display result search
منو
تفسیر آیات 23 تا 24 سوره بقره – بخش شانزدهم

تفسیر آیات 23 تا 24 سوره بقره – بخش شانزدهم

  • 1 تعداد قطعات
  • 29 دقیقه مدت قطعه
  • 116 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیات 23 تا 24 سوره بقره – بخش شانزدهم
- انسان تبهکار، ماده سوختنی و آتش زنه دوزخ
- عذاب روحی و جسمی در دوزخ
- عذاب مؤمنان فاسق
- شواهد قرآن به عدم اختصاص عذاب قیامت برای کافران

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
﴿وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ٭ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾
٭ خلاصه‌ای از مباحث گذشته
در این آیهٴ دوم [آیه 24 محل بحث] خدای سبحان فرمود: اگر توان اتیان مثل قرآن را ندارید؛ پس جزم پیدا کنید که این کلام‌الله است و لازمهٴ کلام‌الله بودن قرآن این است که ایمان بیاورید و لازمهٴ ایمان آن است که از بهشت برخوردار باشید؛ چه این‌که لازمهٴ عدم ایمان و کفر هم آن است که گرفتار جهنّم باشید؛ لذا بدون طرح آن اصطلاحات علمی بطلان تالی را به این صورت بیان کرد فرمود: ﴿فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾.
سخن در آتش قیامت بود خدای سبحان آتش قیامت را یک امر موجود بالفعل میداند برای این که فرمود: ﴿أعدّت﴾؛ این آماده شد. در موارد دیگر هم فرمود: ﴿إِنَّا أَعْتَدْنَا﴾ ما آماده کردیم. پس نار بالفعل موجود است وقود این نار؛ یعنی آتشگیره که آتش از کجا نشئت میگیرد، آن را هم فرمود: انسان است و حجاره که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ و مراد از این حجاره به شهادت سورهٴ «انبیاء» همان بتهایی بودند که از سنگ تراشیده میشدند: ﴿إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دوُنِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾ .
٭ ماده شوختنی و آتش گیره دوزخ
٭ انسان تبهکار، ماده سوختنی، آتش‌گیره و آتش زنه دوزخ
چون وقود نار انسان است و ابزار افروختن هم خود انسان است قهراً آن موجود افروخته شده هم خود انسان خواهد بود. در پیدایش آتش یک وقود و آتشگیره لازم است که آتش از آنجا نشئت میگیرد. یک موادّ سوختنی؛ مثل هیزم یا سنگ لازم است که این مواد سوختنی؛ مثل هیزم از آن آتشگیره آتش میگیرند اگر آتشگیرهای باشد و مواد سوختنی باشد قهراً یک شیء سوخته و مشتعل پیدا میشود قرآن کریم به هر سه امر اشاره کرد، فرمود: هم آتشگیره؛ یعنی مبدأ پیدایش آتش خود انسان است [و] هم ابزار سوختنی؛ یعنی آن موادی که باید سوخته بشود؛ مثل هیزم خود انسان است و اگر این مواد سوختنی با آتشگیره ارتباط پیدا کرد یک شیء مشتعل شده پیدا میشود که آن هم خود انسان است، هر سه امر را در دایرهٴ خود انسان پیاده کرده است.
٭ خود انسان آتش‌گیره و وقود جهنم
امّا امر اول که وقود و منشأ پیدایش خود انسان است _در همین آیهٴ محلّ بحث که فرمود: ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ در آن آیهای که قبل از سورهٴ «بقره» نازل شد. (همان آیهٴ سورهٴ «تحریم») فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ و دربارهٴ بعضی از اشخاص هم بالصّراحه اسم برده است که اینها وقود نارند. در آیهٴ ده سورهٴ «آل‌عمران» فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَن تُغْنِی عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَأُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ﴾؛ پس این امر اول که آتشگیره خود انسان است.
٭ انسان تبهکار، ماده سوختی و هیزم جهنم
امّا امر ثانی (که مواد سوختنی هم خود انسان است) این را در سورهٴ «جن» قبلاً خواندیم که فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ ؛ آنها که اهل قسط و ظلم‌اند، هیزم جهنّم‌اند؛ پس هیزم جهنّم از بیرون نمیآید که از درختهای بیرون هیزمی بیاورند و در جهنّم این هیزمها را مشتعل کنند بلکه هیزم جهنّم به حسب این آیه همان افراد گرفتار قسط و جور و ظلم‌اند که ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾.
٭ آتش افروزی و خود سوزی انسان
پس اگر هیزم حاصل شد و وقود _که آتشگیره است_ آن هم حاصل شد، قهراً یک شیء مشتعل افروخته پیدا میشود که آن هم باز خود انسان است آن را در سورهٴ «مؤمن» آیهٴ ٧١ و ٧٢ بیان فرمود: ﴿إِذِ الأَغْلاَلُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلاَسِلُ یُسْحَبُونَ ٭ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ﴾؛ یعنی اینها گرفتار غُل و سلسله خواهند بود و اینها در موادّ سوختنی، گرم و داغ کشانده میشوند تا اینکه در آتش مسجور میشوند مسجور؛ یعنی مشتعل. به حار تسجیر میشوند؛ یعنی مشتعل میشوند پس اگر یک چیزی آتشگیره خودش بود و مواد سوختنی خودش بود قهراً خود مشتعل میشود سراپا میشود شعله.
٭ عذاب جسمی و روحی در دوزخ
و چون انسان تنها روح نیست بلکه جسم هم دارد و تنها جسم نیست، بلکه روح هم دارد و در همهٴ این بخشهای قرآن کریم راجع به انسان سخن میگوید، نه راجع به جسم انسان فقط یا راجع به روح انسان، معلوم میشود انسان با جسم و روحی که دارد _هر دو با هم_ وقود نارند، هم هیزم جهنّم‌اند، هم سراپا مشتعل میشوند. آن‌گاه استفاده‌کردن از آیهٴ سورهٴ «نساء» و آیهٴ سورهٴ «همزه» به خوبی روشن میشود در سورهٴ «نساء» فرمود: ﴿کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ﴾ ؛ معلوم میشود این جلد و این پوست میسوزد، در سورهٴ مبارکهٴ «همزه» فرمود: ﴿وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ٭ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفْئِدَةِ﴾ ؛ این یک آتشی است که فؤاد و روح را میسوزاند، چرا؟ چون روی آن تحلیل تنها جسم وقود نیست، خود انسان است که وقود است و از آن جهت که انسان مرکّب از جسم و روح است؛ پس این انسان مرکّب از جسم و روح _دو تایی با هم_ وقود نارند و چون خود انسان حطب جهنّم است: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ ؛ معلوم میشود هم روحش هیزم است و هم جسمش هیزم و در سوره «مؤمن» که فرمود: انسان در قیامت مسجور می‌شود، معلوم می‌شود هم روحش افروخته میشود و هم جسمش، منتها البته هیزم روحانی یک حساب دیگری دارد، هیزم جسمانی یک حساب دیگری. عذاب روحانی طرزی است و عذاب جسمانی طرز دیگر.
پس اگر در سورهٴ «مؤمن» فرمود: ﴿ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ﴾ ؛ یعنی خود انسان مسجور میشود؛ یعنی هم با روحش هم با جسمش؛ لذا یک بخشی که مربوط به عذاب جسمانی بود [که] در سورهٴ «نساء» بیان کرد، فرمود: ﴿کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا﴾ و قسمت دیگری که مربوط به عذاب روحی است در سورهٴ «همزه» بیان فرمود که فرمود: ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفْئِدَةِ﴾ این هم مربوط به بحثهای سهگانه دربارهٴ «نار». و افرادی هم که وقود نارند، اینها هم مشخّص‌اند که چه کسی هستند؟
٭ وجود فعلی بهشت و جهنم
مطلب دیگر این است که فرمود: این نار ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ از اینکه فرمود: ﴿أُعِدَّت﴾ معلوم میشود که الآن موجود است. ظواهر دینی (کتاب و سنّت) اگر برهان قطعی برخلافش نباشد، حجّت است و باید اخذ بشود. ادلّهٴ عقلی نه تنها مناقض با این بحث نیست، بلکه اینها را هم تأیید میکند. بنابراین ظاهر این آیات حجّت خواهد بود؛ یعنی جهنّم بالفعل موجود است و بهشت هم بالفعل موجود است منتها بعداً ظهور میکند این کلمهٴ ﴿أُعِدَّت﴾؛ یعنی آماده شد، نشانهٴ وجود فعلی اوست؛ چه اینکه دربارهٴ بهشت هم همین تعبیر شده است که ﴿أُعِدَّت للمتّقین﴾ ؛ یعنی بهشت برای اهل تقوا آماده شد یا ﴿أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ﴾ ؛ برای کسانی که به خدا و پیغمبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] ایمان آوردند بهشت آماده است این تعبیر _اینکه بهشت آماده است یا جهنّم آماده است_ نشان میدهد که اینها بالفعل موجودند.
٭ شواهدی بر وجود فعلی بهشت و جهنم
چه اینکه وجود مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم در معراج وارد بهشت شدند و جهنّم را هم از نزدیک بازدید کردند، جهنّم را دیدند و وارد بهشت شدند عدهای هم که در بهشت متنعّم بودند حضرت آنها را دید، عدهای هم که در جهنّم معذّب بودند حضرت آنها را دید ، و بیانی هم از امام رضا (سلام الله علیه) رسیده است که بهشت و جنّت الیوم مخلوق‌اند و اگر کسی انکار کند این مطلب را از ما نیست ؛ لذا بزرگان علمای امامیّه نوعاً معتقدند که بهشت و جهنّم بالفعل موجود است؛ چه اینکه بعضی از اقوال اینها در بحث قبل نقل شد در متن تجرید مرحوم خواجه طوسی شرحش مال مرحوم علامه در کلمات مرحوم شیخ بهایی و سایر بزرگان تصریح شده است که بهشت و جهنّم الآن مخلوق است .
٭ عذاب مؤمنان فاسق
پس ﴿أُعِدَّتْ﴾؛ به همان ظاهرش باقی است؛ یعنی جهنّم آماده برای کافرین است؛ چه اینکه مشابه این تعبیر دربارهٴ بهشتیها آمده است که جنّت ﴿أُعِدَّت للمتّقین﴾ .
٭ نپداری باطل در مورد اختصاص جهنم برای کافران
مطلب بعدی آن است که فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾؛ از اینکه فرمود: جهنّم برای کافرین آماده است، بعضیها پنداشته‌اند که مؤمن فاسق به جهنم نمی‌رود؛ برای اینکه خدا فرمود جهنم برای کافر آماده است نه برای کافر و فاسق اگر کسی اهل معصیت بود ولی کافر نبود جهنّم نمیرود چرا؟ برای اینکه خدا فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾؛ این پندار باطل بعضیها.
٭ عدم اختصاص جهنم برای کافران
امّا جوابش این است که دراین کریمه که فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ منظور از این کافرین کسانی‌اند که مقابل مؤمنین‌اند، نه مقابل منافقین؛ یعنی در اوایل سورهٴ «بقره» که بحث شده بود، خدای سبحان مردم را به سه دسته قسمت تقسیم کرد: مؤمن، کافر، منافق، دربارهٴ هر سه گروه هم بحث کرد که کافر در مقابل منافق قرار گرفت؛ چه اینکه در مقابل مؤمن هم قرار دارد.
بعد از اینکه مردم را به سه دسته تقسیم فرمود: (مؤمن، کافر، منافق) حکم هر یک از گروههای سه گانه را بیان کرد آن‌گاه در اَیهٴ ٢١ فرمود: ﴿یَاأَ یُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾ دستور عبادت داد وقتی دستور عبادت داد مردم در برابر این دستور به دو گروه تقسیم میشوند یا مؤمن‌اند یا غیر مؤمن غیر مؤمن (چه منافق باشد، چه کافر) در برابر مؤمن قرار دارد. و منظور از این کافرین کسانی‌اند که موحّد نیستند. _خواه کافر باشند، خواه منافق_ و در این قسمت از آیات که فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ در مقابلش فرمود: ﴿وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ ؛ یعنی وقتی ما دستور عبادت دادیم، مردم به دو قسم منقسم‌اند یک عده مؤمن‌اند و با عمل، یک عدّه مؤمن با عمل نیستند (حالا یا کافرند یا منافق).
پس اینکه فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾؛ منظور از کافرین مقابل مؤمنین است نه مقابل منافقین، قهراً شامل منافقین هم خواهد شد؛ زیرا گرچه در بحثهای قبلی همین سوره، مردم به سه گروه تقسیم شدند به (گروه مؤمن و کافر و منافق) به در آن بحث سابق کافر در مقابل منافق بود امّا وقتی که آن بحث به پایان رسید، بحث دیگر شروع شد و خدای سبحان همگان را به عبادت دعوت کرد، در برابر دعوت الهی مردم دو دستهاند یا مؤمن‌اند یا غیر مؤمن. آن غیر مؤمن (یا کافر است اصطلاحاً، یا منافق) کافر و منافق در یک سمت و مؤمن در سمت دیگر اینکه فرمود ناری که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ برای کافرین آماده شد این شامل منافق و کافر هر دو خواهد شد گذشته از این که در بسیاری از آیات برای خود منافقین وعید عذاب آمده است؛ یعنی در همین بحثهای سورهٴ مبارکه «بقره» هم عذاب برای کافرین مشخّص شد، هم برای منافقین دربارهٴ کفّار فرمود: ﴿خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ﴾ ، این دربارهٴ کفّار است بعد دربارهٴ منافقین فرمود: ﴿فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ﴾ ، در همین آیات گذشته سورهٴ «بقره» (در آیهٴ هفت و ده) هم برای کفّار عذاب معیّن کرده است، هم برای منافقین؛ بنابراین این هم دلیل دوم خواهد بود که ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ شامل منافقین هم میشود؛ پس این‌چنین نیست که آتش مال کافر باشد [و] مال منافق نباشد.
٭ قطعی بودن شمول جهنم برای منافقان
از طرفی هم دربارهٴ خصوص منافقین آیات وعیدیه دیگر آمده است که فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً﴾ یا ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ در سورهٴ «نساء» برای کفّار و منافقین، جهنّم را به عنوان یک جایگاه حتمی بیان میکند آیهٴ ١٤٠ سورهٴ نساء این است: ﴿إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً﴾؛ چه اینکه در همین سورهٴ نساء آیهٴ ١٤٥ فرمود: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً﴾.
بنابراین در این بحث نیست که ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ شامل منافقین هم میشود؛ بحث مهمی که هست این است که آیا شامل مؤمن فاسق هم میشود یا نه؛ وگرنه این احتمال که ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾؛ شامل منافقین نشود یک احتمال وجیهی نیست امّا این احتمال که ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ شامل فاسقها نشود شامل مؤمن گناهکار نشود، این احتمالی است که ممکن است ابتدائاً در ذهن رسوخ کند؛ چه اینکه عدهای هم این احتمال را دادهاند، ولی دربارهٴ اینکه شامل منافقین میشود، احتمالی هم در ذهن منعقد نمیشود، کسی هم این سخن را ندارد.
٭ سر نظر دربارهٴ نحوه شمول عذاب نسبت به مؤمن فاسق
برای اثبات این مطلب که این ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ دلالت ندارد بر اینکه مؤمن فاسق به جهنّم نمیرود میشود از ادلهای استفاده کرد.
٭ نظر اول: منظور از کافران، کفر اعتقادی و عملی
اولاً کافر ممکن است هم کفر اعتقادی را بگیرد هم کفر عملی را، نظیر آنچه که در پایان آیهٴ «حج» آمده است که ﴿وَلِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَن کَفَرَ﴾ ، این ﴿مَن کَفَرَ﴾ که در ذیل آیهٴ حج است کفر اعتقادی که نیست، کفر عملی است؛ یعنی اگر مستطیعی عمداً مکّه نرفته است در مقام عمل کافر است؛ لذا در حال احتضار به او میگویند: یا در صف یهودیها بایست یا در صف مسیحیها؛ یعنی در صف کافر قرار بگیر، این کفر عملی است نه کفر اعتقادی اگر ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ منظور از این کافرین اعم از کفر اعتقادی و کفر عملی باشد، شامل مؤمن فاسق هم خواهد شد.
٭ چگونگی ردّ نظر اول در شمول عذاب نسبت به مؤمن فاسق
آن وقت این جواب بعید است، برای اینکه آیه در سیاق کسانی است که مکذّب وحی‌اند، میفرماید اگر شما بعد از روشن‌شدن عجز ایمان نیاورید، از آتشی بپرهیزید که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ این بعید است که غیر از کافر اعتقادی را شامل بشود؛ یعنی لفظ ابا ندارد؛ چون «الکافرین» جمع محلّی به «الف» و «لام» است، امّا سیاق دربارهٴ کفّار اعتقادی است، کسانی که به کفر اعتقادی گرفتارند.
٭ نظر دوم در نحوهٴ شمول عذاب نسبت به مؤمن فاسق
جواب دیگر آن است که این ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ی که در همین آیه بیان شد خدای سبحان فرمود: از آتشی که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ است، بپرهیزید که برای کافرین آماده شد، همین خدای سبحان مؤمنین را از همین آتش میترساند. به مؤمنین میفرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ ؛ مؤمنین را هم با همین آتش میترساند. معلوم میشود مؤمن اگر مواظب خود نبود مواظب اهل و عیالش نبود، گرفتار همین آتش میشود. در سورهٴ «تحریم» آیه ششم وقتی مؤمنین را انذار میکند ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾؛ پس این‌چنین نیست که فقط مخصوص کفّار باشد، به مؤمن هم میفرماید: اگر خود و اهلت را حفظ نکردی گرفتار همین آتش میشوی، یا اهل تو اگر هدایت نشد و امر به معروف تو در آنها اثر نکرد، گرفتار همین آتش میشوند. این طور نیست که آنها را رها کرده باشد یا به عذاب دیگری وعید داده باشد. ﴿قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾.
٭ وجود عصمت برای مسئولان جهنم
آن گاه نظم معصومانهٴ قیامت را هم مشخص کرد فرمود: در جهنّم، گرچه آتشگیره خود انسان است، گرچه مواد سوختنی هم خود انسان است، گرچه در اثر برخورد این مواد سوختنی با آن آتشگیرٴ خود انسان سراپا مشتعل میشود، امّا آنجا حساب، حساب عصمت است کسی اشتباهی نمیسوزد، کسی کمتر یا بیشتر از آن مقدار نمیسوزد؛ زیرا مسئولان جهنّم یک سلسله فرشتگان‌اند که معصوم‌اند؛ ﴿عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ﴾ ؛ سرپرستان جهنّم یک سلسله انسانهای عادی نیستند [بلکه] سرپرستان جهنّم ملائکهٴ خدای سبحان‌اند که معصوم‌اند.
٭ مبدأ قابلی و فاعلی آتش جهنم
و خدای سبحان از این ملائکه _که سرپرستان جهنّم‌اند_ به عنوان «اصحاب‌النار» یاد میکند . «اصحاب‌النار»؛ یعنی کسانی که نار در اختیار آنهاست؛ چون «اصحاب‌النار» در قرآن بر دو گروه اطلاق میشود یک عدهای که مبدأ قابلی نارند؛ یعنی به وسیلهٴ آنها نار پیدا میشود و میسوزند، یک عده مبدأ فاعلی نارند که سرپرستان آتش‌اند دربارهٴ ملائکه فرمود: ﴿وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِکَةً﴾ . سرپرستان جهنّم را جز فرشتهها کسی دیگر قرار ندادیم؛ یعنی بر جهنّم جز عصمت چیز دیگر حاکم نیست تا کسی آنجا اعتراض کند که من زیادتر سوختم یا بیجا سوختم، این‌چنین نیست. ﴿وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِکَةً﴾ و این ملائکه هم در همین سورهٴ «تحریم» اوصافشان مشخص شده است که ﴿لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُم﴾ ؛ ملائکه معصوم خواهند بود هیچ فرشتهای گناه نخواهد کرد.
٭ بازگشت به بحث (نظر دوم در نحوه شمول عذاب نسبت به مؤمن فاسق)
و اگر خدای سبحان به همان معیاری که کفّار را میترساند به همان معیار مؤمن را میترساند معلوم میشود مؤمن هم اگر چنانچه معصیت کرد گرفتار همان آتش میشود، منتها فرقی که بین مؤمن معصیتکار و کافر هست، همان فرق خلود است یا درجات عذاب فرق میکند، وگرنه اصل عذاب که ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾؛ برای همه است، هم ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾، هم «أعدّت للعصاة» هم «أعدّت للفسقه» و مانند آن درجاتش فرق میکند، خلود و غیر خلود فرق میکند و مانند آن.
٭ نظر سوم: عدم دلالت جملهٴ ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ در اختصاص عذاب بر کافران
مطلب بعدی آن است که این آیه ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ دلیل نیست که این جهنّم برای غیر کافر نیست. به اصطلاح آقایان اهل اصول این اطلاق ندارد نه مقیّد به عدم است یک وقت میگوییم: این آیه دلالت میکند که غیر کافر به جهنّم نمیرود؛ یک وقت میگوییم این آیه دلالت ندارد که غیر کافر به جهنّم میرود، این دو بیان است این آیه اطلاق ندارد که فاسق و تبهکار اهل ایمان را شامل بشود، نه دلالت دارد که فقط کافر وارد جهنّم میشود. آیه میگوید: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ اگر آیهٴ دیگر بگوید: این جهنّم «أعدّت للعصاة و الفسقه» اینها با هم تعارض ندارند؛ چون مثبتین هستند.
اگر چنانچه یک دلیل بگوید «اکرم الفقیه» دلیل دیگر بگوید «اکرم المفسّر» اینها چون مثبتین هستند، معارض هم نیستند. دو تا مثبت هرگز معارض هم نیستند. اگر یک دلیل بگوید بهشت برای اهل نماز آماده است؛ یک دلیل دیگر بگوید: بهشت برای اهل روزه آماده است، اینها معارض هم نیستند؛ چون اینکه میگوید «بهشت برای اهل نماز آماده است» نمیگوید برای فضیلت دیگر در بهشت جایگاهی نیست این طور نیست یا عمل دیگر انسان را به بهشت نمیرساند. لسان این ادلّه، لسان اثبات است، نفی نیست. وقتی لسان نفی نداشت، نه دلالت میکند بر اینکه جهنّم برای غیر کفّار نیست، نه اگر یک مطلق یا عام دیگری که بگوید «جهنّم هم برای کفّار است هم برای معصیت کار» این دلیل، مقید یا مخصص او خواهد بود. عدم الاطلاق غیر از تقیید است؛ یعنی اگر یک روایتی اطلاق نداشت به این معناست که ما از این روایت یا از این آیه نمیتوانیم عموم یا اطلاق استفاده کنیم، نه اگر یک روایت مطلقی در جای دیگر بود این میتواند او را تقیید بزند.
بنابراین از آیهٴ ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ بیش از این استفاده نمیشود که جهنّم آماده برای کافرین است، نه دو مطلب استفاده بشود یکی اینکه جهنّم مال کفّار است؛ امر دیگر اینکه جهنم مال غیر کافر نیست، لسان نفی ندارد. چون لسان نفی ندارد، اگر یک آیهٴ دیگری دلالت بکند که هر که معصیت کرد به جهنّم میرود.
٭ نتیجــه بحث
آن‌گاه این آیه مقیّد او نخواهد بود. بیان ذلک آن ایاتی است که میفرماید: ﴿وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ﴾ . مثلاً دربارهٴ بعضی از معاصی خدای سبحان وعید جهنّم داد. آیهٴ ٩٣ سورهٴ «نساء» این است ﴿وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً﴾؛ اگر کسی مؤمنی را عمداً بکشد این جزایش جهنّم است؛ خواه این قاتل کافر باشد خواه مسلمان. اگر یک مسلمانی یک مؤمن را عمداً کشت جزایش جهنّم است برای بعضی از معاصی خدای سبحان وعید نار داده است بالصراحه. این‌چنین نیست که آتش مخصوص کفّار باشد و غیر کافر هر معصیتی که بکند در امان باشد. این طور نیست.
در سورهٴ «توبه» آیهٴ ٣٥ فرمود: -که قبلاً گذشت_ هر زراندوزی که اکتناز بکند و از مال حرام جمعآوری بکند و در راه حلال حقوق الهی را نپردازد آن طلا و نقرهاش را داغ میکنند و به پیشانی و پهلو و پشت او میزنند، خُب، این جزء وعید نار است؟! این جز وعید جهنّم است؟ چه مؤمن و چه غیر مؤمن چه مسلمان و چه غیر مسلمان.
٭ نقش «واو» ﴿وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ﴾ در معنای آیه
آن جریان تاریخی لابد به عرضتان رسید که معاویه در شام اصرار داشت که این «واو» ﴿وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ﴾ ؛ را بردارد که بن‌ابیّ‌‌کعب شمشیر کشید، گفت «لا أضع السیف من عاتقی حتی توضع الواو فی مکانها» گفت من شمشیر از دوشم نمیگیرم مگر اینکه «واو» سرِ جایش باشد. آنها که اهل قرائت قرآن بودند، گفتند: یک «واو» این قدر سر و صدا ندارد که شمشیر کشیدی، مگر جریان چیست؟ بن‌ابیّ کعب گفت: معاویه دستور داد این قرآنهایی را که میخواهند دست نویس کنند، این «واو» را ﴿وَالَّذِینَ﴾ را بردارند بشود «الّذین». وقتی «الذین» شد عطف بیان میشود (مربوط به گذشته است)؛ یعنی اگر اکتناز مال احبار و رهبان باشد، این عذاب جهنّم دارد ولی اگر یک مسلمان اکتناز بکند نه، عیبی ندارد. اثر این «واو» این است که گذشته را از آینده قطع میکند. این «واو»، «واو» استینافیه است. صدر آیه این است که ﴿یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ﴾ این «واو» ﴿وَالَّذِینَ﴾ اگر نباشد، معنایش این است که «الّذین»؛ یعنی همان احبار و رهبان کسانی‌اند که ﴿یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ٭ یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ﴾ ؛ یعنی این طلا و نقرهٴ کنز شده را داغ میکنند [و] بر پیشانی و پهلو و چهرهٴ احبار و رهبان میزنند امّا «واو» ﴿وَالَّذِینَ﴾ اگر باشد، واو استیناف است، گذشته را از آینده قطع میکند [و] به عنوان یک قانون ابتدایی خدا بیان میکند ﴿وَالَّذِینَ﴾ هر که اهل اکتناز باشد؛ خواه احبار و رُهبان اهل کتاب؛ خواه سرمایهداران مسلمان، هر که اهل اکتناز باشد به این عذاب گرفتار میشود. براساس این نقشه سیاسی معاویه دستور داد: این «واو» ﴿وَالَّذِینَ﴾ را دیگر در مصاحف خطّی ننویسند و در جلسات قرائت هم نخوانند ابیّ و اباذر و دیگران (این بزرگان) فهمیدند که نقشهٴ معاویه چیست، شمشیر کشیدند، گفتند: ما شمشیراز دوشمان پایین نمی‌آوریم؛ مگر اینکه این «واو» سر جایش باشد: «لا أضع السیف من عاتقی حتی توضع الواو فی مکانها» بالاخره به هر وسیلهای بود این «واو» را حفظ کردند که قرآن از هر نظر مصون است و احیاناً اینکه گفته میشود نه یک «واو» کم نه یک «واو» زیاد، یکی از بهترین مصادیقش همین قرآن کریم است که جزم داریم آنچه که الآن در خدمت او هستیم، همان است که از لبان مطهّر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از ذات اقدس الهی به ما رسیده است. در این کریمه خدای سبحان هر زراندوزی که از راه حرام مال فراهم کرده است یا از راه حلال فراهم کرده است ولی حقوق الهی را نپرداخته است، وعید عذاب داده است. خُب، معلوم میشود جهنّم مخصوص کفّار نیست هم کافر و هم مسلمان فاسق.
٭ تمایل قلبی به کفّار، عامل گرفتار شدن در عذاب دوزخ
چه اینکه در بعضی از بخشها هم مستقیماً خدای سبحان به نوع افراد تبهکار وعید عذاب داده است در آیهٴ ١١٣ سورهٴ «هود» بیان خدای سبحان این‌چنین است که ﴿وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ وَمَا لَکُم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ﴾ فرمود: به ظالم رکون نکنید. رکون؛ آن میل قلبی قلیل است. آن میل قلبی را رکون میگویند فرمود شما به ﴿الَّذِینَ ظَلَمُوا﴾ (به ستمکاران) میل پیدا نکنید؛ وگرنه آتش شما را میگیرد.
در همین زمینه یک رسالهٴ مختصری مرحوم خواجه نصیر (رضوان الله علیه) دارد به نام آغاز و انجام _یک رسالهٴ فارسی مختصری است به نام مبدأ و معاد (در حقیقت) اسم این رساله آغاز و انجام است؛ یعنی آغاز عالم و انجام عالم در حقیقت مبدأ و معاد است_ در این رسالهٴ کوتاه فارسی که جریان مبدأ و اسمای حسنای خدا را ذکر میکند بعد میرسد به قیامت و اهوال قیامت آنجا مسئلهٴ صراط را به خوبی تشریح میکند. اینکه میگویند صراط از مو باریکتر است و از شمشیر تیزتر؛ یعنی چه؟ آن‌گاه به همین آیه و مشابه همین آیه استدلال میکند اشاره میکند که صراط آنچنان دقیق است که اگر اندک غفلتی بشود انسان سقوط میکند؛ لذا گفتند: شما نه تنها ظالم نباشید یا ظالم را کمک نکنید، بلکه میل به ظالم هم نکنید . این میل به ظالم با مساس نار همراه است. یک وقت انسان خودش ظالم است؛ یک وقت ظالم را در ظلم کمک میکند؛ یک وقت ظالم را در غیر ظلم کمک میکند؛ مثل اینکه برای ظالم لباس میدوزد (همهٴ این قسمتها را لابد در مکاسب محرّمه ملاحظه فرمودید) یک وقت اصلاً به ظالم یک علاقهای دارد، دوست دارد او باشد، همین مقدار باعث مساس نار است، نه اینکه به ظالم در ظلم کمک بکند مثل اینکه تازیانه به دست ظالم بدهد، اینکه معونت ظالم است، این که فی نفسه جزء معاصی است و نه اینکه به ظالم در غیر موارد ظلم کمک بکند، مثل اینکه برای ظالم لباس بدوزد، برای ظالم کفش بدوزد این کمک به ظالم است در غیر مورد ظلم، اینها نه، بحثش جداست. یک میل قلبی به انسان ظالم دارد. در این کریمه فرمود شما میل به ظالم نداشته باشید؛ وگرنه گرفتار آتش میشوید.
٭ عدم اختصاص آتش جهنم برای کفار
معلوم میشود آتش قیامت مخصوص کفّار نیست؛ گرچه فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾؛ امّا هر که معصیت بکند گرفتار آتش میشود آن آیهٴ ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ با این آیات معارض نیست؛ چون این آیه ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ حدّ اکثر این است که اطلاق ندارد نه مقیّد به عدم است وقتی مقیّد به عدم نبود، ادلّهٴ دیگری که یا بالصراحه، یا بالمعموم، یا بالإطلاق دلالت داشت که هر کسی معصیت کرد گرفتار آتش میشود، آن آیه را تقیید نمیکند، به اصطلاح مثبتین هستند.
٭ علت با «الف و لام» آمدنکلمه «النار» در آیه محل بحث
پرسش ...
پاسخ: این عرض شد به اینکه اولین بار که این نازل شده است شناخته شده نبود؛ یعنی در سورهٴ «تحریم» که فرمود: ﴿نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ و سورهٴ «بقره»، چون بعد از سوره «تحریم» نازل شده است؛ پس آن «نار» شناخته شده است. آن‌گاه خدای سبحان میفرماید: همان ناری که ما قبلاً در سورهٴ «تحریم» جریانش را به شما گفتیم، از آن نار بپرهیزید؛ لذا چون سورهٴ «بقره» بعد از سورهٴ «تحریم» نازل شد، سورهٴ «بقره» با «الف و لام» است و سورهٴ «تحریم» بدون «الف و لام»؛ است نظیر آنچه را که حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) در جریان مکّه فرمود: وقتی فرزندانش را به همان سرزمین آورد، آنجا شهر نبود، حضرت دعا کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾ بدون «الف و لام» ذکر کرد. فرمود: اینجا را شهر قرار بده، الآن سرزمین باز و آزادی است نه تنها اینجا زراعت نمیکنند، بلکه اینجا قابل زراعت نیست عرض کرد: ﴿رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ﴾ ؛ نه وادی است «لم یُزرع» (زراعت نشد) قابل زراعت نیست اصلاً وادی که زراعت نشد، غیر از وادی است که غیر ذی‌زرع باشد غیر ذی‌ذرع باشد؛ یعنی اصلا قابل کشت نیست در این مرحله عرض کرد خدایا! این سرزمین را شهر قرار بده: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾ وقتی این دعا مستجاب شد عدهای آنجا آمدند، زمینهٴ شهرسازی فراهم شد بار دیگر که حضرت آمد عرض کرد: ﴿اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ آمِناً﴾ اینجا با «الف و لام» ذکر کرد عرض کرد: خدایا این شهر را شهر آمن (شهرامن) قرار بده که این دعا را هم خدای سبحان مستجاب کرد. غرض این است که اولین بار چون شناخته شده نبود نکرده است، بار دوم معرفه است.

٭ شواهد قرآنی بر عدم اختصاص عذاب قیامت برای کافران
٭ شاهد اول: وعده عذاب برای بسیاری از معاصی در قرآن
در بعضی از بخشهای دیگر خدای سبحان به بعضی از معاصی کبیره، وعید آتش داده است در سورهٴ «فرقان» آیهٴ ٦٧ به بعد این است که ﴿وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَاماً ٭ یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ﴾ _که «فیه» هم احیاناً خوانده شد_ ﴿إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً﴾ در اینجا برای بسیاری از این معاصی وعید عذاب داده شده است؛ یعنی این وعید مال جمیع است، نه مال مجموع. نه؛ یعنی اگر کسی آدم کشت و کافر شد و تن به بیعفّتی داد گرفتار جهنّم میشود نه، برای تک تک اینها عذاب هست و اینها معاصی کبیره هم درش هست و کفر هم درش هست. خدای سبحان برای بسیاری از معاصی کبیره هم در قرآن کریم وعید نار داده است، مثل همین آیه یا آیات دیگر؛ بنابراین آیهٴ محل بحث که میگوید ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ این مقیّد آیاتی که دلالت میکند غیر کافر هم در جهنّم میسوزد نخواهد بود.
٭ شاهد دوم: عذاب قیامت برای مجرم کافر و غیر کافر
آیهٴ دوازده سورهٴ «سجده» این است که ﴿وَلَوْ تَرَی إِذِ الُمُجْرِمُونَ نَاکِسُوا رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ﴾؛ مجرمین در قیامت سرازیرند «منکوس‌الرأس» محشور میشوند؛ مثل حیوانات که «منکوس‌الرّأس» است. اینها که تمام تلاششان به طرف طبیعت و خاک است همّتشان خاک است [و] میکوشند که از زمین چیزی در بیاورند و زمین را مزیّن کنند و با دست خالی برگردند اینها چون به خاک مایل‌اند، در قیامت هم منکوس الرأس محشور میشوند سر به خاک سر به زمین؛ مثل حیوان محشور میشوند، فرمود: اینها «منکوس الرأس»اند مجرمین در قیامت این‌چنین‌اند. خُب، مجرمین اعم از کافر و غیر کافر است. این‌چنین نیست که مجرمین در قرآن مخصوص کافر باشد، البته سنگینترین جرم کفر اعتقادی است، امّا مجرم شامل حال کافر و غیر کافر هم میشود. این هم که فرمود: ﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ﴾ ؛ شامل کافر و غیر کافر هر دو خواهد شد.
٭ شاهد دیگر بر عدم اختصاص عذاب قیامت برای کافران
در سورهٴ «احزاب» آیهٴ ٥٧ این‌چنین است که ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً﴾. خُب، آنهایی که آزار میکنند لازم نیست حتماً کافر یا منافق باشند ممکن است یک مسلمان تبهکار هم دست به ایذای خدا و پیغمبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] بزند این هم گرفتار عذاب میشود و خدای سبحان برای او عذاب خوارکننده را آماده کرده است؛ چه اینکه در آیهٴ ٢٣ سورهٴ «جن» این‌چنین فرمود: ﴿وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فَیهَا أَبَداً﴾ این ﴿مَن یَعْصِ﴾ مطلق است (خواه کافر خواه مسلمان فاسق) هر کسی که معصیت بکند گرفتار عذاب میشود و چون این آیه مطلق است؛ مثل سایر آیات و آیهٴ ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ اطلاق ندارد، نه مقیّد است؛ بنابراین آن سایر آیات به اطلاقشان باقی است و به اطلاق سایر آیات میشود استدلال کرد.
٭ شاهد چهارم: عذاب دردناک قیامت برای ظالم کافر و غیر کافر
در پایان سورهٴ «دهر» آیهٴ ٣١ این‌چنین است که فرمود: ﴿یُدْخِلُ مَن یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً﴾ برای هر ظالم (خواه کافر خواه غیر کافر) عذاب دردناک را آماده کرده است. معلوم میشود عذاب قیامت مخصوص کافر نیست این آیه هم مثل سایر آیات یاد شده مطلق است و آیهٴ محل بحث (یعنی در سورهٴ «بقره» که فرمود: ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾) اطلاق ندارد، نه مقیّد است و چون اطلاق ندارد با آیهای که با اطلاق شامل کافر و غیر کافر میشود، معارض نیست.
٭ اشکال: استفاده حصر عذاب قیامت برای کافران از طریق سوره «لیل»
آنها که فکر میکردند از این ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ استفاده میشود که غیر کافر به جهنّم نمیرود آن استدلالش تام نبود، ولی در سورهٴ «لیل» آیهٴ چهارده و پانزده حصر استفاده میشود ﴿فَأَنذَرْتُکُمْ نَاراً تَلَظَّی ٭ لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَی ٭ الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی﴾؛ این لسان، لسان نفی و اثبات است [و] با سایر مطلقات معارض است. در این کریمه میگوید: این آتش جزء انسان اشقی به [سراغ] کسی دیگر نمیرود: ﴿فَأَنذَرْتُکُمْ نَاراً تَلَظَّی﴾؛ آتش افروختهای که ﴿لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَی﴾ این لسان، لسان حصر است؛ یعنی «اشقی» وارد این آتش میشود و غیر «اشقی» وارد نمیشود.
این میتواند احیاناً معارض آیات دیگر باشد؛ ﴿لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَی ٭ الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی ٭ وَسَیُجَنَّبُهَا الأَتْقَی ٭ الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّی ٭ وَمَا لأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِعْمَةٍ تُجْزَی ٭ إِلاَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَی ٭ وَلَسَوْفَ یَرْضَی﴾ .
٭ جواب ازاشکال فوق
امّا درهمین سوره فرمود آن کسی که «اتقی»، است او محفوظ است، آن گاه میماند یک کسی که نه «اشقی» است نه «اتقی»، او گرفتار آتش میشود یا نه؟ چون از این طرف فرمود: ﴿لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَی﴾ فقط «اشقی» وارد آتش میشود؛ از آن طرف فرمود کسی که «اتقی» است _حق مالی و غیر مالی بر عهدهٴ او نیست _او محفوظ است. خُب، اگر یک مسلمان فاسقی که نه «اشقی» بود و نه «اتقی» آیا وارد نار میشود یا نه؟ سایر آیات و مطلقات میگیرد (یک) و ثانیاً این یک نار مخصوصی است که ﴿فَأَنذَرْتُکُمْ نَاراً تَلَظَّی﴾ یک نار مخصوصی است آن نار مخصوص مال «اشتقی» است؛ چون در قیامت همان طوری که برای بهشت درجات است، برای جهنّم هم درکات است. بعضی از درکاتش مال «اشقی» است، در آن مرحله ﴿لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَی ٭ الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی﴾ ؛ کسی که هم کفر اعتقادی دارد و هم کفر عملی امّا نارهای فراوان دیگری است که دامنگیر عصات و طغات دیگر خواهد شد؛ پس این دلالت ندارد که هیچ ناری در قیامت نیست مگر همین نار و در این نار هم هیچ‌کسی نمیسوزد مگر «اشقی». این اگر از یک طرف حصر کرده است، از طرف دیگر، نیران دیگر را حصر نکرده است. این فرمود: در این نار غیر از «أشقی» کسی نمیسوزد، امّا نیران فراوانی هم هست، آتشهای فراوانی هم هست؛ درکاتی هم برای نار ذکر شده است. اگر چنانچه آیه بخواهد دلالت کند به اینکه، غیر از کافر کسی وارد جهنّم نمیشود باید دلالت کند که تنها آتشی که در قیامت است همین آتش است ﴿نَاراً تَلَظَّی﴾ و تنها گروهی هم که وارد این نار میشوند ﴿الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی﴾ آن آیات اصلاً دلالت بر نفی نداشت؛ یعنی آیهٴ ﴿أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ﴾ و امثال ذلک، امّا این آیه؛ گرچه دلالت دارد بر اینکه غیر از «اشقی» کسی نمیرود امّا در یک نار مخصوص، نه در کل نارهای قیامت در قیامت نیران فراوانی است یک آتش است با یک درکه خاص که در این درکه فقط «أشقی» میروند؛ گذشته از اینکه در همین آیات هم دارد که «اتقی» مصون است. می‌فرماید: غیر «أتقی» مشمول همان اطلاقات: ﴿مَن یَعْصِ اللَّهَ﴾ است و مانند آن.
و امروز به مناسبت شهادت امام باقر (سلام الله علیه) گرچه هرچه هست و هر برکتی که هست، مال اهل بیت (علیهم السّلام) است. تمام این ثوابها را از خدای سبحان میخواهیم _بعد از قبول_ به عنوان بهترین هدیه نثار روح مطهّر امام باقر (سلام الله علیه) بفرماید.
٭ معرفت به «الله» عامل بازدارندهٴ انسان از گناه
یکی از کلمات قصار امام باقر (سلام الله علیه) این است که «ما عرف الله من عصاه» فرمود: کسی که خدا را معصیت میکند او را نشناخت. ممکن نیست کسی خدا را بشناسد و معصیت کند انسان که معصیت میکند چه چیزی میخواهد؟ میخواهد به یک مقصدی برسد به همان مقصد از راه حلال و صحیح میتواند برسد خُب، چرا معصیت کند؟! اگر به مقصد از راه حلال میتواند برسد، چرا بیراهه برود؟! و اگر کسی بداند خدا در همهٴ حالات با اوست: ﴿وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ﴾ ، او چگونه به خودش اجازه معصیت میدهد؟ لذا فرمود: «ما عرف الله من عصاه» ، چه اینکه فرمود: «من کان ظاهره ارجح من باطنه خفّ میزانه» کسی که ظاهرش بهتر از باطنش باشد، در قیامت ترازوی او سبک است؛ چون در قیامت اعمال انسان را میسنجند.
٭ حق، وسیله سنجش اعمال انسان
در اوایل سورهٴ «اعراف» فرمود: أعمال را که میسنجند، این‌چنین نیست که با سنگ یا با یک جرم سنگین دیگر بسنجند این‌چنین نیست که عبادات و عقائد را باسنگ بسنجند یا با متر مساحت کنند. فرمود: ﴿وَالوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الحَقُّ﴾ ؛ نه «و الوزن حقّ»، نه اینکه یک میزانی هست، یک وزنی هست نه، وزن در آن روز حق است؛ چون در توزین‌کردن، انسان که بخواهد چیزی را بسنجد یک وزن است و یک موزون و یک میزان؛ یعنی یک ترازوست و یک وزن است، یک واحد سنجش است و یک کالا که این کالا را در این ترازو با آن واحد سنجش میسنجند شما اگر خواستید نان را توزین کنید، نان را در یک کفّهٴ ترازو قرار میدهید سنگ را در کفّهٴ دیگر، این ترازو -که دارای دو کفّه است_ مشخّص میکند که این نان سبک است یا سنگین؛ پس برای سنجش یک میزان لازم است، یک وزن لازم است و یک موزون. در قیامت این وزن و میزان ظاهراً یکی است. خُب، آن وزنی که با او عقاید و اعمال را میسنجند آن چیست؟ آیا با سنگ و امثال سنگ، این عقاید و عبادات را میسنجند؟ یا با چیز دیگری میسنجند؟ فرمود: ﴿وَالوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الحَقُّ﴾ نه «و الوزن حقّ» یک وزنی هست نه، حق وزن اعمال است، همه چیز را با حق میسنجند؛ عبادات را با حق میسنجند، عادات و سنن را با حق می‌سنجند، اعمال را با حق می‌سنجند. اگر آن عمل حقیقت داشت، میشود وزین: ﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ٭ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ﴾ و اگر عمل حقیقت نداشت سبک خواهد بود. ﴿وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ٭ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ﴾ ؛ پس عمل را با حق میسنجند و حق هم یک امر محسوس نیست [بلکه] حق امری است غیر محسوس؛ لذا آن کسی که خود حق است و حق در محور آنهاست و حق با آنهاست: «و الحقّ معکم و فیکم و منکم و إلیکم» با اینهاست خلاصه؛ یعنی خود امام باقر (سلام الله علیه) فرمود: «من کان ظاهرهُ أرجح من باطنه خفّ میزانه» ، چون ظاهر را که نمیسنجند [بلکه] با حق میسنجند، حق هم که امر ظاهری نیست، آن نیّت و اراده و اعتقاد اوست این عمل اگر روی نیّت صحیح صادر بشود میشود عمل حق و اگر به نیّت باطل انجام بگیرد که حق نیست.
٭ اعمال انسان براساس ایمان، اعتقاد و نیّت
پس آن کالایی که در یک طرف ترازو قرار میگیرد و حق در طرف دیگر آن همان ایمان، اعتقاد، نیّت و اراده است که مبدأ پیدایش اعمال است. یک عمل صوری و ظاهری را دو نفر انجام میدهند، یک وقت انسان مؤمن انجام میدهد، یک وقت انسان مرائی انجام میدهد پس اساس کار همان ایمان، اعتقاد و نیّت است که «یحشر النّاس علیٰ نیّاتهم» اگر بیرون ضعیف بود و درون قوی این انسان راحت است و اگر درون ضعیف بود و بیرون قوی، معلوم میشود یک مقدار گرفتار شرک است؛ چون برای غیر خدا دارد کار میکند و اگر کسی درونش ضعیف بود و بیرونش قوی بود و بیرونش روشنتر از درون او بود و راجحتر از درون او بود این ترازویش سبک است. این صغرا را امام باقر (سلام الله علیه) بیان کرد کبرا هم که در قرآن بیان شده است؛ «وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ٭ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ﴾ حضرت فرمود: «من کان ظاهره ارجح من باطنه خفّت میزانه» این برای ما که معمّم و روحانی هستیم، یک درس آموزنده است؛ همان طوری که ظاهر ما ظاهر دین است، باطنمان _خدای ناکرده_ باطن دین نباشد و اگر _خدای نکرده_ باطن ما ضعیف و ظاهر ما از باطن ما ارجح شد، از همان باطن آتش درمیآید و انسان، سبک میزان میشود. وقتی سبک میزان شد، ﴿فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ﴾ این را میدهند به آتش میگویند این را بپروران؛ چون کودک را به مادرش میسپارند که در دامن مادر تربیت بشوند و همین خاندان‌اند که حقّ‌اند.
٭ کرامتی از مادر امام باقر (علیه السلام)
مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) در کتاب شریف کافی در باب مولد ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی (علیه السلام) نقل میکند که وقتی از عظمت این خاندان سخن به میان میآید، امام پنجم (سلام الله علیه) از خاندانی این‌چنین به دنیا آمده است که خود امام باقر (سلام الله علیه) نقل میکند، میفرماید: «قال: کانت امّی قاعدة عند جدار» امام باقر (سلام الله علیه) میفرماید مادرم کنار دیواری تکیه داده بود و نشسته بود. «فتصدّع الجدار» ؛ دیوار میخواست سقوط کند «و سمعنا هدّةً شدیدةً» ؛ ما یک صدای تندی شنیدیم که معلوم بود دیوار میخواهد شکاف بردارد و سقوط کند «فقالت بیدها لا وبحقّ المصطفی» ؛ امام باقر (سلام الله علیه) میفرماید: که ما درم با دستش اشاره کرد فرمود: نه بحقّ مصطفی «لا وحقّ المصطفیٰ ما إذن الله لک فی السقوط» ؛ خدا اجازه نداد تو بیفتی. امام باقر (سلام الله علیه) فرمود: «فبقی معلّقاً فی الجوّ» این دیوار همان طوری که میخواست سقوط کند، در حال سقوط در همان فضا ماند، «حتی جازته» ؛ تا اینکه مادرم از کنار دیوار فاصله گرفت، آن وقت «فسقط» مثلاً؛ دیوار برگشت. نه اینکه این دیوار سرجایش ماند، دیواری که «سمعنا هدّة شدیدة»؛ ما صدای سقوط را شنیدیم که حالا دارد آوار میریزد، در همین حال مادرم با دستش اشاره کرد فرمود: «لا بحقّ المصطفی» این در همان حال ماند «فبقی» این جدا «معلّقاً فی الجوّ حتّی جازته»؛ تا مادرم از کنار این دیوار معلّق عبور کرد، آن گاه «فتصدّق أبی عنها بمائه دینار» و روایات دیگری هم در مدح این خاندان است که ملاحظه میفرمایید.
«و الحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 29:10

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی