کاری برای اولین بار باعث اضطراب است بعد وقتی که رسمی شد دیگر اضطراب برطرف میشود اینها به اذن خدای سبحان در امان هستند به اذن خدای سبحان منزّه از خوفند برای اولین بار هنوز این صحنهها را ندیدند و اذن الهی هم نیامده چگونه در امان جریان حضرت موسی هم همینطور بود جریان حضرت موسی وقتی اولین بار عصا را انداخت به دستور خدای سبحان ﴿ألق ما فی یمینک﴾ فرمود ﴿وَ ما تلک بیمینک یا موسیٰ﴾ عرض کرد تلک عصای حضرت فرمود ﴿الق ما فی یمینک﴾ بعد به آن صورت مار درآمده وجود مبارک حضرت موسی خوب هراسناک شد ﴿ولی مدبرا﴾ خدای سبحان فرمود ﴿یا موسی أقبل﴾ ﴿ لاتخف و سنعیدها سیرتَها لاولی﴾ دست بزن بگیر به حالت اولی برمیگردد دیگر بعدها برای حضرت موسی عادی شد دیگر هرگز نترسید در آن میدان مبارزه هم قبلاً بحثش گذشت که اگر هراسی بود طبق بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) هراس در این بود ﴿فأوجسفی نفسه خیفةً موسیٰ﴾ هراس این بود که مبادا این مردم بین این معجزه من و سحر ساحران فرق نگذارند و این غوغا سالاران به مقصد برسند که خدا فرمود من نمیگذارم آنها به مقصد برسند جریان حضرت ابراهیم هم همینطور است اولین بار وقتی یک گروه ناشناسی میآیند و دستشان به طرف غذا دراز نمیشود انسان هراسناک میشود بعد وقتی که اینها گفتند ما فرشتهایم از طرف خدای سبحان آمدهایم دوتا مأموریت داریم یکی برای شما یکی برای قوم لوط مأموریت اوّلشان که تبشیر بود تمام شد حالا درباره قوم لوط دارند سخن میگویند فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرّوع و جائته البشری﴾ آن هراس اولی تمام شد این بشارت را هم دریافت کرد که هم صاحب فرزند میشود هم صاحب نوه بعد روی آن لطف و رحمت الهی با این فرشتهها گفتگو کرد که شما الان میخواهید بروید قوم لوط را عذاب بکنید آنها را هلاک بکنید یک عده زیادی نابود میشوند از این تسلیم صرف نظر کنید نروید این کار را نکنید خواست شفاعت کند خوب شفاعت اثر دارد باید به اذن خدای سبحان باشد یکی اما مشفوع له باید مرتضی المذهب باشد دوتا اینجا ولو شفیع مأذون هست از طرف خدای سبحان چون پیامبری است بزرگوار لکن مشفوع له که قوم مذنبند که ﴿ما سبق بکم بها من احد من عالمین﴾ یک چنین کاری خلاف کردهاند خوب اینها مرتضی المذهب نیستند ﴿و لا یشفعون الا لمن ارْتضیٰ﴾ اینها که مرتضیٰ نیستند دینشان مرضی نیست عقیده شان پسندیده نیست لذا وجود مبارک حضرت ابراهیم شروع کرد به گفتگو کردن درباره قوم لوط ﴿و جائته البشری﴾ آنگاه ﴿یجادلنا فی قوم لوطٍ﴾
فتحصل که این فرستادهها برای دو مأموریت رسمی آمدند یکی تبشیر برای حضرت ابراهیم و همسرش یکی تعذیب نسبت به قوم لوط آن اولی که پایان پذیرفت دومی شروع شد وجود مبارک حضرت ابراهیم ﴿یجادلنا فی قوم لوط﴾ چون طبع مهربانانه ابراهیم این بود ﴿ان ابراهیم لحلیم أوّاه منیب﴾ خودش اهل رجوع الی الله بود اهل انابه بود اهل حلم و بردباری بود و مانند آن آنگاه ما به حضرت ابراهیم گفتیم اینجا جای شفاعت نیست ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا﴾ از این شفاعت و وساطت صرف نظر بکن برای اینکه امر تمام شد ما به اندازه کافی به وسیله حضرت لوط به اینها مهلت دادیم حجت هم حجت بالغ شد از این به بعد ﴿لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینةٍ﴾ ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربک و إنّهم آتیهم عذابُ غیر مردود﴾ همانطوری که در جریان قوم ثمود فرمود ﴿وعد غیر مکذوب﴾ اینجا هم فرمود ﴿عذاب غیر مردود﴾ آنجا فرمود آن وعید ما حق صد در صد است اینجا عذاب ما صد در صد است این تقریباً ترجمه گونه این بخش حالا برسیم به خصوصیتهای تفسیری این بخش انشاء الله
«و الحمد لله رب العالمین»
- مشخصات ناقه صالح (ع)
- نوع عذاب قوم ثمود (ع)
- داستان میهمانان حضرت ابراهیم (ع) و داستان حضرت لوط (ع)
- بشارت به فرزند دار شدن حضرت ابراهیم (ع) و عذاب شدن قوم لوط (ع)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحاً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیرُ ٭ وَأَخَذَ الَّذیِنَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ ٭ کَأَن لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِثَمُودَ ٭وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیَم بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ٭ فَلَمَّا رَأى أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَیٰ قَوْمِ لُوطٍ ٭ وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ ٭ قَالَتْ یَا وَیْلَتَی ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذَا لَشَیءٌ عَجِیبٌ ٭ قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ﴾
بحث مبسوط قوم ثمود و جریان حضرت صالح(سلام الله علیه) در طی آیات سورهٴ مبارکهٴ اعراف تا اینجا مبسوطاً ارائه شد و این نکات اخیری که مانده است به پایان برسد تا به جریان مهمانان حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) برسیم در جریان خصوصیتهای ناقه تعبیرات گوناگونی هم از تورات و هم از سایر کتابهای تاریخی نقل شده است اینها فی الجمله قابل قبول است اما بالجملهاش دشوار است طول این ناقه چه قدر بود عرض این ناقه چه قدر بود قطر این ناقه چه قدر بود و مانند آن اما خصوصیتی که در قرآن کریم است که از کوه در آمده است و سهم آب آن محل طوری بود که یک روز مخصوص این ناقه بود روزی مخصوص مردم آن شهر اینها را میشود از قرآن کریم استفاده کرد
سؤال ...
جواب: بله از تناسبی که مثلاً شیر یک روز او میتوانست نیازهای مردم آن محل را برطرف کند معلوم میشود پربرکت بود اما آن مقداری که برای حجم ناقه ذکر کردند چگونه یک ناقه اینچنینی را بتواند عقر بکند و او از خودش دفاع نکند این ناقهای که طول و عرضش آنقدر باشد یک نفر توان عقر او را ندارد مثل اینکه یک نفر بخواهد یک فیلی را از پا دربیاورد با زحمت رو به رو میشود چه برسد به آن ناقهای که شاید دهها برابر فیل نقل میکنند این است که آن داستانها یک مقداری اثباتش آسان نیست اگر هم روایت معتبری باشد چون مربوط به امور تعبّدی نیست فقط در حد افاده مظنّه است این است که قرآن آن بخشهای خصوصی را تعرض نفرمودند مطلب دوم این که دارد ﴿وعدٌ غیر مکذوبٍ﴾ این ﴿مکذوب﴾ یا آن حرف جر محذوف است یعنی ﴿مکذوب فیه﴾ نظیر مختلف فیه و مانند آن یا بعضی از مصدرهاست که به وزن مفعول است مثل مفتون مجلود که این مصدر باشد یعنی وعدی است که کذب در آن نیست نه اینکه اسم مفعول باشد تا نیاز داشته باشد به حرف جر که محذوف باشد از اینکه در بخشی از عذابهای مربوط به قوم عاد آنجا با فا یاد نشده این است اینجا با فا یاد شده نشانه آن است که به دنبال آن این تعدیب آمده است لذا در ﴿فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسوّٰاها﴾ که با فا یاد شده است اینجا فرمود ﴿فعقروها فقال تمتعوا فی دارکم ثلاثة أیام﴾ که این امور پشت سر هم بود دیگر فاصلهای و تخلّلی در میانه راه پیدا نکرده است در جریان ﴿صیحه﴾ یعنی یک تشر زدن کافی بود که ﴿صیحه﴾ با صیح نظیر تمره و تمر که مفید وحدت است در جریان عذاب گاهی خدای سبحان میفرماید ﴿صیحه﴾ یا﴿ان کانت الا صیحة﴾ یعنی ما یک تشر زدیم اوضاع به هم خورد این صیحهای که زده میشود این رعد و برق اینها ﴿و یُسبِّح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته﴾ برای رعد قرآن کریم شعور قائل است تسلیم و خضوع قائل است تسبیح قائل است و مانند آن این که میفرماید ﴿ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون﴾ یعنی ما یک تشر زدیم اوضاع به هم خورد که این تای ﴿صیحه﴾ نظیر تای تمره برای وحدت است در جریان تعذیب قوم ثمود فرمود هفت هشت عنوان است گاهی عذاب به نحو مطلق است ﴿فلما جائهم عذاب من ربهم﴾ گاهی با پسوند یا پیشوند است مثل صوت عذاب یعنی تازیانه عذاب گاهی نوع عذاب مشخص است منتها این شیء از آن جهت که میلرزاند رجفه است باعث لرزش و ناآرامی است رجفه است از آن جهت که یک صدایی را به همراه دارد صیحه است از آن جهت که دفعتاً بیهوش و مدهوش میکند صعق است و صاعقه است لذا هم عذاب آمده صوت عذاب آمده رجفه آمده صیحه آمده صاعقه آمده و تدمیر آمده که محصول آن صاعقه و صیحه است که اینها را ما هلاک کردیم ﴿دمرناهم﴾ یعنی ﴿اهلکناهم﴾ تعبیرات گوناگون عذاب است و صاعقه است و صیحه است و رجفه است تدمیر است و طاغیه است ﴿فاهلکوا بالطّاغیة﴾ و صوت عذاب همچنین ﴿فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسوّاها﴾ اینها هر کدام از یک منظر حکایت میکنند لذا تهافتی بین این شش هفت عنوان نیست و کلمه ثمود هم با دو قرائت در قرآن کریم مطرح است یکی چون اسم جد این قبیله است با تنوین یاد میشود ثموداً گفته میشود ثمودٌ گفته میشود و یکی هم چون نام این قبیله است و نام این امت است بدون تنوین ذکر میشود گاهی همین قرآن کریم در بخشی از قرائتها با تنوین است اینجا ﴿ألاٰ ان ثمود کفروا ربهم ألا بعداً لثمود﴾ که منظور این امت است و این طایفه و این قبیله است جریان تکرار ﴿علی﴾ هم برای اهمیت مطلب است یکی مربوط به سبب است یکی مربوط به مسبب آن کفر آنها سبب بعد اینها از رحمت الهی است لذا اول از عقیده کفر آلود اینها سخن به میان آورد فرمود ﴿الا ان ثمود کفروا ربهم﴾ بعد به کیفر تلخش اشاره فرمود ﴿ألا بعداً لثمود﴾ حالا تتمه بحثهای مربوط به قوم ثمود بود وگرنه جریان مبسوطشان از سوره اعراف تا اینجا چند جا ذکر شد به دنبال قوم عاد و ثمود جریان قوم لوط مطرح است و اگر بخشی از مقدّمات حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) را نقل میکند این در حقیقت برای آن است که این یک حلقه ارتباطی باشد که این را به قوم لوط ختم بکند که این عذابها در کنار هم ذکر میشود وگرنه قصه حضرت ابراهیم و مبارزات حضرت ابراهیم و حجج الهی که خدای سبحان به حضرت ابراهیم داد آنها در سور دیگر است اینجا در این چند آیه یک زمینهای است برای اینکه به قوم لوط ختم بشود لذا فرمود آیهٴ 74 همین سورهٴ هود یعنی بعد از چند آیه دارد ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرّوع و جائَتْه البشریٰ یجادلنا فی قوم لوطٍ﴾ آنوقت جریان قوم لوط را ذکر میکند فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری﴾ ما فرستادههایمان به دیدار حضرت ابراهیم رفتند به او بشارت دادند بمنظور مژده دادن رفتند که او را به فرزند بشارت بدهند وجود مبارک ابراهیم در دوران سالمندی پدر شد و همسر او هم در دوران سالمندی مادرشد به منظور بشارت رفتند بعد از این بشارت جریان انذار و تعذیب قوم لوط مطرح است لوط هم از انبیایی بود که وجود مبارک ابراهیم ایمان آورد ﴿فآمن له لوط﴾ زیر مجموعه این پیامبر بزرگوار که از انبیای الوالعزم است قرار داشت خودش شرعیّت مستقل نداشت پیغمبری بود که تابع یک پیغمبر بزرگتر و الوالعزم بود بنام حضرت ابراهیم فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری﴾ وقتی وارد شدند به صورت فرشتگانی بودند که به صورت بشر متمثل شدند ﴿قالوا سلاماً﴾ وجود مبارک ابراهیم هم ﴿قال سلام﴾ یعنی آنها با جمله فعلیه سلام کردند وجود مبارک ابراهیم با جمله اسمیه جواب داد این ﴿قالوا سلاما﴾ نه این است که مفعول قالوا باشد وگرنه آن سلام دومی هم باید مفعول قال باشد یعنی آنها قالوا نسلم سلاما سلمنا علیک سلاما و مانند آن وجود مبارک ابراهیم ﴿قال سلام﴾ یعنی علیکم سلام سلام علیکم یعنی آنها با جمله فعلیه سلام کردند وجود مبارک ابراهیم با جمله اسمیه جواب داد که مستحب هم همین است که بالأخره جواب بهتر از سلام باشد حالا حد اقلش آن است تحیّت جواب مساوی با تحیّت جواب باشد ﴿و اذا حییتم بتحیةٍ فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها﴾ که این ﴿احسن﴾ را مقدّم داشتند لذا اگر کسی با جمله فعلیه سلام کرده است این دیگری باجمله اسمیّه سلام میکند اگر او گفت سلام علیکم این جواب میدهد سلام علیکم و رحمة الله بالاخره طوری باشد که تحیه جواب برتر و بهتر از تحیه سلام باشد ﴿اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها﴾ نشد ﴿او ردّوها﴾ حداقل معادل آن باشد
سؤال ...
جواب: خوب بالأخره مسلمان است ما اگر افرادی را که میشناسیم سلام بکنیم خیلی است دیگر ما خیلیها را میشناسیم به ایمان هم میشناسیم حالا نسبت به افراد مشکوک محل ابتلا هم نیست.
﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنیذٍ﴾ وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) معروف به سخا و جود هم بودند وقتی این مهمانها آمدند فوراً حضرت برای اینها یک گوساله بریان شده را برای اطعام اینها آورد سخی الطبع بود «و نعم المال الصالح للرجل الصالح» خودشان ساده زندگی میکردند اما سخی بودن مهمان را پذیرایی کردن اینها امر اخروی است امر دنیایی نیست ادبی که قرآن کریم به ما یاد میدهد در این بخشها این است که عذاب را باید پیش مهمان ببریم نه مهمان را پیش غذا اینکه الان رسم شده است یک جای دیگر سفره پهن میکنند مهمان را میبرند پیش غذا این با دعب حضرت ابراهیم سازگار نیست ملاحظه میفرمایید وقتی قرآن کریم از نحوه ضیافت حضرت ابراهیم یاد میکند میفرماید ﴿فقرَّبه إلیهم﴾ نه قربهم الیه نه اینکه مهمانها را برده باشد پیش غذا بلکه غذا را آورده پیش مهمانها ﴿فقربه إلیهم﴾ الان در ضیافتها در یک اتاق دیگری سفره پهن میکنند مهمانها را میبرند پیش غذا خوب به هر تقدیر این طولی نکشید که یک گوساله چاق کباب شده را آورد چاق بود برای اینکه دارد ﴿فجاء بعجلٍ سمین﴾ در بعضی از آیات دیگر و ﴿حنیذ﴾ هم که فعیل بمعنی مفعول است یعنی محنوذ آن گوشت کباب شده روی سنگی است که با آتش داغ شده باشد الان بهترین نان میگویند نان سنگک است برای اینکه روی سنگی است که با آتش داغ شده است بعضی از سنگها در ایام تشریق با شمس داغ میشد آن را میگفتند قدید در مقابل حنیذ است.
عارفان هر دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند
همین است همین قرمه کردن و ذخیره کردنها را روی چیزی را میگویند قدید که کار عنکبوت است که سعی میکند که تاری بتند و مگس صید کند خوب ﴿حنیذ﴾ یعنی یک چنین کبابی ﴿فجاء بعجلٍ سمنٍ﴾ سمین بودنش را در آیه دیگر تقریب طعام الی الضیف را در آیه دیگر کباب شدن روی سنگ داغ شده روی آتش را در این آیه فرمود ﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنیدٍ﴾ وقتی آورد دید آنها اصلاً دستشان را دراز نمیکنند ﴿فلَمّا رأی ایدیهم لا تصل الیه﴾ دست دراز نمیشود اینها مثل اینها اعتصاب کردند اعتصاب غذا کردند نمیخواهند بخورند از اینجا هراسناک شد که اینها چه کسانی هستند بالأخره مهمان ولو میل هم نداشته باشد یک مختصری دست دراز میکند یک گوشهای از این غذا را تناول میکند ولی اینها نه دستشان دراز نشد به طرف غذا از این حال وجود مبارک حضرت ابراهیم احساس هراس کرد اینکه در آیه محل بحث دارد ﴿و اوجس منهم خیفةً﴾ نظیر ﴿فأوْجس فی نفسه خیفةً موسیٰ﴾ در درون دل یک هراس و حریمی گرفت در بخشهای دیگر هم آیات قرآنی دارد که اینها صریحاً حضرت ابراهیم به آنها گفت که ﴿إنّا منکم وجلون﴾ ما از شما میترسیم چه قومی هستید؟ مهمان ما هم این غذای خوب را برای شما حاضر کردیم شما دست دراز نمیکنید دستتان به این طرف غذا دراز نمیشود این چه است؟ آنجا بالصراحه فرمود ﴿انّا منکم وجلون﴾ در اینجا دارد ﴿فاوجس فی نفسه خیفة﴾ تصریح نفرمود که ما از شما میترسیم و این وضع شما وحشتناک است ﴿و اوجس منهم خیفة﴾ اما آنها احساس وجود مبارک حضرت ابراهیم را درک کردند به حضرت ابراهیم عرض کردند ﴿لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط﴾ ما فرستادگان خداییم و در بین راه سری به شما زدیم یک پیامی داشتیم و مأموریت ما برای تنبیه قوم لوط است ما داریم آنجا میرویم ما اینجا آمدیم بین راه سری به شما بزنیم یک بشارتی هم به شما بدهیم و آن این است که شما فرزند دار میشوی این است که وجود مبارک حضرت ابراهیم دارد ﴿الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر إسماعیل﴾ سرش این است اسحاق بود و اول اسحاق بود بعد اسماعیل بود و مانند آن در آن اثنا که وجود مبارک حضرت ابراهیم فرزند نداشت خدای سبحان فرمود که این فرشتگان از طرف خدای سبحان مأموریت یافتند که به حضرت ابراهیم بشارت بدهند که هم خدا به شما فرزند میدهد هم نوه میدهد بالأخره نسلتان محفوظ میماند ﴿قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط﴾ خوب یعنی ما مأموریت نهاییمان به هم زدن اوضاع آن قوم است این وسطها که اینجا با شما دیدار داریم برای بشارت است در صدر این داستان دارد ﴿و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشریٰ﴾ که برای بشارت آمدند در این اثنا ﴿و امراتهُ قائمةٌ﴾ همسر وجود مبارک حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) در این صحنه ایستاده بود و این گفتگوها را میشنید و از جریان بشارتی که دارند این خوشحال شد که مادر میشود ﴿فضحکت﴾ حالا بعدها خواهد آمد که این به معنی خنده است یا ﴿ضحکت﴾ به معنی حاضت است که برخیها پنداشتهاند و معنا زدهاند که تام است یا نه آن هم بعد خواهد آمد خوشحال شد فرمود ﴿فبشرناها باسحاق﴾ خدای سبحان پیامی که بوسیله فرشتهها به حضرت ابراهیم و همسرش میرساند فرمود ما به این همسر بشارت دادیم که هم مادر میشوی هم نوه پیدا میکنی فرزندی به تو خواهیم داد پسر است اسمش اسحاق است و بعد از اسحاق نوه هم پیدا میکنی به نام یعقوب ﴿فبشرناها باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب﴾در این گفتگو خوب این در عین حال که خوشحال شد دید یک امر غیر عادی است گفت هم من پیرم هم همسرم مثل اینکه حضرت زکریا(سلام الله علیه) وقتی که خبر مسرت بخش فرزند داشتن را دریافت کرد عرض کرد که ﴿ربّ إنّی وهن العظم منی وَ اشتعل الرّأس شیباً﴾ در دعا هم اینچنین گفته بود بعد در آنجا که بشارت یافت گفت ﴿و کانت امرأتی عاقرا﴾ در بعضی از آیاد دارد که ﴿وَامرأتی عاقر﴾ در بعضی از آیات دارد ﴿و کانت امْراتی عاقراً﴾ آنجایی که دارد ﴿و کانت امراتی عاقراً﴾ یعنی الان که همسرم پیر است آن وقتی که در دوران زایمان بود دوران جوانی یا میانسالی بود عاقر و عقیم بود این عاقر هم مثل طالق چون وصف مختص است تا بر نداشت نفرمود عاقرة یعنی آن وقتی که نوجوان بود یا میانسال بود عقیم بود الان که پیر است ﴿و کانت امرأتی عاقراً﴾ جواب الهی این بود که مگر خواست خدای سبحان بر خلاف عادت تحقق پذیر هست اینجا هم به وجود مبارک حضرت ابراهیم و همسرش که گفتند همسرش گفت ﴿یا ویلتیٰ ءَألِدُ وَ انا عجوز و هذا بعلی شیخا﴾ آنجا وجود مبارک ذکریا گفت من و همسرم پیریم اینجا همسر حضرت ابراهیم گفت من و شوهرم پیریم ﴿ان هذا لشیء عجیب﴾ پاسخ آمد که ﴿قالوا أتعجیبین من امر الله﴾ شما از دستور خدای سبحان امر خدای سبحان در شگفتید ﴿رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت﴾ این رحمت خدا است که سابقه داشت الان هم سابقه دارد مگر نبوت او عجیب نبود مگر اینکه آنها گفتند ﴿حرّقوه و انصروا آلهتکم﴾ ما گفتیم ﴿یا نار کونی برداً و سلاما علی إبراهیم﴾ عجیب نبود مگر ﴿فجعلهم جذاذاً إلاّ کبیراً لهم﴾ عجیب نبود مگر همه اینها توطئه کردند ما مکر آنها را به خود آنها برگرداندیم و وجود مبارک خلیلمان را حفظ کردیم عجیب نبود چه عجیب دارید شما بکنید ﴿قالوا﴾ این فرشتهها به همسر حضرت ابراهیم گفتند ﴿أتعجبین من امر الله رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت﴾ از تورات فعلی نقل کردهاند که سن حضرت ابراهیم صد سال بود و سن همسرش نود سال خوب اینها تورات که مستحضرید متأسّفانه تحریف شده است و اثبات چیزی که در خصوص تورات باشد و قرآن از آن نامی نبرده باشد کار آسانی نیست ولی این مقدار هست که اینها بالأخره سالمند بودند و فرطوط امّا سن یکی صد سال و سن دیگری نود سال اثباتش آسان نیست ﴿رحمت الله و برکاته علیکم أهل البیت﴾ این که فراوان سابقه دارد این رحمت الهی خدای سبحان دو وصف ممتاز دارد که باعث ریزش این برکات است یکی اینکه او حمید است یکی اینکه مجید است او حمید است یعنی کارهایی میکند که شایسته حمد و ثناست یعنی نعمتها از اوست مجد و بزرگواری هم از او است اگر بخواهد چیزی عطا کند مجیدانه عطا میکند که با مجد و شکوه و عظمت همراه باشد این چنین نیست که حالا یک مقدرای کم و ضعیف و قلیل عطا بکند چون خودش اهل مجد است مجیدانه و با شکوه چیزی عطا میکند عطاهای بزرگ میدهد.
سؤال ...
جواب: آنجا این همسر با آن همسر خیلی فرق دارد یک وقت است میگوییم حضرت فاطمه(سلام الله علیها) همسر حضرت امیر(سلام الله علیهما) است این یک طور است یک وقتی میگوییم ﴿امرأت نوحِ و امرأت لوطِ﴾ همسرند که خدای سبحان فرمود ﴿ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوحِ وَ امرأت لوطٍ﴾ خوب آن همه اهل البیتی که آمدهاند در آنجا هرگز همسرها مشمول اهل نبودند با اینکه فرمود کسانی که در کشتی سوار بشوند شما هستید و مؤمنین هستند و اهل شما هستند و اینها با اینکه همسر او بود اهل او نبود تا همسر چه کسی باشد خوب.
سؤال ...
جواب: بله آنها هم شاید متمثل شدند دیگر.
سؤال ...
جواب: بله خوب این دیگر مقام وحی یابی تشریعی نبود که خیلیها ممکن است این سمتها را ببینند حالا مشکلش در جریان قوم لوط است که آنها هم فرشتگان را بصورتهای زیبا دیدهاند و حرکت کردند آنجا مشکل جدی است که بحث میشود وگرنه برای این زنهای بزرگوار و مردهای بزرگوار تمثل فرشتهها محذوری ندارد خوب اگر اینها به این صورت واقعاً بشر بودند که خوب غذا میخوردند اهل غذا بودند اینها به یک صورت بشر درآمدند ولی غذا خور نبودند این جمع بین غذا خور نبودن آنها و به صورت بشر درآمدن اینهاست در سورهٴ مبارکهٴ احزاب که اهل بیت مخصوص خاندان عصمت و طهارتند سرّش این است که آنجا سابق و لاحق همه ضمائر جمع مونث سالم است ﴿فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرضٌ و قلن قولاً معروفاً ٭ و قرن فی بیوتکنَّ و لاتبرّجن تبرّج الجاهلیة الأولی﴾ همه اینها ضمیر جمع مونث سالم است اما دفعتاً این وسط ضمیر جمع مذکر سالم ظهور کرده ﴿انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً﴾ معلوم است که این ﴿کم﴾ غیر از آن علیهن و لهن و مانند آن است آنها رأساً بحث دیگری دارد و اینها بحث دیگری دارند این است که آن زنها در این اهل بیت حضور ندارند.
سؤال ...
جواب: نه همسر که از لغتا از اهل خارج نیست.
سؤال ...
جواب: نه همسر که از اهل خارج نیست اهل بیتند ولی تا ﴿انه لیس من اهلک﴾ که بیاید آنها را از اهل بیرون میبرد و آن آیه سورهٴ مبارکهٴ احزاب اصلاً قرینه داخلی دارد هم سباق دارد هم سیاق برای اینکه قبل و بعدش ضمیر جمع مونث سالم است خصوص این جمله ضمیر جمع مذکر سالم معلوم میشود اینها غیر همند دیگر فرمود خدای سبحان حمید است مجید است کاری میکند که موجب حمد میشود و با بزرگواری هم عطا میکند این جریان در بین راه با حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) و همسر او گفتگو شد و تمام شد فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرَّوع﴾ چون در آنجا فرمود ﴿و اوجس منهم خیفةً﴾ در بخشهای دیگر قرآن هم دارد که حضرت ابراهیم گفت ﴿انا منکم وجلون﴾ برای اینکه یک عده افراد ناشناس آمدند و حضرت ابراهیم هم آنها را پذیرایی کرد ولی آنها هیچ دستشان به طرف غذا دراز نشد این دست به طرف غذا نبردن بوی عداوت و شر میدهد بعد وقتی معلوم شد اینها غذا خور نیستند و گفتگو برقرار شد از طرف خدای سبحان آمدهاند برای بشارت فرزند و نوه آمده است دیگر رعب حضرت ابراهیم تمام شد اما اینکه چگونه حضرت ابراهیم ترسید خوب مستحضرید هر کاری برای اولین بار باعث اضطراب است بعد وقتی که رسمی شد دیگر اضطراب برطرف میشود اینها به اذن خدای سبحان در امان هستند به اذن خدای سبحان منزّه از خوفند برای اولین بار هنوز این صحنهها را ندیدند و اذن الهی هم نیامده چگونه در امان جریان حضرت موسی هم همینطور بود جریان حضرت موسی وقتی اولین بار عصا را انداخت به دستور خدای سبحان ﴿ألق ما فی یمینک﴾ فرمود ﴿وَ ما تلک بیمینک یا موسیٰ﴾ عرض کرد تلک عصای حضرت فرمود ﴿الق ما فی یمینک﴾ بعد به آن صورت مار درآمده وجود مبارک حضرت موسی خوب هراسناک شد ﴿ولی مدبرا﴾ خدای سبحان فرمود ﴿یا موسی أقبل﴾ ﴿ لاتخف و سنعیدها سیرتَها لاولی﴾ دست بزن بگیر به حالت اولی برمیگردد دیگر بعدها برای حضرت موسی عادی شد دیگر هرگز نترسید در آن میدان مبارزه هم قبلاً بحثش گذشت که اگر هراسی بود طبق بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) هراس در این بود ﴿فأوجسفی نفسه خیفةً موسیٰ﴾ هراس این بود که مبادا این مردم بین این معجزه من و سحر ساحران فرق نگذارند و این غوغا سالاران به مقصد برسند که خدا فرمود من نمیگذارم آنها به مقصد برسند جریان حضرت ابراهیم هم همینطور است اولین بار وقتی یک گروه ناشناسی میآیند و دستشان به طرف غذا دراز نمیشود انسان هراسناک میشود بعد وقتی که اینها گفتند ما فرشتهایم از طرف خدای سبحان آمدهایم دوتا مأموریت داریم یکی برای شما یکی برای قوم لوط مأموریت اوّلشان که تبشیر بود تمام شد حالا درباره قوم لوط دارند سخن میگویند فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهیم الرّوع و جائته البشری﴾ آن هراس اولی تمام شد این بشارت را هم دریافت کرد که هم صاحب فرزند میشود هم صاحب نوه بعد روی آن لطف و رحمت الهی با این فرشتهها گفتگو کرد که شما الان میخواهید بروید قوم لوط را عذاب بکنید آنها را هلاک بکنید یک عده زیادی نابود میشوند از این تسلیم صرف نظر کنید نروید این کار را نکنید خواست شفاعت کند خوب شفاعت اثر دارد باید به اذن خدای سبحان باشد یکی اما مشفوع له باید مرتضی المذهب باشد دوتا اینجا ولو شفیع مأذون هست از طرف خدای سبحان چون پیامبری است بزرگوار لکن مشفوع له که قوم مذنبند که ﴿ما سبق بکم بها من احد من عالمین﴾ یک چنین کاری خلاف کردهاند خوب اینها مرتضی المذهب نیستند ﴿و لا یشفعون الا لمن ارْتضیٰ﴾ اینها که مرتضیٰ نیستند دینشان مرضی نیست عقیده شان پسندیده نیست لذا وجود مبارک حضرت ابراهیم شروع کرد به گفتگو کردن درباره قوم لوط ﴿و جائته البشری﴾ آنگاه ﴿یجادلنا فی قوم لوطٍ﴾
فتحصل که این فرستادهها برای دو مأموریت رسمی آمدند یکی تبشیر برای حضرت ابراهیم و همسرش یکی تعذیب نسبت به قوم لوط آن اولی که پایان پذیرفت دومی شروع شد وجود مبارک حضرت ابراهیم ﴿یجادلنا فی قوم لوط﴾ چون طبع مهربانانه ابراهیم این بود ﴿ان ابراهیم لحلیم أوّاه منیب﴾ خودش اهل رجوع الی الله بود اهل انابه بود اهل حلم و بردباری بود و مانند آن آنگاه ما به حضرت ابراهیم گفتیم اینجا جای شفاعت نیست ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا﴾ از این شفاعت و وساطت صرف نظر بکن برای اینکه امر تمام شد ما به اندازه کافی به وسیله حضرت لوط به اینها مهلت دادیم حجت هم حجت بالغ شد از این به بعد ﴿لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینةٍ﴾ ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربک و إنّهم آتیهم عذابُ غیر مردود﴾ همانطوری که در جریان قوم ثمود فرمود ﴿وعد غیر مکذوب﴾ اینجا هم فرمود ﴿عذاب غیر مردود﴾ آنجا فرمود آن وعید ما حق صد در صد است اینجا عذاب ما صد در صد است این تقریباً ترجمه گونه این بخش حالا برسیم به خصوصیتهای تفسیری این بخش انشاء الله
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است